جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن




    ارزش اخلاقى اجتماعى زيستنبنام تو اي قرار هستيارزش اخلاقى اجتماعى زيستن




    در بخش اخلاق اجتماعى، كه در آن ارزش‏هاى اخلاقى در حوزه رابطه انسان با انسان‏هاى ديگر بررسى مى‏شود، نخستين مسأله ارزيابى اخلاقى نفس اجتماعى زيستن در برابر گوشه ‏گيرى و مردم گريزى است. پرسش آن است كه آيا اجتماعى زيستن از نظر اسلام داراى‏ارزش اخلاقى و امرى پسنديده است؟

    اختيارى بودن اجتماعى زيستن

    در پاسخ به آن پرسش، ابتدا بايد ببينيم كه آيا انسان مجبور است كه در جامعه زندگى كند، يا آنكه با اختيار و انتخاب حيات اجتماعى را بر مى‏گزيند؛ زيرا اگر انسان چاره‏اى جز اجتماعى زيستن نداشته باشد، طبعا از قلمرو اخلاق نيز خارج خواهد بود.

    گروهى از دانشمندان بر اين باورند كه اجتماعى زيستن يك امر جبرى است و زندگى اجتماعى براى انسان يك ضرورت طبيعى است.برخى نيز تا آن جا پيش رفته‏اند كه اساسا وجود فرد را به مانند سلولى در پيكر اجتماع مى‏بينند.

    اين نظريه با مبانى بينش اسلامى ناسازگار است.زندگى كردن اجتماعى براى هر فرد اختيارى است و هر فرد يك موجود مستقلى است، روح مستقلى دارد، اراده دارد، فكر دارد، شناخت دارد و مى‏تواند زندگى خودش را با افرادى پيوند دهد و يا بگسلد. [2]

    به همان اندازه كه انسان در اين امر اختيار دارد، هم زيستى در قلمرو ارزش‏هاى اخلاقى قرار مى‏گيرد.آنگاه بحث خوب يا بد بودن اصل اجتماعى زيستن، كيفيت و كميت معاشرت با ديگران مطرح مى‏شود، و اين كه نظام اخلاقى اسلام در اين باره چه توصيه‏هايى دارد.

    عوامل رويكرد به حيات اجتماعى

    ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن يا گوشه‏گيرى و اعتزال بسته به عواملى است كه موجب رويكرد انسان به حيات اجتماعى يا انزوا طلبى مى‏شود. به ديگر سخن، اين دو شيوه زيستن به خودى خود و با قطع نظر از عوامل و انگيزه‏هاى آن، به لحاظ اخلاقى خنثا است و مفاهيم خوب يا بد، بدان راه ندارد.

    عواملى كه موجب اجتماعى زيستن مى‏شوند عبارتند از:

    الف: غريزه جنسى؛ اين غريزه موجب مى‏گردد هر فردى به جنس مخالف تمايل يافته به او نزديك شود و با وى معاشرت كرده زندگى‏اش را با او پيوند دهد هسته خانواده كه اساس زندگى اجتماعى انسان را تشكيل مى‏دهد از همين جا شكل مى‏گيرد.

    ب: عواطف انسان؛ انسان بالطبع مايل است به ديگر انسان‏ها نزديك شده با آنان انس بگيرد.

    ج: خرد انسان؛ مهم‏ترين عامل رويكرد انسان به حيات اجتماعى آن است كه انسان با عقل خويش در مى‏يابد كه بر آوردن نيازمندى‏هايش، اعم از مادى و معنوى، بدون كمك و هميارى ديگران مسير نيست.از اين رو، عقل حكم مى‏كند كه فرد بايد با ديگران معاشرت كرده زندگى خود را با آنان بپيوندد.

    ارزش‏هاى اخلاقى در حيات اجتماعى

    ارزش گذارى درباره اجتماعى زيستن تابع عوامل و انگيزه‏هايى است كه انسان را به برگزيدن اين شيوه زندگى بر مى‏انگيزاند.مشوق برخى، تنها برآوردن نيازهاى مادى و دستيابى به رفاه هر چه بيشتر است و برخى به تكامل معنوى خويش مى‏انديشند و رويكردشان به اجتماع از آن رو است كه مى‏دانند بسيارى از فضايل انسانى در اجتماع به فعليت مى‏رسد.از اين رو است كه تعيين ارزش اخلاقى نفس زندگى اجتماعى چندان آسان نيست و بايد تأثير عوامل و انگيزه‏هاى گوناگونى در آن را بررسى نمود و در اين زمينه مهم‏ترين عامل ارزش‏گذارى نيت و انگيزه انسان است.

    حاصل آن كه نه مى‏توان گفت اجتماعى زيستن به هر شكل و در هر شرايطى مطلوب و داراى ارزش مثبت است، و نه مى‏توان گفت اعتزال و گريز از ديگران هميشه و در همه شرايط پسنديده است. هر يك از اين دو در شرايط خاص خود، مرغوبيت مى‏يابد.قرآن كريم در سه مورد كناره گيرى از اجتماع را به دليل شرايط خاصى كه وجود داشته است ستوده است: يكى در داستان اصحاب كهف كه گروهى از جوانان با ايمان از اجتماع فاسد زمان خود كناره گرفتند و به غارى پناه آوردند. [3]

    ديگرى در داستان حضرت ابراهيم عليه السلام است كه از جامعه شرك آلود نمرودى گريخت‏ [4] و سومى در گزارش رهبانيت اصحاب حضرت عيسى. [5]

    بنابراين ممكن است گوشه‏گيرى در شرايط خاصى براى فرد يا گروهى مطلوب باشد، و همين امر نشان مى‏دهد كه اجتماع از آن جهت كه اجتماع است، ارزش مطلق ندارد. آنچه ارزش مثبت دارد هم زيستى افراد و گروه‏هاى خاصى بر اساسى خاص و با انگيزه‏اى خاص است. از اين رو است كه قرآن كريم به همان اندازه كه به محبت كردن مردم به يكديگر اهميت مى‏دهد، تبرى از برخى از انسان‏ها را نيز مهم شمرده است، و به همان اندازه كه درباره صلح و اصلاح سخن مى‏گويد، جنگ و جهاد را نيز توصيه كرده است، آرى؛ براى حفظ يك زندگى اجتماعى مطلوب بايد از برخى ديگر از اجتماع‏ها بريد: «قطعا براى شما در (پيروى از) ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكو است؛ آنگاه كه به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم، به شما كفر مى‏ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد». [6]

    نقش عامل عقلانى در ارزشيا‏بى

    در ارزيابى كارها، چه فردى و چه اجتماعى، بيش از هر چه بايد روى عامل عقلانى تكيه كرد .ميل‏هاى طبيعى و عواطف، هر چند در تشكيل زندگى اجتماعى دخالت دارند، ولى ارزش اخلاقى بستگى به عامل عقلانى دارد.عامل عقلانى در اين جا آن است كه دستيابى انسان به مطلوب‏هاى مادى و معنويش در گرو زندگى اجتماعى است. در زندگى فردى نه قادر به تأمين مصالح مادى انسان است و نه مصالح معنوى او.از اين رو، زندگى اجتماعى به حكم عقل مطلوب است.

    اصول حاكم بر ارزش‏هاى اجتماعى

    با توجه به نكته ياد شده براى ارزيابى و فعاليت‏هاى اجتماعى، بايد اصولى را در نظر بگيريم كه مبتنى بر همين بينش عقلانى و توجه به واقعياتى است كه در زندگى اجتماعى وجود دارد؛ اين اصول عبارتند از:

    1.عدل و قسط

    عقل، زندگى اجتماعى را فقط وسيله‏اى براى آن كه فرد به كمال خويش دست يابد، نمى‏داند، بلكه آن را مقدمه‏اى براى تكامل همه افراد مى‏داند.مقتضاى حكم عقل آن است كه هر فردى به اندازه‏اى كه در زندگى اجتماعى و تحصيل مصالح جامعه مؤثر است، به همان اندازه هم از نتايج كار و نتايج زندگى اجتماعى بهره‏مند شود. و اين همان اصل عدل است.حقيقت عدل و قسط آن است كه افراد به اندازه‏اى كه بار ديگران را بر دوش مى‏كشند، بارى بر دوش ديگران بگذارند. [7]

    2.احسان

    در جوامع به طور طبيعى افرادى وجود دارند كه دچار محروميت‏هايى مى‏شوند؛ مانند كسانى كه از بدو تولد نقص عضو دارند، يا آنانى كه بهره هوشى و يا جسمانى پايين‏تر از حد نصاب دارند.نيازهاى چنين افرادى غالبا بيش از خدماتى است كه مى‏توانند داشته باشند و در اين جا است كه لزوم رعايت اصل احسان در روابط اجتماعى و كافى نبودن اصل عدل روشن مى‏شود. اصل احسان براى جبران كمبودهايى است كه در هر جامعه‏اى پديد مى‏آيد: «قطعا خداوند به عدل و احسان فرمان مى‏دهد». [8]

    3.تقدم مصالح معنوى بر منافع مادى

    هر چند عقب ماندگى مادى ممكن است زمينه ضعف معنوى را فراهم آورد و از آن سو، رشد وتوسعه مادى بستر مناسبى را براى تكامل معنوى جامعه فراهم آورد، اما اين وضعيت نيز قابل انكار نيست كه گاهى ميان اين دو تزاحم واقع مى‏شود.در چنين هنگامه‏هايى بايد مصالح معنوى را بر منافع مادى مقدم داشت؛ زيرا در بينش اسلامى منافع مادى، وسيله‏اى براى تحقق مصالح معنوى، و دنيا مقدمه‏اى براى آخرت است.

    تأكيد قرآن كريم بر تبرى از كفار بر همين اصل مبتنى است. [9]

    بنابراين، اگر رابطه اقتصادى با جامعه‏اى موجب گردد كه استقلال و عزت و عظمت مسلمانان در خطر افتد، آن رابطه بايد قطع شود: «مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان دوست بگيرند؛ و هر كه چنين كند بهره‏اى از دوستى خدا ندارد؛ مگر اين كه از آنان به نوعى تقيه كند». [10]
    پى‏نوشت‏ها:
    [1].كتاب: اخلاق اسلامى و مبانى نظرى آن، ص 193.
    [2]. براى پژوهش بيشتر در اين باره نگاه كنيد به: مصباح، محمد تقى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، صص 111 .23
    [3]. و اذا اعتزلتموهم و ما يعبدون الا الله فأوا الى الكهف ينشر لكم ربكم من رحمته و يهيى‏ء لكم من امركم مرفقا، و چون از آنها و آنچه جز خدا مى‏پرستند كناره گرفتيد، پس به غار پناه جوييد، تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و براى شما در كارتان گشايشى فراهم سازد. (سوره كهف، آيه 16)
    [4]. فلما اعتزلهم و ما يعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و يعقوب و كلا جعلنا نبيا ، پس چون از آنها و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيدند كناره گرفت، اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و همه را پيامبر گردانيديم. (سوره مريم، آيه 49)
    [5]. و جعلنا فى قلوب الذين اتبعوه رأفة و رحمة و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم الا ابتغاء رضوان الله ؛ و در دل‏هاى كسانى كه از او پيروى كردند رأفت و رحمت نهاديم و گوشه‏گيرى كه از پيش خود ساختند، ما آن را بر آنان ننوشتيم، مگر براى آن كه خشنودى خدا را كسب كنند. (سوره حديد، آيه 27)
    [6]. قد كانت لكم أسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم أنا برءاؤا منكم و مما تعبدون من دون الله كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا بالله وحده . (سوره ممتحنه، آيه 4)
    [7]. در قرآن كريم عدل و قسط گاهى به طور مطلق مطرح شده (به طور عام دعوت به عدالت ورزى شده است) و گاهى در موارد خاص بر عدالت تأكيد شده است. برخى از آيات دسته نخست عبارتند از:
    اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ؛ «و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد» . (سوره نساء، آيه 58) و لا يجرمنكم شنئان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى ؛ «البته نبايد دشمنى گروهى، شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد.عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است» . (سوره مائده، آيه 8) از جمله آيات مربوط به دسته دوم آيه سوم از سوره نساء است كه درباره رعايت عدالت ميان همسران است.و نيز آيه 282 از سوره بقره.
    [8]. ان الله يأمر بالعدل و الاحسان . (سوره نحل، آيه 90)
    [9]. استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: قرآن كريم، مسلمانان را از اين كه دوستى و سرپرستى غير مسلمانان را بپذيرند سخت بر حذر داشته است، نه از باب اين كه دوست داشتن انسان‏هاى ديگر را بد بداند و طرفدار بغض مسلم نسبت به غير مسلم در هر حال و مخالف نيكى با آنها باشد...ولى يك مطلب هست و آن اين كه مسلمانان نبايد از دشمن غافل شوند.ديگران در باطن جور ديگرى درباره آنان فكر مى‏كنند .تظاهر دشمن به دوستى با مسلمانان آنان را غافل نكند و موجب نگردد كه آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمينان كنند...در اسلام حب و بغض هست اما حب و بغض عقلى و منطقى نه احساسى و بى قاعده و ضابطه دوستى و دشمنى كه صرفا از احساس برخيزد منطق ندارد، احساسى است كور و كر كه بر درون انسانى مسلط مى‏گردد و او را هر طرف كه بخواهد مى‏كشد، اما حب و بغض عقلى ناشى از يك نوع درك، و در حقيقت ناشى از علاقه به سرنوشت انسان ديگرى است كه مورد علاقه واقع شده است...اسلام در مورد يك جامعه فاسد و اصلاح نشده كه در آن كفر و نادانى حكومت مى‏كند، از طرفى دستور جهاد مى‏دهد تا ريشه فساد را بركند: و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة ؛ آنان را بكشيد تا فتنه از ميان برود. (سوره بقره، آيه 193) و از طرف ديگر دستور احتياط و اجتناب مى‏دهد كه مردم روى دلشان را به روى آنان باز نكنند تا جامعه و بشريت سالم بماند و اين با بشر دوستى كوچك‏ترين منافاتى ندارد و طبيعت انسان دزد است و ضبط و گيرندگى از جمله خواص انسانى است و چه بسا ناخودآگاه افكار و انديشه‏هاى ديگران را در لوح خويش ثبت كند. (مجموعه آثار، ج 3، ص 258 262)
    [10]. لا يتخذ المؤمنون الكافرين اؤلياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله فى شي‏ء الا ان تتقوا منهم تقاة . (سوره آل عمران، آيه 28) همچنين ر.ك: سوره نساء، آيه 139 و 144؛ سوره مائده، آيه 105 و سوره توبه، آيه .23

    ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود