جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عوامل بد عاقبتی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 2 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    عوامل بد عاقبتی





    پرسش:

    بر اساس عقائد اسلامی عوامل بد عاقبت شدن چه چیزهایی است؟ چه کارهایی موجب بدعاقبتی می شود؟

    پاسخ:
    رسول گرامي خدا فرموده اند: «لَا يَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ لَا يَتَيَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّى يَكُونَ وَقْتُ نَزْعِ رُوحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَكِ الْمَوْتِ لَه‏ (1)؛ مؤمن پيوسته از سوء عاقبت خود بيمناك است و يقين ندارد كه آيا مقام خشنودى و رضاى خدا را دريافت خواهد كرد يا نه تا هنگام مرگ و آمدن ملك الموت.»
    ـ مهمترين عوامل سوء عاقبت
    1- حب دنيا
    «دنيازدگي» يا «فريب از مظاهر دنياي دون» از عوامل اصلي سوء عاقبت است. چنانكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) فرمود: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلّ سَيِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة؛ حب دنيا اساس هر خطا، و كليد هر گناه و سبب نابودي و ضايع شدن هر خوبي و حسنه‌‌اي است».(2)
    عشق به دنيا، بدترين بيماري هاست، زيرا كه باعث غفلت از آخرت مى‏ شود. بهترين راه علاج دنيا زدگي، «يادآوري مداوم مرگ و آخرت» است زيرا: «ذكر الموت يهوّن اسباب الدّنيا؛ ياد مرگ اسباب دنيا داري را خوار مى‏ گرداند».(3)
    «شريح قاضي» از جمله کساني بود که عاقبت در برابر اربابِ زر و زورِ دنيا و زورمندانِ زرمدار، كرنش كرده و براي دو روزه مردار دنيا به آن نزديك شده و لذا در حساس ترين برهه تاريخ اسلام، بدترين تصميم ممكن را گرفت و ننگ ابدي را به جان خريد و روند تاريخ را به سبب آلودگي خود به دنيا عوض كرد.
    «بلعم بن باعورا» - از علماء بني اسرائيل و معاصر حضرت موسي (عليه السلام) - نخست در صف مؤمنان و حاملان آيات و علوم الهى بود، امّا با وسوسه‏ شيطان و طاغوت زمان يعني فرعون، منحرف شد. وي پيرو آئين ابراهيم و صاحب كرامت بود؛ چنانكه مردم از اطراف و اكناف به نزد او مي‌آمدند تا درباره آنان پيشگويي کند و براي برکت يافتن دارايي و زندگي آنها دعا نمايد.(4)
    اگر چه نام بلعم باعورا در قرآن نيامده است اما همه مفسران بزرگ، مضمون آيات 175 و 176 سوره اعراف را درباره او دانسته اند: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوين‏؛ و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را (بلعم باعورا) كه آيات خود را به او داديم (اسم اعظم يا استجابت دعا) ولى سرانجام خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد و از گمراهان شد». امام باقر (عليه السلام) درباره اين آيه مي فرمايد: «اصل آيه، درباره بلعم است. سپس خداوند آن را مَثَل قرار داده براى مردمى كه اهل قبله هستند (مومن مي باشند) ولي هوا و هوس خود را بر هدايت الهى مقدم مى‏ شمارند».(5‏)
    امام رضا (عليه السلام) نيز فرمود: بَلعَم فرزند باعور، اسم اعظم الهى را مى‏ دانست و دعايش مستجاب مى‏ شد، ولى به دربار فرعون جذب شد و با آنكه در ابتداى كار، مبلّغ حضرت موسى (عليه السلام) بود، ولى سرانجام بر عليه موسى و ياران او اقدام كرده و بد عاقبت شد.(6)
    آرى، زرق و برق دنيا و دربار حاكمان و پادشاهان، عامل سقوط علما و دانشمندان است.
    قرآن سرانجام اين عابد مستجاب الدعوة را چنين بازگو مي‌كند: «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون؛ و اگر مى‏ خواستيم، (مقام) او (بلعم باعورا) را با اين آيات (و علوم و دانش ها) بالا مى‏ برديم (اما اجبار، بر خلاف سنّت ماست؛ پس او را به حال خود رها كرديم) و او به پستى گراييد و از هواى نفس پيروى كرد. مَثَل او همچون سگي (هار) است كه اگر به او حمله كنى، دهانش را باز و زبانش را بيرون مى‏ آورد و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همين كار را مى‏ كند (گويى چنان تشنه دنياپرستى است كه هرگز سيراب نمى‏ شود). اين مَثَل گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ اين داستانها را (براى آنها) بازگو كن، شايد بينديشند (و بيدار شوند)».(7)
    2- گناه، عامل غلبه سياهي بر سپيدي قلب
    آنگاه که شخص گناه مرتکب مي شود در دل او نقطه اي سياه حادث مي شود و تکرار گناه و عدم توبه کم کم منجر به اين مي‌شود که انسان نعوذبالله به سوءخاتمه در زندگي‌اش مبتلا ‌شود.
    روايت از امام صادق «صلوات الله عليه» است «قال: اِذا اَذنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ في قَلبِه نُکتَةٌ سَوداء» آنگاه که شخص گناه مرتکب مي شود در دل او نقطه اي سياه حادث مي شود؛ اولش اين است؛ يک نقطه سياه؛ «فَاِن تابَ اِنمَحَت» اگر پشيمان شد، توبه کرد، لطف الهي اين است که آن سياهي را و تاريکي را خدا محو مي کند؛ «وَ اِن زادَ» اگر نعوذ بالله اين متنبه نشد و بر گناه افزود، «زادت»؛ آن نکته سوداء توسعه پيدا مي کند «حَتّي تَغلِبَ عَلي قَلبِه» گناه بر روي گناه، گناه بر روي گناه، هر چه گناه بر روي گناه بيايد اين سياهي و تاريکي توسعه پيدا مي کند تا اين که غلبه مي کند بر دل.(8)


    ______________
    (1) بحار الأنوار، ج ‏24 ص 26.
    (2) إرشاد القلوب، ج ‏1، ص 21.
    (3) شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج ‏4 ، ص 31.
    (4) مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دايرة المعارف قرآن، ص 160.
    (5) تفسير مجمع البيان، طبرسي، ج 10، ص 115.
    (6) تفسير نور الثقلين، ذيل آيه 176.
    (7) اعراف / 176.
    (8) الكافي، ج ‏2، ص 271، ح 13.
    منبع:
    http://akhlagh.porsemani.ir/node/646



    لینک اصلی

    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۶/۰۵/۱۸ در ساعت ۰۹:۱۲

  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود