جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اختیار ما کجا تعریف می شود؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 2 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اختیار ما کجا تعریف می شود؟




    چیزی به عنوان اختیار وجود نداره و موجودی هم به عنوان اینکه در جبر باشه وجود نداره اختیار فقط در عالم ماده معنی داره ولاغیر چون اختیار نشئت گرفته از ذات پس هر موجودی در نسبیت جبر و اختیار هست حتی یک سنگ
    پس این را بدون که در عالم ماده شما نمیتونی موجودی را پیدا کنی که داری اختیار نباشه
    خالا یک سوال من دارم
    ما میگیم خداوند اگاه از همه چیز در اینده هست و او میدانه که من ادم خوبی هستم یا بد حالا من از خودم چه اختیاری دارم که اینده ام را تغییر بدم در جواب حکما میگن عالم خدا باعث فعل ما نیست این جواب خیلی زیرکانه است چون ما که از اینده خبر نداریم یعنی فعل ما بدست ماست و علم اینده در دست خدا یعنی ما داری اختیار در فعل خودمان هستید ولی در جبر راهی که فقط خدا میدنه در حرکتیم
    بخاطر همین میشه هرچه خواست خدا باشه ان میشه
    حال سوال اینجا هست
    ایا ما با اختیار خود میتونیم با خواست خدا مخالفت کنیم
    البته که نه
    ایا خواست خدا همان هست که برای ما اتفاق میافتد
    البته بله
    پس اختیار من در کجا تعریف میشه چون خارج از دایره خواست نیستم
    البته بعد از جواب شما بحث باز تر میکنیم تا به جاهای خوبش برسیم
    ویرایش توسط رحیل : ۱۳۹۳/۰۷/۰۸ در ساعت ۲۲:۱۰

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,622
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    806 پست
    حضور
    118 روز 17 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست



    اختیار ما کجا تعریف می شود؟






    کارشناس بحث: استاد طاها

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۳/۰۷/۰۹ در ساعت ۱۰:۰۱
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    اختیار ما کجا تعریف می شود؟

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام به شما دوست گرامی
    مطلبی که قبل از طرح سوالتان بیان کرده اید به نظر میرسد تناقض آلود است:

    « چیزی به عنوان اختیار وجود نداره »

    « در عالم ماده شما نمیتونی موجودی را پیدا کنی که دارای اختیار نباشه »

    در پاسخ به سوالی که مطرح کرده اید بصورت اشاره وارد دو مطلب عرض میشود که در صورت نیاز قابل تفصیل است:

    1- علم خدا به موجودات و بطور خاص به انسان و افعالش، مطلبی است غیر قابل انکار اما باید توجه داشت علم (به خودی خود) تنها باعث معلوم و مشخص شدن است اما هیچ تلازمی میان «مشخص بودن» و «بی ارادگی و بی اختیاری شیء مشخص شده» وجود ندارد.

    به این مثال ساده توجه کنید: یک زوج دانشمند هم به فرزندی که او را متولد کرده اند دانا هستند و هم به ماشینی که اختراع کرده اند. این دانایی (به خودی خود) نه فرزند را بی اراده و نه ماشین را بااراده میسازد.

    این مطلب تنها درباره علم بشری صادق نیست بلکه علم خدا هم چنین است یعنی درباره او نیز، حیثیت معلوم بودن غیر از حیثیت مجبور بودن است. از اینروست که میگوییم خدا به خود علم دارد اما این علم خدا به خود، باعث مجبور و بی اراده شدن او نیست.

    دوباره تاکید میکنیم: علم به معلوم، به خودی خود، هیچ تلازمی با بی ارادگی آن معلوم ندارد.

    2- همانطور که فرموده اید اختیار ما به دست خودمان است اما در حد فاصل میان جبر مطلق و اختیار مطلق.

    به عبارت دیگر انسان در اختیار و اراده خود دچار قید و بند و محدودیت است برخلاف خداوند که اراده ای نامحدود دارد. محدودیت اراده و اختیار انسان (لااقل) از دو جهت است: از لحاظ وجودی و از لحاظ تکلیفی.

    منظور از محدودیت وجودی اراده انسان این است که اولا این اراده و آنچه اراده به آن تعلق میگیرد مخلوق خداست و ثانیا تحقق اراده بی قید و شرط نیست مثلا فرد اراده میکند بدون رفتن به مدرسه و تلاش، به همه علوم روز دست بیابد اما این اراده محقق نمیشود مگر در سایه تلاش و تحقق شرایطی دیگر.

    منظور از محدودیت تکلیفی اراده این است که خداوند خطوطی را در فقه و شریعت برای او مشخص کرده و او گرچه توانایی وجودی مخالفت را دارد اما از نظر شرعی و فقهی مکلف است این هنجارها را نشکند.

    جایی که سخن از محدودیت تکلیفی است، میتوان فرض کرد اراده انسان با خواست خدا مخالف باشد اما جایی که سخن از محدودیت وجودی اراده است این فرض ناممکن است زیرا همانطور که عرض شد اصل اراده و انتخابهای ارادی و آنچه متعلق اراده است همه و همه جزو مخلوقات خدا هستند. خداوند آنها را خواسته و از اینرو خلقشان کرده.

    خارج بودن این اراده از خواست خدا تنها در جایی است که یا اصلا خلق نشده باشد و یا همچون خدا، وجودی بی نیاز از خالق داشته باشد. هر دو فرض باطل است.

    نتیجه ای که میگیریم این است: وجود اراده در انسان، از مخلوقات خداست و هر چه مخلوق خداست از دایره خواست خدا خارج نیست بنابراین اراده انسان از دایره خواست خدا خارج نیست.

    سوالی که باقی میماند این است که اگر خواست خداست پس اراده و اختیار انسان نامیدنش از چه روست؟ قبل از جواب سوالی را مطرح میکنیم:

    منظور از اراده و اختیار در انسان چیست؟

    شاید یکی از ساده ترین معانی آن اینست: نوعی آگاهی و قدرت بر گزینش بطوری که شخص از دو موردی که پیش روی اوست یکی را انجام و دیگری را ترک کند در حالیکه میتوانست دیگری را انجام دهد. اصل وجود این آگاهی و قدرت در انسان انکارناشدنی است خواه اعتقاد به خدا داشته باشیم یا نه. چیزی که هست درباره این قدرت دو فرض قابل تصور است: 1- قدرتی است که خودبخود در انسان وجود دارد و 2- قدرتی است که خدا به انسان داده است. بر اساس الگوی دین و برهان عقل، دومین فرض را میپذیریم که نتیجه آن اینست: قدرت بر گزینش در انسان وجود دارد (و این یعنی دارای اراده و اختیار بودن) هرچند منشأ این قدرت (اراده و اختیار داری) خداست نه خود انسان.

    در نتیجه افعال انسانی حد فاصل جبر و اختیار است (امر بین الامرین)؛ اختیار زیرا برخاسته از نوعی قدرت گزینش و اعمال این قدرت توسط خود انسان است؛ و جبر زیرا هم قدرت بر گزینش و هم إعمال آن در چارچوب خلقت الهی انجام شده است.

    از اینرو میتوان گفت: اراده انسان در ذیل (و به اصطلاح فلسفی، در ظل و سایه) اراده الهی است و این به معنای سلب اراده از انسان نیست بلکه اتصال آن به اراده الهی است؛ شبیه حق ریاست یک معاون از ناحیه رئیس کل.


    در پناه حق

  7. تشکرها 3


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 2 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    با عرض سلام به شما دوست گرامی
    مطلبی که قبل از طرح سوالتان بیان کرده اید به نظر میرسد تناقض آلود است:

    « چیزی به عنوان اختیار وجود نداره »

    « در عالم ماده شما نمیتونی موجودی را پیدا کنی که دارای اختیار نباشه »
    در پناه حق
    دورود
    تناقض وجود ندارد تمام موجودات تمام موجودات در جبر تکوینی خود قرار دارند و باز تمام موجودات در اختیار وظیفه تشریعی خود هستند کع البته این در عالم ماده صدق دارد
    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    1- علم خدا به موجودات و بطور خاص به انسان و افعالش، مطلبی است غیر قابل انکار اما باید توجه داشت علم (به خودی خود) تنها باعث معلوم و مشخص شدن است اما هیچ تلازمی میان «مشخص بودن» و «بی ارادگی و بی اختیاری شیء مشخص شده» وجود ندارد.
    در پناه حق
    البته با اینکه داره ولی حتی اگر قبول کنیم علم خدا تلازمی نداره ولی ایا قبول دارید که اراده خداوند ملازم و حاکم است من میدانم که شما حتما قبول دارید که اراده خداوند بر اراده من حاکم است زمانی که خداوند میفرماید که هدایت به دست من است پس اگر خداوند اراده کند که من را هدایت نکند اراده من در برابر اراده او چیست
    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    با عرض سلام به شما دوست گرامی
    به این مثال ساده توجه کنید: یک زوج دانشمند هم به فرزندی که او را متولد کرده اند دانا هستند و هم به ماشینی که اختراع کرده اند. این دانایی (به خودی خود) نه فرزند را بی اراده و نه ماشین را بااراده میسازد.
    در پناه حق
    دوست من والدین علم این را ندارند که فرزند در اینده چه خواهد شد پس مثل شما کاملا اشتباه است چون خداوند میداند که ما در اینده چه خواهیم شد
    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    با عرض سلام به شما دوست گرامی
    این مطلب تنها درباره علم بشری صادق نیست بلکه علم خدا هم چنین است یعنی درباره او نیز، حیثیت معلوم بودن غیر از حیثیت مجبور بودن است. از اینروست که میگوییم خدا به خود علم دارد اما این علم خدا به خود، باعث مجبور و بی اراده شدن او نیست.
    دوباره تاکید میکنیم: علم به معلوم، به خودی خود، هیچ تلازمی با بی ارادگی آن معلوم ندارد.
    در پناه حق
    بله عام خدا به خودش او را مجبور نمیکند ولی علم خدا به بنده سر چشمه از خواست اوست چون هیج جیز جارج از خواست او نیست پس بنده را مجبور میکند برای مثال خدا میداند من کی خواهم مرد علم خدا عین خواست اوست پس من ان زمانی را که میداند میمیرم اصولا هیچ یک از صفات الهی صفت دیگر را نفی نمیکند اگر ما علم خدا را عارج از خواست واراده او بدانیم علم خدا را نفی کردیم و بلعکس
    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    به عبارت دیگر انسان در اختیار و اراده خود دچار قید و بند و محدودیت است برخلاف خداوند که اراده ای نامحدود دارد. محدودیت اراده و اختیار انسان (لااقل) از دو جهت است: از لحاظ وجودی و از لحاظ تکلیفی.

    منظور از محدودیت وجودی اراده انسان این است که اولا این اراده و آنچه اراده به آن تعلق میگیرد مخلوق خداست و ثانیا تحقق اراده بی قید و شرط نیست مثلا فرد اراده میکند بدون رفتن به مدرسه و تلاش، به همه علوم روز دست بیابد اما این اراده محقق نمیشود مگر در سایه تلاش و تحقق شرایطی دیگر.

    منظور از محدودیت تکلیفی اراده این است که خداوند خطوطی را در فقه و شریعت برای او مشخص کرده و او گرچه توانایی وجودی مخالفت را دارد اما از نظر شرعی و فقهی مکلف است این هنجارها را نشکند.

    جایی که سخن از محدودیت تکلیفی است، میتوان فرض کرد اراده انسان با خواست خدا مخالف باشد اما جایی که سخن از محدودیت وجودی اراده است این فرض ناممکن است زیرا همانطور که عرض شد اصل اراده و انتخابهای ارادی و آنچه متعلق اراده است همه و همه جزو مخلوقات خدا هستند. خداوند آنها را خواسته و از اینرو خلقشان کرده.

    خارج بودن این اراده از خواست خدا تنها در جایی است که یا اصلا خلق نشده باشد و یا همچون خدا، وجودی بی نیاز از خالق داشته باشد. هر دو فرض باطل است.

    نتیجه ای که میگیریم این است: وجود اراده در انسان، از مخلوقات خداست و هر چه مخلوق خداست از دایره خواست خدا خارج نیست بنابراین اراده انسان از دایره خواست خدا خارج نیست.
    در پناه حق
    دقیقا حرف من هم همین است پس ا اراده مستقل نداریم
    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    با عرض سلام به شما دوست گرامی
    منظور از اراده و اختیار در انسان چیست؟
    شاید یکی از ساده ترین معانی آن اینست: نوعی آگاهی و قدرت بر گزینش بطوری که شخص از دو موردی که پیش روی اوست یکی را انجام و دیگری را ترک کند در حالیکه میتوانست دیگری را انجام دهد. اصل وجود این آگاهی و قدرت در انسان انکارناشدنی است خواه اعتقاد به خدا داشته باشیم یا نه. چیزی که هست درباره این قدرت دو فرض قابل تصور است: 1- قدرتی است که خودبخود در انسان وجود دارد و 2- قدرتی است که خدا به انسان داده است. بر اساس الگوی دین و برهان عقل، دومین فرض را میپذیریم که نتیجه آن اینست: قدرت بر گزینش در انسان وجود دارد (و این یعنی دارای اراده و اختیار بودن) هرچند منشأ این قدرت (اراده و اختیار داری) خداست نه خود انسان.
    در نتیجه افعال انسانی حد فاصل جبر و اختیار است (امر بین الامرین)؛ اختیار زیرا برخاسته از نوعی قدرت گزینش و اعمال این قدرت توسط خود انسان است؛ و جبر زیرا هم قدرت بر گزینش و هم إعمال آن در چارچوب خلقت الهی انجام شده است.
    از اینرو میتوان گفت: اراده انسان در ذیل (و به اصطلاح فلسفی، در ظل و سایه) اراده الهی است و این به معنای سلب اراده از انسان نیست بلکه اتصال آن به اراده الهی است؛ شبیه حق ریاست یک معاون از ناحیه رئیس کل.
    در پناه حق
    خدا پدرت را بیامورزه من هم که هین را میگم بله بنده معاونی هستم که فقط باید فرمان ریس را اطاعت کنم و خود حقی برای انتخاب ندارم پس شما بجای اینکه جواب من را بدهید خود حرف من را با ادبیات دیکه تائید کردید

  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,634
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    214 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53



    نقل قول نوشته اصلی توسط مچگیر نمایش پست
    دورود
    تناقض وجود ندارد تمام موجودات تمام موجودات در جبر تکوینی خود قرار دارند و باز تمام موجودات در اختیار وظیفه تشریعی خود هستند کع البته این در عالم ماده صدق دارد

    البته با اینکه داره ولی حتی اگر قبول کنیم علم خدا تلازمی نداره ولی ایا قبول دارید که اراده خداوند ملازم و حاکم است من میدانم که شما حتما قبول دارید که اراده خداوند بر اراده من حاکم است زمانی که خداوند میفرماید که هدایت به دست من است پس اگر خداوند اراده کند که من را هدایت نکند اراده من در برابر اراده او چیست

    دوست من والدین علم این را ندارند که فرزند در اینده چه خواهد شد پس مثل شما کاملا اشتباه است چون خداوند میداند که ما در اینده چه خواهیم شد

    بله عام خدا به خودش او را مجبور نمیکند ولی علم خدا به بنده سر چشمه از خواست اوست چون هیج جیز جارج از خواست او نیست پس بنده را مجبور میکند برای مثال خدا میداند من کی خواهم مرد علم خدا عین خواست اوست پس من ان زمانی را که میداند میمیرم اصولا هیچ یک از صفات الهی صفت دیگر را نفی نمیکند اگر ما علم خدا را عارج از خواست واراده او بدانیم علم خدا را نفی کردیم و بلعکس

    دقیقا حرف من هم همین است پس ا اراده مستقل نداریم

    خدا پدرت را بیامورزه من هم که هین را میگم بله بنده معاونی هستم که فقط باید فرمان ریس را اطاعت کنم و خود حقی برای انتخاب ندارم پس شما بجای اینکه جواب من را بدهید خود حرف من را با ادبیات دیکه تائید کردید
    سلام
    حق انتخاب دارید. مثل رییسی که به معاونش اختیار داده و معاون هر انتخابی که بکند، به این دلیل که رییس به او این قدرت را داده می نواند انتخاب کند، و باز در عین حال در برابر انتخابش مسوول است و اگر انتخاب ناشایستی داشته باشد بازخواست می شود. در اینجا هم اراده خداوندی بر این قرار گرفته که اختیار داشته باشیم و تمام انتخاب های ممکن در دایره اراده الهی است، زیرا خداوند اراده کرده انتخاب ما از بین این موارد باشد. البته در همین دنیا هم مواردی وجود دارد که در آنها اختیار نداریم، اما این به معنی سلب اختیار به صورت کلی نیست. درمورد هدایت هم، خداوند به خاطر رحمن بودنش نعمت هدایت را بر همه عرضه می کند. اما انسان ها با اختیار خود تصمیم می گیرند که چه میزان از این هدایت بهره مند شوند.
    حلال کنید...


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 2 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط kobra نمایش پست
    سلام
    حق انتخاب دارید. مثل رییسی که به معاونش اختیار داده و معاون هر انتخابی که بکند، به این دلیل که رییس به او این قدرت را داده می نواند انتخاب کند، و باز در عین حال در برابر انتخابش مسوول است و اگر انتخاب ناشایستی داشته باشد بازخواست می شود. در اینجا هم اراده خداوندی بر این قرار گرفته که اختیار داشته باشیم و تمام انتخاب های ممکن در دایره اراده الهی است، زیرا خداوند اراده کرده انتخاب ما از بین این موارد باشد. البته در همین دنیا هم مواردی وجود دارد که در آنها اختیار نداریم، اما این به معنی سلب اختیار به صورت کلی نیست. درمورد هدایت هم، خداوند به خاطر رحمن بودنش نعمت هدایت را بر همه عرضه می کند. اما انسان ها با اختیار خود تصمیم می گیرند که چه میزان از این هدایت بهره مند شوند.
    دورود بر شما
    ایا یکی از صفات خداوند میتونه صفت دیگری را نفی نکنه ایا صفت علم موجب نفی صفت اراده میشه ایا صفت هادی بودن سبب نفی صفت هدایت میشه

  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,634
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    214 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53



    نقل قول نوشته اصلی توسط مچگیر نمایش پست
    دورود بر شما
    ایا یکی از صفات خداوند میتونه صفت دیگری را نفی نکنه ایا صفت علم موجب نفی صفت اراده میشه ایا صفت هادی بودن سبب نفی صفت هدایت میشه
    متوجه نمی شم. اینجا کدوم صفت نفی شده؟
    حلال کنید...


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مچگیر نمایش پست
    تناقض وجود ندارد
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    فرمایشات شما را نقل و پاسخ میگوییم:

    تناقض وجود ندارد تمام موجودات تمام موجودات در جبر تکوینی خود قرار دارند و باز تمام موجودات در اختیار وظیفه تشریعی خود هستند کع البته این در عالم ماده صدق دارد

    آیا منظور شما از عبارت: « تمام موجودات در اختیار وظیفه تشریعی خود هستند که البته این در عالم ماده صدق دارد » اینست که خداوند برای ماده و تمام موجودات مادی (با تاکید بر مادی بودنشان) شریعت فرستاده است؟ و بدون استثنا همه را مخیر کرده به وظیفه شرعی خود عمل کنند یا نکنند؟ مثلا سنگ مکلف به شریعت است و مختار؟ گیاه مکلف به شریعت است و مختار؟
    یا اینکه منظور دیگری دارید؟

    البته با اینکه داره ولی حتی اگر قبول کنیم علم خدا تلازمی نداره ولی ایا قبول دارید که اراده خداوند ملازم و حاکم است من میدانم که شما حتما قبول دارید که اراده خداوند بر اراده من حاکم است زمانی که خداوند میفرماید که هدایت به دست من است پس اگر خداوند اراده کند که من را هدایت نکند اراده من در برابر اراده او چیست
    در مطلب 2 از پست گذشته تنها به صفت علم و تاثیر آن بر معلوم نظر داشتیم. ظاهرا شما اصرار دارید علم به یک چیز - به خودی خود - باعث جبری شدن آن میشود در حالیکه عرض شد اگر این سخن درست باشد باید خدا را هم مجبور بدانیم زیرا خدا به خود علم دارد و طبق مبنای شما، علم باعث سلب اراده است پس خدا هم باید مجبور و بی اراده باشد. در اینصورت سخن گفتن از احاطه اراده خدا بر اراده من بی معناست زیرا خدا اراده ای ندارد تا بر اراده من محیط باشد.
    بله ما معتقدیم خداوند دارای صفت اراده است اما این اراده را منافی با اراده انسان نمیدانیم زیرا معتقدیم اراده انسان در طول اراده خداست.(به مثالی که در پایان پست سابق ارائه شد مراجعه و دقت کنید) مثلا درباره هدایتگری، اراده خدا اینست: 1- انسان به خواست خود هدایت شود و 2- انسان به خواست خود هدایت نشود. هر طرف که انجام شود هم اراده خدا وجود دارد و هم خواست انسان. بنابراین اگر منظورتان از « اراده خداوند بر اراده من حاکم است » همین در طول بودن باشد سخن درستی است و پاسخ سوال شما: « پس اگر خداوند اراده کند که من را هدایت نکند اراده من در برابر اراده او چیست » هم داده میشود و اگر منظور دیگری دارید بفرمایید تا مورد بحث قرار گیرد.

    والدین علم این را ندارند که فرزند در اینده چه خواهد شد پس مثل شما کاملا اشتباه است چون خداوند میداند که ما در اینده چه خواهیم شد
    والدین گاهی به اعمالی که در آینده فرزندشان انجام میدهد واقفند مثلا میدانند هر روز در ساعت مشخصی به مدرسه یا محل کارش میرود و از آنجا بیرون می آید. سوال این است که آیا علم والدین به این مطلب، به خودی خود، باعث میشود فرزند مجبور شود؟
    مثالی دیگر: والدین در همان لحظه که فرزند مشغول انجام کاری است به آن علم دارند. آیا این علم باعث میشود فرزند در آن عمل مجبور و بی اراده باشد؟
    اصولا مثال والدین و فرزند، در ادامه مطلب 2 بیان شد و هدف از آن بیان این نکته بود که علم به یک چیز به خودی خود باعث مجبور شدن آن معلوم نمیشود، خواه علم به آینده باشد یا حال.

    بله عام خدا به خودش او را مجبور نمیکند ولی علم خدا به بنده سر چشمه از خواست اوست چون هیج جیز جارج از خواست او نیست پس بنده را مجبور میکند برای مثال خدا میداند من کی خواهم مرد علم خدا عین خواست اوست پس من ان زمانی را که میداند میمیرم اصولا هیچ یک از صفات الهی صفت دیگر را نفی نمیکند اگر ما علم خدا را عارج از خواست واراده او بدانیم علم خدا را نفی کردیم و بلعکس
    باز هم میان موضوع علم خدا به افعال بنده و اراده خدا نسبت به افعال بنده، خلط کرده اید. پاسخ هر دو مورد قبلا عرض شد. ضمنا علم خدا ناشی از اراده و خواست او نیست. همچنین ما نیز نمیگوییم علم خدا نافی اراده خداست بلکه اضافه میکنیم علم و اراده خدا نافی علم و اراده انسان هم نیست (با توضیحی که قبلا عرض شد). لطفا دقت کنید.

    دقیقا حرف من هم همین است پس اراده مستقل نداریم
    اگر منظورتا این است که اراده انسان در عرض اراده خداست، بله اراده مستقل نداریم اما اگر منظورتان این است که انسان اصلا اختیار و اراده ندارد (نه در طول و نه در عرض) و هر چه هست اراده خداست عرض میکنیم کاملا نادرست است.

    بله بنده معاونی هستم که فقط باید فرمان ریس را اطاعت کنم و خود حقی برای انتخاب ندارم پس شما بجای اینکه جواب من را بدهید خود حرف من را با ادبیات دیکه تائید کردید
    آیا معاون «حقی برای انتخاب ندارد» یا اینکه «حق انتخاب دارد ولی در طول حق رئیس و نه از پیش خود»؟

    در پناه حق

    ویرایش توسط :طاها: : ۱۳۹۳/۰۷/۱۵ در ساعت ۱۷:۳۴

  14. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود