صفحه 1 از 25 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سري هارولد كلمپ ، پيامبر مدرن !!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تناسخ و اكنكار




    چرا برخي تا اين حد در حباب مي انديشند؟ اكيست ها مدعيان جديدي از عرفان نوين هستند كه براي خود باورهايي دارند و براي اثبات آن به هر چه بتوانند استناد مي كنند. مثلا يكي از اكيست ها در يكي از بحث هاي مربوط به اكانكار، دليل درستي دانش به اصطلاح باستاني اكنكار ، را در اين دانسته است كه اين دانش مسأله عدالت خداوند را به خوبي پاسخ مي گويد. وي مسأله شرور و تفاوت هاي زندگي ها را دستاويزي براي اثبات تناسخ قرار داده و خواسته است از اين طريق بگويد عدالت خداوند تنها با تناسخ است كه تحقق مي يابد. بنده نمي خواهم درباره عدالت خداوند سخن بگويم . چون يكي از دوستان خوبم به اندازه كافي به سوالات مربوط به عدل الهي پاسخ هاي محكمي داده است (رجوع كنيد به وبلاگ عدل الهي). كتاب هاي مربوط به عدل الهي نيز فراوان است . از جمله كتاب عدل الهي شهيد مطهري (دانلود متن كامل) . در باره تناسخ نيز مطالب بسياري در منابع كلامي آمده است و براي رد كردن آن نيازي به هياهو نيست.
    آنچه برايم جالب توجه بود اين بود كه ايشان با طرح تناسخ درجواب به عدل الهي مدعي شده اند كه با پذيرش اكنكار و از جمله تناسخ جواب سوالات خود را گرفته اند . با توجه به اين ادعا اين گرامي بايد بتوانند به سوالاتي كه براي من در زمينه تناسخ پيش آمده است ، پاسخ بدهند.

    قبل از اين كه به طرح سوالات خود بپردازم ، نخست به نقل نوشته وي مي پردازم :
    « به نظر من اولين چيزي که باعث ميشه باور به وجود تناسخ شکل بگيره عدالت خداونده. اينکه اگه ما به عدالت خداوند اعتقاد داشته باشيم خيلي راحت ميتونيم واقعيت زندگيهاي دوباره رو بپذيريم. اگه نگاهي به اطرافمون بيندازيم ميتونيم افرادي رو ببينيم که بدون اينکه در تولد وبه دنيا اومدن خودشون دخالتي داشته باشن زندگي خوب وبدي رو تجربه ميکنن.
    من هميشه اين سوال برام پيش ميومد که چرا هستن افرادي که زندگي مرفه و بي دردسري رو دارن؟
    چرا يه عده پولدارن وعده اي فقير؟
    چرا عده اي زورمدار هستن و عده اي مظلوم ؟
    چرا هستن کساني که سر چهارراهها توي سرما وگرما براي زندگي کردن تلاش ميکنن ؟ پس عدالت خدا چي شده؟
    و درنهايت چيزي که باعث شد من جواب سوالات خودم رو بگيرم آشنايي با اکنکار و باور به تناسخ وکارما بود. چون نزديک بود نگرفتن جوابم به کفر بيانجامه وحالا خيلي خوشحال هستم که خداوند اين راه رو نشون من داد تا بتونم جواب سوالات بي پايان خودم رو بگيرم.....»

    اكنون با بيان چند نكته به طرح سوالات خود مي پردازم .
    نكته اول: اصل اين مطلب كه آيا اكنكار خود كفر به حساب مي آيد يا نه، خود اول كلام است و كفر نبودن اكنكار بايد به اثبات برسد. پس چه بسا در اينجا كرم شب تاب ، خورشيد هدايت فرض شده باشد.
    نكته دوم: تناسخ اقسام مختلفي دارد كه عبارتند از : 1- تناسخ مِلكي ؛ به اين معنا كه نفس آدمي با رها كردن بدن مادي خود به بدن مادي ديگري وارد شود .2- تناسخ مُلكي يا ملكوتي ؛ به اين معنا كه نفس با عقايد، انديشه ها، نيت ها، گفتارها و كردارهاي خود بدني مثالي متناسب با عالم برزخ و بدني قيامتي متناسب با عالم قيامت ساخته و به صورت آن مجسم مي شود .به بيان ديگر انسان با عقايد و افعالي كه در دنيا مرتكب شده است ، براي خويش بدني در برزخ و بدني در قيامت مي سازد كه نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهايي و مفارقت از بدن مادي با آن بدن ها تركيب مي يابد .بنا به اعتقاد ما تناسخ مُلكي امري صحيح بوده ؛ ولي تناسخ مِلكي باطل است .
    با توجه به مطالبي كه اكيست مزبور بيان كرده ، مشخص است كه منظور ايشان اثبات و تاييد تناسخ مِلكي است كه از نظر ما خرافه اي است پوسيده كه از آيين هاي كهن هند و بودا وام گرفته شده است.
    نكته سوم: تعلق نفس به بدن ، يك تعلق ذاتي است ، چرا كه روح حقيقتي است عين تعلق به بدن و در متن و ذات روح تعلق به بدن خوابيده است . از اين رو ممكن نيست كه روح باشدو بدن نباشد .به همين جهت ما معتقديم كه روح در هر عالمي متناسب با همان عالم و احكام و قوانينش بدون بدن نخواهد بود و روح انسان در هر نشاه و در هر عالم ، بدني مناسب با آن عالم راخواهد داشت .
    نكته چهارم: تركيب روح و بدن يك تركيب اتحادي است نه انضمامي ؛ يعني ، روح و بدن به يك وجود موجود هستند و بر اثر اين تركيب است كه حقيقتي به نام انسان شكل مي گيرد .روح بي بدن نمي تواند به هستي خود ادامه دهد و بدن هم بي روح نمي تواندموجوديت خود را حفظ كند .از اين رو مي گوييم تركيب روح و بدن تركيبي است كه بدون آن نمي توانند موجود باشند و براساس اين تركيب است كه اين دو موجود مي شوند و وجودي يگانه مي يابند .درتركيب انضمامي ما دو چيزي را كه موجود هستند و هستي آنهامستقل از يكديگر است ، به هم متصل كرده و آنها را با هم تركيب مي كنيم . در تركيب انضمامي اين طور نيست كه آن دو موجود بر اثراين تركيب به عالم هستي باريابند؛ بلكه آن دو، هستي مستقل ازيكديگر دارند و ما فقط با يك تركيب ميان آن دو پيوند حاصل كرده ايم . اما در تركيب اتحادي مانند روح و بدن آن دو به حدي با هم يگانه گشته اند كه بر يك وجود موجودند واين طور نيست كه نخست بدني موجود شود و آن گاه روحي جدا از آن و سپس ما اين دو را به هم پيوند زده و تركيب كنيم ، بلكه با وجود انسان روح و بدن موجودمي شوند و اصلاً در پرتو اين تركيب است كه آن دو به عالم هستي قدم مي گذارند .
    نكته پنجم: در تركيب اتحادي بايد دو موجودي كه به يك وجودموجود مي شوند، داراي مرتبه يكساني باشند؛ يعني ، اگر يكي درمرتبه قوه و استعداد محض بود و يكي در مرتبه فعليت ، نمي توان اين دو را با يكديگر متحد ساخت ؛ چرا كه اين دو بر اثر تركيب يكي مي شوند و اين يگانگي در حدي است كه به يك وجود موجودند ونمي توان موجودي را - كه در مرتبه قوه بوده وجودش ضعيف تر ازفعليت و پايين تر از آن است - با مرتبه فعليت - كه وجودش قوي وبالاتر است - با هم تركيب اتحادي يابند .نمي توان مرتبه پايين درعين پايين بودن بر اثر تركيب به مرتبه بالا ارتقا يابد؛ چنان كه مرتبه بالانيز - در عين بالا بودن - نمي تواند بر اثر تركيب به مرتبه پايين تنزل كند .از اين رو تركيب اتحادي يك موجود بالقوه با يك موجود بالفعل محال است .
    نكته ششم: همه عالم هستي در حركت مي باشد؛ يعني ، هرموجودي در مسير خاص خود و براساس قوانين حساب شده پيوسته در حركت است و در اين حركت رو به كمال متناسب با خود دارد؛مثلاً دانه گندمي كه روي زمين قرار گرفته و با شرايط مساعدي شكافته شده و به تدريج مي رويد، بي شك متوجه آخرين مرحله بوته گندمي است كه رشد خود را تكميل كرده ، سنبل داده و دانه هاي زيادي به بارمي آورد .هسته ميوه اي كه در درون خاك پنهان شده و سپس پوست خود را شكافته و نوك سبزي بيرون مي دهد، از همان مراحل آغازين آهنگ رسيدن به درجه كمال و برومندي دارد كه درختي پر از ميوه خواهد شد .به هر حال دستگاه آفرينش ، هرگز از پيش خود ( حركت رو به كمال مقصود ) دست نكشيده و به كار خود ادامه مي دهد وكاروان هستي را پيوسته به سوي مقاصد ويژه خودشان هدايت مي كند .روح و بدن نيز از اين حقيقت و قانون هستي مستثنانمي باشند .اين دو نيز مانند ساير موجودات ديگر، پيوسته در حال حركت بوده و در اين حركت خود نيز رو به كمال متناسب با خوددارند .
    نكته هفتم: حركت ، خروج حركت كننده از قوه به فعليت ، از نقص به كمال و از فقدان به سمت وجدان است ؛ يعني ، متحرك در طي حركت در مسير خود، از قوه به فعليت و از نداري به دارايي مي رسد.بر اين اساس روح و بدن در حركت خود، يك سلسله نقصان ها،نداري ها و قوه ها را پشت سر گذاشته و واجد كمالات دارايي وفعليت مي شود .ششم : در هر حركتي اگر موجودي از قوه به فعليت برسد، محال است كه موجود به فعليت رسيده دوباره به قوه برگردد؛زيرا حركت هميشه از نقص به كمال ، از فقدان به سمت وجدان و ازنداري به سوي دارايي است . از اين رو امكان ندارد موجودي كه به فعليت رسيده ، دوباره به سمت قوه برگردد؛ مثلاً بدن يك حيوان پس از كامل شدنش ، ديگر به حالت نطفه بودن باز نمي گردد؛ چرا كه اين خلاف قانون حركت است .





    حال با توجه به نكات هفتگانه فوق ، سوالات بنده به شرح زير است كه البته پاسخي قانع كننده را نيز مي طلبم:


    سوال اول : چگونه ممكن است روح پس از جدا شدن از بدن اول كه مسير تكاملي خود را طي نموده است و از نقصان به فعليت رسيده است، دوباره به بدن مادي ديگري برگردد كه حتي هنوز مراحل اوليه حركت و تكامل را هم طي نكرده است؟! در اينجا تناقض وجود دارد. از يك طرف مسلم و ثابت شده است كه روح و بدن ، تركيبي اتحادي دارند و به يك وجود موجودند، و از سوي ديگر هم مسلم است كه نمي توان ميان دو موجودي كه يكي بالقوه و ديگري بالفعل و يكي ناقص و ديگري كامل است ، تركيب اتحادي ايجاد كرد. اما شما مي گوييد روح و بدن در عين آن كه به يك وجود موجودند، در دو نشئه قوه و فعل متفاوت، تركيب اتحادي مي يابند. مشتاقم بدانم اين پارادوكسي كه در عقيده اكنكار وجود دارد ، چگونه پاسخ داده شده است؟!

    گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست.

    سوال دوم: چگونه ممكن است روح پس از مفارقت از بدن اول ، تنزل كرده و با بدن ديگري اتحاد بيابد ؟ بر طبق نكته ششم ، محال است كه موجود به فعليت رسيده ، دوباره به قوه برگردد . چگونه امري كه كاملا بر خلاف قانون و اصل مسلم حركت است اتفاق مي افتد؟

    سوال سوم: آيات قرآن و روايت هاي بسياري تناسخ را رد مي كند. مضمون آيات و روايات حكايتگر تداوم حركت روح در عوالم پس از مرگ است ؛ نه عود وبرگشت آن به عالم مادي . از آنجا كه اكنكار كاملا خلاف اين مطلب را مي گويد ،چطور يك مسلمان شيعه مي تواند بگويد با پذيرش عقايد اكنكار ، مفاد قرآن و احاديث اهل بيت را زير پا نگذاشته و مرتد نشده است؟ با وجود اين اختلاف در عقيده چطور يك جوان مي تواند ادعا كند كه هم شيعه است و هم اكيست؟
    ویرایش توسط tabatabay : ۱۳۸۷/۰۸/۱۵ در ساعت ۰۱:۴۶

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سري هارولد كلمپ ، پيامبر مدرن !!




    پیامبر مدرن و یارانش بخوانند

    خیلی دوست دارم كه در خلوت این آقای هارولد كلمپ مدعی پیامبری مدرن را پیدا می كردم و حدیث زیر را برایش می خواندم . البته چنین افرادی آن چنان غرق در بافته های خویشند كه چیزی از این پندها نمی آموزند. وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ [الأعراف : 179]

    سري هارولد كلمپ ، پيامبر مدرن !!

    امام صادق علیه السلام می فرماید : در زمان های گذشته مردی بود كه از راه حلال از پی دنیا بود اما نمی توانست آن را به دست آورد . از راه حرام نیز آن را طلب كرد اما به دنیا نرسید. شیطان آمد و بدو گفت: تو نه از راه حلال توانستی دنیا را به دست بیاوری و نه از راه حرام . می خواهی تو را به روشی راهنمایی كنم كه از دنیا بهره فراوانی ببری و پیروان زیادی هم داشته باشی؟ گفت : بله

    شیطان گفت: دینی را بدعت كن و مردم را به آن دعوت كن.

    چنین كرد و مردم نیز دعوت او را پذیرفتند . از او پیروی كردند و از دنیا هم بهره ها برد . باری فكر كرد و گفت : این چه كاری بود كه كردم ؟ بدعت گزاردم و مردم را بدان فراخواندم . هیچ راه بازگشت و توبه ای ندارم مگر آنان كه به دین خودم دعوت كردم را از این راه بازگردانم . نزد یارانش آمد و گفت : من شما را به راهی باطل فراخواندم . دین من بدعت بود . آنان گفتنتد : دروغ می گویی. این راه خدا و دین درست است . ولی تو خود در دین خودت شك ورزیده ای و از آن برگشته ای . وقتی آن مرد چنین دید زنجیری را بر گردن خود بست و گفت آن را باز نمی كنم تا خداوند توبه ام را بپذیرد . خداوند عز وجل نیز بر پیامبر آن زمان وحی فرستاد كه : به فلانی بگو اگر آن قدر مرا بخوانی كه رگ هایت از هم جدا گردد ، باز هم تو را اجابت نخواهم كرد مگر آن كه حتی آنان كه مرده اند ، را نیز از آنچه بدان فراخوانده ای باز گردانی و آنان از بدعت تو باز گردند!



    متن اصلی حدیث: عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ رَجُلٌ فِی الزَّمَنِ الْأَوَّلِ طَلَبَ الدُّنْیَا مِنْ حَلَالٍ فَلَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهَا وَ طَلَبَهَا مِنْ حَرَامٍ فَلَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهَا فَأَتَاهُ الشَّیْطَانُ فَقَالَ لَهُ یَا هَذَا إِنَّكَ قَدْ طَلَبْتَ الدُّنْیَا مِنْ حَلَالٍ فَلَمْ تَقْدِرْ عَلَیْهَا وَ طَلَبْتَهَا مِنْ حَرَامٍ فَلَمْ تَقْدِرْ عَلَیْهَا أَ فَلَا أَدُلُّكَ عَلَى شَیْ‏ءٍ تَكْثُرُ بِهِ دُنْیَاكَ وَ یَكْثُرُ بِهِ تَبَعُكَ قَالَ بَلَى قَالَ تَبْتَدِعُ دِیناً وَ تَدْعُو إِلَیْهِ النَّاسَ فَفَعَلَ فَاسْتَجَابَ لَهُ النَّاسُ وَ أَطَاعُوهُ وَ أَصَابَ مِنَ الدُّنْیَا ثُمَّ إِنَّهُ فَكَّرَ فَقَالَ مَا صَنَعْتُ ابْتَدَعْتُ دِیناً وَ دَعَوْتُ النَّاسَ مَا أَرَى لِی تَوْبَةً إِلَّا أَنْ آتِیَ مَنْ دَعَوْتُهُ إِلَیْهِ فَأَرُدَّهُ عَنْهُ فَجَعَلَ یَأْتِی أَصْحَابَهُ الَّذِینَ أَجَابُوهُ فَیَقُولُ لَهُمْ إِنَّ الَّذِی دَعَوْتُكُمْ إِلَیْهِ بَاطِلٌ وَ إِنَّمَا ابْتَدَعْتُهُ فَجَعَلُوا یَقُولُونَ كَذَبْتَ وَ هُوَ الْحَقُّ وَ لَكِنَّكَ شَكَكْتَ فِی دِینِكَ فَرَجَعْتَ عَنْهُ فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ عَمَدَ إِلَى سِلْسِلَةٍ فَوَتَدَ لَهَا وَتِداً ثُمَّ جَعَلَهَا فِی عُنُقِهِ وَ قَالَ لَا أَحُلُّهَا حَتَّى یَتُوبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِیٍّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ قُلْ لِفُلَانٍ وَ عِزَّتِی لَوْ دَعَوْتَنِی حَتَّى تَتَقَطَّعَ أَوْصَالُكَ مَا اسْتَجَبْتُ لَكَ حَتَّى تَرُدَّ مَنْ مَاتَ إلى [عَلَى‏] مَا دَعَوْتَهُ إِلَیْهِ فَیَرْجِعَ عَنْهُ (1)



    منابع: :

    1- بحار الانوار ج72 باب 110 ص219 حدیث 2؛ علل الشرائع‏ ج2 ص 178 ؛ ثواب الاعمال ص 230.


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۶
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پیامبر مدرن




    مصداق صحبت دین شما مگر نمیگه هر کس خویش را بشناسد خدای خویش را شناخته است . لا اقل در راستای شناختن خویش در آیید آنگه ندانسته از سخنان و روایات و احادیث و اخبار ظاهرا منطقی سخن بگویید . کجای قرآن شما بیان شده هر کس یک فلان قدر کتاب یا احادیث را مطالعه کند یا50 سال در حوزه درس بخواند به درک خدا میرسد. مادر همین قرآن گاه مشاهده میکنیم که درخت به موسی می گوید انی انا ا... لا اله الا انا فاعبدنی .یعنی یا موسی من خدای تو و خدای تمامی جهانیانم پس چرا ما از جهل حلاج را که از رسیدن به حقیقت خود را به حق دید می سوزانیم. یا مثال دیگر اینکه ابن سعد نماز شب خوان بودو همچنین خلافت وقت بر اثر مشاهده کثرت عبادت او شهادت او را به اندازه 2 شاهد عادل می پذیرفت .پس چرا تمامی آن عبادات تاثیر نکرد و یا ابولحکمی که تمامی علوم آن زمان را می دانست و خداوند او را ابو جهل نامید. و یا معاویه که زانو به زانوی محمد نشست کاتب وحی بود ولی باز دردی درمان نکردو ولی آن جوان نصرانی بدون اینکه یک رکعت نماز بخواند یا بحث و فلسفهانجام دهد یا روزه بگیرد یا به حج رود ملکوت آسمان در چهره یک نا شناس در گودال قتلگاه دید. حقیقت همیشه هست و هیچگاه به یک قوم ویک مذهب ختم نمی شود .دل منور کن به انوار جلی چند باشی کاسه لیس بوعلی

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    اینا همشون از دم سر کار هستن!
    سرگرمی ندارن ادعای پیامبری می کنن سرشون گرم شه...شده داستا ن اون بابایی که ادعای پیغمبری کرد بهش گفتن کتابت کو گفت من کتاب ندارم ولی جزوه می گن بنویسی
    د!



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....





  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۶
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پاسخ




    از آنجا که احتمالا شما دوست عزیز این کتاب رو مطالعه نکردهاید و اطلاعی هم از اکنکار ندارید
    می خواهم توضیحی خدمتتون عرض کنم .
    اکنکار دانش باستانی سفر روح است و استادان آن در طول تاریخ این وظایفه را داشتند تا این هنر معنوی را به
    هنر جو بیاموزند .
    سری هارولد کلمپ استاد زنده اکنکار است .
    ایشون نه ادعایی مبنی بر آوردن دین کرده اند و نه پیامبری . نام کتاب صرفا واپه ای تمثیلی است .
    و اصلا منظور این نیست که ایشون دین جدیدی آورده اند .
    لطفا این بذر بد بینی که با بی فکری و نگاهی ظاهری به هر چیز به وجود میآید رو نپاشید .
    اگر کتاب رو که به فارسی ترجمه نشده بخونید به این مساله واقف می شوید /
    اکنکار دانشی است مانند یوگا و...
    هنر مراقبه رو آموزش می دهد .
    از سری هارولد در ایران بیش از 20 کتاب به چاپ رسیده است .مثل نسیم تحول و روح نوردان سر زمین های دور به
    ترجمه آقی هوشنگ اهر پور .
    برای مثال کلمه ای که ایشون بفهمن هر کلمه ای دقیقا اون معنی را باز نمی تاباند
    باید بگم
    بایزید و منصور حلاج خود را خود خدا دانسته و فریاد انا الحق بر آوردند .
    در زمان مولانا به ایشون خداوندگار . پیر .مراد . پیامبر و ... میگفتند
    از این مثال ها فراوان است .
    اگر می خواهید راجع به اکنکار تحقیق بیشتری بفرمایید
    سایت رسمی آن
    ww.e c k a n k a r.o rQ
    متبرک از نور حق باشید
    ویرایش توسط khoshnazar : ۱۳۸۶/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۷:۳۷

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۶
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام دوست عزیز
    به قول شما شاید بحث راجع به تناسخ بی فایده باشد .
    همانطور که فکر نمی کنم به جز حرف زدن راهی برای اثبات بقیه علوم ماورا باشه . چرا راهی هست و اون تجربه ی
    عالم غیب هست .
    اگر اون دوست عزیزی که این مطلب رو گفتن و جواب گرفتن . دقیقا با تجربه است .
    اما اگر راجع به تناسخ به صورتی که من میگم خدمتتون فکر کنیم شاید اینقدر تند رفتن لازم نباشه .
    اگر در تناسخ همواره سیری تکاملی وجود داشته باشد و اگر کالبدی تعویض می شوشد صرفا برای
    پیشرفت و تکامل روح باشه ایرادات وارده منتفی است و باید به آن اندیشید /
    اگر امروزه علم هم تناسخ را تا حدودی درست شمرده است دلیل بر اینست که بیشتر فکر کنیم .
    قران کریم چند جایی اشاره مستقیم به تناسخ دارد که اگر لازم می دانید با ذکر آیه و سوره مربوطه
    یاریتان دهم . حتی در اسلام تناسخ به موجودات دون تر از انسان نیز هست آنجایی که گفته می شود
    آدمها با داشتن بغضی صفات در روز محشر به صورت حیوانات محشور می شوند .
    بحث تناسخ در اکنکار بحثی است که برای رد کردن اون باید تمامی کتب اکنکار مطالعه بشه تا هدف از بیان
    مساله تناسخ فهمیده بشود .
    بنده با مطالعه اکنکار آن را با طریقت و شریعت اسلام به هیچ وجه در منافات نمی بینم و خرده گیری هارا
    دلیل بر عدم مطالعه می دانم . ایا در اسلام افراد بی اطلاع کم بوده اند که حرفهایی زده اند؟ ما ب آنها کاری نداریم
    به علما نگاه می کنیم .
    شما بایید ببینید .سری هارولد کلمپ در این رابطه چه گفته اند .
    در ضمن چند کتاب علمی هم وجود دارد که در اثبات تناسخ سخن گفته اند
    از جمله کتاب سفر روح که فکر می کنک به آسانی در دسترس می باشد .
    علم هیپنوتیزم هم امروزه تناسخ را امری بدیهی می داند و در سطوح پیشرفته درمانی از آن سود می جوید .

    درود
    متبرک از نور حق باشید .


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اکنکار




    با سلام به دوستان
    اکنکار دین نیست بلکه راه طبیعی رسیدن به خداوند متعال
    ما میتونیم در این جهان به فراسوی جهان ماده سفر کنیم و به بهشت راه ÷یدا کنیم.شما چه راهی سراغ دارید که ما رو در همین زندگی و یا همین الان به بهشت ببره.مسلماً هیچ راهی به غیر از اکنکار.اکنکار راه رسیدن به خداوند و تجربه نور و صوت خداوند می باشد.من تا حالا نور و صوت خداوند رو دیدم.نیاز نیست که اعتقاد داشته باشم بلکه آگاهی کسب می کنم. بر خلاف ادیان اکنکار به اعتقاد نیست بلکه تجربه مهم است. جهانهایی که منو مات و مبهوت میکنه از بس که شگفت انگیز هستش.هیچ چیزی بالاتر از آزادی برای روح نیست.

    ویرایش توسط khoshnazar : ۱۳۸۶/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۷:۴۱

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مطابق صحبت دین شما مگر نمیگه هر کس خویش را بشناسد خدای خویش را شناخته است . لا اقل در راستای شناختن خویش در آیید آنگه ندانسته از سخنان و روایات و احادیث و اخبار ظاهرا منطقی سخن بگویید . کجای قرآن شما بیان شده هر کس یک فلان قدر کتاب یا احادیث را مطالعه کند یا50 سال در حوزه درس بخواند به درک خدا میرسد. مادر همین قرآن گاه مشاهده میکنیم که درخت به موسی می گوید انی انا ا... لا اله الا انا فاعبدنی .یعنی یا موسی من خدای تو و خدای تمامی جهانیانم پس چرا ما از جهل حلاج را که از رسیدن به حقیقت خود را به حق دید می سوزانیم. یا مثال دیگر اینکه ابن سعد نماز شب خوان بودو همچنین خلافت وقت بر اثر مشاهده کثرت عبادت او شهادت او را به اندازه 2 شاهد عادل می پذیرفت .پس چرا تمامی آن عبادات تاثیر نکرد و یا ابولحکمی که تمامی علوم آن زمان را می دانست و خداوند او را ابو جهل نامید. و یا معاویه که زانو به زانوی محمد نشست کاتب وحی بود ولی باز دردی درمان نکردو ولی آن جوان نصرانی بدون اینکه یک رکعت نماز بخواند یا بحث و فلسفهانجام دهد یا روزه بگیرد یا به حج رود ملکوت آسمان در چهره یک نا شناس در گودال قتلگاه دید.
    حقیقت همیشه هست و هیچگاه به یک قوم ویک مذهب ختم نمی شود .دل منور کن به انوار جلی چند باشی کاسه لیس بوعلی
    با سلام.
    قبل از هر چيز لازم است بگويم كه غلط تايپي فرمايش شما را در نقل قول اصلاح كردم،‌ گفتم تا شبهه خيانت در امانت پيش نيايد.
    من مطلب شما را خواندم اما منظور اصلي شما را نفهميدم.
    منظور شما چيست؟ آيا مي خواهيد بگوييد كه يك جوان نصراني حتي بدون خواندن يك ركعت نماز ملكوت آسمان را مي بيند و در عين حال مسلماناني كه حتي نماز شب هم مي خوانند ، به اين درجات نمي رسند؟
    يا منظور شما اين است كه نبايد بر اساس ظاهر افراد قضاوت كرد؟
    اگر منظور شما برداشت اول بود ، كه جوابي مفصل مي طلبد و مشتاقم اگر چنين نظري داشته ايد بفرماييد تا گفتگو را ادامه بدهيم .
    اگر هم منظورتان برداشت دوم بود،‌ اين سخن چه ربطي به اين گفتگو دارد؟!
    اگر هم منظورتان اين است كه قبل از طرح اين حرف ها بروم و خودشناسي كنم،‌ كه نصيحت شما را به جان و دل مي خرم . بله خود شناسي و تهذيب نفس بايد بر علم مقدم باشد . اما باز هم اين دليل نمي شود كه ما اتفاقات ناگوار و بدعت هايي كه براي انحراف جوانان ايجاد مي شود را ناديده بگيريم.
    ویرایش توسط بچه با حال : ۱۳۸۶/۱۲/۱۶ در ساعت ۱۶:۱۴

  12. تشکرها 2


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از آنجا که احتمالا شما دوست عزیز این کتاب رو مطالعه نکردهاید و اطلاعی هم از اکنکار ندارید
    می خواهم توضیحی خدمتتون عرض کنم .
    اکنکار دانش باستانی سفر روح است و استادان آن در طول تاریخ این وظایفه را داشتند تا این هنر معنوی را به
    هنر جو بیاموزند .
    كتاب هايي را كه فرموديد را از ماه ها پيش در اختيار دارم. يكي از نكات جالبي كه هنگام گفت و گو با كساني كه گاه خود را اكيست مي نامند اتفاق مي افتد اين است كه هنگام مواجهه با سوال، اولين چيزي كه مي گويند اين است كه اطلاعات شما نسبت به اكنكار را زير سوال ببرند.
    جمله دانش باستاني سفر روح نزد اكيست ها معروف است و هر جا كه مي خواهند اكنكار را معرفي كنند از اين عبارت استفاده مي كنند از جمله در سايت اصلي اك. اين در حالي است كه تناقضي آشكار در اين عبارت وجود دارد. اگر اكنكار واقعا دانشي باستاني است پس چرا از زمان نخستين استاد اك و شروع رسمي اكنكار يا تاسيس معبد اك در مينه سوتاي آمريكا ،‌ چند سال بيشتر نمي گذرد . بي زحمت يك كتاب تاريخي و معتبر را در تاريخ اك معرفي كنيد!

    از سری هارولد در ایران بیش از 20 کتاب به چاپ رسیده است .مثل نسیم تحول و روح نوردان سر زمین های دور به
    ترجمه آقی هوشنگ اهر پور
    .

    و البته بيفزاييد كه اخيرا كه مسئولين از محتواي اين كتاب ها آگاه شده اند، نشر و فروش كتاب هاي ايشان به همراه كتاب هاي اشو در ايران ممنوع شده است!

  14. تشکر


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام به دوستان
    اکنکار دین نیست بلکه راه طبیعی رسیدن به خداوند متعال
    ما میتونیم در این جهان به فراسوی جهان ماده سفر کنیم و به بهشت راه پیدا کنیم.شما چه راهی سراغ دارید که ما رو در همین زندگی و یا همین الان به بهشت ببره.مسلماً هیچ راهی به غیر از اکنکار.اکنکار راه رسیدن به خداوند و تجربه نور و صوت خداوند می باشد.من تا حالا نور و صوت خداوند رو دیدم.نیاز نیست که اعتقاد داشته باشم بلکه آگاهی کسب می کنم. بر خلاف ادیان اکنکار به اعتقاد نیست بلکه تجربه مهم است. جهانهایی که منو مات و مبهوت میکنه از بس که شگفت انگیز هستش.هیچ چیزی بالاتر از آزادی برای روح نیست.
    مقصد همه ما رسيدن به خداست . اما براي رسيدن به خدا از چه راهي بايد برويم . چه كسي بهتر از خود خدا مي تواند ما را به راهي كه بايد از همان به سمت خدا برويم راهنمايي كند؟ كسي كه خود آفريده خداست و ماموريت او از سوي خدا براي هدايت بشر كشف نشده است ، چگونه مي تواند ما را به سمت خدا رهنمون شود . آقاي سري هارولد كلمپ كه با اين كه كشيشي نظامي بوده است ، چطور است كه اكنون خود مطرود دنياي مسيحيت شده است ؟!‌ و اكنون مدعي رساندن ما به سوي خداست . كدام معجزه از سوي ايشان به ما يقين مي بخشد كه اين آقا ما را به سوي خداوند مي خواند .
    بر اساس اكنكار ما آفريده شده ايم كه با خدا همكار شويم . اين در حالي است كه قرآن كريم مي فرمايد:

    وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ [الذاريات : 56]

    خداوند جن و انس را آفريده است تا بنده او باشند و خدا را بپرستند .
    يعني همه آفريده شده اند تا بنده خداوند باشند نه همكار او.

    آن گونه كه در دانش اك آمده است ما بايد با تمرينات معنوي به خواسته هاي خود تحقق ببخشيم . حال مهم نيست كه اين خواسته ها چه باشد . مهم نيست كه اين خواسته ها در راستاي تحقق خواسته هاي خداوند باشد يا نه .
    بر اساس دانش اك شما تمرين مي كنيد تا محدوديت را برداريد و مثلا با هر دختري كه دوست داشتيد ارتباط بر قرار كنيد . حال مهم نيست كه خداوند به اين ارتباط راضي نباشد .

    به نظر شما در اينجا يك مشكل مبنايي وجود ندارد ؟ بر اساس اك چگونه شما در راستاي منويات خداوند حركت مي كنيد و از كجا مي دانيد خداوند چه مي خواهد و اين كه شما مي خواهيد همان است كه خداوند مي خواهد يا چيز ديگري است ؟ كدام پيامبر دستورات اك را بر شما نازل مي كند؟ مگر نه اين است كه در اك عملا پيامبر هر شخصي نفس او مي شود و پيامبر اولوا العزمش سري هارولد؟!


    شما فرموديد:
    بر خلاف ادیان اکنکار به اعتقاد نیست بلکه تجربه مهم است.
    تجربه بر اساس كدام اعتقاد؟ تجربه اي كه بر مبناي هيچ گونه اعتقادي نباشد ، يعني عمل بر اساس جهل و كفر محض. انسان وقتي قدم در راه تجربه مي گذارد كه از شاهراه عقايدي گذشته باشد كه حقيقت محض باشند. حتي در اين حال نيز راه تجربه با همان شاهراه عقيده يكي است . وگرنه مي شود گمراهي.

  16. تشکر


صفحه 1 از 25 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود