صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من خدا را قبول ندارم!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دعوت من خدا را قبول ندارم!




    درود بر تمامیه مومنان
    اول کار بگم که من تاپیک هایی که من میزنم سوال های من نیستند بلکه در جایی دیگر پرسیده شده و من فقط اومدم از شما کمک بگیرم تا اونارو به حقیقت برسونم

    میدونم این بحث هارو شاید قبلا انجام داده اید
    بهترین جواب های که میشه داد رو بدید ممنونتون میشم


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    استارتر میگه
    ((من خدارا قبول ندارم))

    این حرف یک نفر بود که از خارج از ایران اومده بود من چند روز با خودم کلنجار رفتم تا ببینم چطور میتونم خدا رو اثبات کنم آخرم نتونستم و حالا به شما روی اورددم و یه مشکلی منم دارم، به خدا و وعده هایه داده شده شک میکنم حالا میخوام شما برا من اثبات کنید ممنون
    ************
    جواب یک کاربر
    درست است درواقع یک اثبات کامل برای وجود خدا نیست
    یعنی اگر بود اینهمه کافر نبود
    همینطور دلیل ردی بر نبودش
    یعنی شما نمیتوانی خدا را رد نیز بکنی
    به قول رابرت گیدردونی بزرگترین اختر شناس دنیا و بزرگترین اسلام شناس غرب نمی توان خدا را با عقل ثابت کرد و هر کسی می گوید من خدا را با عقل ثابت کرده ام اشتباه کرده است ان ایمان است
    در واقع زمانی که از او می پرسند چگونه به خدا اعتقاد اوردی می گوید من ایمان اوردم نه اعتقاد ! من تنها می گویم نمی توانم دنیای بدین پیچیدگی را بدون خدا فرض کنم
    توجه کنید در اینجا بیان فرض امده است یعنی شما می توانی خدا را پیش فرض ذهنیت قرار بدهی ولی نمی توانی ان را رد کنی یا ثابت کنی
    من قبلا چنین بحثی را در تالار فلسفه استارت کردم و انجا بهتر می شود در مورد اینکه ایا خدا هست یا نیست و دلایل و رد براهین وجود و عدم ان صحبت کرد
    تنها99 به نکته جالبی اشاره کرد که اگر خدا هست چرا اینهمه فقر و بدبختی
    اتفاقا این خود یکی از براهین عدم وجود خدا است که به برهان شر معروف است اما بعدها توسط فلاسفه رد شد
    *********
    استارتر
    اون دوست من همه چیز رو یه چیز عجیب و تکامل میدونه اون میگه که اگه میخواید موجودات رو دلیل خدا بدونید پس هیچ وقت نباید موجود بدی وجود داشته باشه و هیچ وقت جن و دعوا بین اونا نباید باشه
    دقیقا این حرفیه که اون میزنه میگه همه چیز کار ماست اگه کار خداست چرا جنگ میشه چرا ملت به هم زور میگن و حدا هیچ کاری نمیکن
    میگه خدا وجود نداره چون نمیشه اونو دید چون نمیشه حسش کرد .من ادم هم بکشم چیزی نمیشه و به وسیله خدا جلویه اون کار گرفته نمیشه در حالی که شما ها از خدایه قدرتمندی صحبت یکنید که تمام کار ها رو قادره اما این خدا وجود نداره و این یک اشتباهه که کسی رو که نمیشناسی رو بپرستی ((حرف اونه))
    میگه هیچ امامی وجود نداره حتی امام زمان که ازش صحبت میکنید میگه اگه امامه چرا فقط انسانهایه خوب اونو میبینن در حالی که باید به انسان هایه بد کمک کنه نه به انسان هایه خوب یا اصلا چرا کسی نمیبینتش



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خب چگونه من خدا رو برای این ها اثباط کنم؟


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    982
    تشکر:
    1
    حضور
    8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کسان دیگه ای هم بودند !




    نقل قول نوشته اصلی توسط doki_doki18 نمایش پست
    خب چگونه من خدا رو برای این ها اثباط کنم؟
    سلام جناب دکی! اثبات خداوند برای چنین کسانی توسط شما شاید سخت باشد چون اینگونه افراد دو دسته اند یک دسته هر چقدر دلیل و برهان بیاری قبول نمی کنند اینها از آندسته اند که خداوند مهر کوری بر دل و چشمشان زده است و مناظره با این افراد فقط کار اساتید کانون است . پیشنهاد میکنم به آرشیو کانون یه سری بزنی تا بدونی در این چند روزه گذشته مناظره های مفیدی بین اساتید کانون و بیخدایان به انجام رسیده که با یاری خداوند در تمامی مناظره ها پیروزی از آن خداپرستان بوده است.
    واما دسته دوم کسانی هستند که برای رفع شبه می آیند و در صورت مواجهه با ادله و دریافت جواب سوالاتشان به سوی خداوند باز می گردند و در اینحالت وظیفه بنده وشما و دیگر کاربران -تشویق اینگونه افراد و معرفی آنها به مدیران انجمنهای مربوطه برای آگاهی دادن بیشتر می باشد.
    برای شما و دیگر دوستان آرزوی موفقیت دارم
    خداوند همه گمراهان را به راه راست هدایت فرماید.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    007


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اثبات وجود خدا




    بسم الله الرحمن الرحیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط doki_doki18 نمایش پست
    خب چگونه من خدا رو برای این ها اثباط کنم؟
    سلام. دوست عزیز، بحث پیرامون خدا مراحل مختلفی دارد که شما پس از اثبات وجود خدا آنها را نیز باید بیان کنید. البته باعث تأسف است که شما حتی این سؤال را نیز برای پاسخ به مخالفین مطرح میکنید و من از شما به عنوان مدیر فرومی که قصد پاسخگویی دارد انتظار داشتم که این سؤال را خود شما بتوانید براهین اثبات وجود خدا را برای آن دوستان مطرح کنید. بدون شک بعد از بیان براهین با کوه شبهات مخالفین روبرو خواهید شد، پس باید حتما به مطالعه بیشتر بپردازید. در ضمن بد نیست تعدادی از دوستان نیز به سایت شما بیایند و شما را در پاسخگویی یاری دهند.

    اثبات وجود خدا

    برای اثبات وجود خدا سه راه کلّی را ما بیشتر قبول داریم. یکی از راه دل است(برهان فطرت) دیگری راه حسی، علمی و نیمه فسلفی است(برهان نظم) و آخری هم راه فلسفی است(برهان علیت و برهان امکان و وجوب)

    1. برهان فطرت: این برهان را به همراه پاسخ به شبهاتش در اینجا قرار داده ام:
    برهان فطرت و پاسخ به شبهات بیخدایان


    2. برهان نظم: این برهان اول بیان میدارد که جهان ما دارای نظم است و سپس بیان میکند که این نظم نمیتواند اتفاقی باشد(جهان هدفمند است) لذا یک جهان که دارای نظمی هدفمند است باید دارای یک ناظم باشد.

    این برهان را در وبلاگ شخصیم در اینجا قرار داده ام:
    برهان نظم در اثبات وجود خدا

    البته این برهان، زیرشاخه هایی دارد(به کتاب توجحید شهید مطهری مراجعه کنید)

    3. برهان علیت: این برهان این مسئله را مطرح میکند که هر معلولی را علتی لازم است و همان علت هم اگر خودساز نباشد نیاز به یک علت دارد. بدین نحو در سلسلۀ علل به وجود میاید و ما با دلایل فلسفی ثابت میکنیم که سلسلۀ علل نمیتواند متناهی باشد و به آخرین حلقۀ سلسلۀ علل که علت العلل یا خدا میگوییم.

    3/1.برهان امکان و وجوب
    در برهان امکان و وجوب که نسخه ای دیگر از برهان علیت است، ما ابتدا بیان میکنیم که هر چه که در نظر بگیریم، به لحاظ وجود داشتن سه حالت دارد:

    ممتنع الوجود: چیزی که وجودش محال است مثل سنگی که خدا نتواند بلندش کند. چنین سنگی نمیتواند وجود داشته باشد.

    ممکن الوجود: چیزی که هم ممکن است باشد و هم ممکن است نباشد. در واقع اگر علت وجود داشته باشد ممکن الوجود هم وجود دارد. مثل جهان مخلوقات که تمامش ممکن الوجود است.

    واجب الوجود: چیزی که همیشه وجود دارد و برای وجود داشتنش نیاز به هیچ علتی ندارد. تنها مثال موجود از واجب الوجود، ذات اقدس خداست.

    در برهان امکان و وجوب ما ثابت میکنیم که بالاترین علت باید واجب الوجود باشد و بدون شک وقتی ثابت کنیم سلسله علل به واجب الوجود میرسد اثبات کرده ایم که سلسله علل متناهی است و واجب الوجود همان خداست.

    برای مشاهدۀ اثبات ادعاهای برهان علیت به کتاب توحید شهید مطهری مراجعه فرمایید.

    به امید ظهور



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    264
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط doki_doki18 نمایش پست
    درود بر تمامیه مومنان
    اول کار بگم که من تاپیک هایی که من میزنم سوال های من نیستند بلکه در جایی دیگر پرسیده شده و من فقط اومدم از شما کمک بگیرم تا اونارو به حقیقت برسونم
    میدونم این بحث هارو شاید قبلا انجام داده اید
    بهترین جواب های که میشه داد رو بدید ممنونتون میشم
    با سلام
    شايد اين لينك مفيد باشد
    http://www.askquran.ir/showthread.php?t=3649
    موفق با شيد

  8. تشکرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    5
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چگونه الله با صفات خود نفی می شود?




    چگونه الله با صفات خود نفی می شود
    صفات عدیده ای برای الله در نظر گرفته شده است که یکایک آنها می تواند نفی کننده الله باشد. برای نمونه به چند نمونه در اینجا اشاره می کنم.
    الله خالق است:
    ابتدا به این می اندیشیم که الله کی خالق شد؟ قبل از اینکه خالق بشود چه بود؟ اگر الله پس از خلق جهان خالق شد بنابراین زمانی بوده که خالق نبوده است. بنابر این از اللهیی که خالق نبوده به اللهیی که خالق شده تغییر یافته است بنا بر این چیزی که در ماهیت خود دچار تغییر می شود شایسته مقام اللهیی نیست.
    الله دنیا را از چه خلق کرده است؟ اگر می گویید الله یکباره دنیا را از هیچ خلق کرد(در حالی که نبود) چگونه نیستی منشا هستی شده. آیا زمانی بوده که نیستی با هستی برابر بوده است؟آیا جمع شدن دو چیز متضاد در آن واحد امکان پذیر است؟
    الله مکار است:
    یکی از صفاتی که در قرآن از آن برای الله نام برده شده است صفت مکار است.آیه 30 سوره انفال می گوید" ای رسول ما به یاد آر وقتی را که کافران با تو مکر کردند تا تو را از مقصد خود که تبلیغ دین الله ست بازدارند یا به قتل رسانند یا از شهر خود بیرون کنند. اگر آنها با تو مکر کردند الله هم با آنها مکر می کند و الله بهتر از هر کس مکر تواند کرد"
    مکر و حیله در چه موقعی به کار میرود؟در زمانیکه کسی نسبت به استراتژی و تاکتیک های رقیب خود را ضعیف ببیند بنابر این برای غلبه بر حریف دست به حیله میزند. بنا براین مکر و حیله ای که در قرآن به الله نسبت داده شده است با توانایی الله سر ناسازگاری دارد.و الله را در سطح یک موجود حقه باز که از طریق فریب و نیرنگ کارهای خود را پیش می برد پایین می آورد
    الله کامل است:
    هر چیز کاملی از تعدادی جزٍ تشکیل شده است. باید یک چیز کامل تری وجود داشته باشد که این اجزا را به هم متصل کند ویک چیز کامل بوجود آورد. آیا تصور یک کل بدون اجزا امکان پذیر است؟ آیا می شود کلی را متصور کرد که اجزا نداشته باشد؟ بنابر این تصور اینکه چیزی کامل باشد و کامل تر از او چیزی وجود نداشته باشد کاملا غیر منطقی است.
    وقتی به یک تابلو نگاه می کنیم هر چقدر نقاش آن تابلو ماهرتر باشد تابلو زیباتر و کامل تر به نظر می آید. اگر الله کامل است دنیا که نماینده تابلوی هنری اوست باید کامل باشد. اما دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای کاملی نیست . نواقص و زشتیهای زیادی در این دنیا وجود دارد که ما را متوجه کم هنری این خالق می کند.
    در کتابهای معارف اسلامی برای اینکه الله را به ما بشناسانند می گفتند با دیدن یک چهره زیبا به هنرمندی الله پی می بریم. چه کسی جرئت می کرد بگوید پس هر گاه یک چهره زشت می بینیم به بی هنری خالقش پی می بریم. وجود سیل ، زلزله ، ناتوانیهای جسمی انسان(مثلا کم بودن تعداد مخروطهای رنگی در چشم، )اینها از نواقص طبیعت نیست؟
    آیا آنهایی که شیطان را موجودی واقعی که دستپرورده اوست می دانند با خود نمی اندیشند که چگونه دست پرورده الله که برای سالها عابد بوده به یکباره از مسیر الله خارج می شود .وجود شیطان دلیل بر عدم مهارت الله در خلق موحودات نیست؟
    خشم و مهربانی الله:
    خدایی که تحت تاثیر افعال بندگان خویش قرار می گیرد و همراه با عملکرد آنها از خود واکنش نشان می دهد لایق صفت خدایی نیست.
    داستان قوم لوط و ثمود و عاد و بنی اسرائیل که در قرآن ذکر شده همگی نشانگر خشم الله و تاثیر پذیرفتن از افعال انسانی است. بعضی در توجیه مهربانی الله می گویند مهربانی الله همانند مهربانی انسان نیست که تحت تاثیر احساسات درونی قرار بگیرد . بلکه منظور از مهربانی الله لطف بی دریغ اوست که شامل همه بندگانش می شود. در صورتی که این گفتار با بیشتر آیاتی که در قرآن آمده و لطف و رحمت الله را شامل قشری خاص از مردم می کند تضاد دارد . مثلا برای نمونه به آیه 73 سوره آل عمران توجه کنید:
    " ... بگو ای پیغمبر فضل و رحمت به دست الله است به هر که خواهد عطا کند. و الله را رحمتی بی انتهاست. و به همه امور عالم داناست.
    یا به آیه 47 سوره بقره توجه کنید
    ای بنی اسرائیل یاد کنید از نعمتهایی که به شما هدیه کردم و شما را بر عالمیان برتری دادم
    به این آیه که در مورد خشم الله ست توجه کنید تا کسی نگوید خشم الله از نوع خشم بشری نیست
    آیه 7 سوره بقره می گوید " قهر الله مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق الهی را نمی کنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت است".
    آیه 15 سوره بقره می گوید " الله آنها را استهزا کند و در گمراهی فرو گذارد که حیران و سرگردان باشند. "
    خدایی که بندگان خود را مسخره می کند چگونه می توان مدعی شد که خشم و مهر او با خشم و مهر بشری متفاوت است.
    الله نامحدود است:
    آیا کسی می تواند عددی مثال بزند که نتوان عدد یک را به آن اضافه کرد؟ آیا عددی وجود دارد که بتوان گفت بزرگتر از آن عددی وجود ندارد. همانطور که تصور ∞ امکان پذیر نیست و اصلا چنین عددی وجود ندارد تصور نامحدودی الله نیز همانند تصور عدد ∞ می باشد.
    الله بخشاینده است:
    اگر بخشندگی الله به معنی روزی عطا کردن است که باید دید چگونه میلیونها انسان گرسنه در این کره خاکی بسر می برند و بخشندگی الله شامل حال آنها نشده است؟
    اگر بخشایشگر است به این معنی که توبه پذیر است باز هم به این مفهوم است که تحت تاثیر افعال انسانی قرار گرفته است.
    الله تواناست:
    آیا الله می تواند مربعی خلق کند که چهار گوش نباشد؟ یا سنگی بیافریند که خودش هم نتواند آن را بلند کند؟
    اگر در جواب می گویید الله اراده اش فقط به چیز های منطقی تعلق می گیرد پس چگونه خود به چیز های غیر منطقی مثلا عمر نوح 950 سال ،یاعمر امام زمان که 1400 سال تا حالا گذشته ، یا حرف زدن هد هد با سلیمان باور دارید؟یا از همه عجیب تر به معجزه شق القمر یا مار شدن عصای موسی ایمان دارید؟
    اگر الله از هر توانایی تواناتر بود حرف او بیشتر از شیطان بر آدم و حوا اثر می گذاشت.چرا اثر حرف شیطان بیشتر از اثر حرف الله بود؟
    الله عالم است:
    آیه 155 سوره بقره می گوید: و البته شما را به سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم.
    اگر الله از همه چیز آگاه است آزمایش برای چیست؟ آن هم آزمایشی که قبل از آن به فرد مورد آزمایش در مورد چگونگی آزمایش ، زمان آزمایش و مکان آزمایش هیچ اطلاعی داده نشده است.و چه بسا که آن آزمایش از توان فرد آزمایش شونده خارج باشد.این الله که از نتیجه آزمایش اطلاع کامل دارد بنده خود را در صورت سر بلند بیرون نیامدن از امتحان راهی جهنم می کند.
    ناسخ و منسوخهای قرآن یکی دیگر از دلایلی است که ثابت می کند علم الله کامل نیست.
    آیه 106 سوره بقره می گوید " هر چه از آیات قرآن را نسخ کنیم یا حکم آن را متروک سازیم بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم.."
    آیه 187 سوره بقره که در آن الله در حکم خود در مورد مباشرت مردان با زنان خود در ماه های رمضان تجدید نظر می کند دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست.
    قصه طوفان نوح که بیانگر پشیمان شدن الله از خلقت آدم است خود دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست
    اینها تنها نمونه هایی از صفاتی هستند که برای الله برشمرده شده است.من فکر می کنم دنیای ما بدون الله بسیار زیبا تر است.
    چون کسی را مسبب بدبختیهایمان نمی دانیم. اگر قرار است برای رفع بیچارگیهایمان کاری بکنیم به خودمان تکیه می کنیم نه به یک نیروی مرموز غیبی که یاران خود را تصادفی انتخاب می کند.





  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    5
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    الله را باید باید ازدیدگاه آفرینندگان او سنجید!

    خردمندان آزاد اند یش بر این باورند که خدایان در اند یشهء مرد مان و بر پایگاه و رشد فرهنگی آنها آفریده شداند. سازمان و شیوهء ادارئ هر جمعیتی متناسب با بینش وتصورآنها در مورد خود کامگی یا مهرپرورئ آنان از خدایان خود شان است. روشن است ("الله"), زاییدهء تصور فردی از قبیلهء قریش, که با بینشی تنگ به پد یده هائ جهان می نگریسته, با "پروردگار" کوروش, که بر کشور دارانی فرمانروایی می کند, هرگز برابر نخواهد بود.
    هر چند که کوروش بیش از هزار سال پیش از ظهور اسلام میزیسته, ولی اندیشهء اواز د ید گاه فرهنگی, بیش از هزار سال از اسلام پیشرفته تر است. ما می توانیم این اختلاف فرهنگی را در مقایسهء احکام قرآنی, که برای مسلمان و نا مسلمان مقرر شده است, با منشور دادگرئ کوروش*), که بر آزادی مردمان جهان پافشاری دارد, در یابیم.
    الله "بت پرستان", بوسیلهء محمد پسر عبدالله تغییرکرده و بر عربهائ مکه عرضه شده است, بیشتر با یهوه خدائ یهود یان شباهت دارد, تا به خدایانی که خانوادهء محمد به آنها اعتقاد داشتند. عبدالله پدر, عبدالمطلب پدر بزرگ, ابوطالب عموئ محمد و تمام قبیلهء قریش به گفتهء تاریخ مسلمانان بت پرست بودند. عبدالمطلب خود از خدمت گزاران بت خاتهء کعبه بوده است و به هیچ صورتی محمد نسبتی با یهودیان, که خود را از نسل ابراهیم (اسطوره ای از تورات) می دانند, نداشته است. محمد با معرفئ الله, که "هیچ الهه ای نیست بجز الله", همهء خدایان اطرافش را نسبت به نیازهائ زمان و مکان قبیله های عرب در قالب "الله" می ریزد. آنگاه در نابودئ هر عقیده و باوری با روشی انتقام جویانه می کوشد. در اندیشهء محمد "الله" هم سنگ فرمانده, یا بیشتر, صاحب قهار یک قبیله است که او را می توان در شکل چنگیز خان مغول تصور کرد.
    محمد در ابتدا خود را بشری عادی(نبی) معرفی می کند, که رابطهء بین جبرییل و مردم را به عهده دارد. چون جبرییل است که کار پیامبری الله را انجام می دهد. محمد در گفتارش هم چیزی جز اسطوره های تورات و انجیل ندارد که بتواند مردم را جذب کند. نه وعده ها و تهد یدهای الله در جنت و جهنم, ونه مجازاتهای افساته ائ الله, مثل توفان نوح و یا نا بودئ قوم ثمود, نتوانستند آنطور, که محمد انتظار داشت, طمع و یا وحشت ذهنئ عربها را بر انگیزند. دیده می شود که محمد سبب کندئ پیشرفتش را هم با خواست الله توجیه می کند. بارها در آیات قرآن مثل (سوره 2 آیات 7 تا 20) تکرار می کند که الله کسانی را که در نظر دارد تا در آتش جهنم بسوزاند به اسلام هدایت نمی کند. برای نمونه:
    سورهء 02 آیهء 007: الله قلب و گوشهای آنها را قفل کرده و جلوئ چشمهائ آنها را گرفته و برآنها عذابی عظیم خواهد بود.
    محمد برهانی هم از خود نداشت که حتی همان عربها را قانع کند. مرتب از معجزات موسی و عیسی ویوسف و... و مجازاتهائ هولناک الله سخن می راند ولی با این وجود چندان توفیقی نمی یافت.
    سورهء 02 آیهء 055 : به موسی گفتند که به الله تو ایمان نخواهیم آورد, مگر این که خودش بر ما ظاهر شود. همان د م صاعقه ای فرود آمد که همه د یدند.
    سورهء 20 آیهء 014 الله خطاب به موسی نگاه کن, من الله هستم, نیست الهی بجز من, پس بندهء من باش و مرا عباد ت کن.
    آیهء بالا نشان دهندهء این است که موسی خودش الله را می دیده, د یگر این که موسی هم مثل محمد در رد یف یک بنده است, ولی موسی بدون واسطه با الله گفتگو می کرده است.
    محمد باهوش زیادی که داشت, توانست بدون آنکه چیز شگفت انگیزی را عرضه کند, از راه تحریف و تغییر اسطوره هائ د یگران, اسلامش را بفروشد. در قرآن می آید که نوح به قومش می گفته که از الله بترسید واز من اطاعت کنید(در قرآن همه خدایان به الله تبدیل می شوند). این در ذهن عربها نا آگاهانه تداعی بوجود می آورد که باید از الله بترسند و از محمد اطاعت کنند.
    سورهء 26 آیات :108, 110, 126, 131, 144, 150, 163, 179: بترسید از الله و از من اطاعت کنید.
    با اینکه گفته می شود که" قولوا لا اله الا الله تفلحوا" شرط نجات از مجازات پذ یرفتن "الله" به عنوان تنها قدرت است. ولی این ایمان کافی نبود, مسلمانان می بایستی با بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات ایمان خود را ثابت کنند.
    سورهء 02 آیهء 110 : نماز بر پا دارید و زکات (یک نهم از درآمد سالا نه) بپردازید و هر خیری که پیش پرداخت کنید از نظر الله پنهان نمی ماند.
    تازه مسلمانان فکر می کردند که تنها با تأیید الله خود را از همهء مزاحمت هائ مجاهد ین خلاص می کنند, ولی این ایمان لفظی نه برای محمد ایجاد ثروت و قدرت می کرد و نه می توانست اسلام را گسترش دهد. این بود که الله پیوسته مسلمانان را تهدید می کرد و ذهن آنها را با سمومش شست وشو می داد.
    سورهء 02 آیهء 165 : کسانی هستند که بتهائ خود را بیشتر از الله دوست دارند, اگر آنها میدانستند که الله از همه پر قدرتتر و مجازاتهایش هم هولناکتر است. (پس چنین نمی بودند)
    سورهء 02 آیهء 206 : اگر به آنها بگویند که از الله بترسید با جرأت به کار خود ادامه می دهند. در معاد جهنم برائ آنها است.
    سورهء 03 آیهء 004 : کسی که نشانه هائ الله را نمی پذ یرد, با عذابی درد ناک مجازات می شود, که الله انتقام جو و سختگیر است.
    سورهء 05 آیهء 098 : بدانید که الله مجازاتهائ شد یدی دارد وهم غفور و رحیم (از مجازات چشم پوشی می کند) است.
    قرآن بارها و مرتب تکرار می کند که الله به هر آنچه در زمین و آسمان است, و انجام می شود, آگاهی کامل دارد. بخصوص تأکید می کند که الله هر گز مجازاتهایی را که برای مردم در نظرگرفته است فراموش نمی کند. با تمام تهدیدات و با وجود مراسم نماز گزاری و پرداخت زکات از طرف نو مسلمانان, الله به مسلمانان اعتماد نمی کند و از آگاهئ آنها می ترسد و روز به روز آزادی آنها را محدود تر می سازد, چون الله خودش از انگیختن خرد می ترسد.
    سورهء 03 آیهء 028 : مسلمان نباید دوست غیر مسلمان برگزیند, از مجازات الله بترسید که راه شما الله است.
    سورهء 04 آیهء 045 : الله بهتر می داند که چه کسانی د شمن شما هستند, برای شما دوستی و یارئ الله کافی است. (این است که مسلمانان دشمن یابند, چون به دوست نیازی ندارند)
    سورهء 04 آیهء 089 : با نامسلمانان دوستی نکنید تا ایمان بیاورند و اگر باز از ایمان برگشتند, آنها را بگیرید و بکشید, که آنها دوست و یار شما نیستند.
    این آیات و افسانه ها برای عربها چندان هم جذاب و ترسناک نبودند, پرداختن زکات هم ایمان آنها را سست تر می کرد. آنچه که "الله" را برای عربها د لربا و جذاب کرد و او را به سرعت در سراسر عربستان گسترش داد, دستور قتل عام و غارت نامسلمانان بوسیلهء نو مسلمانان بود. فرمان قتل وغارت از طرف "الله" آنقدر برای آنها سعادت بخش بود که حتی کسانی که, مسلمان ولی, مجاهد نبودند اجازه می خواستند که در جهاد اسلامی شرکت کنند تا بتوانند در غنیمت ها(غارت نامسلمانها) شرکت داشته باشند.
    سورهء 02 آیهء 190 : بکشید در راه الله, مخالفان را, ولی بدون شورش, که الله شورش را دوست ندارد.

    مسلمانان به فرمان الله نه تنها نامسلمانان و بخصوص ثروتمندان را می کشتند و اموالشان را غارت می کردند, بلکه معبدها, سنتها و اندیشهء آنها را هم تصاحب می کردند و بعد از آلوده ساختن آنها به سموم "اسلام" به همان مردم تحمیل می داشتند. برای نمونه:" مزگد" که واژه ای است پارسی, به معنای "خانهء ماه" به کلمهء "مسجد" یعنی محل سجده(به خاک افتادن) تبدیل می شود. "مزگد", که خانه مهر و جای شادی, رقص وپایکوبی بود, و در آن, خداوند "ماه" را خشنود می کردند تا در بین مردم مهر گسترش یابد, تبدیل به جایگاه خفت انسان و تقسیم اموال غارت شده می گردد. با وجود اینکه ستایش هر علامتی در کنار الله د لیل شرک است و شرک شامل عفو و یا رحمت الله نمی شود(ان الله لا یغفر من یشرک ..). هنوز بر گنبد بعضی مسجدها ماه جلوه می کند و حتی هلال احمر را همه کشور های مسلمان در برابر صلیب سرخ قرار می دهند, در حالیکه همه می دانند تنها یک علامت می تواند اسلام را معرفی کند, و آن شمشیر است, که روی بیرق مملکت عربستان سعودی نمایان است.
    با وجود تصرف و تبدیل مزگد به مسجدالحرام, مردم بعضی از سنتهائ گذ شته را بطور عاد تی رعایت می کردند, کسی به خود اجازه نمی داد که از ورود فردی به آن مکان جلو گیری کند, چه رسد به آنکه کسی را در آن مزگد به قتل برساند. "مسجدالحرام" هنوز هم برای ستایش کنند گان ماه معبد و پناهگاه بشمار می آمد. ولی الله هم از ورود دیگران به مزگد شان جلو گیری, و هم کشتار د گر اند یشان را در مسجدالحرام آزاد می کند.
    سورهء 09 آیهء 028 : ای موء منان مشرک ها نجس هستند و نباید از امسال به کعبه وارد شوند. اگرشما از کاهش درآمد خود در هراس هستید, الله از فضل خود شما را بی نیاز می سازد. (حج واجب همان فضل الله است)
    سورهء 02 آیهء 191 : بکشید آنها را در هر کجا که بر خورد کردید, آنها را دنبال کنید و بیرون برانید, ولی در مسجدالحرام اگر مقاومت نکنند, آنها را نکشید, بکشید اگر مقاومت نشان دادند, که این است مجازات کافران.
    محمد با نازل کردن این آیات سنتهائ اخلاقئ پیشینیان را زیر پا می گذارد, تا هیچ راه گریزی برائ نامسلمانان باقی نباشد, ولی بعضی از سنتها از این بیشتر, در نهاد همان عربهائ خشن رخنه داشت, مثلأ خوش نداشتند که در ماههائ حرام خون ریزی کنند. بهمین سبب محمد (الله) در کشتار نامسلمانان بی صبری میکرد.
    سورهء 09 آیهء 005 :همین که ماه حرام گذ شت, در کمینشان باشید, بر آنها هجوم بیارید و بکشید مشرکان را با هر نیرنگی که میتوانید, چنانچه نماز بگزارند و زکات بپردازند از خون آنها بگذرید که الله غفور و رحیم است.
    نه تنها خدعه و نیرنگ در راه الله مجاز بوده, بلکه سازمان دهئ عملیات تروریستی, کشتارهای سیاسیو قتلهائ زنجیره ای هم از کردارهایی است که از زمان پای گرفتن اسلام تا به امروز اجرا می شود. دروغورزان هستند که این شیوه های اسلامی را منکر میشوند. اقتصاد اسلام, بر پایهء کشتار ثروتمندان, قدرت مجاهد ین اسلام, و بر نا آگاهی و طمع مستمندان استوار بود.
    سورهء 09 آیهء 123 : بکشید کافران را از پس هم, تا جد یت و خشم شما را احساس کنند.
    سورهء 47 آیهء 035 : سستی نکنید, به صلح تن در ندهید, چون الله شما را قویتر و بی نقص گردانده است.
    این جنایتها به حملهء مسلمانان بر قبیله های مکه و یثرب محدود نمی شد, بلکه الله به هر مسلمان اجازه قتل هر نامسلمانی را ابلاغ کرده بود. مسلمانان بطمع دارایی, به جان دیگران می افتادند و خون آنها را می ریختند تا به مال آنها دست یابند.
    سورهء 22 آیهء 039 : اجازه دارید بکشید, هر که را که بشما ستم کرده است, الله پشتیبان شماست.
    این دستورهائ الله بی سر و صدا اجرا می شد, روز به روز و بسرعت هم ثروت و هم لشکر مسلمانان رشد می کرد. در نتیجه طمع و عطش عربها به ثروت به سمت بی نهات در حرکت بود. هیچ قبیله ای, پیروان هیچ عقیده ای و هیچ فردی از دست این مسلمانان( جنایت کاران) در امان نبود. این دروغی بس بزرگ است که می گویند اسلام پیروان کتاب (نصرانی و یهودی) را برسمیت می شناسد و یا امان می دهد.
    سورهء 09 آیهء 029 : بکشید کسانی را که به الله و احکام (...) او ایمان ندارند, همچنین آن د سته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذ یرفتند, مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه(جریمهء دگراندیشی در اسلام) بپردازند.
    این هم به آن معنی نیست که وقتی مسیحی ها و یا یهودی ها تعهد به پرداخت جریمه کردند آزاد هستند. آنها نه تنها از حقوق اجتماعی محرومند بلکه اجازه ندارند در هیچ موردی بر مسلمانی تقدم داشته باشند, یعنی اگر خانهء پیرو کتاب(یهودی یا مسیحی) بهتر و یا زمینش حاصلخیز تر می بود, بایستی آنرا به مسلمانان واگذار می کرد, آنها باید در زیر فشار و خفت مسلمانان در نقصان باشند, ولی اجازه داشتند که زنده بمانند. کشتن د یگران, که اهل کتاب (انجیل, تورات, زبور) نیستند, بخشی از جهاد در راه الله است.
    سورهء 47 آیهء 004 : کفار را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون آنها رنگین شود. اسیران را محکم ببند ید که قادر به گریز نباشند.
    شوق و شوری در مجاهد ین خلق اسلام افتاده بود, از کشتار د یگران سر مست می شدند, هم به فیض د نیا و هم به ثواب اخرت می رسید ند. هر که را دارایی داشت در راه الله می کشتند. برای نمونه: چند نفر ازاصحاب محمد به پیرمرد محترمی از طایفهء بنی سلیم بر خورد می کنند, واو از ترس به یاران محمد سلام می کند, که بد ین ترتیب خود را مسلمان نشان دهد, ولی اصحاب که طمع دارایی او را در سر داشتند, از خون و اموال او نمی گذرند.
    سورهء 04 آیهء 094 : ای مومنین هنگامی که در راه الله قدم برمی دارید, کسی را که به شما سلام کرده, بگمان اینکه او از ترس از شما پناه میخواهد, نکشید تا دارایی او را صاحب شوید, در حالیکه الله برای شما غنایم فراوانی فراهم کرده است. پس بهتر است که قبل از هر اقدامی تحقیق کنید.
    مسلم است که الله با این همه قدرت روزافزون در مرزهائ عربستان نمی ماند, با شمشیرش و بهمین روش و قهر ولی خشمناک تر وارد سر زمینهای ایران می شود. کم کم ولیبالاخره پس از چهارصد سال ویروس الله سراسر ایران را برای همیشه آلوده میکند. ایرانیان, که مردمی با فرهنگ و خیلی پیشرفته تر و داراتر از عربها بودند, به همان نسبت هم با شدت زیادتری سرکوب شدند. متولیان اسلام وحشیانه و با ستمکاری اسلام را به ایرانیان تحمیل کردند, عربها را بر بالین آنها گماشتند تا بزور بر الله نماز گذارند. ایرانیان مسلمان شدند, ولی هنوز که هنوز است "الله" را به مفهوم قرآن نپذ یرفته اند. ایرانیان کردگار و آفرید گار, خداوند مهر(گسترش دهندهء دوستی و نیکی), پروردگار(سیمرغ, پرورش دهندهء مردمان), خداوند جان وخرد( انگیزندهء نیروئ زندگی و خرد) و ایزدها و یزدانها را ستایش می کردند. آنها از منش مردم ستیزی و ستم گستری بدور بودند. ایرانیان زبان عربی نمی دانستند ولی از کرار مجاهد ین اسلام می دیدند که الله قهار و غضبناک است. بینش فرهنگئ آنها اجازهء پذ یرفتن چنین فرمانروایی را نمی داد. ایرانیان صورت وحشتناک الله را با ماسکهایی از چهرهء خدایان خود می پوشید ند. شاید بد ین وسیله می خواستند مجاهد ین را راضی کنند ویا به خود دروغ می گفتند تا از تسلیم خود در برابر اهرمن شرمسار نگردند.
    هر مردمی, واژه هایی را بکار می برد, که بنمایه و کاربرد آنها از بینش فرهنگئ آن مردم تراوش کنند. در فرهنگ زبان ایرانیان واژه هایی هم وزن بعضی از کلمات عربی پیدا نمی شود. از این جهت برگردان قرآن به زبان فارسی, بدون در نظر گرفتن ریشهء قکرئ عربها, نادرست است. برای نمونه یک جملهء عربی و برگردان آن را به فارسی بررسی می کنیم.
    بسم الله الرحمن الرحیم > نابرابر است با< به نام خداوند بخشندهء مهربان.
    "بسم" : اسم در عربی مرتبهء خانوادگئ فرد را نشان میدهد (عبدالله = بردهء الله)
    " نام" : نام در فارسی نمایندهء نیکئ جان در تن است (فرشید = پخش کنندهء تراوت)
    "الله" :خالق و امیر و صاحب مطلق و ابدئ هر پد یده ای (انسان رانده شده از جنت, ذ لیل و پست)
    "خداوند" :نمایندهء منش و اند یشه ای( انسان نیک گوهر و به خرد ارزنده, و بنا کنندهء بهشت در زمین است)
    "رحمان" :مقرر کنندهء مجازاتهای سبک ( کفار را باید در این د نیا فقط کشت, ولی در اخرت الله می سوزاند)
    "بخشنده" :هستی و یا فر خود را در د یگران پخش می کند (خداوند مهر, مهرپروری را به جانداران می بخشد)
    "رحیم" :کسی که از عذابهای هولناک چشم پوشی می کند (کمتر با بلاهائ آسمانی, مردم را مجازات می کند)
    "مهربان" :پرورش دهنده مهر, مهرورزی به همهء پدیده ها (مردم از مهر فریدون در آسایش می زیستند)
    ایرانیان الله را نمی خواستند بپذ یرند, ولی الله با همان قهر و قدرت بر آنها غالب شده بود. آنها صورت الله را به دروغ و با رنگهای خدایان خود آراستند, در دروغوندی بر خود ستم کردند, تا آنجا که خود نیز ستمکار شدند. دروغوندان هرگز نمی توانند در آزادی و آسایش زندگی کنند, مگر اینکه از دروغ ببرند و به راستکاران بپیوند ند. تا ایرانیان به ویروس الله آلوده اند ننگ حکومت ولایت فقییه را احساس نمی کنند.
    نی حریف است هر که از یاری برید پرده هایش پرده هائ ما درید (مولوی)
    کسی می تواند از معبود خود(الله) ببرد که به نوای موسیقی (آوای سروش) گوش دهد, گاه هائ این چنین آهنگ است که پرده هائ (مانع ها) جلوی چشم ما را می درد و میدان دید ما را پهناور می کند. پاسخ این پرسش که چرا باید الله ایران را ترک کند؟, در جستاری از منوچهر جمالی بیان شده است:
    پرسمان فرهنگ ایرانی از نخست" جستن بن" جهان بود. جهان "از چه" بر می خیزد. و چگونه از آن بن میروید. همچنین یونانیها, آرشه Arche جهان را می جستند. جهان از چه بخشهایی ساخته شده است که همیشه در پیش ما است. ولی سامیها نیاز به "خالق جهان" داشتند. واین نیاز به یک قدرت بی نهایت بزرگی بود که جهان به اومتعلق است که انسان باید از او اطاعت کند تا از آن قدرت بهره ببرد.
    و این دو نیاز, کاملا مختلف بود. در "عهد عتیق", کلمه ای متناظر با "آرشه" یونانی و "بن" ایرانی نیست. از این رو داستانهای آفرینش ایرانی "بندهشن" نامیده شد ند. چگونه بن می دهد, یا به عبارت آشگارتر, چگونه و از چه, جهان زاییده و روییده می شود. اینکه جهان از " آهنگ و رامش و سرود" ساخته شده است, بیان همین بن جویی ایران بود. سیمرغ, در آغاز, همین "سرود و آهنگی بود که بن و گوهر جهان را نشان می داد "سیمرغ خالق جهان نبود, بلکه بن و بافت یعنی تار و پود جهان بود.
    (از منوچهر جمالی, در جهان گمگشتگی و مهر. (ISBN 1 899167 06 4, KURMALI PRESS
    ایرانی می تواند درایمان دروغش به بند گئ الله تن در دهد, یا راستکاری و آزاد اند یشی و خرد را برگزیند. انسان یا ستم و ستمکاری را می پذ یرد یا آزادی و مهر ورزی را. واژه هایی نظیر "آزادی", "د مکراسی", "جمهوری", مردم سالاری" و هومنی بهیچ نسبتی در قاموس اسلام و بویژه در حکومت ولایت فقیه نمی گنجند. بکار بردن این واژه ها در دامان الله, از طرف مسلمانان موءمن عوام فریبی و دروغ, و از سوئ نامسلمانان روشنفکر نا بخردی و گاهی خیانت است.
    گوهر جام جم از کان جهانی د گر است تو تمنا ز گل کوزه گران می داری ؟



  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط kaafar نمایش پست
    الله را باید باید ازدیدگاه آفرینندگان او سنجید!

    خردمندان آزاد اند یش بر این باورند که خدایان در اند یشهء مرد مان و بر پایگاه و رشد فرهنگی آنها آفریده شداند. سازمان و شیوهء ادارئ هر جمعیتی متناسب با بینش وتصورآنها در مورد خود کامگی یا مهرپرورئ آنان از خدایان خود شان است. روشن است ("الله"), زاییدهء تصور فردی از قبیلهء قریش, که با بینشی تنگ به پد یده هائ جهان می نگریسته, با "پروردگار" کوروش, که بر کشور دارانی فرمانروایی می کند, هرگز برابر نخواهد بود.
    هر چند که کوروش بیش از هزار سال پیش از ظهور اسلام میزیسته, ولی اندیشهء اواز د ید گاه فرهنگی, بیش از هزار سال از اسلام پیشرفته تر است. ما می توانیم این اختلاف فرهنگی را در مقایسهء احکام قرآنی, که برای مسلمان و نا مسلمان مقرر شده است, با منشور دادگرئ کوروش*), که بر آزادی مردمان جهان پافشاری دارد, در یابیم.
    الله "بت پرستان", بوسیلهء محمد پسر عبدالله تغییرکرده و بر عربهائ مکه عرضه شده است, بیشتر با یهوه خدائ یهود یان شباهت دارد, تا به خدایانی که خانوادهء محمد به آنها اعتقاد داشتند. عبدالله پدر, عبدالمطلب پدر بزرگ, ابوطالب عموئ محمد و تمام قبیلهء قریش به گفتهء تاریخ مسلمانان بت پرست بودند. عبدالمطلب خود از خدمت گزاران بت خاتهء کعبه بوده است و به هیچ صورتی محمد نسبتی با یهودیان, که خود را از نسل ابراهیم (اسطوره ای از تورات) می دانند, نداشته است. محمد با معرفئ الله, که "هیچ الهه ای نیست بجز الله", همهء خدایان اطرافش را نسبت به نیازهائ زمان و مکان قبیله های عرب در قالب "الله" می ریزد. آنگاه در نابودئ هر عقیده و باوری با روشی انتقام جویانه می کوشد. در اندیشهء محمد "الله" هم سنگ فرمانده, یا بیشتر, صاحب قهار یک قبیله است که او را می توان در شکل چنگیز خان مغول تصور کرد.
    محمد در ابتدا خود را بشری عادی(نبی) معرفی می کند, که رابطهء بین جبرییل و مردم را به عهده دارد. چون جبرییل است که کار پیامبری الله را انجام می دهد. محمد در گفتارش هم چیزی جز اسطوره های تورات و انجیل ندارد که بتواند مردم را جذب کند. نه وعده ها و تهد یدهای الله در جنت و جهنم, ونه مجازاتهای افساته ائ الله, مثل توفان نوح و یا نا بودئ قوم ثمود, نتوانستند آنطور, که محمد انتظار داشت, طمع و یا وحشت ذهنئ عربها را بر انگیزند. دیده می شود که محمد سبب کندئ پیشرفتش را هم با خواست الله توجیه می کند. بارها در آیات قرآن مثل (سوره 2 آیات 7 تا 20) تکرار می کند که الله کسانی را که در نظر دارد تا در آتش جهنم بسوزاند به اسلام هدایت نمی کند. برای نمونه:
    سورهء 02 آیهء 007: الله قلب و گوشهای آنها را قفل کرده و جلوئ چشمهائ آنها را گرفته و برآنها عذابی عظیم خواهد بود.
    محمد برهانی هم از خود نداشت که حتی همان عربها را قانع کند. مرتب از معجزات موسی و عیسی ویوسف و... و مجازاتهائ هولناک الله سخن می راند ولی با این وجود چندان توفیقی نمی یافت.
    سورهء 02 آیهء 055 : به موسی گفتند که به الله تو ایمان نخواهیم آورد, مگر این که خودش بر ما ظاهر شود. همان د م صاعقه ای فرود آمد که همه د یدند.
    سورهء 20 آیهء 014 الله خطاب به موسی نگاه کن, من الله هستم, نیست الهی بجز من, پس بندهء من باش و مرا عباد ت کن.
    آیهء بالا نشان دهندهء این است که موسی خودش الله را می دیده, د یگر این که موسی هم مثل محمد در رد یف یک بنده است, ولی موسی بدون واسطه با الله گفتگو می کرده است.
    محمد باهوش زیادی که داشت, توانست بدون آنکه چیز شگفت انگیزی را عرضه کند, از راه تحریف و تغییر اسطوره هائ د یگران, اسلامش را بفروشد. در قرآن می آید که نوح به قومش می گفته که از الله بترسید واز من اطاعت کنید(در قرآن همه خدایان به الله تبدیل می شوند). این در ذهن عربها نا آگاهانه تداعی بوجود می آورد که باید از الله بترسند و از محمد اطاعت کنند.
    سورهء 26 آیات :108, 110, 126, 131, 144, 150, 163, 179: بترسید از الله و از من اطاعت کنید.
    با اینکه گفته می شود که" قولوا لا اله الا الله تفلحوا" شرط نجات از مجازات پذ یرفتن "الله" به عنوان تنها قدرت است. ولی این ایمان کافی نبود, مسلمانان می بایستی با بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات ایمان خود را ثابت کنند.
    سورهء 02 آیهء 110 : نماز بر پا دارید و زکات (یک نهم از درآمد سالا نه) بپردازید و هر خیری که پیش پرداخت کنید از نظر الله پنهان نمی ماند.
    تازه مسلمانان فکر می کردند که تنها با تأیید الله خود را از همهء مزاحمت هائ مجاهد ین خلاص می کنند, ولی این ایمان لفظی نه برای محمد ایجاد ثروت و قدرت می کرد و نه می توانست اسلام را گسترش دهد. این بود که الله پیوسته مسلمانان را تهدید می کرد و ذهن آنها را با سمومش شست وشو می داد.
    سورهء 02 آیهء 165 : کسانی هستند که بتهائ خود را بیشتر از الله دوست دارند, اگر آنها میدانستند که الله از همه پر قدرتتر و مجازاتهایش هم هولناکتر است. (پس چنین نمی بودند)
    سورهء 02 آیهء 206 : اگر به آنها بگویند که از الله بترسید با جرأت به کار خود ادامه می دهند. در معاد جهنم برائ آنها است.
    سورهء 03 آیهء 004 : کسی که نشانه هائ الله را نمی پذ یرد, با عذابی درد ناک مجازات می شود, که الله انتقام جو و سختگیر است.
    سورهء 05 آیهء 098 : بدانید که الله مجازاتهائ شد یدی دارد وهم غفور و رحیم (از مجازات چشم پوشی می کند) است.
    قرآن بارها و مرتب تکرار می کند که الله به هر آنچه در زمین و آسمان است, و انجام می شود, آگاهی کامل دارد. بخصوص تأکید می کند که الله هر گز مجازاتهایی را که برای مردم در نظرگرفته است فراموش نمی کند. با تمام تهدیدات و با وجود مراسم نماز گزاری و پرداخت زکات از طرف نو مسلمانان, الله به مسلمانان اعتماد نمی کند و از آگاهئ آنها می ترسد و روز به روز آزادی آنها را محدود تر می سازد, چون الله خودش از انگیختن خرد می ترسد.
    سورهء 03 آیهء 028 : مسلمان نباید دوست غیر مسلمان برگزیند, از مجازات الله بترسید که راه شما الله است.
    سورهء 04 آیهء 045 : الله بهتر می داند که چه کسانی د شمن شما هستند, برای شما دوستی و یارئ الله کافی است. (این است که مسلمانان دشمن یابند, چون به دوست نیازی ندارند)
    سورهء 04 آیهء 089 : با نامسلمانان دوستی نکنید تا ایمان بیاورند و اگر باز از ایمان برگشتند, آنها را بگیرید و بکشید, که آنها دوست و یار شما نیستند.
    این آیات و افسانه ها برای عربها چندان هم جذاب و ترسناک نبودند, پرداختن زکات هم ایمان آنها را سست تر می کرد. آنچه که "الله" را برای عربها د لربا و جذاب کرد و او را به سرعت در سراسر عربستان گسترش داد, دستور قتل عام و غارت نامسلمانان بوسیلهء نو مسلمانان بود. فرمان قتل وغارت از طرف "الله" آنقدر برای آنها سعادت بخش بود که حتی کسانی که, مسلمان ولی, مجاهد نبودند اجازه می خواستند که در جهاد اسلامی شرکت کنند تا بتوانند در غنیمت ها(غارت نامسلمانها) شرکت داشته باشند.
    سورهء 02 آیهء 190 : بکشید در راه الله, مخالفان را, ولی بدون شورش, که الله شورش را دوست ندارد.

    مسلمانان به فرمان الله نه تنها نامسلمانان و بخصوص ثروتمندان را می کشتند و اموالشان را غارت می کردند, بلکه معبدها, سنتها و اندیشهء آنها را هم تصاحب می کردند و بعد از آلوده ساختن آنها به سموم "اسلام" به همان مردم تحمیل می داشتند. برای نمونه:" مزگد" که واژه ای است پارسی, به معنای "خانهء ماه" به کلمهء "مسجد" یعنی محل سجده(به خاک افتادن) تبدیل می شود. "مزگد", که خانه مهر و جای شادی, رقص وپایکوبی بود, و در آن, خداوند "ماه" را خشنود می کردند تا در بین مردم مهر گسترش یابد, تبدیل به جایگاه خفت انسان و تقسیم اموال غارت شده می گردد. با وجود اینکه ستایش هر علامتی در کنار الله د لیل شرک است و شرک شامل عفو و یا رحمت الله نمی شود(ان الله لا یغفر من یشرک ..). هنوز بر گنبد بعضی مسجدها ماه جلوه می کند و حتی هلال احمر را همه کشور های مسلمان در برابر صلیب سرخ قرار می دهند, در حالیکه همه می دانند تنها یک علامت می تواند اسلام را معرفی کند, و آن شمشیر است, که روی بیرق مملکت عربستان سعودی نمایان است.
    با وجود تصرف و تبدیل مزگد به مسجدالحرام, مردم بعضی از سنتهائ گذ شته را بطور عاد تی رعایت می کردند, کسی به خود اجازه نمی داد که از ورود فردی به آن مکان جلو گیری کند, چه رسد به آنکه کسی را در آن مزگد به قتل برساند. "مسجدالحرام" هنوز هم برای ستایش کنند گان ماه معبد و پناهگاه بشمار می آمد. ولی الله هم از ورود دیگران به مزگد شان جلو گیری, و هم کشتار د گر اند یشان را در مسجدالحرام آزاد می کند.
    سورهء 09 آیهء 028 : ای موء منان مشرک ها نجس هستند و نباید از امسال به کعبه وارد شوند. اگرشما از کاهش درآمد خود در هراس هستید, الله از فضل خود شما را بی نیاز می سازد. (حج واجب همان فضل الله است)
    سورهء 02 آیهء 191 : بکشید آنها را در هر کجا که بر خورد کردید, آنها را دنبال کنید و بیرون برانید, ولی در مسجدالحرام اگر مقاومت نکنند, آنها را نکشید, بکشید اگر مقاومت نشان دادند, که این است مجازات کافران.
    محمد با نازل کردن این آیات سنتهائ اخلاقئ پیشینیان را زیر پا می گذارد, تا هیچ راه گریزی برائ نامسلمانان باقی نباشد, ولی بعضی از سنتها از این بیشتر, در نهاد همان عربهائ خشن رخنه داشت, مثلأ خوش نداشتند که در ماههائ حرام خون ریزی کنند. بهمین سبب محمد (الله) در کشتار نامسلمانان بی صبری میکرد.
    سورهء 09 آیهء 005 :همین که ماه حرام گذ شت, در کمینشان باشید, بر آنها هجوم بیارید و بکشید مشرکان را با هر نیرنگی که میتوانید, چنانچه نماز بگزارند و زکات بپردازند از خون آنها بگذرید که الله غفور و رحیم است.
    نه تنها خدعه و نیرنگ در راه الله مجاز بوده, بلکه سازمان دهئ عملیات تروریستی, کشتارهای سیاسیو قتلهائ زنجیره ای هم از کردارهایی است که از زمان پای گرفتن اسلام تا به امروز اجرا می شود. دروغورزان هستند که این شیوه های اسلامی را منکر میشوند. اقتصاد اسلام, بر پایهء کشتار ثروتمندان, قدرت مجاهد ین اسلام, و بر نا آگاهی و طمع مستمندان استوار بود.
    سورهء 09 آیهء 123 : بکشید کافران را از پس هم, تا جد یت و خشم شما را احساس کنند.
    سورهء 47 آیهء 035 : سستی نکنید, به صلح تن در ندهید, چون الله شما را قویتر و بی نقص گردانده است.
    این جنایتها به حملهء مسلمانان بر قبیله های مکه و یثرب محدود نمی شد, بلکه الله به هر مسلمان اجازه قتل هر نامسلمانی را ابلاغ کرده بود. مسلمانان بطمع دارایی, به جان دیگران می افتادند و خون آنها را می ریختند تا به مال آنها دست یابند.
    سورهء 22 آیهء 039 : اجازه دارید بکشید, هر که را که بشما ستم کرده است, الله پشتیبان شماست.
    این دستورهائ الله بی سر و صدا اجرا می شد, روز به روز و بسرعت هم ثروت و هم لشکر مسلمانان رشد می کرد. در نتیجه طمع و عطش عربها به ثروت به سمت بی نهات در حرکت بود. هیچ قبیله ای, پیروان هیچ عقیده ای و هیچ فردی از دست این مسلمانان( جنایت کاران) در امان نبود. این دروغی بس بزرگ است که می گویند اسلام پیروان کتاب (نصرانی و یهودی) را برسمیت می شناسد و یا امان می دهد.
    سورهء 09 آیهء 029 : بکشید کسانی را که به الله و احکام (...) او ایمان ندارند, همچنین آن د سته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذ یرفتند, مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه(جریمهء دگراندیشی در اسلام) بپردازند.
    این هم به آن معنی نیست که وقتی مسیحی ها و یا یهودی ها تعهد به پرداخت جریمه کردند آزاد هستند. آنها نه تنها از حقوق اجتماعی محرومند بلکه اجازه ندارند در هیچ موردی بر مسلمانی تقدم داشته باشند, یعنی اگر خانهء پیرو کتاب(یهودی یا مسیحی) بهتر و یا زمینش حاصلخیز تر می بود, بایستی آنرا به مسلمانان واگذار می کرد, آنها باید در زیر فشار و خفت مسلمانان در نقصان باشند, ولی اجازه داشتند که زنده بمانند. کشتن د یگران, که اهل کتاب (انجیل, تورات, زبور) نیستند, بخشی از جهاد در راه الله است.
    سورهء 47 آیهء 004 : کفار را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون آنها رنگین شود. اسیران را محکم ببند ید که قادر به گریز نباشند.
    شوق و شوری در مجاهد ین خلق اسلام افتاده بود, از کشتار د یگران سر مست می شدند, هم به فیض د نیا و هم به ثواب اخرت می رسید ند. هر که را دارایی داشت در راه الله می کشتند. برای نمونه: چند نفر ازاصحاب محمد به پیرمرد محترمی از طایفهء بنی سلیم بر خورد می کنند, واو از ترس به یاران محمد سلام می کند, که بد ین ترتیب خود را مسلمان نشان دهد, ولی اصحاب که طمع دارایی او را در سر داشتند, از خون و اموال او نمی گذرند.
    سورهء 04 آیهء 094 : ای مومنین هنگامی که در راه الله قدم برمی دارید, کسی را که به شما سلام کرده, بگمان اینکه او از ترس از شما پناه میخواهد, نکشید تا دارایی او را صاحب شوید, در حالیکه الله برای شما غنایم فراوانی فراهم کرده است. پس بهتر است که قبل از هر اقدامی تحقیق کنید.
    مسلم است که الله با این همه قدرت روزافزون در مرزهائ عربستان نمی ماند, با شمشیرش و بهمین روش و قهر ولی خشمناک تر وارد سر زمینهای ایران می شود. کم کم ولیبالاخره پس از چهارصد سال ویروس الله سراسر ایران را برای همیشه آلوده میکند. ایرانیان, که مردمی با فرهنگ و خیلی پیشرفته تر و داراتر از عربها بودند, به همان نسبت هم با شدت زیادتری سرکوب شدند. متولیان اسلام وحشیانه و با ستمکاری اسلام را به ایرانیان تحمیل کردند, عربها را بر بالین آنها گماشتند تا بزور بر الله نماز گذارند. ایرانیان مسلمان شدند, ولی هنوز که هنوز است "الله" را به مفهوم قرآن نپذ یرفته اند. ایرانیان کردگار و آفرید گار, خداوند مهر(گسترش دهندهء دوستی و نیکی), پروردگار(سیمرغ, پرورش دهندهء مردمان), خداوند جان وخرد( انگیزندهء نیروئ زندگی و خرد) و ایزدها و یزدانها را ستایش می کردند. آنها از منش مردم ستیزی و ستم گستری بدور بودند. ایرانیان زبان عربی نمی دانستند ولی از کرار مجاهد ین اسلام می دیدند که الله قهار و غضبناک است. بینش فرهنگئ آنها اجازهء پذ یرفتن چنین فرمانروایی را نمی داد. ایرانیان صورت وحشتناک الله را با ماسکهایی از چهرهء خدایان خود می پوشید ند. شاید بد ین وسیله می خواستند مجاهد ین را راضی کنند ویا به خود دروغ می گفتند تا از تسلیم خود در برابر اهرمن شرمسار نگردند.
    هر مردمی, واژه هایی را بکار می برد, که بنمایه و کاربرد آنها از بینش فرهنگئ آن مردم تراوش کنند. در فرهنگ زبان ایرانیان واژه هایی هم وزن بعضی از کلمات عربی پیدا نمی شود. از این جهت برگردان قرآن به زبان فارسی, بدون در نظر گرفتن ریشهء قکرئ عربها, نادرست است. برای نمونه یک جملهء عربی و برگردان آن را به فارسی بررسی می کنیم.
    بسم الله الرحمن الرحیم > نابرابر است با< به نام خداوند بخشندهء مهربان.
    "بسم" : اسم در عربی مرتبهء خانوادگئ فرد را نشان میدهد (عبدالله = بردهء الله)
    " نام" : نام در فارسی نمایندهء نیکئ جان در تن است (فرشید = پخش کنندهء تراوت)
    "الله" :خالق و امیر و صاحب مطلق و ابدئ هر پد یده ای (انسان رانده شده از جنت, ذ لیل و پست)
    "خداوند" :نمایندهء منش و اند یشه ای( انسان نیک گوهر و به خرد ارزنده, و بنا کنندهء بهشت در زمین است)
    "رحمان" :مقرر کنندهء مجازاتهای سبک ( کفار را باید در این د نیا فقط کشت, ولی در اخرت الله می سوزاند)
    "بخشنده" :هستی و یا فر خود را در د یگران پخش می کند (خداوند مهر, مهرپروری را به جانداران می بخشد)
    "رحیم" :کسی که از عذابهای هولناک چشم پوشی می کند (کمتر با بلاهائ آسمانی, مردم را مجازات می کند)
    "مهربان" :پرورش دهنده مهر, مهرورزی به همهء پدیده ها (مردم از مهر فریدون در آسایش می زیستند)
    ایرانیان الله را نمی خواستند بپذ یرند, ولی الله با همان قهر و قدرت بر آنها غالب شده بود. آنها صورت الله را به دروغ و با رنگهای خدایان خود آراستند, در دروغوندی بر خود ستم کردند, تا آنجا که خود نیز ستمکار شدند. دروغوندان هرگز نمی توانند در آزادی و آسایش زندگی کنند, مگر اینکه از دروغ ببرند و به راستکاران بپیوند ند. تا ایرانیان به ویروس الله آلوده اند ننگ حکومت ولایت فقییه را احساس نمی کنند.
    نی حریف است هر که از یاری برید پرده هایش پرده هائ ما درید (مولوی)
    کسی می تواند از معبود خود(الله) ببرد که به نوای موسیقی (آوای سروش) گوش دهد, گاه هائ این چنین آهنگ است که پرده هائ (مانع ها) جلوی چشم ما را می درد و میدان دید ما را پهناور می کند. پاسخ این پرسش که چرا باید الله ایران را ترک کند؟, در جستاری از منوچهر جمالی بیان شده است:
    پرسمان فرهنگ ایرانی از نخست" جستن بن" جهان بود. جهان "از چه" بر می خیزد. و چگونه از آن بن میروید. همچنین یونانیها, آرشه Arche جهان را می جستند. جهان از چه بخشهایی ساخته شده است که همیشه در پیش ما است. ولی سامیها نیاز به "خالق جهان" داشتند. واین نیاز به یک قدرت بی نهایت بزرگی بود که جهان به اومتعلق است که انسان باید از او اطاعت کند تا از آن قدرت بهره ببرد.
    و این دو نیاز, کاملا مختلف بود. در "عهد عتیق", کلمه ای متناظر با "آرشه" یونانی و "بن" ایرانی نیست. از این رو داستانهای آفرینش ایرانی "بندهشن" نامیده شد ند. چگونه بن می دهد, یا به عبارت آشگارتر, چگونه و از چه, جهان زاییده و روییده می شود. اینکه جهان از " آهنگ و رامش و سرود" ساخته شده است, بیان همین بن جویی ایران بود. سیمرغ, در آغاز, همین "سرود و آهنگی بود که بن و گوهر جهان را نشان می داد "سیمرغ خالق جهان نبود, بلکه بن و بافت یعنی تار و پود جهان بود.
    (از منوچهر جمالی, در جهان گمگشتگی و مهر. (ISBN 1 899167 06 4, KURMALI PRESS
    ایرانی می تواند درایمان دروغش به بند گئ الله تن در دهد, یا راستکاری و آزاد اند یشی و خرد را برگزیند. انسان یا ستم و ستمکاری را می پذ یرد یا آزادی و مهر ورزی را. واژه هایی نظیر "آزادی", "د مکراسی", "جمهوری", مردم سالاری" و هومنی بهیچ نسبتی در قاموس اسلام و بویژه در حکومت ولایت فقیه نمی گنجند. بکار بردن این واژه ها در دامان الله, از طرف مسلمانان موءمن عوام فریبی و دروغ, و از سوئ نامسلمانان روشنفکر نا بخردی و گاهی خیانت است.
    گوهر جام جم از کان جهانی د گر است تو تمنا ز گل کوزه گران می داری ؟
    بازم از یه جای دیگه کپی پیست کردی این چه شیوه ای است اینم منبع اصلی ای ن مطلب http://iranara.blogspot.com/2003/05/blog-post_28.html
    حداقل از خودتم یه چیزی بنویس همش کپی پیست میکنی


  12. تشکرها 3


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    109
    آپلود
    206
    گالری
    7



    بسم الله الرحمن الرحیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط doki_doki18 نمایش پست
    خب چگونه من خدا رو برای این ها اثباط کنم؟
    از تمام دوستان از جمله kaafar تقاضا دارم متن زیر را کامل و با دقت بخوانند و به خوبی روی آن فکر کنند.

    doki_doki18 بزرگوار اثبات وجود خداوند خیلی ساده، و همچنین خیلی واضح و روشن است. با مطالعه در عالم هستی و دیدن این همه موجودات خلق شده، و مطالعه در طبیعت، مانند آسمان و زمین و دریا و كهكشانها، و به طور كلی دیدن موجودات و مخلوقات دیگر، به هر انسان عاقل و متفكری می فهماند كه این همه موجودات باید آفریننده و خالقی داشته باشند و نمی شود كه بدون علت، و از سر اتفاق خلق شده باشند.
    از طرفی با دقت كردن در این نظم بی نظیری است كه در سراسر عالم وجود دارد، كه یكی از موارد ساده آن كه ما هر روزه با آن برخورد می كنیم پشت سر هم آمدن شب و روز است، بدون اینكه خللی در نظم و ترتیب آنها به وجود آید. این نظم بی نظیر خود حاكی از ناظم و خالقی مدبر و حكیم دارد.
    از اثر پی به مؤثر بردن، و از معلول به علت رسیدن، یك شیوه استدلال است. بعنوان مثال شما با دیدن دود می گوئید جایی آتش رونش كرده اند، یعنی بدون اینكه آتش را ببینید. حكم به بودن آن می كنید چرا كه با دیدن اثر(دود) پی به وجود مؤثر(آتش) برده اید. اكنون با دیدن نظام عظیم آفرینش ـ این مجموعه ای كه انسان و حیوان و نبات و جماد و… را در بر می گیرد ـ با نظم دقیق و موزون خود و همه آیات و نشانه هایی كه وجود دارند، آیا می توان در وجود خداوند شك كرد؟!! با اندك دقتی می توان به وجود خداوند و آفریننده ای برای این عالم هستی پی برد.
    در ادامه به دو نكته توجه كنید:
    1ـ ما در اثبات وجود خدا لزوما نمی بایست به دنبال ادله عقلی ـ به معنای فلسفی آن ـ باشیم؛ كه گاه ممكن است به عنوان دلیل عقلی یك بیان قابل خدشه، ولی در عین حال دلیل وجدانی خوبی برای اقناع و ایمان ما باشد. مثلا همین دلیل اخیر كه به اعتقاد نگارنده بهترین دلیل برای اثبات وجود خدا است ـ یعنی دلیل نظم ـ به این بیان مورد خدشه واقع شده كه اگر همه عوامل موجود در عالم را تبدیل به طاس های بازی كنیم میلیاردها میلیارد طاس خواهیم داشت. دلیل نظم می گوید نظم عالم بدین معنا است كه این میلیاردها میلیارد طاس كه ریخته شده همه شش آمده اند. و همین ثابت می كند كه خدایی هست كه همه را شش آورده، والا با ریختن طاس ها همه شش نمی آید. مستشكل در اینجا می گوید: آیا از نظر عقلی محال است كه ما میلیاردها میلیارد طاس را بریزیم، و همه شش بیایند؟ البته نه؛ پس دلیل نظم مخدوش است. جواب این بیان آن است كه احتمال آن كه میلیارها میلیارد طاس همگی شش بیایند چقدر است؟ احتمال آن كسری است كه صورت آن یك و مخرج آن عددی است بزرگتر از میلیاردها میلیارد میلیارد میلیارد. یعنی احتمالی به كوچكی چیزی كه تصورش هم بسیار بسیار سخت است و در ذهن نمی گنجد. در نقطه مقابل احتمال این كه خالقی آن را تنظیم كرده باشد كسری است حاصل تفریق آن كسر مزبور از عدد یك؛ یعنی احتمالی بسیار بسیار بزرگ. حال یك انسان در دو راهی ایمان و كفر، وجدان انسانیش به او چه می گوید؟ آیا جانب آن احتمال كم را بگیرد یا جانب این احتمال قریب به یك را؟
    دوست عزیز! بدون آن كه بخواهیم ادله برهانی بر وجود خدا را نفی كنیم، ما انسانها بر اساس وجدان انسانی خود تصمیم می گیریم، و تصمیم وجدان انسان در این مقامات واضح است. تخلف از این قضاوت حتما عامل خارجی ـ هوا و هوسی و یا القاء شبهه ای و یا انكار بدیهی ای ـ دارد؛ والا در حال عادی انسان با وجدان خود به مخالفت برنمی خیزد. انكار در این موارد، در حقیقت درگیری با خود است! به اعتقاد نگارنده اولین عاملی كه بذر ایمان را در دل انسان ها ـ همه انسانها ـ می كارد، این استدلال و مشابهات آن است، و نه استدلالهای عقلی كه پس از طی مقدمات پیچیده عقلی بدان می رسیم، یا نمی رسیم. به عبارت دیگر، این اولین اماره و آیت وجود خدا برای همه انسانها بوده است؛ و به همین خاطر در قرآن بر دلیل نظم تأكید شده و نه بر براهین مشكل فلسفی. امیدواریم توانسته باشیم منظور خود را در این مطلب بیان كنیم. اگر باز هم خواستید، گفتگو را در این موضوع ادامه دهید.
    در زمینه وجود داشتن خالق و آفریننده، كمتر كسی است كه به طور كلی وجود خداوند را انكار كند، بلكه آنها هم كه در مسأله الوهیت اختلاف دارند مانند منكرین دین و یا مادیگرایان، هر كدام قائل به موجودی به عنوان خدا هستند، منتهی خدایی مطابق با اعتقاد خود. به عبارت دیگر كمتر كسی منكر وجود خدا است، تنها در اوصاف آن خدا اختلافاتی هست. یكی آن را در قالب بتی خلاصه می كند، و دیگری نه.

    پاسخ در سایت tebyan
    از:موسسه ذكر _ قم.
    باستانی.
    کتاب خدا را چگونه بشناسیم از آیت الله مکارم شیرازی

    (اگر فایل زیر پس از دریافت اجرا نمی شود،باید یک نام با حروف انگلیسی را جایگزین نام آن کنید)

    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده
    ویرایش توسط حيدر کرار : ۱۳۸۷/۰۶/۰۴ در ساعت ۱۱:۱۳


صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود