صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مبانی انسان شناختی تعلیم و تربیت اسلامی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304

    مبانی انسان شناختی تعلیم و تربیت اسلامی




    مبانی انسان شناختی تعلیم و تربیت اسلامی


    شناخت انسان و ویژگی های او از پیش نیازهای اصلی تعلیم و تربیت است. هرچه شناخت ما از انسان عمیق تر و دقیق تر باشد، برنامه ریزی برای آموزش و پرورش او دارای اتقان بیشتری خواهد بود. براین اساس، در فلسفه ی تعلیم و تربیت اسلامی، پرداختن به مبانی انسان شناختی امری اجتناب ناپذیر می نماید. این مبانی که بر بنیان های عقلی استوارند، گاه با شواهد تجربی نیز تأیید می گردند؛ چنان که در آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم نیز نکاتی درخور توجه در این باره آمده است. در اینجا به مهم ترین مبانی یاد شده اشاره می کنیم



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    1. ترکیب انسان از روح و بدن

    انسان موجودی مرکب از روح (1) و بدن است.

    پرسش از ابعاد وجودی انسان پیشینه ای دیرینه دارد. از هزاران سال پیش، اندیشمندان بسیاری به « دو بعدی» بودن انسان و ترکّب وجود او از روح و بدن اشاره کرده اند. (2) هرچند کسانی را نیز می توان یافت که انسان را چیزی جز همین مجموعه ی مشاهده پذیر نمی دانند.

    به هرحال، وجود جسم امری بدیهی به شمار می آید. بنابراین، مهم آن است که وجود روح به اثبات رسد. برای اثبات وجود روح دلایل عقلی گوناگونی به کار می آیند که یکی از آنها چنین است: همه ی انسان ها از هنگام تولد تا مرگ « من» خود را یگانه می یابند و با وجود دگرگونی در سلول های بدن، تغییر در برخی از ویژگی های جسمی و روانی و گاه از دست دادن برخی از اندام ها و جای گزینی آنها با اعضای دیگر، تفاوتی در آنچه « من» نامیده می شود، احساس نمی کنند. این حقیقت که با علم حضوری دریافت می شود، نشان دهنده ی آن است که واقعیتی یگانه، به همه ی مراحل زندگی انسان وحدت می بخشد و با وجود تغییرات گسترده در جسم آدمی، همواره ثابت می ماند. (3)

    حالت فرضی زیر نیز بیان لطیفی است که اگر به درستی تصور شود، چاره ای جز تصدیق آن باقی نمی ماند: فرض کنید که در یک لحظه با اعضا و جوارحی کامل و عقل و هوشی طبیعی قدم به دنیا نهاده ایم و به دلایلی از حواس ظاهری خود نیز بهره نمی بریم. برای این منظور می توان تصور کرد که در فضایی کاملاً تاریک معلق هستیم، هوا چنان معتدل است که گرمی یا سردی آن بدن ما را نمی آزارد، صدایی به گوش نمی رسد و اعضای بدن نیز تماسی با یکدیگر ندارند. بی تردید در این حالت، با این که از « وجود بدن» آگاهی نداریم، از اصل هستی خود غافل نیستیم. بنابراین، آنچه در اینجا به عنوان « من» درک می شود، چیزی غیر از بدن است؛ زیرا فرض بر این است که هنوز درکی از بدن خود به وسیله ی ابزارهای حسی نداریم. پس روح - که از آن به « من» تعبیر می کنیم - متمایز از بدن است. (4)

    وجود روح از منظر آیات و روایات نیز امری مسلم و تردید ناپذیر است؛ چنان که در قرآن کریم چنین می خوانیم:
    « فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ: ‌(5)پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دمیدم، برای او به سجده در افتید.»

    با توجه به این مبنا، در تبیین اهداف، اصول، ساحت ها، عوامل، موانع و روش های تعلیم و تربیت باید هر دو بعد وجود انسان ( جسم و روح) را در نظر گرفت.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    2. غیر مادی بودن روح

    روح انسان - برخلاف بدن - امری غیرمادی ( مجرد) است.

    برخی از موجودات عالم فرامادی اند و روح نیز چنین است. بسیاری از ادله ای که وجود روح را ثابت می کنند، غیر مادی بودن آن را نیز آشکار می سازند. با این حال، اندیشمندان شرقی و غربی دلایلی مستقل برای غیرمادی بودن روح اقامه نموده اند (6) که در اینجا به بیان یکی از آنها بسنده می کنیم: موجوات جسمانی مستقیماً یا با واسطه تقسیم پذیرند؛ برای مثال، قطعه چوبی یک متری را می توان به دو قطعه ی نیم متری تقسیم کرد. رنگ چوب نیز در پی این تقسیم دو پاره می شود، اما هنگامی که درباره ی روح خود می اندیشیم، آن را امری بسیط و تقسیم ناپذیر می یابیم؛ هیچ گاه نمی توان « من» را تجزیه کرد و دو « نیمه من» پدید آورد. (7) نه تنها روح، که فعالیت های روحی همچون ادراک نیز تقسیم ناپذیرند. (8) برای مثال، هنگامی که تلاش می کنیم سیبی را در ذهن خود به دو نیم تقسیم کنیم، در واقع، در کنار تصویر سیب کامل، تصویرهایی از دو نیمه ی سیب پدید آورده ایم. زیرا اگر سیب کامل دو پاره شده و هیچ صورت ذهنی از آن به جا نمانده باشد، واژه ی « همان» در جمله ی « هر کدام از این دو نیمه، پاره ای از همان سیب نخست اند» به چه چیزی اشاره دارد؟

    در قرآن کریم نیز شواهدی در تأیید غیرمادی بودن روح می توان یافت؛ (9) چنان که در یکی از آیات، مراحل آفرینش بدن انسان این گونه بیان شده است:
    « ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً: (10) آن گاه نطفه را به صورت خون بسته و سپس خون بسته را به صورت گوشت پاره در آوردیم و سپس گوشت پاره را استخوان دار کردیم و آنگاه بر استخوان ها پرده ای گوشت پوشاندیم». در ادامه ی آیه، واژه های به کار رفته درباره ی مرحله ی دیگر آفرینش ( دمیدن روح) نشان دهنده ی آن اند که این مرحله تفاوتی اساسی با مراحل پیشین دارد و از سنخی دیگر است: (11) « ثم أنشاناه خلقاً آخر: آن گاه انسان را آفرینشی دیگر بخشیدیم. این تفاوت تعبیر را می توان گویای آن دانست که روح - برخلاف نطفه، علقه و مضغه - امری مجرد است. (12)

    از این مبنا برای اثبات برخی از مبانی بعدی استفاده می شود.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    3. اصالت روح

    بخش اصیل وجود انسان، روح اوست.

    بسیاری از ادله ای که وجود روح و غیرمادی بودن آن را اثبات می کنند، این حقیقت را نیز آشکار می سازند که آنچه به نام فعالیت های ذهنی خوانده می شود، از روح آدمی سرچشمه می گیرد و بدن مادی در این عرصه، ابزاری بیش نیست. اگر احساس و اراده و تفکر و تعقل - که از مقومات وجود انسان اند - خاستگاهی جز روح ندارند، پس بخش اصیل وجود انسان روح اوست و انسانیت او در گرو همان است. براین اساس، از نظر قرآن کریم، حضرت آدم (ع) هنگامی سزاوار سجده ی فرشتگان می گردد که روح الهی در او دمیده شود: « فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ:‌ (13) پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دمیدم، برای او به سجده درافتید». همچنین زمانی که مأموران الهی جان کسی را می گیرند، او را نابود نساخته اند، بلکه تمام حقیقت او را از عرصه ای به عرصه ی دیگر انتقال داده اند: (14) « وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا: (15)و او بر بندگان خود چیره است و بر شما نگهبانانی می فرستد و چون مرگ یکی از شما فرا رسد، فرشتگان ما او را می گیرند).

    براساس این مبنا، هدف اصلی تعلیم و تربیت اسلامی باید پرورش و استکمال روح باشد؛ و پرورش بدن وسیله ای برای تکامل روح به شمار رود. همچنین هنگامی که میان خواسته های روحی و نیازهای بدنی تزاحمی پدید آید، باید پرورش روح را دارای اولویت دانست.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    4. جاودانگی روح

    روح انسان فناناپذیر و جاویدان است.

    تاکنون به این نتیجه دست یافتیم که روح - که بخش اصیل وجود انسان است - امری غیرمادی است. برخی از اندیشمندان مسلمان یکی از نتایج غیرمادی بودن روح را فناناپذیری آن دانسته اند. (16) دلایل عقلی دیگر بیانگر آن اند که انسان پس از مرگ ( در عالمی دیگر) پاداش و عقاب اعمال این جهانی را دریافت می کند و به بیان دقیق تر، با صورت باطنی کردارهای خود روبه رو می شود. در این براهین، با بهره گیری از دست کم دو صفت « حکمت» و « عدالت» خداوند به این نتیجه دست می یابیم که برای خدای حکیم و عادل شایسته نیست که جهان را به فرجامی نیک، و نیز درست کرداران و بدکاران را به ثواب و عقابی در خور نرساند. قرآن کریم نیز بارها آدمیان را به زندگی پس از مرگ توجه می دهد و حتی در یک جا با به کارگیری چند واژه از واژگانی که کلام را مؤکد می سازند (17)، تنها حیات اخروی را سزاوار نام « زندگی» می داند:
    « وَ مَا هٰذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ: ‌(18) و اگر می دانستند، زندگانی این جهان جز سرگرمی و بازیچه ای نیست؛ و بی گمان زندگی سرای واپسین است که زندگی ( راستین) است». در سخنان پیشوایان معصوم نیز دنیا گذرگاهی موقت به شمار آمده که طلیعه ی یک زندگی جاوید است؛ چنان که رسول گرامی اسلام (ص) می فرماید: « نه برای از میان رفتن، بلکه برای باقی ماندن آفریده شده اید؛ ] آنچه هنگام مرگ روی می دهد[ چیزی جز انتقال شما از سرایی به سرای دیگر نیست». (19)

    براساس این مبنا، باید اهداف تعلیم و تربیت اسلامی را به گونه ای تنظیم کنیم که نتیجه ی آن، افزون بر سامان یافتن زندگی گذرای این جهان، فراهم شدن زمینه ی دست یابی به سعادت جاودانه ی اخروی نیز باشد.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    5. مراتب طولی و شئون عرضی روح و وجود تزاحم در آنها

    روح انسان دارای مراتبی طولی و شئونی عرضی است (20) که در هر کدام از آنها تزاحم هایی وجود دارد.

    بسیاری از فیلسوفان، انسان را دارای سه نفس دانسته اند: نباتی، حیوانی، و انسانی ( ناطقه). در یکی از روایات منسوب به امام علی (ع) قسم چهارمی به نام نفس الهی نیز افزوده شده است. (21) در روایاتی دیگر، از ارواح پنج گانه سخن به میان آمده که برخی از آنها مختص مؤمنان یا پیشوایان معصوم (ع) است. (22)

    واقعیت آن است که هر انسانی بیش از یک روح ( نفس) ندارد، و اقسام یاد شده در حقیقت مراتب طولی آن به شمار می روند، که گاه از آنها با عناوینی چون « قوای نفس» نیز یاد می شود. نفس انسان با وجود آن که امری واحد و یگانه است، به امور مختلفی می پردازد که برخی از آنها ( همچون تغذیه) به مرتبه ی نباتی انسان مربوط اند و برخی دیگر ( مانند دیدن و شنیدن، و خشم و خشنودی) به بعد حیوانی او تعلق دارند. بسیاری از آدمیان از این مراحل فراتر نمی روند و قدم در مرتبه ی انسانی نمی نهند. مرتبه ی انسانی خود درجات گوناگونی دارد که بالاترین آنها مختص اولیای الهی و پیشوایان معصوم است. (23)

    افزون بر این، نفس در هر مرتبه از مراتب طولی خود، دارای شئونی عرضی است. برای مثال براساس یک تقسیم نفس در مرتبه ی حیوانی دارای دو بخش ادراکی و تحریکی است. بخش ادراکی خود مشتمل است بر قوایی ظاهری ( حواس پنج گانه) و باطنی (24). روشن است که برای نمونه، حواس پنج گانه ظاهری ( بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی) ترتبی بر یکدیگر ندارند و از شئون عرضی نفس به شمار می روند.

    نکته ی درخور توجه آن است که هر یک از این مراتب و شئون نیازهایی دارند که به طور معمول، نمی توان همزمان به همه ی آنها توجه کرد و همه را برآورده ساخت. از همین روست که انسان گاه چنان غرق مطالعه می شود که گرسنگی خود را فراموش می کند؛ چنان که زیاده روی در پرداختن به کمالات مربوط به مرتبه ی نباتی و حیوانی، آدمیان را از اندیشیدن درباره ی کمالات بالاتر باز می دارد. (25)

    براساس این مبنا، اهداف تعلیم و تربیت باید به گونه ای تعیین شوند که زمینه ساز شکوفایی مرتبه ی انسانی انسان باشند. نیز با توجه به مراتب طولی روح، باید برای تعلیم و تربیت مراحلی را در نظر گرفت. همچنین، برنامه ریزی صحیح برای شئون مختلف عرضی در گرو آن است که ساحت های گوناگون تعلیم و تربیت را به درستی از یکدیگر تفکیک کنیم. با توجه به این که تزاحم میان مراتب و شئون یاد شده، می تواند در راه تعلیم و تربیت موانعی ایجاد کند، در بحث از اصول تعلیم و تربیت نیز باید اصلی را تحت عنوان « اصل اولویت» مطرح ساخت که در آن، براساس مبانی و اهداف پذیرفته شده در تعلیم و تربیت اسلامی، راهی برای برون رفت از تزاحم ها ارائه شود.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    5. مراتب طولی و شئون عرضی روح و وجود تزاحم در آنها

    روح انسان دارای مراتبی طولی و شئونی عرضی است (20) که در هر کدام از آنها تزاحم هایی وجود دارد.

    بسیاری از فیلسوفان، انسان را دارای سه نفس دانسته اند: نباتی، حیوانی، و انسانی ( ناطقه). در یکی از روایات منسوب به امام علی (ع) قسم چهارمی به نام نفس الهی نیز افزوده شده است. (21) در روایاتی دیگر، از ارواح پنج گانه سخن به میان آمده که برخی از آنها مختص مؤمنان یا پیشوایان معصوم (ع) است. (22)

    واقعیت آن است که هر انسانی بیش از یک روح ( نفس) ندارد، و اقسام یاد شده در حقیقت مراتب طولی آن به شمار می روند، که گاه از آنها با عناوینی چون « قوای نفس» نیز یاد می شود. نفس انسان با وجود آن که امری واحد و یگانه است، به امور مختلفی می پردازد که برخی از آنها ( همچون تغذیه) به مرتبه ی نباتی انسان مربوط اند و برخی دیگر ( مانند دیدن و شنیدن، و خشم و خشنودی) به بعد حیوانی او تعلق دارند. بسیاری از آدمیان از این مراحل فراتر نمی روند و قدم در مرتبه ی انسانی نمی نهند. مرتبه ی انسانی خود درجات گوناگونی دارد که بالاترین آنها مختص اولیای الهی و پیشوایان معصوم است. (23)

    افزون بر این، نفس در هر مرتبه از مراتب طولی خود، دارای شئونی عرضی است. برای مثال براساس یک تقسیم نفس در مرتبه ی حیوانی دارای دو بخش ادراکی و تحریکی است. بخش ادراکی خود مشتمل است بر قوایی ظاهری ( حواس پنج گانه) و باطنی (24). روشن است که برای نمونه، حواس پنج گانه ظاهری ( بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی) ترتبی بر یکدیگر ندارند و از شئون عرضی نفس به شمار می روند.

    نکته ی درخور توجه آن است که هر یک از این مراتب و شئون نیازهایی دارند که به طور معمول، نمی توان همزمان به همه ی آنها توجه کرد و همه را برآورده ساخت. از همین روست که انسان گاه چنان غرق مطالعه می شود که گرسنگی خود را فراموش می کند؛ چنان که زیاده روی در پرداختن به کمالات مربوط به مرتبه ی نباتی و حیوانی، آدمیان را از اندیشیدن درباره ی کمالات بالاتر باز می دارد. (25)

    براساس این مبنا، اهداف تعلیم و تربیت باید به گونه ای تعیین شوند که زمینه ساز شکوفایی مرتبه ی انسانی انسان باشند. نیز با توجه به مراتب طولی روح، باید برای تعلیم و تربیت مراحلی را در نظر گرفت. همچنین، برنامه ریزی صحیح برای شئون مختلف عرضی در گرو آن است که ساحت های گوناگون تعلیم و تربیت را به درستی از یکدیگر تفکیک کنیم. با توجه به این که تزاحم میان مراتب و شئون یاد شده، می تواند در راه تعلیم و تربیت موانعی ایجاد کند، در بحث از اصول تعلیم و تربیت نیز باید اصلی را تحت عنوان « اصل اولویت» مطرح ساخت که در آن، براساس مبانی و اهداف پذیرفته شده در تعلیم و تربیت اسلامی، راهی برای برون رفت از تزاحم ها ارائه شود.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    6. تغییرپذیری تدریجی روح و بدن

    ویژگی های روحی و بدنی انسان به صورتی تدریجی قابل تغییرند.

    انسان در دو بعد جسم و روح تغییرپذیر است. این تغییر می تواند در جهت مثبت یا منفی باشد. تأثیر نوع تغذیه و مقدار تحرک اندام های بدن و حتی برخی از حالت های روانی بر سلامت یا بیماری جسم، دارای پشتوانه ای علمی و برخوردار از شواهدی تجربی است. تغییر در ویژگی های روحی نیز می تواند جایگاه انسان را در سیری صعودی یا نزولی فراتر از فرشتگان یا فروتر از حیوانات، قرار دهد.

    گفتنی است که از یک سو روح - چنان که گذشت - امری غیرمادی ( مجرد) است و از سوی دیگر، بنا بر مبانی هستی شناختی، امور غیرمادی تغییر نمی پذیرند. با این همه، نکته ی درخور توجه آن است که این تغییرناپذیری مخصوص مجرداتی است که هیچ وابستگی و تعلقی به ماده ندارند، نه موجودی چون انسان که برای انجام افعال خود نیازمند بدن است.
    از سوی دیگر، موجودات مادی ( مانند بدن) و وابسته به ماده ( مانند روح) وجودی تدریجی دارند. این سخن به این معناست که کمالات جسمی و روحی انسان به تدریج و با گذشت زمان به دست می آیند. انسان در هر مقطع از حیات خود، دارای استعداد و قابلیت های خاصی است؛ چنان که کمالات طبیعی و اکتسابی به دست آمده در هر مقطع، آدمی را برای پذیرش کمالات بعدی آماده می سازند. از سوی دیگر، در فرایند رشد تدریجی انسان، مشابهت هایی میان مقاطع نزدیک به یکدیگر می توان یافت که براساس آنها مراحلی چون نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میان سالی و کهن سالی را از یکدیگر تفکیک می کنیم (26). همین نکته گروهی از روان شناسان را بر آن داشته است که درباره ی مراحل رشد انسان نظریه پردازی کنند و گاه برای این مرحله ها زمان هایی تقریبی نیز در نظر گیرند. (27) در روایات اسلامی نیز نکاتی درخور توجه در این باره می توان یافت. (28)

    از این مبنا برای اثبات امکان تعلیم و تربیت استفاده می شود. روشن است که اگر ویژگی های روحی و بدنی انسان تغییرپذیر نبودند، سخن از تعلیم و تربیت بی معنا بود. همچنین، با توجه به این مبنا، آموزش و پرورش انسان امری تدریجی و زمان بر است و نیز برای تعلیم و تربیت باید مراحلی را در نظر گرفت. البته - چنان که اشاره شد - هر گونه زمان بندی برای مراحل تعلیم و تربیت و مرزبندی میان آنها امری تقریبی است. زیرا گذر از یک مرحله به مرحله ای دیگر نیز نه به صورت دفعی و آنی، بلکه به تدریج روی می دهد. افزون بر این، در تعیین اهداف، اصول، ساحت ها، عوامل، موانع و روش های تعلیم و تربیت نیز باید به تدریجی بودن این فرایند توجه نمود.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    7. تأثیرگذاری روح و بدن بر یکدیگر

    روح و بدن بر یکدیگر تأثیر می گذارند.

    بی تردید روح و بدن بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند؛ چنان که بیماری های جسمانی روان انسان را نیز آزرده می سازد و فشارهای روانی در بدن انسان نیز بازتاب می یابند. این ارتباط به گونه ای است که امروزه بخش عمده ای از تحقیقات پزشکی و روان پزشکی به بیماری های موسوم به « روان تنی» اختصاص یافته است. (29)

    براساس این مبنا، در تعیین اهداف و ساحت های تعلیم و تربیت - با وجود اصالت دادن به روح - نباید بدن را از یاد برد؛ چنان که هنگام شناسایی عوامل و موانع تعلیم و تربیت، از تأثیرگذاری دو بعد جسمی و روحی بر یکدیگر نباید غفلت کرد. طبیعی است که اصول و روش های تعلیم و تربیت اسلامی نیز باید بر همین اساس سامان یابند.



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,631
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    504 پست
    حضور
    98 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    8. وجود سرشتی مشترک و فطرتی الهی در همه ی انسان ها
    همه ی انسان ها سرشتی مشترک و فطرتی الهی دارند.

    آدمیان با وجود تفاوت هایی که با یکدیگر دارند، از سرشتی مشترک برخوردارند. از شواهد وجود چنین سرشتی آن است که همه ی انسان ها - از نژادها و فرهنگ های مختلف - در احکام اولیه ی عقل نظری ( مانند اجتماع دو نقیض محال است) و عملی ( مانند باید عدالت ورزید) با یکدیگر اتفاق نظر دارند و از تمایلاتی فراحیوانی ( مانند حقیقت جویی، فضیلت خواهی و کمال طلبی) بهره می برند. (30)

    همچنین با مراجعه به آیات و روایات، این نکته به دست می آید که درجاتی از شناخت شهودی خداوند و گرایش به او، از آغاز آفرینش در وجود همه ی انسان ها نهاده شده است، چنان که قرآن کریم می فرماید
    : فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَاللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَالاَتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ: ‌(31) پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن؛ با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدا تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی دانند.

    برخی از روایات، این آیه را بیانگر فطری بودن توحید دانسته اند. (32) از روایتی دیگر که در تفسیر آیه ی معروف به میثاق (ذر) آمده است، (33) چنین برداشت می شود که شناخت فطری خدا، نه شناختی حصولی و با واسطه ی مفاهیم، بلکه علمی حضوری و بی واسطه است. (34)

    براساس این مبنا، طراحی و تدوین یک نظام مشترک تعلیم و تربیت برای همه ی انسان ها امری ممکن و مطلوب است. همچنین، هدف نهایی تعلیم و تربیت همه ی انسان ها امری واحد است؛ هرچند نیازهای خاص گروه های مختلف ( ناشی از تفاوت های تکوینی یا اکتسابی) موجب پدید آمدن تفاوت هایی در برخی از اهداف میانی خواهد شد. نیز در برنامه ریزی برای تعلیم و تربیت همواره باید این نکته را در نظر داشت که یکی از اهداف تعلیم و تربیت اسلامی، بارور کردن فطرت الهی انسان ها و زدودن غبار غفلت از آن است.



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود