صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پرسش و پاسخ دینی با زبان شیرین شعر

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76

    پرسش و پاسخ دینی با زبان شیرین شعر




    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست
    سوالت کو که تا گویم جوابی
    برون آروم ترا از خورد وخوابی
    نمیشه سوال از دل قرآن بیرون آورد و با طنز در هم آمیخت. چون من همینجوریش تو تحریم هستم. بعدش میان میگن داری قرآن رو مسخره می کنی. و اینکه اگه پست اول این موضوع رو بخونین، که مطمئنم خیلیا اصلا صفحه ی اول رو ندیدن، این موضوع بر مبنای "شعر طنز در مورد مدیران هستش" که یه موردش در مورد کارشناسان بوده و دوستان جوابیه نوشتند و ما بسی هم خوشحالیم از این بابت.
    حالا اگه موضوع دیگه ای دوست داشتین ایجاد می کنیم یا می کنید که سوالات قرآنی رو با شعر بپرسیم و این خیلی هم جالب هستش. اگه موافقید اعلام کنید تا شروع کنیم. چون نمیخوام این تاپیک منحرف بشه.
    متاسفانه اینقد با شعرای سایت بد برخورد شد که بجز پوست کلفتی مث من، بقیه رفتند جاهای دیگه و این باعث ناراحتی زیاد من میشه. وگرنه در سرم بود راجع به اشعار قرآنی و مسابقات اشعار قرآنی که برگزار بشه. آقا دست و بالمون رو بستید کلا ذوق هیچ کار و هیچ طرحی رو نداریم.

    ..................................................
    شنیدی عشق مجنون را به لیلی؟
    که لیلی هم ندارد هیچ میلی؟
    چرا مجنون برایش خون به دل شد؟
    مگر دیگر زنان را بُرده سَیلی؟

    شنیدم ساعتی مجنون خطر کرد
    خدا گویی که بر او هم اثر کرد
    به مسجد رفته تا ماوا گزیند
    به روی مُهر یک مردی گذر کرد

    نمازش را شکست آن مرد ملعون
    سراسر خشم شد از کار مجنون
    به او گفتا مگر افلیج و کوری !؟؟
    و یا از مَی شدی مجنون و افسون؟

    به او گفتا که من مجنون عشقم
    دلم با لیلی ِ خود داده وفقم
    بجز لیلی نمی بینم کسی را
    در این گفتار ِ خود لبریز صدقم

    شنیدی آنکه بر روی نمازش
    به هنگام رکوع و احتزازش
    گدایی دید می بخشید بر او
    نگین سبزِ انگشتر نوازَش؟

    گدا و مُهر و لیلی نکته هستند
    که عاشق های ما را دست بستند
    بگو فرق میان این سه در چیست؟
    که هر سه عهد خود با حق شکستند
    ویرایش توسط سیاوش عشق : ۱۳۹۳/۰۸/۲۲ در ساعت ۰۱:۲۷


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    من از روحانیون حرفی شنیدم
    همان دم خدمت گوگل رسیدم
    به او گفتم که ای جوینده ی پیر
    تو ای بعد از خدا سرشار از امید

    سوال از برّه ی انجیل دارم
    جوابم را بده، خیلی خمارم
    به من گفتار نذار دست روی زخمم
    که فیلتر بس شکسته اقتدارم

    پس از چندی تفحس های بسیار
    شدم از خواب خوش بینانه بیدار
    که فرزند خدا بودن چه حرف است!؟
    زدم کیبورد و موسم را به دیوار

    نهادم خرج دیگر روی دستم
    به کنج خانه ناراحت نشستم
    گذشت از ماجرا یک یا دو هفته
    پس از آن قفل تنهایی شکستم

    مدد از شیر ِ یزدانم گرفتم
    همانند گل از گلدون شکفتم
    به کانون آمدم، گفتم حقیقت
    هزاران تهمت و توهین شنفتم

    خداوندی که شیر و دست دارد
    یقین کن بره ای هم مست دارد
    پدرها و پسرهای و عیالی
    برای زندگی پیوست دارد

    اینم از ماجرای "علی آن شیر خدا مرد عرب" ......
    کسی هرگز خدا را ندیده است اما عیسی، فرزند یگانه خدا، او را دیده است.زیرا همواره همراه پدر خود، خدا می باشد. او هرآنچه که ما باید در مورد خدا بدانیم به ما گفته است"(یوحنا 1:18)


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,306
    مورد تشکر
    737 پست
    حضور
    45 روز 20 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیاوش عشق نمایش پست
    من از روحانیون حرفی شنیدم
    همان دم خدمت گوگل رسیدم
    به او گفتم که ای جوینده ی پیر
    تو ای بعد از خدا سرشار از امید

    سوال از برّه ی انجیل دارم
    جوابم را بده، خیلی خمارم
    به من گفتار نذار دست روی زخمم
    که فیلتر بس شکسته اقتدارم

    پس از چندی تفحس های بسیار
    شدم از خواب خوش بینانه بیدار
    که فرزند خدا بودن چه حرف است!؟
    زدم کیبورد و موسم را به دیوار

    نهادم خرج دیگر روی دستم
    به کنج خانه ناراحت نشستم
    گذشت از ماجرا یک یا دو هفته
    پس از آن قفل تنهایی شکستم

    مدد از شیر ِ یزدانم گرفتم
    همانند گل از گلدون شکفتم
    به کانون آمدم، گفتم حقیقت
    هزاران تهمت و توهین شنفتم

    خداوندی که شیر و دست دارد
    یقین کن بره ای هم مست دارد
    پدرها و پسرهای و عیالی
    برای زندگی پیوست دارد

    اینم از ماجرای "علی آن شیر خدا مرد عرب" ......
    کسی هرگز خدا را ندیده است اما عیسی، فرزند یگانه خدا، او را دیده است.زیرا همواره همراه پدر خود، خدا می باشد. او هرآنچه که ما باید در مورد خدا بدانیم به ما گفته است"(یوحنا 1:18)
    چرا گوگل چنین نزدت ستوده ست؟
    شعور ودانش ودینت ربوده ست
    اگر مثل سیاوش تو امیری
    چرا در چنگ این گوگل اسیر ی ؟
    سیاوش مرد آزاد وبرین بود
    تعقل مند از ایران زمین بود
    چرا غربت چنین بیچاره کرده
    ز نیرنگش ترا بی باره کرده
    تو شب رنگ سیاوش را سواری
    چرا از انجیل وگوگل خماری ؟
    چرا از بره ی انجیل بگوی ؟
    حقایق را از آن باطل بجوی
    ز تحریفان انجیل یوحنا
    چه می خواهی بدانی مرد برنا؟
    مگر قران وعترت پیش تونیست ؟
    مگر علم و دیانت خویش تو نیست ؟
    مگر ایران نباشد زادگاهت
    مگر قران نباشد پیشوا أت ؟
    چرا از گوگل و انجیل زنی دم
    چرا سر را نمای پیش آن خَم ؟
    تمدن خانه ی ایران و اسلام
    چه کم دارد هلا ای مرد خوشنام ؟



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,306
    مورد تشکر
    737 پست
    حضور
    45 روز 20 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیاوش عشق نمایش پست
    کسان دیگری حرمت شکستند
    همانانی که از بی راهه رفتند
    به قرآن و خدا توهین نمودند
    و از تیغم چنین رندانه، رستند

    مرا از کوی رسوایی نترسان
    شدم من پیش از این رسوای ایران
    به فکر خود و هم کیشان خود باش
    عمل اهریمن است و حرف قرآن

    تو خوش داری بپرسم از نجابت؟
    تو هم گویی که به به از سوالت
    سه چارتا جمله از گوگل بیابی
    منم شادان و خندان از جوابت؟

    و یا خواهی ببگیرم از تو پندی
    بدی پاسخ به اون بالا بلندی
    بگی ایول چقد این بچه شوته
    منو اسکول کنی هرهر بخندی؟

    خجالت داره این بی جنبه بازی
    رها کن لودگی و بچه بازی
    اگر دست از توّهم بر نداری
    به جرات، با غضنفر هم ترازی

    کمی اهل ادب باش ای برادر
    کمی فرخنده گپ باش ای برادر
    چرا دایم چنین در اظطرابی ؟
    به الفاظ خشین در پیچ وتابی
    کمی در کار مومن باش با ای مرد
    ملیح ونرم ونوشین باش ای مرد
    ادب سرمایه ی ایران زمین است
    جوانانش ادیب و ناز نین است
    سیاوش جان کمی معقول تر باش
    ادب آموز وهم معمول تر باشد
    جوانان با ادب بالا بلندند
    به مثل آب صاف وبی گزندند



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,306
    مورد تشکر
    737 پست
    حضور
    45 روز 20 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیاوش عشق نمایش پست
    نمیشه سوال از دل قرآن بیرون آورد و با طنز در هم آمیخت. چون من همینجوریش تو تحریم هستم. بعدش میان میگن داری قرآن رو مسخره می کنی. و اینکه اگه پست اول این موضوع رو بخونین، که مطمئنم خیلیا اصلا صفحه ی اول رو ندیدن، این موضوع بر مبنای "شعر طنز در مورد مدیران هستش" که یه موردش در مورد کارشناسان بوده و دوستان جوابیه نوشتند و ما بسی هم خوشحالیم از این بابت.
    حالا اگه موضوع دیگه ای دوست داشتین ایجاد می کنیم یا می کنید که سوالات قرآنی رو با شعر بپرسیم و این خیلی هم جالب هستش. اگه موافقید اعلام کنید تا شروع کنیم. چون نمیخوام این تاپیک منحرف بشه.
    متاسفانه اینقد با شعرای سایت بد برخورد شد که بجز پوست کلفتی مث من، بقیه رفتند جاهای دیگه و این باعث ناراحتی زیاد من میشه. وگرنه در سرم بود راجع به اشعار قرآنی و مسابقات اشعار قرآنی که برگزار بشه. آقا دست و بالمون رو بستید کلا ذوق هیچ کار و هیچ طرحی رو نداریم.

    ..................................................
    شنیدی عشق مجنون را به لیلی؟
    که لیلی هم ندارد هیچ میلی؟
    چرا مجنون برایش خون به دل شد؟
    مگر دیگر زنان را بُرده سَیلی؟

    شنیدم ساعتی مجنون خطر کرد
    خدا گویی که بر او هم اثر کرد
    به مسجد رفته تا ماوا گزیند
    به روی مُهر یک مردی گذر کرد

    نمازش را شکست آن مرد ملعون
    سراسر خشم شد از کار مجنون
    به او گفتا مگر افلیج و کوری !؟؟
    و یا از مَی شدی مجنون و افسون؟

    به او گفتا که من مجنون عشقم
    دلم با لیلی ِ خود داده وفقم
    بجز لیلی نمی بینم کسی را
    در این گفتار ِ خود لبریز صدقم

    شنیدی آنکه بر روی نمازش
    به هنگام رکوع و احتزازش
    گدایی دید می بخشید بر او
    نگین سبزِ انگشتر نوازَش؟

    گدا و مُهر و لیلی نکته هستند
    که عاشق های ما را دست بستند
    بگو فرق میان این سه در چیست؟
    که هر سه عهد خود با حق شکستند

    چرا پوستِ کلفتی ای سیاوش
    چرا رنجیده ی ازگفتِ مهو ش؟
    در این میدان آزادی وآزاد
    که ذوقت بسته است ای نیک فرهاد ؟
    کجا وکی ببسته بال شعرت ؟
    که پروازی ندارد ذوق ومعرت
    چرا از لیلی ومجنون بگوی ؟
    چرا افسانه ی جیحون بگوی ؟
    چرا از قصه های وحی گونه
    چو مرغان بر نگری دونه دونه ؟
    چرا از یوسف کنعان نگوی ؟
    چرا از نور و از ایمان نگوی ؟
    سیاوش زادگان خاک ایران
    دلیر وپهلوان مانند شیران
    به قران وبه عترت چنگ دارند
    نماد پرچم سه رنگ دارند
    یکی سبزو ودیگر سرخ وسفید است
    نماد وجلوه ی صلح وامید است
    بیا در سایه ی این پرچم ناز
    بخوان چون بلبلان ازعشق آواز

    ویرایش توسط صادق : ۱۳۹۳/۰۸/۲۵ در ساعت ۱۳:۳۴


  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست
    هلا مرد سیاوش در کجایی ؟
    چرا بر بام کیوانت نیایی؟
    مگر بال عقابت خسته گشته؟
    ویا منقار شعرت بسته گشه ؟
    چرا شب رنگ شعرت گشته خاموش
    چرا ذوقت نمی گیری در آغوش ؟
    چرا شمشیر شعرت در غلاف است
    تن از سرد و سرما در لحاف است
    چرا بیرون نمی آی بمیدان ؟
    چرا گم کرده ی راه شبستان ؟
    مگر از ذوق گردید ی مسافر
    که پرسشت نمی آید به خاطر
    ؟

    پرسش و پاسخ دینی با زبان شیرین شعر
    سلام. صادق خان شما احیانا خودتو میزنی به کوچه اوباما ذلیلی؟ اصلا سوال من در شعرهای قبلی چی بود و جواب شما چی بود؟ جواب دادی قبلی ها رو که باز می گی سوال بپرس؟ رو که نیست والا

    عجب حرفی، عجب خواب و خیالی
    چه رویایی، چه آمال محالی
    سوال قبلی ام چی شد جوابش؟
    چرا شعر منو کردی خرابش؟
    من از مجنون و لیلی گفته بودم
    کمی از میل و سَیلی گفته بودم
    تو که گویا کمی آشفته بودی
    ز مهوش وَ سیاوش گفته بودی
    سوالی از مسیحا و علی شد
    سوال از خاطرات منجلی شد
    سوالی دیگر از شیر خدا شد
    و از انگشتری کز او جدا شد
    وزان مردی که بر روی نمازش
    روان شد سوی مجنون اعتراضش
    سوال از بره ی انجیل و تثلیث
    کمی مبهم از آن بت ها و تندیس
    تو اما پاسخت چیزی دگر بود
    تمام گفته هایت بی ثمر بود


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,306
    مورد تشکر
    737 پست
    حضور
    45 روز 20 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیاوش عشق نمایش پست
    سلام. صادق خان شما احیانا خودتو میزنی به کوچه اوباما ذلیلی؟ اصلا سوال من در شعرهای قبلی چی بود و جواب شما چی بود؟ جواب دادی قبلی ها رو که باز می گی سوال بپرس؟ رو که نیست والا

    عجب حرفی، عجب خواب و خیالی
    چه رویایی، چه آمال محالی
    سوال قبلی ام چی شد جوابش؟
    چرا شعر منو کردی خرابش؟
    من از مجنون و لیلی گفته بودم
    کمی از میل و سَیلی گفته بودم
    تو که گویا کمی آشفته بودی
    ز مهوش وَ سیاوش گفته بودی
    سوالی از مسیحا و علی شد
    سوال از خاطرات منجلی شد
    سوالی دیگر از شیر خدا شد
    و از انگشتری کز او جدا شد
    وزان مردی که بر روی نمازش
    روان شد سوی مجنون اعتراضش
    سوال از بره ی انجیل و تثلیث
    کمی مبهم از آن بت ها و تندیس
    تو اما پاسخت چیزی دگر بود
    تمام گفته هایت بی ثمر بود


    وبازهم ای عزیز تعجیل کردی
    ز راه راست راهت ِکیل کردی
    چرا تعبیر هایت نیش دارد ؟
    چنین نا مهربان اندیش دارد
    سیاوش مند می باید سفر کرد
    ز حرف تلخ می باید حظر کرد
    اگر پرسش نداری ای همایون
    چرا اشکت روان است مثل جیحون
    گل و پروانه را تقدیم کردم
    تواضع نامه را تسلیم کردم
    جواب گل چرا با خار دادی ؟
    به تعبیرات بد اِشعار دادی
    نگاه کن بال پروانه چه سان است ؟
    ولی الفاظ تو تلخ وگران است
    ادب آموز ای فرزانه ی من
    ببین در بالِ آن پروانه ی من
    چگونه روی گل زیبا نشسته
    وبالش دائماً در قبض وبسطه
    بگوید ای سیاوش پرنیان باش
    کمی با مهربانان مهربان باش

    پرسش و پاسخ دینی با زبان شیرین شعر



  9. #8
    سجاد آنلاین نیست. مدیر علمی انجمن فقه و احکام شرعی

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    535
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    9 پست
    حضور
    15 روز 23 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیاوش عشق نمایش پست
    پریشب توی مهمونی که بودیم
    سَر ِ حرف از قدیمی ها گشودیم
    و با این کار ِ دلخواه عزیزان،
    گمونم قلب خیلی را ربودیم

    همانا دختری من را پسندید
    منو با دیگران قدری بسنجید
    به من گفتا بیا پیشم عزیزم
    بشینیم جُک بگیم، هرهر بخندیم
    عرض سلام و احترام مجدد

    تقدیم به شما جناب سیاوش و همه بزرگواران بازدید کننده تاپیک :

    بیا من می دهم اکنون جوابت
    که تا خاموش سازم اضطرابت

    دلا باید ز نامحرم حذر کرد
    نباید این چنین بی جا خطر کرد

    ضررها دارد اینجا سست بودن
    نباید هِرهِر و کِرکِر نمودن !

    به یک باره بدادییَش شماره ؟!
    عجب نبود اگر گردی بیچاره

    اگر داری نیازی تو به همسر
    بجو آن را که باشد از همه سر

    بجو آن دختری که بس نجیب است
    همه جا او به نامحرم غریب است

    اگر گشتی تو حق را بنده ناب
    پریوش دختری آید چو مهتاب

    یقین دان گر روی راه حقیقت
    بیابی همسری گردد صدیقت



    با آرزوی سلامتی و موفقیت
    در پناه حضرت حق باشید



  10. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76

    پرسش و پاسخ دینی با زبان شیرین شعر




    به نام خدا
    این موضوع برای پرسش و پاسخ سوالات دینی به زبان شعر ایجاد شده است.
    امیدوارم با این کار بتونیم راه تازه ای برای تفهیم بهتر دین ایجاد کنیم.


  11. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست


    وبازهم ای عزیز تعجیل کردی
    ز راه راست راهت ِکیل کردی
    چرا تعبیر هایت نیش دارد ؟
    چنین نا مهربان اندیش دارد
    سیاوش مند می باید سفر کرد
    ز حرف تلخ می باید حظر کرد
    اگر پرسش نداری ای همایون
    چرا اشکت روان است مثل جیحون
    گل و پروانه را تقدیم کردم
    تواضع نامه را تسلیم کردم
    جواب گل چرا با خار دادی ؟
    به تعبیرات بد اِشعار دادی
    نگاه کن بال پروانه چه سان است ؟
    ولی الفاظ تو تلخ وگران است
    ادب آموز ای فرزانه ی من
    ببین در بالِ آن پروانه ی من
    چگونه روی گل زیبا نشسته
    وبالش دائماً در قبض وبسطه
    بگوید ای سیاوش پرنیان باش
    کمی با مهربانان مهربان باش

    پرسش و پاسخ دینی با زبان شیرین شعر
    اصلا طرز بیان شعر رو نتونستی ادا کنی. ببخشید ولی خودت تکلیف خودتو نمیدونی چیه. اینو به زبان ساده گفتم چون هر چیزی به زبان شعر گفتم رو نتونستی تفسیر کنی. فقط خوندی و رد شدی. امیدوارم به دقت بیشتر مطالعه کنی.
    ببخشید. شما چندین بار کلمه هایی گفتین و بخاطر سنتون، بنده خودمو به اون در زدم به امید اینکه شما رفتارتون رو عوض کنید. ولی متاسفانه ادامه داشت. بنده در هیچ یک از نوشته های من کلمه ی بی احترامی و بی ادبی دیده نشده و اینکه شما دائما منو بی ادب خطاب می کنید نهایت بی ادبیه. ما هم شعور داریم و کاربران هم همینطور. زشته شما دائم این کلمه رو تکرار کنی
    از نظر من، بی ادبی یعنی نادیده گفتن بقیه و پاسخ نا بجا و مواردی از این قبیل که در رفتار شما شاهد بود.
    باز هم اگه شعر رو ادامه میدم بخاط احترام به شماست. اگه شاعر قوی تری دم دستتون هست بگین تشریف بیارن به کانون. شما اطلاعات دینی در اختیارشون بذارید تا ایشون به زبان شعر در بیارن و به سوالات بنده پاسخ بدن
    ........................................

    خداوندا به من صبری عطا کن
    به جنگل های ما ببری عطا کن
    اگر از دست صادق سکته کردم
    الهی مفتکی قبری عطا کن

    هوا تاریکه، دل تاریکه، شب تار
    دو پایم لَنگ و تَن رنجور و بیمار
    گل و بلبل کنون در خواب نازند
    به پایم رفته صدها بوته ی خار

    چرا درد آشنایی من ندارم؟
    که سر بر روی زانویش گذارم
    وَ بعد از مرگ من گاه و گداری
    بپاشد قطره آبی بر مزارم

    دلا از آشنایانت حذر کن
    به کوی دشمنان خود سفر کن
    برو جایی که گُل از غم بروید
    منه دیوانه را هم دس به سر کن


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود