صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدمت به پدر و مادر چرا؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288

    خدمت به پدر و مادر چرا؟




    به نام خدا


    خدمت به پدر و مادر چرا؟
    نام نويسنده : حسن اميدوار

    خدمتكار پدر و مادر همنشين انبيا است

    روزى حضرت موسى (عليه السلام ) در ضمن مناجات به پروردگار خود عرض كرد خدايا مى خواهم همنشينى كه در بهشت دارم ببينم چگونه شخصى است . جبرئيل بر او نازل شد و عرض كرد يا موسى فلان قصاب در محله فلانى همنشين تو خواهد بود. حضرت موسى به درب دكان قصاب آمده ، ديد جوانى شبيه شبگردان مشغول فروختن گوشت است .
    شامگاه كه شد جوان مقدارى گوشت برداشت و بسوى منزل روان گرديد. موسى از پى او تا درب منزلش آمد و به او گفت مهمان نمى خواهى ؟ جوان گفت خوش آمديد. او را به درون برد. حضرت موسى ديد جوان غذائى تهيه نمود، آنگاه زنبيلى از سقف به زير آورد و پيرزنى فرتوت و كهنسال را از درون زنبيل خارج كرد. او را شستشو داده غذايش را با دست خويش ‍ به او خورانيد. موقعى كه خواست زنبيل را به جاى اول بياويزد زبان پيرزن به كلماتى كه مفهوم نمى شد حركت نمود. بعد از آن جوان براى حضرت موسى غذا آورد و خوردند. حضرت پرسيد حكايت تو با اين پيرزن چگونه است ؟ عرض كرد اين پيرزن مادر من است چون مرا بضاعتى نيست كه جهت او كنيزى بخرم ناچار خودم كمر به خدمت او بسته ام .
    حضرت موسى پرسيد آن كلماتى كه به زبان جارى كرد چه بود؟
    جوان گفت هر وقت او را شستشو مى دهم و غذا به او مى خورانم مى گويد:
    غفر الله لك و جعلك جليس موسى يوم القيمة فى قبته و درجته خداوند ترا ببخشد و همنشين حضرت موسى در بهشت باشى به همان درجه جايگاه .
    موسى (عليه السلام ) فرمود اى جوان بشارت مى دهم به تو كه خداوند دعاى او را درباره ات مستجاب گردانيده ، جبرئيل به من خبر داد كه در بهشت تو همنشين من هستى .


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,310
    مورد تشکر
    755 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به چند دلیل باید به والدین احترام گذاشت :
    1-لزوم سپاس گزاری از والدین:
    انسان همیشه تحت تأثیر احسان و نیکی دیگران قرار دارد. اگر کسی به ما یک دسته گل هدیه بدهد یا با خوش‏رویی به ما سلام کند یا در انجام کاری به ما کمک کند، بی‏اختیار خوشحال می‏شویم و دوست داریم نیکی او را حتی در حد تشکر زبانی جبران کنیم. به ویژه اگر او هیچ چشم‏داشتی نداشته باشد و محبتش را رایگان در اختیار ما بگذارد.
    بالعکس ما انسان‏ها از کسی که خودخواه و متکبر است و در مقابل خوبی‏ها و محبت‏های دیگران بی‏تفاوت است بدمان می‏آید. اگر کسی جواب سلام ما را ندهد به شدت عصبانی می‏شویم.
    علتش این است که روحیه تشکر و قدردانی در سرشت ما قرار دارد. در عالم هستی بعد از خدا هیچ کس با محبت ‏تر و نیکوکارتر از پدر و مادر نیست. حتی اگر پدر یا مادر نشده باشیم می‏توانیم با کمی تأمل در رفتار پدر و مادرها به راحتی این مطلب را درک کنیم.
    والدین، به ویژه مادران گاهی تمام خوشی‏ها و لذت‏های خود را رها می‏کنند و برای آسایش فرزندشان هزینه می‏کنند. بارها دیده‏ایم که مادران نخوابیده‏اند تا فرزندشان را بخوابانند، نخورده‏اند تا فرزندشان را سیر کنند. در بسیاری از خطرات خود را سپر بلای فرزند قرار داده‏اند. عاطفه مادر به فرزند حتی در حیوانات دیده می‏شود، اما هرگز به اندازه انسان نیست.
    در این جا چند نمونه از نیکی‏های والدین را یادآوری می‏کنیم:
    اـ ایام بارداری مادر با تمام سختی‏ها و فشارها و حتی گاهی بیماری‏ها، در حالی که فرزند هرگز رنج مادر را درک نمی‏کند.
    ب ـ زحمات پدر در ایام بارداری مادر و رسیدگی‏ها و پذیرایی‏های از مادر برای این که فرزندی سالم به وجود آید.
    پ ـ ولادت فرزند که سخت‏ترین درد را بر مادر تحمیل می کند. این در حالی است که مادر می‏توانست باردار نشود و درد نداشته باشد، ولی برای بقای نسل انسان تلاش کرد و خود را به رنج انداخت.
    ت ـ شیر دادن و بی‏خوابی کشیدن و تحمل گریه‏ها و ناله‏های کودک و مداوای بیماری‏های او و تر و خشک کردن‏ها و بهداشت و تمیزی کودک،نیز دور کردن او از خطرات زیاد و هزاران خدمتی که مادر و پدر در دوران نوزادی و کودکی فرزند می‏کشند تا رشد کند و بزرگ شود .اگر یکی از این نیکی‏ها نبود هرگز بچه زنده نمی‏ماند.
    ث ـ تربیت فرزند، یاد دادن مهارت‏های کلامی مثل سخن گفتن و مهارت‏های حرکت مثل راه رفتن و خواندن و نوشتن و تهیه لباس و خوراک و وسایل رفاهی و راحتی و خوشی او، همه به کوشش‏های پدر و مادر انجام می‏شود.
    ج ـ ادامه داشتن محبت‏ها تا پایان عمر به شکل‏ها و قالب‏های متفاوت حتی در حق فرزندان او یعنی نوه‏ها تا حد توان بیانگر بزرگی الطاف آنان است.
    2- دستور خدا :
    خداوند با دستور به احسان به والدین، انسانها را به این واسطه های فیض و رحمت خود، راهنمایی نموده است. خداوند در قرآن کریم، که کتاب هدایت انسانهاست، به احسان به والدین سفارش کرده و فرموده است : "وبالوالدین‌احساناً"(1)
    3- احترام به والدین سبب تحکیم نهاد خانواده وانسجام نظام اجتماعی می گردد.

    منابع :
    1- اسراء(17) آیه 23


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    بيمارى فضل بن يحيى و نارضايتى پدر
    بر سينه فضل بن يحيى برمكى برصى پديد آمد بسيار رنجيده خاطر گشت و گرمابه رفتن را به شب انداخت تا كسى مطلع نشود، پس نديمان را جمع كرد و گفت امروز در عراق و خراسان و شام و پارس كدام طبيب را حاذق تر مى دانند و بدين معنى كه مشهورتر است ؟ گفتند جاثليق پارس ‍ كه در شيراز است . كس فرستاد و حكيم جاثليق را از پارس به بغداد آورد و با او در تنهائى و سربنشت و بر سبيل امتحان گفت مرا در پاى فتورى مى باشد تدبير معالجت چه بايد كرد؟ جاثليق گفت از كل لبنيات و ترشيها پرهيز بايد كرد و غذا نخود آب بايد خورد و از گوشت مرغ يكساله و حلوا و زرده تخم مرغ را به انگبين بايد تهيه كرد و خورد چون ترتيب اين غذاها نظام پذيرد دويه بكنم فضل گفت چنين كنم .
    پس فضل بر عادت هميشه از تمام آن چيزها خورد و هيچ پرهيز نكرد، شورباى غليظ ساخته بودند و از كوامخ و رواصير
    احتراز نكرد. روز ديگر كه جاثليق آمد قاروره خواست و آزمايش نموده رويش ‍ برافروخت و گفت من اين معالجه نتوانم كرد، تو را از تمام ترشيها و لبنيات نهى كرده ام و تو شوربا خوردى و از كامه و انبجات پرهيز نكنى معالجت موافق نيفتد.
    پس فضل بن يحيى بر حدس و حذاقت آن بزرگ آفرين گفت علت خويش ‍ را با او در ميان نهاد و گفت تو را بدين مهم خواندم و اين امتحانى بود كه كردم . جاثليق دست به معالجت برد و آنچه در اين باب بود كرد چندى گذشت هيچ فايده نداشت و حكيم جاثليق بر خويش همى پيچيد كه اين چنان كار نبود كه اينقدر كشيد تا روزى با فضل بن يحيى نشسته بود گفت اى خداوند بزرگوار آنچه معالجت بود كردم هيچ اثر نكرد، مگر پدر از تو ناخشنود پدر را خشنود كن تا من علت را از تو ببرم . فضل آن شب برخاست و نزديك يحيى رفت و در پاى او افتاد و رضاى او بطلبيد و آن پدر پير از او خشنود گشت .
    جاثليق او را به همان انواع معالجت كرد روى به بهبودى گذاشت چندى برنيامد كه شفاى كامل يافت . پس فضل از جاثليق پرسيد كه تو چه دانستى سبب علت ناخشنودى پدر است ؟ جاثليق گفت من هر معالجتى كه بود كردم و سود نداشت گفتم مرد بزرگ لگد از جايى خورده است ، بنگريستم هيچ كس نيافتم كه شب از تو ناخشنود بوده و به رنج بخوابد بلكه از صدقات وصلات و تشريفات تو بسيار كس آسوده است تا خبر يافتم كه پدر از تو بيازرده و ميان تو او نقارى هست . من دانستم كه از آن سبب است و انديشه من خطا نبود و بعد از آن فضل بن يحيى را توانگر كرد و به پارس فرستاد.

    ((اين حكايت را براى حفظ آثار ادبى بين سنه پنجم و ششم هجرى بدون تصرف در جملات نقل كرديم .))


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).

  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,310
    مورد تشکر
    755 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کار خیر برای پدر و مادر ؟

    در ذیل به برخی از کارها اشاره می کنیم:
    1- ادای «حق الله» مثل نماز، روزه، حج یا کفارات و نذوراتی که در ذمّه آن بوده است.
    2- ادای حق الناس که به عهد? آنان بوده، و هم چنین پرداخت خمس مال، اگر خمس به آن تعلق گرفته و نداده بودند.
    3- رعایت تقوا، دین داری و خوش اخلاقی فرزندان و خدمتگزاری و خوش رفتاری با مردم سبب می شود که مردم پدر و مادر را مورد دعای خیر خود قرار دهند.
    4- انجام هر کار خیر و مستحبی و هدیه کردن ثواب آن.
    امام صادق(ع) می فرمایند:«یدخل علی المیّت فی قبره الصلوه و الصوم و الحج و الصدقه و البرّ و الدعا و یکتب اجره للذی یفعله و للمیّت؛
    نماز، روزه، حج، صدقه، انجام کارهای خیر و نیک و دعا (و هدیه کردن ثواب آن به میّت) به قبر میّت وارد می­شود و پاداش آن برای کسی که انجامش داده است، هم چنین برای میّت نوشته می شود».

    پی نوشت ها:
    1. جامع الاحادیث الشیعه، ج8 ، ص 399.


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    قاتل پدر جوانمرگ مى شود
    متوكل عباسى دشمنى شديدى با فرزندان على (عليه السلام ) داشت و هم او هفده مرتبه مرقد مطهر حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام ) را خراب كرد. در زمان او سادات و علويين مخصوصا آنهائى كه در مدينه بودند بسيار سخت مى گذرانيدند، به حدى كه در بين جماعتى از زنان سادات مدينه بيش از يك پيراهن نبود و براى نماز خواندن آن پيراهن را هر يك مى گرفتند و پس از نماز به ديگرى مى دادند و برهنه مشغول نخ ‌ريسى مى شدند. پيوسته به اين عسرت و سختى روز مى گذراندند تا موقعى كه متوكل هلاك شد و منتصر بجاى او نشست بر آل ابوطالب راه عطوفت و نوازش را پيمود، براى آنها مالى فرستاد تا ميانشان تقسيم كنند.
    متوكل اگر مى شنيد كسى على را دوست دارد دستور مى داد اموال او را بگيرند و خانه اش را ويران كنند از جمله نديمان او عبادة المخنث بود و او تقليد على (عليه السلام ) را مى كرد به اين طور كه بالشى در زير پيراهنش پنهان مى نمود و سر خود را برهنه مى كرد سر او اصلع
    بود آنگاه مى رقصيد و نوازندگان مى زدند و مى خواندند قد اقبل اصلع البطين خليفة المسليمن و متوكل پليد شراب مى خورد و مى خنديد. روزى در حال اشتغال به همين كار فرزند متوكل حضور داشت پس از مشاهده با تهديد اشاره كرد كه خوددارى كند او هم از ترس ايستاد، متوكل پرسيد چرا ايستادى ؟ جريان را به او گفت .
    منتصر گفت امير المؤ منين آن كسى كه اين سگ تقليد او را مى كند و مردم مى خندند پسر عموى توست و بزرگ خانواده ما است و به او فخر مى كنيم . گوشت او را بخور ولى به چنين سگ صفتى مده . متوكل به نوازندگان گفت بنوازيد و اين شعر را بخوانيد:
    غضب الفتى لابن عمه راءس الفتى فى حرامه
    از اينجا منتصر كينه پدر را در دل گرفت و حتى در باب كشتن پدر خود با ابو عبيده احمد بن عصيد كه استادش بود مشورت كرد. استاد گفت كشتن چنين شخصى واجب است ولى كسى كه پدر را بكشد جوانمرگ مى شود.
    منتصر متوكل را براى جسارتهائى كه به على (عليه السلام ) مى كرد كشت . بنا به نقل دميرى براى اين كار چند نفر از غلامان خاص خود او را معين كرد. شبى متوكل در قصر با نديمان خود به شرب خمر اشتغال داشت و او را حالت سكر و مستى وافرى پيدا شده بود. در آنحال بغاء صغير داخل قصر شد و نديمان را مرخص كرد. همگى بيرون شدند. فتح بن خاقان در نزد متوكل ماند. آنگاه غلامانى كه مهياى كشتن متوكل بودند با شمشيرهاى برهنه داخل شدند و بر متوكل هجوم آوردند. فتح بن خاقان كه اين جريان را ديد فرياد كشيد واى بر شما، امير المؤ منين را مى خواهيد بكشيد و خود را بر روى متوكل انداخت . غلامان شمشيرهاى خود را كشيدند و بر فتح بن خاقان و متوكل فرود آوردند خون هر دو را ريختند و از قصر بيرون شده به نزد منتصر بالله رفتند و بر او به خلافت سلام كردند.
    از محمد بن سهل نقل شده كه در ايام خلافت منتصر روزى نگاهم افتاد بر آن فرشى كه در زير او پهن بود. ديدم اطراف آن عكس پادشاهان تصوير شده و با خط فارسى در زير هر عكس نام صاحب آن را نوشته اند. در طرف راست آن فرش صورت پادشاهى را ديدم كه بر سر تاجى دارد و گويا سخن مى گويد و خطى را كه پهلوى آن نوشته بودند خواندم . نوشته بود اين صورت شيرويه قاتل پدر خويش خسرو پرويز است كه شش ماه بيش سلطنت نكرد و از آن پس صورت هاى سلاطين ديگر را مشاهده كردم تا منتهى شد نظرم به طرف چپ آن فرش كه صورت پادشاهى بود و خط مخصوص آن را اينطور خواندم . اين صورت يزيد بن وليد بن عبدالملك قاتل پسر عم خود وليدبن يزيد بن عبدالملك است كه مدت سلطنتش شش ماه بوده از اتفاق اين دو صورت در طرف راست و چپ بساط منتصر كه او نيز قاتل پدر خود بود بسيار تعجب كردم و در ذهن من گذشت كه مبادا مدت سلطنت منتصر نيز شش ماه شود و همين طور شد.
    با توجه به زشتى و پليدى متوكل و ظلمى كه بر سادات و مخصوصا جسارتى كه به على (عليه السلام ) روا مى داشت ؛ و حفظ اين خصوصيت باز چون منتصر پدر خويش را كشت اگر چه شخصى به اين كثيفى بود نتيجه همان گرديد كه او نيز جوانمرگ شود.
    اين موضوع از آثار وضعى قتل والدين است چنانكه بى احترامى به آنها و عدم رعايت حقوق آنان باعث سختى و تنگدستى و گرفتاريهاى گوناگون زندگى مى شود.


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    عدم رضايت والدين مرگ را دشوار مى كند
    حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بالين جوانى رفتند كه در حال احتضار و مشرف به مرگ بود ولى جان دادن بسيار بر او سخت و دشوار مى نمود. حضرت او را صدا زدند. جواب داد. فرمودند چه مى بينى ؟ عرض كرد دو نفر سياه را مى بينم كه روبروى من ايستاده اند و از آنها مى ترسم . آنجناب پرسيدند آيا اين جوان مادر دارد؟ مادرش آمد و عرض كرد بلى يا رسول الله من مادر او هستم . حضرت پرسيدند آيا از او راضى هستى ؟ عرض كرد راضى نبودم ولى اكنون به واسطه شما راضى شدم . آنگاه جوان بيهوش شد، وقتى به هوش آمد باز او را صدا زدند. جواب داد. فرمودند چه مى بينى ؟ عرض كرد آن دو سياه رفتند و اكنون دو سفيدرو و نورانى آمدند كه از ديدن آنها من خشنود مى شوم و در آن هنگام از دنيا رفت .


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).

  11. تشکر


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    پدر و مادر كافر نيز... بايد احترام و خدمت شوند
    در كافى از زكريا بن ابراهيم نقل شده كه گفت من نصرانى بودم و مسلمان شدم پس از آن به عنوان حج از محل خود به جانب مكه رفتم در آنجا خدمت حضرت صادق (عليه السلام ) رسيدم . عرض كردم من نصرانى بودم و اسلام آورده ام . فرمود چه چيز در اسلام ديدى ؟ گفتم اين آيه موجب هدايت من شد:
    ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء.
    حضرت فرمود به راستى خدا هدايتت كرده . بعد سه مرتبه گفت (اللهم اهده ) خدايا او را به راههاى ايمان هدايت فرما و فرمود پسرك من هر چه مى خواهى سوال كن . گفتم پدر و مادر و خانواده ام نصرانى هستند و مادرم كور است آيا من با آنها زندگى كنم در ظرف آنها مى توانم غذا بخورم . پرسيد آنها گوشت خوك مى خورند؟ گفتم نه حتى دست به آن نمى زنند. فرمود با آنها باش مانعى ندارد. آنگاه دستور داد نسبت به مادرت خيلى مهربانى كن و هر گاه بميرد او را به ديگرى واگذار منما و به هيچ كس مگو كه پيش من آمده اى تا در منى مرا ببينى . انشاء الله گفت . در منى خدمتش ‍ رسيدم و مردم مانند بچه هاى مكتب دور او را گرفته بودند و سوال مى كردند.
    وقتى به كوفه آمدم با مادرم مهربانى فراوان كردم و به او غذا مى دادم ، لباس ‍ و سرش را از جانور مى جستم . مادرم گفت فرزند من تو در موقعى كه به دين ما بودى اينطور با من مهربانى نمى كردى ، اكنون چه انگيزه اى تو را وادار به اين خدمت نموده ؟ گفتم مردى از اهل بيت پيغمبرمان مرا به اين روش امر كرده است . گفت آن شخص پيغمبر است ؟ گفتم نه او پسر پيغمبر است . گفت نه مادر او پيغمبر است زيرا چنين گفتارى از سفارشات انبياء است . گفتم مادر بعد از پيغمبر ما پيغمبرى نخواهد آمد و او پسر پيغمبر است . گفت دين تو بهترين اديان است آن را بر من عرضه بدار. من دو شهادت را به او آموختم . داخل اسلام شد و نماز خواندن را نيز فرا گرفت ، نماز عصر و مغرب و عشاء را خواند در همان شب ناگهان حالش تغيير كرد، مرا پيش خواند گفت نور ديده آنچه به من گفتى اعاده كن .
    من شهادت را برايش گفتم ، اقرار كرد و در دم از دنيا رفت . صبحگاه مسلمانان او را غسل دادند و من بر او نماز خواندم و در قبرش ‍ گذاشتم .



    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).

  13. تشکر


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,310
    مورد تشکر
    755 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قرآن و احترام پدر و مادر ؟
    به نظر می‌رسد فلسفه احترام به والدین دو چیز است:
    1- احسان به والدین از سوی فرزندان، شکر زحمت‌های پدر و مادر است، که در دوران کودکی متحمل شده اند. از نظر عقل و شرع شکر منعم یعنی قدردانی و تشکر از کسی که نعمتی به انسان رسانده، لازم است. احسان به پدر و مادر امری است که هم عقل به آن حکم می‏کند و هم شرع بر ضرورت آن تصریح نموده است. با توجه به این که پدر و مادر سمبل نیکی و احسان به فرزند هستند و از جان و مال خود برای پرورش او مایه گذارده‏اند، سزاوارترین انسان‏ها برای احترام و قدردانی‏اند و بهترین احترام و قدرشناسی، محبت و اطاعت از آن‏ها است.
    نقشی که پدر و مادر در به وجود آمدن فرزند و نگهداری و تربیت او دارند، به هیچ روی برای فرزند نسبت به پدر و مادر جبران‏پذیر نیست. کدام حق بالاتر از حق حیات؟ امام زین العابدین علیه‏السلام می‏فرماید: "حق مادرت آن است که بدانی او به گونه‏ای تو را حمل کرد که هیچ کس فردی را چنین حمل نکرده و چنان ثمره‏ای از قلبش را به تو داده است که هیچ کس به کسی نمی‏دهد. او با وجود گرسنگی تو را سیر نمود و با وجود تشنگی تو را سیراب کرد و تو را پوشاند، در حالی که خود برهنه بود...: تو نمی‏توانی سپاس را به جای آری، مگر به یاری و توفیق الهی".(1) اما دلیل شرع، آیات و روایات فراوانی است که بر ضرورت نیکی به پدر و مادر تأکید دارد، مانند:
    "خدای تو حکم کرد که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی نمایید". (2)
    انسان همیشه تحت تأثیر احسان و نیکی دیگران قرار دارد. اگر کسی به ما یک دسته گل هدیه بدهد یا با خوش‏رویی به ما سلام کند یا در انجام کاری به ما کمک کند، بی‏اختیار خوشحال می‏شویم و دوست داریم نیکی او را حتی در حد یک تشکر زبانی جبران کنیم. به ویژه اگر او هیچ چشم‏داشتی هم به ما نداشته باشد و محبتش را رایگان در اختیار ما بگذارد. و بالعکس ما انسان‏ها از کسی که خودخواه و متکبر است و در مقابل خوبی‏ها و محبت‏های دیگران بی‏تفاوت است بدمان می‏آید. مثلاً اگر کسی جواب سلام ما را ندهد به شدت عصبانی می‏شویم. علتش این است که روحیه تشکر و قدردانی در سرشت ما قرار دارد.
    در عالم هستی بعد از خدا هیچ کس با محبت‏تر و نیکوکارتر از پدر و مادر نیست. حتی اگر ما خودمان پدر یا مادر نشده باشیم می‏توانیم با کمی تأمل در رفتار پدر و مادرها به راحتی این مطلب را درک کنیم. والدین، به ویژه مادران گاهی تمام خوشی‏ها و لذت‏های خود را رها می‏کنند و برای آسایش فرزندشان هزینه می‏کنند. بارها دیده‏ایم که مادران خود نخوابیده‏اند تا فرزندشان را بخوابانند، خود نخورده‏اند تا فرزندشان را سیر کنند. در بسیاری از خطرات خود را سپر بلای فرزند قرار داده‏اند. عاطفه مادر به فرزند حتی در حیوانات هم دیده می‏شود، اما هرگز به اندازه انسان نیست. ما در این جا چند نمونه از نیکی‏های والدین را یادآوری می‏کنیم:
    الف ـ ایام بارداری مادر با تمام سختی‏ها و فشارها و حتی گاهی بیماری‏های حاد مادر، در حالی که فرزند هرگز رنج مادر را درک نمی‏کند.
    ب ـ زحمات پدر در ایام بارداری مادر و رسیدگی‏ها و پذیرایی‏های او از مادر برای این که فرزندی سالم به وجود آید.
    ج ـ ولادت فرزند که سخت‏ترین درد را بر مادر تحمیل کرد. این در حالی است که مادر می‏توانست باردار نشود و این دردها را هم نداشته باشد، ولی برای بقای نسل انسان تلاش کرد و خود را به رنج انداخت.
    د ـ شیر دادن و بی‏خوابی کشیدن و تحمل گریه‏ها و ناله‏های کودک و مداوای بیماری‏های او و تر و خشک کردن‏ها و بهداشت و تمیزی کودک، و دور کردن او از خطرات زیاد و هزاران هزار خدمتی که مادر و پدر در دوران نوزادی و کودکی فرزند می‏کشند تا این کودک رشد کند و بزرگ شود که اگر یکی از این نیکی‏ها نبود هرگز بچه زنده نمی‏ماند.
    ه ـ تربیت فرزند، یاد دادن مهارت‏های کلامی مثل سخن گفتن و مهارت‏های حرکت مثل راه رفتن و خواندن و نوشتن و تهیه لباس و خوراک و وسایل رفاهی و راحتی و خوشی او، همه و همه به کوشش‏های پدر و مادر انجام می‏شود.
    و ـ ادامه داشتن این محبت‏ها تا پایان عمر به شکل‏ها و قالب‏های متفاوت حتی در حق فرزندان او یعنی نوه‏ها تا حد توان حاکی از بزرگی الطاف آنان است.
    2- فلسفه دیگر احسان به پدر و مادرآن است که خداوند با دستور به احسان به والدین، انسانها را به این واسطه‌های فیض و رحمت خود، راهنمایی نموده است. همانطوری که فرزندان در خردسالی ضعیف و ناتوان هستند، و از لحاظ غذا، پوشاک، مسکن، ومراقبت و پرستاری، نیاز به مادری پرمهر و پدری زحمتکش دارند، در بزرگسالی نیز این نیاز انسان به صورتی دیگر جلوه می‌کند. زیرا احسان به والدین، از آنچه که ازآیات و روایات بدست می‌آید، سبب خشنودی و رضای خداوند، طول عمر، افزایش روزی، دوستی پیامبران، مقام والا در قیامت، و بسیاری برکات دیگر در دنیا و آخرت می‌باشد.
    از سوی دیگر، نتیجة نافرمانی و اذیت پدر و مادر، در دنیا تهیدستی، خشم خدا، بی‌توفیقی، خواری و ذلّت و مرگ زودرس، و در آخرت خشم خدا، بخشوده نشدن، محروم بودن از بوی بهشت، و چشیدن عذاب جهنم خواهد بود. در واقع پدر و مادر رشته هایی هستند، که به وسیله آنها می‌توان به رحمت‌های الهی متصل شد.
    در حقیقت مزد و پاداش احسان به والدین، برای خود مشخص می‌باشد، و از ثمرات آن خود انسان بهره می‌برد. حضرت زهرا علیه‏السلام در مورد فلسفه‏ احسان به والدین می‏فرماید: "خدا نیکی به پدر و مادر را لازم کرد برای این که شما را از غضب خود مصون بدارد".(3)
    اما علّت اینکه خداوند به پدر و مادر، نسبت به فرزندان، توصیه و سفارش به احسان نکرده، این است که خداوند محبتی را به طور فطری و غریزی، از فرزندان در دل پدر و مادرها قرارداده،‌که بدون هیچ گونه توصیه ای، برای فرزندان شان خدمت گزاری می‌کنند، و زحمت‌های زیادی برای فرزندشان، به جان و دل می‌خرند. اما این فرزندان هستند که ممکن است پس از گذشت مدت زمانی، احساس بی نیازی از پدر و مادر کنند، و در اثر این غفلت و فراموشی، دچار جفا و کم توجهی نسبت به پدر ومادر شوند. از این جهت خداوند مهربان به فرزندان توصیه کرده است، که به پدر و مادر خود نیکی و احسان کنند.

    پی‌نوشت‌ها:
    1.بحار الانوار، ج 71، ص 6.
    2.اسراء (17) آیه (23).
    3. بحارالانوار، ج 6، ص 107.


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    جبهه جنگ يا... خدمت پدر و مادر؟
    در امالى صدوق از جابر نقل مى كند كه حضرت صادق فرمود مردى خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و عرض كرد يا رسول الله من خيلى مايل به جهاد هستم . فرمود جهاد كن در راه خدا اگر كشته شوى زنده و جاويد خواهى بود در نزد خدا و توشه و بهره مردان زنده را مى گيرى و اگر بميرى پاداش تو بر خداوند است و هرگاه زنده بازگردى به وطنت ، گناهانت آمرزيده شده و پاك هستى همانند روزى كه از مادر متولد شده اى . عرض كرد يا رسول الله پدر و مادرم پير شده اند و آنها مى گويند ما به تو انس داريم و رفتن مرا به جهاد دوست ندارند و فرمود با پدر و مادرت باش ؛ فو الذى نفسى بيده لانسهما بك يوما و ليلة خبر من جهاد سنة سوگند به كسى كه جانم به دست اوست يك شبانه روز انس آنها به تو بهتر از يك سال گذراندن در جبهه جنگ است .


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,910
    صلوات
    5880
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    58 روز 1 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    288



    وسعت رزق در اطاعت پدر و مادر
    در عيون اخبارالرضا از بزنطى نقل مى كند كه گفت از حضرت رضا (عليه السلام ) شنيدم فرمود مردى از بنى اسرائيل يكى از بستگان خود را كشت و كشته او را بر سر راه مردى از بهترين بازماندگان يعقوب (اسباط بنى اسرائيل ) گذاشت ، بعد مطالبه خون او را كرد. حضرت موسى (عليه السلام ) گفت گاوى بياوريد تا كشف حقيقت كنم . حضرت موسى (عليه السلام ) هر نوع گاوى مى آوردند كافى در اطاعت و پيروى امر بود ولى سخت گرفتند چون توضيح خواستند خداوند هم بر آنها سخت گرفت . پرسيدند چگونه گاوى باشد؟ گفت : بقرة لافارض و لابكر عوان بين ذلك نه كوچك و نه بزرگ بلكه مابين اين دو باشد. باز پرسيدند چه رنگ داشته باشد؟
    حضرت موسى گفت : صفراء فاقع لونها تسر الناظرين زرد رنگ نه مايل به سفيدى و نه پررنگ مايل به سياهى . باز بر خود دشوار گرفتند خداوند هم بر آنها سخت گرفت . گفتند اى موسى گاو بر ما مشتبه شده واضح تر از اى توصيف كن . موسى گفت لا ذلول تثير الارض و لا تسقى الحرث مسلمة لاشبة فيها گاوى كه به شخم زدن آرام و نرم نشده و براى زراعت آبكشى نكرده باشد بدون عيب و غير از رنگ اصليش رنگ ديگرى در آن وجود نداشته باشد. بالاخره آن گاو منحصر شد به يكى و آن هم در نزد جوانى از بنى اسرائيل بود. وقتى كه براى خريد به او مراجعه كردند گفت نمى فروشم مگر اينكه پوست اين گاو را پر از طلا نمائيد!
    به حضرت موسى اطلاع دادند گفت چاره اى نيست بايد بخريد. به همان قيمت خريدند و آن را كشتند.
    دم گاو را بر مرد مقتول زدند زنده شد و گفت يا رسول الله پسر عمويم مرا كشته نه آن كسى كه بر او دعا مى كنند؛ بدين وسيله بنى اسرائيل قاتل را شناختند.
    يكى از پيروان و اصحاب موسى گفت يا نبى الله اين گاو را قصه شيرينى است . حضرت موسى فرمود آن قصه چيست ؟
    مرد گفت جوانى كه صاحب اين گاو بود خيلى نسبت به پدر خويش ‍ مهربانى مى كرد. روزى آن جوان جنسى خريد و براى پرداختن پول پيش ‍ پدر آمد، او را در خواب يافت و كليدها را در زير سرش ديد چون نخواست پدر را از خواب شيرين بيدار كند لذا از معامله صرف نظر كرد. هنگامى كه پدرش بيدار شد جريان را به او عرض كرد. پدر گفت نيكو كارى كردى اين گاو را به جاى سود آن معامله به تو بخشيدم . حضرت موسى گفت نگاه كنيد نيكى به پدر و مادر چه فوائدى دارد.


    حدیث قدسی : برای من باش تا من با همه ربوبیتم برای شما باشم. ...
    امام صادق(ع) : : «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ ما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیت آن ربوبیت است، آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد.( مصباح الشّریعه، صفحه ۵۳۶ ، طبق نقل میزان الحکمه، واژه ی عبد).

  17. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود