صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرزندم این چنین باید بود

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فرزندم این چنین باید بود




    مکاتبه پدری نمادین با فرزندی نمادین


    ای عجبا، من چه منم؟ راستی چگونه ام؟ راستی چگونه باید بود؟ در مباحث نامه 31 نهج البلاغه که نصایح امام علی علیه السلام به فرزندشان امام حسن علیه السلام مورد بحث قرار می گیرد قصد داریم چگونه بودن را در عرصه حیات و زندگی از زبان امامی معصوم بشنویم و در شدن خود بر اساس آن رهنمودها تلاش نماییم.
    دراین راستا از کتاب «فرزندم این چنین باید بود» اثر استاد اصغر طاهر زاده استفاده خواهیم نمود.




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امام علیه السلام نامه خود را این طور شروع می کنند:

    «مِنَ‏ الْوَالِدِ الْفَانِ‏ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ [لِلدَّهْرِ الذَّامِ‏] لِلدُّنْيَا السَّاكِنِ مَسَاكِنَ الْمَوْتَى وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يُدْرِكُ السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ الْأَيَّامِ وَ رَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْيَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِيمِ الْمَنَايَا وَ أَسِيرِ الْمَوْتِ وَ حَلِيفِ الْهُمُومِ وَ قَرِينِ الْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ الْآفَاتِ وَ صَرِيعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلِيفَةِ الْأَمْوَات‏»


    «این پندها نامه پدری است به مرگ نزدیک و به پیروزی زمانه معترف، و زندگی از روی گردانیده و به روزگار گردن نهاده و در سرای درگذشتگان آرمیده، نکوهشگر دنیا، و فردا از آن سرای کوچنده ، به فرزندی آرزومند که به آرزوها دست نخواهد یافت، فرزندی رهسپار راه هلاک شدگان و آماج بیماری ها و گروگان روزگار، و هدف مصیبت ها و برده دنیا و سوداگر غرور و وامدار فنا و بنده مرگ و هم سوگند اندوه و هم نشین غم و هم نفس آفات و خاکسار شهوات و جانشین رفتگان.»




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با اطمینان می توان گفت که اگر کسی با نعمق وارد نهچ البلاغه شود می تواند به بصیرت عظمایی دست یابد. و لذا درخواست می کنیم که همگان از طریق تعمق بر روی گفتار امیرالمومنین علیه السلام به دنبال بصیرت از امام علیه السلام باشند و گرنه کسب اطلاعات به تنهایی به کار نمی آید.

    این که مثلا کسی بداند فلان جمله نهج البلاغه از نظر ادبیاتی چه خصوصیاتی دارد مشکلی را حل نمی کند منظور ما این نیست که این اطلاعات بد است بلکه منظور ما این است که هر کس در مواجهه با نهج البلاغه باید به دنبال چیزهایی فوق جمع آوری اطلاعات باشد تا
    ان شاء الله همان ها را هم به دست آورد.




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نامه 31 نهج البلاغه یکی از نامه هایی است که سراپای آن بصیرت است در ابتدای نامه حضرت تحلیل خودشان را از دنیا و زندگی طرح کرده اند(این که حضرت اصلا از چه زاویه ای به دنیا می نگرند نکته بسیار مهمی است.

    حضرت هم تحلیل خودشان را از زندگی و هم بینش یک جوان عادی را از زندگی مطرح کرده اند. امام حسن علیه السلام که مخاطب اصلی این نامه هستند از یک جهت معصوم و امام هستند و از جهت دیگر، جوان و همچون دیگران انسانند و علی علیه السلام به عنوان شخص بصیری که هم دنیا را می بیند و هم جوانی یک انسان را به سخن گفتن با فرزندش به عنوان یک انسان پرداخته اند. یعنی مکاتبه ای بین پدری نمادین با فرزندی نمادین توسط امامی معصوم انجام گرفته است.




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    «مِنَ‏ الْوَالِدِالْفَانِ‏الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ ........ إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يُدْرِك‏»

    سیاق جمله مِنَ‏الْوَالِدِالْفَانِ‏ .........الى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يُدْرِك‏ است.

    یعنی نامه ای از پدری (با این خصوصیات) به فرزندش (با خصوصیاتی که بعدا ذکر می شود.)اولین خصوصیتی که حضرت برای خودشان شمرده اند«والد الفان» است، یعنی پدری که در آستانه مرگ است نه به معنای اینکه پیر شده است بلکه به معنای اینکه «می بیند که باید بمیرد.» پیر شدن تنها برای کسانی که معنی مرگ می دهد که بصیر باشند وگرنه کسانی که بصیر نیستند پیری را می بینند ولی مرگ را اصلا نمی بینند.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۵/۰۴/۲۵ در ساعت ۱۳:۰۴


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این پدر در حال فنا شدن «المقر للزمان » است: اقرار می کند که این روزگار در حال گذر است. چشم دلش بیدار است و تحلیل درستی از حادثه ها دارد. در این مورد مثالی می زنیم: به فرق بین بازیکن فوتبال و داور بازی توجه کنید ؛ بازیکن فقط به بازی عشق می ورزد در حالی که داور بازی کردن بازیکن را مورد توجه قرار می دهد خودش بازی نمی کند بلکه بازیکن را تحلیل می کند.

    انسان ها نیز در این دنیا دو گونه اند:
    عده ای که در این دنیا بازیگرند به سرعت عمرشان می گذرد و نمی فهمند که چه می کنند همین که نان و آب به دست آورند دل خوش اند.

    عده دیگری از انسان ها نیز هستند که از این سطح بالاتر آمده اند و زندگی خودشان را تحلیل می کنند یعنی فقط بازیگر نیستند بلکه تماشاگر هم هستند

    مثلا شخصی غذاهای گوناگون را پی در پی می خورد و فقط به خوشمزگی ان توجه دارد (یعنی فقط بازیگر است) و دیگری در عین اینکه غذا می خورد غذا خوردنش را تحلیل و ارزیابی می کند یعنی لذت بردنش را می بیند و غذا خوردنش را تحلیل می کند در چنین حالی است که نوری به قلب این شخص افتاده. چرا که حیوان فقط غریزه است و کسی که فقط به غرایز خودش بپردازد هنوز در حد قوه حیوانیه است اما انسان می تواند به مرحله ای برسد که قوه حیوانی خودش را ببیند. حیوان شهوت دارد ولی انسان هم شهوت دارد و هم شهوت داشتن خودش را می تواند ارزیابی کند. با این تفصیل باید دقت کرد که حضرت علی علیه السلام چه جایگاهی دارند.


    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۵/۰۴/۲۵ در ساعت ۱۳:۰۴


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حضرت دارند فانی شدنشان را می بینند واضح است که در اینجا فانی شدن به تنهایی مطرح نیست انسان ها بخواهند یا نخواهند فانی می شوند، خواه ناخواه پیر می شوند و می میرند.

    اما مهم این است که هر کسپیر شدنش را ببیند کسی که پیر شدنش را ببیند بیدار است یک وقت است که عمر بر آدمی می گذرد و یک وقت ادمی می بیند که عمر بر او می گذرد به گذشت عمرش بصیر است و حضرت در نامه می گویند این نامه از طرف کسی است که دارد فنای خودش را می بیند، می بیند که زمان می گذرد «المدبر العمر» به عمر پشت کرده و آن را پشت سر گذاشته است.

    باز هم تکرار می کنیم که همه انسان ها عمر را پشت سر می گذارند اما هر کس این پشت سرگذاشتن را نمی بیند و خیلی فرق است بین این دو، آن که گذران عمر را می بیند دیگر زندگی اش فقط گذران عمر نیست بلکه از گذران عمر استفاده می کند.


    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۵/۰۴/۲۵ در ساعت ۱۳:۰۵


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کنار آمدن با واقعیات
    «المستسلم للدهر؛ نامه کسی است به تو ای فرزندم که روزگار را پذیرفته است و دیگر تسلیم آن شده است. این جمله، جمله بسیار زیبایی است نکته مهم اینجاست که هیچ کدام از ما انسان ها در این دنیا از آفات و بلایا دور نیستیم . همه انسان ها در این دنیا دچار مصیبت و سختی می شوند پیر و جوان هم ندارد.

    در چنین وضعی هر انسانی می تواند دو موضع اختیار کند: یا می فهمد که این مصیبت ها طبیعی است پس واقعیت آنها را می پذیرد این را می گوییم (المستسلم للدهر) یا با نفهمیدن و ندیدن حقایق می گوید: چرا چنین شد؟ آخر چرا موهای من سفید شد؟ چرا من پدر شدم؟ چرا هوش من از دیگری کمتر است؟ چرا....؟ این چراها نشانه عدم بصیرت و کور بودن است.

    کسی که از درست دیدن حادثه ها عاجز است در حادثه ها قربانی می شود حضرت می فرمایند: فرزندم کسی برای تو نامه می نویسد که این روزگار را پذیرفته است . می داند و می بیند که این روزگار هم پیری دارد و هم سیل، هم جنگ دارد و هم کشته شدن

    هم دعوا و خیانت دارد و هم کلاه سر این و آن گذاشتن و هم وفاداری و ایثار هم شیطان دارد و هم ملک کسی که این را بفهمد به بصیرت زیادی نائل امده است و دیگر در دنیا زندگی نمی کند بلکه فوق روزگار زندگی می کند.
    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۵/۰۴/۲۵ در ساعت ۱۳:۰۵


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در یک بازی فوتبال اگر انسان جزء بازیکنان باشد؛ با رفتن توپ درون دروازه تیمش، غصه می‌خورد؛ اما اگر انسان جزء داوران بازی باشد می‌داند که به دروازه رفتن توپ در بازی، یک امر طبیعی است حالا یا باید به دروازه این تیم برود یا به دروازه آن تیم. برای همین می‌گوید بازی برد و باخت دارد و هیچ غصه‌ای هم نمی‌خورد. در بازی زندگی هم همین طور است. کسی که فقط، بردن را در زندگی می‌پذیرد با شکست خوردن دچار یأس می‌شود و با برنده شدن مغرور می‌گردد.

    این نکته در قرآن به زیبایی آمده است که گاهی مردم آن قدر پست می‌شوند که یا مأیوس می‌شوند و یا فخور. اگر ضرری به آن‌ها برسد شدیداً مأیوس می‌شوند و اگر نعمتی به آن‌ها برسد بسیار شاد و مغرور می‌گردند و معلوم است که از دیدگاه قرآن، این گونه انسان‌ها ارزشی ندارند. می‌فرماید:

    «وَ لَئِنْ اَذَقْنَا الاِْنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنا مِنْهُ اِنَّهُ لَیؤُسٌ کفُورٌ وَ لَئِنْ اَذَقْنا نَعْماءَ...... اِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُور»[1]

    هر که او بسته غم و خنده بُود / او بدین دو عاریت زنده بود
    این خوشی در قلب‌ها عاریتی است /زیر زینت مایه بی‌زینتی است
    پی نوشت:
    [1].سوره هود، آیه 10 و 11










    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۵/۰۴/۲۵ در ساعت ۱۵:۵۳


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بعضی‌ها اسیر غم و شادی‌اند؛ یا دنبال آن هستند که شاد شوند و یا لگد مال غم خودشان می‌گردند. قلب چنین انسان‌هایی همیشه بازیچه غم و شادی‌هاست. مثلاً کسی خودش را زشت می‌پندارد و ناراحت است برای همین به خودش فشار می‌آورد و به آرایش کردن خودش می‌پردازد تا زشتی‌هایش را پنهان کند در صورتی که خود این کار نوعی زحمت برای او ایجاد می‌کند. این در حالی است که انسان می‌تواند فوق زشتی و زیبایی باشد.
    سوی دریا عزم کن زین آبگیر / بحر جو و ترک این مرداب گیر

    جنس دنیا، جنس غم و شادی است؛ انسان باید مرداب دنیا، مرداب برد و باخت‌ها، مرداب اِفاده‌ها و پُزها و رقابت‌ها را ترک کند و فوق غم‌ها و شادی‌ها باشد. و چنین صعودی با ورود در دین‌داری ممکن می‌شود. دنیا را آنگونه که هست بپذیرد و فوق روزگار باشد. انسان باید به خودش کمک کند تا «المستسلمِ لِلدَّهر» شود در این حال است که واقعیت‌های دنیا راپسندیده و می‌پذیرد.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۵/۰۴/۲۵ در ساعت ۱۵:۵۹


صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود