جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304

    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)






    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)


    حضرت موسی (ع)

    سال‏ها پیش در سرزمین مصر فرعون حکومت می‏کرد. او پادشاهی ظالم و ستمگر بود و مردم بنی‏اسرائیل را آزار و اذیت می‏کرد. یک شب او خواب وحشتناکی می‏بیند.


    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)


    صبح خوابش را برای کسانی که خواب راتعبیر می ‏کنند تعریف کرد. آنها بعد از مدتی فکر کردن گفتند: به زودی پسری از بنی‏ اسرائیل به دنیا خواهد آمد که حکومت شما را سرنگون می ‏کند. فرعون بسیار ترسید به همین دلیل به سربازان خود دستور داد هر پسری را که در میان بنی‏ اسرائیل به دنیا می‏ آید بکشند.

    به خاطر سخت‏گیری‏ های فرعون و سپاهیانش، یکی از زنان بنی‏ اسرائیل که پسری به دنیا آورده بود، برای نجات بچه ‏اش، او را توی سبدی گذاشت و به رود نیل انداخت. آسیه زن فرعون، زمانی که بچه را در آب دید آن را از آب گرفت و با خود به قصر برد و چون خودش بچه‏ ای نداشت از شوهرش فرعون خواست تا او را به جای بچه ‏ی خودشان بزرگ کنند. اما فرعون راضی نمی ‏شد.

    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)


    چون می‏ دانست این پسر از بچه‏ های بنی ‏اسرائیل است و خانواده‏ اش از ترس سربازانش او را به آب انداخته ‏اند. اما آسیه آنقدر اصرار کرد تا بالاخره فرعون راضی شد بچه را پیش خودشان نگه دارند. آنها اسم او را موسی گذاشتند. زن فرعون به دنبال زنی می ‏گشت که بتواند به موسی کوچک شیر دهد خواهر موسی که شاهد این اتفاق‏ها بود مادر موسی را به آنها معرفی کرد و باعث شد که مادر موسی به فرزندش برسد.
    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)

    موسی در قصر فرعون بزرگ شد و هر روز ظلم و ستم فرعون را به مردم بنی‏ اسرائیل می‏ دید و هر روز بیشتر از فرعون بدش می‏ آمد.



    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)


  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)


    موسی با اینکه در قصر فرعون زندگی خیلی خوب و راحتی داشت اما از دیدن ظلم و ستم فرعون و مامورانش به مردم بنی ‏اسرائیل خیلی ناراحت می‏ شد. او که حالا جوانی زیبا و قدرتمند شده بود و بسیار مهربان و با ایمان بود، نمی ‏توانست این رفتار را تحمل کند. یک روز که موسی در کنار رود نیل قدم م ی‏زد، یکی از افراد فرعون را دید که پیرمرد ضعیفی را کتک می ‏زد.


    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)


  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)

    پیرمرد از موسی کمک خواست. موسی جلو رفت و از مامور خواست تا پیرمرد را کتک نزند. اما وقتی دید مامور به حرفش گوش نمی ‏کند خیلی ناراحت و عصبانی شد و مشت محکمی به او زد. با همان ضربه، مامور فرعون به زمین افتاد و مرد. یکی از ماموران این ماجرا را دید و به فرعون خبر داد.

    فرعون دستور داد موسی را دستگیر کنند. اما موسی از شهر فرار کرده بود. او یک هفته در بیابان راه رفت تا اینکه به چاهی در نزدیکی مداین رسید. همانجا نشست تا کمی استراحت کند.


    داستان پیامبران - حضرت موسی (ع) (اولوالعزم)


  10. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود