جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقدي بر مقاله «قرآن در كلام و انديشه سهراب سپهري»

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقدي بر مقاله «قرآن در كلام و انديشه سهراب سپهري»




    از قسمت هاي زيباو متنوع و آراسته سايت، بخش« تجلي قرآن در شعر و ادب فارسي است». در مقاله آقاي عبدالمهدي شريف رازي در مقاله‌اي به بررسي تجليات قرآن كريم در كلام و انديشه مرحوم سهراب سپهري پرداخته است.
    دقت در اين مقاله، ذكر پاره‌اي از نكات را ضروري مي‌نمايد.
    نگارنده مقاله، پس از توضيح مختصري در باره رويكرد عرفاني سهراب، به پديده‌هاي جهان و شيوه او براي درك وجود خداوند متعال، انعكاس آيات قرآن در شعر سپهري را مد نظر قرار داده است. نويسنده ابتدا به اين شعر استناد مي‌كند:
    از روشن و از سايه بري بودم…
    ديو پري بودم
    در بي خبري بودم
    قرآن، بالاي سرم، بالش من انجيل، بستر من تورات و زبر پوشم اوست
    نويسنده از اين شعر چنين نتيجه مي‌گيرد كه به نظر سهراب، انسان« با بهره‌گيري از دستوراتِ پيامبران و آيات هدايتگر الهي،مي‌تواند طريق سعادت و كمال را بيابد…» و« تنها راه رسيدن به سعادت و رهايي از ظلمات بي‌خبري، تمسك به آيات الهي، و البته مهم‌ترين و كامل‌ترين آنها قرآن كريم است.»
    توجه به صدر و ذيلِ اشعار بالا نتيجه متفاوتي را به‌دست مي‌دهد:
    آيينه شدم
    از روشن و از سايه بري بودم
    ديو و پري آمد ديو و پري بودم
    در بي خبري بودم قرآن، بالاي سرم، بالش من انجيل، بستر من تورات، و زبر پوشم اوستا، مي‌بينم خواب
    بودايي در نيلوفر آب
    هر جا گل‌هاي نيايش رست، من چيدم؛ دسته گلي‌دارم. 1
    در اين شعر، سهراب به آيينه صفتي خود اشاره مي‌كند و مي‌گويد؛ با در آمدنِ ديو و پري، رنگ ديو و پري را به خود مي‌ گيرد. او با اينكه قرآن را بالاي سر دارد و بالشتش انجيل و بسترش تورات زبر پوشش اوستاست و با اين همه وقتي به خواب مي‌رود، روياي« بودايي در نيلوفر آب» رامي‌بيند.
    در واقع سهراب، دراين اشعار برجستگي به خصوصي براي قرآن، نسبت به ديگر كتبِ آسماني يا حتي كتب زميني مانند؛ اوستا و اصولِ بوديزيم، قايل نشده و اساساً در پي اين نكته نيز نبوده است. دغدغه او همانطور كه خود مي‌گويد، چيز ديگري است:
    هر جا گل‌هاي نيايش رست، من چيدم.
    او در آيينه تمام اديان آسماني يا زميني گل‌هاي نيايش را مي‌بيند و آنها را در هر گلستاني بيابد، مي‌چيندو به همين دليل، پس از باز گشت از اين گلگشت مي‌گويد: دسته گلي دارم.
    همان‌طور كه ملاحظه مي‌شود، تجلي قرآن كريم در اين شعر سهراب را مي‌توان تنها در حد ذكر واژه« قرآن»، آنهم در رديف كتب ديگر اديان الهي و غير الهي دانست و اين شعر برخلاف تصور نويسنده، اشاره‌اي به اين آيه شريفه ندارد:«و نَزََّل عليكَ الكِتابَ بالحقِّ مُصَّدقاً لِما بينَ يديه و اَنزَلَ التَّوراتَ وَ الاِنجيل؛ و خداوند كتاب را به درستي بر تو نازل كرد، در حالي كه تصديق كننده كتاب‌هاي پيشين است و تورات وانجيل را فرو فرستاد.( سوره آل عمران، آيه 3)
    ***
    نويسنده در جايي ديگر، شعرِ:
    « و خدايي كه در اين نزديكي است لاي اين شب‌بوها، پاي آن كاج بلند»
    را ناظر به آيه شريفه« وَ لَقَد رَاهُ نَزلَةً اُخري. عِندَ سِدرة المُنتهي دانسته است؛ و به راستي كه بار ديگر هم[ پيامبر] او[ جبرييل] را ديد. در نزديكي سدرة المنتهي».( سوره نجم، آيات 13و 14)
    به روشني مشخص نيست كه آن شعر چه ارتباطي به اين آيه دارد؟! و اينكه پيامبر(ص) جبرييل را نزد سدرة المنتهي ديده است، چگونه يادآورِ:
    خدايي[ست] كه در اين نزديكي است لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند
    شايد به نظر نويسنده ذكر واژه« كاج بلند» ناظر به «سدرة المنتهي» بوده، كه بايد گفت؛ احتمالاً روح سهراب سپهري هم ازاين تنظير بي‌خبر است!
    ***
    نويسنده محترم در جايي ديگر از مقاله،بيتِ:
    و بشر را در نور و بشر را در ظلمت ديدم
    كه در شعر بلندِ« صداي پاي آب» آمده است را بر گرفته از اين آيه شريفه دانسته:« اللّه وَلِّي الّذين آمنوا يخرجُهُم مِنَ الظُلُماتِ اِلَي النور. والّذين كَفَرُوا اوليآئهم الطّاغُوت يخرِجُنَهُم منَ النّور الي الظلمات؛ خداوند، سرور مؤمنان است و آنان را از تاريكي به سوي روشنايي‌ها مي‌برد،و كافران سرورشان طاغوت است كه ايشان را از روشنايي به سوي تاريكي‌ها مي‌برد».
    ( سوره بقره، آيه 257)
    براي قضاوت در مورد اين سخن نويسنده، ابيات قبلي اين شعر را مرور مي‌كنيم:
    مردمان را ديدم شهرها را ديدم
    دشت‌ها را، كوه‌ها را ديدم آب را ديدم، خاك را ديدم
    نور و ظلمت را ديدم و گياها ن را در نور، و گياهان را در ظلمت ديدم
    جانور را در نور، جانور را در ظلمت ديدم
    و بشر را در نور و بشر را درظلمت ديدم2
    همان‌طور كه مي‌دانيد،براي به كار بردن صنعت« تلميح» كه در لغت به معناي« نگاه كردن و اشاره كردن به چيزي» است. تنها ذكر الفاظ كافي نيست و زماني مي‌توان گفت شاعر صنعت تلميح را به‌كار برده است كه الفاظ مورد استفاده او يك حادثه تاريخي، يا اسطوره‌اي شناخته شده، يا داستاني معروف، يا آيه و حديثي بخصوص را در ذهنِ خواننده تداعي كند و ارزش هر تلميح نيز به ميزان تداعي است كه ايجاد مي‌كند.
    بنابراين صرف بكار بردن واژه‌هايي از قبيل نور و ظلمت كه در قرآن مجيد هم بكار رفته است، تلميح محسوب نمي‌شود. در غير اين صورت بايد واژه‌هاي ديگر اين شعر مانند: مردمان(‌الناس)، شهرها( مدينه)، كوه‌ها( جبال)،آب( ماء)، خاك(حَمَاء)،گياهان( نباتُ الارض)،و جانور( دابّه) را نيز كه در سوره‌هاي ديگر به كار رفته‌اند را تلميحي به آن آيات دانست!!
    نكته ديگري كه تلميح بودنِ اين بيت، به آيه 257 سوره بقره را بعيد‌تر مي‌نمايد، سبك و سياقِ دو جمله قبل از آن است:
    و گياهان را در نور، و گياهان را در ظلمت ديدم
    جانور را در نور، جانور را در ظلمت ديدم
    و بشر را در نو ر، و بشر را در ظلمت ديدم.

    1) سهراب سپهري، هشت كتاب،ص 238( تهران، كتابخانه طهوري،1370)
    2)همان،ص 285

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود