جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفاوت عقل و ادب در چیست!؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما تفاوت عقل و ادب در چیست!؟




    باسلام
    مشاهده میکنیم که برخی افراد چادری هستند ولی پوشیده نیستند. این دسته افراد عقل ندارند یا ادب ندارند؟
    البته برای مردان هم هست کسانی هستند که پوشیده نیستند (محاسن ندارند) ولی پوشیده لباسی هستند.ایشان عقل ندارند یا ادب؟
    در کل ادب و عقل برای مردان و زنان چگونه است با علم اینکه امام باقر ع فرمودند:
    ادب به‌دست‌آمدنى و اكتسابى است؛ پس هر كس بر خود سخت گيرد، بر آن دست يابد ولى عقل هديه‌اى از جانب خداى متعال است و به هركس كه بخواهد مى‌بخشد. پس هركس خود را در آن به تكلّف اندازد، جز نابخردى نيفزايد.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,642
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    826 پست
    حضور
    119 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    تفاوت عقل و ادب در چیست!؟








    کارشناس بحث: استاد

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۳/۱۰/۰۸ در ساعت ۱۵:۲۹
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    تفاوت عقل و ادب در چیست!؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    معنای ادب

    در تعریف «ادب» در کتاب «الوسیط» چنین گفته اند: «الادب کل ریاضه محموده یتخرج بها الانسان فی فضیله من الفضائل؛ ادب ورزیدن های ستوده ای (و دگرگون ساختن نفسی بد به حالت نیک) است که انسان در پی آن، صاحب یکی از فضیلت های اخلاق و نفسی گردد.»
    تعریف بالا را مولفان، ازطریق کتاب «مصباح المنیر» فیومی،از ابوزید نقل کرده اند.سپس افزوده اند: «و هذه الریاضیه کماتکون بالفعل و حسن النظر –التعقل و الاستنباط– و المحاکاه، تکون بمزاوله الاقوال الحکیمه التی تتضمنها لغه ای امه؛ و این ریاضیت (ورزیدن، رام ساختن و دگرگون کردن اخلاق و حالات نفسی) چنانکه با تمرین و تامل –خردوری و چیز یابی– و شباهت به هم رساندن (با دارندگان ملکات خوب و تقلید از آنان) تواند بود، با خواندن و بررسی سخنان حکیمانه ای که در زبان هر قومی هست نیز تواند بود.
    تا اینجا مربوط بود به تعریف ادب به مفهوم مطلق آن. آنگاه در تعریف «ادب» و «ادبیات» به معنای اصطلاحی آن، چنین می گویند: «و ادب لغه ای امه، هوما اودع نثرها و شعرها، من نتائج عقول ابنائها، و امثله طبائعهم، و صور اخیلتهم، و مبلغ بیانهم، مماشانه ان یهذب النفس و یثقف العقل و یقوم اللسان؛ ادبیات هر قوم، گنجینه نثر و شعر آن قوم است، یعنی نتایج عقول آنان و پرورده های قریحه و آفریده های خیال و نمونه های بیان ایشان. و همین هاست که نفس را تهذیب می کند و می پیراید و عقل را پخته می کند و زبان استوار می دارد.» این است که به آن در فرهنگ عربی، «ادب اللغه» گویند. و تاریخ ادبیات و به تعبیری: «تاریخ آداب اللغه» نیز جزو آن است.
    مناسب این تعریف است سخن «واندری یس» در «تاریخ ادبیات فرانسه»: ظرافت طبع و بلندی پایه فکر هر قوم در ادبیات و آثار هنری آن قوم متجلی می گردد. پس دلبستگی به ادبیات جهانی و مطالعه آن بر هر صاحبدلی واجب است.
    محدودتر از این مفاهیم، مفهوم «علم ادب» است. در تعریف این مفهوم، عبارت زیر از جرجانی و زمخشری نقل شده است: «علم الادب یحتر زبه عن جمیع انواع الخطا فی کلام العرب لفظا و کتابه؛ علم ادب دانشی است برای پرهیز کردن از هر گونه خطا و اشتباهی در زبان عرب، چه خطا و اشتباه گفتاری و چه نوشتاری.»
    ادب به این مفهوم و تعریف، تنها شامل علوم ادبی خواهد بود، چنانکه در خود تعریف نیز چنین آمده بود: «علم الادب، علم یحتر زبه....» اما مفهوم ادب، در تاریخ ادبیات (تاریخ آداب الغه) همان مفهوم و معنایی است که در بالا آوردیم. در این باره، در کتاب «تاریخ الادب العربی» تالیف دکتر عمر فروخ چنین آمده است: کلمه ادب دارای معانی چندی است؛ دعوت به مهمانی، تهذیب و تعلیم نفس،بزم آرایی با سخن، رفتار مودبانه، سخن حکیمانه ای که شامل نکته ای باشد، یا پندی، یا مطلب درستی. لیکن مقصود از ادب در اینجا (یعنی کتب تاریخ ادبیات)، مجموعه آثار کلامی خوب بر جای مانده است به نثر یا نظم. و ادیب به این معنی کسی است که با این آثار و آشنا و خوگر باشد و خود بتواند اثر ادبی بیافریند. ادب، ملکه یا مهارت و استادیی است راسخ در نفس ادیب، مانند مهارت در دیگر صنعت ها و پیشه ها چون دوزندگی، بازرگانی و مانند آن. ابن خلدون معتقد است است که این استادی در ادب آفرینش اثر ادبی و یادگرفتن زبان درست و سبک های پاکیزه سره، در مرتبه نخست از بزرگ شدن با اهل زبان و آمیزش با آنان سرچشمه می گیرد. و چون این چگونگی برای کسی دست ندهد باید سخن اهل زبان را بسیار بخواند و خوب ابراز کند. ابن خلدون می گوید: «با از برکردن مقدار بسیاری از کلام عرب، می توان در زبان عربی استاد شد. زیرا از این راه سبک و اسلوبی که عرب بدان سخن می گوید در ذهن شخص رسوخ می کند، و کم کم او خود می تواند همان گونه بگوید و بنویسد، و چونان کسی شود که در میان اهل زبان پرورش یافته و همواره با آنان همسخن بوده است، تا اینکه دارای ملکه تعبیر از مقصود به آن زبان شده است.

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عقل فلسفى:
    حكما عقل را از مقوله جوهر دانسته و در تعریف آن گفته اند: عقل جوهرى است كه از ماده و صفات آن مجرد و از سنخ هستى طبیعى و پدیده هاى محسوس به دور است و كار آن ادراك و تعقل است. (اسفار، ج 9; نهایة الحكمة ص 248; رساله علامه قزوینى در حقیقت عقل; بحار، ج 1، ص 101).تردیدى نیست كه تعریف یاد شده از عقل سابقه یونانى و اسكندرانى داشته وسپس وارد حوزه فرهنگ اسلام گشته است. حكیمانى چون بیرونى در مباحثات خود با بوعلى سینا، چنین گفته هایى را درباره عقل نپذیرفته و در آن خدشه كرده اند. زیرا ارسطو همان گونه كه در طبیعت به اصل قوه و فعل قائل بود، براى عقل نیز چنین مرتبه اى را تصور كرد و این اندیشه در برابر دو اندیشه دیگر قرار داشت: یكى نظر افلاطون كه مدعى وجود عالم مثل و حضور نفس قبل از بدن در آن عالم بود، و دوم اندیشه هایى كه قائل بود تعقل جز انفعال بدن یا نفس نیست. هنگامى كه تعقل مى كنیم، تنها چیزى كه رخ مى دهد، این است كه در مغز یا نفس ما نقش و رسمى پدید مى آید و غیر از این نیست. مرحوم مجلسى به تعریفى كه فلاسفه براى عقل كرده و آن را «جوهر مجرد» دانسته اند، سخت مى تازد و مى گوید: «والقول به كما ذكروه مستلزم لانكار كثیر من ضروریات الدین من حدوث العالم و غیره ». یعنى چنین قولى مستلزم انكار پاره اى از ضروریات دین ، از جمله حدوث عالم مى شود. (بحار، ج 1، ص 101) .


    كثیرى از حكماى اسلام، از جمله خواجه نصیرطوسى، به پیروى از مذاهب فلسفى یونان براى اثبات نفس و عقول مجرد ومراتب و مراحل آن، مبنا را حركت و عقول در افلاك قرار داده و بر اساس یئت بطلمیوس كه هر فلكى را حركتى و هر حركتى داراى اراده نفسانى و شوقى است و برحسب تكثر حركات در افلاك، كه در بردارنده عقول متكثره صادر شده از عقل اول است، ماهیت عقل را تفسیر نموده اند. با تغییر جهان شناسى زمین مركزى و مشاهده نظام جدید عالم در زمان گالیله و نظریه خورشید مركزى و اینكه حركات افلاك ناشى از عقول مجرده در ذات آنها نیست، نمى توان به چنین تعاریف و مراتبى براى عقل التزام داشت.


    عقل در كتاب و سنت



    عقل و مشتقات و مرادفات آن در قرآن بالغ بر پنجاه مرتبه به كار رفته و بیش از سیصد آیه انسان را به تفكر، تدبر و تعقل دعوت كرده است; ولى هیچكدام از آیات در مقام بیان ماهیت و حقیقت این گوهر الهى نیست. همین قدر از سیاق آیات مى فهمیم كه خداوند در سرشت آدمى توانى را نهاده كه اگر به كار افتد، توانایى تشخیص خوب از بد و خطا از صواب را دارد و هر انسانى بالضروره از راه علم حضورى به این حقیقت آگاه است و خداوند چنین خواسته كه این حقیقت به آیات او پیوند و پیوست داشته باشد تا حقیقت اصلى، كه خالق هستى است، شناخته و پرستیده گردد و در این راه ارزشهاى ثابت و پایدار احیا والگو قرار گیرد: «العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان » یعنى عقل چیزى است كه با آن خدا پرستش مى شود و بهشت با آن به دست مى آید. از اخبارى كه در باب عقل وارد گشته چنین به دست مى آید كه عقل قوه ادراك خیر و شر و نیروى جدا كننده خیر از شر و ملكه اى است كه آدمى را وادار به دورى از شرور و وساوس شیطانى مى كند. (بحار، ج 1، ص 99و101) .


    كلمه عقل ظاهرا در دوران جاهلى به معنى شعور عملى و شدت ارتباط و اتصال به كار میرفته است. «عقال » كه به معانى پیوند و پیوست محكم است، ریشه عقل را تشكیل مى دهد و واژگان قرآن، كه بر اساس مفاهیم عرفى است و لغات آن همان لغاتى است كه در فرهنگ عرب و ادبیات و شعر جاهلى رواج داشته است، دور از معناى فوق نخواهد بود. دكتر سید حسین نصر واژه عقل را معادل ریشه Religion (مذهب)، یعنى Rligare كه در زبان لاتین به معناى وصل كردن است، یعنى اتصال به حقیقت، چیزى كه انسان را به حقیقت وصل مى كند و گره مى زند، مى داند (مجله نامه فرهنگ، شماره 12، ص 78). در شعر جاهلى نیز عقل به معناى ربط و وصال استعمال گردیده است. كلمه عقل در قرآن به عنوان یك اصطلاح كلیدى به كار رفته و معناى خاص دینى پیدا كرده و ملازم ایمان، عشق و عاطفه مى باشد و قلب، كه كانون عشق و ارتباط و اشتیاق است، مرادف عقل به كار رفته است. صاحب قاموس اللغة گوید: القلب: الفؤاد او اخص منه والعقل ومحض كل شى ء. امام صادق(ع) درباره آیه شریفه «ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب »(ق،37) فرموده است. له قلب یعنى له عقل. (اصول كافى، ج 1، ح 12) . فراء كوفى (207-144) صاحب معانى القرآن مى گوید: ماقلبك معك، ماعقلك معك. (معانى القرآن، ج 3، ص 80)

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام علیکم

    لطفا با توجه به این دو پست،سوال خود را واضح تر بفرمایید.

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط استاد نمایش پست
    سلام علیکم

    لطفا با توجه به این دو پست،سوال خود را واضح تر بفرمایید.
    سلام
    جواب گرفتم
    سپاس

  8. تشکرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,639
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    322 پست
    حضور
    214 روز 19 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53



    سلام علیکم
    آیا معنای عقل در احادیثی که میزان ژاداش رو به میزان عقل میدونن متفاوت از این حدیثه؟
    « أَلْعَقْلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ، وَ الاَْدَبُ كُلْفَةٌ فَمَنْ تَكَلَّفَ الأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ، وَ مَنْ تَكَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدِدْ بِذلِكَ إِلاّ جَهْل ».
    عقل، عطيّه و بخششى است از جانب خدا، و ادب داشتن، تحمّل يك مشقّت است، و هر كس با زحمت ادب را نگهدارد، قادر بر آن مىشود، امّا هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بر جهل او افزوده نمىشود.



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط kobra نمایش پست
    سلام علیکم
    آیا معنای عقل در احادیثی که میزان ژاداش رو به میزان عقل میدونن متفاوت از این حدیثه؟
    « أَلْعَقْلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ، وَ الاَْدَبُ كُلْفَةٌ فَمَنْ تَكَلَّفَ الأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ، وَ مَنْ تَكَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدِدْ بِذلِكَ إِلاّ جَهْل ».
    عقل، عطيّه و بخششى است از جانب خدا، و ادب داشتن، تحمّل يك مشقّت است، و هر كس با زحمت ادب را نگهدارد، قادر بر آن مىشود، امّا هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بر جهل او افزوده نمىشود.
    سلام علیکم
    بابت تاخیر پیش آمده عذر خواهم.
    سوال خوب شما نیاز به تبیین زیادی دارد.لذا لینک مقاله ای را خدمتتان ارائه می دهم که با مطالعه آن،إن شاء الله مطلب برایتان کاملا روشن خواهد شد:

    http://www.hawzah.net/fa/Article/View/45243/

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود