جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304

    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)




    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)

    حضرت نوح (ع) از وقتی که خدا دنیا و اولین آدم‏های روی زمین را آفریده بود، سال‏های بسیار زیادی می‏ گذشت. زمین با همه‏ ي زیبایی‏ ها، دره‏ ها، کوه‏ ها و خشکی‏ ها و دریاهایش، درست مثل روز اول بود.
    خورشید درخشان، روزها به زمین می‏ تابید و ماه تابان، شب‏ها آسمان را روشن می‏ کرد.
    گله ‏های گاو و گوسفند، در چمن‏زارهای سرسبز، می‏ چریدند و درختان میوه‏ های خوشمزه و آب‏دار می‏ دادند. همه چیز مثل روز اول بود. فقط آدم‏ها بودند که آرام آرام تغییر می ‏کردند.


    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)


    همینطور که تعداد آنها روز به روز زیاد و زیادتر می ‏شد.
    هر کدام تلاش می‏ کردند، پول و ثروت بیشتری جمع کنند. آنها برای به دست آوردن ثروت بیشتر، دست به هر کاری می‏ زدند. کارهای بسیار زشت انجام می‏ دادند. با هم جنگ می‏ کردند و حتی همدیگر را می ‏کشتند. آدم‏ها آنقدر به دنبال پول و ثروت رفتند. که خدا را فراموش کردند.



    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)


    فقط یک نفر بر روی زمین باقی مانده بود. که خدا را پرستش می ‏کرد. و آن طوری که خدا می‏ خواست زندگی می‏ کرد. این مرد، حضرت نوح (ع) بود.

    نوح انسانی خوب و درست کار، زحمت‏ کش، مهربان و به فکر دیگران بود. او قلب پاک و مهربانی داشت. نه تنها با خانواده‏ اش و مردم مهربان بود و به آنها محبت می‏ کرد بلکه با حیوانات نیز رفتار خوبی داشت. او و خانواده ‏اش غذای کمی را که از کار روزانه به دست می‏ آوردند با مردم فقیر و گرسنه تقسیم می‏ کردند. او همیشه خدای مهربان را به خاطر نعمت‏ های زیادی که به او داده بود شکر می‏ کرد.

    خداوند هم او را برای راهنمایی مردم به پیامبری انتخاب کرد و از او خواست تا مردم نادان سرزمین خود را راهنمایی کند.



    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)


    اما هر چه نوح تلاش کرد تا مردم خدا را پرستش کنند و مومن شوند، فایده‏ ای نداشت. آنها نه تنها دست از پرستش بت‏ ها بر نداشتند و حرف نوح را قبول نکردند، بلکه او را مسخره هم می‏ کردند و می‏ گفتند: " اگر راست می ‏گویی به خدای خودت بگو تا بلا یش را برای ما بفرستد. "
    اما نوح که مردم را خیلی دوست داشت، این کار را نمی‏ کرد. به امید اینکه شاید حرف او را قبول کنند و به خدا ایمان بیاورند. اما مردم باز هم او را مسخره می‏ کردند. سال‏ های زیادی گذشت و فقط تعداد کمی از مردم به او ایمان آوردند. نوح پیامبر که از این مردم بدجنس خسته شده بود، آنها را نفرین کرد تا به عذاب خدا گرفتار شدند.

    خدا دعای نوح را قبول کرد و به او گفت: "او و مردم با ایمان از خطر طوفان بزرگی نجات می ‏يابند." برای همین، خدا به نوح دستور داد تا یک کشتی بزرگ بسازد و برای ساختن آن از یک چوب بسیار محکم استفاده کند و کشتی باید سه طبقه داشته باشد و طوری ساخته شود که آب نتواند به آن وارد شود.
    نوح با یاد خدا ساختن کشتی را همان طور که به او دستور داده شده بود شروع کرد. او اول با کمک بچه‏ هایش سام، حام و یافث تعداد زیادی درخت را قطع کرد تا از آنها چوب‏ های مناسبی برای ساختن کشتی آماده کند. آنها شب و روز به سختی کار می‏ کردند. اره کردن، صاف کردن چوب ‏ها و میخ و چکش کاری، کار هر روز آنها بود. این کشتی باید آنقدر بزرگ ساخته می ‏شد که نه تنها نوح و خانواده‏ اش و کسانی که به او ایمان آوردند بتوانند سوار شوند بلکه باید از همه حیواناتی که خدا تا آن روز آفریده بود یک جفت نر و ماده با خود می ‏برد.

    تازه آنها مقدار زیادی خوراکی احتیاج داشتند. چون هم تعدادشان زیاد بود و هم به خاطر طوفان باید مدت زیادی در کشتی می ‏ماندند. بالاخره بعد از روزها کار و تلاش کشتی ساخته شد. نوح چوب‏ های بسیار محکمی برای درست کردن دیوارهای بلند کشتی استفاده کرده بود تا وقتی حیوان‏های سنگین مثل فیل‏ها سوار کشتی می‏ شوند در آب نیفتند.


    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)


  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)


    همه چیز حاضر شده بود و کشتی محکم ساخته شده بود. حالا وقت سوار شدن به کشتی بود. نوح به دستور خدا حیوانات را صدا کرد آنها همه از دشت ‏ها و کوه‏ ها و جنگ ل‏ها و آسمان جمع شدند. این طوفان یک طوفان معمولی نبود و و به جز موجودات توی کشتی همه از بین می‏رفتند بر ای همین همه ‏ي حیوانات، خزندگان، پرندگان، حیوانات وحشی و اهلی با سرعت جمع شدند. خدا به نوح دستور داد از هر حیوانی یک نر و ماده سوار کند تا نسل آنها ار بین نرود. و نوح بسیار مواظب بود تا حیوانات جا نمانند.

    آنها با نظم و ترتیب سوار می ‏شدند. یک جفت گوسفند، یک جفت زرافه، یک جفت لاک پشت، یک جفت غاز وحشی، یک جفت شتر و... و به این صورت همه‏ي حیوانات سوار شدند. در آخر نوبت به نوح، بچه‏ هایش و دوستان او که تعدادشان خیلی کم بود رسید.

    همین که نوح سوار کشتی شد، در بزرگ آن به دستور خدا بسته شد و اتفاقات عجیب و غریبی روی داد. ابرهای سیاه و وحشتناک همه‏ ي آسمان را پر کرد. اولین قطره ‏های باران به زمین افتاد و طولی نکشید که باران شدیدتر شد. سیل همه رودخانه ‏ها و دریاها را پشت سر گذاشت و سر تا سر زمین پر از آب شد.


    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)


  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,604
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    501 پست
    حضور
    98 روز 4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)

    آب بالاتر و بالاتر آمد و کشتی نوح بر روی آب‏ های خروشان این طرف و آن طرف می ‏رفت. خانه‏ های بزرگ و محکم و درختان بلند یکی بعد از دیگری کنده می‏ شد و به زیر آب می ‏رفت و کار به جایی رسید که همه کوه‏ ها و قله‏ های بلند زیر آب پنهان شدند.

    هر جا را که نگاه می‏ کردی آب بود و آب. حتی کنعان پسر نوح هم در آب‏های خروشان غرق شد. چون به حرف پدرش گوش نداده و از دوستان بدش پیروی کرده بود. باد و طوفان شدید کشتی بزرگ را مثل چوبی کوچک به این سو و آن سو می ‏برد.

    تنها کسانی که از این بلا نجات پیدا کردند نوح، بچه ‏هایش و دوستان اندک او بودند. موقعی که همه جا سیل و طوفان و سرما بود، آنها توی کشتی راحت بودند.


    داستان پیامبران - حضرت نوح (ع) (اولوالعزم)


  10. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود