جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نهج‏ البلاغه از منظر دانشمندان بلاغت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    نهج‏ البلاغه از منظر دانشمندان بلاغت




    سيدتقي آل‏ياسين


    مقدمه نهج‏البلاغه يادگار گران‏سنگ و بسيار پربهره پيشواي سخن‏وران از قديم‏ترين روزگار تا به امروز قلم و انديشه بسياري از صاحب‏نظران را متوجه خود گردانيده است.

    سخن‏شناسان و بزرگان ادب عربي از زمان رواج كتاب و اندكي پيش از آن ـ كه سخنان علوي به طور فقره‏هايي پراكنده در دسترس عموم بود ـ
    سخت شيفته آن شدند و همانند قد آن از جنبه‏هاي گوناگون بلاغي و ادبي به باز نمودن آن پرداختند كه پي‏آمد آن كاوش‏ها، اشارات آشكاري است كه تاكنون بر نهج‏البلاغه و گوينده بزرگوار آن وارد شده است.(1)
    در اين مجال كوتاه سعي شده است تا با بهره‏گيري از سخنان شيفتگان بلاغتِ نهج‏البلاغه نمي از يم و حقّي از حقوق بي‏شمار كتاب و دارنده بزرگوار آن گذارده آيد كه به تعبير مولوي: آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد تعريف بلاغت علماي سخن بلاغت را چنين تعريف كرده‏اند: «بلاغت عبارت است از مطابقت مقال با مقتضاي حال، يعني اگر شرايط و موقعيّت، طول كلام را اقتضا نمايد سخن‏ور بايد گفتار خود را طولاني كند و نيز هنگامي كه كوتاهي سخن بايسته است، بد كم‏گويي بسنده نمايد.»(2)
    بنابراين «بليغ كسي است كه سخن را پيرايه بندد و دراز گويد آنجا كه بايد و كوتاه سازد و لفظ وي ساده بود، آنجا كه دراز گفتن و پيرايه بستن لفظ را نشايد.»(3)

    درباره بلاغت و آيين آن تعاريف ديگري نيز ارائه شده است. شيخ بهايي در كتاب اسرارالبلاغه مي‏گويد: «بلاغت آن است كه مربوط به معنا شود. در حالي كه فصاحت به لفظ، و ايجاز به هر دو دلالت مي‏كند.»(4)

    عبدالحميد بن يحيي عامري كه مي‏گويند كتابت عربي بدو آغاز شد،(5)
    بلاغت را اين چنين تعريف مي‏كند: البلاغةُ ما فَهْمِتَهُ العامّةَ و رَضيتهُ الخاصّةُ. «سخن بليغ آن است كه عوام بفهمند و خواص بپسندند.»(6)
    بلاغت را بايد با گفتار امام تعريف و توصيف نمود و از آنجا كه يگانه راهنماي حضرت در ايراد سخنان بليغ و پرمايه قرآن مجيد بوده لذا اثرپذيري «برادر قرآن» از كتاب الهي و به تبع آن قوت و استحكام كلام علوي از گذشته تا به امروز، همچنان قولي استوار و انكار ناشدني برجاي مانده است. پيامبر اكرم مي‏فرمايد: عليّ مَعَ القرآن والقرآنُ مَعَ علي. «علي عليه‏السلام با قرآن است و قرآن با علي عليه‏السلام است.»(7)

    سيّدرضي رحمه‏الله ، نخستين جامعه سخنان علي عليه‏السلام ، در مقدمه مجموعه خود كه به «نهج‏البلاغه» موسوم است به اين نكته اشارت دارد كه وي در گام نخست همّ خود را براي جمع‏آوري خُطب و نامه‏هايي مصروف داشته كه از درجه شيوايي و بلاغت برخوردار بوده‏اند.
    نكته مهم ديگر ـ كه بيشتر به كار جست‏وجوگران ساير كلام علوي به جز نهج‏البلاغه مي‏آيد ـ اين است كه سيد رضي در كتاب خود كميّت سخنان نقل شده و منسوب به علي عليه‏السلام را بيشتر از اقوال مهجور و يا فراموش شده حضرت در اوراق ديگر تاريخي نمي‏داند. وي در مقدّمه مبسوط نهج‏البلاغه مي‏گويد: «بعيد مي‏دانم سخناني كه به دستم نرسيده، زيادتر از سخناني باشد كه آن‏ها را در كتاب خود آورده‏ام.»(8)

    بنابراين نهج‏البلاغه مجموعه‏اي است معتبر كه از نظر مؤلّف آن در نگاه اوّل بر ميزان فصاحت و شيوايي سخن اميرمؤمنان دلالت دارد و اين‏كه ساير پژوهندگانِ مِلل و نحل به اين درّ گران‏مايه تازي صرفا از ديدگاه‏هايي از قبيل: بينش توحيدي، حكومت و سياست، تاريخ و عبرت، احكام و مردم‏شناسي و مسايل ديگر نگريسته‏اند، غير از اشاره بر عظمت و شكوه اين كتاب ارجمند چيزي ديگر نمي‏تواند باشد. اين مجموعه ارزشمند از همان سال تأليف كتاب (سال 400 هجري) و دو سده پيش‏تر از آن بسان مرواريد پراكنده و به صورت اوراق نامنظم در دسترس علاقه‏مندان ادب و جويندگان فضيلت بوده است.

    ابن واضح در كتاب «مشاكلَةُ النّاسِ لِزمانِهِمْ» كه آن را اندكي قبل از نهج‏البلاغه نوشته است، مي‏نويسد: «علي عليه‏السلام چهارصد خطبه دارد كه در ميان ما رايج است و مردم در سخنراني‏ها از آن‏ها استفاده مي‏كنند.»(9)




       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    هنگامي كه از عبدالحميد كاتب پرسيدند كه: فصاحت را از كه آموختي؟ بدون درنگ گفت: «هفتاد خطبه از خطبه‏هاي اصلع(10)

    را از بر كردم و اين خطبه‏ها پي در پي در ذهن من چون چشمه‏اي جوشيد.»(11)

    ابن‏نباته مي‏گويد: «از خطابه‏ها گنجي از بر كردم كه هرچه از آن بردارم نمي‏كاهد و افزون مي‏شود و بيش‏تر آنچه از بر كردم يك‏صدر فصل از سخنان علي‏بن ابي‏طالب عليه‏السلام است.»(12)

    سيّدرضي، جامع نيك‏انديش نهج‏البلاغه، از اميرالمؤمنين به عنوان سرچشمه فصاحت و منشاء بلاغت ياد مي‏كند و معتقد است كه آيين و اسرار سخن‏وري از وي گرفته شده است.(13)

    ابوعثمان جاحظ (متوفي 255 ه.) كه او را يكي از امامان چهارگانه ادبيات عرب شمرده‏اند و علي بن حسين مسعودي هم وي را فصيح‏ترين نويسندگان پيشين دانسته(14)،

    پس از نوشتن اين قسمت از سخنان امام «قيمَةُ كُلِّ إمرءٍ ما يُحْسِنْهُ»(15)

    (ارزش آدمي به اندازه دانش و سودمندي اوست) چنين مي‏گويد: «اگر از اين كتاب فقط همين جمله را داشتيم، آن را شافي، كافي و بسنده مي‏يافتيم. بلكه آن را افزون از كفايت و منتهي به غايت مي‏ديديم و نيكوترين سخن آن است كه اندك آن تو را از بسيار بي‏نياز كند و معني آن در ظاهر لفظ باشد.»(16)

    عبدالمسيح انطاكي از استاد خود نقل مي‏كند كه مي‏گفت: «من در نويسندگي ورزيده نشدم مگر با تفحص در قرآن و نهج‏البلاغه. اين دو كتاب با عظمت گنج شايگان زبان عربي و ذخيره مهمي براي طالبان علوم ادبي است.»(17)

    دكتر ذكّي نجيب، متخصص در ادبيات عرب، معتقد است: «هنگامي كه به همين منتخب سخنان امام علي عليه‏السلام كه شريف رضي برگزيده و به آن نام نهج‏البلاغه نهاده است، به دقت بنگريم، بي‏گمان خود را در برابر دنيايي از شگفتي به تعبير و ژرفاي معني حيرت‏زده مي‏يابيم.(18)

    جاحظ در كتاب «البيان و التبيين» هنگامي كه مي‏خواهد درباره سخن‏وري صعصعة‏بن صوحان كه از ياران امام و از خطباي معروف صدر اسلام است بحث نمايد، مي‏نويسد: «از هر دليلي برتر بر سخن‏وري او اين است كه علي عليه‏السلام گاهي مي‏نشست و از او مي‏خواست تا برايش سخنراني كند.»(19)

    براي اين‏كه مقام صعصعة بن صوحان در سخن‏وري بهتر مشخص شود، نمونه‏اي از كلام او را مي‏آوريم. هنگامي كه اميرالمؤمنين پس از قتل خليفه سوم به منصب خلافت نشست، صعصعه به خدمت او آمد و چنين گفت: زَيَّنْتَ الخلافَةَ وَ ما زانَتْكَ وَ رَفَعْتَها وَ ما رَفَعَتْكَ وَ هِيَ اليكَ أحْوَجُ منكَ إليها.(20)

    يعني: «تو ـ با قبول خلافت ـ بدان زينت بخشيدي، در حالي‏كه خلافت تو را زينت نداد. تو خلافت را شكوه و جلالت دادي، در حالي‏كه خلافت چيزي به مقام تو نيفزود. پس نياز به خلافت به تو بيش از نيازمندي تو به آن است!» و براي همين است كه در نهج‏البلاغه از صعصعة بن صوحان با تعبير: «هذا الخطيبُ الشَّحشحُ» يادآوري نشده است.(21)

    ابو مخنَف لوط بن يحيي (متوفي 157 ه.) از حارث اعور كه از شركت‏كنندگان در جنگ صفيّن بود، نقل مي‏كند كه مي‏گفت: «به خدا قسم علي را ديدم كه در حال نشسته همچون ايستاده و در حال جنگ همچون روزگار صلح خطبه مي‏داند.»(22)

    شمس‏الدين حنفي مشهور به ابن‏الجوزي درباره سخن‏وري صاحب نهج‏البلاغه مي‏گويد: علي عليه‏السلام كلماتي را بر زبان مي‏آورد كه سرشار از عصمت بود. اين كلمات به گوش هر كس برسد او را به حيرت و شگفتي دچار مي‏سازد. خدا در سخن گفتن نعمتي به وي ارزاني داشته است كه توانسته حلاوت و ملاحت را يك‏جا گرد آورد و سحر بيان و زيبايي را با هم درآميزد. اين گفتار سخن‏وران را به ناتواني مي‏اندازد و گوي سبقت را از همه مسابقه‏دهندگان مي‏ربايد.»(23)


    دكتر ذكّي مبارك در كتاب «عَبقرّية الشَّريف الرَّشي» مي‏نويسد: «من معتقدم كه دقت و بررسي در نهج‏البلاغه به انسان مردانگي و شهامت و بزرگي روح مي‏بخشد و چرا كه از روح بزرگي سرچشمه گرفته كه در برابر مشكلات و حوادث با قدرت شيران مقابله كرده است.»(24)

    عباس محمود العقاد كه خود يكي از بزرگ‏ترين نويسندگان معاصر مصري به شمار مي‏آيد و در «عبقريةُ الامام» درباره سخنان علي عليه‏السلام چنين آورده است: «نهج‏البلاغه چشمه جوشاني است از آيات توحيد و حكمت الهي كه آگاهي بحث كنندگان در عقايد و اصول خداشناسي و توحيد را گسترش مي‏دهد.»(25)




       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    دكتر طه حسين و نويسنده پركار و دانشور و در يكي از سخنان خود پس از نقل كلامي از علي عليه‏السلام در پاسخ مردي كه در واقعه جمل - درباره قضاوت ميان طرفين جنگ - دچار ترديد شده بود و مي‏گويد:

    «من پس از وحي و سخن خدا و جوابي شيواتر و باشكوه‏تر از اين جواب نديده و نمي‏شناسم.»(26) توصيف واقعه را از زبان همين صاحب‏نظر در كتاب سودمند «علي و فرزندان» باز مي‏جوييم:
    «در يكي از روزها مردي از وي پرسيد كه: آيا ممكن است عايشه و طلحه و زبير بر باطل يك سخن شوند؟ علي گفت: «چنان مي‏نمايد كه امر بر تو مشتبه شده است و اين را بدان كه حق و باطل را ترازو و خرد آدمي است.

    حق را بشناس نا اهل حق را بازشناسي و باطل را بشناس تا اهل باطل را شناخته باشي.» و من پاسخي نيكوتر از اين پاسخ نمي‏يابم كه هركس را هر اندازه پايگاه بلند داشته باشد، نمي‏داند.
    و پس از آن‏كه وحي خاموش شد و خبر آسمان بريده گشت، هرگز پاسخي بهتر از اين بر آن پرسش نمي‏شد داد.»(27)
    علي‏الجندي، رئيس دانشكده علوم دانشگاه قاهره، در مقدّمه كتاب «عليّ بن ابيطالب، شِعرُهُ و حِكَمُهُ» درباره نثر شيواي علي عليه‏السلام چنين تعبيري دارد: «نوعي خاص از آهنگ موسيقي كه بر اعماق احساسات پنجه مي‏افكند در اين سخنان هست و از نظر سجع چنان منظوم است كه مي‏توان آن را «شعر منثور» ناميد.(28)
    محمّدبن طلحه شافعي هم مي‏گويد: «فصاحت به وي منسوب است. بلاغت از وجود او سرچشمه مي‏گيرد و براعت از كلام او برمي‏آيد و علوم معاني و بيان غريزه‏اي است در وجود او.»(29)

    جرج جرداق، نويسنده صاحب‏نظر مسيحي، در كتاب ارزشمند «الامامُ علي عليه‏السلام ، صَوتُ العدالةُ الانسانيه» درباره نهج‏البلاغه چنين گفتار دارد: «سخن حضرت در بلاغت فوق بلاغت‏هاست. قرآني است كه از مقام خود اندكي پايين آمده و سخني است كه تمام زيبايي‏هاي زبان عرب را در گذشته و آينده در خود جاي داده است.»(30)

    علّامه محقّق، ميرزا حبيب‏اللّه خويي، در «منهاجُ البراعَة في شَرحِ نهج‏البلاغه» با استناد به قوّه بلاغت حضرت، وي را پيشواي مردمان مي‏داند: «با توجه به اين‏كه علي عليه‏السلام يگانه پيشتاز ميدان بلاغت است، پس سزاوار است كه سخنان او پيشواي همه سخنان باشد، همانگونه كه خودش امام و پيشواي مردمان است.»(31)

    شيخ محمّد عبده، مفتي اعظم مصر، نيز اين چنين خود را به قافله شيفتگان بلاغت علي عليه‏السلام رسانيده است: «همه دانشمندان و آگاهان به زبان عرب معتقدند كه سخن علي عليه‏السلام پس از كلام خدا و پيامبرش از لحاظ بلاغت برترين، در جوهر و مايه، پربارترين، در شيوه و سبك، بلندترين و در معني جامع‏ترين كلام است.»(32)

    عزّالدين ابن ابي الحديد مدائني (586 ـ 655 ه.) نهج‏البلاغه‏شناس و شارح والا مقام معتزلي است كه الحق بر بيشتر شارحان نهج‏البلاغه فضل تقدّم و برتري مقام دارد. اين محقّق صاحب‏نظر در كتاب 20 جلدي خود سخنان بسياري درباره عظمت گفتار علي عليه‏السلام ـ هرچند به طور پراكنده ـ آورده است. وي در مقدمه كتاب مي‏نويسد: «علي پيشواي اهل فصاحت و سيّد ارباب بلاغت است. سخن وي فروتر از كلام خالق و فراتر از سخن مخلوق است و مردم گفتن و نوشتن را از وي آموخته‏اند.»(33)





       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13



    اين نام آشناي عالم نهج ‏البلاغه‏ شناسي در جاهاي مختلف كتاب خود سخنان عميق و بنيادين اميرمؤمنان را ستوده و به فراخور كلام بر صلابت آنها پاي فشرده است.

    از جمله در جلد چهاردهم كتاب در شرح نامه امام به عبدالله بن عباس، كه پس از شهادت محمّد بن ابي‏بكر نوشته شده، مي‏گويد:

    «فصاحت را ببين كه چگونه افسار خود را به دست اين مرد داده ومهار خود را به او سپرده است. نظم عجيب الفاظ را تماشا كن، يكي پس از ديگري مي‏آيند و در اختيار او قرار مي‏گيرند، مانند چشمه‏اي كه خود به خود و بدون زحمت از زمين بجوشد.

    سبحان اللّه! جواني از عرب در شهري مانند مكه بزرگ مي‏شود، با هيچ حكيمي برخورد نكرده است اما سخنانش در حكمت نظري بالاي سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است، با اهل احكمت عملي معاشرت ننموده اما از سقراط بالاتر رفته است. ميان شجاعان و دلاوران تربيت نشده است زيرا مردم مكه تاجر پيشه بودند و با جنگ ميانه‏اي نداشتند، اما شجاع‏ترين بشري از كار درآمد كه بر روي زمين راه رفته است.

    اين مرد فصيح‏تر از سحبان بن و أمل و قبسّ بن ساعده از كار درآمد و حال آن‏كه قريش كه قبيله او بودند، افصح عرب نبودند.»(34)

    ابن ابي‏الحديد هم چنين پس از نقطه خطبه 221 (الهكم التكاثر) و آوردن گفتاري درباره برزخ مي‏نويسد:

    «اگر تمام فصيحان عرب در مجلسي اجتماع كنند و اين بخش از خطبه بر آن‏ها خوانده شود، سزاوار است كه بر آن سجده كنند. هم‏چنان كه روايت كرده‏اند هنگامي كه شعراي عرب شعر معروف، «عديّ بن رقاع» (قَلَم أصابَ مِنَ الدّواة مِدادَها...» را شنيدند، بر آن سجده كردند و چون از علّت آن سؤال شد، گفتند:

    «ما محمل سجودِ شعر را مي‏شناسيم، هم چنانكه شما محل سجود قرآن را مي‏شناسيد!»

    سپس اضافه مي‏كند: «به خدا قسم من اين خطبه را از پنجاه سال پيش تاكنون بيش از هزار بار خوانده‏ام و پس از هر بار خواندن ترس و وحشت عميقي تمام وجودم را دربرگرفت هر زمان در محتواي آن دقت كردم به ياد مردگان از خانواده و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم كه من همان كسي هستم كه امام در لابه‏لاي اين خطبه توصيف مي‏كند.»(35)

    در جايي ديگر هنگامي كه به مقايسه اجمالي ميان بخشي از كلام علي عليه‏السلام با سخنان معروف ابن نباته، خطيب قرن چهارم، مي‏پردازد، نظر خود را چني ابراز مي‏دارد: «آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر به اين گفتار علي عليه‏السلام به ديده انصاف بنگريد، مي‏دانند كه يك سطر از نهج‏البلاغه با هزار سطر از سخنان معروف ابن‏نباته برابر است.»(36)

    باز زماني كه يكي‏ازخطابه‏هاي معروف‏ابن نباته را در زمينه جهاد نقل مي‏كند كه با اين جمله از كلام علي عليه‏السلام آراسته شده: سما غُزِي قومٌ في عُقرِ دارهم الاّ ذلّوا»(37)

    (هيچ قومي و ملّتي در درون خانه خود مورد هجوم واقع نشدند، مگر آن‏كه ذليل گشتند.»، چنين مي‏نويسد:

    «به اين جمله بنگر! و ببين چگونه از ميان تمام خطبه ابن نباته فرياد مي‏كشد! اين سخن فرياد بلاغت و شيوايي‏اش را به شنونده خود اعلام مي‏دارد. چه، از معدني غير از معدن ديگر خطبه‏ها برخاسته است. به خدا سوگند همين يك جمله چنان خطبه ابن‏نباته را آراسته كه يك آيه از قران يك خطبه معمولي را مي‏آرايد.»(38)

    ابن ابي الحديد سخني را هم از معاوبه بن ابي سفيان نقل مي‏كند كه در جاي خود شنيدني و درخور عنايت است: روزي محفنِ بن ابي محفن به نزد معاويه آمد و گفت: «از پيش كُند زبان‏ترين مردم به پيش تو آمدم. و غرضش علي عليه‏السلام بود. معاويه گفت: واي بر تو! چگونه ممكن است عي كُند زبان‏ترين مردم باشد؟ به خدا جز او كسي آيين فصاحت را به قريش نياموخته است.»(39)

    شَهِدَ الأنامُ بِفَضْلِهِ حَتَّي العِدي والْفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِهِ الأَعْدا(40)

    «به بزرگي و فضيلت او همه مردم حتي دشمن گواهي داد. و فضيلت آن است كه دشمنان به آن گواهي دهند.» اميرالمؤمنين بهتر از هر كس به برتري مقامِ خود و خاندانش در فنّ سخن‏وري اشارت نموده است: اِنَّا لَأَمَراءِ الكلامِ، وَفينا تَنَشَّبَتْ عُروُقُهُ وَ عَلَيْنا تَهَدَّلَتْ غُضُونهُ.(41)

    «ما اميران سپاه سنخيم. ريشه درخت سخن در ميان ما دويده و محكم شده و شاخه‏هايش بر سر ما ريخته است.»


       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13




    پي‏نوشت‏ها

    * ـ شماره خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات قصار از نهج‏البلاغه دكتر صبحي صالح، چاپ بيروت، نقل شده است و در صورت استفاهد از نسخه‏اي ديگر بدان اشاره خواهد شد.

    1ـ علّامه طباطبايي مي‏نويسد:

    «بحث‏هايي كه درباره شخصيت اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام انجام گرفته و كتاب‏هايي كه پيروان مذاهب و ساير كنجكاوان در اين‏باره نوشته‏اند، درباره هيچ يك از شخصيت‏هاي تاريخ اتفاق نيفتاده است.»

    (شيعه در اسلام، محمدحسين طباطبايي، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1351، ص 128) همچنين در بررسي كتاب‏شناسي نهج‏البلاغه بايد گفت كه تا اين زمان حدود 800 كتاب شرح و توضيح و ترجمه درباره نهج‏البلاغه و صاحب آن به رشته تحرير درآمده است.

    براي اطلاع بيشتر، ر. ك:

    ـ الف. كتاب‏شناسي نهج‏البلاغه، نوشته رضا استادي

    ب. مقاله وزين «كتاب‏شناسي نهج‏البلاغه» به قلم محمّدمهدي عليقلي (مندرج در ويژه‏نامه ميراث جاويدان، سال هفتم، شماره 25ـ 26)

    2ـ نهج‏البلاغه از كيست؟ محمدحسن آل‏ياسين، ترجمه محمود عابدي، بنياد نهج‏البلاغه، تهران، 1360، ص 37

    3ـ نهج‏البلاغه، ترجمه سيّدجعفر شهيدي، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1374، ص «ط»

    4ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمّدرضا حكيمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1373، ص 79

    5ـ «بُدئَتِ الكِتابةُ بِعَبْدِ الحميد و خُتِمَتْ بابْنِ العميد.» يتيمة الدَّهر، ابو منصور ثعالبي، به تحقيق محمّد محي‏الدّين عبدالحميد، مكتبةُ التّجاريه، قاهره، ج 3، ص 154 و تاريخ ادبيات ايران، ذبيح‏اللّه صفا، خلاصه جلد اوّل و دوم، ققنوس، تهران، 1377، ص 57

    6ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمدّرضا حكيمي، ص 79

    7ـ علي عليه‏السلام اسوه زندگي، محمّدحسين بروجردي، سلمان فارسي، قم، 1372، ص 7 (به نقل ك ينابيع المودّة، ج 1، ص 90)

    8ـ نهج‏البلاغه، ص 360

    9ـ پيام امام، مكارم شيرازي و همكاران، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1375، ج 1، ص 58

    10ـ اَصْلَع: يعني كسي كه موي پيش سر او ريخته است و مقصود گوينده علي عليه‏السلام مي‏باشد.

    11ـ12ـ شرح‏نهج‏البلاغه، ابن‏ابي‏الحديد،به‏تحقيق محمّدابوالفضل ابراهيم، دارُاحياءِ الكتب العربيّه، قاهره، 1358 ه.، ج 1، ص 24

    13ـ نهج‏البلاغه، ص 34

    14ـ مروج الذهب، حسين بن علي مسعودي، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1374، ج 2، ص 596

    15ـ نهج‏البلاغه، كلمات قصار، شماره 81

    16ـ نهج‏البلاغه، ترجمه سيّد جعفر شهيدي، ص «ح». (به نقل: البيانُ و التبيين، ج 1، ص 83)

    17ـ فاتح خيبر، محمّد مقيمي، مؤسسّه مطبوعاتي معراجي، تهران، 1349، ص 136

    18ـ نهج‏البلاغه از كيست؟ محمدحسن آل ياسين، ص 18

    19ـ سيري در نهج‏البلاغه، مرتضي مطهري، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1361، ص 22

    20ـ تاريخ يعقوبي، احمدبن ابي يعقوب، مكتبه مرتضويّه، نجف 1358 ه.، ج 2، ص 179

    21ـ نهج‏البلاغه، كلمات قصار، شماره 262

    22ـ آشنايي با نهج‏البلاغه، محمّدمهدي جعفري، اميركبير، تهران، 1364، ص 57

    23ـ مصادر نهج‏البلاغه و أسانيده، سيّد عبدالزهراء حسيني، موسسه الاعلمي بيروت، 1359 ه. ج 1، ص 39

    24ـ25ـ پيام امام، ج 1، ص 42/ ص 43

    26ـ سيري در نهج‏البلاغه، مرتضي مطهري، ص 25

    27ـ علي عليه‏السلام و فرزندان، طه حسين، ترجمه احمد آرام، كانون نشر و پژوهش‏هاي اسلامي، تهران، 1332، ص 39

    28ـ آشنايي با نهج‏البلاغه، محمّدمهدي جعفري، ص 59

    29ـ مصادر نهج‏البلاغه و أسانيده، ج 1، ص 39

    30ـ الامام علي عليه‏السلام ، صَوْتَ العدالةُ الانسانيه، جرج جرداق، دارالفكر عربي، بيروت، ج 1، ص 47

    31ـ پيام امام، ج 1، ص 52 (به‏نقل‏از: منهاج‏البراعة،ج 1، ص 271)

    32ـ نهج‏البلاغه، شرح محمّد عبده، مكتب الاعلام الاسلامي، قاهره، 1341، ص 12

    33الي 36ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 1، ص24/ ج 14، ص 348/ ج 11، ص 153 / ج 7، ص 214

    37ـ نهج‏البلاغه،خطبه 27.اين‏خطبه به «جهاديّه» معروف است.

    38ـ39ـ شرح نهج‏البلاغه،ابن‏ابي‏الح يد، ج2، ص84/ج1،ص24

    40ـ الفصول العلّيه، شيخ عباس قمي، موسسه در راه حق، قم، 1365، ص 13

    41ـ نهج‏البلاغه، خطبه 233

    منبع:فصلنامه معرفت





       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود