جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: «رواياتى درباره صفات خدا و اثبات ذات او»

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    «رواياتى درباره صفات خدا و اثبات ذات او»




    بسم اله الرحمن الرحیم


    پيغمبر اسلام فرمود: «خداوند را بايد چنين شناخت كه او را بى مثل و مانند و يگانه خداوند آفريدگار تواناى اول و آخر و ظاهر وباطن وبی نیازبدانى». (بحار:3/14)

    امام صادق(ع) فرمود: «خدا چيزى است برخلاف ساير چيزها، او حقيقت چيز است (كه كسى او را چيز نكرده و از هر چيزى بى نياز است) ولى او جسم نيست صورت نيز نباشد، محسوس و ملموس نيست، حواس پنجگانه او را درك نكنند، ذات او به انديشه نيايد، دگرگونيهاى جهان از او نكاهد و گذشت زمان در او تغييرى پديد نياورد». (بحار:3/258)

    امام كاظم (ع) فرمود: «كمترين حد شناخت خدا آن است كه معتقد باشى به اينكه جز او خدائى نيست، شبيه و مانندى ندارد، قديم است (سابقه نيستى ندارد)، ثابت است و هست، نيستى ندارد، و اينكه هستى او چون هستى ديگر چيزها نيست». (بحار:3/267)

    از اميرالمؤمنين (ع) سؤال شد: چه دليلى است بر اينكه جهانرا آفريدگاريست؟ فرمود: دگرگونى حال (چون گرائيدن آدمى از جوانى به پيرى و سلامتى به بيمارى و توانگرى به درويشى و بالعكس كه اگر تصرّف خدا نبود اولين حال ثابت همى ماند) و سستى اعضاء و جوارح (كه اگر تصرف خدا نبود دليلى نداشت كه دست و پاى توانا توان خويش را از دست دهد و سست گردد و همچنان بحال خود ميماند) و شكسته شدن تصميم (كه آدمى به كارى تصميم ميگيرد و ناگهان به كارى خلاف آن مصمّم ميشود كه اگر عاملى غيبى در كار بشر تصرف نميداشت به تصميم نخست باقى ميماند). (بحار: 3 / 55)

    امام صادق (ع) فرمود: جنين كه در سه تاريكى شكم و رحم و بچه دان بسر ميبرد و از جلب غذا بسوى خود و دفع آزار از خود بيچاره و ناتوانست در چنين شرائطى خون كه در آن حالت او را بهترين غذا است به وى ميرسد، و چون جسمش نيرو يافت كه در هواى آزاد بتواند زيست و چشم او توانست در نور آفتاب باز شود مادر را درد زادن گيرد، آن را به شدت از رحم خود براند و بيرون اندازد، در اين حال كه شرائط جسمى او دگرگون شده غذايش نيز از حيث ماده و رنگ دگرگون گردد و همان مايه اصلى غذايش كه سابقاً از راه زهدان و ناف به جنين ميرسيده اكنون با تغييرى در ماده و رنگ متناسب با جسم و چشم كودك از راه پستان به وى رسد، و تا گاهى كه بدنش نازك و دستگاه گوارشش لطيف است همان غذاى رقيق (شير) به وى مى رسد ولى اين كودك بايد بحركت افتد، خواه ناخواه ببدنى صلب و سخت نياز دارد، قهراً غذاى او نيز بايد خشن باشد لذا رفته رفته دندانها ميرويد و توان جويدن غذاى سفت و سخت پيدا ميكند، كودك رشد ميكند و چون به سنّ بلوغ ميرسد اگر پسر است چهره اش به نشان مردى مو در مى آورد و اگر دختر است صاف و شفّاف مى ماند تا جمالى جالب توجه مردان به هم زند و مرد را بسوى خود تحريك كند تا نسل بشر قطع نشود (اين چنين ريزه كاريها بخودى خود صورت نپذيرد). (بحار: 3 / 62)

    شخصى به حضرت رضا (ع) عرض كرد: «چه دليلى هست كه اين جهان را كسى پديد آورده»؟ فرمود: «همين كه تو خود زمانى نبودى و سپس شدى و ميدانى كه تو خود خود را نيافريده اى و نه موجودى مانند تو ترا پديد آورده». (بحار:3/66)

    هشام بن حكم (كه يكى از شاگردان امام صادق «ع» است) گفت: من خدا را به خودم شناختم، چه خودم نزديكترين چيزها بمن ميباشد، زيرا من خود را تركيبى از اجزاء مختلف ميبينم كه به بهترين وجه بهم پيوسته و آميخته شده و بهترين شكل و صورت به اين مجموعه داده شده و خودم را ميبينم كه از نقصان به زيادت و از زيادت به نقصان ميگرايد، در خودم حواس گوناگون و اعضائى با وظائفى جدا از يكديگر مييابم. حسّ بينائى، شنوائى، بويائى، چشائى، و لمس را مى يابم كه هر يك ساختمانشان بر كاهش و سستى و نقصان بنا شده، بدان سوى رهسپارند كه ديگر كارى از وجودشان ساخته نباشد.
    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    «آياتى از قرآن درباره خدا و اثبات ذات او»




    بسم الله الرحمن الرحیم


    (قل هو الله احد * الله الصمد * لم يلد و لم يولد * و لم يكن له كفواً احد) ; بگو كه خدا يكى است . خداى تنها مرجع و مقصود است . نزاده و زائيده نشده . هيچكس همتاى او نيست.

    (فللّه الحمد ربّ السموات و رب الارض رب العالمين) ; ستايش خداى را كه خداوند (مالك) آسمانها و خداى زمين و خداى جهانيان است . (جاثيه: 36)

    (تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شىء قدير) بزرگ خداوندى كه سلطنت ملك هستى بدست او است. (ملك:1)

    (قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شىء قدير * تولج الليل فى النهار و تولج النهار فى الليل و تخرج الحى من الميت و تخرج الميت من الحىّ و ترزق من تشاء بغير حساب) . (آل عمران: 26 ـ 27)

    (سبّح لله ما فى السماوات و الارض و هو العزيز الحكيم...) ; آنچه در آسمانها و زمين است گوياى يكتائى و پاكى خدا از هر عيب و نقص اند و او است تواناى على الاطلاق كه هر كارش بر درستى و تدبير استوار است، سلطنت و استيلاى كامل بر آسمانها و زمين اوراست، زنده ميكند و مى ميراند و بر هر چيزى توانا است، او اول است (بى ابتدا) و آخر است (بى انتها) آشكار است (كه هر فطرتى گواه آنست)، پنهان است (از حسّ ظاهر) و به هر چيزى دانا است. (حديد: 2)

    (هو الله الذى لا اله الاّ هو الملك ...) او خداوندى است كه جز او خدائى (شايسته پرستش) نباشد، بر همه كائنات سرورى دارد، از هر نقص و عيب پاك و منزه است، منبع و مصدر سلامت است، ايمنى بخش بندگانست از اينكه به آنان ستم كند، امين است كه حقى را از كسى ضايع نكند، تواناى والا ميباشد (هر چيز مقهور او است) عظمت و شكوه و جلال اوراست، مستحق صفات بزرگى و بزرگوارى او است، منزه است از اينكه در آفرينش انباز و شريكى داشته باشد، اوست خداوندى كه آفريدگار، سازنده، چهره نگار و صورت بخش همه اشياء است. (حشر: 23)

    (بديع السماوات و الارض انّى يكون له ولد و لم تكن له صاحبة و خلق كل شىء و هو بكل شىء عليم * ذلكم الله ربكم لا اله الاّ هو خالق كل شىء فاعبدوه و هو على كل شىء وكيل * لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير) . (انعام: 101 ـ 103)

    سخن درباره اثبات وجود خدا را ميدانى بس وسيع است و از قديم تاريخ جز پيامبران و سفراى الهى كه هر يك بنوبه خود افكار را بدين سو سوق داده، انديشمندان و متفكران در اين مبحث بسط كلام داده و مقاله ها سروده و كتابها به رشته تحرير آورده اند، و هرچه دامنه علم وسيع تر گردد بحث در اين باره گسترده تر شود، اما آنچه از اين مقوله در قرآن آمده از همه رساتر و فطرت پذيرتر است، آيات در اين باره فراوان است كه به شمارى از آنها اشاره ميشود:

    قرآن گاه به بيان شيوا ومخصوص خود در اين باره انسان را به ياد حسّ خدايابى خويش مى آورد كه خداوند خود آن را در نهاد بشر قرار داده است (فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم) كه استدلال حضرت ابراهيم ـ به نقل قرآن ـ بر اين اساس ميباشد.

    و گاه عقل آدمى را برانگيزاند كه به نشانه هاى وجود آفريدگارى حكيم و توانا در جهان خلقت نظر كند و در شگفتيهاى عالم نيك بينديشد و دريابد كه اين صنعت عجيب را بدون صانعى چيره دست ممكن نه و اين هنر را بى هنرمندى توانا ميسر نباشد (انّ فى خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيى به الارض بعد موتها و بَثّ فيها من كل دابّة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لآيات لقوم يعقلون) و فرمود: (و ان لكم فى الانعام لعبرة نسقيكم مما فى بطونه من بين فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشاربين * و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا ان فى ذلك لآية لقوم يعقلون) و فرمود: (و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون) (الم يروا الى الطير مسخرات فى جو السماء ما يمسكهن الا الله ان فى ذلك لآيات لقوم يؤمنون) و فرمود: (او لم ير الذين كفروا ان السماوات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شىء حىّ افلا يؤمنون) و فرمود: (الم تر ان الله يُزجِى سحابا ثم يؤلف بينه ثم يجعله ركاما فترى الودق يخرج من خلاله و يُنَزّلُ من السماء من جبال فيها من برد فيصيب به من يشاء) و فرمود: (و هو الذى جعل لكم الليل لباسا و النوم سباتا و جعل النهار نشورا).

    و گاه به برهان نظم اشاره ميكند و تذكر ميدهد كه اين نظم و نسق و انسجام و اين ارتباط اجزاء عالم به يكديگر نتواند بر حسب تصادف و بى هدف اتفاق افتاده و يا جز به دست حسابگرى دقيق صورت بسته باشد، و در آيات قبل اين معنى مشهود است و آيات ديگر كه مى فرمايد (و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون * و من آياته خلق السماوات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان فى ذلك لآيات للعالمين).

    وگاه به برهان عليت اشاره ميكند كه هر حادثى را سببى بايد و هر معلولى را علتى شايد و هيچ ممكن به خودى خود به وجود نيايد. (ام خلقوا من غير شىء ام هم الخالقون * ام خلقوا السماوات و الارض بل لا يوقنون).

    مرحوم نراقى گويد: «شگفت از كسانى كه ديده بصيرتشان از شناخت خداوند سبحان كور گشته در صورتى كه خدا از هر موجودى آشكارتر است زيرا عقل آدمى به روشنى قضاوت مى كند كه بايستى در ميان موجودات موجودى باشد كه به ذات خود قائم بود و آن وجود صرف است كه اگر آن نباشد هيچ موجودى تحقق نپذيرد، پس وجودى كه خود به هستى خويش قائم است و دگر موجودات پرتو اويند جلى تر و آشكارتر است از موجودى كه هستيش به ديگرى بسته است».

    خداوند ميفرمايد: (الله نور السماوات و الارض) و نور چيزى است خود آشكار و آشكار كننده دگر اشياء ميباشد، و شكى نيست كه آشكار بنفس آشكارتر است از آشكار بغير.

    ديگر اينكه وجود هر چيزى به اندك آثارى از او معلوم ميشود مثلاً حيات زيد به حركت دست و پا و سخن گفتن او معلوم ميشود در صورتى كه هر پديده و موجود ممكنى اثر موجود بالذاتند. آرى گاه يك موجود بجهت شدت ظهور و استمرار ظهورش بر بيننده پنهان ميماند وانگهى بر همگان ظهور مييابد كه ضدش در كنارش قرار گيرد... (جامع السعادات: 3 / 138)
    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود