جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تاويل را فقط خدا مي داند ، پس چرا مي گوييد ائمه هم مي دانند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تاويل را فقط خدا مي داند ، پس چرا مي گوييد ائمه هم مي دانند؟




    درباره آيه هفت سوره مباركه آل عمران كه مى فرمايد: تأويل آيات متشابه را جز خدا و «الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» نمى دانند، برخى معتقدند بعد از كلمه «اللّه» علامت وقف لازم است و عبارت «الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» مربوط به جمله بعدى است. يعنى تأويل قرآن را جز خدا نمى داند. بر اين اساس مى گويند: «الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» مبتدا و «يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِه...» خبر آن است و اين خود دليل ديگرى است كه تاويل متشابهات قرآن مخصوص خداوند است و لذا ما بايد مطيع محض خداوند باشيم و به دنبال تأويل متشابهات نرويم. لطفاً پاسخ اين شبهه را براى ما روشن سازيد.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    5



    پاسخ: بيان مفهوم «تأويل»:
    «تأويل» عبارت از آن حقيقت و واقعيه اى است كه تكيه گاه و مستند بيانات قرآنى است كه از حكم و مواعظش گرفته تا آياتى كه متضمن بيان حكمت است تمامى بر آن استناد دارد.
    روشن است كه اين حقيقت كه او را تأويل مى گويند مخصوص دسته معينى از آيات نيست، بلكه براى تمامى آن ها اعم از محكمات و متشابهات ثابت مى باشد.
    و باز روشن است كه آن حقيقت از قبيل مفاهيم و مدلول هاى الفاظ نبوده بلكه از امور غيبيه خارجيه است; آن حقيقتى است كه از افق افهام عمومى بالاتر بوده در تحت الفاظ قرار نمى گيرد; اين كه خداوند متعال آن را در قيد الفاظ كشانده براى خاطر آن است كه تا اندازه اى آن حقيقت و مطلب را به ذهن هاى بشر نزديك كرده آشنا نمايد.
    چنان چه آيه شريفه: «وَ الْكِتَـبِ الْمُبِين * إِنَّا جَعَلْنَـهُ قُرْءَ نًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون * وَ إِنَّهُو فِى أُمِّ الْكِتَـبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ ;(زخرف،2ـ4) قسم به اين كتاب روشن، ما قرآن را به لسان عربى (فصيح) نازل كرديم شايد شما آن را تعقل كنيد، و (الاّ) آن كتاب در لوح محفوظ در نزد ما بسى بلند پايه و محكم اساس است.» به همين قسمت دلالت روشن دارد. و در شانزده آيه اى كه لفظ «تأويل» آمده، تماماً در معنايى كه بيان شد استعمال شده است.
    در مقابل معنايى كه از معناى «تأويل» گذشت برخى مفسران چند نظر داده اند: 1. تأويل همان تفسير است و آن عبارت از مراد و مقصود كلام است; 2. تاويل، معنايى است كه مخالف با ظاهر لفظ آيه باشد; 3. تاويل، نه تفسير لفظ و نه معناى مخالف با ظاهر لفظ است، بلكه يك معناى مخصوصى است كه جز خدا، يا خدا و راسخان در علم كسى ديگر به آن دانايى ندارد 4. تاويل، از قبيل معانى مراده به واسطه لفظ نيست، بلكه يك امر خارجى عينى است كه تكيه گاه كلام بوده و معتمد آن است و اين امر خارجى در آيات و كلماتى كه متضمن حكم انشائى هستند ]مانند اوامر و نواهى الهى [همان مصلحت هائى است كه سبب اصلى انشاء آن احكام شده و موجب تشريع و قرارداد آن گشته اند مثلا تأويل «اقيموالصلوة» آن حالت نورانى است كه در اثر انجام دادن نماز براى شخص نمازگزار پيدا شده و او را از منكرات و فحشاء باز مى دارد و... .
    آيا غير خداوند كسى ديگر هم تأويل قرآن را مى داند؟
    در اين كه «واو» در «وَ الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» عاطفه است كه تأويل را هم خدا و هم غير خدا مى دانند; و يا استيناف است كه تأويل مخصوص خداوند است بين مفسران اختلاف شديد است. برخى با استدلال هايى كه دارند طرفدار قول اول و برخى نيز طرفدار قول دوم شده اند.
    صاحب نظران هر دو قول تأويل را به چهار معنايى كه قبلا گذشت گرفته اند. و چون آن چهار معنا صحيح نيست تمامى استدلال هايى كه كرده اند بى اساس است و در واقع خلط كرده اند بين معناى واقعى تأويل (امور عينيه خارجيه غير از لفظ و مفاهيم و مدلول الفاظ) و معناى نادرست تاويل (كه از امور الفاظ مفاهيم است)
    واقع مطلب اين است كه، با توجه به معناى «تأويل» كه در ابتداء سخن گذشت، جمله «وَ الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» جمله مستقل است و عطف به ما قبل نيست. بنابراين، علم به تأويل، مخصوص ذات اقدس الهى است.
    بر اين مبنا معناى آيه چنين مى شود: «مردم در اخذ كتاب الهى دو دسته اند، يك دسته پيرو متشابهات، و دسته ديگر كه راسخين در علم اند چون به آيه متشابهى برسند مى گويند: «ءَامَنَّا بِهِى كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»
    دلائلى كه مدعا را ثابت مى كند:
    1. آيه شريفه، به قرينه صدر و ذيلش و هم چنين به قرينه آيات ديگرى كه در تعقيب آن ذكر شده، در مقام تقسيم كتاب به «محكم و متشابه» و بيان حال مردم نسبت به اخذ پيروى آن دو تيره اند، عده اى به واسطه انحراف و زيغ قلبى مايل به پيروى متشابه هستند، ولى دسته ديگر كه راسخان در علم اند به واسطه ثبات در علم از محكمات پيروى كرده و به متشابهات تنها ايمان قلبى دارند. و اين غرض و قصد ابتدايى از ذكر «راسخان در علم» در آيه مورد بحث است.
    2. وجود آيات و روايات متشابه كه در يك آيه موضوعى را منحصر به ذات اقدس اله مى كند و در آيات ديگر استثناء آن را بيان مى كند. كه از ظاهر آيه اول فقط حصر فهميده مى شود كه اگر چه از دليل منفصل استثناء را به دست مى آوريم. مثلا: در آيه اى علم غيب منحصر به خداوند شده است: «قُل لاَّ يَعْلَمُ مَن فِى السَّمَـوَ تِ وَ الاَْرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ;(نمل،65) (اى رسول ما) بگو: جز خداوند كس ديگرى از ساكنان آسمان ها و زمين، دانايى به غيب ندارد»; «إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّه;(يونس،20) غيب فقط از آن خدا است.» اما در آيه ديگر مى فرمايد: «عَــلِمُ الْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِى أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُول;(جن،26ـ27) خداوند عالم و داناى به غيب است، و بر عالم غيبش كسى را مطلع نخواهد كرد مگر آن كسى را كه از رسولان برگزيده است.»
    درباره آيه مورد بحث نيز روايت مستقل پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و امامان معصوم(عليهم السلام) را از حصر آيه استثناء كرده است: امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) برترين راسخان در علم است كه جميع آن چه خدا از تاويل و تنزيل بر او نازل كرده مى داند و چيزى نيست كه خداوند نازل كرده باشد اما آن حضرت تأويلش را نداند. او و اوصياء او همه آن را مى دانند.»•
    اما رواياتى كه موافق با «واو» عاطفه و رواياتى كه موافق با «واو» استيناف است تمامى قابل توجيه است كه بيان آن ها از حوصله اينجا خارج است.•

    1. مجمع البيان، طبرسى(رحمه الله)، ج 2، ص 16ـ17، منشورات دارمكتبة الحياة.
    1. ر.ك: ترجمه الميزان، علامه طباطبايى(رحمه الله)، ج 3، ص 33ـ104 .

  4. #3
    ثبت نام نشده

    نقل قول : تاويل را فقط خدا مي داند ، پس چرا مي گوييد ائمه هم مي دانند؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط از قرآن بپرس نمایش پست
    پاسخ: بيان مفهوم «تأويل»:
    «تأويل» عبارت از آن حقيقت و واقعيه اى است كه تكيه گاه و مستند بيانات قرآنى است كه از حكم و مواعظش گرفته تا آياتى كه متضمن بيان حكمت است تمامى بر آن استناد دارد.
    روشن است كه اين حقيقت كه او را تأويل مى گويند مخصوص دسته معينى از آيات نيست، بلكه براى تمامى آن ها اعم از محكمات و متشابهات ثابت مى باشد.
    و باز روشن است كه آن حقيقت از قبيل مفاهيم و مدلول هاى الفاظ نبوده بلكه از امور غيبيه خارجيه است; آن حقيقتى است كه از افق افهام عمومى بالاتر بوده در تحت الفاظ قرار نمى گيرد; اين كه خداوند متعال آن را در قيد الفاظ كشانده براى خاطر آن است كه تا اندازه اى آن حقيقت و مطلب را به ذهن هاى بشر نزديك كرده آشنا نمايد.
    چنان چه آيه شريفه: «وَ الْكِتَـبِ الْمُبِين * إِنَّا جَعَلْنَـهُ قُرْءَ نًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون * وَ إِنَّهُو فِى أُمِّ الْكِتَـبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ ;(زخرف،2ـ4) قسم به اين كتاب روشن، ما قرآن را به لسان عربى (فصيح) نازل كرديم شايد شما آن را تعقل كنيد، و (الاّ) آن كتاب در لوح محفوظ در نزد ما بسى بلند پايه و محكم اساس است.» به همين قسمت دلالت روشن دارد. و در شانزده آيه اى كه لفظ «تأويل» آمده، تماماً در معنايى كه بيان شد استعمال شده است.
    در مقابل معنايى كه از معناى «تأويل» گذشت برخى مفسران چند نظر داده اند: 1. تأويل همان تفسير است و آن عبارت از مراد و مقصود كلام است; 2. تاويل، معنايى است كه مخالف با ظاهر لفظ آيه باشد; 3. تاويل، نه تفسير لفظ و نه معناى مخالف با ظاهر لفظ است، بلكه يك معناى مخصوصى است كه جز خدا، يا خدا و راسخان در علم كسى ديگر به آن دانايى ندارد 4. تاويل، از قبيل معانى مراده به واسطه لفظ نيست، بلكه يك امر خارجى عينى است كه تكيه گاه كلام بوده و معتمد آن است و اين امر خارجى در آيات و كلماتى كه متضمن حكم انشائى هستند ]مانند اوامر و نواهى الهى [همان مصلحت هائى است كه سبب اصلى انشاء آن احكام شده و موجب تشريع و قرارداد آن گشته اند مثلا تأويل «اقيموالصلوة» آن حالت نورانى است كه در اثر انجام دادن نماز براى شخص نمازگزار پيدا شده و او را از منكرات و فحشاء باز مى دارد و... .
    آيا غير خداوند كسى ديگر هم تأويل قرآن را مى داند؟
    در اين كه «واو» در «وَ الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» عاطفه است كه تأويل را هم خدا و هم غير خدا مى دانند; و يا استيناف است كه تأويل مخصوص خداوند است بين مفسران اختلاف شديد است. برخى با استدلال هايى كه دارند طرفدار قول اول و برخى نيز طرفدار قول دوم شده اند.
    صاحب نظران هر دو قول تأويل را به چهار معنايى كه قبلا گذشت گرفته اند. و چون آن چهار معنا صحيح نيست تمامى استدلال هايى كه كرده اند بى اساس است و در واقع خلط كرده اند بين معناى واقعى تأويل (امور عينيه خارجيه غير از لفظ و مفاهيم و مدلول الفاظ) و معناى نادرست تاويل (كه از امور الفاظ مفاهيم است)
    واقع مطلب اين است كه، با توجه به معناى «تأويل» كه در ابتداء سخن گذشت، جمله «وَ الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» جمله مستقل است و عطف به ما قبل نيست. بنابراين، علم به تأويل، مخصوص ذات اقدس الهى است.
    بر اين مبنا معناى آيه چنين مى شود: «مردم در اخذ كتاب الهى دو دسته اند، يك دسته پيرو متشابهات، و دسته ديگر كه راسخين در علم اند چون به آيه متشابهى برسند مى گويند: «ءَامَنَّا بِهِى كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»
    دلائلى كه مدعا را ثابت مى كند:
    1. آيه شريفه، به قرينه صدر و ذيلش و هم چنين به قرينه آيات ديگرى كه در تعقيب آن ذكر شده، در مقام تقسيم كتاب به «محكم و متشابه» و بيان حال مردم نسبت به اخذ پيروى آن دو تيره اند، عده اى به واسطه انحراف و زيغ قلبى مايل به پيروى متشابه هستند، ولى دسته ديگر كه راسخان در علم اند به واسطه ثبات در علم از محكمات پيروى كرده و به متشابهات تنها ايمان قلبى دارند. و اين غرض و قصد ابتدايى از ذكر «راسخان در علم» در آيه مورد بحث است.
    2. وجود آيات و روايات متشابه كه در يك آيه موضوعى را منحصر به ذات اقدس اله مى كند و در آيات ديگر استثناء آن را بيان مى كند. كه از ظاهر آيه اول فقط حصر فهميده مى شود كه اگر چه از دليل منفصل استثناء را به دست مى آوريم. مثلا: در آيه اى علم غيب منحصر به خداوند شده است: «قُل لاَّ يَعْلَمُ مَن فِى السَّمَـوَ تِ وَ الاَْرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ;(نمل،65) (اى رسول ما) بگو: جز خداوند كس ديگرى از ساكنان آسمان ها و زمين، دانايى به غيب ندارد»; «إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّه;(يونس،20) غيب فقط از آن خدا است.» اما در آيه ديگر مى فرمايد: «عَــلِمُ الْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِى أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُول;(جن،26ـ27) خداوند عالم و داناى به غيب است، و بر عالم غيبش كسى را مطلع نخواهد كرد مگر آن كسى را كه از رسولان برگزيده است.»
    درباره آيه مورد بحث نيز روايت مستقل پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و امامان معصوم(عليهم السلام) را از حصر آيه استثناء كرده است: امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) برترين راسخان در علم است كه جميع آن چه خدا از تاويل و تنزيل بر او نازل كرده مى داند و چيزى نيست كه خداوند نازل كرده باشد اما آن حضرت تأويلش را نداند. او و اوصياء او همه آن را مى دانند.»•
    اما رواياتى كه موافق با «واو» عاطفه و رواياتى كه موافق با «واو» استيناف است تمامى قابل توجيه است كه بيان آن ها از حوصله اينجا خارج است.•

    1. مجمع البيان، طبرسى(رحمه الله)، ج 2، ص 16ـ17، منشورات دارمكتبة الحياة.
    1. ر.ك: ترجمه الميزان، علامه طباطبايى(رحمه الله)، ج 3، ص 33ـ104 .
    نقد
    پاسخي كه به سؤال داده شده است، نقدپذير است. همان طور به نقل از علامه طباطبائي آمد، واو در ‌‌«والراسخون في العلم يقولون آمنا» استينافي است؛ به علاوه مرجع ضمير «ه» در «تأويله» ما تشابه است و بنابراين معناي آيه اين است كه تأويل آيات متشابه را جز خدا نمي داند و راسخان در علم يعني راسخان در وحي به سخن ناطق صادق ايمان دارند، عليرغم كه تأويل سخن او را نمي دانند. گفتني است كه تأويل همانطور كه در سخن علامه به نحوي اشاره شد، عبارت است از مصداق ها و حقايقي كه آيات از آن سخن گفته اند و اين مصداق ها و حقايق در آيات متشابه كه از قيامت سخن رفته، قابل درك بشر نيست، اگرچه مدلول عرفي آن را مي فهمند، اما حقيقت آن را در نمي كنند. معناي عسل را در مورد نعمت هاي بهشت مي فهمند، اما حقيقت عسل بهشتي قابل درك نيست؛ چون عسل بهشتي مانند عسل دنيوي نيست. كسي گفته بود، مي گويند: در بهشت عسل است. مگر آدم چقدر مي تواند عسل بخورد. يكبار يا دو بار كه عسل برايش آورند، مي خورد؛ اما اگر بار سوم عسل بياورند، مي گويد: مرگ را بياور و عسل را نياور. او تصور كرده بود، عسل اخروي هم مثل عسل دنيوي است كه زدگي ايجاد كند.
    به اين ترتيب بايد گفت: ائمه هم تأويل آيات متشابه قرآن را نمي دانند ولي چون به ناطق صادق باور دارند، به آيات متشابه ايمان مي آورند. رواياتي كه ائمه را عالم به تأويل قرآن خوانده اند، اگر در تفسير آيه باشد، مردود است و بايد دور افكنده شود.

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    919
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : تاويل را فقط خدا مي داند ، پس چرا مي گوييد ائمه هم مي دانند؟




    به نام خدا

    با این حال آیه نفرموده که خداوند علم خود را از ائمه دریغ داشته است...

    بنابراین اشکالی ندارد که بگوییم فقط خدا تأویل آن را می داند و خدا تأویل آن را به هرکه بخواهد می آموزد.

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,251
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    10

    شاد نقل قول : تاويل را فقط خدا مي داند ، پس چرا مي گوييد ائمه هم مي دانند؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط بچه با حال نمایش پست
    درباره آيه هفت سوره مباركه آل عمران كه مى فرمايد: تأويل آيات متشابه را جز خدا و «الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» نمى دانند، برخى معتقدند بعد از كلمه «اللّه» علامت وقف لازم است و عبارت «الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» مربوط به جمله بعدى است. يعنى تأويل قرآن را جز خدا نمى داند. بر اين اساس مى گويند: «الرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْم» مبتدا و «يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِه...» خبر آن است و اين خود دليل ديگرى است كه تاويل متشابهات قرآن مخصوص خداوند است و لذا ما بايد مطيع محض خداوند باشيم و به دنبال تأويل متشابهات نرويم. لطفاً پاسخ اين شبهه را براى ما روشن سازيد.
    خدمت همه اخوان گرامي كه به نحوي براي اين بحث پاسخي دادند عارضم كه:
    آنچه با قرائن موجود در آيه و روايات مشهور هماهنگ مى‏باشد آن است كه" وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ" عطف بر" اللَّه" است زيرا:
    اولا بسيار بعيد به نظر مى‏رسد كه در قرآن آياتى باشد كه اسرار آن را جز خدا نداند. مگر اين آيات براى تربيت و هدايت مردم نازل نشده است چگونه ممكن است حتى پيامبرى كه قرآن بر او نازل شده از معنى و تاويل آن بى‏خبر باشد؟! اين درست به آن مى‏ماند كه شخصى كتابى بنويسد كه مفهوم بعضى از جمله‏هاى آن را جز خودش هيچكس نداند!
    ثانيا همانطور كه مرحوم" طبرسى" در" مجمع البيان" مى‏گويد: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خوددارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‏داند، بلكه دائما براى كشف اسرار و معانى قرآن همگى تلاش و كوشش داشته‏اند.
    ثالثا اگر منظور اين باشد كه راسخون در علم در برابر آنچه نمى‏دانند، تسليم هستند مناسب‏تر اين بود كه گفته شود: راسخون در ايمان چنين هستند، زيرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاويل قرآن است نه با ندانستن و تسليم بودن.
    رابعا روايات فراوانى كه در تفسير آيه نقل شده همگى تاييد مى‏كند كه راسخون در علم، تاويل آيات قرآن را مى‏دانند، بنا بر اين بايد عطف بر كلمه" اللَّه" باشد.(برگرفته از تفسير نمونه)


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۰/۰۱, ۱۵:۰۴
  2. چرا شيوه مبارزه امامان بعد از امام حسين(ع) تغيير پيدا کرد ؟
    توسط ervil در انجمن مكان ها ، اشخاص و سرنوشت آن ها در قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۱۸, ۱۲:۵۸
  3. اسرار تغيير قبله چه بود؟
    توسط دستهای خالی در انجمن تفسیر موضوعی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۴/۰۹, ۰۸:۱۵
  4. تشييع شهداي دفاع مقدس در قم به روایت تصویر
    توسط گل نرگس در انجمن نگارخانه خاكي
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۲/۳۰, ۰۲:۰۵
  5. چرا شما شیعیان نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمى‌آييد؟
    توسط ابو محمد در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 75
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۲/۲۱, ۰۰:۳۵

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود