جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا زید از شیخین تمجید کرد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    119
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 11 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیا زید از شیخین تمجید کرد؟




    سلام. آیا این ادعا که برخی گفته می شود که زید از ابوبکر و عمر تعریف کرد و شیعیان به همین دلیل از گرد او پراکنده شدند، اعتبار تاریخی دارد؟
    روزگار غریبی است

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,620
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    797 پست
    حضور
    118 روز 11 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    آیا زید از شیخین تمجید کرد؟







    کارشناس بحث: استاد مقداد

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    آیا زید از شیخین تمجید کرد؟

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط reject نمایش پست
    سلام. آیا این ادعا که برخی گفته می شود که زید از ابوبکر و عمر تعریف کرد و شیعیان به همین دلیل از گرد او پراکنده شدند، اعتبار تاریخی دارد؟
    علیک سلام.

    موضوع مورد نظر شما اینگونه است که:

    و عن زيد بن على أخو الباقر و عم الصادق " ان ناساً من رؤساء الكوفة و أشرافهم الذين بايعوا زيداً حضروا يوماً عنده ، و قالوا له : رحمك الله ، ماذا تقول فى حق أبى بكر و عمر ؟ قال : ما أقول فيهما إلا خيراً كما أسمع فيهما من أهل بيتي إلا خيرا ، ما ظلمانا و لا أحد غيرنا ، و عملا بكتاب الله و سنة رسوله "

    از زيد بن علي ، برادر امام باقر و عموي امام صادق عليهما السلام نقل شده است كه مردمي از اهل رؤساي و اشراف كوفه با او بيعت كردند . روزي پيش او آمدند و به او گفتند : خداوند به تو رحم كند ، نظر تو در بارۀ ابوبكر و عمر چيست ؟ زيد گفت : چيزي جز خير در بارۀ آن‌ها نمي‌گوييم ؛ چنانچه از اهل بيتم چيزي جز خير در بارۀ آن‌ها نشنيده‌ام ، آن‌ها نه به ما ظلم كردند و نه به هيچ كس ديگري ؛ بلكه به كتاب خدا و سنت رسول او عمل كردند(1) .

    این مطلب از چند جهت قابل خدشه است:

    اوّلا: در هيچيك از كتب معتبر روائى و تاريخى و تفسيرى شيعه اثرى از اين روايت نيست ، و منقولات ناسخ التواريخ ، چون مستند به منابع موثّق نبست قابل اعتماد نمى باشد .

    ثانياً : اين روايت با مضمون روايتي که کشي از زبان زيد بن علي نقل کرده کاملا مخالفت دارد.

    عن سدير ، قال : دخلت على أبي جعفر عليه السلام ومعي سلمة بن كهيل و... وعند أبي جعفر عليه السلام أخوه زيد بن علي عليهم السلام فقالوا لأبي جعفر عليه السلام نتولى عليا وحسنا وحسينا ونتبرأ من أعداهم ! قال : نعم . قالوا : نتولى أبا بكر وعمر ونتبرأ من أعدائهم ! قال : فالتفت إليهم زيد بن علي قال : لهم أتتبرؤن من فاطمة ؟ بترتم أمرنا بتركم الله ، فيومئذ سموا البترية .

    سدير مي‌گويد : وارد بر امام باقر عليه السلام شدم و با من سلمة بن كهيل و ... بودند و در كنار امام عليه السلام برادرش زيد بن علي بود . آن‌ها ( سلمة بن كهيل و... ) به امام گفتند : ما امام علي ، امام حسن و امام حسين را دوست داريم و از دشمنان آن‌ها بيزاري مي‌جوييم . امام فرمود : بلي . [سخن آن‌ها را تأييد كرد ] . بعد آن‌ها گفتند : ما ابو بكر و عمر را دوست داريم و از دشمنان آن‌ها بيزاري مي‌جوييم . زيد بن علي متوجه آن‌ها شد و گفت : آيا شما از فاطمه ( سلام الله عليها ) بيزاري مي‌جوييد ؟ شما امر ما را سبك شمرديد ، خدا امر شما را سبك بشمارد . از اين به بعد آن‌ها ( سلمة بن كهيل و طرفدارانش ) به «بترية » مشهور شدند .(2)


    ثالثاً : بر فرض كه زيد بن علي چنين سخنی گفته باشد،این احتمال دارد که اين سخن را به خاطر مصالح سياسي گفته باشد ؛ زيرا با توجه به قيام زيد که هدف او جذب جمعيت عليه حکومت هاي وقت بوده است که اکثر آن ها از اهل سنت بوده اند ، اين مطلب را گفته است .

    در ادامه مناسب است،اشاره ای به دیگاه زید درباره مسئله امامت داشته باشیم:

    زید بن علی(علیه السلام)، در انعکاس منابع شیعۀ امامیه، امامت را مقامی الهی و تعیینی می‌داند نه امری مردمی و اختیاری. او به امامت بلافصل امیرالمؤمنین(علیه السلام) معتقد است و امامت دیگران را غاصبانه می‌داند.

    از جمله ادله‌ای که شیعۀ امامیه در مسأله جانشینی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آن تمسک می‌کند روایت نبویِ (من کنت مولاه فعليّ مولاه) است که به مضامین و طرق مختلف نقل شده است. یکی از آن روایات، روایت هشام بن البرید است که مرحوم صدوق آن را در امالی خود آورده است. در این روایت، از زید در مورد (من کنت مولاه فعليّ مولاه) سؤال می‌شود؛ و وی در جواب می‌گوید: (پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را همچون پرچمی نصب و معین کرد تا با این کار هنگام تفرقه و جدایی، حزب خداوند معلوم و مشخص باشد).(3)

    این بیان علاوه بر این که شاهدی بر معنای خاص ولایت و سرپرستی در کلمه (مولا) است، شاهدی بر این امر است که در اندیشه زید فقط پیروان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستند که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حزب خدایند، و دیگر گروه‌هایی که از آن حضرت جدا شدند از حزب شیطانند.

    بعضی دیگر از روایاتی که مضامین آن دلالت بر وصایت و وزارت و ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دارد به واسطه زید نقل شده است.(4) براساس همین اقوال و روایات نقل شده، زید بن علی(علیه السلام)، مقام (وصایت، اخوت، خلافت، وزارت و ولایت) را در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌داند و ملاک نفاق و ایمان را در پذیرش ولایت و مقامات آن حضرت می‌انگارد.

    آثاری که به زید منسوب است نیز گواه این است که زید امر امامت و رهبری جامعه بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تعیینی و انتخابی از جانب آن حضرت می‌بیند، نه امری که به اختیار مردم واگذار شده باشد. یکی از این آثار، نامه‌ای است که بین او و واصل بن عطای معتزلی نقل شده است. در این نامه نگاری، واصل بن عطا در مورد اختیاری بودن امام یا نص و تعیینی بودن آن سؤال می‌کند و زید در جواب می‌گوید: (إن الإمامة أمانةُ الله عند أئمّة الهدى، إن أدّوها إلیه سلموا من التَّبِعة فیها، واستحقوا الرعایة).(5)

    نزدیک‌ترین معنایی که برای این عبارت متبادر است چنین است: به درستی که امامت امانتی است الهی نزد ائمه هدا(علیهم السلام) که اگر مردم ادای امانت کنند (این امر امامت را به امام(علیه السلام) بدهند) از آثار سوء فقدان امامِ بر حق سالم می‌مانند و مستحق عنایت و حکومت حق می‌شوند.

    این معنا از این جهت به عبارت زید نزدیک‌تر است که سؤال واصل بن عطا حول محور اصل امامت است که آیا این مقام به مردم واگذار شده است یا خداوند آن را به فردی مشخص عطا می‌کند. بنابراین، زید نیز بر اساس همین سؤال است که امر امامت را الهی مطرح می‌کند و آن را اختصاص به امامان(علیهم السلام) می‌داند و معتقد است که مردم اختیاری در این باره ندارند، بلکه باید این امانت الهی را به اهلش واگذار کنند و امام خود را یاری دهند.

    پی نوشتها:
    (1). ناسخ التواريخ للمرزا تقي الدين خان تحت عنوان – أحوال الإمام زين العابدين –.
    (2). اختيار معرفة الرجال - الشيخ الطوسي - ج 2 - ص 504 – 505 – شماره 429 .
    (3) . صدوق، الأمالي، 186.
    (4) . ر.ک. صدوق، الأمالي، 136؛ همو، خصال، 429؛ همو، علل الشرایع، 1 / 168؛ طوسی، الأمالي، 137، 572؛ ابن شهرآشوب، مناقب، 2 / 247؛ مجلسی، بحار الأنوار، 27 / 230، و 38 / 2؛ مداعس، الكاشف الأمین عن جواهر العقد الثمین، 3/ 415؛ سیاغی، المنهج المنیر تمام الروض النضیر، 3/ 496؛ يحيى بن الحسين، تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، 1/ 117.
    (5). سالم عزان، مجموع کتب و رسائل الإمام زید بن علی (علیه السلام)، جواب الإمام زید علی واصل بن عطاء فی الإمامة، 307.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    119
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 11 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و تشکر. آیا در داستانی ناسخ التواریخ ذکر کرده است، آمده که شیعیان به دلیل این حرف، گرد زید را خالی کردند و زید از این کار آنها گله کرد؟
    روزگار غریبی است

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط reject نمایش پست
    با سلام و تشکر. آیا در داستانی ناسخ التواریخ ذکر کرده است، آمده که شیعیان به دلیل این حرف، گرد زید را خالی کردند و زید از این کار آنها گله کرد؟
    با عرض سلام و ادب

    طبق نقل برخی از منابع این سوال از زید درست در زمان شروع قیام صورت گرفته است و زید برای حفظ وحدت بین سپاهیانش اینگونه اظهارنظر کرده بود که همین امر سبب بروز تفرقه و شکست قیام زید گردید.

    توضیح بیشتر اینکه:
    زيد بن على (عليهماالسلام ) براى ايجاد يك ارتش قوى و مجهز براى نابود كردن رژيم اموى احتياج به وحدت و هماهنگى قاطبه مسلمين داشت لذا عقيده واقعى خود را از مردم و حتى پيروان و بيعت كنندگان خود پنهان مى داشت تا اين اختلاف سبب از هم پاشيدن نيروى مبارزين نگردد و موفق شد گروه بسيارى از مردم مسلمان با وجود اينكه شيعه نبودند حتى بعضى از ائمه و فقهاى عامه را با خود همراه كند.

    به قول صاحب (محبر) كه مى گويد: جمعى از شيعيان در وسط معركه بيعت به زيد (عليه السلام ) پيشنهاد كردند كه از ابوبكر و عمر تبرى جويد، و او اين كار را نكرد، آنان او را رها كردند و گفتند تو دروغگويى ، و بعضى معتقدند كه عنوان (رافضه ) (رها گشته گان ) در آن بحبوحه به شيعيان بسته شد.(1)

    و هشام كلبى اين گفتگوى ميان زيد و شيعيان را چنين نقل كرده است :
    بعد از آنكه مردم با زيد (عليه السلام ) بيعت كردند و يوسف بن عمر از جريان آگاه گرديد، براى از هم پاشيدن نهضت دست به كار شد، او جمعى از سران قوم را به نزد زيد فرستاد تا با او بحث كنند و آنان گفتند: « رحمك اللّه ما قولك فى ابى بكر و عمر:خدا ترا رحمت كند درباره ابوبكر و عمر چه مى گويى ؟»
    زيد - از باب تقيه و حفظ وحدت مردم- گفت : خدا آن دو را رحمت كرده و بخشيده است و كسى از خاندان ما از آنها تبرى نجسته و درباره آن دو جز خوبى چيزى نگوييد!
    فلما سمعوا ذلك رفضوه (2) ، موقعى اين جواب را از زيد (عليه السلام ) شنيدند او را رفض كردند و رهايش ساختند.

    بغدادى ، مى گويد: اين مناظرات و گفتگو بعد از بيعت و در موقع ميدان قتال و جنگ پيش آمد، و در آن لحظات حساس كه صفوف ارتش بايد منظم و با هماهنگى بجنگد، بعضى از شيعيان نزد زيد (عليه السلام ) آمدند و پرسيدند: « انا ننصرك على اعدائك بعد ان تخبرنا براءيك فى امامة ابى بكر و عمر: ما تو را بر دشمنانت يارى مى كنيم به شرطى كه عقيده ات را درباره عمر و ابوبكر برايمان بيان كنى .
    زيد (عليه السلام ) در اين شرايط سخت نمى توانست حقيقت را به آنان بگويد، ناچار گفت : «انى لا اقول فيهما الاخيرا» (3) ، من درباره آن دو چيزى جز خوبى نمى گويم آنان موقعى اين سخن را شنيدند وى را رها ساختند و بيعت او را شكستند.

    پی نوشتها:
    (1). المحبر،محمد بن حبيب البغدادي، ص 483.
    (2). طبرى ج 8 ص 272.
    (3).الفرق بين الفرق، عبد القاهر ابن طاهر بغدادی،ص 25.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تمجید زید بن علی از شیخین

    جمع بندی

    پرسش:
    آیا این ادعا که برخی می گویند زیدبن علی بن الحسین(علیه السلام) از ابوبکر و عمر تعریف کرد و شیعیان به همین دلیل از گرد او پراکنده شدند، اعتبار تاریخی دارد؟ بر فرض صحت این ادعا،آیا توجیحی وجود دارد؟

    پاسخ:
    در برخی منابع اینگونه آمده است که:
    و عن زيد بن على أخو الباقر و عم الصادق " ان ناساً من رؤساء الكوفة و أشرافهم الذين بايعوا زيداً حضروا يوماً عنده ، و قالوا له : رحمك الله ، ماذا تقول فى حق أبى بكر و عمر ؟ قال : ما أقول فيهما إلا خيراً كما أسمع فيهما من أهل بيتي إلا خيرا ، ما ظلمانا و لا أحد غيرنا ، و عملا بكتاب الله و سنة رسوله "
    از زيد بن علي ، برادر امام باقر و عموي امام صادق عليهما السلام نقل شده است كه مردمي از اهل رؤسا و اشراف كوفه با او بيعت كردند . روزي پيش او آمدند و به او گفتند : خداوند به تو رحم كند ، نظر تو در بارۀ ابوبكر و عمر چيست ؟ زيد گفت : چيزي جز خير در بارۀ آن‌ها نمي‌گوييم ؛ چنانچه از اهل بيتم چيزي جز خير در بارۀ آن‌ها نشنيده ‌ام ، آن‌ ها نه به ما ظلم كردند و نه به هيچ كس ديگري ؛ بلكه به كتاب خدا و سنت رسول او عمل كردند(1) .

    این مطلب از چند جهت قابل خدشه است:
    اوّلا: در هيچيك از كتب معتبر روائى و تاريخى و تفسيرى شيعه اثرى از اين روايت نيست ، و منقولات ناسخ التواريخ ، چون مستند به منابع موثّق نبست قابل اعتماد نمى باشد .
    ثانياً : اين روايت با مضمون روايتي که کشي از زبان زيد بن علي نقل کرده کاملا مخالفت دارد.
    عن سدير ، قال : دخلت على أبي جعفر عليه السلام ومعي سلمة بن كهيل و... وعند أبي جعفر عليه السلام أخوه زيد بن علي عليهم السلام فقالوا لأبي جعفر عليه السلام نتولى عليا وحسنا وحسينا ونتبرأ من أعداهم ! قال : نعم . قالوا : نتولى أبا بكر وعمر ونتبرأ من أعدائهم ! قال : فالتفت إليهم زيد بن علي قال : لهم أتتبرؤن من فاطمة ؟ بترتم أمرنا بتركم الله ، فيومئذ سموا البترية .
    سدير مي‌گويد : وارد بر امام باقر عليه السلام شدم و با من سلمة بن كهيل و ... بودند و در كنار امام عليه السلام برادرش زيد بن علي بود . آن‌ها ( سلمة بن كهيل و... ) به امام گفتند : ما امام علي ، امام حسن و امام حسين را دوست داريم و از دشمنان آن‌ها بيزاري مي‌جوييم . امام فرمود : بلي . [سخن آن‌ها را تأييد كرد ] . بعد آن‌ها گفتند : ما ابو بكر و عمر را دوست داريم و از دشمنان آن‌ها بيزاري مي‌جوييم . زيد بن علي متوجه آن‌ها شد و گفت : آيا شما از فاطمه ( سلام الله عليها ) بيزاري مي‌جوييد ؟ شما امر ما را سبك شمرديد ، خدا امر شما را سبك بشمارد . از اين به بعد آن‌ها ( سلمة بن كهيل و طرفدارانش ) به «بترية » مشهور شدند .(2)


    ثالثاً : بر فرض كه زيد بن علي چنين سخنی گفته باشد،این احتمال دارد که اين سخن را به خاطر مصالح سياسي گفته باشد ؛ زيرا با توجه به قيام زيد که هدف او جذب جمعيت عليه حکومت هاي وقت بوده است که اکثر آن ها از اهل سنت بوده اند ، اين مطلب را گفته است .

    در ادامه مناسب است،اشاره ای به دیگاه زید درباره مسئله امامت داشته باشیم:
    زید بن علی(علیه السلام)، در انعکاس منابع شیعۀ امامیه، امامت را مقامی الهی و تعیینی می‌داند نه امری مردمی و اختیاری. او به امامت بلافصل امیرالمؤمنین(علیه السلام) معتقد است و امامت دیگران را غاصبانه می‌داند.
    از جمله ادله‌ای که شیعۀ امامیه در مسأله جانشینی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آن تمسک می‌کند روایت نبویِ (من کنت مولاه فعليّ مولاه) است که به مضامین و طرق مختلف نقل شده است. یکی از آن روایات، روایت هشام بن البرید است که مرحوم صدوق آن را در امالی خود آورده است. در این روایت، از زید در مورد (من کنت مولاه فعليّ مولاه) سؤال می‌شود؛ و وی در جواب می‌گوید: (پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را همچون پرچمی نصب و معین کرد تا با این کار هنگام تفرقه و جدایی، حزب خداوند معلوم و مشخص باشد).(3)
    این بیان علاوه بر این که شاهدی بر معنای خاص ولایت و سرپرستی در کلمه (مولا) است، شاهدی بر این امر است که در اندیشه زید فقط پیروان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستند که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حزب خدایند، و دیگر گروه‌هایی که از آن حضرت جدا شدند از حزب شیطانند.
    بعضی دیگر از روایاتی که مضامین آن دلالت بر وصایت و وزارت و ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دارد به واسطه زید نقل شده است.(4) براساس همین اقوال و روایات نقل شده، زید بن علی(علیه السلام)، مقام (وصایت، اخوت، خلافت، وزارت و ولایت) را در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌داند و ملاک نفاق و ایمان را در پذیرش ولایت و مقامات آن حضرت می‌انگارد.

    آثاری که به زید منسوب است نیز گواه این است که زید امر امامت و رهبری جامعه بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تعیینی و انتخابی از جانب آن حضرت می‌بیند، نه امری که به اختیار مردم واگذار شده باشد. یکی از این آثار، نامه‌ای است که بین او و واصل بن عطای معتزلی نقل شده است. در این نامه نگاری، واصل بن عطا در مورد اختیاری بودن امام یا نص و تعیینی بودن آن سؤال می‌کند و زید در جواب می‌گوید: (إن الإمامة أمانةُ الله عند أئمّة الهدى، إن أدّوها إلیه سلموا من التَّبِعة فیها، واستحقوا الرعایة).(5)

    نزدیک‌ترین معنایی که برای این عبارت متبادر است چنین است: به درستی که امامت امانتی است الهی نزد ائمه هدا(علیهم السلام) که اگر مردم ادای امانت کنند (این امر امامت را به امام(علیه السلام) بدهند) از آثار سوء فقدان امامِ بر حق سالم می‌مانند و مستحق عنایت و حکومت حق می‌شوند.

    این معنا از این جهت به عبارت زید نزدیک‌تر است که سؤال واصل بن عطا حول محور اصل امامت است که آیا این مقام به مردم واگذار شده است یا خداوند آن را به فردی مشخص عطا می‌کند. بنابراین، زید نیز بر اساس همین سؤال است که امر امامت را الهی مطرح می‌کند و آن را اختصاص به امامان(علیهم السلام) می‌داند و معتقد است که مردم اختیاری در این باره ندارند، بلکه باید این امانت الهی را به اهلش واگذار کنند و امام خود را یاری دهند.

    برخی از منابع در توجیه تمجید زید از شیخی گفته اند: این سوال از زید درست در زمان شروع قیام صورت گرفته است و زید برای حفظ وحدت بین سپاهیانش اینگونه اظهارنظر کرده بود که همین امر سبب بروز تفرقه و شکست قیام زید گردید.
    توضیح بیشتر اینکه:
    زيد بن على (عليهماالسلام ) براى ايجاد يك ارتش قوى و مجهز براى نابود كردن رژيم اموى احتياج به وحدت و هماهنگى قاطبه مسلمين داشت لذا عقيده واقعى خود را از مردم و حتى پيروان و بيعت كنندگان خود پنهان مى داشت تا اين اختلاف سبب از هم پاشيدن نيروى مبارزين نگردد و موفق شد گروه بسيارى از مردم مسلمان با وجود اينكه شيعه نبودند حتى بعضى از ائمه و فقهاى عامه را با خود همراه كند.

    به قول صاحب (محبر) كه مى گويد: جمعى از شيعيان در وسط معركه بيعت به زيد (عليه السلام ) پيشنهاد كردند كه از ابوبكر و عمر تبرى جويد، و او اين كار را نكرد، آنان او را رها كردند و گفتند تو دروغگويى ، و بعضى معتقدند كه عنوان (رافضه ) (رها گشته گان ) در آن بحبوحه به شيعيان بسته شد.(6)

    و هشام كلبى اين گفتگوى ميان زيد و شيعيان را چنين نقل كرده است :
    بعد از آنكه مردم با زيد (عليه السلام ) بيعت كردند و يوسف بن عمر از جريان آگاه گرديد، براى از هم پاشيدن نهضت دست به كار شد، او جمعى از سران قوم را به نزد زيد فرستاد تا با او بحث كنند و آنان گفتند: « رحمك اللّه ما قولك فى ابى بكر و عمر:خدا ترا رحمت كند درباره ابوبكر و عمر چه مى گويى ؟»
    زيد - از باب تقيه و حفظ وحدت مردم- گفت : خدا آن دو را رحمت كرده و بخشيده است و كسى از خاندان ما از آنها تبرى نجسته و درباره آن دو جز خوبى چيزى نگوييد!
    فلما سمعوا ذلك رفضوه (7) ، موقعى اين جواب را از زيد (عليه السلام ) شنيدند او را رفض كردند و رهايش ساختند.

    بغدادى ، مى گويد: اين مناظرات و گفتگو بعد از بيعت و در موقع ميدان قتال و جنگ پيش آمد، و در آن لحظات حساس كه صفوف ارتش بايد منظم و با هماهنگى بجنگد، بعضى از شيعيان نزد زيد (عليه السلام ) آمدند و پرسيدند: « انا ننصرك على اعدائك بعد ان تخبرنا براءيك فى امامة ابى بكر و عمر: ما تو را بر دشمنانت يارى مى كنيم به شرطى كه عقيده ات را درباره عمر و ابوبكر برايمان بيان كنى .
    زيد (عليه السلام ) در اين شرايط سخت نمى توانست حقيقت را به آنان بگويد، ناچار گفت : «انى لا اقول فيهما الاخيرا» (8) ، من درباره آن دو چيزى جز خوبى نمى گويم آنان موقعى اين سخن را شنيدند وى را رها ساختند و بيعت او را شكستند.

    پی نوشتها:
    (1). ناسخ التواريخ للمرزا تقي الدين خان تحت عنوان – أحوال الإمام زين العابدين –.
    (2). اختيار معرفة الرجال - الشيخ الطوسي - ج 2 - ص 504 – 505 – شماره 429 .
    (3) . صدوق، الأمالي، 186.
    (4) . ر.ک. صدوق، الأمالي، 136؛ همو، خصال، 429؛ همو، علل الشرایع، 1 / 168؛ طوسی، الأمالي، 137، 572؛ ابن شهرآشوب، مناقب، 2 / 247؛ مجلسی، بحار الأنوار، 27 / 230، و 38 / 2؛ مداعس، الكاشف الأمین عن جواهر العقد الثمین، 3/ 415؛ سیاغی، المنهج المنیر تمام الروض النضیر، 3/ 496؛ يحيى بن الحسين، تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، 1/ 117.
    (5). سالم عزان، مجموع کتب و رسائل الإمام زید بن علی (علیه السلام)، جواب الإمام زید علی واصل بن عطاء فی الإمامة، 307.
    (6). المحبر،محمد بن حبيب البغدادي، ص 483.
    (7). طبرى ج 8 ص 272.
    (8).الفرق بين الفرق، عبد القاهر ابن طاهر بغدادی،ص 25.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود