جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سخن گفتن گرگ با حضرت يعقوب

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16

    سخن گفتن گرگ با حضرت يعقوب




    سخن گفتن گرگ با حضرت يعقوب

    نوشته اند وقتى كه برادران يوسف(ع) به پدر گفتند: يوسف را گرگ خورد، يعقوب(ع) فرمود: اگر راست مى گوئيد، گرگى كه او را خورده را بگيريد و نزد من بیاوريد.

    آنها رفتند و گرگى را گرفتند و دست و پايش را بستند و نزد پدر آوردند و نمی دانستند كه گرگ سخن مى گويد و دروغ آنها آشكار مى شود.

    حضرت يعقوب(ع) گفت: اى گرگ! شرم نكردى كه ميوۀ دل و روشنائى چشم مرا خوردى؟!


    به اذن خدا، گرگ به زبان فصيح عرض كرد: خداوند گوشت و خون پيامبران را بر من حرام كرده. اينها دروغ مى گويند، من در اين مكان غريب هستم. فرزندان شما مرا گرفتند و بستند و حضور شما آوردند.

    سخن گفتن گرگ با حضرت يعقوب
    امام رضا(عليه السلام) فرمودند:


    چند حيوان وارد بهشت مى شوند:

    1- الاغ بلعم


    2- سگ اصحاب كهف


    3- گرگ يوسف، كه برادرانش آن را به خوردن يوسف متهم كردند.




    منابع:

    تفسير جامع، ج 3، ص 323

    تفسير آسان، ج 8، ص 79

    داستانهاى آموزنده از حضرت يوسف عليه السلام، قاسم مير خلف زاده




    سخن گفتن گرگ با حضرت يعقوب
    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,313
    مورد تشکر
    760 پست
    حضور
    45 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرا در قرآن از سوره یوسف بعنوان بهترین قصه یاد شده است؟
    ابتدا درباره تعبیر «أحسن القصص» باید بگوییم که بعضى از مفسران معتقدند كه «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» که در آیه 3 سوره یوسف آمده اشاره به مجموعه قرآن است، و جمله «بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ» را قرينه بر آن مى‏دانند، و«قصه» در اينجا تنها به معناى داستان نيست، بلكه از نظر ريشه لغوی به معناى جستجو از آثار چيزى است، و هر چيز كه پشت سر هم قرار گيرد، عرب به آن قصه مى‏گويد و از آنجا كه به هنگام شرح و بيان يك موضوع، كلمات و جمله‏ها پى در پى بيان مى‏شوند، اين كار را «قصه» ناميده‏اند.
    بهر حال خداوند مجموعه اين قرآن كه زيباترين شرح و بيان و فصيح ترين و بليغ‏ترين الفاظ را با عالي ترين و عميق ترين معانى آميخته كه از نظر ظاهر زيبا و فوق العاده شيرين و گوارا و از نظر باطن بسيار پر محتوا است احسن القصص ناميده.
    در روايات متعددى نيز مشاهده مى‏كنيم كه اين تعبير در باره مجموعه قرآن به كار رفته است هر چند اين روايات به
    عنوان تفسير آيه مورد بحث وارد نشده است.
    ولى پيوند آيات آينده كه سرگذشت يوسف را بيان مى‏كند با آيه مورد بحث آن چنان است كه ذهن انسان بيشتر متوجه اين معنا مى‏شود كه خداوند داستان يوسف را «احسن القصص» ناميده است و از ظاهر آیه بر می آید که مراد از «احسن القصص» داستان حضرت يوسف باشد.
    اما چرا اين داستان بهترين داستان نباشد؟ با اينكه در فرازهاى هيجان‏انگيزش ترسيمى از عالي ترين درسهاى زندگى است.
    حاكميت اراده خدا را بر همه چيز در اين داستان به خوبى مشاهده مى‏كنيم.
    سر نوشت شوم حسودان را با چشم خود مى‏بينيم، و نقشه‏هاى نقش بر آب شده آنها را مشاهده مى‏كنيم.
    ننگ بى عفتى، عظمت و شكوه پارسايى و تقوى را در لابلاى سطورش مجسم مى‏بينيم.
    منظره تنهايى يك كودك كم سن و سال را در قعر چاه، شبها و روزهاى يك زندانى بى‏گناه را در سياه چال زندان، تجلى نور اميد از پس پرده‏هاى تاريك ياس و نوميدى و بالآخره عظمت و شكوه يك حكومت وسيع كه نتيجه آگاهى و امانت است، همه در اين داستان از مقابل چشم انسان رژه مى‏رود.
    لحظاتى را كه سر نوشت يك ملت با يك خواب پر معنا دگرگون مى‏شود و زندگى يك قوم و جمعيت در پرتو آگاهى يك زمامدار بيدار الهى از نابودى نجات مى‏يابد، و دهها درس بزرگ ديگر در اين داستان منعكس شده است چرا احسن القصص نباشد؟! (1)
    علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در این باره می نویسد:
    « داستان يوسف بهترين داستان است، زيرا اخلاص توحيد او را حكايت نموده و ولايت خداى سبحان را نسبت به بنده‏اش مجسم مى‏سازد، كه چگونه او را در راه محبت و سلوك راهش تربيت نموده، از حضيض ذلت به اوج عزت كشانيد، و دست او را گرفته از ته چاه اسارت و طناب بردگى و رقيت و زندان عذاب و شكنجه به بالاى تخت سلطنت بياورد!».(2)

    پی نوشت ها:
    1. آيت الله مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج‏9، ص 301.
    2. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق ، ج‏11، ص 76.

  4. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود