جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جملاتی از علی شریعتی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جملاتی از علی شریعتی




    " ای به جامه ی خویش فرو پیچیده !
    برخیز و جامه ات را پاکیزه ساز !
    و پلیدی را هجرت کن "!
    طنین قاطع و کنند ه ی فرمان وحی . در فضای درونم می پیچد.
    و صدای زنگ های این کاروانی را
    که اهنگ رحیل کرده است. می شنوم.
    هجرت اغاز شده است.
    و می دانم این اتشی که اکنون
    چنین دیوانه در من سر برداشته است.
    نه یک حریق که اتش کاروان است.
    اتشی که بر راه می ماند و کاروان می گذرد. " دکتر علی شریعتی .


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جملاتی از علی شریعتی




    " باور نمی کنم .
    هرگز باور نمی کنم که سال های سال .
    همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.
    یک کار ی خواهد شد. زیستن مشکل شده است.
    و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و
    دیر می گذرند که احساس میکنم خفه می شوم.
    هیچ نمی دانم چرا ؟
    اما میدانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است.
    و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است.
    احساس میکنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم . در خودم بیارامم.
    از "بودن" خویش بزرگ تر شده ام و این جامه بر من تنگی میکند.
    این کفش تنگ و بی تابی فرار !
    عشق ان سفر بزرگ !
    اوه چه می کشم.!
    چه خیال انگیز و جان بخش است " این جا نبودن " ! دکتر علی شریعتی .


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جملاتی از علی شریعتی




    " اری تو ای مملو از بودن و توانستن و حس کردن و تپیدن.
    " و ای پر از زندگی .
    ای سرشار از بودن !
    تو نمی دانی که برای این دوست تو
    - که اکنون جز یک قفس استخوانی ای که پر از هواست نیست.
    و بر روی سینه ی پوک و خالی اش .
    سنگ سنگین و بی رحم لحد را نهاده اند. ..-
    درد کشیدن چه سخت است. !
    دکتر علی شریعتی .


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ازاد.




    نجات یافتم!
    سبک بار شدم!
    سقف کو تاه و سنگین اسمان را
    ناگهان از بالا ی سرم برداشتند.
    ملکوت پاک و بی مرز رهایی بر سرم خیمه افراشت.
    تجرد را همچون یک روح گریخته از تابوت کالبد احساس می کنم.
    همچون جان نور . جوهر عشق. روح ایمان . در من حلول کرد.
    چه ازاد و سبک دم می زنم. !
    روح همه ی بهارها
    عطر همه ی گل ها
    و نسیم همه ی بشارت های بهشت را
    با هر نفسی می مکم . می نوشم.
    و در روح ناپیدای معبد
    - همچون عطشی گرم که در جان چشمه ای سرد فرو می نشیند-
    فرا موش می شوم . دکتر شریعتی.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود