جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا به حاکمان کشورهای اسلامی میگوئیم نائب امام عصر عج!؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما چرا به حاکمان کشورهای اسلامی میگوئیم نائب امام عصر عج!؟




    باسلام و احترام
    معنی نائب امام زمان(عج)، یعنی نیابت در بعضی کارهای اجتماعی که آن حضرت در ارتباط با مردم اختیاراتی را به نواب خویش داده است .
    اگر شما هم اتفاقات دوران غیبت صغری را خوانده باشید درباره نواب اربعه اطلاعاتی دارید و به سفارش خود امام عصر عج ترتیب نواب رعایت شد تا اینکه امام عصر عج به آخرین نفر فرمود نائبی برای خود مشخص نکند.در بخشی ازاین توقیع آمده است:«ای علی بن محمد خداوند پاداش برادران دینی تو را در مصیبت تو بزرگ دارد. تا شش روز دیگر خواهی مرد. پس امر حساب و کتاب خود را مرتب کن و درباره جانشینی این مقام نیابت به کسی وصیت مکن. زیرا غیبت دومی فرا رسیده است...»
    بنده تحقیق کردم و فرمودند دو نمونه نائب داریم خاص و عام و نواب اربعه خاص بودند و علما عام.
    با قبول این مطلب آیا نائبان امام عصر عج دقیقا مطابق فرموده امام عصر عج رفتار میکنند و اگر میکنند چرا اختلاف هست و اگر نمیکنند پس اگر کسی با توجه به مطالب علوم اسلامی رفتاری دید که ایشان انجام نمیدهند اختیار دارد که صحیحش را خود انجام دهد و انتقال دهد!؟

    لطفا بررسی و راهنمایی فرمائید

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,622
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    797 پست
    حضور
    118 روز 11 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام الله




    چرا به حاکمان کشورهای اسلامی میگوئیم نائب امام عصر عج!؟




    کارشناس بحث: استاد طاها

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    چرا به حاکمان کشورهای اسلامی میگوئیم نائب امام عصر عج!؟


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    قبل از هر چیز لازم است پیرامون عنوانی که انتخاب کرده اید (چرا به حاکمان کشورهای اسلامی میگوئیم نائب امام عصر) نکته ای عرض شود و آن اینکه:

    ما به هیچ عنوان «حاکمان کشورهای اسلامی» را نائب عام امام عصر نمیدانیم بلکه «فقهای جامع الشرایط» را نائب عام میدانیم و اگر شخصیتهایی نظیر امام خمینی و مقام معظم رهبری که به عنوان حاکم کشور اسلامی شناخته میشوند نائب عام امام عصر میدانیم از اینروست که از فقهای جامع الشرایط و به تعبیر روشنتر ولی فقیه بوده و هستند.

    بنابراین اجازه دهید سوال اصلی را اینگونه تصحیح کنیم:

    چرا به فقهای جامع الشرایط دینی و بطور خاص، ولی فقیه، نائب عام امام زمان میگوییم؟

    در پاسخ عرض میکنیم نیابت عام فقها از محتوای احادیث قابل استفاده است. اینجا به چند نمونه اشاره میکینم:

    1- در توقیعی از امام عصر چنین آمده است:

    وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ.

    و اما در رخدادهايي كه پيش مي آيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد ؛ زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا.( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، ص: 90)

    قابل ذکر است در روایات میان فقاهت و محدث بودن، پیوندی ناگسستنی برقرار است:

    قَالَ الصَّادِقُ ع‏ اعْرِفُوا مَنَازِلَ شِيعَتِنَا بِقَدْرِ مَا يُحْسِنُونَ مِنْ رِوَايَاتِهِمْ عَنَّا فَإِنَّا لَا نَعُدُّ الْفَقِيهَ مِنْهُمْ فَقِيهاً حَتَّى يَكُونَ مُحَدَّثاً فَقِيلَ لَهُ أَ وَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُحَدَّثاً قَالَ يَكُونُ مُفَهَّماً وَ الْمُفَهَّمُ مُحَدَّثٌ.

    امام صادق فرمود: منزلت شيعيان ما را به اندازه آنچه از روايات ما مى دانند بشناسيد؛ چرا كه ما شيعه ی فقيه را فقيه نمى دانيم مگر آنكه محدَث (حدیث شناس) باشد.

    2- عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُسَيَّبِ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع شُقَّتِي‏ بَعِيدَةٌ وَ لَسْتُ أَصِلُ إِلَيْكَ فِي كُلِّ وَقْتٍ فَمِمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي قَالَ مِنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ الْقُمِّيِّ- الْمَأْمُونِ عَلَى الدِّينِ وَ الدُّنْيَا.

    شخصی به امام رضا عرض کرد: گاهی مسائلی پیش می­آید که چون راهم دور است دسترسی به شما ندارم تا از شما بپرسم در این موارد به چه کسی مراجعه کنم؟ حضرت فرمودند از زکریا بن آدم (عالمی از علمای بنام آن عصر که همینک قبر شریفشان در شهر قم است) سؤال کن که امین و مورد وثوق است هم در امور دینی و هم در امور دنیوی.( وسائل الشيعة، ج‏27، ص: 146)

    3- عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ.

    شخصی میگوید نزد امام صادق بودم. ایشان فرمود بپرهيز از رياست و بپرهيز از اينكه دنبال مردم بروى. من عرض كردم: قربانت شوم معنى رياست را فهميدم اما معنى اينكه دنبال مردم نروم يعنى چه ؟ من دو سوم آنچه دارم از دنبال مردم رفتن بدست آورده ام . امام صادق فرمود: آنطور نيست كه فهميدى بلكه مقصود اينست كه بپرهيز از اينكه بى دليل مردى را به پيشوائى و رياست خود منصوب كنى و هرچه بگويد تصديقش نمائى .( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، ص: 83)

    علامه مجلسی پس از نقل این حدیث میگوید:

    ظن السائل أن مراده ع بوطء أعقاب الرجال مطلق أخذ العلم عن الناس فقال ع المراد أن تنصب رجلا غير الحجة فتصدقه في كل ما يقول برأيه من غير أن يسند ذلك إلى المعصوم ع فأما من يروي عن المعصوم أو يفسر ما فهمه من كلامه لمن ليس له صلاحية فهم كلامه من غير تلقين فالأخذ عنه كالأخذ عن المعصوم و يجب على من لا يعلم الرجوع إليه ليعرف أحكام الله تعالى.

    پرسشگر گمان کرد مراد امام اینست که مطلقا نباید آگاهی خود را از دیگران بگیری و امام برای برطرف کردن این تلقی اشتباه به او فرمود مراد من این است که از کسی تقلید کنی که سخنش مستند به کلام معصوم نباشد؛ بنابراین کسی که از معصوم روایت میکند یا اینکه فهم خود از روایت معصوم را برای کسی که صلاحیت این درک را ندارد بیان کند در این دو صورت تقلید از او همچون تقلید از معصوم است و بر کسی که آگاهی لازم برای درک دین از کلام معصوم را ندارد واجب است به چنین کسی رجوع کرده و احکام الهی را از او فرابگیرد. .( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، ص: 83)

    4- این سخن علامه مجلسی همسو با روایتی از امام رضاست که فرمود:

    عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ‏ وَ عَلَيْكُمُ التَّفْرِيعُ.

    بر عهده ي ماست که اصول و قواعد دین را برای شما بیان کنیم و بر عهده ي شماست استخراج فروعات دینی از این اصول و قواعد.( وسائل الشيعة، ج‏27، ص: 62)

    از آنچه گذشت چند نکته دیگر هم روشن میشود:

    1- نیابت عام فقیه منحصر به بعضی از کارهای اجتماعی نیست.

    2- وظیفه اولیه همه مسلمانان مراجعه به فقهاست نه رفتار خودسرانه.

    3- از وظایف فقها تفریع یا همان اجتهاد است و اجتهاد بر اساس اصول روشنی و بر مبنای قرآن و روایات انجام میپذیرد اما به هر حال فهم هر فقیه در این فرآیند دخالت دارد و ممکن است فهم فقیهی از یک حدیث با فهم فقیهی دیگر متفاوت باشد. این اختلاف ناگزیر است و هرگز به معنای رفتار بر خلاف فرموده معصوم نیست. ضمن اینکه، چون فقهای شیعه بر اساس اصول و ضوابطی که قرآن و معصومین تایید کرده اند پیش میروند اختلافات فقهی ایشان بسیار اندک و جزئی است.

    همه آنچه بیان شد مربوط به فقاهت و فهم متون دینی است اما درباره شیوه رفتاری خود فقیه، ممکن است فقیهی از نظر علمی توانمندی فقاهتی و اجتهاد داشته باشد اما مشمول عنوان نیابت عام معصوم قرار نگیرد زیرا برای «فقیه جامع الشرایط» غیر از توانمندی در اجتهاد، شرایط دیگری نیز لحاظ شده است. از باب نمونه در حدیثی از معصوم میخوانیم:

    عَوَامُّ أُمَّتِنَا إِذَا عَرَفُوا مِنْ فُقَهَائِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ وَ الْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ وَ التَّكَالُبَ عَلَى حُطَامِ الدُّنْيَا وَ حَرَامِهَا وَ إِهْلَاكِ مَنْ يَتَعَصَّبُونَ عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ لِإِصْلَاحِ أَمْرِهِ مُسْتَحِقّاً وَ التَّرَفْرُفِ بِالْبِرِّ وَ الْإِحْسَانِ عَلَى مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ وَ إِنْ كَانَ لِلْإِذَلَالِ وَ الْإِهَانَةِ مُسْتَحِقّاً فَمَنْ قَلَّدَ مِنْ عَوَامِّنَا مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْفُقَهَاءِ فَهُمْ مِثْلُ الْيَهُودِ الَّذِينَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِالتَّقْلِيدِ لِفَسَقَةِ فُقَهَائِهِمْ- فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ‏ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعَهُمْ فَأَمَّا مَنْ رَكِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ مَرَاكِبَ فَسَقَةِ فُقَهَاءِ الْعَامَّةِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً وَ لَا كَرَامَةَ.

    عوام امت ما زمانيكه بشناسند از فقهائشان فسق ظاهر را و تعصب بيجا و شديد در امور دنيوي را و هجوم بر منافع دنيا و حرام آن را،‌ و نابود كردن كسانيكه نسبت به آنان تعصب دارند گرچه مستحق رحمت و عطوفت و رسيدگي به امورشان مي‌باشند،‌ و به اقبال به نيكي و احسان بر كسي كه با او تعلق و دلبستگي دارند گرچه مستحق اهانت و كوچك شمردن است. پس هر كه از عوام ما از اين دسته از فقهاء تقليد نمايد،‌بتحقيق مانند همان عوام يهود خواهد بود كه بواسطه تلقيد از فقهای فاسقشان، مشمول ذم و قدح خداوند قرار گرفتند.
    و اما آن فقيهي كه نفس خويش را از دستبرد شيطان محافظت نمايد،‌و بر حفظ و حراست از دين خود سخت كوشا باشد،‌و مخالفت با هواهاي نفساني را لحظه ای فرو مگذارد و در هر حال و در هر شرائط كاملا مطيع امر پروردگار باشد،‌پس بر عوام امت، واجب است كه از او تقليد نمايند.(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، ص: 88)

    نکته بسیار مهم آخر اینکه؛ در تشخیص موارد یاد شده در این حدیث و اینکه آیا فلان فقیه دچار آن آفات است یا خیر نباید از سر حدس و گمان و بدون مستند محکم قضاوت نمود زیرا قرآن به شدت از قضاوت بی پایه و اساس منع فرمود و آنرا رسم مشرکان معرفی کرده است:

    وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَ‏ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ (یونس/36)


    و بيشتر مشرکین، جز از گمان (و پندارهاى بى‏اساس)، پيروى نمى‏كنند؛ (در حالى كه) گمان، هرگز انسان را از حقّ بى‏نياز نمى‏سازد (و به حق نمى‏رساند)! به يقين، خداوند از آنچه انجام مى‏دهند، آگاه است‏.

    در پناه حق



  6. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود