صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونگی سخن گفتن و درک موضوعات توسط حیوانات در سوره نمل

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    62
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    2 روز 9 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چگونگی سخن گفتن و درک موضوعات توسط حیوانات در سوره نمل




    با سلام با توجه به سوره نمل

    و اتفاقاتی که پرنده هدهد و مورچگان رقم میزنند و اینکه هدهد به سرزمینی می رود و تشخیص می دهد "قومی هستند که به خورشید سجده می کنند" یعنی حتی عمل آنها را نیز تحلیل کرده است و مورچه ای که حضرت سلیمان و لشکری که متعلق به اوست را شناسایی می کند و مباحثه ای که هدهد با حضرت سلیمان دارد که این قوم را شناسایی کرده است و صحبت حضرت سلیمان مبنی بر تست دروغ گو بودن یا راستگو بودن هدهد این سوال را پیش می آورد که آیا حیواناتی که پیرامون انسانهای عادی هم هستند همین قدر شعور دارند مثلا اسم طرف مقابلشان را می دانند یا اعمال خوب وبد او را تحلیل می کنند؟(همانند هدهد در سوره نمل) یا اینکه امم امثالکم" تایید این موضوع است اگر این موضوع مورد تایید است کیفیت آن در چه حد است آیا مثلا حیوانات به اسم انسانهای پیرامون و گفتگوهای آنها را می فهمند؟ یا از درک مباحث انسانها عاجزند؟ و اگر مورد تایید نیست هدهد در سوره نمل چگونه بوده است و چرا اینقدر در درک مطالب وبحث وتبادل نظر شبیه انسانها است؟

    اینکه علم ثابت کرده مورچگان با هم ارتباطاتی از طریق شیمیایی و رادار و دارند را می دانم وموضوع بحث اینجانب نمی باشد، تجزیه وتحلیل وبحث وشناخت پیرامون وحتی اسامی و اعمال الهی وغیر الهی توسط هدهد و مورچه در سوره نمل مورد بحث اینجانب می باشد که به چه کیفیتی بوده است،با تشکر

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۳/۰۷/۱۳ در ساعت ۱۴:۵۲

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,632
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    807 پست
    حضور
    118 روز 20 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام الله
    چگونگی سخن گفتن و درک موضوعات توسط حیوانات در سوره نمل



    کارشناس بحث: استاد پیام

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۳/۰۷/۱۸ در ساعت ۱۱:۴۴
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    چگونگی سخن گفتن و درک موضوعات توسط حیوانات در سوره نمل

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حضرت سلیمان ـ علیه السلام -که پایتخت او بیت المقدس در شام بود. خداوند نیروهای عظیم و امكانات بسیار در اختیار او قرار داده بود،‌تا آن جا كه رعد و برق و جن و انس و همه پرندگان و چرندگان و حیوانات دیگر تحت فرمان او بودند. و او زبان همه آنها را می‎دانست. حال با توجه به ماموریت فرستادن هدهد این توانایی می تواند خاص و ویژه او باشد برای انجام ماموریت خواسته شده.


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اما آیا رئیس مورچگان که راجع به سلیمان و لشکرش به مورچگان دیگر خبر داده، از علم خاصی برخوردار بوده یا دیگر مورچه ها هم این آگاهی را داشتند؟ چگونه به چنین آگاهی می رسد؟ او از کجا شخص سلیمان را می شناخته؟نمی توان با قطع و یقین جواب داد.
    روایات و آیات حکایت دارد که اجمالا حیوانات هم فهم و درک دارند .چیزهایی می فهمند . خداشناس و ستایشگر خدا و تسبیح گوی اویند اما تسبیحگویی که قطعا با علم و شعور همراه است ، چگونه است و زبان شان چطور است و...، را نمی توان قاطعانه جواب داد.
    المیزان ، ج13،ص148-154 و ص 169-170 و ج15،ص186-187 نشر جامعه مدرسین ،قم، 1378 ش.


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نکته ای که باید دانست آنکه نطق همیشه با الفاظ و با صوت نیست . هر موجودی به تناسب حیات و ظرفیتش نطق خاصی دارد . به صورت های معینی با دیگر همنوعان یا غیر همنوعانش ارتباط برقرار می کند . درک و فهم این ها چه بسا از توان انسان خارج باشد . جز به اراده الهی نتواند این ها را درک کند.
    اجمالا حیوانات و پرندگان علم و فهم دارند . از اطراف خود و حتی حیات انسانی اطراف خود آگاهی هایی دارند ،مثلا حیوانی که در خانه ای زندگی می کند و با افرادی مواجه می شود ، شناخت و آگاهی هایی نسبت به آن ها دارد. حتی گاهی حیوانات از محیط پیرامون خود و اتفاقاتی که قرار است بیفتد، با توجه به مقدماتی که حاصل شده آگاهی هایی دارند که ما انسان ها از آن آگاهی ها محروم هستیم.
    این ها اجمالا ثابت است. اما به طور دقیق و مشخص از حیطه علم و آگاهی حیوانات آگاهی دقیق نداریم و راهی هم برای آن موجود نیست.


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ماجرای هُدهُد و بُلْقَیس
    حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ با تمام حشمت و شكوه و قدرت بی‎نظیر بر جهان حكومت می‎كرد. پایتخت او بیت المقدس در شام بود. خداوند نیروهای عظیم و امكانات بسیار در اختیار او قرار داده بود،‌تا آن جا كه رعد و برق و جن و انس و همه پرندگان و چرندگان و حیوانات دیگر تحت فرمان او بودند. و او زبان همه آنها را می‎دانست.

    هدف حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ این بود كه همه انسانها را به سوی خدا و توحید و اهداف الهی دعوت كند و از هرگونه انحراف و گناه باز دارد و همه امكانات را در خدمت جذب مردم به سوی خدا قرار دهد.

    در همین عصر در سرزمین یمن، بانویی به نام «بُلْقَیس» بر ملت خود حكومت می‎كرد و دارای تشكیلات عظیم سلطنتی بود. ولی او و ملتش به جای خدا، خورشید پرست و بت پرست بودند و از برنامه‎های الهی به دور بوده و راه انحراف و فساد را می‎پیمودند. بنابراین لازم بود كه حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ با رهبریها و رهنمودهای خردمندانه خود آنها را از بیراهه و كجرویها به سوی توحید دعوت كند. و مالاریای بت پرستی را كه واگیر نیز بود، ریشه كن نماید.

    روزی حضرت سلیمان بر تخت حكومت نشسته بود. همه پرندگان كه خداوند آنها را تحت تسخیر سلیمان قرار داده بود با نظمی مخصوص در بالای سر سلیمان كنار هم صف كشیده بودند و پر در میان پر نهاده و برای تخت سلیمان سایه‎ای تشكیل داده بودند تا تابش مستقیم خورشید، سلیمان را نیازارد.
    در میان پرندگان، هُدهُد (شانه به سر) غایب بود، و همین امر باعث شده بود به اندازه جای خالی او نور خورشید به نزدیك تخت سلیمان بتابد.
    سلیمان دید روزنه‎ای از نور خورشید به كنار تخت تابیده، سرش را بلند كرد و به پرندگان نگریست دریافت هُدهُد غایب است. پرسید: «چرا هُدهُد را نمی‎بینم، او غایب است. به خاطر عدم حضورش او را تنبیهی شدید كرده یا ذبح می‎كنم مگر این كه دلیل روشنی برای عدم حضورش بیاورد.»

    چندان طول نكشید كه هُدهُد به محضر سلیمان ـ علیه السلام ـ آمد، و عذر عدم حضور خود را به حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ چنین گزارش داد:
    «من از سرزمین سبأ، (واقع در یمَن) یك خبر قطعی آورده‎ام. من زنی را دیدم كه بر مردم (یمن) حكومت می‎كند و همه چیز مخصوصاً تخت عظیمی را در اختیار دارد. من دیدم آن زن و ملتش خورشید را می‎پرستند و برای غیر خدا سجده می‎نمایند، و شیطان اعمال آنها را در نظرشان زینت داده و از راه راست باز داشته است و آنها هدایت نخواهند شد، چرا كه آنها خدا را پرستش نمی‎كنند...! آن خداوندی كه معبودی جز او نیست و پروردگار و صاحب عرش عظیم است.»[1]

    حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ عذر غیبت هُدهُد را پذیرفت، و بی‎درنگ در مورد نجات ملكه سبأ و ملتش احساس مسؤولیت نمود و نامه‎ای برای ملكه سبا (بُلْقَیس) فرستاد و او را دعوت به توحید كرد. نامه كوتاه اما بسیار پر معنا بود و در آن چنین آمده بود: «به نام خداوند بخشنده مهربان ـ توصیه من این است كه برتری جویی نسبت به من نكنید و به سوی من بیایید و تسلیم حق گردید.»[2]

    سلیمان ـ علیه السلام ـ نامه را به هُدهُد داد و فرمود: «ما تحقیق می‎كنیم تا ببینیم تو راست می‎گویی یا دروغ؟ این نامه را ببر و بركنار تخت ملكه سبأ بیفكن، سپس برگرد تا ببینیم آنها در برابر دعوت ما چه می‎كنند؟!»

    هُدهُد نامه را با خود برداشت و از شام به سوی یمن ره سپرد و از همان بالا نامه را كنار تخت بُلْقَیس انداخت.

    ردّ هدیه بُلْقَیس از جانب سلیمان ـ علیه السلام ـ
    بُلْقَیس در كنار تخت خود نامه‎ای یافت كه پس از خواندن آن دریافت كه نامه از طرف شخص بزرگی برای او فرستاده شده است و مطالب پرارزشی دارد. بزرگان كشور خود را به گرد هم آورد و با آنها در این باره مشورت كرد. آنها گفتند: «ما نیروی كافی داریم و می‎توانیم بجنگیم و هرگز تسلیم نمی‎شویم.»
    ولی بُلْقَیس اتخاذ طریق مسالمت آمیز را بر جنگ ترجیح می‎داد و این را دریافته بود كه جنگ موجب ویرانی می‎شود، و تا راه حلّی وجود دارد نباید آتش جنگ را برافروخت. او پیشنهاد كرد كه: هدیه‎ای گرانبها برای سلیمان می‎فرستم تا ببینم فرستادگان من چه خبر می‎آورند.[3]

    بُلْقَیس در جلسه مشورت گفت: من با فرستادگان هدیه برای سلیمان، او را امتحان می‎كنم. اگر او پیامبر باشد میل به دنیا ندارد و هدیه ما را نمی‎پذیرد، و اگر شاه باشد، می‎پذیرد. در نتیجه اگر دریافتیم او پیامبر است، قدرت مقاومت در مقابل او را نخواهیم داشت و باید تسلیم حق گردیم.

    بُلْقَیس گوهر بسیار گرانبهایی را در میان حُقّه (ظرف مخصوصی) نهاد و به فرستادگان گفت: «این گوهر را به سلیمان می‎رسانید و اهداء می‎كنید.»[4]

    فرستادگان ملكه سبأ به بیت المقدس و به محضر حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ آمدند و هدایای ملكه سبأ را به حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ تقدیم نمودند، به گمان این كه سلیمان از مشاهده آن هدایا، خشنود می‎شود و به آنها شادباش می‎گوید.

    امّا همین كه با سلیمان روبرو شدند، صحنه عجیبی در برابر آنان نمایان شد. سلیمان ـ علیه السلام ـ نه تنها از آنها استقبال نكرد، بلكه به آنها گفت: «آیا شما می‎خواهید مرا با مال خود كمك كنید درحالی كه این اموال در نظر من بی‎ارزش است، بلكه آن چه خداوند به من داده از آن چه به شما داده برتر است. مال چه ارزشی در برابر مقام نبوّت و علم و هدایت دارد، این شما هستید كه به هدایای خود شادمان می‎باشید. «فَما آتانِی اللَّهُ خَیرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیتِكُمْ تَفْرَحُونْ»
    آری این شما هستید كه مرعوب و شیفته هدایای پر زرق و برق می‎شوید، ولی اینها در نظر من كم ارزشند.
    سپس سلیمان ـ علیه السلام ـ با قاطعیت به فرستاده مخصوص ملكه سبأ فرمود: «به سوی ملكه سبأ و سران كشورت باز گرد و این هدایا را نیز با خود ببر، اما بدان ما به زودی با لشكرهایی به سراغ آنها خواهیم آمد كه توانایی مقابله با آن را نداشته باشند، و ما آنها را از آن سرزمین آباد (یمن) خارج می‎كنیم در حالی كه كوچك و حقیر خواهند بود.»[5]

    پیوستن بُلقیس به سلیمان ـ علیه السلام ـ و ازدواج با او
    فرستاده مخصوص سلیمان با همراهان به یمن بازگشتند و عظمت مقام و توان و قدرت سپاه سلیمان و نپذیرفتن هدیه را به ملكه سبأ گزارش دادند.
    بُلْقَیس دریافت كه ناگزیر باید تسلیم فرمان سلیمان (كه فرمان حق و توحید است) گردد و برای حفظ و سلامت خود و جامعه هیچ راهی جز پیوستن به امّت سلیمان ندارد. به دنبال این تصمیم با جمعی از اشراف قوم خود حركت كردند و یمن را به قصد شام ترك گفتند، تا از نزدیك به تحقیق بیشتر بپردازند.
    هنگامی كه سلیمان از آمدن بُلْقَیس و همراهانش به طرف شام اطلاع یافت، به حاضران فرمود: «كدام یك از شما توانایی دارید، پیش از آن كه آنها به این جا آیند، تخت ملكه سبأ را برای من بیاورید.»

    عفریتی از جنّ (یعنی یكی از گردنكشان جنیان) گفت: من آن را نزد تو می‎آورم، پیش از آن كه از مجلست برخیزی. اما «آصف بن برخیا» كه از علم كتاب آسمانی بهره‎مند بود گفت: من آن تخت را قبل از آن كه چشم بر هم زنی، نزد تو خواهم آورد.»

    لحظه‎ای نگذشت كه سلیمان، تخت بُلْقَیس را در كنار خود دید و بی‎درنگ به ستایش و شكر خدا پرداخت و گفت:
    «هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ؛ این موهبت، از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش كند كه آیا شكر او را به جا می‎آورم، یا كفران می‎كنم.»[6]

    سپس سلیمان ـ علیه السلام ـ دستور داد تا تخت را اندكی جابجا كرده و تغییر دهند تا وقتی كه بُلْقَیس آمد، ببینند در مقابل این پرسش كه آیا این تخت تو است یا نه، چه جواب می‎دهد.طولی نكشید كه بُلْقَیس و همراهان به حضور سلیمان آمدند. شخصی به تخت او اشاره كرد و به بُلْقَیس گفت: «آیا تخت تو این گونه است؟!».

    بُلْقَیس دریافت كه تخت خود اوست و از طریق اعجاز، پیش از ورودش به آن جا آورده شده است. او با مشاهده این معجزه، تسلیم حق شد و آیین حضرت سلیمان را پذیرفت. او قبلاً نیز نشانه‎هایی از حقّانیت نبوّت سلیمان را دریافته بود، به هر حال به آیین سلیمان پیوست و به نقل مشهور با سلیمان ازدواج كرد و هر دو در ارشاد مردم به سوی یكتا پرستی كوشیدند.[7]

    چگونگی ملاقات بُلْقَیس با سلیمان، و ایمان آوردن او
    قبل از ورود بُلْقَیس به قصر سلیمان، سلیمان ـ علیه السلام ـ دستور داده بود صحن یكی از قصرها را از بلور بسازند، ‌و از زیر بلورها آب جاری عبور دهند. (و این دستور به خاطر جذب دل بُلْقَیس، و یك نوع اعجاز بود)
    هنگامی كه ملكه سبأ با همراهان وارد قصر شد، یكی از مأموران قصر به او گفت: «داخل صحن قصر شو!»
    ملكه هنگام ورود به صحن قصر گمان كرد كه سراسر صحن را نهر آب فراگرفته است، از این رو تا ساق، پاهایش را برهنه كرد تا از آن آب بگذرد، در حالی كه حیران و شگفت زده شده بود كه آب در این جا چه می‎كند؟ اما به زودی سلیمان ـ علیه السلام ـ او را از حیرت بیرون آورد و به او فرمود: «این حیاط قصر است كه از بلور صاف ساخته شده است، این آب نیست كه موجب برهنگی پای تو شود.»[8]

    پس از آن كه ملكه سبأ نشانه‎های متعدّدی از حقّانیت دعوت سلیمان ـ علیه السلام ـ را مشاهده كرد و از طرفی دید كه با آن همه قدرت، او دارای اخلاق نیك مخصوصی است كه هیچ شباهتی به اخلاق شاهان ندارد، از این رو با صدق دل به نبوت سلیمان ـ علیه السلام ـ ایمان آورد و به خیل صالحان پیوست.[1]. نمل، 20 تا 26؛ تفسیر القُمّی. این مطلب حاكی است كه پرندگان دارای هوش و دریافت هستند.
    -------------------------------------------پی نوشت ها
    [2]. نمل، 30 تا 31.
    [3]. نمل، 29 تا 35.
    [4]. بحار، ج 14، ص 111.
    [5]. نمل، 36 و 37.
    [6]. نمل، 40.
    [7]. بحار، ج 14، ص 112.
    [8]. نمل، 41.


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ عذر غیبت هُدهُد را پذیرفت، و بی‎درنگ در مورد نجات ملكه سبأ و ملتش احساس مسؤولیت نمود و نامه‎ای برای ملكه سبا (بُلْقَیس) فرستاد و او را دعوت به توحید كرد. نامه كوتاه اما بسیار پر معنا بود و در آن چنین آمده بود: «به نام خداوند بخشنده مهربان ـ توصیه من این است كه برتری جویی نسبت به من نكنید و به سوی من بیایید و تسلیم حق گردید.»
    نمل، 30 تا 31.



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    62
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    2 روز 9 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    با تشکر از زحمات جنابعالی،چگونه می توان از این موضوع بطور دقیق اطلاع یافت؟

  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسیاری از موجودات وجودشان طفیل وجود انسان و به عنوان نعمت الهی هستند و برای او آفریده شده اند.
    این مسئله در آموزه‌های دینی به صورت روشن بیان شده ، در قرآن کریم آمده:
    «و الأرض وضعها للأنام؛ (1) زمین را برای مردم نهاد».
    در آیه دیگر فرمود:
    «هو الّذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعاً؛(2) اوست خدایی که همه آنچه در زمین است برای شما آفریده است».
    در آیات متعدد از تسخیر آسمان و زمین در پیشگاه انسان سخن گفته از جمله :
    «و سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الأرض جمیعاً؛(3) خداوند تمام آنچه در آسمان و زمین است ،تحت تسخیر شما قرار داد».
    بر اساس این گونه آیات معلوم می‌شود که موجودات جهان مواهب الهی هستند که برای آدمی آفریده شده‌اند. در یک افق متعالی وقتی نگاه نماییم می‌بینیم که عالم و آدم برای وجود نازنین انسان کامل خلق شده است، خداوند خطاب به رسول خدا(ص) فرمود:
    «و عزّتی و جلالی لولاک ما خلقت الأفلاک؛(4) سوگند به عزّت و جلالم! اگر نبودی، عالم را خلق نمی‌کردم».
    در روایت دیگر آمده:
    «خداوند خطاب به قلم (که فرشته‌ای الهی است) فرمود: این جمله را بنویسد:
    «لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله» قلم از شنیدن نام محمد(ص) به سجده افتاد و در برابر خداوند سجده نمود و آن گاه جملة یاد شده را نوشت. سپس از خداوند سؤال کرد: محمّد کیست که نام او را قرین اسم خود قرار دادی؟ خداوند فرمود:
    فولاه ما خلقتک، ولا خلقتُ خلقی إلاّ لأجله؛(5) اگر محمد نبود ،تو را خلق نمی‌کردم و همة عالم را نیافریدم مگر برای او».
    رسول خدا(ص) به امیر مؤمنان فرمود:
    «یا علیّ لولا نحن ما خلق الله آدم و لا حوّاء و لا الجنّة و النار و لا السماء و الأرض؛(6)
    اگر ما (پیامبر و اهل بیت) نبودیم ،خداوند آدم و حوا، بهشت و جهنم، آسمان و زمین را نمی‌آفرید».
    طبق این گونه روایات معلوم می‌شود که عالم و آدم طفیل وجود مبارک انسان کامل (پیامبر و اهل بیت)، و برای آن ها و در پرتوی نور وجود او خلق شده ، این جاست که ژرفای این حدیث قدسی نورانی به خوبی روشن می‌گردد که خداوند فرمود:
    «یا ابن آدم خلقتُ الأشیاء لأجلک وخلتُک لأجلی؛(7) ای فرزند آدم،‌ همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم».
    باغبان درخت را برای میوه می کارد . اگر هدف او که رسیدن به میوه است نبود، درخت را نمی‌کاشت.
    خداوند جهان را برای میوه خلقت کرد؛ یعنی انسان آفریده ، عالم و آدم را برای انسان کامل خلق کرده ، او را برای خود آفریده تا مظهر اسما و صفات و تجلیگاه وی در جهان و خلیفه او در عالم باشد.
    باید بین «نُطق» (که مخصوص آدمی است، چون وابسته به قدرت تفکر است) با «صدا» فرق نهاد. حیوانات به هنگام خشم، رضایت، درد، گرسنگی، اشتیاق به فرزندان خود و... صداهایی از دهان‌شان بر می‌خیزد که برخی به معنای آن آگاهند اما حضرت سلیمان با «هُدهُد» مطالبی را رد و بدل می‌کرد و توسط آن پیام به «بلقیس» می‌فرستاد، که نشان می‌دهد افزون بر تولید «اصوات» حیوانات می‌توانند به قدرت خدا در حالتی سخن هم بگویند، یعنی منظور خود را بفهمانند، چه از راه سخن و نطق، و چه با حالت و حرکات. پس حضرت سلیمان(ع) طبق آیه فوق می‌توانست الفاظ خاصی را که پرندگان برای انتقال مطالب به کار می‌برند، تشخیص داده و بفهمد و با آن ها سخن بگوید.
    امام صادق(ع) از قول امیرمؤمنان می‌فرماید که ما نیز سخن گفتن پرندگان را می‌دانیم.(8) انسان ها به اذن الهی زبان همه حیوانات را می فهمند و با آنان سخن می گویند.
    این که موجودات عالم به خصوص گیاهان و حیوانات دارای مراتبی از درک و شعورند ، نطق و بیان دارند ، به صورت هایی با هم انتقال معانی و مقاصد می نمایند، امروز شناخته شده و توسط دانشمندان زیست شناس تایید شده حتی آنان به مظاهری از درک و فهم و ریزه کاری هایی از شعور در حیوانات رسیده اند که حتی در انسان کم سابقه است.
    این حقیقت که امروز در حدی برای انسان کشف شده، در قرآن در سطحی وسیع تر اثبات شده و اعلام گردیده است. قرآن همه موجودات را تسبیح گو و ستایشگر و مدح گوی خدا می شمرد و اعلام می کند تسبیح و حمد را نمی فهمید:
    وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ؛(9)
    هیچ چیز نیست مگر این که تسبیح و حمد خدا می گوید لکن تسبیح آن ها را نمی فهمید.
    از طرف دیگر قرآن به نطق و سخن گفتن پرندگان از جمله هدهد و مورچگان تصریح کرده ، اعلام نموده که ما علم و فهم این سخن ها را به سلیمان عطا کردیم .ایشان به اراده ما می توانست سخن پرندگان و مورچگان ( و چه بسا موجودات دیگر ) را بشنود و بفهمد . جریان سخن گفتن هدهد و مورچه با حضرت سلیمان در قرآن آمده است.(10)
    اما نطق همیشه با الفاظ و با صوت نیست . هر موجودی به تناسب حیات و ظرفیتش نطق خاصی دارد . به صورت های معینی با دیگر همنوعان یا غیر همنوعانش ارتباط برقرار می کند . درک و فهم این ها چه بسا از توان انسان خارج باشد . جز به اراده الهی نتواند این ها را درک کند.
    اجمالا حیوانات و پرندگان علم و فهم دارند . از اطراف خود و حتی حیات انسانی اطراف خود آگاهی هایی دارند ،مثلا حیوانی که در خانه ای زندگی می کند و با افرادی مواجه می شود ، شناخت و آگاهی هایی نسبت به آن ها دارد. حتی گاهی حیوانات از محیط پیرامون خود و اتفاقاتی که قرار است بیفتد، با توجه به مقدماتی که حاصل شده آگاهی هایی دارند که ما انسان ها از آن آگاهی ها محروم هستیم.
    این ها اجمالا ثابت است. اما به طور دقیق و مشخص از حیطه علم و آگاهی حیوانات آگاهی دقیق نداریم و راهی هم برای آن موجود نیست .
    آیا رئیس مورچگان که راجع به سلیمان و لشکرش به مورچگان دیگر خبر داده، از علم خاصی برخوردار بوده یا دیگر مورچه ها هم این آگاهی را داشتند؟ چگونه به چنین آگاهی می رسد؟ او از کجا شخص سلیمان را می شناخته؟نمی توان با قطع و یقین جواب داد.
    روایات و آیات حکایت دارد که اجمالا حیوانات هم فهم و درک دارند .چیزهایی می فهمند . خداشناس و ستایشگر خدا و تسبیح گوی اویند اما تسبیحگویی که قطعا با علم و شعور همراه است ، چگونه است و زبان شان چطور است و...، را نمی توان قاطعانه جواب داد. (11) چرا اسب ها بر بدن مبارک حسین عبور کردند؟
    در این رابطه ممکن است اسرار بسیاری باشد. آن ها را سوار کاران بی مروت شان مجبور به عبور از روی آن بدن شریف کردند.
    پی‌نوشت‌ها:
    1. الرحمن (55) آیه 10.
    2. بقره (2) آیه 2.
    3. جاثیه (45) آیه 12.
    4. بحار الانوار، ج 15، ص 28، حدیث 48،نشر دارالاحیا التراث العربی ،بیروت، 1403 ق.
    5. همان، ص 29.
    6. عیون أخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 237.نشر مطبعه العلمیه، قم ،بی تا
    7. علم الیقین، ج 1، ص 381، نشر بیدار، قم، 1385ش.
    8. تفسیر نمونه، ج 15، ص 418 ـ 419، نشر دارالکتب الاسلامیه ،تهران ، بی تا.
    9.اسراء(17)آیه44.
    10. نمل(27)آیه16-28.
    11. المیزان ، ج13،ص148-154 و ص 169-170 و ج15،ص186-187 نشر جامعه مدرسین ،قم، 1378 ش.

  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چگونگی اطلاع پیدا کردن از این موضوع :
    1- اخبار قطعی مانند قرآن وروایات و.....
    2- مشاهدات ما ازبعضی حیوانات مانند دلفین ،سگ و....
    3- پژوهشهای علمی دانشمندان زیست شناسی.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود