جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مباني امامت در تشيع

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    مباني امامت در تشيع




    مباني امامت در تشيعبنام تو اي آرام جانمباني امامت در تشيع


    مبانى امامت در تشيع كه آيات قرآن مجيد و احاديث و دلايل عقلى آن را اثبات مى نمايد عبارتند از:
    1 ـ امامت، عهدى است الهى كه از سوى خدا افرادى كه شايستگى عهده دار شدن آن را داشته باشند براى احراز اين مقام معين و منصوب مى شوند و اين نصب و گزينش الهى بهوسيله پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به مردم اعلام مى شود.
    2 ـ مهم ترين شرايط امام عصمت و اعلميت او از همگان است كه همه به علم و هدايت و ارشاد او محتاج باشند ولى او از همه بى نياز است همان طور كه از «خليل بن احمد» نقل است كه درباره امامت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) گفت:
    «احتياج الكلّ اليه و استغناؤه عن الكلّ دليل على انّه امام الكلّ»([2] ).
    3 ـ زمين هرگز بدون حجّت و امام باقى نخواهد ماند و هركس امام زمان خود را نشناسد و بميرد، به مردن جاهليت مرده است.
    4 ـ امامان برحسب نص روايات متواتر از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دوازده نفرند.
    5 ـ همه از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) و برحسب دلالت احاديث متواتر ثقلين، در رديف قرآن هستند و هرگز از قرآن جدا نخواهند شد.
    6 ـ امامان به غير از نبوت كه به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ختم شده است همه مناصب دينى و حكومتى را، دارا هستند و همان طور كه حضرت على(عليه السلام)در نهج البلاغه فرموده آن ها «قوّام الله»([3] ) بر خلق مى باشند. و يا بنابر روايت ديگر، آن ها كشتى نجات امت اند.
    «لا يدخل الجنّة الاّ من عرفهم و عرفوه و لا يدخل النّار الاّ من انكرهم و هم سفن النجاة و امان الامّة من الضلال و الاختلاف»([4] ).
    «به بهشت داخل نمى شود مگر كسى كه آن ها را بشناسد و آن ها او را بشناسند; و به آتش داخل نمى شود مگر كسى كه آن ها را انكار نمايد; و به آن ها كشتى هاى نجات و پناه امت از گمراهى ها و اختلاف هستند».
    7 ـ اسم و اوصاف و ترتيب امامت ائمه (عليهم السلام) از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مشخص شده است و علاوه بر آن هر امامى امام بعدى را مشخص ساخته است.
    اين ها از جمله مبانى مهم اعتقاد به اصل امامت است و براى هر مسلمان معتقد به عالمِ غيب و مؤمنِ به خدا و رسالت حضرت خاتم الانبيا(صلى الله عليه وآله وسلم)، ميزان حقّانيت اين مبانى، يا با برهان عقلى، يا با آيه قرآنى، يا به وسيله حديث قطعى و متواتر است. و اغلب اين مبانى از هر سه طريق قابل اثبات است.
    بر اين كه امامت يك عهد الهى است و خداوند آن را معين مى كند هم به دليل عقلى و هم قرآنى و هم به سنّت متواتر، استدلال شده است. علاّمه حلّى در «الفين» هزار دليل بر اين مسأله اقامه كرده است و اساساً اين مسأله ريشه در توحيد دارد و چون اصل توحيد شامل توحيد در حاكميّت و ولايت بر خلق هم مى شود:
    «له الحكم و له الامر و هو السلطان و هو الحاكم و هو الولى و هو العالم بمصالح عباده لا امر و لا نهى لأحد دونه».
    «فرمان و دستور از او است، او پادشاه و فرمانروا و ولى امر است، او آگاه به نيازهاى شايسته بندگانش مى باشد و براى كسى جز او امر و نهى نيست».
    در مسأله لزوم عصمت و اعلميّت امام نيز دلايل عقلى و قرآنى و روايى زيادى هست از جمله آنهاست اين آيه:
    (اَفَمن يَهدى اِلَى الحَقّ اَحَقّ اَن يُتّبَع اَمّن لا يَهدّى اِلاّ اَن يُهدى...) ([5]).
    «آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى كند براى پيروى شايسته تر است يا آن كس كه خود هدايت نمى شود مگر هدايتش كنند».
    مرحوم علامه بر مسأله لزوم عصمت نيز، هزار دليل اقامه كرده است.
    بر اين اصل كه زمين بدون حجّت و امام باقى نخواهد ماند علاوه بر آياتى مثل:
    (وَ لِكُلّ قَوم هاد) ([6]).
    «و براى هر گروهى هدايت كننده اى است».
    (وَ لَقَد وَصّلنا لَهُم القَولَ) ([7]).
    «ما آيات قرآن را يكى پس از ديگرى براى آنان آورديم».
    (يَوم نَدعُو كُلّ اُناس بِاِمامِهِم) ([8]).
    «ـ به ياد آوريد ـ روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان مى خوانيم!».
    اخبار متواترى دلالت دارد كه از جمله آن ها است همان خبر معروف «كميل بن زياد» از اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه در نهج البلاغه و ساير كتاب هاى شيعه زيديه و اماميه و حتى كتاب هاى معتبر اهل سنت مثل «تذكرة الحفّاظ» ذكر شده است از اين جا معلوم مى شود ـ كه همه بر اين مطلب اتفاق دارند كه زمين هرگز از حجّت خالى نخواهد ماند ـ البته فرق نمى كند حجت ظاهر و آشكار و يا غايب و مستور باشد.
    و در «صواعق» و ديگر كتاب هاى اهل سنّت از حضرت امام زين العابدين(عليه السلام) كلامى نقل كرده اند كه در آن به مسأله خالى نبودن زمين از امامى از اهل بيت (عليهم السلام) تصريح شده است.
    بر اين اصول حتى در دعاهاى ائمه اهل بيت (عليهم السلام) هم تصريح شده است. در اين باره تنها به قسمتى از دعاى روز عرفه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) اكتفا مى كنيم، حضرت در آن جا مى فرمايند:
    «اللّهم انّك ايّدت دينك فى كلّ اوان بامام اقمته علماً لعبادك، و مناراً فى بلادك، بعد ان وصلت حبله بحبلك، و جعلته الذريعة الى رضوانك، و افترضت طاعته، و حذّرت معصيته، و امرت بامتثال اوامره، و الانتهاء عند نهيه، و الاّ يتقدّمه متقدم، و لا يتاخّر عنه متاخّر، فهو عصمة اللاّئذين، و كهف المؤمنين و عروة المتمسكين و بهاء العالمين» ([9]).
    «بار خدايا! تو دين خود را در هر زمان و روزگارى به وسيله امام و پيشوايى كه او را براى ـ گمراهان ـ بندگانت علامت ـ راهنما ـ و در شهرهايت نشانه ـ راه حق ـ برپا داشته اى، تأييد و كمك كرده اى پس از آن كه پيمان ـ دوستى ـ آن امام را به پيمان ـ به دوستى ـ خود پيوسته، و او را سبب خوشنودى خويش گردانيده اى، و طاعت و فرمانبرى از او را واجب نموده، و از فرمان نبردن از او ترسانيده اى، و به فرمان برى فرمان هايش، و باز ايستادن از نهى و بازداشتن او، و به اين كه كسى از او پيشى نگيرد و از او واپس نماند فرمان داده اى، پس او است نگه دار پناهندگان و پناه اهل ايمان و دستاويز چنگ زدگان، و جمال و نيكويى جهانيان».
    هر كس در اين بخش از دعا دقّت كند هم ديدگاه شيعه اماميّه را درباره اصل امامت مى شناسد و هم مى فهمد كه اين منزلت و شؤون از اول براى ائمه (عليهم السلام) ثابت بوده و كسى چيزى برآن اضافه ننموده است.
    اما اين مسأله كه «هركس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مثل مردن جاهليّت مرده است» اين هم يك اصلى است كه احاديث معتبرى به آن تصريح دارند، احاديث متواتر ثقلين و سفينه و امان، همه به اين مطلب دلالت دارند.
    و بر اين مطلب ـ كه امامان دوازده نفرند و همه از اهل بيت پيامبرند و يازده نفر آن ها از نسل على و فاطمه(عليهما السلام) مى باشند كه اول آن ها اميرالمؤمنين(عليه السلام) است و پس از او امام حسن مجتبى(عليه السلام) و پس از او سيّدالشّهدا امام حسين(عليه السلام) و بعد از او نه نفر از فرزندان او كه نهم از آن ها كه دوازدهمين امام است حضرت مهدى(عليه السلام)است ـ در احاديث متواترى تصريح شده است.
    بنابر اين چون اين اصول با ادله محكمى ثابت شده اند لذا بزرگانى چون شيخ طوسى، شيخ مفيد، ابن بابويه، علاّمه مجلسى (قدس سرهم) در مقابل هر كسى كه پيش از اين بزرگان يا بعد از آن ها در اين باره سخنى بر خلاف گفته يا حديث نادر و غير مقبولى را مورد توجه قرار داده است به اين اصول تمسك جسته، حرف وى را ردّ كرده اند، چون سند دليل هاى اين اصول به حدى معتبر است كه حتى مى توان ادعا كرد كه بعد از اصل توحيد و نبوت هيچ اصلى به اين اندازه قابل اعتماد نيست.
    با اين همه، هيچ عالم شيعى معتقد نشده است كه قيام قائم بعد از مرگ وى تحقق خواهد يافت. و هر كس هم در اين زمينه به احتمالات بى اساس معترض شده است با توجه به مطالب گفته شده چون آن ها كاملا بر خلاف واقعيت هاى علمى هستند، لذا نبايد به آن ها اعتنا شود چون ارزش علمى ندارند.
    ************
    پي نوشت :
    [1]ـ غيبت طوسى، ص 282
    [2]ـ معجم رجال الحديث ج 7، ص 76 و تنقيح المقال ج 1، ص 403.
    [3]ـ نهج البلاغه، صبحى الصالح، خ 152، قسمت 7.
    [4]ـ بحارالانوار، ج 6، ص 233.
    [5]ـ سوره يونس (10)، آيه 35.
    [6]ـ سوره رعد (13)، آيه 7.
    [7]ـ سوره قصص (28)، آيه 51 .
    [8]ـ سوره اسراء (17)، آيه 71.
    [9]ـ صحيفه سجّاديه، فرازى از دعاى 47.
    [10]ـ كمال الدين، ج 2 ص 378، ب 36، ح 3. در كتاب معانى الاخبار نيز حديثى مشابه اين وجود دارد.
    [11]ـ ارشاد شيخ مفيد، ص 364، فصل فى سيرته (عليه السلام)

    مباني امامت در تشيع


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود