صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆




    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆


    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆



    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆
    شیخ حسنعلی اصفهانی(ره) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی(ره)، در خانواده زهد و تقوی و پارسائی چشم به جهان گشود،
    پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد
    و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا علیها السلام اختصاص می داد.






    در سال 1269 هجری قمری، دختری به وی عنایت شد که مادرش تا چهار ماه پس از وضع حمل حتی قطره ای شیر در سینه نداشت و آنچه دوا و دعا کردند، مؤثر نیفتاد
    تا یکی از دوستان، او را به سوی مردی صاحب نفس به نام حاج محمد صادق تخته پولادی هدایت کرد.


    ملاعلی اکبر به دلالت دوست خود، به حضور حاجی رسید و عرض حاجت نمود. حاجی به وی دستور داد تا هر چه دعا و دوا برای زوجه اش گرفته است، از وی دور سازد
    و خود، در حبّه نباتی بدمید و فرمود تا آن را به زوجه خود بخوراند. با انجام دستور حاجی، پس از ساعتی شیر از سینه زن جریان یافت و به خارج راه گشود
    و همین امر سبب ارادت فراوان ملا علی اکبر به مرحوم حاج محمّد صادق(ره) گردید و مدت بیست و دو سال خدمت ایشان را به عهده گرفت و در این مدت، تحت تربیت و ارشاد وی به مقاماتی معنوی نائل آمد.


    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆




    ویرایش توسط شروع دوباره : ۱۳۹۱/۰۸/۱۹ در ساعت ۰۰:۰۴


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139

    مولود مبارک




    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆
    از طرف دیگر مرحوم ملا علی اکبر که فرزند ذکوری نداشت، عهد کرده بود که به اعتاب مقدسه مشرّف و متوسل شود تا خداوند پسری به او کرامت فرماید،
    این سفر که در سال یازدهم از خدمت او به مرحوم حاجی محمد صادق اتفاق افتاد با حامله شدن عیالش پایان پذیرفت
    و حاجی قبل از تولّد فرزند به او بشارت پسری داده و سفارش کرده بود که آن پسر را « حسنعلی» نام گذارد.


    در سحرگاه یک شب که ملا علی اکبر در تخت پولاد، به خدمت استاد خود سرگرم بود، خبر شادی بخش تولّد نوزاد را از استاد خود می شنود
    و مجدداً در مورد نامگذاری کودک به « حسنعلی» توصیه می گردد.



    مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی شب دوشنبه و یا جمعه نیمه ماه ذی القعدة الحرام سال 1279 هجری قمری
    با بشارت قبلی مرحوم حاجی محمّد صادق در اصفهان در محلّه معروف به جهانباره که گویند میهمانسرای سلطان سنجر بوده است، دیده به جهان می گشاید.



    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆

    ویرایش توسط شروع دوباره : ۱۳۹۱/۰۸/۱۹ در ساعت ۰۰:۱۵


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139

    تربیت دینی ومعنوی در خردسالی




    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆
    تربیت دینی و معنوی در خردسالی


    مرحوم ملا علی اکبر فرزند دلبند خود را از همان کودکی در هر سحرگاه که خود به تهجّد و عبادت می پرداخته،
    بیدار و او را با نماز و دعا و راز ونیاز و ذکر خداوند آشنا می ساخته است و
    از هفت سالگی او را تحت تربیت و مراقبت مرحوم حاج محمد صادق(ره) قرار می داده است.

    خود مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نقل فرمودند:

    « بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود
    ، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق، مشرّف شدم.



    در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود،
    به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم.

    پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نمی دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می گردد.
    عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم.
    استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت بهر کجا که باید می رسیدی رسیدی
    . »
    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆



    ویرایش توسط شروع دوباره : ۱۳۹۱/۰۸/۱۹ در ساعت ۰۰:۲۰


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆
    خلاصه ایشان از همان زمان، زیر نظر حاجی به نماز و روزه و انجام مستحبّات و نوافل شب و عبادات پرداخت
    و تا یازده سالگی، که فوت آن مرد بزرگ اتفاق افتاد،
    پیوسته مورد لطف و مرحمت خاص استاد خود بود و از آن پس نیز روح بزرگ آن مرحوم همیشه مراقب احوال او بود
    و در مواقع لزوم او را مدد و ارشاد می فرمود.

    جناب شیخ حسنعلی می فرمود:

    « هر زمان که به هدایت و ارشادی نیازمند می شدم، حالتی شبه خواب بر من عارض می گشت
    و در آن حال، روح آن مرد بزرگ به امداد و ارشادم می شتافت و از من رفع مشکل می فرمود.

    از جمله پس از فوت مرحوم حاجی، شخصی به من اصرار می کرد که نزد مرشد زنده برویم و از ارشاد او بهره مند شویم.
    به دنبال اصرار او بود که حالتی شبیه خواب بر من عارض شد و در آن حال مرحوم حاجی را دیدم که آمدند و دست به شانه های من زدند
    و فرمودند: هر کس مثل ما آب زندگانی خورد، از برای او مرگ نیست، تو کجا می خواهی بروی؟ »

    « ولا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهّم یرزقون ».

    و سخن حضرت امیرالمؤنین علیه السلام نیز مؤید همین معنی است که فرمود:

    « الا انّ اولیاء الله لا یموتون بل ینقلون من دار الی دار:
    آگاه باشید که اولیاء خدا را مرگ نیست بلکه از خانه ای به خانه دیگر نقل مکان می کنند. »

    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالــــــــم دوام مـــا


    مرحوم حاج شیخ حسنعلی از دوازده تا پانزده سالگی، تمام سال، شبها را تا صبح بیدار می ماندند
    و روزها همه روز، بجز ایّام محّرمه، با ترک حیوانی روزه می گرفتند
    و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض
    هر ماه را صائم و روزه دار بودند و شبها تا به صبح نمی آرمیدند.



    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

    از یمن دعای شب و ورد سحری بــــود

    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆


  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆
    تحصیلات و اساتید

    حاج شیخ حسنعلی اصفهانی از آغاز نوجوانی خود، به کسب دانش و تحصیل علوم مختلف مشغول شدند،
    خواندن و نوشتن و همچنین زبان و ادبیات عرب را در اصفهان فرا گرفتند
    و در همین شهر، نزد استادان بزرگ زمان، به اکتساب فقه و اصول و منطق و فلسفه و حِکم پرداختند.

    از درس فقه و فلسفه عالم عامل مرحوم آخوند ملا محمد کاشی فایده ها بردند
    و فلسفه و حکمت را از افاضات ذیقیمت مرحوم جهانگیرخان و تفسیر قرآن مجید را از محضر درس مرحوم حاجی سید سینا
    پسر مرحوم سید جعفر کشفی و چند تن دیگر از علماء عصر آموختند.

    سپس برای تکمیل معارف به نجف اشرف و به کنار مرقد مطهر حضرت امیرالمؤنین علیه السلام مشرف شدند.
    در این شهر، از جلسات درس مرحوم حاجی سید محمد فشارکی و مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری و ملا اسماعیل قره باغی استفاده می کردند.

    فرزند ایشان نقل می کند :
    مرحوم پدرم، خود نقل می فرمود:
    « نخستین روزی که برای زیارت و درک حضور مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری به محل سکونت ایشان در مدرسه بخارائیها رفتم،
    اتفاقاً روز جمعه بود و کسی را در صحن و سرای مدرسه نیافتم که جویای اطاق آن مرد بزرگ شوم؛
    ناگهان از داخل یکی از حجرات دربسته، صدائی شنیدم که مرا با نام، نزد خود می خواند، بسوی اطاق رفتم، مردی در را به روی من گشود و فرمود: بیا، کشمیری منم. »

    و نیز پدرم می فرمودند:
    « شبی از شبهای ماه رمضان، مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری به افطار، میهمان کسی بود.
    پس از مراجعت به مدرسه، متوجه می شود که کلید در را با خود نیاورده است.

    نزدیک بودن طلوع فجر و کمی وقت و بسته بودن در اطاق، او را به فکر فرو می برد،
    اما ناگهان به یکی از همراهان خود می فرماید: معروف است که نام مادر حضرت موسی، کلید قفلهای در بسته است،
    پس چگونه نام نامی حضرت فاطمه زهرا(س) چنین اثری نکند؟

    آنگاه دست روی قفل بسته گذاشت و نام مبارک حضرت فاطمه سلام الله علیها را بر زبان راند که ناگهان قفل در گشوده شد. »

    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆

    ویرایش توسط شروع دوباره : ۱۳۹۱/۰۸/۲۴ در ساعت ۲۳:۴۴

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆
    مرحوم حاج شیخ حسنعلی ( نخودکی ) ، پس از مراجعت از نجف اشرف، در مشهد مقدّس رضوی سکونت اختیار کردند
    و در این دوره از زمان، از محاضر درس و تعالیم استادانی چون مرحوم حاجی محمد علی فاضل و
    مرحوم آقا میر سید علی حائری یزدی و مرحوم حاجی آقا حسین قمی و مرحوم آقا سید عبدالرحمن مدرس بهره مند می گردیدند
    و در عین این احوال و در ضمن تحصیل و تدریس، به تزکیه نفس و ریاضات شاقّه موفق و مشغول بودند.

    در علوم باطنی ، نخستین استاد ایشان، مرحوم حاجی محمد صادق تخت پولادی بودکه از هفت سالگی در تحت مراقبت و مرحمت مخصوص آن مرد بزرگ قرار گرفته؛
    لیکن بعد از وفات او، به خدمت سید بزرگوار مرحوم آقا سید جعفر حسینی قزوینی که در شاهرضای اصفهان متوطن بود، راه یافت.

    ایشان می فرمود:
    « در یکی از سفرها که عازم عتبات عالیات بودم به شهرضا رفتم که شب عاشورا را در آنجا متشرّف باشم
    و مرسوم من چنین بود که از اول ماه محرم تا عصر عاشورا روزه می گرفتم و جز آب چیزی نمی خوردم،
    روز هشتم ماه محرم بود که خبر یافتم سیدی جلیل القدر در این شهر سکونت دارد؛ به امید و به انتظار ملاقات سیّد که از خلق منزوی می زیست، نشستم،
    تا آنکه برای تجدید وضو به کنار حوض آمد، پیش رفتم و سلام کردم، نگاه عمیقی به من افکند و پس از وضو فرمود: حاجتی داری؟

    گفتم: غرض تشرّف به حضور شما است. فرمود: هر زمان که بخواهی، می توانی نزد من بیایی.

    گفتم: گویا وقت شما مستغرق کار است. گفت: آری ولیکن برای تو هرگز مانعی نیست و این بیت را بخواند:


    خلوت از اغیار باید نی ز یار پوستین بهر دی آمد نی بهار

    و به اشاره او، بامداد دیگر روز، به خدمتش رفتم. نظری به من کرد و گفت: نه روز است که چیزی نخورده ای و جز به آب، روزه نگشوده ای، ولی در ریاضت هنوز ناقصی، زیرا که اثر گرسنگی در رخساره ات هویدا و ظاهر گشته و آنرا شکسته و فرسوده است، در حالیکه مرد کامل از چهل روز گرسنگی نیز چهره اش شکسته نمی شود.


    با آن مرد بزرگ باب مذاکره بگشودم، و الحق او را دریایی موّاج از علوم ظاهری و باطنی یافتم.

    گفتم: با این مایه از علوم، چرا چنین خلوت گزیده و به انزوا نشسته اید؟

    فرمود: در آن زمان که پس از کسب اجازه اجتهاد از مراجع علمی وقت نجف اشرف به ایران باز می گشتم، به دوست خود گفتم: از این پس، تنها عالم بلند پایه قزوین، تنها من خواهم بود.


    دوستم گفت: نه، چنین است که تو را با یک حمّال قزوینی تفاوتی نیست، زیرا اگر در رهگذری مردی به تو و یک حمّال جاهل از پشت سر دستی بزند، هر دو محتاجید که برای شناسائی صاحب دست سر بگردانید، در حالیکه سی سال درس و تحصیل باید که اینقدر روشنی به محصّل ارزانی داشته باشد که بدون باز پس نگریستن، زننده دست را بشناسد.

    این سخن در دلم چنان اثر کرد که یکسره از خلق کناره گرفته و در انزوا به تزکیه نفس و تصفیه روح خود سرگرم شدم.

    از آن سید بزرگوار پرسیدم: شنیده ام که وقتی، دست شما شکسته بوده و به دستور طبیب، زفت بر آن نهاده بودید و مقرر بود تا آن زفت به خودی خود، پوست را رها نکرده است، جدایش نسازید. گفت: آری چنین بود و چهارده روز زفت، دست مرا رها نکرد.



    گفتم پس برای وضو در این مدت چه کردید؟ فرمود: از سوی خّلاق عالم و آفریننده گیتی، به طبیعت من امر آمد که عمل نکند و خواب هم به چشمم ننشیند و به اراده حضرت حق، در این مدت هیچ مبطلی عارض نگشت.


    پس از آن فرمود: برای من گاهگاه حالتی عارض می شود که از خود بیخود می شوم و سر به بیابانها می گذارم و در کوه و صحراهای بی آب و علف در حالت نخستین می افتم و گاهی این احوال تا بیست روز به طول می انجامد. چون قصد مراجعت به شهر و آبادی می کنم، متوجه می شوم که از ضعف گرسنگی و تشنگی در اعضایم قوت بازگشت نیست.


    دست به دعا برمی دارم که: الهی به عشق و محبت تو به اینجا افتاده ام و اینک قوّتی نیست که به شهر بازگردم. درحال، از غیب، گرده نانی و سبوی آبی ظاهر می شود که با تناول آن نیروئی به دست می آورم، سپاس حق می گزارم و به آبادی باز می گردم. »



    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆

    ویرایش توسط شروع دوباره : ۱۳۹۱/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۷:۲۶

  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    92
    صلوات
    1114
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 روز 22 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تعجب




    باسلام
    ممنون
    التماس دعا


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆
    بهتر ‌‌‌از كیمیا

    تعقیب نماز از حاج حسنعلی نخودكی

    از حضرت آیة الله آقا موسی شبیری زنجانی نقل شده است كه:
    در سفری كه حضرت امام و پدرم برای زیارت به مشهد مقدّس رفته بودند
    امام خمینی(ره) در صحن حرم امام رضا علیه السلام با سالك الی الله حاج حسنعلی نخودكی مواجه می‌شوند.


    امام امت(ره) كه در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می‌شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.
    حاج حسنعلی نخودكی می‌گوید:

    من در حال انجام اعمال هستم شما در بقعه حرّ عاملی(ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم.
    بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه كار دارید؟


    امام(ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا(علیه السلام) كرد و
    گفت: تو را به این امام رضا (علیه السلام) اگر (علم) كیمیا داری به ما هم بده؟


    حاج حسنعلی نخودكی كه رضوان خدا بر او باد انكار به داشتن علم(كیمیا) نكرد بلكه به امام(ره) فرمودند:
    اگر ما «كیمیا» به شما بدهیم و شما تمام كوه و در و دشت را طلا كردید
    آیا قول می‌دهید كه به جا استفاده كنید و آن را حفظ كنید و در هر جائی به كار نبرید؟


    امام خمینی(ره) كه از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید.
    سر به زیر انداختند و با تفكری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم.


    حاج حسنعلی نخودكی كه این را از امام(ره) شنید رو به ایشان كرد و فرمود:
    حالا كه نمی‌توانید «كیمیا» را حفظ كنید من بهتر از كیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این كه:

    بعد از نمازهای واجب یك بار آیة الكرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.
    و بعد تسبیحات فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را می‌گویی .
    و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.
    و بعد سه بار صلوات می‌گویی .و بعد سه بار آیه مباركه؛

    «وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یجْعَل لَّهُ مخْرَجاً . وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یحْتَسِب وَ
    مَن یَتَوَكلْ عَلى اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ إِنَّ اللهَ باَلِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكلِّ شىْءٍ قَدْراً»؛‌(طلاق/2و 3)


    (هر كس تقواى الهى پیشه كند خداوند راه نجاتى براى او فراهم می‌كند. و او را از جائى كه گمان ندارد روزى مى‌دهد،
    و هر كس بر خداوند توكل كند كفایت امرش را مى‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مى‌رساند،
    و خدا براى هر چیزى اندازه‌اى قرار داده است.) را می‌خوانی این از كیمیا برایت بهتر است.


    منبع:
    مجله بشارت، ش 58، صادق زینی لشكاجانی .

    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆


  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆

    سیر و سیاحت عجیب
    فرزند ایشان نقل می کند:
    به خاطر دارم که شخصی بنام « صنیعی » از اهل اصفهان که ریاست اداره تلفن مشهد را نیز به عهده داشت، برای من حکایت کرد که:

    « وقتی به درد پا مبتلا شدم و به ارشاد و به اتفاق دو تن از دوستانم به نامهای حسن روستائی و شاهزاده دولتشاهی به خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمة الله علیه رفتم تا توجهی فرمایند و از آن درد خلاص گردم،
    چون به خانه او رفتم، دیدم که در اطاق گِلی و بر روی تخت پوست و زیلویی نشسته است.

    در دلم گذشت که شاید این مرد نیز با این ظواهر، تدلیس می کند.
    پس از شنیدن حاجتم، فرمود تا دو روز دیگر به خدمتش برسم.


    روز موعود رسید و بنا به وعده آنجا رفتم ولیکن در دل من همچنان خلجانی بود.
    چون به خدمتش نشستم، نظر عمیقی در من افکند که ناگهان خود را در شهر اراک که مدتی محل سکونتم بود، یافتم.

    در آن وقت نیز پسرم در آن شهر ساکن بود.

    یکسره به خانه او رفتم، ولی به من گفتند: فرزند تو چندی است که از اینجا به جای دیگر منتقل شده است و نشانی محل جدید او را به من دادند.
    به سوی آن نشانی جدید راه افتادم و در راه با تنی چند از دوستان مصادف شدم که قرار گذاشتند همان شب به دیدن من بیایند.

    چون به در منزل فرزندم رسیدم و در را به صدا درآوردم، خادمه یی در را بگشود،
    چون خواستم که به درون بروم، ناگهان صدای مرحوم شیخ مرا به خود آورد، دیدم غرق عرق شده و خسته و کوفته ام.

    آنگاه دستوری از دعا و دوا به من مرحمت فرمود، ولی پیوسته در اندیشه بودم که این چگونه سیر و سیاحتی بود که کردم؟
    پس از چند روز، نامه یی گله آمیز از پسرم رسید که چه شد به اراک و تا در خانه ما آمدی،
    ولی داخل نشده و بازگشتی و چرا با دوستانت که در راه، قرار ملاقات نهاده بودی، و شب به دیدار تو آمده بودند، تخلّف وعده کردی؟

    و در پایان آدرس منزل خود را، در همان محل داده بود که من در آن مکاشفه و سیاحت به آنجا رفته بودم.
    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆







  15. تشکرها 2


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139




    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆

    نبات متبرک



    مسئول چراغهای آستانه مقدس حضرت رضا علیه السلام ( در آن دوران ) نقل کرده است :

    « آقای دولتشاهی رئیس تشریفات آستانه، مدتی مرا از کار برکنار کرده بود،
    روزی در صحن مطّهر خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی(ره) رسیدم و از حال خود به او شمّه ای عرض کردم. نباتی مرحمت فرمود که در چای به دولتشاهی بخورانم. گفتم:


    اینکار برای من میسر نیست.

    فرمودند: تو برو خواهی توانست، بیدرنگ به دفتر تشریفات رفتم.

    پیشخدمت مخصوص دولتشاهی بدون مقدمه به من اظهار کرد:

    اگر می خواهی چیزی به « آقا» بخورانی، هم اکنون وقت آن است.

    من نبات را به وی دادم، در چای ریخت و نزد «آقا» بردم. از دفتر به صحن آمدم.
    چند لحظه نگذشته بود که دولتشاهی مرا نزد خود احضار کرد و کار سابقم را مجدداً به من واگذاشت


    ◆◆◆نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي◆◆◆



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود