صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اسلام واقعی کدام است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    22
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اسلام واقعی کدام است؟




    شاید شما هم شنیده باشید که:


    آنچه حکومت انجام میدهد، با اسلام واقعی متفاوت است.
    اسلام واقعی را نباید به رفتار مسلمانان دانست، اسلام واقعی چیز دیگری است.
    اگر اسلام واقعی اجرا شود، دنیا گلستان میشود.
    اسلام واقعی اسلام طالبانی نیست.
    اسلام عربستان، اسلام وهابیت است و اسلام واقعی نیست.
    اسلام مصر، اسلام آمریکایی است.
    زمان پیامبر اسلام، همه جنگ و مبارزه بوده است، آیا اسلام واقعی همراه با جنگ و مبارزه است؟ (پیامبر اسلام در 29 جنگ شخصا حضور داشته است)
    بعد از وفات پیامبر اسلام، بر سر جانشینی اختلاف و تفرقه بوده است، اسلام واقعی با کدام گروه بوده است؟
    کجا یا چه دوره ای از اسلام، میتوان یک نمونه موفق از پیاده سازی اسلام واقعی را بیابیم؟
    اگر کسی بدنبال اسلام واقعی باشد، چگونه پیدا کند؟

    از دیدگاه نگارنده برای این آرمان چند راه وجود دارد:

    1- در حال حاضر 2 شاخه اصلی در اسلام وجوددارد، سنی و شیعه؛ سنی بیش از چندین شاخه فرعی دارد و شیعه نيز چندین شاخه فرعی دیگر. بین اینهمه کدام اسلام واقعی است؟
    2- در هركدام از اين شاخه هاچندین مفتی یا مرجع تقلید وجود دارد که در حلال و حرام ها اختلاف نظر دارند، کدامشان اسلام واقعی را میگویند؟


    *- بهتر است به قران عزيز مراجعه کنیم و خودمان پژوهش کنیم که اسلام واقعی چیست.

    در قران مواردی هست که انسان رابه شک وا می دارد و با زندگی کنونی در جامعه انسانها همخوانی ندارد،برای مانند:

    بریدن دست دزد( المائدة - آیه 38): و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است

    کشتن مخالفان(سوره التوبه آیه 29 ): کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.

    زن ستيزي(سوره بقره آیه 223 ): زنانتان کشتزار شما هستند.و از هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید وبرای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مومنات را بشارت ده

    سوء استفاده جنسی(المعارج آیات 29 و 30):و کسانی که شرمگاه(دستگاه تناسلی) خويش نگه می دارند؛ مگر برای همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتی بر آنها نيست

    برده داري (سوره نساء آيه 24): و نیز زنان شوهردار بر شما حرام شده اند، مگر آنها که به تصرف شما در آمده باشند(منظور زنانی است که در جنگ اسیر مسلمانان شده باشند)

    كتك زدن زنان (سوره النساء آيه34): مردان فرمانروای زنان هستند، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند. پس زنان درستکار فرمانبردارند و در غیبت شوی عفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است

    احكام ويزه!!(سوره احزاب آيه50):ای پيامبر ، ما زنانی را که مهرشان را داده ای و آنان را که به عنوان ، غنايم جنگی که خدا به تو ارزانی داشته است مالک شده ای و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داييها و دختر خاله های تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کرديم ، و نيز زن مؤمنی را که خود را به پيامبر بخشيده باشد، هر گاه پيامبر بخواهد او را به زنی گيرد اين حکم ويژه توست نه ديگرمؤمنان ما می دانيم در باره زنانشان و کنيزانشان چه حکمی کرده ايم ، تابرای تو مشکلی پيش نيايد و خدا آمرزنده و مهربان است.

    غنائم جنگي(سوره احزاب آيه ۵۲):بعد از اين زنان ، هيچ زنی بر تو حلال نيست و نيز زنی به جای ايشان ، اختيار کردن ، هر چند تو رااز زيبايی او خوش آيد ، مگرآنچه به غنيمت به دست تو افتد و خدا مراقب هر چيزی است

    خشونت وبي رحمي(سوره نسا آيه۵۶):آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستی ديگرشان دهيم تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است
    و............

    آياتي ازاين دست در تازینامه بسيار فراوانند. آيا اين آيات مربوط به الله است؟ الله يي كه صفاتي همچون مهربان-بخشنده-توانا-دانا و. . . . .به او نسبت داده ميشود اينگونه بيرحمانه حكم ميكند؟

    آنچه از قرآن میفهیم درست است یا نه؟ مثلا باید هر کس را کافر تشخیص دادیم بکشیم؟ باید دست دزد را ببریم؟(همان کاری که عربستان سعودی طبق شریعه انجام میدهد)

    آيا قران چون در عصر اعراب جاهلي نوشته شده است مربوط به آن زمان است و براي امروز تفسير ومعني ديگري دارد؟

    آیا آیات قران معنائی بغیر از آنچه می نماید دارد ؟ یا" تفسیر" و"شان "نزول آیات قران دکانیست که شیخان گمراه برای فريب مردمان باز کرده اند؟

    براي تعبیر آیه های قرآن باید به مفتی ها و مراجع تقلید مراجعه کنیم؟

    آیا در یک دور باطل نیافتاده ایم؟



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    شما باید از سایت هم میهن تشریف آورده باشید نه؟!
    اگر درست یادم باشه و درست شناخته باشم سر موضوع فردوسی و نقش زن در ابیات اون حسابی با یه کاربر دوتایی بحث کردیم.
    نه؟!



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    22
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط .:montazer:. نمایش پست
    شما باید از سایت هم میهن تشریف آورده باشید نه؟!
    اگر درست یادم باشه و درست شناخته باشم سر موضوع فردوسی و نقش زن در ابیات اون حسابی با یه کاربر دوتایی بحث کردیم.
    نه؟!

    بله درسته. بنده در اونجا نه تنها در سر موضوع فردوسی بلکه در پدافند(دفاع) از یکپارچگی کشورم با پان ترکان به گفتگو نشستم و پاسخ گوی آنها بودم.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    21
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با درود
    محمد جان بسیار زیبا نگاشتی
    من از دوستان می خواهم که پاسخگو باشند ، کدام اسلام ، اسلام واقعی و راستین است!؟

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9



    محمد جان و درفش کاویانی عزیز به کانون گفتمان قرآن وبه انجمن علوم قرآن خوش آمدید.

    مدیر انجمن علوم قرآن
    askari110

    ویرایش توسط askari110 : ۱۳۸۷/۰۶/۰۵ در ساعت ۰۰:۰۵
    مولایم علی فرموند:
    يابُنَىَّ اِصبِر عَلَى الحقِ وَ اِن كانَ مُرّا; اى پسر جان! در راه حق صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج آور باشد.
    هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم ،گرمانده ام خموش ، خدا داند ودلم.....
    چون عاقبت همه امور با خداست همه چیز را به او واگذار کردم.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درود:
    ایا این ایات زن ستیزی نیست؟ایا حقوق زن این هست که غنیمت جنگی حساب شود و....؟!!!!!!!!!!


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    5
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خیلی ممنون
    خیلی خیلی ممنون
    عقل که نداریم چون هم قران کفته هم حضرت علی
    ارزش که نداریم چون دیه مون نصفه
    ادم که نیستیم چون شهادتمون نصفه و ارثمونم نصفه
    کتکمونم که بزنن تا مجبور شیم ا طاعت کنیم
    سرمون هوو که بیارن و به قول علامه عشق کنیم که سرمون هوو اوردن
    این یکی رو نمیدونستم که الان فهمیدم غنیمت جنگی
    بابا عجب ارزشی اسلام به ماها داده
    نمردیم معنی ارزش و احترام رو هم فهمیدیم
    نمیدونم ماها رو چی فرض کردین اگه کمبودیم داشته باشیم و عقلمون ناقص باشه با همون عقل ناقصمون میفهمیم که این چیزهای تهوع اوره مسخره هیچ کدومش ارزش نیست



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    211
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بریدن دست دزد( المائدة - آیه 38): و مرد و زن دزد رابه سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند تواناو حكيم است
    در چند آيه قبل احكام محارب يعنى كسى كه با تهديد به اسلحه آشكارا متعرض جان و مالو نواميس مردم مى شود بيان شد، در اين آيات ، به همين تناسب ، حكم دزد يعنى كسى كهبطور پنهانى و مخفيانه اموال مردم را مى برد بيان گرديده است :
    نخست مى فرمايد: دست مرد و زن سارق را قطع كنيد.
    (
    و السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما).
    دراينجا مرد دزد بر زن دزد مقدم داشته شده در حالى كه در آيه حد زنا كار، زن زاينه برمرد زانى مقدم ذكر شده است ، اين تفاوت شايد به خاطر آن باشد كه در مورد دزدى عاملاصلى بيشتر مردانند و در مورد ارتكاب زنا عامل و محرك مهمتر زنان بيبند وبار!.
    سپس مى گويد: اين كيفرى است در برابر اعمالى كه انجام داده اند و مجازاتىاست از طرف خداوند.
    (
    جزاء بما كسبا نكالا من الله ).
    در حقيقت در اين جملهاشاره به آن است كه اولا - اين كيفر نتيجه كار خودشان است و چيزى است كه براى خودخريده اند و ثانيا - هدف از آن پيشگيرى و بازگشت به حق و عدالت است (زيرا نكال بهمعنى مجازاتى است كه به منظور پيشگيرى و ترك گناه انجام مى شود - اين كلمه در اصلبه معنى لجام و افسار است و سپس به هر كارى كه جلوگيرى از انحراف كند گفته شده است ) و در پايان آيه براى رفع اين توهم كه مجازات مزبور عادلانه
    نيست مى فرمايد: خداوند هم توانا و قدرتمند است ، بنابراين دليلى ندارد كه از كسى انتقام بگيرد و همحكيم است بنابراين دليلى ندارد كه كسى را بى حساب مجازات كند (و الله عزيز حكيم ).
    در آيه بعد راه بازگشت را به روى آنها گشوده و مى فرمايد: كسى كه بعد از اينستم توبه كند و در مقام اصلاح و جبران برآيد خداوند او را خواهد بخشيد زيرا خداوندآمرزنده مهربان است .
    (
    فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان اللهغفور رحيم ).
    آيا به وسيله توبه تنها گناه او بخشوده مى شود و يا اينكه حد سرقت (بريدن دست ) نيز ساقط خواهد شد! معروف در ميان فقهاى ما اين است كه : اگر قبل ازثبوت سرقت در دادگاه اسلامى توبه كند حد سرقت نيز از او برداشته مى شود، ولى هنگامىكه از طريق دو شاهد عادل ، جرم او ثابت شد با توبه از بين نمى رود. در حقيقت توبهحقيقى كه در آيه به آن اشاره شده آن است كه قبل از ثبوت حكم در محكمه انجام گيرد، وگرنه هر سارقى هنگامى كه خود را در معرض مجازات ديد اظهار توبه خواهد نمود و موردىبراى اجراى حق باقى نخواهد ماند و به تعبير ديگر توبه اختيارى آن است كه قبل ازثبوت جرم در دادگاه انجام گيرد، و گرنه توبه اضطرارى همانند توبه اى كه به هنگاممشاهده عذاب الهى و يا آثار مرگ صورت مى گيرد ارزشى ندارد، و به دنبال حكم توبهسارقان روى سخن را به پيامبر بزرگ اسلام كرده ، مى فرمايد: آيا نمى دانى كه خداوندمالك آسمان و زمين است و هر گونه صلاح بداند در آنها تصرف مى كند، هر كس را كهشايسته مجازات بداند مجازات ، و هر كس را كه شايسته بخشش ببيند مى بخشد و او بر هرچيز توانا است .
    (
    ا لم تعلم ان الله له ملك السموات و الارض يعذب من يشاء و يغفرلمن يشاء و الله على كل شى قدير).
    در اينجا به چند نكته مهم بايد توجه داشت :
    الف - شرائط مجازات سارق .
    قرآن در اين حكم همانند سائر احكام ريشه مطلب رابيان كرده و شرح آن به سنت پيامبر واگذار شده است ، آنچه از مجموع روايات اسلامىاستفاده مى شود اين است كه اجراى اين حد اسلامى (بريدن دست ) شرائط زيادى دارد كهبدون آن اقدام به اين كار جائز نيست از جمله اينكه :
    1 -
    متاعى كه سرقت شده بايدحداقل يك ربع دينار باشد.
    2 -
    از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جيبهاى داخلىسرقت شود.
    3 -
    در قحط سالى كه مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد.
    4 -
    سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختيار دست به اين كار بزند.
    5 -
    سرقت پدر ازمال فرزند، يا سرقت شريك از مال مورد شركت اين حكم را ندارد.
    6 -
    سرقت ميوه ازدرختان باغ را نيز از اين حكم استثناء كرده اند.
    7 -
    كليه مواردى كه احتمالاشتباهى براى سارق در ميان باشد كه مال خود را به مال ديگرى احتمالا اشتباه كردهاست از اين حكم مستثنى است .
    و پاره اى از شرائط ديگر كه شرح آن در كتب فقهىآمده است . اشتباه نشود منظور از ذكر شرائط بالا اين نيست كه سرقت تنها در صورتاجتماع اين شرائط حرام است ، بلكه منظور اين است كه اجراى حد مزبور، مخصوص اينجااست و گرنه سرقت به هر شكل به هر صورت ، و به هر اندازه و هر كيفيت در اسلام حراماست .
    ب - اندازه قطع دست سارق .
    معروف در ميان فقهاى ما با استفاده ازروايات اهل بيت (عليهمالسلام ) اين است
    كه تنها چهار انگشت از دست راست بريده مىشود، نه بيشتر، اگر چه فقهاى اهل تسنن بيش از آن گفته اند.
    ج - آيا اين مجازاتاسلامى خشونت آميز است !
    بارها اين ايراد از طرف مخالفان اسلام و يا پاره اى ازمسلمانان كم اطلاع شده است كه اين مجازات اسلامى بسيار شديد به نظر مى رسد و اگربنا بشود اين حكم در دنياى امروز عمل شود بايد بسيارى از دستها را ببرند، به علاوهاجراى اين حكم سبب مى شود كه يك نفر گذشته از اينكه عضو حساسى از بدن خود را از دستدهد تا پايان عمر انگشت نما باشد.
    در پاسخ اين ايراد بايد به اين حقيقت توجهداشت كه :
    اولا - همانطور كه در شرائط اين حكم گفتيم هر سارقى مشمول آن نخواهدشد بلكه تنها يك دسته از سارقان خطرناك هستند كه رسما مشمول آن مى شوند.
    ثانيا - با توجه به اينكه راه اثبات جرم در اسلام شرائط خاصى دارد اين موضوع باز هم تقليلپيدا مى كند.
    ثالثا - بسيارى از ايرادهائى كه افراد كم اطلاع بر قوانين اسلام مىكنند به خاطر آن است كه يك حكم را به طور مستقل و منهاى تمام احكام ديگر مورد بررسىقرار مى دهند، يعنى به عبارت ديگر آن حكم را در يك جامعه صددرصد غير اسلامى فرض مىكنند، ولى اگر توجه داشته باشيم كه اسلام تنها اين يك حكم نيست بلكه مجموعه احكامىاست كه پياده شدن آن در يك اجتماع سبب اجراى عدالت اجتماعى ، و مبارزه با فقر، وتعليم و تربيت صحيح ، و آموزش و پرورش كافى ، آگاهى و بيدارى و تقوا مى گردد، روشنمى شود كه مشمولان اين حكم چه اندازه كم خواهند بود اشتباه نشود، منظور اين نيست كهدر جوامع امروز اين حكم نبايد اجراء شود بلكه منظور اين است كه هنگام داورى و قضاوتبايد تمام اين جوانب را در نظر گرفت .
    خلاصه حكومت اسلامى موظف است كه براى تمامافراد ملت خود نيازمنديهاى اولى زندگى را فراهم سازد، و به آنها آموزش لازم دهد، واز نظر اخلاقى نيز تربيت كند، بديهى است در چنان محيطى افراد مختلف بسيار كم خواهندشد.
    رابعا- اگر ملاحظه مى كنيم امروز دزدى فراوان است به خاطر آن است كه چنينحكمى اجراء نمى شود و لذا در محيطهائى كه اين حكم اسلامى اجراء مى گردد (مانند محيطعربستان سعودى كه تا سالهاى اخير اين حكم در آن اجراء مى شد) امنيت فوق العاده اىاز نظر مالى در همه جا حكمفرما بود. بسيارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدانهايا كيفهاى پول را در كوچه و خيابانهاى حجاز ديده اند كه هيچكس جرئت دست زدن به آنرا ندارد تا اينكه مامورين اداره جمع آورى گمشدهها بيايند و آن را به اداره مزبورببرند و صاحبش بيايد و نشانه دهد و بگيرد. غالب مغازهها در شبها در و پيكرى ندارندو در عين حال كسى هم دست به سرقت نمى زند.
    جالب اينكه اين حكم اسلامى با اينكهقرنها اجراء مى شد و در پناه آن مسلمانان آغاز اسلام در امنيت و رفاه مى زيستند درمورد تعداد بسيار كمى از افراد كه از چند نفر تجاوز نمى كرد اين حكم در طى چند قرناجراء گرديد.
    آيا بريدن چند دست خطا كار براى امنيت چند قرن يك ملت قيمت گزافىاست
    كه پرداخت مى شود!
    د - بعضى اشكال مى كنند.
    كه اجراى اين حد در موردسارق به خاطر يك ربع دينار منافات با آنهمه احترامى كه اسلام براى جان مسلمان و حفظاو از هر گونه گزند قائل شده
    ندارد، تا آنجا كه ديه بريدن چهار انگشت يك انسانمبلغ گزافى تعيين شده است .
    اتفاقا همين سؤ ال - به طورى كه از بعضى از تواريخبر مى آيد - از عالم بزرگ اسلام ، علم الهدى مرحوم سيد مرتضى ، در حدود يك هزار سالقبل شد، سؤ ال كننده موضوع سؤ ال خود را طى شعرى به شرح ذيل مطرح كرد:
    يد بخمسمئين عسجد وديت ما بالها قطعت فى ربع دينار!
    يعنى : دستى كه ديه آن پانصد ديناراست .
    چرا به خاطر يك ربع دينار بريده مى شود!
    سيد مرتضى در جواب او اين شعررا سرود:
    عز الامانة اغلاها و ارخصها ذل الخيانة فافهم حكمة البارى
    يعنى عزتامانت آن دست را گرانقيمت كرد.
    و ذلت خيانت بهاى آن را پائين آورد، فلسفه حكمخدا را بدان


  10. تشکر


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    211
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شماها اسم خودتون رو گذاشتین متفکر.به شما شدیداً توصیه می کنم در هنگام خواندن ترجمه قرآن یه تفسیر هم کنار دستتون باشه.چون درک قرآن برای خیلی ها سخته.

    اما نمونه هایی از آیات زیبای قرآن همراه با تفسیر:

    کشتن مخالفان(سوره التوبه آیه 29 ): کسانی را از اهلکتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرامکرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خوددر عین مذلت جزیه بدهند.
    وظيفه ما در برابر اهل كتاب
    در آيات گذشته سخن از وظيفهمسلمانان در برابر (بت پرستان ) بود، آيه مورد بحث و آيات آينده تكليف مسلمين رابا (اهل كتاب ) روشن مى سازد.
    در اين آيات در حقيقت اسلام براى آنها يكسلسله احكام حد وسط ميان (مسلمين ) و (مشركين ) قائل شدهاست ، زيرا اهل كتاب از نظر پيروى از يك دين آسمانى شباهتى با مسلمانان دارند، ولىاز جهتى نيز شبيه به مشركان هستند، به همين دليل اجازه كشتن آنها را نمى دهد درحالى كه اين اجازه را درباره بت پرستانى كه مقاومت به خرج مى دادند، مى داد، زيرابرنامه ، برنامه ريشه كن ساختن بت پرستى از روى كره زمين بوده است .
    ولى درصورتى اجازه كنار آمدن با اهل كتاب را مى دهد كه آنها حاضر
    شوند به صورت يكاقليت سالم مذهبى با مسلمانان زندگى مسالمت آميز داشته باشند، اسلام را محترمبشمرند و دست به تحريكات بر ضد مسلمانان و تبليغات مخالف اسلام نزنند، و يكى ديگراز نشانه هاى تسليم آنها در برابر اين نوع همزيستى مسالمت آميز آن است كه (جزيه ) راكه يك نوع ماليات سرانه است ، بپذيرند و هر ساله مبلغى مختصر كه حدود و شرايط آن دربحثهاى آينده به خواست خدا مشخص خواهد شد، تحت اين عنوان به حكومت اسلامىبپردازند.
    در غير اين صورت اجازه مبارزه و پيكار با آنها را صادر مى كند، دليلاين شدت عمل را در لابلاى سه جمله در آيه مورد بحث روشن مى سازد.
    نخست مى گويد: (با كسانى كه ايمان به خدا و روز قيامتندارند، پيكار كنيد) (قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله و لا باليوم الاخر)
    اما چگونه اهل كتاب مانند يهود و نصارى ايمان بهخدا و روز رستاخيز ندارند، با اينكه به ظاهر مى بينيم هم خدا را قبول دارند و هممعاد را، اين به خاطر آن است كه ايمان آنان آميخته به خرافات و مطالب بى اساس است .
    اما در مورد ايمان به مبداء و حقيقت توحيد (اولا) گروهى از يهودهمانطور كه در آيات بعد خواهد آمد عزيز را فرزند خدا مى دانستند، و مسيحيان عموما،ايمان به الوهيت مسيح و تثليث (خدايان سه گانه ) دارند.
    ثانيا همانگونه كه درآيات آينده نيز اشاره شده آنها گرفتار شرك در عبادت بودند، و عملا دانشمندان وپيشوايان مذهبى خود را مى پرستيدند، بخشش گناه را كه مخصوص خدا است از آنها مىخواستند، و احكام الهى را كه آنان تحريف كرده بودند به رسميت مى شناختند.
    و اماايمان آنها به معاد، يك ايمان تحريف يافته است ، زيرا معاد را چنانكه از سخنان آنهااستفاده مى شود، منحصر به معاد روحانى مى دانند. بنابر اين هم ايمانشان به مبداءمخدوش است و هم به معاد.
    سپس به دومين صفت آنها اشاره مى كند كه آنها در برابرمحرمات الهى تسليم نيستند، و آنچه را كه خدا و پيامبرش تحريم كرده ، حرام نمى شمرند (و لا يحرمون ما حرم الله و رسوله ).
    ممكن است منظور از رسول او موسى (عليهالسلام ) و مسيح (عليه السلام ) باشد، زيرا آنها به محرمات آئين خود نيز عملاوفادار نيستند، و بسيارى از اعمالى كه در آئين موسى (عليه السلام ) يا مسيح (عليهالسلام ) تحريم شده است مرتكب مى شوند، نه تنها مرتكب مى شوند، گاهى حكم به حلالبودن آن نيز مى كنند!.
    و ممكن است منظور از رسوله پيامبر اسلام (صلى اللّه عليهو آله و سلّم ) باشد، يعنى اين كه فرمان جهاد در برابر آنها داده شده است به خاطرآن است كه آنها در برابر آنچه خداوند به وسيله پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آلهو سلّم ) تحريم كرده تسليم نيستند، و مرتكب همه گونه گناه مى شوند.
    اين احتمالنزديكتر به نظر مى رسد و شاهد آن آيه 33 همين سوره است كه به زودى تفسير آن خواهدآمد، آنجا كه مى گويد: (هو الذى ارسل رسولهبالهدى و دين الحق ) او كسى است كه پيامبرشرا با هدايت دين حق فرستاد).
    به علاوهكلمه رسوله هنگامى كه در قرآن به طور مطلق گفته مى شود منظور پيامبر اسلام (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) است . و از اين گذشته اگر منظور پيامبر خودشان بود بايدبه صورت (مفرد) نگويد بلكه به صورت (تثنيه ) يا (جمع ) بگويد براى خود رسول يا رسولانى داشته اند، همانگونه كه در آيه 13 سوره يونس آمدهاست (و جائتهم رسلهم بالبينات ).
    يعنى (پيامبران آنها دلايل روشن براى آنان آورده اند) (نظير اين تعبير در آيات ديگرى از قرآن نيز ديدهمى شود).
    ممكن است گفته شود در اين صورت آيه از قبيل توضيح واضحات خواهد بود،زيرا بديهى است كه غير مسلمانان همه محرمات آئين اسلام را قبول ندارند.
    ولى بايدتوجه داشت كه منظور از بيان اين صفات بيان علت مجاز بودن جهاد در برابر آنها استيعنى به اين دليل جهاد با آنان جايز است كه محرمات اسلامى را نپذيرفته و آلودهگناهان زيادى هستند، اگر مقاومت كنند و از صورت يك اقليت سالم خارج شوند مى توان باآنها مبارزه كرد.
    بالاخره به سومين صفت آنها اشاره كرده ، مى گويد: آنها به طوركلى آئين حق را قبول ندارند) (و لا يدينوندين الحق ).
    باز در مورد اين جمله دو احتمال گذشته وجود دارد، ولى ظاهر اين استكه منظور از (دين حق ) همان آئين اسلام است كه در چند آيه بعد به آن اشاره شده است .
    ذكر اين جمله بعد از ذكر عدم اعتقاد آنها به محرمات اسلامى ، از قبيل ذكر عامبعد از خاص است ، يعنى نخست به آلوده بودن آنها به بسيارى از محرمات اشاره مى كند،زيرا اين آلودگى مخصوصا چشمگير است : آلودگى به شراب ، رباخوارى ، خوردن گوشت خوك ،و ارتكاب بسيارى از بيبند و باريهاى جنسى كه روز به روز در ميان آنها بيشتر وگسترده تر مى شود.
    سپس مى گويد اصولا اينها در برابر آئين حق تسليم نيستند يعنىاديان آنها از مسير اصلى منحرف شده بسيارى از حقايق را به دست فراموشى سپرده اند وانبوهى از خرافات را به جاى آن نشانيده اند، به همين دليل يا بايد انقلاب تكاملىاسلام را بپذيرند و دنياى فكرى مذهبى خود را نوسازى كنند، و يا حد اقل به صورت يكاقليت سالم در كنار مسلمانها قرار گيرند، و شرائط زندگى مسالمت آميز رابپذيرند.
    پس از ذكر اين اوصاف سه گانه كه در حقيقت مجوز مبارزه با آنها است مىگويد: (اين حكم درباره آنها است كه اهلكتابند) (من الذين اوتوا الكتاب ).
    كلمه (من ) به اصطلاح در اينجا (بيانيه ) است نه (تبعيضيه ) و به تعبير ديگر
    قرآن مى گويد همه پيروان كتب آسمانىپيشين (متاءسفانه ) گرفتار اين انحرافات مذهبى شده اند و اين حكم درباره همه آنهااست .
    بعد تفاوتى را كه آنها با مشركان و بت پرستان دارند در ضمن يك جمله بيانكرده و مى گويد اين مبارزه تا زمانى خواهد بود كه جزيه را بپردازند در حالى كهتسليم باشند (حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون ).
    (جزية ) از ماده (جزاء) بهمعنى مالى است كه از غير مسلمانان كه در پناه حكومت اسلامى قرار مى گيرند گرفته مىشود و اين نامگذارى به خاطر آن است كه آن را به عنوان جزاء در برابر حفظ مال وجانشان به حكومت اسلامى مى پردازند. (اين مطلبى است كه از سخنان راغب در كتابمفردات استفاده مى شود)
    (صاغر) از ماده (صغر) (بر وزن پسر) بهمعنى كسى است كه به كوچكى راضى شود و منظور از آن در آيه فوق آن است كه پرداختنجزيه بايد به عنوان خضوع در برابر آئين اسلام و قرآن بوده باشد، و به تعبير ديگرنشانه اى براى همزيستى مسالمت آميز و قبول موقعيت يك اقليت سالم و محترم در برابراكثريت حاكم بوده باشد.
    و اينكه بعضى از مفسران آنرا به عنوان تحقير و توهين واهانت و سخريه اهل كتاب كرده اند، نه از مفهوم لغوى كلمه استفاده مى شود و نه باروح تعليمات اسلام سازگار است و نه با ساير دستوراتى كه درباره طرز رفتار بااقليتهاى مذهبى به ما رسيده است تطبيق مى كند.
    نكته قابل توجه ديگر اينكه در آيهفوق گر چه در ميان شرائط (ذمه ) تنها (جزيه ) مطرح شده است، ولى تعبير به (هم صاغرون ) يك اشاره اجمالى به ساير شرائط ذمه است ، زيرا از آناستفاده مى شود كه آنها فى المثل در محيط اسلامى دست به تبليغات بر ضد مسلمانهانزنند، با دشمنان آنها همكارى نكنند،
    و در راه پيشرفتهايشان سد و مانعى ايجادننمايند، زيرا اين امور با روح خضوع و تسليم و همكارى سازگار نيست .
    جزيه چيست؟
    (جزيه ) يك نوع ماليات سرانه اسلامى است كه به افراد تعلق مى گيرد،نه بر اموال و اراضى ، و به تعبير ديگر ماليات سرانه سالانه است .
    بعضى معتقدندكه ريشه اصلى آن غير عربى است و از (كزيت ) كلمه فارسى باستانى كه به معنى مالياتىاست كه براى تقويت ارتش اخذ مى شود، گرفته شده ولى بسيارى معتقدند كه اين لغت يكلغت عربى خالص است ، و همانگونه كه سابقا نقل كرديم از ماده جزاء گرفته شده ، بهمناسبت اينكه ، ماليات مزبور جزاى امنيتى است كه حكومت اسلامى براى اقليتهاى مذهبىفراهم مى سازد.
    (جزيه ) قبل از اسلام هم بوده است ، بعضى معتقدند نخستين كسى كهجزيه گرفت انوشيروان پادشاه ساسانى بود، ولى اگر اين مطلب را مسلم ندانيم ، حد اقلانوشيروان كسى بود كه از ملت خود جزيه مى گرفت ، و از همه كسانى كه بيش از بيست سالو كمتر از پنجاه سال داشتند و از كاركنان حكومت نبودند، از هر نفر به تفاوت 12 يا 8يا 6 يا 4 درهم ماليات سرانه اخذ مى كرد. فلسفه اصلى اين ماليات را چنين نوشته اندكه دفاع از موجوديت و استقلال و امنيت يك كشور وظيفه همه افراد آن كشور است ، بنابراين هر گاه جمعى عملا براى انجام اين وظيفه قيام كنند، و عده اى ديگر به خاطراشتغال به كسب و كار نتوانند در صف سربازان قرار گيرند وظيفه گروه دوم اين است كههزينه جنگجويان و حافظان امنيت را به صورت يك ماليات سرانه در سالبپردازند.
    قرائنى در دست داريم كه اين فلسفه را در مورد جزيه چه قبل از دوراناسلام و چه در دوران اسلامى تاييد مى كند.
    گروه سنى جزيه دهندگان در عصرانوشيروان كه هم اكنون نقل كرديم (ما بين بيست تا پنجاه سال ) گواه روشنى بر اينمطلب است ، زيرا اين گروه سنى در حقيقت مربوط به كسانى بوده است كه قدرت حمل اسلحهو شركت در حفظ امنيت و استقلال كشور را داشته اند، ولى به خاطر اشتغال به كسب و كاربجاى آن جزيه مى پرداختند.
    گواه ديگر اينكه در اسلام جزيه بر مسلمانان لازم نيست، زيرا جهاد بر همه واجب است و به هنگام لزوم همگى بايد در ميدان نبرد در برابردشمن حاضر شوند، اما چون اقليتهاى مذهبى از شركت در جهاد معافند بجاى آن بايد جزيهبپردازند، تا از اين طريق در حفظ امنيت كشور اسلامى كه در آن آسوده زندگى مى كنندسهمى داشته باشند.
    و نيز معاف بودن كودكان اقليتهاى مذهبى و هم چنين زنان ، پيرمردان و نابينايانشان از حكم جزيه دليل ديگرى بر اين موضوع است .
    از آنچه گفتهشد روشن مى شود كه جزيه تنها يك نوع كمك مالى است ، كه از طرف اهل كتاب در برابرمسئوليتى كه مسلمانان به منظور تاءمين امنيت جان و مال آنها به عهده مى گيرند،پرداخت مى گردد.
    بنابر اين آنها كه جزيه را يك نوع حق تسخير به حساب آورده اند،توجه به روح و فلسفه آن نداشته اند، آنها به اين حقيقت توجه نكرده اند كه اهل كتابهنگامى كه به صورت اهل ذمه در آيند حكومت اسلامى موظف است آنان را از هر گونه تعرضو آزارى مصونيت بدهد. و با توجه به اينكه آنها در برابر پرداخت جزيه علاوه براستفاده از مصونيت و امنيت هيچ گونه تعهدى از نظر شركت در ميدان جنگ و كليه اموردفاعى و امنيتى بر عهده ندارند، روشن مى شود كه مسئوليت آنها در برابر حكومت اسلامىبه مراتب از مسلمانان كمتر است .
    يعنى آنها با پرداخت مبلغ ناچيزى در سال ازتمام مزاياى حكومت اسلامى استفاده مى كنند، و با مسلمانان برابر مى شوند، در حالىكه در متن حوادث و در برابر خطرات قرار ندارند.
    از جمله دلايل روشنى كه اينفلسفه را تاءييد مى كند، اين است كه در عهدنامه هائى كه در دوران حكومت اسلامى ميانمسلمانان و اهل كتاب در زمينه جزيه منعقد مى شد، به اين موضوع تصريح گرديده است ،كه اهل كتاب موظفند جزيه بپردازند، و در برابر، مسلمانان موظفند امنيت آنها راتامين كنند، و حتى اگر دشمنانى از خارج به مقابله و آزار آنها برخيزند، حكومتاسلامى از آنها دفاع خواهد كرد.
    اين عهد نامه ها فراوان است كه به عنوان نمونهيكى را ذيلا مى آوريم ، و آن عهدنامه اى است كه (خالد بن وليد) بامسيحيان اطراف (فرات ) منعقد كرد.
    متن عهدنامه چنين است :
    (هذا كتاب من خالد بن وليد لصلوبا ابن نسطونا و قومه ، انىعاهدتكم على الجزية و المنعة ، فلك الذمة و المنعة ، و ما منعناكم فلنا الجزية والا فلا، كتب سنة اثنتى عشرة فى صفر).
    (اين نامه اىاست از (خالد بن وليد) به (صلوبا) (بزرگ مسيحيان ) و جمعيتش ، من با شما پيمان مىبندم بر جزيه و دفاع ، و در برابر آن شما در حمايت ما قرار داريد و ما دام كه ما ازشما حمايت مى كنيم ، حق گرفتن جزيه داريم ، و الا حقى نخواهيم داشت ، اين عهدنامهدر سال دوازده هجرى در ماه صفر نوشته شد).
    جالب اينكه مى خوانيم هر گاه در حمايت از آنها كوتاهىمى شد، جزيه را
    به آنها باز مى گرداندند، و يا اصلا از آنها نمى گرفتند!
    توجهبه اين نكته نيز لازم است ، كه جزيه اندازه مشخصى ندارد، و ميزان آن بستگى بهتوانائى جزيه دهندگان دارد، ولى آنچه از تواريخ اسلامى به دست مى آيد اين است كهغالبا مبلغ مختصرى در اين زمينه قرار داده مى شد. و اين مبلغ گاهى در حدود يك ديناردر سال بيشتر نبود، و حتى گاهى در عهدنامه ها قيد مى شد كه جزيه دهندگان موظفند بهمقدار توانائيشان جزيه بپردازند.
    از مجموع آنچه گفته شد ايرادهاى گوناگون وسمپاشى هائى كه در زمينه اين حكم اسلامى مى شود، از ميان خواهد رفت ، و ثابت مى شودكه اين يك حكم عادلانه و منطقى است .

    ویرایش توسط احسان زمانی : ۱۳۸۷/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۴:۲۷

  12. تشکر


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    211
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زن ستيزي(سوره بقره آیه 223 ): زنانتان کشتزار شماهستند.و از هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید وبرای خویش از پیش چیزی فرستید واز خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مومنات را بشارت ده
    حكم زنان در عادت ماهيانه
    در نخستين آيه به سوال ديگرىبرخورد مى كنيم و آن درباره عادت ماهيانه زنان است ، مى فرمايد: درباره (خون ) حيضاز تو سوال مى كنند بگو چيز زيان آورى است (و يسئلونك عن المحيض قل هو اذى ).
    وبلافاصله مى افزايد: حال كه چنين است از زنان در حالت قاعدگى كناره گيرى نمائيد، وبا آنها آميزش جنسى نكنيد تا پاك شوند (فاعتزلوا النساء فى المحيض و لا تقربوهن حتىيطهرن ).
    ولى هنگامى كه پاك شوند، از طريقى كه خدا به شما فرمان داده با آنهاآميزش كنيد كه خداوند توبه كنندگان و پاكان را دوست دارد (فاذا تطهرن فاتوهن من حيثامركم الله ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين ).
    محيض مصدر ميمى و به معنىعادت ماهيانه است ، در معجم مقاييس اللغه ، آمده است كه اين واژه ، در اصل به معنىخارج شدن آب قرمز از درختى است به نام سمره ، (سپس به عادت ماهيانه زنان اطلاق شدهاست ) ولى در تفسير فخر رازى آمده كه حيض در اصل به معنى سيل است ، و لذا هنگامى كهسيل جريان پيدا كند، گفته مى شود حاض السيل ، و حوض را نيز به همين مناسبت حوض مىگويند كه آب به سوى آن جريان پيدا مى كند.
    ولى از گفته راغب در مفردات عكس ايناستفاده مى شود كه اين واژه در اصل به معنى همان خون عادت است (سپس به معانى ديگراطلاق شده ).
    و در هر حال منظور در اينجا، همان خون است كه قرآن ، آن را اذى (چيز آلوده يا زيان آور) معرفى كرده است ، و در حقيقت اين جمله ، فلسفه حكم اجتناباز آميزش جنسى زنان را در حالت قاعدگى كه در جمله بعد آمده است بيان مى كند، زيراآميزش در چنين حالتى ، علاوه بر اينكه تنفرآور است ، زيانهاى بسيارى به بار مى آوردكه طب امروز نيز آن را اثبات كرده ، از جمله احتمال عقيم شدن مرد و زن ، و ايجاد يكمحيط مساعد براى پرورش ميكرب بيماريهاى آميزشى (مانند سفليس و سوزاك ) و نيز التهاباعضاء تناسلى زن و وارد شدن خون آلوده به داخل عضو تناسلى مرد و غير اينها كه دركتب طب آمده است ، لذا پزشكان ، آميزش جنسى با چنين زنانى را ممنوع اعلام مىكنند.
    منشا پيدايش خون حيض ، مربوط به احتقان و پر خون شدن عروق رحم ، سپس پوستهپوسته شدن مخاط آن ، و جريان خونهاى موجود است ، ترشح خون مزبور، ابتداء نامنظم وبى رنگ است ، ولى بزودى سرخ رنگ و منظم مى شود و در
    اواخر كار بار ديگر كم رنگ ونامرتب مى گردد.
    اصولا خونى كه هنگام عادت ماهيانه دفع مى شود، خونى است كه هرماه در عروق داخلى رحم ، براى تغذيه جنين احتمالى جمع مى گردد، زيرا ميدانيم رحم زندر هر ماه توليد يك تخمك مى كند، و مقارن آن عروق داخلى رحم به عنوان آماده باشبراى تغذيه نطفه مملو از خون مى شود، اگر در اين موقع كه تخمك وارد رحم مى شود،اسپرم كه نطفه مرد است در آنجا موجود باشد، تشكيل نطفه و جنين مى دهد و خونهاىموجود در عروق رحم صرف تغذيه آن مى شود، در غير اين صورت ، بر اثر پوسته پوسته شدنمخاط رحم ، و شكافتن جدار رگها، خون موجود خارج مى شود و اين همان خون حيض است ، واز اينجا دليل ديگرى براى ممنوع بودن آميزش جنسى در اين حال به دست مى آيد، زيرارحم زن در موقع تخليه اين خونها هيچ گونه آمادگى طبيعى براى پذيرش نطفه ندارد و لذااز آن صدمه مى بيند.
    جمله يطهرن به گفته بسيارى از مفسران به معنى پاك شدن زناناز خون حيض است ، و اما جمله فاذا تطهرن را بسيارى به معنى غسل كردن گرفتهاند،بنابراين طبق جمله اول ، به هنگام پاك شدن از خون ، آميزش جنسى جايز است هر چند غسلنكرده باشد و طبق جمله دوم ، تا غسل نكند جايز نيست .
    بنابراين آيه خالى ازابهام نيست ، ولى با توجه به اينكه جمله دوم تفسيرى است بر جمله اول و نتيجه آن - لذا با فاء تفريع عطف شده - به نظر مى رسد كه تطهرن نيز به معنى پاك شدن از خون است، بنابراين با پاك شدن از عادت ، آميزش مجاز است ، به خصوص اينكه در آغاز آيه هيچسخنى از وجوب غسل در ميان نبود و اين همان قولى است كه فقهاى بزرگ نيز در فقه به آنفتوا داده اند كه بعد از پاك شدن از خون حتى قبل از غسل ، آميزش جنسى جايز است ،ولى بدون شك ، بهتر
    اين است كه بعد از غسل كردن باشد.
    جمله من حيث امركم الله (از آن طريق كه خداوند دستور داده ) مى تواند تاكيدى بر جمله قبل باشد، يعنى فقط درحال پاكى زنان ، آميزش جنسى داشته باشيد نه در غير اين حالت ، و ممكن است مفهوموسيع تر و كلى ترى از آن استفاده كرد، يعنى بعد از پاك شدن نيز، آميزش بايد در چهارچوب فرمان خدا باشد، اين فرمان مى تواند فرمان تكوينى پروردگار يا فرمان تشريعى اوباشد زيرا خداوند براى بقاى نوع انسان ، جاذبه مخصوصى در ميان دو جنس مخالف ، نسبتبه يكديگر قرار داده ، و به همين دليل آميزش جنسى لذت خاصى براى هر دو طرف دارد،ولى مسلم است ، كه هدف نهايى بقاء نسل بوده ، و اين جاذبه و لذت مقدمه آن استبنابراين لذت جنسى بايد، تنها در مسير بقاى نسل قرار گيرد، و به همين جهت استمناء ولواط و مانند آن ، نوعى انحراف از اين فرمان تكوينى و ممنوع است .
    و نيز ممكناست مراد امر تشريعى باشد، يعنى بعد از پاك شدن زنان از عادت ماهانه ، بايد جهاتحلال و حرام را در حكم شرع در نظر بگيريد.
    بعضى نيز گفته اند: مفهوم اين جملهممنوع بودن آميزش جنسى با همسران از غير طريق معمولى مى باشد، ولى با توجه به اينكهدر آيات گذشته سخنى از اين مطلب در ميان نبوده ، اين تفسير مناسب به نظر نمىرسد.
    در آيه دوم ، اشاره زيبائى به هدف نهايى آميزش جنسى كرده ، مى فرمايد: همسران شما محل بذرافشانى شما هستند (نساوكم حرث لكم ).
    بنابراين هر زمانبخواهيد مى توانيد با آنها آميزش نمائيد (فاتوا حرثكم
    انى شئتم ).
    در اينجازنان تشبيه به مزرعه شده اند، و اين تشبيه ممكن است براى بعضى سنگين آيد كه چرااسلام درباره نيمى از نوع بشر چنين تعبيرى كرده است در حالى كه نكته باريكى در اينتشبيه نهفته شده ، در حقيقت قرآن مى خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانى نشاندهد كه زن وسيله اطفاء شهوت و هوسرانى مردان نيست ، بلكه وسيله اى است براى حفظحيات نوع بشر، اين سخن در برابر آنها كه نسبت به جنس زن همچون يك بازيچه يا وسيلههوسبازى مى نگرند، هشدارى محسوب مى شود.
    حرث مصدر است و به معنى بذرافشانى است وگاهى به خود مزرعه نيز اطلاق مى شود.
    انى از اسماء شرط است و غالبا به معنى متىكه به معنى زمان است استعمال مى شود، و در اين صورت آن را انى زمانيه مى گويند وگاهى نيز به معنى مكان است ، مانند آنچه در آيه 37 سوره آل عمران آمده : قال يامريم انى لك هذا قالت هو من عند الله ، زكريا گفت اى مريم ! اين غذا (ى بهشتى ) رااز كجا آوردهاى ؟، گفت : از نزد خدا.
    اگر انى در آيه فوق زمانيه باشد، توسعهزمانى مساله آميزش جنسى را بيان مى كند، يعنى در هر ساعتى از شب و روز مجاز هستيد واگر مكانيه باشد، توسعه در مكان و چگونگى انواع آميزش است .
    اين احتمال نيز وجوددارد كه اشاره به هر دو جنبه باشد و به اين ترتيب ، دو همسر مى توانند هر گونه و درهر زمان و مكان ، از لذت جنسى بهره گيرند، (جز آنچه در قانون شرع ممنوع شده است ).
    سپس در ادامه آيه مى افزايد: با اعمال صالح و پرورش فرزندان صالح ، آثار نيكىبراى خود از پيش بفرستيد (و قدموا لانفسكم ).
    اشاره به اينكه هدف نهايى از آميزشجنسى ، لذت و كامجوئى نيست بلكه بايد از اين موضوع ، براى ايجاد و پرورش فرزندانشايسته ، استفاده كرد، و آن را به عنوان يك ذخيره معنوى براى فرداى قيامت از پيشبفرستيد، اين سخن هشدار مى دهد كه بايد در انتخاب همسر، اصولى را رعايت كنيد كه بهاين نتيجه مهم ، يعنى تربيت فرزندان صالح و نسل شايسته انسانى منتهى شود.
    درحديثى نيز از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم كه فرمود: اذامات الانسان انقطع امله الا عن ثلاث : صدقة جارية و علم ينتفع به و ولد صالح يدعواله ، هنگامى كه انسان مى ميرد اميد او جز از سه چيز قطع مى شود: صدقات جاريه (اموالى كه از منافع آن مرتبا بهره گيرى مى شود) و علمى كه از آن سود مى برند وفرزند صالحى كه براى او دعا مى كند.
    در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال : صدقة اجراهافى حياته فهى تجرى بعد موته ، و سنة هدى سنها فهى تعمل بها بعد موته ، و ولد صالحيستغفر له ، هيچ گونه اجر و پاداشى بعد از مرگ به دنبال انسان نمى آيد مگر سه چيز: صدقه جاريهاى كه در حيات خود فراهم ساخته و بعد از مرگش ادامه دارد (مانند بناهاىخير) و سنت هدايت گرى كه آن را بر قرار كرده و بعد از مرگ او به آن عمل مىكنند، وفرزند صالحى كه براى او استغفار كند.
    همين مضمون در روايات متعدد ديگرى نيز واردشده است ، و در بعضى از روايات ، شش موضوع ذكر شده كه اولين آنها فرزند صالح است .
    به اين ترتيب فرزندان صالح در كنار آثار علمى و تاليف كتابهاى هدايتكننده
    و تاسيس بناهاى خير همچون مسجد و بيمارستان و كتابخانه قرار گرفتهاند.
    و در پايان آيه ، دستور به تقوا مى دهد و مى فرمايد: تقواى الهى پيشه كنيدو بدانيد او را ملاقات خواهيد كرد، و به مومنان بشارت دهيد بشارت رحمت الهى و سعادتو نجات در سايه تقوا (و اتقوا الله و اعلموا انكم ملاقوه و بشر المومنين ).
    ازآنجا كه مساله آميزش جنسى ، مساله اى است مهم ، و با پرجاذبه ترين غرايز انسان سر وكار دارد، خداوند در اين جمله هاى آخر، مومنان را به دقت در اين امر، و پرهيز از هرگونه گناه و انحراف ، دعوت فرموده و به آنها هشدار مى دهد كه بدانيد همگى به ملاقاتپروردگار خواهيد شتافت و تنها راه نجات ايمان و تقواى در سايه ايمان است .
    نكته :
    دستورعادلانه اسلام در مورد عادت ماهيانه زنان
    اقوام پيشين در مورد زنان در عادتماهيانه عقائد مختلفى داشتند: يهود فوق العاده سخت گيرى مى كردند و در اين ايام بهكلى از زنان در همه چيز جدا مى شدند، در خوردن و آشاميدن و مجلس و بستر، و در توراتكنونى احكام شديدى در اين باره ديده مى شود.
    و به عكس آنها مسيحيان هيچ گونهمحدوديت و ممنوعيتى براى خود، در برخورد با زنان ، در اين ايام قائل نبودند، و امابت پرستان عرب ، دستور و سنت
    خاصى نزد آنها در اين زمينه يافت نمى شد، ولىساكنان مدينه و اطراف آن ، بعضى از آداب يهود را در اين زمينه اقتباس كرده بودند، ودر معاشرت با زنان در حال حيض ، سختگيريهايى داشتند، در حالى كه ساير عرب چنيننبودند، و حتى شايد آميزش جنسى را در اين حال جالب مى دانستند و معتقد بودند اگرفرزندى نصيب آنها شود بسيار خونريز خواهد بود، و اين از صفات بارز و مطلوب ، نزداعراب باديه نشين خونريز بود.
    2 -
    ذكر طهارت و توبه در كنار يكديگر در آيات فوقممكن است اشاره به اين باشد كه طهارت ، مربوط به پاكيزگى ظاهر، و توبه اشاره بهپاكيزگى باطن است .
    اين احتمال نيز وجود دارد كه طهارت در اينجا به معنى آلودهنشدن به گناه بوده باشد يعنى خداوند، هم كسانى را كه آلوده به گناه نشده اند دوستدارد و هم كسانى كه بعد از آلودگى توبه كنند، و در زمره پاكان در آيند.
    ضمنااشاره به مساله توبه در اينجا ممكن است ناظر به اين باشد كه بعضى بر اثر فشار غريزهجنسى نمى توانستند خويشتن دارى كنند و بر خلاف امر خدا به گناه آلوده مى شدند، سپساز عمل خود نادم شده و ناراحت مى گشتند، براى اينكه راه بازگشت را به روى خود بستهنبينند و از رحمت حق مايوس نشوند، طريق توبه را به آنها نشان مى دهد


  14. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود