جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بیا تا زنده ایم قدر یکدیگر را بدانیم .

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,329
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,250 پست
    حضور
    122 روز 17 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بیا تا زنده ایم قدر یکدیگر را بدانیم .




    دوستان تا حالا به این فکر کرده اید که چرا تا زنده ایم .قدر یکدیگر را نمی دانیم ؟ ایا تصور می کنید که همیشه زنده اید و عزیزانتان
    در کنارتان خو اهند بود ؟ ایا به مرگ فکر میکنید؟
    ما انسانها غالبا وقتی در کنار یکدیگر هستیم . با هم جر و بحث میکنیم .از هم کینه بدل میگیریم . و با قهر ودعوا از هم فاصله میگیریم. اما اگر خدایی نکرده یکی از عزیزانمان را از دست بدهیم . انوقت است که توی سر خود میزنیم . و گریه و فغان راه می اندازیم
    که خدایا چرا
    این اتفاق برای من افتاده است؟ پس بیاید تا زنده ایم و در این دنیای فانی زندگی میکنیم قدر یکدیگر را بدانیم و خو شبختی و محبت
    برای همد یگر ارزو کنیم.
    امام صادق علیه السلام می فر ما یند : کسی که عفو میکند اجراو با خداست. و انها براحتی به بهشت می روند.
    و باز می فرمایند :ملعون است کسی که فردی برای صلح پیش او می اید و او طرف را رد میکند. کسی که حاضر نیست از گناه کوچک
    دیگران بگذرد. چطور از خدا می خواهد که گناهان زیاد او را ببخشد. " یا حق.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    آقا دروغ میگه این چیزا رو. هر کی قدرنادانتر باشه (کلمه ساختم) و نمک نشناستر باشه همانا زندگی بیتری خواهد داشت.
    سخنوری می فرماید: همانا کسانی که قدر دیگری ندانستند، بسی دیگران قدرشان را دانسته و مقام او را والا دانسته اند
    و در همین رابطه شاعر میفرماید:
    بیا تا قدر یکدیگر ندانیم
    سخن از خوبی و نیکی نرانیم
    بیایید عیب هم دیگر بگوییم
    که ایامی دگر از مردگانیم


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    234
    صلوات
    6100
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    5 روز 14 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    23



    بیا تا قدریکدیگربدانیم
    که تا ناگه زیکدیگرنمانیم
    بیا تامهربانی پیشه سازیم
    به مشتی زرق وبرق خود رانبازیم
    چه آمد برسراقوام وخویشان
    که گردید جمع شان این طورپریشان
    چرافامیل ها ازهم جدایند
    چرادوستان ورفیقان بی وفایند
    چراخواهرزخواهرمی گریزد
    برادربا برادرمی ستیزد
    چرادخترزمادرننگ دارد
    پدربابچه هایش جنگ دارد
    چرا مهرومحبت کیمیا شد
    همه دوستی رفاقت ها ریاشد
    نبینیم خنده ای برروی لب ها
    نه روزآرامشی داریم نه شبها
    نه کس رالحظه ای آسوده بینی
    به صد کارجمله راآلوده بینی
    نه پولداررازپولش لذتی است
    نه ناداررابه جایی عزتی هست
    نه آسایش نه آرامش نه راحت
    همه مشتاق یک آن استراحت
    نبینی یک نفر راکه کسل نیست
    پراست دلها وجای درد دل نیست
    همه درگیرنوعی اضطرابند
    چونفرین گشته دائم درعذابند
    به خودآیید عزیزان راه کج شد
    ازاین روزندگانی ها فلج شد
    چومردم راعوض شد زندگانی
    شده این زندگانی زنده مانی
    همه چیز هست و روزخوش نبینیم
    مدام سردرگریبان می نشینیم
    به ظاهرخانه هامان کاخ شاه است
    درونش یک جهان اندوه وآه است
    درودیوارها کاشی وسنگ است
    ولی هرخانه یک میدان جنگ است
    تمام خیروبرکت ها برافتاد
    طبیعت با شمامردم درافتاد
    چرا این گونه شد ازمن کنید گوش
    شده مهرومحبت ها فراموش
    دگرازبذل وبخشش ها اثرنیست
    زانصاف ومروتها خبرنیست
    شده نایاب صفا ومهربانی
    تعارف ها همه سردو زبانی
    عموجان، خاله جان دیگرنگوییم
    برای مرگ هم درآرزوئیم
    یکی حج می رود سالی دوسه بار
    کنارش خواهرش نادارو ناچار
    یکی باسود پول های نزولی
    رودمکه به امید قبولی
    یکی ازکربلا وشام گوید
    برای فخربراقوام گوید
    یکی نازد به ماشین وبه باغش
    یکی باد تکبردردماغش
    یکی انگار ازبینی فیل است
    زبس خودخواه ومغروروبخیل است
    یکی وقتی به ماشینش سواراست
    فقط مثل بتی اززهرماراست
    چنان درغبغبش بادغروراست
    که گویی ازنژاد سلم وتوراست
    تمام کارها گشته ریائی
    نجابت شد عوض بابی حیائی
    بزرگترها ندارند احترامی
    به محتاجان نداریم احتمامی
    همه چسبیده جیب وکارخود را
    به فکرن تا ببندند بارخودرا
    کسی رابا کسی کاری نباشد
    اگرباری بود یاری نباشد
    فقط دنبال نفع وکارخویشند
    به فکرگرمی بازارخویشند
    نه در فکرحلال ونه حرامند
    همه دارندولی نعمت زوالند
    برای پول درآرند چشم هم را
    به هرگندی نمایند پرشکم را
    زبس حرص وطمع درسینه دارند
    مدام با هم چودشمن کینه دارند
    شرف رامثل کالا می فروشند
    برادرها برادررا بدوشند
    هنوزبابا نمرده سردماغ است
    سرمیراث،دعوا داغ داغ است
    همه درعالمی دیگربگردند
    عبوس ومسخ وبی احسا س وسردند
    چنین مردم دگرخیری نبینند
    اگرقارون شوند،بازهم همینند
    خلاصه دوستان دانید چه کاریم
    همگی برخرشیطان سواریم
    بیا تا راه دیگرپیش گیریم
    سراغ ازاصل وذات خویش گیریم
    بیا تا قدریکدیگربدانیم
    غروروکینه را ازخودبرانیم
    بیا تادست یکدیگربگیریم
    ضمانت نیست تا فردا نمیریمبیا تا زنده ایم قدر یکدیگر را بدانیم .


    خوشا روزی که مهدی باز گردد
    اناالمهدی طنین انداز گردد
    به حق مادرش زهرای اطهر
    به حق فرق اکبر، حلق اصغر
    خداوندا ظهورش دیر گردید
    بسی عاشق دراین ره پیرگردید
    مهیاکن تواسباب ظهورش
    منورکن توگیتی را زنورش
    اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    234
    صلوات
    6100
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    5 روز 14 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    23



    بیا تا زنده ایم قدر یکدیگر را بدانیم .

    خوشا روزی که مهدی باز گردد
    اناالمهدی طنین انداز گردد
    به حق مادرش زهرای اطهر
    به حق فرق اکبر، حلق اصغر
    خداوندا ظهورش دیر گردید
    بسی عاشق دراین ره پیرگردید
    مهیاکن تواسباب ظهورش
    منورکن توگیتی را زنورش
    اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,329
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,250 پست
    حضور
    122 روز 17 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " اگر قبول کنیم که مرگ دعوت حق برای تکامل حیات و دسترسی به اسایش و ارامش ابدی است. چنانچه بپذیریم پس از مرگ - روح از قالب خاکی جدا شده و فارغ و سبکبال - بدون هیچ درد و فشار

    به زندگی برتری دارد .خیلی بهتر می توانیم بر اندوه و تالم خود غلبه کرده و به ماتم و سوگ خاتمه دهیم.

    بر عکس چنانچه از جنبه های منفی به واقعه مرگ نگاه کنیم. تا ابد در حسرت و غم از دست دادن عزیزانمان در سوگ و ناراحتی دست و پا خواهیم زد. "

    " مصائب و حوادث ناگوار زندگی به همان نسبتی که می توانند ما را از پای دراورند. به همان نسبت

    نیز می توانند از ما فولاد های ابدیده بسازند.

    سختیهای زندگی می توانند از ما انسانهای مقاوم و استواری بسازند. که در میدانهای نبرد زندگی مردانه مبارزه کرده و با قدی افراشته مشکلات را متحمل شویم.

    مرگ نزدیکان می تواند به ما هشدار دهد که زندگی کوتاه است. و باید از همه لحظات ان به نحو

    مطلوب استفاده کرد و لذت برد.

    فجایع و مصائب جزیی از زندگی هستند. راه عاقلانه و صحیح مواجه شدن با صدامات احساسی . قبول درد - بیان درد- فراموش کردن ماجرا- و باز گشت به حالت قبل از وقوع حادثه است.

    به جای ترس و وحشت از وقایع میتوانیم انها را پذیرفته . با طرز صحیح با انها برخورد کرده از انها تجربه اموخته و نهایتا" رشد کنیم. " یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  7. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود