جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304

    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)




    ابراهیم و خدایان کور و کر

    حضرت ابراهیم (ع) از پیامبران بزرگ خداست. او پدر و جد بسیاری از پیامبران، از جمله حضرت محمد(ص) است. در قرآن کریم از او بارها سخن گفته شده است. سوره ی چهاردهم قرآن کریم به نام حضرت ابراهیم (ع) است.

    4000 سال پیش، کنار رودخانه ی فرات در شهر اور، پسری به دنیا آمد به نام ابراهیم. مردم در آن روزگار از سنگ و چوب مجسمه هایی می ساختند و آنها را می پرستیدند. ابراهیم می دانست آنها اشتباه می کنند مگر یک تکه سنگ یا چوب می تواند خدا باشد؟



    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)


    این چطور خدایی است که نه می بیند و نه می شنود؟ خدای ابراهیم زنده بود. نمی شد او را توی یک اتاق گذاشت و بیرون رفت.او در قلب ابراهیم بود و صدای ابراهیم را می شنید؛ کافی بود صدایش کند. ابراهیم همه ی عمر درباره ی خدای حقیقی خود با مردم حرف زد؛ اما آنها به او خندیدند و مسخره اش کردند. ابراهیم در کودکی پدرش را از دست داده بود و با عمویش، آزر، زندگی می کرد که او هم مانند بقیه ی مردم بت پرست بود اولین کسی که ابراهیم او را به سوی خدا دعوت کرد، آزر بود. او حرف های ابراهیم را نپذیرفت و از ترس نمرود، او را از خانه اش بیرون کرد. ولی ابراهیم که از نسل پیامبری چون نوح بود، مانند او باایمان بود و دست از تلاش برنداشت . یک صبح بهاری، وقتی که همه ی مردم شهر برای جشن به صحرا رفته بودند، ابراهیم وارد بتکده شده و به جز بت بزرگ همه بتها را خُرد کرد.


    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)


    سپس تبرش را بر دوش بت بزرگ گذاشت و از آنجا خارج شد. روز بعد وقتی مردم با بت های شکسته روبرو شدند فهمیدند که شکستن بت ها کار ابراهیم است؛ زیرا او تنها کسی است که در شهر تنها مانه بود. ابراهیم به مردم گفت:«مگر تبر بر دوش بت بزرگ نبود؟ خُب شاید او این بلا را بر سر بت های دیگر آورده باشد! چرا از او نمی پرسید؟» آن ها گفتند:«بت که حرف نمی زند و کاری نمی کند. چطور می تواند بت ها را بشکند؟» ابراهیم گفت:«شما می دانید که بت هایتان هیچ کاری نمی توانند بکنند و باز هم آنها را می پرستید؟» تعدادی از مردم با شنیدن این حرف به فکر فرو رفتند ولی چیزی نگفتند. نمرود، پادشاه ستمگر، دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و ابراهیم را در آتش بسوزانند. سربازان نمرود آتش بزرگی درست کردند. آتش چنان سوزان بود که هیچ کس نمی توانست به آن نزدیک شود. آن ها ابراهیم را با منجنیق به درون آتش انداختند. اما خدا به آتش گفت سرد شود و آسیبی به ابراهیم نرساند.



    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)


    نمرود که دید ابراهیم هنوز زنده است، او را از شهر بیرون کرد.

    چشمه ی زمزم، هدیه ی خدا به اسماعیل

    ابراهیم همسری به نام هاجر وکودکی به نام اسماعیل داشت. او به دستور خدا آنها را به سرزمین مکه برد، برایشان مقداری آب و غذا فراهم کرد و بعد ترکشان کرد. مدتی که گذشت، آب و غذای مادر و فرزند تمام شد. اسماعیل تشنه بود. هاجر به دنبال آب به راه افتاد. وقتی به کوه روبرو نگاه کرد احساس کرد چشمه ی ابی می بیند. اما وقتی خودش را دوان دوان به آن جا رساند، متوجه شد که اشتباه کرده است. چیزی که دیده بود، آب نبود، سراب بود. گریه ی کودک هر لحظه بیشتر می شد. مادر چندین بار بین کوهها از این طرف به آن طرف دوید؛ اما آبی نیافت. سرانجام بی رمق در گوشه ای افتاد. ناگاه دید زیر پای اسماعیل چشمه ای در حال جوشیدن است. چشمه ی زمزم، هدیه ی خدا به هاجر واسماعیل بود. چشمه پرآب و پر اب تر می شد.


    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)


  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)


    چشمه ی زمزم هنوز باقی است و افرادی که به زیارت کعبه می روند، از آب آن می نوشند وبرای عزیزان خود سوغات می آورند.

    کعبه، ساخته ی ابراهیم و اسماعیل

    هنگامی که حضرت اسماعیل(ع) به سن جوانی رسید، خداوند به حضرت ابراهیم (ع) فرمان داد که به مکه برود و با کمک اسماعیل خانه ی خدا را بازسازی کند. خانه ی خدا که به دست حضرت آدم ساخته شده بود، اکنون نیاز به تعمیر داشت و دیوارها باید بالاتر می رفت. حضرت اسماعیل(ع) از کوه سنگ می آورد و حضرت ابراهیم(ع) دیوار خانهی خدا را می چید. هنگامی که ابراهیم و اسماعیل ساختن کعبه را تمام کردند، به زیارت آن پرداختند. اکنون هر سال میلیون ها نفر از سراسر جهان به سرزمین مکه می روند ودور خانه ی خدا می گردند.

    داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)داستان پیامبران - حضرت ابراهیم (ع) (اولوالعزم)


  8. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود