جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عمر وحدیث قرطاس

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عمر وحدیث قرطاس




    شبهه: قول اهجر رسول الله توسط حضرت عمر گفته نشده بلکه این جمله از جانب ابن عباس رضی الله عنه نقل شده است.

    در بسیاری از روایت های حدیث قرطاس، لفظ قال بعضهم اهجر رسول الله آمده است و از لفظ بعضهم چنین بر می آید که تنها حضرت عمر رضی الله عنه این حرف را نگفته اند، بلکه عده ای این حرف را بیان داشته اند. همچنین در حدیث، لفظ «قالوا اهجر رسول الله» آمده است و آنچه معلوم است، اینست که قالوا صیغه جمع مذکر است لذا قائلین قول «قالوا اهجر رسول الله» جمعی بوده اند نه حضرت عمر رضی الله عنه .

    مصدر هجر بر دو وزن فُعل و فَعل (هُجر و هَجر) می آید که هجر به معنی ترک کردن و هجرت نمودن می آید و در اینجا مراد از اَهَجَرَ همان معنای دوم (ترک کردن) منظور بوده، چنانچه در تاج العروس این معنی آمده است لذا معنی جمله بدینگونه می باشد:

    «استفهموا رسول الله هل یفارقنا؟ حیث یامرنا بکتابة وصیة». از آنحضرت بپرسید آیا ما را ترک می نماید که به نوشتن وصیت دستور می فرماید.

    این یک نوع استفهامی است که حضرت عمر رضی الله عنه از دیگران پرسید که از آنحضرت صلی الله علیه وسلم بپرسید آیا دنیا را وداع می گوید و به دار باقی می پیوندد؟

    جمله «اهجر رسول الله» استفهام انکاری است و به معنای لم یهجر رسول الله (یعنی پیامبر صلی الله هذیان نمی گوید) می آید.

    پاسخ : اصلی ترین شبهه اهل تسنن بر این روایت دقیقا بر سر این مطلب است که گوینده عبارات توهین آمیز به پیامبر صلی الله علیه و آله ، عمر نبوده است و همچنین کلام وی اصلا معنای هذیان و توهین نمی دهد !

    بخش اول: گوینده ی عبارت " اهجر " عمر بن خطاب نیست؟؟؟

    اما بر اساس روایات صحیح اهل تسنن ، کسی که به صراحت نامش آمده که سخن گفته و اتفاقا مخالف نبی اکرم صلی الله علیه و آله سخن گفته و بعد از سخنان او بوده است که سر و صدا و هیاهو اتفاق افتاده همانا عمر بن خطاب می باشد .

    بخاری در چند جای کتابش چنین صراحت دارد :

    قَالَ لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - وَجَعُهُ قَالَ « ائْتُونِى بِكِتَابٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ » . قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِىَّ - صلى الله عليه وسلم - غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا

    قَالَ لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - وَفِى الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ قَالَ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - « هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ » . فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِىَّ - صلى الله عليه وسلم - قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ

    قَالَ « هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ » . قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِىَّ - صلى الله عليه وسلم - غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ ، فَحَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ


    مسلم نیز در کتابش چنین صراحت دارد :

    لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَفِى الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ النَّبِىُّ -صلى الله عليه وسلم- « هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّونَ بَعْدَهُ ». فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ.


    این روایات نشان می دهد که اولین کسی که بعد از اراده پیامبر بر کتابت وصیت اقدام به مخالفت کرد به تصریح بخاری و مسلم ، عمر بن خطاب می باشد و در بقیه روایات ، کسانی که نامشان نیامده است یا منظور همان عمر بن خطاب بوده اند و یا پیروان عمر بن خطاب زیرا در برخی روایات آمده است:

    و منهم من یقول ما قال عمر

    گروهی از ایشان کسانی بودند که همان حرف عمر را می گفتند .

    ابن حزم اندلسی نیز تصریح به این عملکرد عمر بن خطاب می کند :

    فلما كان يوم الخميس قبل موته صلي الله عليه وسلم بأربع ليال اجتمع عنده جمع من الصحابة، فقال عليه السلام: ائتوني بكتف ودواة أكتب لكم كتاباً، لا تضلون بعدي. فقال عمر بن الخطاب رضي الله عنه كما أراد بها الخير، فكانت سبباً لامتناعه من ذلك الكتاب، فقال: إن رسول الله صلي الله عليه وسلم قد غلب عليه الوجع، وعندنا كتاب الله، وحسبنا كتاب الله. وساعده قوم، حتى قالوا: أهجر رسول الله

    روز 5 شنبه ، چهار شب قبل از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، گروهی از صحابه در نزد ایشان جمع شدند و پیامبر فرمودند : کتف و دواتی برای من بیاورید تا کتابی برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید . عمر بن خطاب از آنجا که اراده خیرخواهی داشت (!) و این خیرخواهی او سبب شد که از نگارش آن جلوگیری نماید ، لذا گفت : درد بر پیامبر غلبه کرده و کتاب خدا نزد ماست و آن برای ما بس است . گروهی نیز وی را همراهی کرده تا جایی که گفتند : رسول الله صلی الله علیه و آله هذیان می گوید !

    جوامع السيرة وخمس رسائل أخرى لابن حزم ، ص 263 ، اسم المؤلف: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري الوفاة: 456 ، دار النشر : دار المعارف – مصر ، 1900 م ، الطبعه : الاولی ، تحقيق : إحسان عباس

    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چنان که ملاحظه می شود ، ابن حزم بر مخالفت عمر بن خطاب با نگارش وصیت پیامبر و حتی منتهی شدن عملکرد وی به توهین به پیامبر – اهجر رسول الله – صراحت دارد .

    وی بیان می کند که اصل توهین – اهجر رسول الله – از طرف گروهی از موافقان و پیروان عمر می باشد ولی ما در ادامه - ان شاء الله - نشان خواهیم داد که ابن تیمیه صراحت دارد که عمر بن خطاب نیز قائل این جمله بوده است .

    پس اصل وجود عمر در گروه مخالفان با کتابت وصیت ، امری است ثابت و مبرهن .

    ابن حزم در دیگر کتابش " الإحكام " پس از ذکر عبارت توهین آمیز " ما شأنه هجر" چنین می گوید :

    قال أبو محمد هذه زلة العالم التي حذر منها الناس قديما وقد كان في سابق علم الله تعالى أن يكون بيننا الاختلاف وتضل طائفة وتهتدي بهدى الله أخرى فلذلك نطق عمر ومن وافقه بما نطقوا به مما كان سببا إلى حرمان الخير بالكتاب الذي لو كتبه لم يضل بعده ...

    ابو محمد (ابن حزم) می گوید : این خطا و لغزش عالِم است ، که مردم از قدیم از آن بر حذر شده اند . و در علم الهی بوده که بین ما مسلمین اختلاف باشد ، و گروهی گمراه گشته و گروهی دیگر راه یابند . به خاطر همین ، عمر و هر که با او همراهی کرد سخنی گفتند که سبب از دست رفتن خیر گردید ، خیری که با استفاده از کتابی که اگر پیامبر اکرم آن را می نوشت کسی بعد از او گمراه نمی شد حاصل می گردید .

    الإحكام في أصول الأحكام ، ج 7 ص 425 ، اسم المؤلف: علي بن أحمد بن حزم الأندلسي أبو محمد الوفاة: 456 ، دار النشر : دار الحديث - القاهرة - 1404 ، الطبعة : الأولى

    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ابن حجر گوید :

    وَصَمَّمَ عُمَر عَلَى الِامْتِنَاع

    عمر تصمیم به امتناع از آوردن دوات و قلم گرفت

    فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 8 ص 134 ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب

    و همچنین از آن بر می آید که گروهی از حضار نیز مخالف عمر بودند ولی باز هم عمر کار خودش را انجام داد . البته این توهم که منظور از " اهل البیت " در این روایات یعنی همان " اهل البیت معصوم " سخنی بی دلیل است و کسانی همچون ابن حجر و قسطلانی به این امر اشاره کرده اند .

    ابن حجر چنین می گوید :

    قَوْله فِي الرِّوَايَة الثَّانِيَة فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ أَيْ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ مِنَ الصَّحَابَةِ وَلَمْ يُرِدْ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ

    در روایت دوم که آمده است : اهل بیت اختلاف کردند ، منظور کسانی است که از صحابه در خانه بودند و مراد اهل بیت نبی الله صلی الله علیه و آله نیست .

    فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 8 ص 135 ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب

    قسطلانی نیز چنین می گوید :

    (فاختلف أهل البيت) الذي كانوا فيه من الصحابة لا أهل بيته -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- (واختصموا فمنهم من يقول: قرّبوا يكتب لكم كتابًا لا تضلوا)

    عبارت " پس اهل بیت اختلاف کردند " یعنی کسانی از صحابه که در آنجا بودند اختلاف کردند و نه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله .

    إرْشَادُ السَّارِي لِشرح صَحِيح البخَاري، ج 6 ص 463 ، اسم المؤلف : أبو العباس، شهاب الدين أحمد بن محمد بن أبى بكر بن عبد الملك القسطلاني القتيبي المصري الوفاة: 923 ه ، دار النشر : المطبعة الكبرى الأميرية، مصر ، 1323 ه ، الطبعه : السابعه

    گذشته از آن ، بسیاری دیگر از علمای اهل تسنن نیز تصریح به این عملکرد عمر بن خطاب کرده اند بلکه صراحت دارند که مراد از لفظ " بعضهم " در روایاتی که نام عمر بن خطاب را نیاورده اند ، همان عمر بن خطاب می باشد .

    قاضی عیاض در " الشفاء " چنین می گوید :

    فصل فَإِنّ قُلْت قَد تَقَرّرَت عِصْمَتُه صَلَّى اللَّه عَلَيْه وَسَلَّم فِي أقْوَاله فِي جَمِيع أَحْوَالِه وَأنَّه لَا يَصِحّ مِنْه فِيهَا خُلْف وَلَا اضْطِرَاب فِي عَمْد وَلَا سَهْو وَلَا صِحَّة وَلَا مَرَض وَلَا جَدّ وَلَا مَزْح وَلَا رِضّى وَلَا غَضَب وَلَكِن مَا مَعْنَي الْحَدِيث فِي وَصِيَّتِه صَلَّى اللَّه عَلَيْه وَسَلَّم الَّذِي حَدَّثَنَا بِهِ الْقَاضِي الشَّهِيدُ أَبُو عَلِيٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاضِي أَبُو الْوَلِيدِ حَدَّثَنَا أَبُو ذَرٍّ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ وَأَبُو الهيثم وَأَبُو إِسْحَاقَ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يُوسُفَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ هَمَّامٍ أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنِ عُبَيْدِ اللَّهِ ابن عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَال لَمَّا احْتُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ (هَلُمُّوا أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ) فَقَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ (الْحَدِيثَ) وَفِي رِوَايَة (آتُونِي أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَبَدًا) فَتَنَازَعُوا فقالوا ماله أَهَجَرَ: اسْتَفْهِمُوهُ، فَقَالَ (دَعُونِي فَإِنَّ الَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ) وَفِي بَعْضِ طُرُقِهِ: إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَهْجُرُ. وَفِي رِوَايَة هَجَر ويُرْوى أهُجْر، ويروى أهجرًا، وَفِيه فَقَال عُمَر إنّ النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْه وَسَلَّم قَد اشتد بِه الوجع وعندنا كِتَاب اللَّه حسبنا وكثر اللعط فمال قُومُوا عَنَّي وَفِي رِوَايَة وَاخْتَلَف أَهْل البَيْت وَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُم من يَقُول قَرِّبوا يَكْتُب لَكُم رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْه وَسَلَّم كِتَابًا وَمِنْهُم من يَقُول ما قَال عُمَر، قَال أئِمَّتُنَا فِي هَذَا الْحَدِيث أن النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْه وَسَلَّم غَيْر معصوم مِن الأمْرَاض وَمَا يَكُون من عَوَارِضِهَا من شِدة وَجَع غشى وَنَحْوَه مِمَّا يَطْرَأ عَلَى جِسْمِه مَعْصُوم أن يَكُون مِنْه مِن القَوْل أثْنَاء ذَلِك مَا يَطْعَن فِي مُعْجِزَتِه وَيُؤَدِي إلى فَسَاد فِي شَرِيعَتِه من هَذَيَان أَو اخْتِلال فِي الكلام.

    پس اگر بگوئی : عصمت پیامبر را در سخنانش در جمیع حالات ثابت کردی ، و این که از او چیز خلاف یا مشوّشی چه عمدی و چه سهوی سر نمی زند ، چه در حال سلامتی و چه در حال مرض ، چه جدی و چه شوخی ، چه در حال رضا و چه در حال خشم . پس معنی حدیث وصیت او چه می شود که ابن عباس نقل می کند : هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حال احتضار افتاد ، و در حالی که گروهی از مردان در خانه اش بودند فرمود : بیائید کتابی برای تان بنویسم که هرگز پس از آن گمراه نشوید . و بعضی از آن هائی که در خانه بودند گفتند : درد بر او غلبه کرده است ... علمای اهل تسنن در مورد این حدیث می گویند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از بیمار شدن و عوارض آن اعم از غش کردن از شدت درد و امثال آن که بر جسمش عارض می شود معصوم نیست ولی از اقوالی هذیان گونه که در آن زمان بیان شود که سبب طعن بر معجزه او شده و باعث فساد در شریعت وی شود ، معصوم می باشد .

    الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ج 2 ص 191 ، اسم المؤلف: القاضي أبي الفضل عياض اليحصبي - مذيلا بالحاشية المسماة مزيل الخفاء عن ألفاظ الشفاء للعلامة أحمد بن محمد بن محمد الشمنى الوفاة: 544 ، دار النشر : دار الفكر الطباعة والنشر والتوزيع – بیروت – لبنان ، 1409 ه – 1988 م


    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    * خفاجی – شارح شفا – در شرح سخنان قاضی عیاض می گوید :

    ( فقال بعضهم ) هو عمر رضی الله تعالی عنه کما سیاتی

    منظور از ( برخی گفتند ) همانا عمر می باشد ، همان طور که به زودی خواهد آمد .

    در ادامه می گوید :

    ( و فی بعض طرقه ) ای طرق هذا الحدیث المرویه عنه فقال عمر ( ان النبی ) صلی الله علیه وسلم ( یهجر ) بفتح اوله و ضم ثالثه ای یاتی بهجر من القول ، و هو علی تقدیر الاستفهام الانکاری و لیس من الهجر بمعنی ترک الکتابه و الاعراض عنها کما قیل و هذا روایه اسماعیلی من طریق ابن خلاد عن سفیان ( و فی روایه ) کما فی البخاری ( هجر ) ماض بدون استفهام

    ( در بعضی از طرق آن آمده است که ) یعنی در بعضی از طرق این حدیث ، عمر گفت : ( همانا پیامبر ) صلی الله علیه [ و آله ] و سلم ( هذیان می گوید ) یا سخن نامربوطی می گوید ، و این سخن از باب استفهام انکاری است و نه به معنا رها کردن کتابت و اعراض از آن ، چنان که برخی گفته اند . و این روایت اسماعیلی می باشد و در روایت بخاری واژه " هذیان گفت " به صورت ماضی و بدون استفهام آمده است .

    نسیم الریاض فی شرح الشفاء و بهامشه شرح الشفا لعلی القاری الحنفی ، ج 2 ص 277 - 278 ، اسم المؤلف: شهاب الدین احمد بن محمد الخفاجی المصری الحنفی الوفاة: 1069 ، دار النشر : دارالکتب العربی - بیروت - لبنان


    ملا علی قاری در شرح شفا نیز چنین می گوید :

    ( فقال بعضهم ) و هو عمر ..... ( ابدا فتنازعوا فقالوا ) ای بعضهم کما فی البخاری ( ماله اهجر ) و یروی فقالوا اهجر و هم بفتحات علی ان الهمزه الاستفهام الانکاری من الهجر بضم الهاء بمعنی الهزیان فی حال المرض و الغشیان علی من توقف فی امتثال امره علیه الصلاه و السلام بالکتابه

    منظور از ( برخی گفتند ) همانا عمر می باشد .... منظور از (منازعه کردند و گفتند ) یعنی برخی از آنها ، آنچنان که در بخاری آمده است . ( او را چه شده ، هذیان می گوید ) و گفتند اهجر نیز روایت شده است . که همزه به معنای استفهام انکاری می باشد از هُجر یعنی هذیان گفتن در زمان مریضی و بیهوشی که سبب عدم انجام دستور ایشان به کتابت وصیت شد .

    نسیم الریاض فی شرح الشفاء و بهامشه شرح الشفا لعلی القاری الحنفی ، ج 2 ص 277، اسم المؤلف: شهاب الدین احمد بن محمد الخفاجی المصری الحنفی الوفاة: 1069 ، دار النشر : دارالکتب العربی - بیروت - لبنان


    در اینجا می بینیم که ملا علی قاری صراحت دارد که " الهُجر " به معنای هذیان گفتن می باشد و قبل از آن دیدیم که خفاجی صراحت دارد که گوینده این سخن ، عمر بن خطاب می باشد .

    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ابن تیمیه در " منهاج السنه " چنین می گوید :

    الْوَجْهُ الثَّالِثُ: أَنَّ الَّذِي وَقَعَ فِي مَرَضِهِ كَانَ مِنْ أَهْوَنِ الْأَشْيَاءِ وَأَبْيَنِهَا، وَقَدْ ثَبَتَ فِي الصَّحِيحِ أَنَّهُ قَالَ لِعَائِشَةَ فِي مَرَضِهِ: " «ادْعِي لِي أَبَاكِ وَأَخَاكِ حَتَّى أَكْتُبَ لِأَبِي بَكْرٍ كِتَابًا لَا يَخْتَلِفُ عَلَيْهِ النَّاسُ مِنْ بَعْدِي ". ثُمَّ قَالَ: " يَأْبَى اللَّهُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَّا أَبَا بَكْرٍ» " فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الْخَمِيسِ هَمَّ أَنْ يَكْتُبَ كِتَابًا، فَقَالَ عُمَرُ: " مَالَهُ أَهَجَرَ؟ " فَشَكَّ عُمَرُ هَلْ هَذَا الْقَوْلُ مَنْ هُجْرِ الْحُمَّى أَوْ هُوَ مِمَّا يَقُولُ عَلَى عَادَتِهِ فَخَافَ عُمَرُ أَنَّ يَكُونَ مِنْ هُجْرِ الْحُمَّى، أَوْ هَذَا مِمَّا خَفِيَ عَلَى عُمَرَ كَمَا خَفِيَ عَلَيْهِ مَوْتُ النَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - بَلْ أَنْكَرَهُ،

    آنچه که در زمان بیماری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد از آسانترین امور و مشخص ترین آنها بود و در روایت صحیح ثابت است که پیامبر در زمان بیماری به عایشه فرمودند : به پدرت و برادرت بگو بیایند تا برای ابی بکر کتابی بنویسم تا بعد از من مردم در مورد او اختلاف نکنند . سپس فرمودند : خداوند و مومنان ابا دارند کسی غیر از ابی بکر خلیفه شود . پس وقتی روز 5شنبه شد ، پیامبر خواستند تا کتابی بنویسند پس عمر گفت : او را چه شده ! هذیان می گوید ! پس عمر شک کرد که آیا این سخن پیامبر از هذیان حاصل از تَب است یا همان حرفهایی که پیامبر عادت به بیان آن دارند ! پس عمر ترسید که نکند این سخن از هذیان حاصل از تَب باشد و این از اموری بود که از عمر مخفی ماند همان طور که وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از او مخفی ماند بلکه آن را انکار کرد !

    منهاج السنة النبوية ، ج 6 ص 315 ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم
    آنچنان که از تصریح ابن تیمیه مشخص است ، عمر همان کسی است که جمله " ماله اهجر " را گفته است و البته بهانه او نفهمیدن حالت پیامبر می باشد !

    نکته دیگری که از کلام ابن تیمیه بر می آید " هو مما يقول على عادته " یعنی عمر بن خطاب پیامبر را مانند خودش می دانسته است که یک زمانی از روی مریضی حرف می زند و یک زمانی از روی سلامت ! شاید برای همین است که در روایات اهل تسنن آمده است که همین عمر بن خطاب در جاهای مختلف به پیامبر تذکر شرعی می دهد !!!!

    در هر صورت این اعتراف ابن تیمیه نشان می دهد که منظور از " فقالوا " در گروهی از روایات که نام عمر نیامده است همان عمر می باشد و محدثین صدوق (!) از آوردن نام عمر خودداری کرده اند !

    ** ابن حجر عسقلانی در " فتح الباری " چنین می گوید :

    قَوْله : ( غَلَبَهُ الْوَجَع ) أَيْ : فَيَشُقّ عَلَيْهِ إِمْلَاء الْكِتَاب أَوْ مُبَاشَرَة الْكِتَابَة ، وَكَأَنَّ عُمَر رَضِيَ اللَّه عَنْهُ فَهِمَ مِنْ ذَلِكَ أَنَّهُ يَقْتَضِي التَّطْوِيل.... وَلِهَذَا قَالَ عُمَر : حَسْبنَا كِتَاب اللَّه

    عبارت ( درد بر او غلبه کرده است ) یعنی املاء نمودن کتاب یا کتابت آن برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخت بوده است . و گویا عمر از آن چنین فهمید که باید آن را کِش بدهد.... و برای همین عمر گفت : کتاب الله برای ما کافی است . پس ابن حجر صراحت دارد که گوینده عبارت " غلبه الوجع " قطعا عمر بن خطاب است .

    فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 1 ص 208 اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب

    ولی او در جای دیگری از کتابش به بیان مطالب جالبتری می پردازد .

    او بعد از نقل اقوالی از قرطبی ، چنین می گوید :

    قُلْت : وَيَظْهَر لِي تَرْجِيح ثَالِث الِاحْتِمَالَات الَّتِي ذَكَرهَا الْقُرْطُبِيّ وَيَكُون قَائِل ذَلِكَ بَعْض مَنْ قَرُبَ دُخُوله فِي الْإِسْلَام وَكَانَ يَعْهَد أَنَّ مَنْ اِشْتَدَّ عَلَيْهِ الْوَجَع قَدْ يَشْتَغِل بِهِ عَنْ تَحْرِير مَا يُرِيد أَنْ يَقُولهُ لِجَوَازِ وُقُوع ذَلِكَ ، وَلِهَذَا وَقَعَ فِي الرِّوَايَة الثَّانِيَة " فَقَالَ بَعْضهمْ إِنَّهُ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَع " وَوَقَعَ عِنْد الْإِسْمَاعِيلِيّ مِنْ طَرِيق مُحَمَّد بْن خَلَّادٍ عَنْ سُفْيَان فِي هَذَا الْحَدِيث " فَقَالُوا مَا شَأْنه يَهْجُر ، اِسْتَفْهِمُوهُ " وَعَنْ اِبْن سَعْد مِنْ طَرِيق أُخْرَى عَنْ سَعِيد بْن جُبَيْر " أَنَّ نَبِيّ اللَّه لَيَهْجُر "

    از میان احتمالاتی که قرطبی بیان کرده ، من مورد سوم را ترجیح می دهم و گوینده آن جملات – که درد بر پیامبر غلبه کرده و او هذیان می گوید – از کسانی بوده اند که تازه وارد اسلام شده اند و رسم بر این بوده است که وقتی درد بر کسی آنچنان شدید می شد که نمی توانست آنچه را که می خواهد بگوید بنویسد ، چنین کاری می کردند و برای همین است که در روایت دوم آمده است : برخی گفتند درد بر او غلبه کرده است و در روایت اسماعیلی از طریق محمد بن خلاد از سفیان در مورد این روایت آمده است : " گفتند او را چه شده ، هذیان می گوید ، از او بپرسید . " و از قول ابن سعد از طریق دیگری از سعید بن جبیر آمده است : پیامبر خدا هذیان می گوید !

    فتح الباري شرح صحيح البخاري ،ج 8 ص 133 ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب


    در ابتدای سخن ابن حجر مشخص شد که گوینده " غلبه الوجع " همانا عمر بن خطاب است و در سخن دوم وی مشخص شد که گروهی از تازه مسلمانان نیز گفتند " غلبه الوجع " و همچنین عباراتی دیگر !

    این کنار هم نهادن سخن ابن حجر نشان می دهد که گوینده " غلبه الوجع " از جمله تازه مسلمانان بوده است و قطعا عمر بن خطاب – به اعتراف خود ابن حجر – جزء این گروه بوده است و این سخن را بیان کرده است .

    از طرفی هم متن روایات بیان می دارد که عمر بن خطاب شروع کننده این مخالفتها بوده است و بعد از او ، دیگران نیز مخالفت کردند و همان سخنان عمر را بیان می کردند : وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ !

    خود ابن حجر نیز به استناد روایات اسماعیلی نیز بیان می کند که همان تازه مسلمانان – که ثابت شد عمر نیز جزء آنان بود – علاوه بر این سخن ، تصریح به هذیان گویی پیامبر اکرم نیز داشته اند ولی دست امانتدار (!) راویان اهل تسنن ، نام عمر بن خطاب را از میان آنان پاک کرده تا دامن مولایشان منزّه بماند !

    ولی از آنجا که " ماه پشت ابر نمی ماند " حقیقت مشخص شده و با در هم کنار قرار دادن سخنان خود ایشان می توان فهمید که چه کسی پشت این امور بوده است . در این میان نیز حق بر زبان برخی از علمای اهل تسنن جاری شده و تصریح به نام خود عمر بن خطاب کرده اند....

    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0




    قاضی عیاض در " الشفا" چنین می گوید :

    قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَا أَمَانٌ لِأَصْحَابِي. قِيلَ مِنَ الْبِدَعِ وَقِيلَ مِنَ الاخْتِلافِ وَالْفِتَنِ

    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : " من امان اصحابم هستم ." گفته شده منظور از بدعت و یا از اختلاف و فتنه ها می باشد .

    الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ج 1 ص 47 ، اسم المؤلف: القاضي أبي الفضل عياض اليحصبي - مذيلا بالحاشية المسماة مزيل الخفاء عن ألفاظ الشفاء للعلامة أحمد بن محمد بن محمد الشمنى الوفاة: 544 ، دار النشر : دار الفكر الطباعة والنشر والتوزيع – بیروت – لبنان ، 1409 ه – 1988 م

    1- خفاجی حنفی در شرح این عبارات قاضی عیاض می گوید :

    ( و قیل من الاختلاف و الفتن ) المراد بالاختلاف ما یشتمل الخلاف و هو مخالفه العلماء و الفقهاء و الحکام و من غیر دلیل معمول به ، و ان کان ذلک مطلقا لم یقع فی حیاته لمعرفته حقیقه کل امر بالوحی . و اما اختلاف الذی وقع عنده کما ورد فی الاحادیث الصحیحه من ان النبی صلی الله علیه وسلم قال فی مرضه : ائتونی بدواه اکتب لکم کتابا لا تضلون به بعدی . فقال عمر : ان الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله ، فلغط الناس . فقال : اخرجوا عنی لا ینبغی التنازع لدی . فقال ابن عباس : الرزیه کل الرزیه ما حال بیننا و بین کتاب رسول الله صلی الله علیه و سلم . و هذا مما یطعن به الرافضه علی عمر و قال صاحب الملل و النحل : هو اول اختلاف وقع فی الاسلام .

    مراد از اختلاف شامل هر آنچه که خلاف باشد می شود ، یعنی مخالفت با علما و فقها و حکام بدون دلیلی که بدان عمل شود . اگرچه این امر مطلقا در زمان حیات نبی اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق نیفتاده است زیرا ایشان بواسطه وحی به حقیقت همه چیز معرفت داشته اند . اما اختلافی که در نزد ایشان اتفاق افتاد بر اساس آنچه که در احادیث صحیحه آمده است این می باشد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در زمان بیماری خویش فرمودند : دوات – و کاغذی – بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که بواسطه آن بعد از من گمراه نشوید . عمر گفت : این مرد هذیان می گوید . کتاب الله برای ما کافی است . پس حاضرین سر و صدا کردند و پیامبر فرمودند : از نزد من بیرون روید که تنازع در نزد من شایسته نیست . ابن عباس می گوید : به درستی که مصیبت ، همه مصیبت ، آن است که بخاطر اختلاف آنها و سر و صدای آنها ، بین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اینکه آن کتاب را برای ما بنویسند ، حائل و مانع شدند . این همان مطلبی است که شیعیان به عنوان طعن بر عمر بیان می کنند و صاحب الملل و النحل ( شهرستانی ) گفت : این اولین اختلافی است که در اسلام به وقوع پیوست .

    نسیم الریاض فی شرح الشفاء و بهامشه شرح الشفا لعلی القاری الحنفی ، ج 1 ص 262 ، اسم المؤلف: شهاب الدین احمد بن محمد الخفاجی المصری الحنفی الوفاة: 1069 ، دار النشر : دارالکتب العربی - بیروت - لبنان

    این عالم حنفی به صراحت بیان می کند که بر اساس روایات صحیحه ، گوینده عبارت " ان الرجل لیهجر " کسی نبوده است مگر عمر بن خطاب !

    این اعتراف وی و دیگر شواهد ( که برخی آمد و برخی در ادامه خواهد آمد ان شاء الله ) نشان می دهد که در تمامی احادیثی که به واژه هذیان گفتن اشاره شده است ، منظور از گوینده تنها و تنها عمر بوده است .

    وی در ادامه به سخن ابن تیمیه اشاره کرده و چنین می گوید :

    و قد اشتبه علی عمر قوله هذا هل كان من شدة المرض ام لا و الانبیاء علیهم الصلاه و السلام غیر معصومین عن اعراض المرض و لذا عبر بالرجل و قال اهجر ولم يجزم بأنه هجر و علم ان الکتاب لا یرفع الشک

    این سخن پیامبر بر عمر مشتبه شد که آیا این سخن او از شدت مریضی است یا خیر ، و انبیاء از نشانه های بیماری معصوم نیستند و لذا از تعبیر " مرد " ( رَجُل ) استفاده کرد و گفت : هذیان می گوید ؟ و جزم نکرد بر اینکه حتما ایشان هذیان می گوید و می دانست که نوشته شک را رفع نمی کند .

    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    البته عباراتی که در " منهاج السنه " چاپ فعلی وجود دارد ، چنین است :

    وَأَمَّا عُمَرُ فَاشْتَبَهَ عَلَيْهِ هَلْ كَانَ قَوْلُ النَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - مِنْ شِدَّةِ الْمَرَضِ، أَوْ كَانَ مِنْ أَقْوَالِهِ الْمَعْرُوفَةِ؟ وَالْمَرَضُ جَائِزٌ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ، وَلِهَذَا قَالَ: " مَا لَهُ؟ أَهَجَرَ ؟ " فَشَكَّ فِي ذَلِكَ وَلَمْ يَجْزِمْ بِأَنَّهُ هَجَرَ، وَالشَّكُّ جَائِزٌ عَلَى عُمَرَ، فَإِنَّهُ لَا مَعْصُومَ إِلَّا النَّبِيَّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -

    اما عمر ، پس امر بر او مشتبه شد که آیا سخن نبی اکرم صلی الله علیه و آله از شدت بیماری می باشد و یا از حرفهای همیشگی اوست . و بیماری بر انبیا جایز است و لذا گفت : او را چه شده ؟ آیا هذیان می گوید ؟ پس در این امر شک داشت و جزم بر اینکه هذیان می گویند نداشت (!) و شک کردن برای عمر جایز است زیرا معصومی جز پیامبر نیست .

    منهاج السنة النبوية ، ج 6 ص 24 ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

    همچنان که مشخص است ، عبارت " و لذا عبر بالرجل " ( و لذا از تعبیر " مرد " استفاده کرد ) در منهاج السنه موجود نیست و چه بسا از آن حذف شده باشد. ... در ادامه – ان شاء الله – نشان خواهیم داد که برخی دیگر از علمای اهل تسنن نیز به روایاتی که تعبیر " الرجل " در آن آمده است اشاره کرده اند و این امر ، سخن خفاجی مبنی بر وارد شدن این عبارت در روایات صحیحه را تقویت می کند .

    نکته : بر اساس همین سخن ابن تیمیه ، اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معصوم است ، چگونه باز هم عمر بن خطاب به خود اجازه می دهد که به سخن پیامبر معصوم اعتراض کند ؟ اصلا به او چه ارتباط و دخلی داشته است که در مقابل سخن پیامبر معصوم ، اجتهاد نماید ؟ این اعتراض وی نشان می دهد که او اصلا قائل به عصمت پیامبر نبوده است !

    2 - عز الدین ابن اثیر جزری – صاحب " الکامل فی التاریخ " و " جامع الاصول فی احادیث الرسول " در کتاب معروفش " النهایه " چنین می گوید :

    وَمِنْهُ حَدِيثِ مرضِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «قَالُوا: مَا شأنُه؟ أهَجَرَ؟» أَيِ اخْتَلَف كلامُه بِسَبَبِ المرضِ، عَلَى سَبِيلِ الِاسْتِفْهَامِ. أَيْ هَلْ تَغَيَّر كلامُه واخْتَلَط لِأَجْلِ مَا بِهِ مِنَ الْمَرَضِ؟ وَهَذَا أحْسَنُ مَا يُقَالُ فِيهِ، وَلَا يُجْعل إِخْبَارًا، فَيَكُونُ إمَّا مِنَ الفُحْش أَوِ الهَذَيان. وَالْقَائِلُ كانَ عُمَرَ، وَلَا يُظَنُّ بِهِ ذَلِكَ.

    و در حدیث بیماری نبی اکرم صلی الله علیه و آله است که گفتند : او را چه شده ! هذیان می گوید ! یعنی کلام ایشان به خاطر بیماری نامربوط شده و این بر سبیل استفهام است . یعنی آیا به خاطر بیماری کلام ایشان تغییر کرده و درهم و برهم شده است ؟ این بهترین تعبیری است که درباره عبارت " ما شأنه أهجر " شده است ، و نباید آن را به صورت خبری معنا کرد که در آن صورت به معنای فحش یا هذیان خواهد بود . زیرا گوینده این سخن عمر است و چنین تهمتی به او زده نمی شود .

    النهاية في غريب الحديث والأثر ، ج 5 ص 245 ، اسم المؤلف: أبو السعادات المبارك بن محمد الجزري الوفاة: 606 ، دار النشر : المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م ، تحقيق : طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي

    این سخن ابن اثیر دقیقا به ما نشان می دهد که آن گوینده مجهول الهویه ای که در برخی احادیث از آوردن نامش خودداری کرده اند کسی نیست جز عمر بن خطاب !

    بسیاری از علمای اهل تسنن نیز این سخن ابن اثیر را بیان کرده و آن را قبول نموده و بعنوان شرح این روایت ذکر کرده اند .

    2 الف : ابن منظور

    وفي الحديث : قالوا ما شأنه أهجر أي اختلف كلامه بسبب المرض على سبيل الاستفهام ، أي هل تغير كلامه واختلط لأجل ما به من المرض . قال ابن الأثير : هذا أحسن ما يقال فيه ولا يجعل إخبارا فيكون إما من الفحش أو الهذيان ، قال : والقائل كان عمر ولا يظن به ذلك

    لسان العرب ، ج 5 ص 254 ، اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711 ، دار النشر : دار صادر - بيروت ، الطبعة : الأولى

    2 ب : احمد بن محمد الشمنی

    وفى رواية أهجر بفتح الهمزة وضم الهاء قال ابن الأثير أي هل تغير كلامه واختلط لما به من المرض. وهذا أحسن ما يقال فيه ولا يجعل إخبارا فيكون من الفحش والهذيان والقائل ان كان عمر لا يظن به ذلك انتهى

    مزیل الخفا عن الفاظ الشفاء – نسخه مخطوط – ورق 112 ، اسم المولف : احمد بن محمد بن محمد بن الحسن الشمنی

    الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ج 2 ص 192 ، اسم المؤلف: القاضي أبي الفضل عياض اليحصبي - مذيلا بالحاشية المسماة مزيل الخفاء عن ألفاظ الشفاء للعلامة أحمد بن محمد بن محمد الشمنى الوفاة: 544 ، دار النشر : دار الفكر الطباعة والنشر والتوزيع – بیروت – لبنان ، 1409 ه – 1988 م


    (أَهَجَرَ) ؟ بِفَتَحَاتٍ أَيِ: اخْتَلَفَ كَلَامُهُ مِنْ جِهَةِ الْمَرَضِ عَلَى سَبِيلِ الِاسْتِفْهَامِ. وَفِي النِّهَايَةِ أَيْ: هَلْ تَغَيَّرَ كَلَامُهُ وَاخْتَلَطَ لِأَجْلِ مَا بِهِ مِنَ الْمَرَضِ، وَلَا يُجْعَلُ إِخْبَارًا فَيَكُونُ مِنَ الْفُحْشِ وَالْهَذَيَانِ، وَالْقَائِلُ عُمَرُ، وَلَا يُظَنُّ بِهِ ذَلِكَ. قَالَ الْخَطَابِيُّ: وَلَا يَجُوزُ أَنْ يُحْمَلَ قَوْلُ عُمَرَ عَلَى أَنَّهُ تَوَهَّمَ الْغَلَطَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - أَوْ ظَنَّ بِهِ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا لَا يَلِيقُ بِحَالِهِ، لَكِنَّهُ لَمَّا رَأَى مَا غَلَبَ عَلَيْهِ

    شرح الشفاء ، ج 5 ص 254 ، اسم المولف علي بن سلطان محمد القاري الوفاة: 1014هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت – 1421 ه ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مع التصحیح عبدالله محمد الخلیلی، نسیم الریاض فی شرح الشفاء و بهامشه شرح الشفا لعلی القاری الحنفی ، ج 2 ص 278، اسم المؤلف: شهاب الدین احمد بن محمد الخفاجی المصری الحنفی الوفاة: 1069 ، دار النشر : دارالکتب العربی - بیروت - لبنان، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، ج 11 ص 115 ، اسم المؤلف: علي بن سلطان محمد القاري الوفاة: 1014هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ - 2001م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : جمال عيتان.


    این اعتراف ابن اثیر به انضمام سخنان قبلی ابن تیمیه – که بیان شد – نشان می دهد که تنها گوینده این سخن همانا عمر بن خطاب بوده است و بعد از این جسارت وی ، گروهی نیز همراه او شدند .

    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0




    3 - شیخ احمد فاروقی سرهندی در " مکتوبات " چنین می گوید :

    ( فان قیل ) قد قال الفاروق فی ذلک الوقت اهجر استفهموه فما یکون المراد منه ؟ ( اجیب ) لعل الفاروق فهم فی ذلک الوقت ان هذا الکلام انما صدر عنه صلی الله علیه وسلم بواسطه الوجع من غیر قصد و اختیار

    ( اگر گفته شود ) فاروق در آن وقت که گفت : هذیان می گوید از او بپرسید ، چه منظوری داشت ؟

    ( می گویم ) شاید فاروق در آن وقت چنین فهمیده باشد که این کلام به واسطه درد ، بی قصد و اختیار از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صادر شده است .


    مکتوبات ( الفارسیه ) معرب المکتوبات الموسوم بالدرر المکنونات النفیسه – مکتوب 36 ، ج 2 ص 88 ، اسم المؤلف: احمد بن عبدالاحد السهرندی الفاروقی الحنفی الوفاة: 1034 ه ، دار النشر : مکتبه الحقیقه/ استانبول - ترکیه – 1423 ه - 2002 م ، تحقيق : ترجمه للعربیه محمد مراد المنزلوی

    آنچنان که از صراحت کلام این عالم اهل تسنن - که وی را " مجدد الف ثانی " می نامند - بر می آید ، این است که گوینده عبارت " اهجر ، استفهموه " که در برخی روایات نامش نیامده ( از جمله صحیح بخاری : فَقَالُوا: مَا لَهُ أَهَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ ؛ صحیح مسلم : وَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ أَهَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ ) کسی نیست مگر عمر بن خطاب !

    این اعتراف عالم سنی به انضمام سخنان قبلی ابن تیمیه و ابن اثیر نشان می دهد که در این روایاتی که نام گوینده نیامده است و متن روایت شامل ( هجر ، اهجر ) می باشد ، برای حفظ آبروی خلیفه ثانی اهل تسنن ، نام او را حذف نموده و بیان نکرده اند !

    نمونه ای از این حفظ آبروها در روایتی از ابوبکر جوهری موجود است :

    قال أبو بكر و حدثنا الحسن بن الربيع عن عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن علي بن عبد الله بن العباس عن أبيه قال لما حضرت رسول الله ص الوفاة و في البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال رسول الله ص ائتوني بدواة و صحيفة أكتب لكم كتابا لا تضلون بعدي فقال عمر كلمة معناها أن الوجع قد غلب على رسول الله ص ثم قال عندنا القرآن حسبنا كتاب الله فاختلف من في البيت و اختصموا

    ابوبکر جوهری به سند خود از ابن عباس نقل می کند : زمان وفات پیامبر صلی الله علیه و آله ، در خانه افرادی بودند که عمر بن خطاب در میان ایشان بود . پیامبر فرمودند : صحیفه و دواتی بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید . عمر سخنی گفت که معنایش این است که درد بر پیامبر غلبه کرده است (!) سپس گفت : قرآن نزد ما است ، کتاب خدا برای ما کافی است . پس میان کسانی که در خانه بودند اختلاف افتاد .

    شرح نهج البلاغة ، ج 6 ص 33 ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري

    بسیار مشخص است که کلام عمر بن خطاب متضمن مطلبی بوده که راوی از بیان آن ابا داشته و به زعم خود خواسته آبروی خلیفه را حفظ نماید !

    برخی دیگر نیز پا را فراتر نهاده و صراحت به حذف برخی عبارات می کنند ، آن هم به بهانه ضعف برخی روات !

    بزار در مسندش چنین می گوید :

    5055- حَدَّثنا مُحَمَّدُ بْنَ الْمُثَنَّى، قَال: حَدَّثنا يَحْيَى بن حماد، قَال: حَدَّثنا أَبُو عَوَانة، عَن الأَعمَش، عَن عَبد اللَّهِ بْنِ عَبد اللَّهِ، عَن سَعِيد بْنِ جُبَير، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، رَضِي اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: لَمَّا كَانَ يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ، ثُمَّ بَكَى ابْنُ عَبَّاسٍ فِي مَرَضِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ قَالَ: ائْتُونِي بِصَحِيفَةٍ وَدَوَاةٍ حَتَّى أَكْتُبَ لَكُمْ كِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا. وَهَذَا الْحَدِيثُ قَدْ رُوِيَ نَحْوُهُ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ مِنْ وُجُوهٍ صِحَاحٍ وَزَادَ عَبد اللَّهِ بْنُ عَبد اللَّهِ عَلَيْهِمْ كَلِمَةً أُنْكِرَتْ عَلَيْهِ فَصَارَ الْحَدِيثُ مُنْكَرًا مِنْ أَجْلِ الْكَلِمَةِ وَلَمْ نَذْكُرِ الْكَلِمَةَ إِجْلالا لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيه وَسَلَّم.

    این حدیث به صورت صحیح از ابن عباس روایت شده است و عبدالله بن عبدالله به آن کلمه ای اضافه کرده که بخاطر آن ، روایت منکر می شود و ما آن را بخاطر اجلال مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بیان نمی کنیم .

    البحر الزخار ، ج 11 ص 267 ، اسم المؤلف: أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البزار الوفاة: 292 ، دار النشر : مؤسسة علوم القرآن , مكتبة العلوم والحكم - بيروت , المدينة - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله

    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    495
    صلوات
    15224
    تعداد دلنوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    27 روز 6 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راوی ای که ابوبکر بزار به بهانه او از بیان متن کامل روایت خودداری کرده است ، " عبدالله بن عبدالله الرازى " می باشد که قاضى رى ، مولى بنى هاشم و دارای اصلیتی کوفی بوده است .

    احمد حنبل ، نسائی ، ابن شاهين ، ابن حبان ، عجلی ، يعقوب بن سفيان ، و ابو معمر هذلی او را توثیق نموده اند و هیچ جرحی از سوی هیچ عالم رجالی بر وی وارد نشده است . وی از روات سنن ابی داوود ، ترمذی و ابن ماجه نیز هست .

    ابن خزیمه هم حدیثی از وی در کتاب صحیحش آورده و می نویسد :

    32 - وَقَدْ حَدَّثَنَا أَيْضًا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، ثَنَا مُحَاضِرٌ الْهَمْدَانِيُّ، ثَنَا الْأَعْمَشُ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ -وَهُوَ الرَّازِيُّ-، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى، عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ ... قَالَ أَبُو بَكْرٍ: "وَلَمْ نَرَ خِلَافًا بَيْنَ عُلَمَاءِ أَهْلِ الْحَدِيثِ أَنَّ هَذَا الْخَبَرَ أَيْضًا صَحِيحٌ مِنْ جِهَةِ النَّقْلِ لِعَدَالَةِ نَاقِلِيهِ".

    اختلافی بین علمای حدیث در این که این خبر نقلی صحیح است ندیده ایم ، به خاطر عدالت ناقلان آن .

    صحيح ابن خزيمة ، ج 1 ص 21 ح 32 ، اسم المؤلف: محمد بن إسحاق بن خزيمة أبو بكر السلمي النيسابوري الوفاة: 311 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : د. محمد مصطفى الأعظمي

    از متاخرین هم ذهبی وی را ثقه ( الكاشف ج 1 ص 566 رقم 2809 تحقيق محمد عوامة ) و ابن حجر عسقلانی او را صدوق می خوانند . ( تقریب التهذیب ج 1 ص 506 رقم 3429 تحقیق مصطفى عبد القادر عطا )

    به این ترتیب بزار نمی تواند اشکالی از ناحیه علم رجال بر وی وارد کرده باشد . بلکه تنها جرم این راوی آن بوده که عبارت توهین آمیز عمر بن خطاب را نقل کرده است .

    بر اهل علم مشخص است که این عبارتی که ابوبکر بزار آن را حذف کرده چه می باشد یعنی همان عبارتی که در روایت ابوبکر جوهری به صورت نقل به معنا آمد ولی کسانی همچون ابن اثیر و ابن تیمیه و احمد فاروقی سرهندی و دیگران به گوینده آن صراحت مستقیم داشتند !!!!

    ابن سعد نیز روایت مزبور را با همین سند بزار نقل کرده است :

    أَخْبَرَنَا يَحْيَى بْنُ حَمَّادٍ. أَخْبَرَنَا أَبُو عَوَانَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ. يَعْنِي الأَعْمَشَ. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: اشْتَكَى النَّبِيُّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - يَوْمَ الْخَمِيسِ فَجَعَلَ. يَعْنِي ابْنَ عَبَّاسٍ. يَبْكِي وَيَقُولُ يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ! اشْتَدَّ بِالنَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - وَجَعُهُ فَقَالَ: ائْتُونِي بِدَوَاةٍ وَصَحِيفَةٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا. قَالَ: فَقَالَ بَعْضُ مَنْ كَانَ عِنْدَهُ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ لَيَهْجُرُ! قَالَ فَقِيلَ لَهُ: أَلا نأتيك بما طلبت؟ قال: أوبعد مَاذَا؟ قَالَ: فَلَمْ يَدْعُ بِهِ

    الطبقات الكبرى ، ج 2 ص 242 ، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230 ، دار النشر : دار صادر – بيروت

    چنان که از این نقل معلوم می شود ، عمر بن خطاب صراحتاً گفته است : پیامبر خدا هذیان می گوید !

    وجود دو کلمه " إن " و " لـ " بر سر فعل ، حتمیت و قطعیت را می رساند و تمام احتمالاتی که علمای اهل سنت برای تطهیر دامان عمر گفته اند را رد می کند . به عبارت دیگر عمر بن خطاب با قطع و یقین خبر از هذیان گوئی حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم داده است ، نه این که استفهام انکاری ای در کار باشد ! درست به همین دلیل است که بزار از آوردن این عبارت توهین آمیز خودداری نموده است .

    4 - غزالی در کتاب " سر العالمین " چنین می گوید :

    ولما مات رسول الله صلي الله عليه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواة وبيضاء لأزيل لكم إشكال الأمر واذكر لكم من المستحق لها بعدي . قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر وقيل يهدر

    زمانی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنيا رفتند ، قبل از رحلت شان فرمودند : كاغذ و دواتی برای من بياوريد تا مشكل شما را در امر [ خلافت ] بعد از خودم حل و كسی را كه مستحق آن است ، برای شما ذكر نمايم .

    اما عمر گفت : اين مرد را رها كنيد كه او هذيان می گويد ، یا سخن بیهوده می گوید .


    سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ص 18 ، اسم المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالي الوفاة: 505هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ 2003م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي

    بحثی در مورد سخن غزالی نمی توان داشت چه اینکه او صراحت دارد بر اینکه گوینده " الرجل لیهجر " ( الرجل فانه لیهجر ) همانا عمر بن خطاب است .

    5 - سبط ابن جوزی حنفی نیز دقیقا همین مطلب را به نقل از غرالی آورده و آن را قبول کرده است :

    و ذكر أبو حامد الغزالي في كتاب (سر العالمين) و كشف ما في الدارين الفاظا تشبه هذا فقال قال رسول اللّه (ص) لعلي (ع) يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب بخ بخ يا أبا الحسن أصبحت مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة قال و هذا تسليم و رضاء و تحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى حبا للرياسة و عقد البنود و خفقان الرايات و ازدحام الخيول في فتح الامصار و أمر الخلافة و نهيها فحملهم على‏ الخلافة فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون، قال و لما مات رسول اللّه (ص) قال قبل وفاته بيسير ائتوني بدواة و بياض لأكتب لكم كتابا لا تختلفوا فيه بعدي فقال عمر دعوا الرجل فانه ليهجر.

    تذكرة الخواص من الأمة في ذكر مناقب الأئمة، ص 65 ، اسم المؤلف: شمس الدين أبو المظفر يوسف بن فرغلي بن عبد اللّه البغدادي- سبط الحافظ أبي الفرج عبد الرحمن ابن الجوزي - الحنفي‏ الوفاة: 654 ه ، دار النشر : منشورات الشريف الرضي‏ / قم – 1418 ه ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد صادق بحر العلوم

    6- ابوالبقاء عکبری در " شرح دیوان متنبی " چنین می گوید :

    اانطق فیک هجرا بعد علمی *** بانک خیر من تحت السماء

    آیا در حق تو توهین می کنم وقتی فهمیدم که تو بهترینی از همه در زیر آسمان

    الهجر القبيح من الكلام والفحش وهجر إذا هذى وهو ما يقوله المحموم عند الحمى ومنه قول عمر بن الخطاب رضى الله عنه مرض رسول الله إن الرجل ليهجر على عادة العرب

    هُجر یعنی کلام قبیح و فحش ، هَجَر وقتی هذیان می گوید و آن چیزی است که مریض در حالت تَب می گوید . همانند قول عمر بن خطاب در هنگام بیماری حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم که بر اساس عادت عرب گفت : این مرد هذیان می گوید !

    ديوان المتنبي ، ج 1 ص 9 ، اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : مصطفى السقا/إبراهيم الأبياري/عبد الحفيظ شلبي

    این سخن وی صراحت بر انتساب سخن " الرجل لیهجر " به عمر بن خطاب دارد . و البته این سخن عکبری در توجیه عملکرد مولایش صحیح نمی باشد .

    اگر مراد او از عادت عرب در بیان این لفظ در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عادت اعراب کافر باشد ، پس این امر صحیح است ؛ اما آیا اهل تسنن قبول می کنند که عمر بن خطاب دارای عادات جاهلی بوده است ؟ !

    و اگر مراد از عادت عرب در بیان این لفظ در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عادت اعراب مومن باشد ، و ایشان این چنین صریح به پیامبرشان توهین می کردند ، فهذا کذب صریح و بهت فضیح !

    شاید مراد عکبری آن باشد که چون عوام الناس در برخورد با مرضای خود در حالت تب و بیماری سخنان آنها را هذیان تلقی می کنند ، پس این امر برای خاتم النبیین صلی الله علیه و آله وسلم نیز صادق است ! فساد این برداشت نیز کاملا آشکار است چرا که حجیت قول و فعل نبی اکرم صلی الله علیه و آله در همه حال بر ما مشخص است و این امر به حجّت عقل و نقل ثابت می شود و لذا قیاس عوام الناس با شان جلیل القدر پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله قیاسی مع الفارق و توهینی مستقیم به این بزرگوار می باشد .

    از میان معاصرین نیز کسانی هستند که صراحت بر این سخن عمر دارند که ما به یکی از آنها اشاره می کنیم .

    7- عبدالوهاب عبداللطیف استاد دانشکده اصول الدین در دانشگاه الازهر در ضمن تحقیق کتاب " الصواعق المحرقه " در مقدمه کتاب تحت عنوان " الفرق الاسلامیه و الاختلاف بین الامه المحمدیه " چنین می گوید :

    کان المسلمون عند وفاة النبی علی عقیده واحده و طریقه واحده الا من کان یبطن النفاق و یظهر الوفاق کما قال الآمدی و حکاه عنه السیّد فی شرح المواقف للعضدی قال : ثمّ نشاء الخلاف فیما بینهم اولا فی امور اجتهادیه لا توجب ایمانا و لا کفرا .

    و کان غرضهم منها اقامه مراسم الدین و ادامه مناهج الشرع القویم .

    و ذلک کاختلافهم عند قول النبی فی مرض موته : ایتونی بقرطاس و دواة اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعدی ، حتی قال عمر : ان النبی قد غلیه الوجع ( و لفظ : یهجر ) حسبنا کتاب الله و کثر اللغظ فی ذلک حتی قال النبی : قوموا عنی لا ینبغی عندی التنازع .


    آنچنان که آمدی می گوید مسلمانان در زمان فوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر عقیده و طریقی واحد بودند مگر آنهایی که نفاق خویش را مخفی و وفاقشان را آشکار می کردند ، سیّد در شرح مواقف عضدی این چنین می گوید : سپس اختلاف در میان ایشان به وجود آمد در امور اجتهادی و نه در اموری که سبب ایمان و کفر شود .و هدف آنها اقامه مراسم دین و ادامه راههای شرع بود .

    از جمله این اختلافها فوت نبی اکرم بود که فرمودند : کاغذ و دواتی بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید تا اینکه عمر گفت : درد بر پیامبر غلبه کرده ( و در روایتی آمده : او هذیان می گوید ) کتاب خدا برای ما کافی است و سر و صدا زیاد شد تا جایی که پیامبر فرمودند : از نزد من بروید ، تنازع در نزد من شایسته نیست .


    الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة - مقدمة الکتاب : الفرق الاسلامیه و الاختلاف بین الامه المحمدیه ، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مکتبه القاهره - 1385هـ - 1965 م ، الطبعة : الثانیة ، تحقيق : عبدالوهاب عبداللطیف

    آنچه بیان شد نام گروهی از علمای اهل تسنن بود که در مورد عبارات " الرجل لیهجر ؛ ما شانه اهجر " تصریح یا تلویح کرده اند که قائل آن عمر بن خطاب است .


    زندگی به خون وابسته است
    و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست
    و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛
    یعنی که این است بهای دیندار


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود