جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جايگاه قرآن در نهج البلاغه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    جايگاه قرآن در نهج البلاغه




    جايگاه قرآن در نهج البلاغه

    (1)

    نفيسه شرفى فر

    سخن از ارزش قرآن بارها و بارها در كتب مختلف به ميان آمده است و همگى بر نورانيت اين كتاب آسمانى معترف! كتابى روشنگر، هدايت كننده و اميدبخش براى همه كسانى كه همواره معنى حيات را دريافته اند و دغدغه اصلى شان در زندگى رسيدن به تكامل و نور الهى است. در همين باب به جرات مى توان گفت بعد از اين كتاب بزرگ آسمانى، سيره و ديدگاه على (ع) مى تواند راهنما و راهگشاى عاشقان الهى باشد و به نوعى تفسيرگر آيات الهى! ديدگاهى كه على (ع) از قرآن پيش چشمان آدمى مجسم مى سازد مانند هميشه ديدگاهى منحصر به فرد و متعالى است؛

    ديدگاهى خاص از روحى بزرگ و سرشار از علم و انسانيت، همراه با فلسفه آسمانى! در اين مجال سعى شده هر چند به اختصار، به بيان ديدگاه هاى على (ع) نسبت به قرآن پرداخته شود تا همگان ضمير دل را با روشناى چنين روحى طراوت و پاكى بخشند! ارزش قرآن ارزش قرآن در نهج البلاغه چنين بيان شده است:

    «و قرآن را بياموزيد، كه بهترين گفتار است، و آن را نيك بفهميد كه بهار دل هاست.» از نور آن شفا و بهبود خواهيد كه شفاى سينه هاى بيمار است، و قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سودبخش ترين داستان هاست، زيرا عالمى كه به غير علم خود عمل كند، چونان جاهل سرگردانى است كه از بيمارى نادانى شفا نخواهد گرفت، بلكه حجت بر او قوى تر و حسرت و اندوه بر او استوارتر و در پيشگاه خدا سزاوارتر به نكوهش است.

    جامعيت و كمال قرآن «قرآن فرماندهى بازدارنده، و ساكتى گويا، و حجت خدا بر مخلوقات است.

    خداوند پيمان عمل كردن به قرآن را از بندگان گرفته و آنان را در گرو دستوراتش قرار داده است. نورانيت قرآن را تمام، و دين خود را به وسيله آن كامل فرموده و پيامبرش را هنگامى از جهان برد كه از تبليغ احكام قرآن فراغت يافته بود، پس خدا را آن گونه بزرگ بشماريد كه خود بيان داشته است. خداوند چيزى از دينش را پنهان نكرده و آنچه مورد رضايت يا خشم او بود وانگذاشته، جز آن كه نشانه اى آشكار، و آيتى استوار براى آن قرار داده است كه به سوى آن دعوت يا پرهيز داده شوند،

    پس خشنودى و خشم خدا در گذشته و حال يكسان است. بدانيد همانا خداوند از شما خشنود نمى شود به كارى كه برگذشتگان خشم گرفته و خشم نمى گيرد به كارى كه بر گذشتگان خشنود بود. شما در راهى آشكار قدم برمى داريد. و سخن گذشتگان را تكرار مى كنيد، خداوند نيازمندى هاى دنياى شما را كفايت كرده و به شكرگذارى وادارتان ساخت و ياد خويش را بر زبان هاى شما لازم شمرد.

    جاودانگى قرآن قرآن نورى است كه خاموشى ندارد، چراغى است كه درخشندگى آن زوال نپذيرد، دريايى است كه ژرفاى آن درك نشود، راهى است كه رونده آن گمراه نگردد، شعله اى است كه نور آن تاريك نشود، جداكننده حق و باطلى است كه درخشش برهانش خاموش نگردد، بنايى است كه ستون هاى آن خراب نشود، شفا دهنده اى است كه بيمارى هاى وحشت انگيز را بزدايد، قدرتى است كه ياورانش شكست ندارند، و حقى است كه يارى كنندگانش مغلوب نشوند.

    قرآن، معدن ايمان و اصل آن است، چشمه هاى دانش و درياهاى علوم است، سرچشمه عدالت و نهر جارى عدل است، پايه هاى اسلام و ستون هاى محكم آن است، نهرهاى جارى زلال حقيقت و سرزمين هاى آن است. دريايى است كه تشنگان آن، آبش را تمام نتوانند كشيد و چشمه اى است كه آبش كمى ندارد، محل برداشت آبى است كه هرچه از آن برگيرند كاهش نمى يابد، منزلى است كه مسافران راه آن را فراموش نخواهند كرد و نشانه هايى است كه روندگان از آن غفلت نمى كنند و كوهسار زيبايى است كه از آن نمى گذرند.

    خدا قرآن را فرونشاننده عطش علمى دانشمندان، و باران بهارى براى قلب فقيهان، و راه گسترده و وسيع براى صالحان قرار داده است. قرآن دارويى است كه با آن بيمارى وجود ندارد، نورى است كه با آن تاريكى يافت نمى شود، رسيمانى است كه رشته هاى آن محكم، پناهگاهى است كه قله آن بلند، و توان و قدرتى است براى آن كه قرآن را برگزيند، محل امنى است براى هر كس كه وارد آن شود، راهنمايى است تا از او پيروى كند، وسيله انجام وظيفه است براى آن كه قرآن را راه و رسم خود قرار دهد، برهانى است بر آن كس كه با آن سخن بگويد، عامل پيروزى است براى آن كس كه با آن استدلال كند، نجات دهنده اى است براى آن كس كه حافظ آن باشد و به آن عمل كند، و راهبر آن كه آن را به كار گيرد،
    و نشانه هدايت است براى آن كس كه در او بنگرد، سپر نگهدارنده است براى آن كس كه با آن خود را بپوشاند و دانش كسى است كه آن را به خاطر بسپارد و حديث كسى است كه از آن روايت كند و فرمان كسى است كه با آن قضاوت كند. امام زمان و قرآن عاقل با چشم دل سرانجام كار را مى نگرد، و پستى و بلندى آن را تشخيص مى دهد، دعوت كننده حق -پيامبر (ص)- دعوت خويش را به پايان رسانيد، و رهبر امت به سرپرستى او قيام كرد، پس دعوت كننده حق را پاسخ دهيد و از رهبرتان اطاعت كنيد. گروهى در درياى فتنه ها فرورفته، بدعت را پذيرفته و سنت هاى پسنديده را ترك كردند؛ مومنان كناره گيرى كرده و گمراهان و دروغگويان به سخن آمدند.مردم! ما اهل بيت پيامبر (ص) چونان پيراهن تن او و ياران راستين او و خزانه داران علوم و معارف وحى و درهاى ورود به آن معارف، مى باشيم كه جز از در، هيچ كس به خانه ها وارد نخواهد شد و هر كس از غير در وارد شود، دزد ناميده مى شود.


    مردم! درباره اهل بيت پيامبر (ص) آيات كريمه قرآن نازل شد، آنان گنجينه هاى علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گويند، راست گويند، اگر سكوت كنند بر آنان پيشى نجويند. فلسفه بعثت پيامبر(ص) خداوند حضرت محمد (ص) را به حق برانگخيت تا بندگان خود را از پرستش دروغين بت ها رهايى بخشيده به پرستش خود راهنمايى كند، و آنان را از پيروى شيطان نجات داده به اطاعت خود كشاند، با قرآنى كه معنى آن را آشكار كرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگى خدا را بدانند كه نمى دانستند و به پروردگار، اعتراف كنند پس از افكارهاى طولانى اعتراف كردند و او را پس از آن كه نسبت به خدا آشنايى نداشتند به درستى بشناسند.پس خداى سبحان در كتاب خود بى آن كه او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نماياند، و از قهر خود ترساند و اين كه چگونه با كيفرها ملتى را كه بايد نابود كند از ميان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو كرد. «همانا پس از من روزگارى بر شما خواهد رسيد كه چيزى پنهان تر از حق، و آشكارتر از باطل، و فراوان تر از دروغ به خدا و پيامبرش نباشد...» ويژگى هاى قرآن از ديدگاه على (ع) «آگاه باشيد! همانا اين قرآن پند دهنده اى است كه نمى فريبد، و هدايت كننده اى است كه گمراه نمى سازد، و سخنگويى است كه هرگز دروغ نمى گويد. كسى با قرآن همنشين نشد مگر آن كه بر او افزود يا از او كاست، در هدايت او افزود و از كوردلى و گمراهى اش كاست.» آگاه باشيد كسى با داشتن قرآن، نيازى ندارد و بدون قرآن بى نياز نخواهد بود. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد، و در سختى ها از قرآن يارى بطلبيد، كه در قرآن درمان بزرگ ترين بيمارى ها يعنى كفر و نفاق و سركشى و گمراهى است، پس به وسيله قرآن خواسته هاى خود را از خدا بخواهيد و با دوستى قرآن به خدا روى آوريد و به وسيله قرآن از خلق خدا چيزى نخواهيد، زيرا وسيله اى براى تقرب بندگان به خدا، بهتر از قرآن وجود ندارد.آگاه باشيد، كه شفاعت قرآن پذيرفته و سخنش تصديق مى گردد، آن كس كه در قيامت، قرآن شفاعتش كند بخشوده مى شود و آن كس كه قرآن از او شكايت كند محكوم است، در روز قيامت ندادهنده اى بانگ مى زند كه: «آگاه باشيد امروز هر كس گرفتار بذرى است كه كاشته و عملى است كه انجام داده، جز اعمال منطبق با قرآن»

    پس شما در شمار عمل كنندگان به قرآن باشيد. از قرآن پيروى كنيد، با قرآن خدا را بشناسيد و خويشتن را با قرآن اندرز دهيد، و راى و نظر خود را برابر قرآن متهم كنيد و خواسته هاى خود را با قرآن نادرست بشماريد.

    صفات خداوند در قرآن اى پرسش كننده، درست بنگر، آنچه را كه قرآن از صفات خدا بيان مى دارد، به آن اعتماد كن، و از نور هدايتش بهره گير و آنچه را كه شيطان تو را به دانستن آن وا مى دارد و كتاب خدا آن را بر تو واجب نكرده و در سنت پيامبر (ص) و امامان هدايتگر (ع) نيامده، رها كن و علم آن را به خدا واگذار، كه اين نهايت حق پروردگار بر توست. بدان، آن ها كه در علم دين استوارند، خدا آن ها را از فرو رفتن در آنچه كه بر آن ها پوشيده است و تفسير آن را نمى دانند، و از فرورفتن در اسرار نهان بى نياز ساخته است و آنان را از اين رو كه به عجز و ناتوانى خود در برابر غيب و آنچه كه تفسير آن را نمى دانند، اعتراف مى كنند، ستايش فرمود و ترك ژرف نگرى آنان را در آنچه كه خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن در علم شناسانده است.

    پس به همين مقدار بسنده كن! و خدا را با ميزان عقل خود ارزيابى مكن تا از تباه شدگان نباشى. اوست خداى توانايى كه اگر وهم و خيال انسان ها بخواهد براى درك اندازه قدرتش تلاش كند و افكار بلند و دور از وسوسه هاى دانشمندان، بخواهد ژرفاى غيب ملكوتش را در نوردد و قلب هاى سراسر عشق مشتاقان براى درك كيفيت صفات او كوشش نمايد و عقل ها با تلاش وصف ناپذير از راه هاى بسيار ظريف و باريك بخواهند ذات او را درك كنند، دست قدرت بر سينه همه نواخته بازگرداند، در حالى كه در تاريكى هاى غيب براى رهايى خود به خداى سبحان پناه مى برند و با نااميدى و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا، باز مى گردند، كه با فكر و عقل نارساى بشرى نمى توان او را درك كرد و اندازه جلال و عزت او در قلب انديشمندان راه نمى يابد.

    خدايى كه پديده ها را از هيچ آفريد، نمونه اى در آفرينش نداشت تا از آن استفاده كند و يا نقشه اى از آفريننده اى پيش از خود، كه از آن در آفريدن موجودات بهره گيرد و نمونه هاى فراوان از ملكوت قدرت خويش و شگفتى هاى آثار رحمت خود، كه همه با زبان گويا به وجود پروردگار گواهى مى دهند را به ما نشان داده كه بى اختيار ما را به شناخت پروردگار مى خوانند. در آنچه آفريده آثار صنعت و نشانه هاى حكمت او پديدار است، كه هر يك از پديده ها حجت و برهانى بر وجود او مى باشند، گرچه برخى مخلوقات به ظاهر ساكت اند، ولى بر تدبير خداوندى گويا و نشانه هاى روشنى بر قدرت و حكمت اويند! خداوندا!

    گواهى مى دهم، آن كس كه تو را به اعضاى گوناگون پديده ها و مفاصل به هم پيوسته كه به فرمان حكيمانه تو در لابه لاى عضلات پديد آمده، تشبيه مى كند، هرگز در ژرفاى ضمير خود تو را نشناخته و قلب او با يقين انس نگرفته است و نمى داند كه هرگز براى تو همانندى نيست و گويا بيزارى پيروان گمراه از رهبران فاسد خود را نشنيده اند كه مى گويند: «به خدا سو گند ما در گمراهى آشكار بوديم كه شما را با خداى جهانيان مساوى پنداشتيم.»

    دروغ گفتند مشركان كه تو را با بت هاى خود همانند پنداشتند و با وهم و خيال خود گفتند پيكرى چون بتهاى ما دارد، و با پندار نادرست تو را تجزيه كرده و با اعضاى گوناگون مخلوقات تشبيه كردند.خدايا! گواهى مى دهم آنان كه تو را با چيزى از آفريده هاى تو مساوى شمارند، از تو روى برتافته اند و آن كه از تو روى گردان شود براساس آيات محكم قرآن وگواهى براهين روشن تو، كافر است.

    تو همان خداى نامحدودى هستى كه در انديشه ها نگنجى تا چگونگى ذات تو را درك كنند و در خيال و وهم نيايى تا تو را محدود و داراى حالات گوناگون پندارند. آنچه را آفريد با اندازه گيرى دقيق استوار كرد و با لطف و مهربانى نظم شان داد و به خوبى تدبير كرد.

    هر پديده را براى همان جهت كه آفريده شد به حركت درآورد، چنان كه نه از حد و مرز خويش تجاوز نمايد و نه در رسيدن به مراحل رشد خود كوتاهى كند، و اين حركت حساب شده را بدون دشوارى به سامان رساند تا براساس اراده او زندگى كند. پس چگونه ممكن است سرپيچى كند؟ در حالى كه همه موجودات از اراده خدا سرچشمه مى گيرند، خدايى كه پديد آورنده موجودات گوناگون است، بدون احتياج به انديشه و فكرى كه به آن روى آورد، يا غريزه اى كه در درون پنهان داشته باشد، و بدون تجربه از حوادث گذشته، و بدون شريكى كه در ايجاد امور شگفت انگيز يارى اش كند، موجودات را آفريد، پس آفرينش كامل گشت و به عبادت و اطاعت او پرداختند، دعوت او را پذيرفتند و در برابر فرمان الهى سستى و درنگ نكردند و در اجراى فرمان الهى توقف نپذيرفتند
    . پس كجى هاى هر چيزى را راست و مرزهاى هر يك را روشن ساخت و با قدرت خداوندى بين اشياى متضاد هماهنگى ايجاد كرد و وسايل ارتباط آنان را فراهم ساخت و موجودات را از نظر حدود، اندازه، غرائز، شكل ها، قالب ها و هيات هاى گوناگون، تقسيم و استوار فرمود و با حكمت و تدبير خويش هر يكى را به سرشتى كه خود خواست درآورد. پنج گانه آفرينش آسمان ها سپس اراده آفرينش آسمان نمود خداوند طى مراحل مختلفى به آفرينش هستى پرداخت و آن ها را بر نظم خاص خود استوار ساخت؛
    «سپس اراده آفرينش آسمان نمود- در حالى كه به صورت دود بود- در اين هنگام به آسمان و زمين فرمود: به وجود آييد و شكل گيريد، چه از روى طاعت و چه اكراه. آن ها گفتند: ما از روى طاعت و امتثال فرمان مى آييم، در اين هنگام خداوند آن ها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد و كامل كرد و در هر آسمان آنچه را مى خواست امر و فرمان داد و آسمان پايين را با چراغ هايى زينت بخشيديم و (با شهاب ها از رخنه شياطين) حفظ كرديم. اين است تقدير خداوند توانا و دانا» (آيات ۱۱ و ۱۲‎/ فصلت) آفرينش تكاملى آسمان ها را مى توان در پنج مرحله كه در ذيل خواهد آمد شاهد بود:

    ۱- جمله «وهى دخان» (آسمان ها در آغاز به صورت دود بود) نشان مى دهد كه آغاز آفرينش آسمان ها از توده گازهاى گسترده و عظيمى بوده است و اين با آخرين تحقيقات علمى در مورد آغاز آفرينش كاملاً هماهنگ است.

    ۲- جمله «خداوند به آسمان و زمين فرمود به شكل خود درآييد» به اين معنى نيست كه واقعاً سخنى با لفظ گفته شده باشد، بلكه گفته خداوند همان فرمان تكوينى، و اراده او بر امر آفرينش است و تعبير به «طوعاً او كرهاً» (از روى اطاعت يا اكراه) اشاره بر اين است كه اراده قطعى خداوند به شكل گرفتن آسمان ها و زمين تعلق يافته بود و در هر صورت مى بايست آن مواد به چنين صورت مطلوبى درآيند، بخواهند يا نخواهند.


    ۳- جمله «فقضيهن سبع سموات فى يومين» (آن ها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد) اشاره به وجود دو دوران در آفرينش آسمان هاست كه هر دورانى از آن ميليون ها يا ميلياردها سال به طول انجاميده، و هر دوران به نوبه خود به ادوار ديگرى تقسيم مى شود، اين دو دوران ممكن است دوران تبديل گازهاى فشرده به مايع و مواد مذاب و دوران تبديل مواد مذاب به جامد بوده باشد.
    4- عدد «سبع» (هفت) ممكن است در اين جا «عدد تكثير» باشد، يعنى آسمان هاى فراوان و كرات بى شمارى آفريديم، و نيز ممكن است «عدد تعداد» باشد، يعنى عدد آسمان ها درست هفت است، با اين قيد كه تمام آنچه از كواكب و ستارگان ثوابت و سيارات را مى بينيم طبق گواهى جمله بعد در اين آيه جزء آسمان اول است، به اين ترتيب عالم آفرينش از هفت مجموعه بزرگ تشكيل يافته كه تنها يك مجموعه آن در برابر ديدگان انسان ها قرار گرفته است. ۵- جمله «و زينا السماء الدنيا بمصابيح» (آسمان پايين را به چراغ هاى روشن ستارگان زينت بخشيديم)) دليل بر اين است كه همه ستارگان زينت بخش آسمان اول مى باشند و نه تنها زينت، بلكه در شب هاى تاريك براى گمشدگان بيابان ها چراغ هايى هستند كه هم با روشنايى خود راهنمايى مى كنند و هم سمت و جهت حركت را معين مى سازند. منبع:روزنامه جوان





       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    773
    صلوات
    1214
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13

    جايگاه قرآن در نهج البلاغه (2)




    جايگاه قرآن در نهج البلاغه

    (2)

    نفيسه شرفى فر

    خدا را! خدا را! درباره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستوراتش از شما پيشى گيرند. در بخش اول اين سخن به تعدادى از خطبه هاى نهج البلاغه كه در آن ها سخنان اميرالمومنين در باب قرآن بيان شده بود، پرداخته شد؛ در اين بخش نيز سعى بر آن شده است به باقى سخنان حضرت در باب قرآن پرداخته شود: ضرورت تاويل قرآن ما افراد را داور قرار نداديم، تنها قرآن را به حكميت داورى انتخاب كرديم! كه آنها ( خوارج) سرنيزه كرده و داورى آن را مى خواستند.


    اين قرآن، خطى است نوشته شده كه ميان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن گويد و نيازمند به كسى است كه آن را ترجمه كند، و همانا انسان ها مى توانند از آن سخن گويند و هنگامى كه شاميان ما را دعوت كردند تا قرآن را در ميان خويش داورگردانيم، ما گروهى نبوديم كه به كتاب خداى سبحان پشت كنيم، در حالى كه خداى بزرگ فرمود: اگر در چيزى خصومت كرديد آن را به خدا و رسول بازگردانيد. باز گرداندن آن به خداى اين است كه كتاب او را به داورى بپذيريم و بازگرداندن به پيامبر (ص) اين است كه سنت او را انتخاب كنيم، پس اگر از روى راستى به كتاب خدا داورى شود ما از ديگر مردمان به آن سزاوارتريم و اگر در برابر سنت پيامبر (ص) تسليم باشند ما بدان اولى و برتريم.


    اما سخن شما كه چرا ميان خود و آنان براى حكميت ( داورى) مدت تعيين كردى؟ من اين كار را كردم تا نادان خطاى خود را بشناسد و دانا بر عقيده خود استوار بماند و اين كه شايد در اين مدت آشتى و صلح، خدا كار امت را اصلاح كند و راه تحقيق و شناخت حق باز باشد، تا در جست وجوى حق شتاب نورزند و تسليم اولين فكر گمراه كننده نگردند. ارزش هاى اخلاقى و ويژگى هاى قرآن گويا مى نگرم، همه از قبرها خارج شده به سوى منزلگاه آخرين در حركتند، هر خانه اى در بهشت به شخصى تعلق دارد كه نه ديگرى را مى پذيرند و نه از آنجا به جاى ديگر انتقال مى يابند. همانا امر به معروف و نهى از منكر دو صفت از اوصاف پروردگارند كه نه اجل را نزديك مى كند و نه روزى را كاهش مى دهد.


    بر شما باد عمل كردن به قرآن، كه ريسمان محكم الهى و نور آشكار و درمانى سودمند است كه تشنگى را فرو نشاند، نگهدارنده كسى است كه به آن تمسك جويد و نجات دهنده آن كس است كه به آن چنگ آويزد، كجى ندارد تا راست شود و گرايش به باطل ندارد تا از آن بازگردانده شود، تكرار و شنيدن پياپى آيات، كهنه اش نمى سازد و گوش از شنيدن آن خسته نمى شود. كسى كه با قرآن سخن بگويد راست گفته و هر كس بدان عمل كند پيشتاز است: در اينجا مردى بلند شد و گفت: اى اميرالمومنين ما را از فتنه آگاه كن، آيا نسبت به فتنه، از پيامبر خدا (ص) سوال نفرموده اى؟ پاسخ داد: آنگاه كه خداوند آيات ۱ و ۲ سوره عنكبوت را نازل كرد كه ؛ آيا مردم خيال مى كنند چون كه گفتند ايمان آورديم، بدون آزمايش رها مى شوند؟ دانستم كه تا پيامبر (ص) در ميان ماست آزمايش نمى گرديم.

    پرسيدم اى رسول خدا! اين فتنه و آزمايش كدام است كه خدا شما را بدان آگاهى داده است؟ فرمود: اى على! پس از من امت اسلامى به فتنه و آزمون دچار مى گردند. گفتم اى رسول خدا مگر جز اين است كه در روز احد كه گروهى از مسلمانان به شهادت رسيدند و شهادت نصيب من نشد و سخت بر من گران آمد، تو به من فرمودى: اى على! مژده باد تو را شهادت در پى تو خواهد آمد. پيامبر (ص) به من فرمود: همانا اين بشارت تحقق مى پذيرد، در آن هنگام صبر تو چگونه است؟ گفتم اين رسول خدا(ص) چنين موردى جاى صبر و شكيبايى نيست بلكه جاى مژده شنيدن و شكرگزارى است و پيامبر خدا (ص) فرمود: اى على! همانا اين مردم به زودى با اموالشان دچار فتنه و آزمايش مى شوند و در ديندارى بر خدا منت مى گذارند، با اين حال انتظار رحمت او را دارند و از قدرت و خشم خدا، خود را ايمن مى پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغين و هوس هاى غفلت زا حلال مى كنند، شراب را به بهانه اين كه آب انگور است و رشوه را كه هديه است و ربا را كه نوعى معامله است حلال مى شمارند! گفتم اى رسول خدا در آن زمان مردم را در چه پايه بدانم؟ آيا در پايه ارتداد؟ يا فتنه و آزمايش؟ پاسخ فرمود: در پايه اى از فتنه و آزمايش. كتاب خدا، قرآن، در ميان شما سخنگويى است كه هيچ گاه زبانش از حق گويى كند و خسته نمى شود و همواره گوياست؛
    خانه اى است كه ستون هاى آن هرگز فرو نمى ريزد و صاحب عزتى است كه يارانش هرگز شكست ندارند. طراوت قرآن همانا طلوع كننده اى آشكار شد و درخشنده اى درخشيد و آشكار شونده اى آشكار گرديد آن كه از جاده حق منحرف شد به راه راست بازگشت، خداوند گروهى را به گروهى تبديل و روزى را برابر روزى قرار داد و ما چونان مانده در خشكسالان كه در انتظار بارانند، انتظار چنين روزى را مى كشيديم.


    همانا امامان دين، از طرف خدا، تدبيركنندگان امور مردم و كارگزاران آگاه بندگانند، كسى به بهشت نمى رود جز آن كه آنان را شناخته و آنان او را بشناسند و كسى در جهنم سرنگون نگردد جز آن كه منكر آنان باشد و امامان دين هم وى را نپذيرند. همانا خداى متعال شما را به اسلام اختصاص داد و براى اسلام برگزيد، زيرا اسلام نامى از سلامت است و فراهم كننده كرامت جامعه مى باشد، راه روشن آن را خدا برگزيد و حجت هاى آن را روشن گردانيد. قرآن ظاهرش علم و باطنش حكمت است، نوآورى هاى آن پايان نگيرد و شگفتى هايش تمام نمى شود.


    در اسلام بركات و خيرات چونان سرزمين هاى پرگياه در اول بهاران فراوان است و چراغ هاى روشنى بخش تاريكى ها فراوان دارد، در نيكى ها جز با كليدهاى اسلام باز نشود، تاريكى ها را جز با چراغ هاى آن روشنايى نمى توان بخشيد، مرزهايش محفوظ و چراگاه هايش را خود نگهبان است، هر درمان خواهى را درمان، و هر بى نيازى طلبى را كافى است. و قرآن را بياموزيد، كه بهترين گفتار است و آن را نيك بفهميد كه بهار دل هاست. از نور آن شفا و بهبود خواهيد كه شفاى سينه هاى بيمار است و قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سودبخش ترين داستان هاست، زيرا عالمى كه به غير علم خود عمل كند، چونان جاهل سرگردانى است كه از بيمارى نادانى شفا نخواهد گرفت، بلكه حجت بر او قوى تر و حسرت و اندوه بر او استوارتر و در پيشگاه خدا سزاوارتر به نكوهش است.

    غربت قرآن روزگارى بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نشانى، از اسلام جز نامى، باقى نخواهد ماند. مسجدهاى آنان در آن روزگار آبادان، اما از هدايت ويران است. مسجدنشينان و سازندگان بناهاى شكوهمند مساجد، بدترين مردم زمين مى باشند كه كانون هر فتنه و جايگاه هرگونه خطاكارى اند، هر كس از فتنه بركنار است او را به فتنه بازگردانند و هر كس كه از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها كشانند كه خداى بزرگ فرمايد:

    به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم كه انسان شكيبا در آن سرگردان ماند!
    و چنين كرده است و ما از خدا مى خواهيم كه از لغزش غفلت ها درگذرد.

    قرآن بيانگر خير و شر همانا خداوند بزرگ كتابى هدايت گر فرستاد، نيكى و بدى، خير و شر را آشكارا در آن بيان فرمود. پس راه نيكى در پيش گيريد كه هدايت شويد و از شر و بدى پرهيز كنيد تا در راه راست قرار بگيريد. واجبات! واجبات! در انجام واجبات كوتاهى نكنيد تا شما را به بهشت رساند، همانا خداوند چيزهايى را حرام كرده كه شناخته نيست و چيزهايى را حلال كرده كه از عيب خالى است، در اين ميان حرمت مسلمان را به هر حرمتى برترى بخشيد و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيله اخلاص و توحيد استوار كرد. قرآن خواندن تقوا پيشگان پرهيز كاران در شب برپا ايستاده، مشغول نمازند، قرآن را جز به جز و با تفكر و انديشه مى خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروى درد خود را مى يابند:
    وقتى به آيه اى برسند كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند و با جان پرشوق در آن خيره شوند و گمان مى برند كه نعمت هاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد و هرگاه به آيه اى مى رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى سپارند و گويا صداى بر هم خوردن شعله هاى آتش، در گوش شان طنين افكن است، پس قامت به شكل ركوع خم كرده، پيشانى و دست و پا برخاك ماليده و از خداى، آزادى خود را از جهنم مى طلبند. مسووليت انسان نسبت به قرآن به ريسمان قرآن چنگ زن، از قرآن نصيحت پذير، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمارد، حقى را كه در زندگى گذشتگان بود،
    تصديق كن و از حوادث گذشته تاريخ، براى آينده عبرت گير كه حوادث روزگار با يكديگر همانند بوده و پايان دنيا به آغازش مى پيوندد و همه آن رفتنى است. نام خدا را بزرگ دار، جز به حق سخنى بر زبان نياور؛ مرگ و جهان پس از مرگ را فراوان به يادآور، هرگز آرزوى مرگ مكن جز آن كه بدانى از نجات يافتگانى؛ از كارى كه تو را خشنود، عموم مسلمانان را ناخوشايند است بپرهيز، از هر كار پنهانى كه در آشكار شدنش شرم دارى پرهيز كن،
    از هر كارى كه از كننده آن پرسش كنند، نپذيرد يا عذرخواهى كند، دورى كن، آبروى خود را آماج تير گفتار ديگران قرار نده، هرچه شنيدى بازگو مكن كه نشانه دروغگويى است و هر خبرى را دروغ مپندار كه نشانه نادانى است. خشم را فرو نشان، به هنگام قدرت ببخش و به هنگام خشم فروتن باش و در حكومت مدارا كن تا آينده خوبى داشته باشى، نعمت هايى كه خدا به تو بخشيده نيكودار و نعمت هايى كه در اختيار دارى تباه مكن و چنان باش كه خدا آثار نعمت هاى خود را در تو آشكارا بنگرد. ارزش پيامبر در قرآن پيشگامان خداوند پيامبر (ص) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند و امت ها در خواب غفلت بودند و رشته هاى دوستى و انسانيت از هم گسسته بود.سپس پيامبر (ص) به ميان خلق آمد در حالى كه كتاب هاى پيامبران پيشين را تصديق كرد و با نورى هدايتگر انسان ها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند و آن نور قرآن كريم است. از قرآن بخواهيد تا سخن گويد كه هرگز سخن نمى گويد، اما من شما را از معارف آن خبر مى دهم، بدانيد كه در قرآن علم آينده و حديث روزگاران گذشته است، شفادهنده دردهاى شما و سامان دهنده امور فردى و اجتماعى شما است. همانا خداوند پيامبرى را با كتابى گويا و دستورى استوار برانگيخت. هلاك نشود جز كسى كه تبهكار است و بدانيد كه بدعت ها به رنگ حق درآمده و هلاك كننده اند، مگر خداوند ما را از آنها حفظ فرمايد و همانا حكومت الهى حافظ امور شماست، بنابراين زمام امور خود را بى آن كه نفاق ورزيد يا كراهتى داشته باشيد به دست امام خود سپاريد.


    به خدا سوگند اگر در پيروى از حكومت و امام، اخلاص نداشته باشيد، خدا دولت اسلام را از شما خواهد گرفت كه هرگز به شما باز نخواهد گردانيد و در دست ديگران قرار خواهد داد.

    ويژگى هاى قرآن واحكام اسلام كتاب پروردگار ميان شماست كه بيان كننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثل ها، مطلق و مقيد و محكم و متشابه مى باشد، عبارات مجمل خود را تفسير و نكات پيچيده خود را روشن مى كند؛ از واجباتى كه پيمان شناسايى آن را گرفت و مستحباتى كه آگاهى از آنها لازم نيست. قسمتى از احكام دينى در قرآن واجب شمرده شد كه ناسخ آن در سنت پيامبر (ص) آمده و بعضى از آن در سنت پيامبر (ص) واجب شده كه در كتاب خدا ترك آن مجاز بوده است؛ بعضى از واجبات، وقت محدودى داشته كه در آينده از بين رفته است. محرمات الهى از هم جدا مى باشند:

    برخى از آنها، گناهان بزرگ است كه وعده آتش دارد و بعضى كوچك كه وعده بخشش داده است، برخى از اعمال كه اندكش مقبول و در انجام بيشتر آن آزادند. شناخت قرآن اين قرآن است كه با آن مى توانيد راه حق را بنگريد و با آن سخن بگوييد و به وسيله آن بشنويد. بعضى از قرآن از بعضى ديگر سخن مى گويد و برخى بر برخى ديگر گواهى مى دهد، آياتش در شناساندن خدا اختلافى نداشته، كسى را كه همراهش شد از خدا جدا نمى سازد. سوگند به خورشيد و انوارش قد افلح من زكيها «كامياب مى شود كشاورزى كه اين بذر را رشد و نمو و پرورش بخشد.»

    من حقيقى و نفسى كه در درون آدمى نهاده شده، همان است كه انسان را مسوول مى سازد؛

    مسوول در برابر: پرورش، پاك كردن، بارور كردن و به ثمر رساندنش. اگر انسان ها قادر باشند كه به درستى نفس خود را پرورش دهند، آنگاه است كه به حقيقت مى رسند به كمال و به نور مطلق الهى؛ انسان در گرو شناختن نفس خود و درست پروراندن آن و رفع نواقص و ضعف هاى نفسانى خود قادر خواهد بود كه قدم در راهى گذارد كه آن راه مى تواند وى را به رستگارى، «قد افلح» برساند.

    رستگارى اى كه زاييده تلاش و كوشش و تحمل رنج و سختى هاى بى شمارى است. نفس انسان همچون بذرى است كه در وجودش نهاده شده و مسووليت انسان و اختيار او در برابر پرورش و به ثمر رساندن همين بذر است كه معنا پيدا مى كند. انسان مانند كشاورزى است كه مسوول پروراندن بذر خويشتن است؛ همان نفسى كه مى تواند وى را به متعالى ترين درجات برساند و اگر درست شناخته نشود و شكوفا نگردد، آدمى را به نازل ترين و بدترين درجات مى كشاند.

    سپس انسان مسوول است كه با آگاهى و شعور اين بذر را بپروراند و از تمامى رنج ها و سختى هايى كه در اين راه بر وى هموار مى شود، استقبال كند تا به فلاح و رستگارى بزرگ برسد، به شايستگى داشتن مقام «خليفه الهى!» انسان در سايه رسيدن به ما شدن است كه مى تواند از من دروغين كه زاييده من بودن، غرور و خودخواهى است وا رهد و به آن مايى برسد كه كمال مطلق در آن جايگاه است و اين مهم ميسر نمى شود مگر اين كه انسان نفس خويش را بشناسد و براى رسيدن به نور الهى، به پرورش آن بپردازد و سر از دنياى سكون و بطالت و كاهلى برون كند و در سايه آفتاب دانش و وحى الهى قرآن، به شناخت خويشتن خويش بپردازد.


    منبع : روزنامه جوان - شماره 2401







       

    "دست پر مهر پـــــــــدر "
    تنها دستیه که اگه کوتاه از دنیا هم باشه... از تمام دستها بلند تره...



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود