جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا می دانید ماجرای عطر سیب حرم امام حسین(علیه السلام) چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13

    آیا می دانید ماجرای عطر سیب حرم امام حسین(علیه السلام) چیست؟




    آیا می دانید ماجرای عطر سیب حرم امام حسین(علیه السلام) چیست؟
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    استشمام بوی سیب از حرم امام حسین(علیه السلام)، ویژگی عجیبی است که چند کتاب معتبر به آن اشاره کرده اند.
    «بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سالهای اخیر بارها شنیده ایم. اما بوی سیب چه ارتباطی با حرم امام حسین(علیه السلام) دارد؟ آیا درست است که می گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(علیه السلام) می شود عطر سیب استشمام کرد؟
    نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید:
    در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد 43 ، صفحه 289 ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زوار بخواهد استشمام رایحه‏ ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.»
    مشابه این داستان را هم «ابن شهر آشوب» در کتاب «مناقب» جلد 3 ، صفحه 391 .بیان کرده است. ماجرای عطر سیب در کتاب منتهی الآمال نیز آمده است.
    منبع : مهر

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,209
    صلوات
    14920
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    43 پست
    حضور
    36 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط دايي حسن نمایش پست
    استشمام بوی سیب از حرم امام حسین(علیه السلام)، ویژگی عجیبی است که چند کتاب معتبر به آن اشاره کرده اند.
    خبرگزاری مهر ـ گروه دین و اندیشه: حدیث بوی سیب را فقط می توان در حد امکان پذیرفت، یعنی نه می توانیم آنرا به صورت کلی رد کنیم و نه آنرا کاملاً قبول کنیم. پس این طور می گوئیم که ممکن است چنین جریانی روی داده باشد و چنین جملاتی از امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) صادر شده باشد.

    درباه حدیث فوق توجه به چند نکته لازم می نماید:

    1. این حدیث فاقد سند معتبر می باشد. منظور از سند، سلسله اشخاصی است که این متن را به امام معصوم(ع) برسانند، اما این حدیث از حسن بصری و ام سلمه نقل شده و سلسله سندی متصل به معصوم ندارد.
    2. این حدیث در منابع اصلی و دست اول حدیثی شیعه وارد نشده است.
    3. در این باره فقط همین یک حدیث وارد شده و حدیث یا متن دیگری که تأیید کننده این مضمون باشد وجود ندارد.
    4. با توجه به مطالب فوق باید گفت که این حدیث را فقط می توان در حد امکان پذیرفت، یعنی نه می توانیم آنرا به صورت کلی رد کنیم و نه آنرا کاملاً قبول کنیم. پس این طور می گوئیم که ممکن است چنین جریانی روی داده باشد و چنین جملاتی از امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) صادر شده باشد.
    5. به هر روی، اگرچه وجود بوی سیب از حرم امام حسین(ع) از مشهورات است ولی دلیل نمی شود که هر کس به زیارت امام حسین (ع) رفت، برای اثبات اخلاص و ایمانش به جستجوی دریافت بوی سیب بپردازد و اگر کسی این بو را استشمام نکرد، نشانه عدم اخلاص و ایمان اوست.
    ---------------
    حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدمحسن موسوی، استادیار دانشگاه مازندران

    ویرایش توسط یا عزیز زهرا : ۱۳۹۳/۰۸/۰۷ در ساعت ۰۸:۵۶
    یا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ‏
    أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ‏
    الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو
    به فاطِمَةَ وَ اَبیهَا وَ بَعلِهَا وَ بَنیهَا

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    آیت الله مرعشی نجفی (ره) نقل می کردند : ی فرد بازاری بود ، یک تاجر بزرگ، هر سال سر تایم مشخص می آمد و خمس

    مالشو پرداخت می کرد، یک سال نیامد، دو سال نیامد، بعد از دوسال پیداش شد گفتم کجا بودی دو سال خمس نیاوردی؟ گفت : آقا رفتم آلمان توی یکی از شهر های آلمان زندگی می کردم، دیدم نزدیک محرم شده، سه یا چهار روز مانده به محرم، انگار خاک مرده ریختن توی این شهر، هیچ کس هیچی نمی گه! رفتم کنسول گری ایران گفتم آقا شما امسال محرم مراسم می گیرید؟ گفتن نه! گفتم : چرا؟گفتن منبری نداریم گفتم من صدای خوبی دارم بیام زیارت عاشورا بخونم؟ گفتن آره تو بیا بخون ما هم اعلامیه پخش می کنیم، امکانات از ما و خوندن از تو، آقای مرعشی شب اول ده نفر ،شب دوم صد تا، همین جوری پر شد تا شب هفتم،شروع کردم روضه حضرت علی اصغر(ع) رو خواندن، روضه آقا تمام شد از در کنسول گری آمدم بیرون دیدم یک زن آلمانی مسیحی ایستاده؛ گفت آقا ببخشید شما می خوندی؟ گفتم بله! گفت بابات مرده؟ گفتم نه، گفت مادرت مرده؟ گفتم نه، گفت بچه هات یک جا مردن؟ گفتم نه،گفتم اونجوری که شما ناله می زنید من فکر کردم همه عزیزانتون مرده اند! من یک ساعت ایستادم ببینم کی تون مرده اینجوری گریه می کنید؟! به دلم افتاد بهش بگم چی شده، گفتم خانم ما یه پیغمبری داریم، پیغمبر آخر الزمان ماست، این پیغمبر ما یه پسر ازش ماند، این آمد کربلا،یکی یکی یاراشونو کشتن، شد غروب عاشورا آقا فرمود اهل خیمه آرام گریه کنید، سختمه صداتون رو میشنوم،آقای ما رفت جلوی سپاه و گفت هل من ناصر ینصرنی؟) آیا دیگه کسی هست حسین را یاری کند؟ یک دفعه دیدن از خیمه ها صدای ضجه میاد، آقا برگشت فرمود زینب مگه نگفتم آرام گریه کنید؟ گفت آقا تقصیر ما نیست شش ماهه ات داره می گه لبیک، بابا مگه من مردم که تو میگی من یار ندارم؟! گفتم: زن آلمانی آقامون بچه رو بغل کرد برد جلوی لشگر، یکی یکی روضه رو گفتم براش دیدم این زن داره گریه میکنه آخرش گفتم زن این آقا باب الحوائج است، بعد بهش گفتم باباش که رفت بگیره این بچه رو این بچه تشنه بود مادرش شیرش خشک شده بود بعد آقا گفت میبرمش سیرابش کنم، خلاصه همه رو گفتم، بعد گفتم این بچه باب الحوائج است هر کی هر جای عالم این بچه رو صدا بزنه آقا اجابت میکنه، گریه اش شدید شد گفت باب الحوائج یعنی چی؟ گفتم یعنی هر کس گرفتار باشه، مریض داشته باشه این آقا شفا شو میده، گریه اش شدید شد، گفت من یه بچه دارم پنج سالشه، وقتی یک سالش بود آمپول اشتباهی بهش زدن فلج شده، اگر علی اصغر شما بچه ما رو تا سال دیگه شفا بده من سال دیگه تمام این چرخی هایی که تو شهر شیر می فروشند شیرهاشون رو می خرم میارم این جا، گفتم چرا شیر؟ گفت مگه نگفتی مادرش شیرش خشک شده بود؟ رفت، این زن گفت سال دیگه میام اگه بچه ام شفا گرفت، شب هشتم فردا شبش، آقای مرعشی! آمدم دم کنسول گری ایران دیدم سی تا چرخی شیر فروش ایستاده، رفتم داخل دیدم این زنه نشسته هی میگه یا باب الحوائج؛ زن چی شده، چرا امشب آمدی؟ چرا جلسه رو ریختی بهم؟ تا منو دید بلند شد گفت : تو گفتی باب الحوائج است اما نگفتی اینجوریه! گفت دیشب رفتم خانه تا کلید انداختم درب رو باز کردم دیدم بچه ام جلوی پنجره ایستاده، یک ضجه زدم خوردم زمین، همسایه ها آمدند منو به حال آوردن گفتن چی شده؟ پاشو! پاشدم به هوش آمدم حالم خوب شد همه مهمان ها رو بیرون کردم و پریدم بچه ام رو بغل کردم مادرت بمیره برات! تو که پا نداشتی! چه جوری داری راه میری؟! گفت مادر تو که رفتی ساعتی گذشت، یک آقا از این در آمد که از مسیح زیبا تر بود، نشست گفت: پسرم پاشو،گفتم آقا پا ندارم، نه که نمی خواهم، نمی تونم، گفت بگو یا حسین بلند شو، گفتم ، مادر پا شدم پاهام قوت گرفت تا پا شد بره گفتم آقا صبر کن اگر مادرم آمد گفت کی شفایت داده چی بگم؟ اسمتون چیه؟ گفت به مادرت بگو حسین گفت خجالت زده ام علی اصغرم پا نداشت بیاد باباش حسین آمده...
    به نقل از سید احمد دارستانی شب هفتم محرم هیأت رایة العباس چیذر
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    در یک روایتی دیدم از مرحوم کوثری از امام صادق( ع ) ایشان نقل می کرد. برای اینکه جد غریبم سه مرتبه صورت به صورت علی

    (ع) گذاشت ، شما هم مثل جدم سه مرتبه صورت روی قبر علی اکبر (ع) بگذارید بعد برید زیارت اباعبدالله (ع). جوان ها نمی دانید چه گذشت بر امام حسین (ع)! برای خدا بود صبر کرد . یک جوان رشیدی خلق و خوی و منطق همه شبیه پیغمبر (ص) یک وقتی از معاویه ی لعین سؤال کردند که به نظر تو چه کسی لیاقت پیشوایی و حکومت بر این مردم را دارد؟ گفت اگر از من می پرسید علی ابن الحسین (ع) ! علی اکبر رو می گفت ، گفت این از نظر اخلاق و خوی و ویژگی ها شبیه پیغبر است و او صلاحیت دارد . او شخصیتی است که دشمن او را این گونه ستوده است ! حضرت علی اکبر (ع) ازامام سجاد (ع) بزرگتر بوده ، آمد خدمت اباعبدالله (ع) اجازه میدان گرفت ، هر کی از اصحاب یا از بنی هاشم آمد آقا تحمل می کرد ، صبر می کرد اما تا جوان خودش آمد فرمود : برو پسرم . دو تا درخواست داشت آقا (ع) از پسرش ، درخواست اول اینجا بود فرمود : علی (ع) جان یک مقدار جلوی من راه برو من قد و قامت تو را ببینم ، همین طور که از پشت به قد و بالاش نگاه می کرد ( نظر الیه نظر ایس ). شروع کرد براش قرآن خواندن ( ان الله اصطفی آدم و نوح ... ) پسرم درخواست دومم اینه : برو با عمه ها و مراحم خود وداع کن . آمد سمت خیمه زن ها دور تا دورش حلقه زدند ، اشک ریختن ، زینب (ع) سیکنه (ع) بچه های کوچک رقیه بنت الحسین (ع) سکینه بنت الحسین (ع) ، دامن علی اکبر (ع) را گرفته بودند ، یکی دست به صورتش می کشد ، یکی دست به سرش می کشد ، بالاخره اجازه گرفت و رفت میدان . مرحوم آقا شوشتری (( رضوان الله )) نقل می کند میگه یک لحظه در کربلا سه تا صدای بلند با هم شنیده شد، صدای اول صدای علی اکبر (ع) بود گفت بابا من را دریاب ، صدای دوم صدای اباعبدالله (ع) بود . صدا زد (ولدی قتلوک ) بابا کشتنت ، بابا از من گرفتنت ! صدای سوم صدای عقیله بنی هاشم (ع) بود ، دست ها را روی سر گذاشت از خیمه بیرون دوید ( وا علیا وا ثمره فوادا ... )
    حجت الاسلام دکتر ناصر رفیعی شب هشتم محرم هیئت رزمندگان قم

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    سلام
    به دلیل بسته شدن اکثر تایپیک ها ونبود فضا برای گذاشتن مطالب مجبور می شوم این دو مطلب را در اینجا قرار دهم.
    بنده واقعا دیگر صبر و تحمل دیگر طاق شده.اگر عزیزان تمایلی به نشر مسائل معنوی ندارند بگویند ما کلا از سایت رفع زحمت می کنیم.
    رک بگویند.

    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود