صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اخلاق و آداب اهل علم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    اخلاق و آداب اهل علم




    اخلاق و آداب  اهل علمبنام تو اي قرارهستياخلاق و آداب  اهل علم


    در سلسله مباحث اخلاق اهل علم نگاهى داريم به مساله زهد و ساده زيستى يا چگونگى نگرش انسان به دنيا و مقدار بهره مندى از آن .
    ازاين گونه مطالب , برداشتها و تفسيرهاى گوناگونى شده است و هر كسى به تناسب انديشه و نگرش خوداز زاويه اى بر آن نگريسته است .
    پس ازانقلاب اسلامى و طرح بازسازى و لزوم بهبود وضع اقتصادى ,اهميت وابعاداين مباحث بيشتر شده است ازاين روى , لازم است , پيش از آن كه به صورت اخلاق فردى و موعظ الهى به آن بپردازيم , جنبه هاى گوناگون اجتماعى , سياسى و مفهوم دينى آن را بررسى كنيم و دامنه بحث را به قدر توان , گسترش دهيم .
    براى روشن شدن هر يك از عناوين و برداشتى كه از آنها داريم , نخستين بخش اين نوشتار را در ضمن چند يادآورى مطرح مى سازيم :
    اهميت بحث
    شايد برخى براين باور باشند كه موضوع زهد و ساده زيستى يا پرداختن به آفت تجملگرايى و رفاه زدگى ,از مسائل جزئى و غيرمبتلا به جامعه ماست لذا ضرورت ندارد كه بدين گستردگى بررسى شود.
    به نظر ما, چنين نظرى , برخاسته از عواملى است بدين شرح :
    1. عدم توجه به اين كه امروزه پديده تجملگرايى , رفاه زدگى و ديگر آفات مصرفى مانند:اسراف و تبذير, گريبانگير طبقاتى از جامعه شده است و بسان موريانه ,از درون , جامعه را مورد تهديد جدى قرار داده است .اين آفات در دائره زندگى فردى و يا گروهى از مردم جامعه ما محدود نمى شود, بلكه دائره وسيعى از جامعه را در بر مى گيرد,از جمله : سمينارها, پوسترهاى تبليغاتى , ساختن مراكز آموزشى , بدون بازدهى چشم گير و قانع كننده برگزار مى شوند و يا پوسترهاى رنگارنگ تبليغاتى غير لازم و معضلات عظيم اقتصادى مردم ما را زمين گير كرده است , آفت نيست ؟ واز مسائل درجه اول جامعه ما به شمار نمى آيد و نبايد به گونه اى جدى دراين جا و آن جا مطرح و بر حل آن انديشه شود؟امروز, زياده روى و تجمل گرايى حتى در ساختمانهاى علميه كه در طول تاريخ خاطره بى آلايشى اما ثمردهى آنها همگان را به تحسين وا مى داشته راه يافته است . برخى ازاين ساختمانها چنان پر هزينه و تجملى است كه هرگزم باانگيزه تاسيس و نام آنها سازگارى ندارد!
    بله , هزينه هاى زندگى , عرضه كالاهاى لوكس و... علاوه بر زبانهاى اقتصادى پيامدهاى نگران كننده فرهنگى واخلاقى دارند. بر همه دست اندركاران تبليغات , برنامه ريزيها واداره كنندگان جامعه و خانواده ها فرض است كه دقيقا واز روى احساس مسؤوليت روى اين مقوله بينديشند و براى حل آن , برنامه ريزى كنند.
    عدم دقت روى جوهر معارف دينى و غفلت از زاويه اى كه اسلام به زندگى و. 2 چگونگى نگرش انسان به دنيا, مى نگرد و ترسيمى كه دين از زندگى و فلسفه حيات انسانى دارد.
    از نظراسلام , تجملگرايى به تشريفات , ه همراه با علاقه مندى به دنيا و شيفتگى به رفاه است , گذشته از مفاسد كمرشكن اقتصادى , چيزى جز غرق شدن در لجن زار زرق و برقهاى دنيوى نيست .اين شيفتگى در واقع غيراز خودزيبايى , خود فراموشى و بيگانگى از فلسفه زندگى نخواهد بود. نعمتهاى دنيا, تنها نقش وسيله را دارند براى رسيدن به هدفهاى انسانى از دنيا بايد بهره جست نه كه در آن ايستاد و بر آن بسنده كرد. .
    چگونگى ديدانسان نسبت به دنيا و كيفيت بهره مندى وى از آن , نه تنها مساله فرعى نيست , بلكه اساس شخصيت آدمى در پرتو همين نگرش سنجيده مى شود. براى همين است كه تقريبا, هيچ سوره اى از قرآن خالى از پند يا هشدار مستقيم , و غير مستقيم نسبت به دنيا وارتباط انسان با آن نيست . همچنين در جاى جاى نهج البلاغه و گفتار ديگر معصومان[ ع] از وابستگى و شيفتگى به دنيا مذمت شده است .
    مخاطب اصلى دراين نوشتاراهل علم هستند كه امروزه به خاطر موقعيت خاصى كه دارند بايد به اين موضوع , به گونه اى جدى توجه كنند. چه در زندگى شخصى و چه در تبليغ و راهنماييهايشان , گرفتار كوچكترين مسامحه و سهل انگارى دراين مقوله نشوند. زندگيهاى پر هزينه , عاملى است كه مى تواند حيات واعتبار شكوهمند روحانيت شيعه را تهديد كند و سابقه درخشان وافتخارآفرين آن را لكه دار سازد و در نتيجه باعث به خطر افتادن انقلاب و باور دينى گردد.
    مفهوم زهد
    زهد در لغت به معناىكمى است . زهيد, يعنى چيز كم . هنگامى كه گفته مى شود: فلانى مزهداست , يعنى مال و دارايى او كم است 1 .
    پيامبراكرم[ ص] فرمود:
    افضل الناس , مومن مزهد .
    يعنى كم چيز, آنچه دراختيار دارد كم است يا آن را كم و ناچيز مى انگاردازاين روى رغبت و ميلى به آن ندارد. زاهد, به كسى مى گويند كه دنيا و جلوه هاى مادى در نظرش اندك و ناچيزاست 2 .
    علت اين كه زهد را به بى رغبتى و ناخواهانى معنا كرده اند, آن است كه : زاهد به خاطراندك شمردن مال دنيا به آن بى ميل است و دليل اين بى ميلى , همان ناچيز شمردن داراييها و شوون دنيوى است . در قرآن مجيد نيز اگر چه لفظ زهد به كار نرفته است؛ زاهد به معناى بى رغبتى و ناخواهانى به كار رفته است :
    ... و كانوا فيه من الزاهدين .
    برادران يوسف او را به بهاى اندك : به چند درهم , فروختند زيرا هيچ رغبتى به او نداشتند.
    البته هرگونه بى ميلى را در فرهنگ دينى زهد نمى نامند, چنانكه عدم تمايل مريض به غذا ياانواع به ميلهاى طبيعى را نمى تواند زهد ناميد, بلكه زهد حالتى است اختيارى كه با آگاهى و چگونگى نگرش انسان به مظاهر مادى پديد مى آيد نگرشى كه دنيا را وسيله دانسته و شيفته آن نمى گردد.
    در ديد زاهد, داشتن و نداشتن , يا بهره مند بودن و نبودن يكسان است . از روى آوردن دنيا و لذتهاى آن مغرور و شادمان نمى گردد, چنانكه از پشت كردن و محروم گشتن از دنيا نيز دلگير نمى شود.
    على (ع) در معناى زهد مى فرمايد:
    الزهد كله بين كلمتين من القرآن , قال الله سبحانه:لكيلا تاسوا على مافاتكم ولاتفرحو بما آتاكم و من لم ياس على الماضى و لم يفرح بالاتى فقد اخذ الزهد بطرفيه 3 .

    همه زهد در دو كلمه از قرآن فراهم است . خداى سبحان مى فرمايد :بر آنچه ازدستتان رفته دريغ نخوريد و بدانچه به شما رسيده شادمان نباشيد و آن كه بر گذشته دريغ نخورد و به آينده شادمان نباشداز دو سوى زهد گرفته است .
    اين سخن نيز تاكيد مى كند كه مراداز زهد همان بى رغبتى قلبى و دل نبستن به جلوه هاى مادى دنيوى است .البته نه بى ميلى قلبى فقط چرا كه تنها شيفته دنيا و مظاهر آن نبودن و به ماديات بى رغبت بودن , تمام معناى زهد نيست , چنانكه برخى مى انديشند: زهد صرفا يك حالت درونى است و كارى به مقدار و چگونگى بهره مندى از دنيا ندارد.اين حالت بى رغبتى به دنيا, در عمل نيز بايد نمود پيدا كند و در هزينه هاى مصرفى و مقدار بهره مندى از آنها تاير بگذارد. زهد هنگامى تحقق مى يابد كه هماهنگى كامل ميان درون بي ميلي قلبي به دنيا و برون عمل برقرار باشد.
    استاد شهيد مطهرى (ره) مى نويسد:
    زهد حالتى است روحى و زاهداز آن نظر كه دلبستگيهاى معنوى واخروى دارد, به مظاهر مادى زندگى بى اعتناست .اين بى اعتنايى و بى توجهى تنها در فكر وانديشه واحساس قلبى نيست و در مرحله ضمير پايان نمى يابد, زاهد در زندگى عملى خويش سادگى و قناعت را پيشه خود مى سازد واز تنعم , تجمل و لذت گرايى پرهيز مى نمايد 4 .
    پس , مفهوم زهد صرفا عدم دلبستگى به دنيا نيست , بلكه در دو مرحله قلبى و عملى تحقق مى يابد. مرحله قلبى آن عبارت است از: شيفته و دلبسته دنيا نبودن و مرحله عملى آن عبارت است از: ساده زيستى , بى تكلفى و قناعت .اين جاست كه ارتباط زهد و ساده زيستى روشن مى شود و جهت همرديف بودنشان مشخص مى گردد .
    ازاين روى , براساس تاثيرى كه اعمال و تمرينها درايجاد احساسهاى قلبى دارند, برخى از روايات تزهد (خود را به زهد و ساده زيستى وادار ساختن ) را مقدمه دست يابى به زهد دانسته اند.
    التزهد يودى الى الزهد 5 .
    ساده زيستى يا زندگى زاهدانه , منتهى به حالت درونى زهد مى گردد.
    انسان نخست بايد خود را عملا به ترك تجملات مرفهانه و هزينه هاى اضافى وادارد تا رفته رفته بعد قلبى زهد در نفس او راسخ شود.
    اول الزاهدالتزهد 6 .
    نخستين گام زهد, تزهداست .
    لازمه دست يابى به زهد كامل ساده زيستى است وادعاى زهد, بدون ترك لذت جوييهايى دنيوى و صرف هزينه هاى رفاه گرايانه ,ادعايى است باطل .
    اين جا لازم است كه به معناى دنيا و برداشت مااز آن نيزاشاره اى داشت باشيم .از آن جا كه متعلق زهد, دنياست , ضرورى است مفهوم آن نيز روشن شود تا معلوم گردد كه زهد, دعوت به ترك چه دنيائى است . شايد گمان شود كه مقصوداز نيايى كه در باب زهد مطرح مى شود, زندگى و مدت عمر هرانسان است :از آغاز تولد تا پايان عمر.
    شك نيست كه اين نوع از دنيا, به طور مطلق ناپسند نيست و دعوت به ناخواهانى از آن نمى شود, بلكه به هدر دادن فرصت چند ساله زندگى ناپسنداست .اگر كسى بقاى در دنيا را براى اطاعت از خداوند و انگيزه هاى درست بخواهد, نه تنها ناپسند نخواهد بود كه خود عين آخرت جويى و حق خواهى است , چنانكه انبياء[ ع] واولياى الهى[ ع] براى طول عمر و بقاى در دنيا دعا مى كردند.
    يا مراداز دنيا, مالها, پولها, كالاها و كليه امكاناتى باشد كه به عنوان ابزار معيشتى دراختيارانسان قرار گرفته است .
    اين نوع از دنيا نيز, به طور كلى مذموم نيست و زهد, دعوت بر ترك اين گونه از دنيا نمى كند. بلكه مذموم آن است كه اين امكانات از راه حرام و مشتبه به دست آيد, يا در مصارف باطل به كار رود. توجهى به حقوق شرعى و كمك به نيازمندان نگردد و در نتيجه باعث غفلت از ياد خداوند گردد.
    يا مقصوداز دنيا, كليه بهره هايى است كه انسان از دنيا مى برد, مانند: خوردنيها, نوشيدنيها, پوشيدنيها, لذتهاى غريزى , جنسى , مركبها, مسكنها و ماننداينها.اين جهت از دنيا نيز تا جايى كه به محدوده حرامها, مشتبهات ,اسراف , تبذير, خوشگذرانيها و ديگر آفات , وارد نشود, نه تنها مذموم نخواهد بود كه اگر به طور شايسته انجام بگيرد, لازم است . و دورى گزيدن از آن نهى شده است . نتيجه مى گيريم كه معنى و مفهوم زهد عبارت است از ترك دنيا و بى رغبتى به هر چيزى كه باعث غفلت انسان از خداوند و فلسفه حيات گردد .
    هر چه كه باعث لغو و بيهودگى زندگى گردد و آدمى رااز ترقى و توجه به خداوند باز دارد, دنيايى است كه زهد با آن سازگار نيست , چه مال و منال باشد يا جاه و مقام , چه از سنخ ماديات باشد و چه از سنخ معنويات .
    زهد,ايثاراست از سر مهر و سودرسانى به ديگران . زهد, ترك هر چيزى است كه دوست داشتن آن منافات با حب الهى دارد.
    زهد, تمام آرزو و آمالها را متوجه رضا و قرب الهى كردن است .
    در حديث قدسى چنين مى خوانيم :
    ...الزاهد يحب من يحب خالفه و يبغض من يبغض خالقه ... 7 .
    زاهد دلبسته است به آنچه كه خدا دوست دارد و دشمن است با آنچه كه خدااز آن خشمناك است .
    زهد و تواناييهاى اقتصادى
    دعوت به زهد و ساده زيستى , هرگز به معناى عقب ماندن از تواناييهاى مادى و محروميت ازاستقلال اقتصادى نيست . در زهد, سخن از چگونگى ارتباط روحى انسان به دنيا و بسنده كرده به زندگى ساده است , نه ترك هرگونه ارتباط. در زهد, هشدار به شيفته شدن است نه به كلى رها ساختن , چنانكه امام صادق[ ع] مى فرمايد:
    ليس الزهد فى الدنيا باضاعه المال ولابتحريم الحلال , بل الزهد فى الدنياان لا تكون بما فى يديك اوثق بما فى يدالله عزوجل . 8 .
    زهد, به معناى نابود ساختن مال يا تحريم حلال نيست . بلكه مراداز زهد آن است كه :اطمينان به آنچه دراختيار دارى بيشترازاعتمادت به آنچه دراختيار خداونداست نباشد.
    دراسلام به توليد, مبادله و به جريان افتادن سالم چرخهاى اقتصادى , فوق العاده تاكيد شده است و براى اين باب از زندگى اجتماعى , قوانين و مقرراتى هم وضع كرده است .
    ممكن است اين پرسش مطرح شود كه : دنيا در منابع دينى مذمت شده است دهها آيه و روايت , با تعبيرهاى گوناگون , در بى ارزشى دنيا سخن گفته اند و ترك و دشمنى با دنيا را توصيه كرده اند.اكنون چگونه مى گوييد كه زهد به معناى ترك دنيا نيست و آن را با داشتن دنيا و به دست آوردن آن در تضاد نمى دانيد؟
    در پاسخ بايد بگوييم كه آيات و رواياتى كه به مساله دنيا پرداخته اند, سه دسته اند:
    1. به طور روشن از دنيا مذمت مى كند و مردم را به ترك آن فرا مى خوانند.
    2. مردم را به بهره مندى از دنيا ترغيب و تشويق مى كنند.
    3. تضاد بين اين دوسته را حل كرده و هر يك را تفسير مى كنند.
    به سبب گستردگى و فراوانى اين منابع , مجال نقل نقل يكايك آنها نيست . ناگزير عناوين كلى هر يك از دو بخش را فهرست وار بيان مى نماييم و دسته سوم را, كه جمع بين دو دسته از روايات ديگراست , به گونه اى مشروح , عنوان خواهيم كرد 9 .
    مدح و ترغيب به دنيا
    كسب و تجارت و كوشش در راه معيشت پسنديده است و بايد براى به دست آوردن روزى وابزار زندگى تلاش كرد.
    دنيا و نعمتهاى آن خيراست كه خداوند به انسانها عنايت كرده است .
    دنيا و مواهب مادى فضل و رحمت خداونداست .
    دنيا نزد خداوند محبوب است و براى بندگانش آفريده است .
    دنيا و نعمتهاى آن جزء پاداش نيكوكاران و صالحان است .
    دنيا رحمت الهى است .
    محروم گشتن از دنيا و نعمتهاى آن نمونه هاى از عذاب و كيفرخداوندى است .
    مال دنيا باعث قوام امورانسانهاست .
    فقر و تنگدستى ناپسند و بايداز آن دورى جست و رها گشت .
    تنبلى و كل بر مردم و تلاش كوشش در راه استقلال اقتصادى و تواناييهاى مالى بسيار پسنديده است .
    مذمت دنيا
    بهره ها و داراييهاى دنيا باعث عذاب دنيا و آخرت ماست .
    دنيا, متاعى بى ثبات و ناپايدار و پست است .
    دنيا, سراى فريب و زيان است . دنيا و آخرت با هم ناسازگارند و جمع آنها ممكن نيست .
    دنيا, بازيچه و بستر سرگرميهاست .
    دنيا, باعث روى گردانى از آخرت و معنويات است .
    دنيا, كالايى ناچيزاست و بايداز آن دورى جست .
    در پى دنيا, بايد كند و بى رغبت بود و حرص و شتاب به سوى آن نداشت .
    در معيشت بايداقتصاد و قناعت داشت و نسبت به دنيا زاهد و بى ميل بود.
    روى آورى به دنيا مذموم است و ترك و نفرت از دنيا پسنديده است .
    دنيا, در برابر كمالات معنوى ارزشى ندارد.
    گردآورى واندوختن مال ناپسنداست .
    فقر و پارسائى مطلوب است .
    پيامران واولياى الهى[ ع] نيز در زندگى خوداز دنيا پرهيز داشته و هرگز روى به دنيا نداشته اند.
    اينك آن بخش از آيات و روايات كه مرز ديناى مزموم و ممدوح را روشن ساخته اند و جهت و فلسفه هر يك از دو دسته پيش را بيان كرده اند. عناوين كلى آنها را با چند نمونه مطرح مى كنيم :
    دنياپرستى : دراين دسته روايات دلبستگى به دنيا, مورد نكوهش قرار گرفته است نه خود دنيا:
    كلا بل تحبون العاجله , و تذرون الاخره . 10
    چنين نيست كه شما مى پنداريد و دلايل معاد و را مخفى مى دانيد, بلكه دنياى زودگذر را دوست داريد و آخرت را رها مى كنيد.
    دلبستگى به دنيا, باعث مى شود كه از آخرت و سرنوشت انسان در آن سراى غافل شوند و به آثار و پيامدهاى اعمال نينديشند.اين حب دنيا و وابستگى به آن منشا تمامى خطاها و لغزشهااست . نه خود دنيا.
    حب الدنيا راس كل خطيئه . 11
    شادمانى به زرق و برق دنيا: دراين دسته از روايات , خوشحالى و شادمانى براى زيباييهاى دنيا مذمت شده است , نه برخورداى ازامكانات دنيوى .
    ... وفرحوا بالحيوه الدنيا و ماالحيوه الدنيا فى الاخره الا متاع . 12
    آنان به زندگى دنيا شادمان گشتند, در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت متاعى ناچيزاست . خداوند در آيات پيش ,اوصاف حق طلبان را بيان فرموده است و دراين آيه اوصاف مفسدان دنياپرست را بازگو مى كند. دنيا دوستان تبهكارى كه به زرق و برقهاى آن دل بستند و آخرت جاويد را به دنياى اندك و گذرا سپردند. دنيايى كه در برابر آخرت متاع و ناچيزاست
    فلما نسوا ماذكروا به فتحنا عليهم ابواب كل شى حتى اذا فرحوا بما اوتو اخذناهم بغته فاذا مبلسون 13 .
    آنگاه كه اندرزها سودى نبخشيد - و آنچه به آنان يادآورى شده بود فراموش كردند - درهاى همه چيزاز نعمتهاى دنيا را به روى آنان گشوديم , تا خوشحال شوند و دل به دنيا بستند. ناگهان آنها را گرفتيم و سخت مجازات كرديم , دراين هنگام همه مايوس شدند.
    اين ناز و نعمتها بايد سبب سپاسگذارى و توجه به آفريننده نعمتها مى شداما به خاطر شيفتگى و دل باختگى اهل دنيا, باعث هلاكت گشت . هلاكتى كه از نابود شدن و پايان يافتن اين نعمتها پديد آمد.اين دلبستگى عامل چنين آفاتى بود.اگراهل دنيا زاهد به معناى درست كلمه مى بودند گرفتار چنين دشواريهايى نمى شدند.

    پاورقى ها:
    1. مقاييس الغه .
    2. لسان العرب .
    3. نهج البلاغه , صبحى صالح , حكمت 239.
    4. سيرى در نهج البلاغه , .214.
    5. غررالحكم , چاپ دانشگاه , ج 1.291.
    6. همان مدرك , ج 2.384.
    7. معانى الاخبار, تصحيح غفارى .261.
    8. بحارالانوار, ج 70.310.
    9. براى توضيح بيشتر مراجعه كنيد به كتاب : الموازنه بين الدنيا و
    الاخره .
    10. سوره قيامت , آيه 20.
    11. بحار, ج /07/73
    12. سوره رعد, آيه 26.

    ادامه دارد...

    اخلاق و آداب  اهل علم

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۷/۰۶/۰۸ در ساعت ۰۲:۴۹

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    اخلاق و آداب  اهل علمبنام تو اي قرارهستياخلاق و آداب  اهل علم


    ادامه بحث آداب و اخلاق اهل علم
    دنياى غفلت آفرين : دنياى غفلت زا و سرگرم كننده در فرهنگ دينى نكوش شده است نه مطلق دنيا:
    ياايهاالذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لااولادكم عن ذكرالله و من يفعل ذالك فاولئك هم الخاسرون 14
    اى مومنان ,اموال و فرزندان , شما رااز ياد خدا غافل نكند. هر كس چنين كند زيانكاراست .
    دراين بخش از آيات , جهت دنيا و علاقه افراطى به اموال و فرزندان (به عنوان دو سنبل عمده دارييهاى دنيوى ) عامل نفاق معرفى شده است . درست است كه مال و فرزند, خود بخوداز مواهب الهى است اما تا آن جا كه مانع از توجه به خدا نشوند, بله وسيله سعادت و كمال باشند وسيله باشند نه هدف .اگر تبديل به هدف شدند عامل غفلت وانحراف مى گردند.
    مال و فرزند به عنوان دو مصداق بيان شده اند و گرنه هر چيز كه باعث فراموشى و غرق شدن در هوسها گردد. مردوداست خواه مال و فرزند باشد يا جاه و مقام .
    امام باقر[ ع] مى فرمايد:
    [دو گرگ درنده در يك گله كه يكى از آغاز گله و ديگراز آخر آن حمله برند, به اندازه مال پرستى و جاه طلبى به دين مومن ضرر نمى رساند] 15 .
    گاهى دنيا, چنان انسان را سرگرم مى كند كه ناآگاهان تمامى سرمايه وجوديش را در راه لذتهاى زودگذر و مرهوم مصرف مى كند.اين غفلت باعث مى شود كه انسان به دست تهى دنيا را ترك گويد و در رديف زيانكاران قرار گيرد.
    غفلت از آخرت : همچنين پايبندى به دنيا و فراموشى عالم پس از مرگ , ناپسنداست .
    دنيايى كه جاى آخرت را در ذهن و قلب اسنان بگيرد و به جاى ياد الهى در دل بنشيند:
    ذلك بانهم استحبواالحيوه الدنيا على الاخره 16 ....

    اين ( ارتداد و كفر) به خاطر آن است كه زندگى دنيا را بر آخرت برگزيدند.
    آنان به اين علت مرتد شدن كه دريچه هاى قلب خود را به روى دنيا دوستى و جلوه هاى فريبنده گشودند, نه به روى الهامهاى معنوى وايمان واعتقاد به خداوند. دنيا مانعى شد براى ايمان به خداوند و توجه به حقايق .
    در آيه ديگر ويژگى دوستداران دنيا را چنين بيان مى دارد:
    ...و يصون عن سبيل الله و يبغونها عوجااولئك فى ظلال بعيد 17 .

    مردم رااز راه خدا باز مى دارند و راه خدا را منحرف مى خواهند, آنان در گمراهى دورى هستند.
    اين روحيه دنياپرستى و آخرت گريزى , باعث شده است كه فضايل اخلاقى وايمانى را فداى منافع پست و شهوات و هوسها سازند. به اين مقدار نيز بسنده نكردند, بلكه تا گمراهى ديگران نيز پيش رفتند. هوسها را چينت مى بخشند و مردم را تشويق به آن مى كنند.
    بل توثرون الحيوه الدنيا 18 .

    كسى كه دنيا در چشمش عظمت دارد و در دلش ريشه دوانيده است , خود بخود دنيا را بر آخرت , مقدم مى دارد و دستورات دينر والهى را پشت سر مى گذارد و يكسره دنيا را در پيش مى گيرد.
    بخل و خست :انباشتن مال دنيا و بخل و خست ورزيدن منفوراست نه داشتن خود مال .
    الذين يبخلون و يامرون الناس باالبخل و يكتمون ما آتيهم الله من فضله 19 .

    متكبرين و فخر فروشان , كسانى هستند كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل فرا مى خوانند و آنچه را كه خداونداز فضل و رحمت خود به آنان داده است كتمان مى كنند.
    ... الذين يكنزون الذهب والفضته ولا ينفقونها فى سبيل الله فبشره بعذاب اليم 20 .

    آنان كه طلا و نقره (ثروتها) را ذخيره و پنهان مى سازند و در راه خداانفاق نمى كنند, به عذاب و مجازات دردناك , بشارت ده .
    گنجينه سازى اموال و ثروت اندوزى حرام است . مسلمان بايداموال خويش ا در راه خدا و در مسير بهره مندى بندگان خدا بكاراندازد.اموال در حيات اقتصادى جامعه مانند خون در شريانهاى بدن است بنابراين از گردونه معاملاتت بيرون رود.
    نتيجه بل ورزيها و ثروت اندوزيها, بهم خوردن موازنه اقتصادى و ايجاداختلاف طبقاتى است . كه انواع مفاسداخلاقى واجتماعى را در پى دارد.
    اسراف : زياده روى ( اسراف ) و بيهوده خرجى (تبذير) و عيش و نوش و خوشگذرانى ( اتراف ) ناپسنداست نه صرف داشتن مال و مصرفهاى عادلانه , چنانكه در قرآن مى خوانيم :
    ... ان الله لا يحب المسرفين . 21 ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين 22 .

    هدف قرار گرفتن دنيا: دنيايى كه هدف واميد و آرزو باشد منفى است نه مطلق دنيا:
    المال والبنون زينه لحيوه الدنيا والباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خيراملا 23

    مال و فرزندان , زينت زندگى دنيا هستند. و باقيات الصالحات ( ارزشهاى پايدار) ثوابش نزد پروردگار, بهتر واميد بخش تراست .
    در آيات گذشته , سخن از ناپايدارى نعمتهاى دنيا بود. آن صحنه هاى به ظاهر دل انگيز كه ديرى نمى پايد, باد خزان مرگ آنها را نابود مى سازد. دراين آيه سخن از مال و فرزندان است كه دو ركن اصلى حياتند. ثروت و نيروى انسانى , مانند شكوفه هايى هستند بر درخت زندگى زود رشد مى كنند و سريع پژمرده مى شوند.اين نيروى اقتصادى وانسانى ,اگر وسيله كمال و رضاى خداوندى گشت ارزشمند مى شود واگر چنين نشد,ارزش آن را ندارد كه مقصد و آمال گردد. باقيات الصالحات , ياارزشهاى پايداراست كه ارزش آرزومندى را دارند و[ خيراملا ] به شمار مى آيند.
    امام على (ع) مى فرمايد:
    ... فلا يكن افضل مانلت فى نفسك من دنياك بلوغ لذه او شفاء غيظ و لكن اطفاء باطل اواحياء حق وليكن سرورك بما قدمت واسفك على ما خلقت و همك فيما بعدالموت] 24

    مباداى نيكوترين چيزى كه از دنيا براى خود بر مى دارى , رسيدن به لذتى باشد يا به كار بردن خشمى كه در سينه دارى , بله بايد باطلى را بميرانى يا حقى را زنده گردانى . و بايد شادمانى ات به چيزى باشد كه از پيش فرستاده اى و دريغت بر آنچه به جاى مى گذارى و هم خود را بدانچه پس از مردن تو را بايد بگمارى .
    با همين نگرش گذرا به برخى از آيات و روايات باب , روشن شد كه تعارضى بين آيات و روايات نيست و مال دنيا به طور كلى ناپسند نمى باشد, بلكه اگراز راه درست به دست بيايد واداره زندگى ( در حداعتدال ) و كمك به بازماندگان راه و عقب ماندگان از قافله زندگى وامور معنوى مصرف بشود, پسنديده و لازم خواهد بود.
    ارزش دنيا به اندازه اى است كه زندگى را تامين كند و بار سنگين نيازمندى به ديگران رااز دوش بردارد.
    بدى و خوبى دنيا بستگى دارد كه از چه راهى به دست بيايد و در چه راهى مصرف شود و به چه انگيزه اى نگريسته شود. دنياى محكوم همان غفلت از ياد خداونداست . هر چيزى كه باعث غفلت انسان از يادالهى گردد [دنياى مذموم] است : كم يا زياد, مادى يا معنوى .
    هر چه عامل دلبستگى و پيوستگى شود مردوداست . ممكن است انسانى با دارايى بسيار, زاهد و پارسا باشد, ولى ديگرى با دارايى كم , دنيا پرست و گرفتار تعلقات و شونان آن شود,اين وابستگى است . كه بايد چاره شود نه دنيادارى .
    چيست دنيااز خدا غافل شدن
    نى قماش و نقره و فرزند و زن
    مال را گر بهر دين باشى حمول
    نعم مال صالح خواندش رسول
    ما در خدمت انسان مانند آب در رابطه با كشتى است .اگر آب در بيرون كشتى قرار بگيرد, بستر آن است و باعث حركتش مى شودامااگر به درون كشتى راه يابد باعث غرق شدنش مى گردد. مال نيزاگر هدف اصلى باشد, باعث نابودى انسان مى شود.
    آب در كشتى هلاك كشتى است
    آب اندر زير كشتى پشتى است
    چون كه مال و ملك رااز دل براند
    سليمان خويش جز مسكين نخواند. 25 زان
    اين كه اسلام براى مال و ثروت قانون وضع كرده است , خود, روشنترين دليل بر مثبت بودن آن است .اگر مال و مظاهر مادى زندگى پليد مى بود, اسلام بايد قوانينى براى نابودى آن , وضع مى كرد, چنانكه براى آلات لهو, شراب و... چنين كرده است . توليد, مبادله و مصرف اموال در راه نيازمنديهاى زندگى نه تنها تحقير نشده , بلكه بر تمامى آنها (با شرايطى ) ترغيب نيز گرديده است . آنچه تحقير شده است : دل بستن به جلوه هاى مادى و حرص , بخل , شكم بارگى , بيكارى ,اسراف , تبذير و هرگونه تضييع است , نه چيز ديگر .
    در تعاليم دينى , به كشاورزى دامدارى , تجارت و .... توصيه شده است . به مصرف مال در راه نيازمنديهاى واقعى و دورازاسراف و تبذير و تجملگرايى تاكيد گرديده است .
    دراسلام , براى نگهبانى ازاموال و داراييهاى دنيوى مقررات قضايى جزايى وضع شده است . حيف و ميل اموال يا سرفت و خيانت در آنها, كيفر دارد. دفاع از مال در حكم جهاد فى سبيل الله است . 26
    اينها و دهها نمونه ديگر, نشانگراين است كه ترغيب اسلام به زهد و قناعت , به معناى دورى جستن از دنيا و مردود شمردن كار و تلاش و توليد نيست , بلكه آنچه مورد توصيه است , عدم شيفتگى و دل بستن به جلوه هاى مادى است .
    زهد, با توانمندى واستقلال اقتصادى نيز منافات ندارد. چه بسا حالت معنوى زهد, باعث شود كه انسان آسوده تر و بهتر به فكر ضعفهاى اقتصادى بيفتد و تلاش لازم و سودمند را پى بگيرد. كسى كه دستش به امكانات مالى مى رسد,اگراز جهت روحى و عملى ساخته نشده باشد و ملكه زهد, چون نگهبانى ازاو مراقبت نكند, پيش از آن كه امكانات را در راه صحيح و مصارف شايسته آن بكار بندد در راه عيش و نوش مصرف مى كند.
    از نظراسلام , ثروتها وامكانات دنيوى بايد در دست صالحان و زاهدان پاك سيرت باشد, نه در دست كسانى كه زمينه فاسد و سودجويى دارند. اگر زاهدان صالح ,امين مال و ثروتها شوند, دنيا را وسيله خوشگذرانى , تجاوز واستكبار خود نمى كنند:
    نعم المال الصالح للمرءالصالح 27 .

    مال حلال و شايسته , زيبنده انسان صالح است .
    افراد دلسوز و صالح , نبايد به بهانه زهد و ساده زيستى از تواناييهاى اقتصادى به دور باشند. ديگران نيز, نبايدافراد سالم و پارسا را كه امكانات دنيوى را براى بهره هاى شايسته و خدمتهاى بزرگ دراختيار دارند, به بهانه زهد و ساده زيستى موردانتقاد قرار بدهند.


    پاورقى ها:

    12. سوره رعد, آيه 26.
    13. سوره انعام , آيه 44.
    14. سوره منافقون , آيه 9.
    15. اصول كافى ج 2.ج :3 ماذئبان ضاريان فى غنم ليس لها راع ,
    هذا فى اولها و هذا فى آخرها, باسرع فيها من حب المال والشرف فى دين المومن.
    16. سوره نحل , آيه 107.
    17. سوره ابراهيم , آيه 3.
    18. سوره اعلى , آيه 16.
    19. سوره نساء, آيه 37.
    20. سوره توبه , آيه 34.
    21. سوره انعام , آيه 141.
    22. سوره اسراء, آيه 27.
    23. سوره كهف , آيه 46.
    24. نهج البلاغه , نامه 66.
    25. مثنوى مولوى , دفتراول .
    26. الحياه , ج 5.297.
    27. معجم المفهرس لالفاظ الحاديث النبوى , ج 3.335.

    ادامه دارد.....

    اخلاق و آداب  اهل علم

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۷/۰۶/۰۸ در ساعت ۰۳:۴۲

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    اخلاق و آداب  اهل علمبنام تو اي قرار هستياخلاق و آداب  اهل علم



    ادامه بحث آداب و اخلاق علما
    مسلمانان , در گذشته و حال , به سبب تفسير نادرست از زهد و قناعت , از كاروان زندگى و بهره ورى از مواهب طبيعى عقب مانده اند و استعمارگران هم , كوشيده اند با بهره بردارى ازاين تفسير و دامن زدن به آن دست مسلمانان رااز تواناييهاى اقتصادى كوتاه كنند و به آنان القاء كنند كه : شمااهل آخرت هستيد و نبايد به دنيا و ثروتها آن آلوده گرديد. در حالى كه مكتب واقعيت نگراسلام , دستور داده است كه ثروتها بايد در دست زاهدان و بى رغبتان به دنيا باشد, آنان كه شيفته دنيا نمى شوند و فريب زرق و برق آن را نمى خورند. شريان اقتصادى بايد در دست انسانهاى متعهد باشد, نه در دست انسانهاى غير متعهد و بى درد.
    بر هر مسلمانى لازم است كه نخست خود را بسازد و نسبت به زرق و برقهاى دنيوى بى رغبت باشد و دراستفاده شخصى نيز, حداعتدال و قناعت را پيشه گيرد, آنگاه براى تقويت واصلاح جامعه اسلامى و توانمندى اقتصادى آن تلاش كند.
    وقتى كه از قيد و بندهاى دنيا و زخارف آن , رها شد شايستگى آن را دارد كه به فكر آزادى واستقلال جامعه باشد و در مسير توليد بيشتر و رفع نيازمنديهاى اقتصادى بكوشد.
    متاسفانه , عمل و برداشت نادرست برخى از زهد و ساده زيستى باعث شده كه هرگاه سخن ازاين مقوله به ميان مى آيد, تصور شود كه دعوت به ترك دنيا و روى آورى به فقر و نيازمندى است , در صورتى كه زهد و ساده زيستى بيشتر مربوط به چگونگى نگرشى انسان به دنيا و مقدار مصارف شخصى و هزينه هاى مصرفى است . مقوله استقلال اقتصادى و توانمنديهاى مالى از آن جدااست .
    تاكيد مى كنيم كه توصيه به پارسايى و قناعت , تاييد برداشتهاى باطل از زهد مانند: زبونى , عقب ماندگى , تنبلى , عدم ابتكار واختراع و تلاش براى پيشرفت نيست بلكه توصيه به زاهد شدن و بى پيرايه زيستن , براى رهايى از زنجيره هاى ذلت آفرين نازپرورى است .
    اسلام , بيشترين سفارشات را دراين باب دارد,از جمله :
    لا تكسل عن معيشتك فتكون كلا على غيرك 28 .
    دراداره زندگى كسل مباش كه سرباز ديگران مى گردى .
    امام كاظم(ع) كسالت و رنجورى و ملول بودن را مانع از رسيدن به بهره هاى خدادادى در دنيا و آخرت مى داند 29 .
    رسول اكرم مى فرمايد:
    معلون من القى كله على الناس 30 .
    لعنت بر كسى كه سربار مردم باشد.
    امام باقر (ع) از قول حضرت موسى (ع) نقل مى كند كه آن حضرت از خداوند پرسيد:
    [خداوندا! مبغوضترين بندگانت كيستند؟]
    خداوند فرمود:
    جيفه بالليل , بطال باالنهار 31 .
    مردار شب و بى مصرف روز.
    بنابراين درست است كه جامعه اسلامى و مسلمانان بايداز جهت مصرف و هزينه هاى زندگى , مقتصد, ساده زيست و قانع باشند,اما بايد داراى همت و آرمانى بلند باشند و در مسير تقويت بنيه هاى اقتصادى , نظامى , فرهنگى واخلاقى بسيار كوشا و تعالى خواه گردند.
    براين اساس , كسانى مى توانند پيشرفت كنند و به مقاصد بلند دست يابند, كه در دام كسالت , كامجوئيها, خوردنيهاى متنوع و...اسير نباشند.
    مقصوداز ساده زيستى , نا مرتبى , ولنگارى و ژوليدگى نيست . زاهد آن نيست كه از هرگونه نظم و تميزى دورى گزيند واستفاده از آن را منافات با روح زاهدانه خويش ببيند و يا در وضع پوشاك و خوراك خود به گونه اى باشد كه حس ترحم ديگران را برانگيزد و در چشم ديگران حقير و پست جلوه كند.
    چنين باور و عمل اگر به نام دين انجام گيرد, چنانكه ملامتيه انجام مى دادند, بدعت خواهد بود.
    ملامتيه عمدا مرتكب اعمال و رفتارى مى شدند كه مورد تحقير قرار بگيرند. به پندار خود, بااين وسيله بر آن بودند كه با هواهاى نفسانى خود مبارزه كنند!
    انسان زاهد, همانگونه كه از آفات دنياپرستى واسارت در دام مظاهر مادى رهيده است ,از آنچه كه به شخصيت اجتماعى او لطمه بزند و در چشم مردم او را حقير و پست بنماياند, شديدا اجتناب مى كند.
    پيشوايان دينى , در عين حالى كه زاهدترين انسانها بوده اند و بسيار ساده زندگى مى كردنداما در نظم و تميزى و مراعات آداب ظاهرى , بسيار دقت داشته اند.
    دعوت , به زهد و ساده زيستى , به معناى ناديده گرفتن يك سلسله وابستگيهاى عاطفى ,اجتماعى , مسؤوليتهاى انسانى نيست . زهد حقيقى در عين جامعه گرايى , در متن زندگى و در عمق روابط اجتماعى شكل مى گيرد نه در عزلت و رهبانيت . چگونه ممكن است زاهدى كه براى ايثار به ديگران و مهر به همنوعان دست از برخى از نعمتها كشيده , خود رااز مردم جدا سازد و جامعه كناره گيرى كند. ملكه حقيقى زهد و پارسائى در بستر روابط باانسانها شكل مى گيرد. با ديدن مظاهر گوناگون مادى و زندگيهاى تجملاتى و غيرتجملاتى , در برخورد باانديشه ها و روحيت مختلف اگرانسان زاهد بود هنراست , نه درانزوا و تنهايى .
    زاهد در عين آخرت جويى , و معنى طلبى , مردمدار و نوعدوست است زيرا آن كه از تعلقات و وابستگيهاى دنيوى و منافع زودگذر مادى , دل كنده است , بهتر مى تواند بدوراز طمع و چشم داشت , به وظايف و تعهدات اجتماعى خود عمل كند, بر خلاف آن كه راى سودجويى رو به مردم مى آورد و پس از بهره مندى واحساس بى نيازى , جامعه و سرنوشت آن را به فراموشى مى سپارد. در پرتو زهد حقيقى است كه زندگى سالم با مردم امكان پذير مى شود.
    در روايت مى خوانيم :
    ان احسن الزى ماخلطك بالناس وجملك بينهم و كف السنتهم عنك 32 .
    نيكوترين سلوك و روش زندگى : معاشرت و آميزش با مردم , خوشنام بودن در بين آنان و به دور نگهداشتن خود,از خرده گيرى و مذمت آنان است .
    به عبارت ديگر:از يكسو بكوشى در ميان مردم همراه آنان زندگى كنى , واز سوى ديگر كاستيها و عيبهاى خود رااصلاح كنى تا زبان طعن و مذمت مردم را بر خود نگشايى .
    امير المومنين(ع) حد و مرز رابطه با مردم را چنين بيان مى دارد:
    ليجتمع فى قلبك الافتقارالى الناس والاستغناء عنهم فيكون افتقارك اليهم فى لين كلامك و حسن بشرك و يكون استغناءك عنهم فى نزاهه عرضك و بقاء عزك 33 .
    بايد در دلت نيازمندى به مردم و بى نيازى از ايشان , پديد آيد, نياز به آن در نرم زبانى و خوشروئيت باشد و بى نيازيت از آنان , در حفظ آبرو نگهدارى عزتت .
    انسان ,اجتماعى آفريده شده است و در زندگى , نيازمند به مردم است ازاين روى بايد در برخوردها چنان عمل كند كه در عمق دل مردم جاى بگيرد: خوش گفتار و نيك اخلاق به بركت فضيلت زهد و ساده زيستى كه دارد خود را ذليل ديگران نسازد. در دل چنان باشد كه گويا به ديگران نيازى ندارد. عرض و آبروى خود را به خطر نيندازد طمع واميد به ديگران نداشته باشد و فقط خداوند رااساس هر چيز بداند و زاهد در عين خوشروئى مهربانى با مردم , عزت و مناعت طبع خود را نيز نگاه مى دارد. بين زهد و ساده زيستى با كرامت و عزت نفس نيز منافاتى وجود ندارد چرا كه زندگى بى آلايش , منظم , ساده و كم خرج بهتر با عزت نفس و حفظ شخصيت مى سازد.اين انسان گرفتار تجملات و علقه هاى مادى است كه براى تامين زياده طلبى واشباع مخارج سنگين زندگى ناگزيراست , تن به كارهاى پست بدهد واز آبروى و شخصيت خود, پلى براى رسيدن به اين آزمنديها بسازد.
    ساده زيستى , دعوت به محدود ساختن و سنجيدگى در مخارج زندگى است . مصداق يابى و معرفى موارد ساده زيستى , يا نقطه مقابل آنها: تجملات ,اسراف و رفاه زدگى بيشتر با توان اقتصادى , توليد كشور ارزيابى و سنجيده مى شود دراين ارزيابى و تعيين حد و مرزها, علاوه بر شرائط توليد, مسائل روحى و جسمى مردمان نيز, در نظر گرفته مى شود. با شرائط اقتصادى و سياسى , مصاديق ساده زيستى يااسراف تفاوت مى يابد. چه بسا شرايط جامعه به گونه اى باشد كه وسيله اى به ظاهر تجملاتى , ساده و مناسب شرايط اقتصادى باشد و برعكس , كالا يا وسيله ديگرى كه به ظاهر ساده و زاهدانه است . نامناسب و مصرفش زيانبار گردد.
    براى هميشه و همه جا نمى شود الگوى مصرفى و هزينه مناسب را معرفى كرد, بلكه اين ويژگيهاى فردى , اجتماعى ,اقتصادى , فرهنگى و سياسى است كه در هر زمانى مصاديق ساده زيستى و قناعت يااسراف و تجملگرايى را روشن مى سازد.
    زندگى و وضع معيشتى در هر جامعه اى با شرايط اقتصادى آن جامعه سنجيده مى شود. ممكن است در محيطى يك زندگى زاهدانه و مطابق قناعت و ساده زيستى نباشداما همان زندگى در محيطى ديگر, كه شرايطاقتصادى بهترى دارد, ساده و مناسب به نظر آيد.اين معيار, در زمانهاى گوناگون نيز صادق است . در زمان گذشته كه صطح زندگيها ساه وابزار معيشتى و كالاهاى مصرفى ساده و محدود بوده اند, زهد و ساده زيستى تفسيرى داشته است كه اكنون با پيشرفتهاى اقتصادى , صنعتى و تنوع مصارف زندگى , مفهوم ديگرى مى يابد .

    پاورقى ها:

    28. الحياه , ج 4.319.
    29. همان مدرك .
    30. هماند مدرك , ج 5.333.
    31. همان مدرك .
    32. غررالحكم , ج 2.510.
    33. اصول كافى , ج 2.149.

    اخلاق و آداب  اهل علم


  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    زهد در لغت مفهوم و مصداق




    با سپاس از شما بزرگوار تعریف لغوی و مفهومی زهد برای اشنایی بیشتر مخاطبان از لغتنامه دهخدا پیوست می شود

    زهد
    زهد

    جستاری در مفهوم زهد
    آسیب شناسی زهد
    زهد در نهج البلاغه

    بوعلي سينا در اشارات فصلي را به (مقامات العارفين) اختصاص داده است و درنمط نهم آن مي فرمايد: (آن كه از تنعم دنيا روگردانده است زاهد ناميده مي شود. آن كه برانجام عبادات از قبيل نماز و روزه و غيره مواظبت دارد عابد خوانده مي شود و آن كه ضميرش را از توجه به غير حق بازداشته و متوجه عالم قدس كرده تا نور حق بدان بتابد عارف شناخته مي شود.)
    زهد اسلامي با رهبانيت موافق نيست و از مجموع روايات مربوط به زهد استفاده مي شود كه مراد آن ها از زهد بيش از اين نبوده كه انسان در طلب دنيا حدّ اعتدال را نگه دارد.
    خداوند متعال در سوره حديد آيه 27 مي فرمايد: ... و رهبانيه ابتدعوها ما كتبناها عليهم الاّ ابتغاء رضوان الله يعني مسيحيان رهبانيت را بدعت گذارند و حال آن كه ما آن را بر آنان مقرر ننموده بوديم. و در ذيل تفسير آيه مزبور از ابن مسعود نقل شده كه پيامبر اسلام(ص) فرمودند: رهبانيت امت من هجرت است و جهاد و روزه و حج و... . اسلام پيروان خود را ملت نمونه و امت وسط مي نامد. و كذلك جعلناكم امه وسطاً لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً (1) بدين گونه شما را امت ميانه رو معتدل كرديم تا براي مردم ديگر گواه و نمونه باشيد و پيامبر بر شما گواه و نمونه باشد


    عبارات مصداقی در خصوص زهد:
    امام علی ع:
    الزهد کله بين کلمتين من القرآن، قال اللَّه سبحانه: «لِکَيْلا تَأْسَوْا عَلي ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ» و من لم يأس علي الماضي و لم يفرح بالاتي فقد أخذ الزهد بطرفيه»؛ «تمام زهد در دوکلمه قرآن آمده است: «بر آنچه از دستتان رفته اندوهگين نشويد و به آنچه به دست آورده ايد سرخوش نباشيد».

    امام صادق عليه السلام فرمود: «الزاهد في الدنيا الذي يترک حلال ها مخافة حسابه و يترک حرامها مخافة عذابه»؛ «زاهد در دنيا کسي است که حلال دنيا را از ترس حسابرسي آن کنار بگذارد و حرام دنيا از ترس عذاب آن کنار بگذارد».

    یارب

  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    اخلاق و آداب  اهل علمبنام تو اي قرار هستي اخلاق و آداب  اهل علم



    ادامه بحث اخلاق و آداب اهل علم
    ازاهميت زهد و مفهوم آن سخن گفتيم .اكنون شاخه ها و محورهاى ديگر مبحث را پى مى گيريم . پيش از ورود به اصل مطلب , يادآور مى شويم كه :
    زهد, دعوت به رهايى از تعلقات مادى و ترغيب به سنجيده سازى وضع زندگى است .
    زهد, برخلاف آنچه كه مشهور شده واين جا و آن جا مطرح مى شود, دعوت به تلخكامى و گريزاز زندگانى و رياضتهاى فوق طاقت و عزلت نيست .
    زهد, فرمان نمى دهد كه مباحات را ترك كن و عرصه زندگى را بر خود تنگ بگير و خموشى وانزوا پيشه كن .
    زهد, دعوتى است براين كه اسباب مادى , وسيله است , نه هدف ازاين روى , سزاواراست بدان دل نبندى و آزمند آن نگردى .
    از ديرباز, بوده اند كسانى كه به نام زهد و پارسايى ,از مواهب دنيا و كامرانيهاى مشروع چشم پوشيده وازاجتمام گام به بيرون نهاده اند. اين همه را براى تهذيب نفس و رسيدن به خداانجام مى داده اند.
    از آن جا كه دين اسلام , دين اعتدال و واقع بينى است , قرآن , به صراحت , نادرستى اين شيوه رااعلان كرد.
    قرآن , ضمن سفارش به حفظ زيباييها و تشويق به بهره وريهاى مجاز, كسانى كه رهبانيت و دورى از دنيا و نعمتهاى آن را پيشه كرده بودند, مورد نكوهش قرار داد:
    يا بنى آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين .
    اى فرزندان آدم , به هنگام هر عبادت , مايه آراستگيتان را با خود برگيريد و بخوريد و بياشاميد, ولى اسراف مكنيد كه خداوند, اسرافكاران را دوست نمى دارد.
    قل من حرم زينه الله التى اخرج لعباده والطيبات من الرزق قل هى للذين آمنوا فى الحيوه الدنيا خالصه يوم القيمه كذلك نفصل الايات لقوم يعلمون 1 .
    بگو چه كسى مايه آراستگى را كه خداونداز زمين در آورده و روزيهاى پاكيزه را حرام كرده است ؟ بگواينها در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آوردند و در دوران قيامت نيز, ويژه ايشان است . بدينسان آيات را براى مردمى كه مى دانند تشريح مى كنيم .
    جمله[ خذوازينتكم] مى تواند هم اشاره به زينتهاى جسمانى باشد و هم معنوى . دستورى است به مومنين كه خود را زينت كنند, بخصوص در موقع ورود به مسجدو محل عبادت .
    در بخش بعدى آيه , توصيه به بهره گيرى از مواهب الهى مى كند :[كلوا واشربوا]از آن جا كه طبع انسان , زياده طلب و تنوع خواه است وامكان داردازاين دستورها بهره بردارى ناشايست بكند و به جاى بهره ورى معتدل و مطابق نيازهاى واقعى , راه تجمل واسرا را پيش بگيرد, بلافاصله دستور مى دهد :[ولاتسرفواانه لايحب المسرفين] .
    خداوند, در آيه بعدى با لحن تندترى به پاسخ كسانى مى پردازد كه گمان مى رند, تحريم زينتها و پرهيزاز روزيهاى پاك و مورد نياز, نشانه زهد و پارسايى و وسيله قرب به پروردگاراست :
    قل من حرم زينه الله .
    اگراين گونه نعمتها, ناپسند واستفاده از آنها حرام بود, خداوند آنها را نمى آفريد و در مسير بهره ورى بشر قرار نمى داد.
    قرآن , بااين اعتراضها و توضيحات , جلوى برداشتهاى مرتاضانه را گرفت اما متاسفانه در سالهاى بعد, دوباره اين گونه افكار رواج يافت و فرقه هايى تحت عنوان زاهد, صوفى و... پا به ميدان گذاشتند و ديگران را به ترك كامرانيهاى مشروع تشويق مى كردند.
    اين گروه , براى رياضت , تاثير خاصى در تهذيب نفس , قائل بودند.افراط در پرهيزاز دنيا دوستى , آنان را بر آن داشته بود كه خود رااز نعمتهاى مباح , محروم سازند و به نام زهد و تقوا, مومنان رااز لباس خوب , مسكن و غذاى مناسب باز دارند.
    اگر مسلمانى ازاين مواهب , بهره مى برد, مورد ملامت و تحقير آنان قرار مى گرفت .اين تفكر, مسلمانان رااز حركتهاى بنيادين , در زمينه مسائل فرهنگى , سياسى واقتصادى بازداشت و سبب گرديداز قافله عقب بمانند.البته نمى خواهيم بگوييم تمام علت بود, بلكه براين باوريم , نقش عمده اى داشت .
    تذكراين نكته ضرورى است كه : نبايد به نام مبارزه با افكار صوفيانه و پشمينه پوشان , دچار لغزشها وانحرافهاى ديگر شد, چنانكه ملامتيه يا قلندران براى پرهيزاز تظاهر صوفيه و پشمينه پوشان , به دره هولناك ترى فرو غلتيدند.
    عارفان واهل سير و سلوك , موثرترين سخنان را در شيواترين نثر و نظم بيان كرده اند.اين گروه در زدودن ناپاكيها و آلودگيهااز دامن جامعه اثرى عميق داشته اندازاين روى صحيح نيست به بهانه مبارزه با رياضت پيشكان كزانديش,جامعه را از تعاليم عارفان بلند مرتبه حوزه اسلامى محروم كرد
    آنان كه براى ترويج حقيقت , بر ذوق و اشراق تكيه مىكردند تا بر عقل و استدلال , از ديرباز مورد اقبال بسيارى از اذهان بوده و آثار به جاى مانده از آنان , در فرهنگ امت اسلامى تاثير عميق داشته است .
    مقصوداز يادآورى اين بود كه : نبايستى به اسم مخالفت باافكار صوفيانه و مرتاضانه , هر چيزى را كه رنگ معنويت و مباحث معنوى دارد و از تقوا و پارسايى سخن مى گويد, تخطئه كرد و مورد حمله قرار داد.
    نمونه عالى در مبارزه باافكار و برداشتهاى مرتاضانه از زهد را بايد در چگونگى برخوردامام صادق ( ع ) با سفيان ثورى , ديد كه در جامعترين بيان و سنجيده ترين مطالب , مطرح گشته است .
    خوشبختانه اين مباحثه طولانى و پرمغز در كتابهاى روايى ضبط شده و به عنوان تفكر صحيح و برداشت حكيمانه از زهد و مسائل معنوى اسلام , درا ختيار ما قرار گرفته است .
    دليلهاى گويا و توضحيات راهگشا در لابلاى اين مباحث , مرز مطالب را روشن و خط و سير مسائل معنوى ,از جمله زهد را مشخص ساخته و برداشتهاى ناصواب را به بوته نقد گذاشته است .
    سفيان ثورى , مردمان را به گريزاز نعمتهاى دنيا دعوت مى كرد واهل دنيا و دارندگان مال و ثروت را به بادانتقاد مى گرفت .
    درباره او نوشته اند:
    [در راستاى رياضت و خودسازى , بيست سال , به شب , هيچ نخفت ! هدايا را نمى پذيرفت و در سختى روزگار مى گذراند.از كسب و كاسبى مذمت مى كرد و براى آدمى هيچ چيز را نيكوتراز سوراخى كه در آن جا گريزد و خود را ناپديد كند, نمى دانست . خوشنامى پيش مردم را ملاك ناپسندى مى شمرد].
    نوشته اند:
    [ او را همسايه وفات كرد. به نماز جنازه او شد. بعداز آن شنيد كه : مردمان مى گفتند:او مردى نيكوكار بود. سفيان گفت :اگر دانستمى كه خلق ازاو خشنود بگردند, به نماز جنازه او نرفتمى زيرا كه تا مرد منافق نشود, خلق ازاو خشنود نگردد] 2 .
    مباحثه امام صادق ( ع ) با سفيان ثورى و ياران اوازاين جا شروع شد كه سفيان وقتى امام را ديد كه لباس لطيف و نازك پوشيده , زبان به اعتراض گشود:
    [ اين لباس شايسته شما نيست .از شماانتظار مى رود كه ترك دنيا كنيد و به زيورهاى آن آلوده نگرديد].
    امام : مى خواهم سخنى به تو بگويم . خوب گوش كن كه از براى دنيا و آخرت تو مفيداست .
    اگر راستى اشتباه كرده اى و حقيقت نظر دين اسلام را درباره اين موضوع نمى دانى , سخن من براى تو بسيار سودمند خواهد بود.امااگر منظورت اين است كه دراسلام بدعتى بگذارى و حقايق را منحرف و وارونه سازى , مطلب ديگرى است . واين سخنان به تو سودى نخواهد داد. ممكن است تو وضع ساده و فقيرانه رسول خدا و صحابه آن حضرت را در آن زمان , پيش خود مجسم سازى و فكر كنى كه يك نوع تكلى و وظيفه اى براى همه مسلمين تا روز قيامت هست كه عين آن وضع را نمونه قرار دهند و هميشه فقرانه زندگى كنند
    اما من به تو بگويم كه رسول خدا در زمانى و محيطى بود كه فقر و سختى و تنگدستى بر آن مستولى بود. عموم مردم از داشتن لوازم اوليه زندگى محروم بودند. وضع خاص زندگى رسول اكرم و صحابه آن حضرت , مربوط به وضع عمومى آن روزگار بود ولى اگر در عصرى و روزگارى وسائل زندگى فراهم شد و شرايط بهره بردارى از موهبتهاى الهى موجود گشت , سزاوارترين مردم براى بهره بردن از آن نعمتها, نيكان و صالحانند, نه فاسقان و بدكاران , مسلمانانند, نه كافران . تو چه چيز را در من عيب شمردى ؟ به خدا قسم من در عين اين كه مى بينى كه از نعمتها و موهبتهاى الهى استفاده مى كنم ,از زمانى كه به حد رشد و بلوغ رسيده ام , شب و روزى بر من نمى گذرد مگر آن كه مراقب هستم كه اگر حقى در مالم پيدا شود فورا آن را موردش برسانم .
    سفيان نتوانست جواب منطق امام را بدهد, سرافكنده و شكست خورده بيرون رفت و به ياران و هم مسلكان خود پيوست و ماجرا را گفت . آنها تصميم گرفتند كه دسته جمعى بيايند و باامام مباحثه كنند.
    جمعى به اتفاق آمدند و گفتند :[رفيق ما نتوانست خوب دلائل خودش را ذكر كند.
    اكنوم ما آمده ايم با دلائل روشن خود تو را محكوم سازيم].
    امام :[ دليلهاى شما چيست ؟ بيان كنيد].
    جمعيت :[ دليلهاى مااز قرآن است].
    امام : چه دليلى بهتراز قرآن ؟ بيان كنيد آماده شنيدنم .
    جمعيت : ما دو آيه از قرآن را دليل بر مدعاى خودمان و درستى مسلكى كه اتخاذ كرده ايم مى آوريم و همين ما را كافى است . خداوند در قرآن كريم يك جا گروهى از صحابه رااين طور ستايش مى كند:
    [در عين اين كه خودشان در تنگدستى و زحمتند, ديگران را بر خويش 3.مقدم مى دارند. كسانى كه از صفت بخل محفوظ بمانند, آنهايند رستگاران]
    در جاى ديگر قرآن مى گويد :[در عين اين كه به غذااحتياج و علاقه دارند, آن را به فقير و يتيم واسير مى خورانند]. 4 .
    همين كه سخن شان به اين جا رسيد, يك نفر كه در حاشيه مجلس نشسته بود و به سخنان آنها گوش مى داد گفت :
    [آنچه من تاكنون فهميده ام اين است كه شما خودتان هم به سخنان خود عقيده نداريد. شمااين حرفها را وسيله قرار داده ايد تا مردم را به مال خودشان بى علاقه كنيد, تا به شما بدهند و شما عوض آنها بهره مند شويد, لهذا عملا ديده نشده كه شمااز غذاهاى خوب احتراز و پرهيز داشته باشيد].
    امام :[ عجاله اين حرفها را رها كنيد,اينها فائده ندارن].
    بعد رو به جمعيت كرد و فرمود: [ اول بگوييد آيا شما كه به قرآن استدلال مى كنيد, محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ قرآن را تميز مى دهيد, يا نه ؟ هر كس ازاين امت كه گمراه شداز همين راه گمراه شد كه بدون اين كه اطلاع صحيحى از قرآن داشته باشد به آن تمسك كرد].
    جمعيت : [ البته فى الجمله اطلاعاتى دراين زمينه داريم , ولى كاملا نه].
    امام: بدبختى شما هم از همين است . احاديث پيغمبر هم مثل آيات قرآن است ,اطلاع و شناسايى كامل لازم دارد.
    اما آياتى كه از قرآن خوانديد:اين آيات بر حرمت استفاده از نعمتهاى الهى دلالت ندارد.اين آيات مربوط به گذشت و بخشش وايثار است . قومى را ستايش مى كند كه در وقت معينى ديگران را بر خودشان مقدم داشتند و مالى را كه بر خودشان حلال بود به ديگران دادن واگر هم نمى دادند گناهى و خلافى مرتكب نشده بودند. خداوند به آنان امر نكرده بود كه بايد چنين كنند والبته در آن وقت نهى هم نكرده بود كه نكنند. آنان به حكم عاطفه واحسان , خود را در تنگدستى و مضيقه گذاشتند و به ديگران دادند. خداوند به آنان پاداش خواهد داد. پس اين آيات با مدعاى شما تطبيق نمى كند, زيرا شما مردم را منع مى كنيد و ملامت مى نماييد براين كه مال خودشان و نعمتهايى كه خداوند به آنها ارزانى داشته استفاده كنند.
    آنها آن روز آن طور بذل و بخشش كردند, ولى بعد دراين زمينه دستور كامل و جامعى از طرف خداوند رسيد, حدوداين كار را معين كرد. والبته اين دستور كه بعد رسيد ناسخ عمل آنهاست . ما بايد تابع اين دستور باشيم نه تابع آن عمل .
    خداوند براى اصلاح حال مومنين و به واسطه رحمت خاص خويش , نهى كرد كه شخص , خود و عائله خود را در مضيقه بگذارد و آنچه در كف دارند به ديگران بخشد زيرا در ميان عائله شخص , ضعيفان و خردسالان و پيران فرتوت پيدامى شوند كه طاقت تحمل ندارند.اگر بنا شود كه من گرده نانى كه در اختيار دارم انفاق كنم , عائله من كه عهده دار آنها هستم تلف خواهند شد لهذا رسول اكرم[ ص] فرمود:[ كسى كه چند دانه خرما يا چند قرص نان يا چند دينار دارد و قصدانفاق آنها را دارد, در درجه اول بر پدر و مادر خود بايدانفاق كند و درجه دوم خودش و زن و فرزندش و در درجه سوم خويشاوندان و برادران مومنش و در درجه چهارم خيرات و مبرات] .
    اين چهارمى بعداز همه آنهاست . رسول خدا وقتى كه شنيد مردى از انصار مرده و كودكان صغيرى ازاو باقى مانده واو دارايى مختصر خود را در راه خدا داده است فرمود:
    [ اگر قبلا به من اطلاع داده بوديد نمى گذاشتم او را در قبرستان مسلمين دفن كنند.او كودكانى باقى مى گذارد كه دستشان پيش مردم دراز باشد]!.
    پدرم ,امام باقر, براى من نقل كرد كه رسول خدا فرموده است :
    [ هميشه درانفاقات خوداز عائله خود شروع كنيد. به ترتيب نزديكى , كه هر كه نزديكتراست مقدمتراست].
    علاوه بر همه اينها, در نص قرآن مجيد,از روش و مسلك شما نهى مى كند, كه آن جا كه مى فرمايد:
    [ متقين كسانى هستند كه در مقام انفاق و بخشش نه تندروى مى كنند و نه كند روى , راه اعتدال و ميانه را پيش مى گيرند].
    در آيات زيادى از قرآن نهى مى كنندازاسراف و تندروى در بذل و بخشش , همان طور كه از بخل و خست نهى مى كند, قرآن براى اين كار حد وسط و ميانه روى را تعيين كرده است , نه اين كه انسان هر چه دارد به ديگران بخشد و خودش تهى دست بماند, آن گاه دست به دعا بردارد كه خدايا به من روزى بده . خداونداين چنين دعايى را هرگز مستجاب نمى كند زيرا پيغمبراكرم فرمود: خداوند دعاى چند دسته را مستجاب نمى كند.
    1. كسى كه از خداوند براى پدر و مادر خود بخواهد.
    2. كسى كه مالش را به قرض داده از طرف . شاهد و گواه و سندى نگرفته باشد واو مال را خورده است . حااين شخص دست به دعا برداشته از خداوند چاره مى خواهد.البته دعاى اين آدم مستجاب نمى شود زيرااو به دست خودش راه چاره رااز بين برده و مال خويش را بدون سند و گواه به او داده است .
    3. كسى كه از خداوند دفع شر زنش را بخواهد, زيرا چاره اين كار در دست خود شخص است .او مى توانداگر واقعااز دست اين زن ناراحت است , عقدازدواج را با طلاق فسخ كند.
    4. آدمى كه در خانه خود نشسته و دست روى دست گذاشته واز خداوند روزى مى خواهد. خداوند در جواب اين بنده طمع كار جاهل مى گويد:
    بنده ! مگر نه اين است كه من راه حركت و جنبش را براى تو باز كرده ام ؟ مگر نه اين است كه من اعضاء و جوارح صحيح به تو داده ام ؟ به تو دست و پا و چشم و گوش و عقل داده ام كه ببينى و بشنوى و فكر كنى و حركت نمايى و دست بلند كنى . در خلقت همه اينها هدف و مقصودى در كار بوده . شكراين نعمتها را به اين است كه تواينها را به كار و ادارى . بنابراين من بين تو و خودم حجت را تمام كرده ام كه در راه طلب گام بردارى و دستور مرا راجع به سعى و جنبش اطاعت كنى و بار دوش ديگران نباشى .البته اگر با مشيت كلى من سازگار بود, به تو روزى وافر خواهم داد واگر هم به علل و مصالحى زندگى تو توسعه پيدا نكرد, البته تو سعى خود را كرده وظيفه خويش راانجام داده اى معذور خواهى بود.
    5. كسى كه خداوند به او مال و ثروت فراوان داده واو با بذل و بخششهاى زيادى آنها رااز بين برده است و بعد دست به دعا برداشته كه خدايا به من روزى بده , خداوند در جواب او مى گويد:
    [مگر من به تو روزى فراوان ندادم ؟ چرا ميانه روى نكردى ؟
    مگر من دستور نداده بودم كه در بخشش بايد ميانه روى كرد؟
    مگر من از بذل و بخششهاى بى حساب نهى نكرده بودم ؟]
    6. كسى كه درباره قطع رحم دعا كند واز خداوند چيزى بخواهد كه مستلزم قطع رحم است . (يا كسى كه قطع رحم كرده بخواهد درباره موضوعى دعا كند).
    خداوند در قرآن كريم , مخصوصا به پيغمبر خويش طرز و روش بخشش را آموخت , زيرا داستانى واقع شد كه مبلغى طلا پيش پيغمبر بود واو مى خواست آنها را به مصرف فقرا برساند و ميل نداشت حتى يك شب آن پول در خانه اش بماند, لهذا در يك روز تمام طلاها را به اين و آن داد. بامداد ديگر سائلى پيدا شد و بااصراراز پيغمبر كمك مى خواست . پيغمبر هم چيزى در دست نداشت كه به سائل بدهدازاين روى , خيلى ناراحت و غمناك شد.اينجا بود كه آيه قرآن نازل شد و دستور كار را داد. آيه آمد كه :
    [نه دستهاى خود را به گردن خود ببند و نه تمام گشاده داشته باش كه بعد تهيدست بمانى و مورد ملامت فقرا واقع شوى]. 5
    اينهاست احاديثى كه از پيغمبر رسيده , آيات قرآن هم مضمون اين احاديث را تاييد مى كند و البته كسانى كه اهل قرآن و مومن به قرآنند به مضمون آيات قرآن ايمان دارند.
    به ابوبكر هنگام مرگ گفته شد راجع به مالت وصيتى بكن . گفت : يك پنجم مالم انفاق شود و باقى متعلق به ورثه باشد و يك پنجم كم نيست . ابوبكر به يك پنجم مال خويش وصيت كرد و حال آن كه مريض حق دارد در مرض موت تا يك سوم هم وصيت كند. واگر مى دانست بهتراين است از تمام حق خوداستفاده كند, به يك سوم وصيت مى كرد.
    سلمان وابوذر را كه شما به فضل و تقوى و زهد مى شناسيد, سيره و روش آنها هم همين طور بود كه گفتم .
    سلمان وقتى كه نصيب سالانه خويش رااز بيت المال مى گرفت , به اندازه يك سال مخارج خود (كه او را به سال ديگر برساند) ذخيره مى كرد. به او گفتند :[تو بااين همه زهد و تقوى در فكر ذخيره سال هستى ؟ شايد همين امروز يا فردا بميرى و به آخر سال نرسى ؟]
    او در جواب گفت :
    [ شايد هم نمردم . چرا شما فقط فرض مردن را صحيح مى دانيد. يك فرض ديگر هم وجود دارد و آن اين كه زنده بمانم . واگر زنده بمانم خرج دارم و حوائجى دارم . نادانها شمااز اين نكته غافليد كه نفس انيان اگر به مقدار كافى وسيله زندگى نداشته باشد, دراطاعت حق كندى و كوتاهى مى كند و نشاط و نيروى خود را در راه حق از دست مى دهد و همين قدر كه به قدر كافى وسيله فراهم شد آرام مى گيرد].
    واماابوذر, وى چند شتر و چند گوسفند داشت كه از شير آنهااستفاده مى كرد واحيانااگر ميلى در خود به خوردن گوشت مى ديد, يا مهمانى برايش مى رسيد, يا ديگران را محتاج مى ديد,از گوشت آنهااستفاده مى كرد. واگر مى خواست به ديگران بدهد, براى خودش نيز برابر ديگران سهمى منظور مى كرد
    چه كسى ازاينها زاهدتر بود؟ پيغمبر درباره آنان چيزها گفت كه همه مى دانيد. هيچ گاه اين اشخاص تمام دارايى خود را به نام زهد و تقوى از دست ندادند وازاين راهى كه شماامروز پيشنهاد مى كنيد كه مردم از هر چه دارند صرف نظر كنند و خود و عائله خود را در سختى بگذارند نرفتند.
    من به شما رسمااين حديث را كه پدرم از پدر واجدادش از رسول خدا نقل كرده انداخطار مى كنم , رسول خدا فرمود:
    [ عجيب ترين چيزها حالى است كه مومن پيدا مى كند, كه اگر بدنش با مقراض قطعه قعطه بشود برايش خير و سعادت خواهد بود, واگر هم ملك شرق و غرب به او داده شود باز برايش خير و سعادت است] .
    خير مومن در گرواين نيست كه حتما فقير و تهى دست باشد؟ خير مومن ناشى از روح ايمان و عقيده اوست زيرا در هر حالى از فقر و تهى دستى يا ثروت و بى نيازى واقع شود, مى داند دراين حال وظيفه اى دارد و آن وظيفه را به خوبى انجام مى دهد.اين است كه عجيبترين چيزها حالتى است كه مومن به خود مى گيرد, كه همه پيشامدها و سختى و سستيها برايش خير و سعادت مى شود.
    نمى دانم همين مقدار كه امروز براى شما گفتم كافى است يا بر آن بيفزايم ؟
    هيچ مى دانيد كه در صدراسلام , آن هنگام كه عده مسلمانان كم بود, قانون جهاداين بود كه يك نفر مسلمانان در برابر ده نفر كافر ايستادگى كند واگرايستادگى نمى كرد گناه و جرم و تخلف محسوب مى شد, ولى بعد كه امكانات بيشترى پيدا شد, خداوند به لطف و رحمت خود تخفيف بزرگى داد واين قانون را به اين نحو تغيير داد كه جز حق نمى خواست . نه خداوند در قرآن و نه هيچ فرد مومنى اين را بر سليمان عيب نگرفت كه چرا چنين ملكى را در دنيا خواسته . همچنين است داود پيغمبر كه قبل از سليمان بود. و همچنين است داستان يوسف كه به پادشاه رسما مى گويد:
    بعد كارش به جايى رسيد كه امور كشوردارى مصر تا حدود يمن به او سپرده شد وازاطراف واكناف (دراثر قحطى كه پيش آمد) مى آمدند و آذوقه مى خريدند و بر مى گشتند. و البته نه يوسف ميل به عمل ناحق كرد و نه خداوند در قرآن اين كار را بر يوسف عيب گرفت . همچنين است قصه ذوالقرنين كه بنده اى بود كه خدا را دوست مى داشت و خدا نيزاو را دوست مى داشت .اسباب جهان در اختيارش قرار گرفت و مالك مشرق و مغرب جهان شد
    اى گروه !ازاين راه ناصواب دست برداريد و خود را به آداب واقعى اسلام متادب كنيد.از آنچه خداامر و نهى كرده تجاوز نكنيد واز پيش خود دستور نتراشيد. در مسائلى كه نمى دانيد مداخله نكنيد. علم آن مسائل راازاهلش بخواهيد درصدد باشيد كه ناسخ رااز منسوخ و محكم رااز متشابه و حلال رااز حرام باز شناسيد.اين براى شما بهتر و آسانتر واز نادانى دورتراست , جهالت را رها كنيد كه طرفدار جهالت زياداست , به خلاف دانش كه طرفداران كمى دارد. خداوند فرمود: بالاتر از هر صاحب دانشى دانشمندى است 8 .
    روشن شد كه اين گروه , به خاطر عدم درك روح و عمق اسلام و تفسير يك بعدى از تعاليم آن , در وادى پرسنگلاخى گرفتار آمده بودند.امام با معناى دقيق و روشنى كه از زهد و سيره پيامبر و صحابه بزرگوارارائه داد, برافكار و مشى آنان خط بطلان كشيد و راه را براى پويندگان واقعى نماياند.
    پاورقى ها:

    1-بحار, ج /07/73
    2. الترغيب والترهيب . ج 4.156.
    3. غررالحكم , چاپ دانشگاه , ج 3.288.
    4. الترغيب والترهيب , ج 4.157.
    5. نهج البلاغه , حكمت 381.
    6. الترعيب والترهيب , ج 4.159.
    7. ميزان الحكمه , ج 4.259.
    8. نهج البلاغه , حكمت 103.

    اخلاق و آداب  اهل علم


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالي


    مطالعه ي كتاب «آداب الطلاب» كه بيانگر مشي طلبگي از ديدگاه مرحوم آيه الله حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني (ره) است، براي آشنايي با اخلاق و آداب اهل علم مفيد است.

    علم و عمل اي دوست به مايي و مني نيست

    هر كس به بَرَش خرقه، اويس قرني نيست

    هر شيشه ي گلرنگ عقيق يمني نيست

    خوبي به خوش اندامي و سيمين زَقَني نيست

    حُسن آيت روح است، به نازك بدني نيست


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    نقل قول نوشته اصلی توسط hmehr نمایش پست
    باسمه تعالي



    مطالعه ي كتاب «آداب الطلاب» كه بيانگر مشي طلبگي از ديدگاه مرحوم آيه الله حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني (ره) است، براي آشنايي با اخلاق و آداب اهل علم مفيد است.

    علم و عمل اي دوست به مايي و مني نيست

    هر كس به بَرَش خرقه، اويس قرني نيست

    هر شيشه ي گلرنگ عقيق يمني نيست

    خوبي به خوش اندامي و سيمين زَقَني نيست

    حُسن آيت روح است، به نازك بدني نيست



    بنام تو اي قرار هستي

    سلام و عرض ادب و احترام
    تشكر مي كنم از شما بخاطر معرفي كتاب و اين ابيات بسياز زيبا و پرمعنا
    موفق ومويد باشيد ان شاء الله

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    اخلاق و آداب  اهل علمبنام تو اي قرار هستياخلاق و آداب  اهل علم



    ادامه مبحث آداب و اخلاق اهل علم
    اصول زهد و ساده زيستى
    تاكيداسلام بر كار, توليد و كوشش در راه پيشرفت واستقلال اقتصادى گواهى است روشن بر روا بودن بهره ورى از محصول اين تلاشها. معقول نيست كه اسلام از يك طرف تاكيد بر توليد و كوشش فزونتر كند واستقلال و توانمندى اقتصادى را تكليف نمايد واز طرفى ديگراجازه مصرف ندهد.البته نبايدازاين نكته غافل بود كه مصرف دراين جا به معناى بهره بردارى بى حد و مرز نيست .
    زياده روى , مسير زندگى سالم را منحرف مى سازد وانسان را مشى طبيعى باز مى دارد.
    جامعه پويا وانقلابى , بايد بنا را بر بازدهى بيشتر و هزينه كمتر بگذارد. تجمل گرايى , تن پرورى ,اسراف و تبذير آفاتى است كه رمق و توان جامعه را مى گيرد و آن را زمين گير مى كند.
    ملتى كه آهنگ آن دارد كه به رشد و شكوفايى برسد و تمدنى عميق بنا نهد, بايداصول زندگى سالم را فرا راه خود قرار دهد,از جمله :
    1. قناعت
    قناعت , معنايى نزديك به زهد دارد. به عبارت ديگر, نمود عملى زهد است .
    زاهد, با دل نبستن به دنيا, زندگى و مخارج خود را براساس قناعت پى ريزى مى كند. در لغت مى خوانيم :
    قنع :الاجتزاء باليسير من اعراض المحتاج اليها . 9
    بسنده كردن به اندكى از كالاهايى كه بدانها نيازاست .
    القانع : هوالذى يقنع بالقليل ولايسخط ولايكلح و لايربد شدقه غيضا .
    قانعى كسى است كه به اندك بسنده مى كند و ناخشنود نمى شود و روى ترش نمى كند واز خشم دهانش را كج نمى كرداند.
    والقناعه :الرضا بالقسم و منه القانع و هوالذى يقنع يصيبه من الدنيا وان كان
    هر فرد مسلمان موطف است كه فقط در برابر دو كافرايستادگى كند نه بيشتر.
    از شما مطلبى راجع به قانون قضا و محاكم قضائى اسلامى سوال مى كنم : فرض كنيد يكى از شما در محكمه هست و موضوع نفقه زن او در بين است و قاضى حكم مى كند كه نفقه زنت را بايد بدهى , دراين جا چه مى كنى ؟ آيا عذر مى آورد كه بنده زاهد هستم واز متاع دنيااعراض كرده ام ؟ آيااين عذر موجه است ؟ آيا به عقيده شما حكم قاضى به اين كه بايد خرج زنت را بدهى , مطابقت حق و عدالت است يا آن كه ظلم و جوراست ؟اگر بگوييداين حكم ظلم و ناحق است , يك دروغ واضح گفته ايد و به همه اهل اسلام بااين تهمت ناروا جور و ستم كرده ايد واگر بگوييد حكم قاضى صحيح است , پس عذر شما باطل است و قبول داريد كه طريقه و روشن شما باطل است .
    مطلب ديگر: مواردى هست كه مسلمان در آن موارد يك سلسله انفاقهاى واجب يا غيرواجب انجام مى دهد مثلا زكات يا كفاره مى دهد. حالااگر فرض كنيم معناى زهداعراض از زندگى و مايحتاجهاى زندگى است و فرض كنيم همه مردم مطابق دلخواه شما[ زاهد] شدند واز زندگى و مايحتاج آن رو گرداندند, پس تكليف كفارات و صدقات واجبه چه مى شود؟ تكليف زكاتهاى واجب كه به طلا و نقره و گوسفند و شتر و گاو و خرما و كشمش غيره تعلق مى گيرد چه مى شود؟ مگر نه اين است كه اين صدقات فرض شده كه تهى دستان زندگى بهترى پيدا كنند واز مواهب زندگى بهره مند شوند! اين خود مى رساند كه هدف دين و مقصودازاين مقررات رسيدن به مواهب زندگى و بهره مند شدن از آن است . واگر مقصود و هدف دين فقير بودن بود و حداعلاى تربيت دينى اين بود كه بشراز متاع اين جهان اعراض كند و در فقر و مسكنت و بيچارگى زندگى كند, پس فقرا به آن هدف عالى رسيده اند و نمى بايست به آنان چيزى داد تااز حال خوش و سعادتمندانه خود خارج نشوند و آنان نيز چون غرق در سعادتند نبايد بپذيرند.
    اساسااگر حقيقت اين است كه شما مى گوييد شايسته نيست كه كسى مالى را در كف نگاه دارد, بايد هر چه به دستش مى رسد همه را ببخشد و ديگر محلى براى زكات باقى نمى ماند.
    پس معلوم شد كه شما بسيار طريقه زشت و خطرناكى را پيش گرفته ايد و به سوى بدمسلكى مردم را دعوت مى كنيد. راهى كه مى رويد و مردم ديگر را هم به آن مى خوانيد, ناشى از جهالت به قرآن واطلاع نداشتن از قرآن واز سنت پيغمبر وازاحاديث پيغمبراست .اينهااحاديثى نيست كه قابل تشكيك باشد.احاديثى است كه قرآن به صحت آنها گواهى مى دهد. ولى شمااحاديث معتبر پيغمبر را,اگر با روش شما در نيايد, رد مى كنيد و اين خود نادانى ديگرى است . شما در معانى آيات قرآن و نكته هاى لطيف و شگفت انگيزى كه از آن استفاده مشود تدبر نمى كنيد فرق بين ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را نمى دانيد.امر و نهى را تشخيص نمى دهيد.
    جواب مرا راجع به قصه سليمان بن داود بدهيد كه از خداوند ملكى را مسالت كرد كه براى كسى بالاتراز آن ميسر نباشد 6 خداوند هم چنان ملكى به او داد.البته سليمان
    قليلا ويشكر على اليسير 10 .
    قناعت به معناى خرسندى به سهم خوداست . قانع , يعنى كسى كه بسنده مى كند به آنچه كه از دنيا به وى برسداگر چه كم باشد. براندك سپاسگزاراست .
    با آنچه گفته آمد, روشن مى گردد كه[ قناعت] جلوه اى از حالت و ملكه زهداست كه در رفتار و سطح معيشت زندگى انسان پديد مى آيد و در واقع , زندگى زاهدانه همان زندگى با قناعت , ساده و به دوراز آزمندى , رفاه زدگى , تجملگرايى و تنوع طلبى است .
    على ( ع ) نيز, قناعت را به زندگى ساده و كم زرق و برق و سبك تفسير كرده است :
    اقنعوا بالقليل من دنيا كم لسلامه دينكم فان المومن البلغه اليسيره من الدنيا تقنعه 11 .
    به اندك دنيا بسنده كنيد تا دينتان سالم بماند زيرا مومن به اندكى كه كايتش كند قناعت دارد.
    زندگى پر هزينه و آكنده از تبذير واسراف , گاهى به مرزى مى رسد كه براى تامين آن , بايداز دين و آبرومايه گذاشت . پيراستن اين آفات از دامن زندگى در سايه قناعت ميسوراست . على ( ع ) [ حايه طيبه] در آيه شريفه[ فلنحيينه حيوه طيبه] 12 به قناعت تفسير كرده اند 13 . براى رسيدن به اين مرحله يعنى استوارسازى زندگى براساس قناعت , آمادگيهاى روحى و فكرى لازم است .
    امام صادق ( ع ) قناعت رااز نتايج محبت الهى شمرده است و همرديف قناعت ,اطاعت و يقين در دين را آورده اند:
    اذااحب الله عبدا الهمه الطاعه والزمه القناعه و فقهه فى الدين و قواه باليقين , فاكتفى بالكفاف واكتسى العفاف 14 .
    آن را كه خداوند دوست بدارد,اطاعتش را به وى ارزانى داشته و قناعت را همراهش مى كند. و در دين آگاهش مى گرداند و با يقين توانايش مى سازد. پس او در زندگى به اندازه كفاف در زندگى بسنده مى كند و در پى عفاف و پاكى مى رود.
    در روايت ديگر, حد و مرز زندگى زاهدانه ,اين چنين ترسيم شده است :
    لامال انفع من القنوع باليسيرالمجزى 15 .
    مالى سودمندتراز قناعت به اندكى كه كفايت كند نيست .
    2. كفاف
    علماى علم لغت در معناى[ كفاف] نوشته اند:
    لايفضل عن الشى و يكون بقدرالحاجه 16 .
    چيزى را فزون نخواهى و به اندازه نيازاكتفا كنى
    توان انسان محدوداست ازاين روى سزاواراست كه مصروف كارهاى كاذب و فزون خواهيها نگردد, بلكه در مسير شكوفايى فرهنگ و دانش و بالابردن سطح معنويات به كار گرفته شود.
    انسان اگر در مصارف خود راه ميانه واعتدال را پيشه كند و به اندازه كفاف بسنده كند, فرصت آن را مى يابد كه به امور معنوى و تهذيب نفس بپردازد.
    اين كه در روايات مى خوانيم :
    لاتسالوا فيها وق الكفاف ولاتطلبوا منهااكثر من البلاغ 17 .
    از دنياافزون بر آنچه شما را بسنده است نخواهيد و بيشتراز كفاف مجوئيد.
    يا
    طوبى لمن ذكرالمعاد و عمل للحساب و قنع بالكفاف و رضى عن الله 18
    خوشا به احوال كسى كه معاد را يادآورد و براى حساب كار كرد و به گذراندن روز قناعت كرد واز خدا راضى بود.
    ازاين جهت است كه براى ساختن جامعه نمونه و تحكيم پايه هاى فرهنگ و معنويت راهى جز توقف در مرز نيازهاى واقعى نيست . پرداختن به تامين نيازهاى كاذب و پيروى از هوسها,انسان و جامعه رااز معنويات به دور مى كند. دراين صورت , مرگ تدريجى و رشد آفات دامن گير جامعه مى شود.
    پيامبر عظيم الشان (ص ), سعادتمندى انسان را در رعايت حد[ كفاف] در زندگى و عفت و پاكى مى داند:
    الاافضل الناس عبداخذ فى الدنياالكفاف و صاحب فيهاالعفاف . 19
    از خداوند مى خواهد كه :
    اللهم ارزق آل محمد و من احب محمدا و آل محمد العقاف و الكفاف 20
    پرواضح است وقتى كه پيامبر خدا(ص ) سعادت انسان را در گرو رعايت كفاف و عفاف بداند, شقاوت و سياه بختى جامعه وانسان در عدم مراعات كفاف و عفاف خواهد بود.
    ازاين روى آن عزيز خدا آرزو مى كند واز خداوند بزرگ مى خواهد كه آل او و دوستداران او رااز نعمت رعايت كفايت و عفاف كه بهترين و سرآمدترين نعمتهاست برخوردار كند.
    پايگاه كفاف آن قدر رفيع و بالاست كه على ( ع ) در ضمن دعا براى يكى از ياران زجر كشيده اسلام , خباب بن الارت ,او را به اين خاطر كه در زندگى به مقدار ضرورت اكتفا كرده است , مى ستايد.
    يرحم الله خباب بن الارت , فلقداسلم راغبا, وهاجرا طائعا وقنع بالكفاف و رضى عن الله وعاش مجاهدا 21 .
    خداوند, خباب را مورد لطف و مهر قرار دهد.او با علاقه اسلام آورد و از روى فرمانبردارى هجرت كرد و در زندگى به قدر ضرورت اكتفا كرد و از خدا راضى بود و مجاهد زندگى كرد.
    دراين باب روايات بسيارى در متون روائى موجوداست 22 كه به همين مقداراكتفا مى كنيم .

    پاورقى ها:


    9. مفردات راغب .
    10. مجمع البحرين .
    11. غررالحكم , آمدى تحقيق محدث ارموى , چاپ دانشگاه , ج 2.259.
    12. سوره نحل , آيه 97.
    13. نهج البلاغه , حكمت 229.
    14. بحارالانوار, چاپ موسسه الوفاء بيروت , ج 100.26.
    15. الحياه , ج 2.275.
    16. مجمع البحرين .
    17. نهج البلاغه , خطبه 45.
    18. همان مدرك , حكمت 44.
    19. الحياه , ج 4.272.
    20. همان مدرك .
    21. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج 171.8 نهج البلاغه , حكمت 43.
    22. ر.ك : الحياه , ج 270.4 الترغيب والترهيب , ج 4.169 غررالحكم , ج 7.326.


    ادامه دارد....

    اخلاق و آداب  اهل علم


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    اخلاق و آداب  اهل علمبنام تو اي قرار هستي اخلاق و آداب  اهل علم




    ادامه مبحث آداب و اخلاق اهل علم( آخرين قسمت)

    3.اقتصاد واعتدال
    اقتصاد واعتدال , معيار و شاقول زندگى است . تمام امور زندگى بايد بر آن اساس سنجيده و برآورد شود. رعايت اقتصاد واعتدال ,اختصاص به مسائل مالى ندارد, بلكه درامور ديگر زندگى , كه اشاره شد, كاربرد دارد.
    از جمله :
    واقتصد فى مشيك 23 .
    در راه رفتن اعتدال داشته باش .
    توضيح : نه تبخترآميز و سنگين راه برو و نه آهسته و شكسته .
    واقتصد فى عبادتك 24 .
    در عبادات اعتدال را رعايت كن .
    توضيح : نه چنان باش كه باعث تعب و رنج تو گردد كه در نتيجه حالت نفرت پيدا كنى و نه چنان كه سهل انگار و بى حال در عبادتها باشى.
    من اقتصد فى الغنى والفقر فقداستعد لنوائب الدهر 25 .
    آن كه ميانه روى را در هر دو زمان : فقر و غنى , پيشه كند, خود را براى دشواريهاى روزگار آماده ساخته است .
    اقتصاد در مسائل مالى و مخارج زندگى نيز, به معناى پرهيزاز تبذير واسراف است .
    اسلام , پيروان خود را دعوت به اقتصاد واعتدال مى كند و آنان رااز تبذير واسراف و به هدر دادن مال و ثروت برحذر مى دارد. تا آن جا تبذير را براى اجتماع خطرناك مى داند كه مبذيرين را برادران شيطان مى نامد:
    ان المبذرين كانوااخوان الشياطين 26 .
    گر چه تبذير, بيشتر در ريخت و پاس و بيهوده 27 خرجيهاى مادى به كار مى رود, ولى شامل هرگونه به هدر دادن استعدادها,امكانات , فرصتها و... هم مى شود. حوزه به هدر دادن امكانات واستعدادها و فرصتها محدود به زندگى شخصى نمى شود, بلكه هم زندگى فردى و هم زندگى اجتماعى را در بر مى گيرد. دراداره كشور, برنامه ريزيهاى اقتصادى , فرهنگى و سياسى هم , بايدازاين قاعده و قانون پيروى كرد و موجب تبذير نشد. نمى گوييم بايدامساك كرد و در زندگى شخصى اهل بذل و بخشش نبود و سخاوت پيشه نكرد كه سخاوت و بخشش از علائم و خصائل مردان نيك خداست و نمى گوييم در مسائل فرهنگى , سياسى و ... بايد عرصه را تنگ كرد و جلوى هرگونه حركت فرهنگى , سياسى و.. را به خاطر مخارج آن گرفت كه لازمه حركتهاى فرهنگى , دست و دل بازى است آنچه منظور نظر ماست گشاده دستيهاى غيرلازم و غيرمفيداست كه بايداز آن اجتناب كرد. دراين باب راهنماى مااين شريفه است :
    لاتجعل يدك مغلوله الى عنقك ولاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا 28 .
    نه دست خويش از روى خست به گردن ببند و نه به سخاوت يك باره بگشاى كه در هر دو حال ملامت زده و حسرت خورده بنشينى .
    آفت بزرگ جوامع انسانى مصرفهاى بى حساب و كتاب است .اين امر سبب گرديده است كه برخى از سيرى در زحمت و رنج باشند! و برخى از گرسنگى در عذاب .
    نعمتهاى موجود, براى همگان كافى است اگر به اندازه و به مقدار نياز مصرف گردد. منشاء كمبودها, گرسنگيها و دربه دريها, مصرفهاى نابجا و بى رويه برخى ازافراداست كه اين خود, عامل اختلاف طبقاتى و دره هاى عميق بين افراد جوامع بشرى شده است .
    اختلاف طبقاتى و تقسيم جوامع به فقير و غن از مهلك ترين بيماريهاى است كه ازازمنه بسيار دور گريبان بشر را گرفته واو را به بيمارى گوناگون روحى ,اخلاقى , و... گرفتار كرده است .اسلام , براى اين كه جوامع انسانى گرفتاراين مصيبت عظيم نوشند نه تنها[ تبذير] را محكوم كرده كه ازاسراف هم ممانعت به عمل آورده است :
    ولاتسرفواانه لايحب المسرفين 29 .
    وان المسرفين هم اصحاب النار 30 .
    اسراف , هرگونه تجاوزاز حداعتدال را بر مى گيرد. تبذير, ضايع كردن و نابوداسختن مال است , ولى اسراف خارج شدن از حداعتدال , بى آن كه چيزى تلف گردد. دراين جا[ تلف] ملاك نيست , بلكه حد بسيار پايين تر در مصرف را هم مورد نكوهش قرار مى دهد. فوق نياز مصرف كردن ,اسراف است و مسرف از اصحاب نار!
    ازاين نكته نبايستى غفلت كرد كه حد و مرزاقتصاد واعتدال , به مقتضاى زمان و مكان و موقعيت و شان افراد تغيير مى كند. قانون و قاعده اى ثابت و هميشگى و همه جايى ندارد. در هر جامعه و محيطى به فراخورامكانات آن جامعه تفسير مى شود. حد و مرز آن در جامعه اى كه فقر و تنگدستى بر آن حاكم است , با حد و مرز آن در جامعه مرفه , كاملا متفاوت است .
    همچنين در زندگى فردى ,اقتصاد واعتدال , بستگى به شان و موقعيت هر فرد دارد.
    عالمان دين , كه راهنماى مردم به سوى خير و صلاح و دعوت كنندگان آنان هستند به عدم تبذير واسراف , بايد به گونه اى مشى كنند كه با دعوتشان سازگار باشد و مراعات اضعف مردم را بكنند.
    وقتى عالمان دين , در زندگى به اسراف و تبذير گرفتار باشند,از مردم كه پيروان آنان هستند چه توقعى بايد داشت . وقتى دستگاههاى ادارى نظام , ريخت و پاش داشته باشند و هيچ حد و مرزى نشناسند. و يا مسؤولان و دست اندركاران نظام , گفتاراين امواج مردافكن و زندگى بر باد ده باشند, چه اميدى به اصلاح جامعه مى توان داشت . آيا چنين نظامى مى تواند عليه وابستگيهاى اقتصادى , نظامى و... قد علم كند؟
    اندازه دارى در زندگى
    در جاى جاى منابع دينى به عباراتى برخورد مى كنيم كه اصول زندگى زاهدانه را ترسيم مى كنند,از جمله :
    اليسر فى الموونه , [ البلغه اليسيره] ,[ خفيف الموونه] ,[ الرفق فى المعيشه، التقدير فى المعيشه] .
    يسيرالموونه
    امام باقر( ع ) در توصيف زندگى پارسيان مى فرمايد:
    ...ان اهل التقوى ايسراهل الدنيا موونه 31 .
    پارسيان : سبك ترين مخارج را در ميان اهل دنيا دارند.
    البلغه اليسيره
    حضرت امير( ع ) مى فرمايد:
    فان المومن البلغه اليسيره من الدنيا تقنعه 32 .
    مومن به بهره اندك از دنيا كه او را بسنده باشد كفايت مى كند.
    على ( ع ) پاكيزگى و رشد را در پرتو زندگى اى مى داند كه به اندك اكتفا شده باشد.اكتفا به نيازهاى واقعى زندگى واعتدال در برخوردارى از بهره هاى معيشتى , شرط اصلى زندگى شايسته است :
    بلغتهاازكى من ثروتها.. ولاتسالوا فيها فوق الكفاف ولاتطلبوا منها اكثرمن البلاغ 33 .
    به اندازه نياز بهره مند بودن , نزديكتر به پاكيزى است , تا ثروت وانباشتن آن . بيش از حد كفايت نخواهيد وافزون از آنچه براى زندگى لازم است , مجوييد.
    خفيف الموونه
    امام صادق ( ع ) با تعبيرهاى رسا, حد و مرز زندگى زاهدانه را روشن مى سازد و مسلمانان سودمند و بى پيرايه را در تابلويى زيبا,اين چنين ترسيم مى كند:
    المومن حسن المعونه , خفيف الموونه , جيدالتدبير لمعيشته ولايلسع من حجر مرتين 34 .
    مومن , يارى دهنده اى نيك و سبك خرج و با تدبير عالى زندگى رااداره مى كند. واز سوراخى دوبار گزيده نمى شود.
    افراد پرهزينه , بى خاصيت ترين انسانها هستند.اينان , بيشترين توقع رااز مردم و نظام دارند,اما بازدهى براى جامعه ندارند. نه تنها فرصت خود را براى تامين هزينه هاى زندگى پرزرق و برق از دست مى دهند, كه فرصت ديگران را هم مى گيرند. بسيارى از نيروها, كه مى توانند نقش مهمى در سازندگى اجتماع ايفا كنند, به خدمت اين طفيلى هاى اجتماع گمارده مى شوند.
    زيباترين زندگى , زندگى اى است كه با كوشش فراوان ,اما مخارج بسيار كم , بنا شده باشد. و بهترين جامعه , جامعه اى است كه از چنين واحدهاى معيشتى تشكيل شده باشد.
    الرفق فى المعيشه
    اهل لغت , رفق را چنين معنى كرده اند:
    رفق : لين الجانب وهو ضدالعنف 35 .
    رفق يعنى : آسانگيرى , سادگى و سبكى در زندگى .
    درحديث آمده است :
    الرفق فى تقديرالمعيشه خير من السعه فى المال 36 .
    زندگى ساده و آسان , بهتراز زندگى گسترده , پرهزينه , سنگين و دشوار است .
    اين خيال سستى است كه برخى آسايش و خوشبختى را در تجملات و زرق و برق فراوان مى بينند.اينان , در واقع اسير و گرفتاراداره اين گونه زندگيهاى سنگين هستند. به جاى آن كه زندگى وسيله آسايش و گذران چند روز عمرشان باشد, خود در دشوارى و پيچديگى آن گرفتارند.
    پيامبراكرم (ص ) خير و سعادت خانواده را در رفق و سبكى معيشت آنان مى داند:
    اذاارادالله باهل بيت خيرا,ارزقهم الله الرفق فى المعيشه و حسن الخلق 37 .
    آن گاه كه خداوند به خانواده اى اراده خير كند, زندگى ساده و آسان و نيك خلقى را نصيب آنان مى كند.
    التقدير فى المعيشه
    تعبير معروف :التقدير فى المعيشه از مسائل اساسى اخلاق معيشتى و اقتصادى به شمار مى رود.
    بنابراين دستوراخلاقى ,انسان بايد در زندگى برنامه ريزى مالى و نظم اقتصادى داشته باشد. مطابق واقعيت برنامه ريزى و مصرف كند. تقدير در معيشت سبب مى گردد كه زندگى از پرتگاه اتراف واسراف , به جايگاه اعتدال و ثبات و نظم برگردد.
    تقدير در معيشت , به خاطر جايگاه بلندى كه دراسلام دارد, در برخى از روايات , در رديف[ تفقه فى الدين] قرار گرفته است و در برخى از روايات , عامل چشيدن و دريافت ايمان , عامل كامل حقيقت دين و تمام كمال به شمار آمده است 38 .
    علاوه بر آنچه بر شمرديم , دستورات اخلاقى ديگرى در منابع و متون دينى وجود دارد كه مصرف از روى لذت را نهى مى كند:
    قال رسول الله (ص) : من اكل ما يشتهى ولبس مايشتهى و ركب مايشتهى , لم ينظرالله اليه حتى ينزع اويترك 39 .
    آن كه بخورد و بپوشد و سوار شود,از روى لذت واشتهاى نفسانى , خداوند براو نظر نمى افكند, تا جان بدهد يا ترك كند.
    يا در روايت آمده است :
    ان من السرف ان تاكل كلمااشهيت 40 .
    خوردن از روى شهوت و ميل نفسانى ,اسراف است!
    امروزه , متاسفانه , بسيارى از مخارج و مصارف , چه در زندگى فردى و چه در زندگى اجتماعى براساس ميلها و نيازهاى كاذب است .انواع اقسام غذاها, لباسها و... برخاسته از نيازها و ضرورتهاى واقعى و براساس برنامه ريزى دقيق و به دورازاسراف و تبذير نيست . عادات ناپسند, چشم و همچشميها, تقليدهاى كوركورانه از فرهنگ غرب و... عواملى است كه امروز, حد و مرز مخارج و مصارف , را تعيين مى كند. تا روزى كه گرفتاراين عادات ناپسند و ديگر آفات باشيم , آرزوى رسيدن به جامعه مستقل و غيروابسته به ديگران , خيالى بيش نخواهد بود.


    پاورقى ها:

    23. سوره لقمان , آيه 119.
    24. سفينه البحار, ج 2.431.
    25. غررالحكم , ج 5.431.
    26. سوره اسراء, آيه 27.
    27. مفردات راغب .
    28. سوره اسراء, آيه 29.
    29. سوره انعام , آيه 141.
    30. سوره غافر, آيه 43.
    31. بحارالانوار, ج 73.36.
    32. غررالحكم , ج 2.259.
    33. نهج البلاغه , حكمت 367.
    34. وسائل الشيعه , ج 11.150.
    35. مجمع البحرين النهايه .
    36. سفينه البحار, ج 1.532.
    37. الحياه , ج 4.264.
    38. بحارالانوار, ج 212.1 الحياه , ج 4.260261.
    39. الحياه , ج 4.205.
    40. ميزان الحكمه , ج 4.448.

    اخلاق و آداب  اهل علم


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    593
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 23 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اخلاق و آداب  اهل علم

    تواضع و فروتنی (آداب و اخلاق اهل علم)



    در بخش نخست این نوشتار از مفهوم تواضع و ارزش و اهمیّت آن سخن گفتیم وحد و مرز و رابطه آن را با تکبر, چاپلوسی, ذلّت... بررسی کردیم. اکنون اقسام تواضع را بررسی می کنیم:
    1 . تواضع در برابر خدا و قانون
    اساس بسیاری از کمالات تواضع و افتادگی است و روح تواضع نیز, بندگی و کرنش در برابر خداوند است. تابندگی و انقیاد پروردگار نباشد, مراحل دیگر فروتنی ممکن نمی گردد. انسان باید رابطه خود را با خدا, به گونه ای تنظیم کند که تمامی اعمال و رفتارش رنگ عبودیّت و تسلیم بگیرد و پیوسته خود را در برابر قدرتی لایتناهی و عظمتی بی کران, مشاهده نماید. براساس این اعتقاد و باور درونی, آنچنان, خاکسار و فروتن باشد که جز تسلیم و سرسپردگی در مقابل خداوند و اطاعت از قانون الهی و پایبندی به مقررات و حدود شرعی, اندیشه دیگری او را به خود مشغول ندارد. با چنین دیدی انسان در برابر خداوند, همچون قطره ای در برابر دریای بی کران, احساس حقارت و فروتنی می کند و هیچ گاه گرفتار غرور و تکبر نمی گردد. امام صادق(ع) فرمود:
    (اصل التواضع من جلال الله وهیبته وعظمته ولیس لله عزّوجل عبادة یقبلها و یرضاها الاّ وبابها التواضع. ولایعرف ما فی معنی حقیقة التواضع الاّ المقرّبون المستقلّین [المتصلون] بوحدانیته).1
    اصل و اساس تواضع, عزت و بزرگی خدا را به یادآوردن و خود را ناچیز شمردن است. هیچ پرستشی مقبول درگاه او نیست جز آنچه از روی فروتنی باشد.
    به ارزش و حقیقت تواضع راه نمی یابند مگر مقربین آنان که به توحید و یکتایی خداوند پی برده اند.
    تواضع, کشتزار خوف2 و خشیت الهی است. این صفات جز در دلهای فروتن نمی رویند و در غیر آن رشد نمی کنند. از این روی, فرهنگ فروتنی و مهر باید آهنگ ارتباط انسان با خدا در همه زمینه ها باشد.
    تواضع در برابر خداوند نمودهای فراوانی دارد که در این جا به ذکر چند مورد مهمّ, که در روایات بدانها اشاره شده است, بسنده می کنیم:
    تواضع به هنگام برخورداری از نعمت
    از مواردی که انسان گرفتار تکبر و بزرگ خویشتنی می شود, وقتی است که نعمتی به او برسد. به هنگام بهره مندی از مواهب و نعمتها و غوطه ور شدن در دریای بی کران تفضلات و مواهب الهی است که صاحب نعمت را فراموش کرده, سر به طغیان و گردنکشی می زند و در برابر خداوند تکبّر می ورزد.
    انسانی که در برابر خدا متواضع است و سراپای وجود خویش را متنعم از تفضلات الهی می داند, به صاحب نعمت توجه نموده و به جای تکبر و گردنفرازی به شکر و سپاسگزاری نعمت توجّه می کند, به گونه ای که هرگاه نعمتی به وی ارزانی شود, با اظهار فروتنی و خضوع در مقابل خداوند, قدر آن نعمت را پاس دارد.
    خداوند متعال به عیسی(ع) فرمود:
    (اذا انعمت علیک بنعمة, فاستقبلها بالاستکانة, اتممها علیک).3
    هرگاه نعمتی به تو ارزانی کنم, با فروتنی و خضوع, استقبال کن و در برابر نعمتهای الهی سپاسگزار باش, تا آن نعمت را بر تو کامل و فراوان سازم.
    سپاسگزاری مواهب بی شمار خداوند, نوعی تواضع به شمار می آید4 ,از این روی, در منابع دینی سفارش شده است که به علامت شکرگزاری نعمتها در برابر آن فروتنی کنید:
    (انّ من حق اللّه علی عباده ان یحدّثوا لَهُ تواضعاً عندمایحدث لهم من نعمة)5
    حق خدا بر بندگانش آن است که چون نعمتی به آنان روی آورد, آن را پاس دارند و با شکرگزاری و قدرشناسی, در برابر خداوند تواضع کنند.
    اخلاق و آداب  اهل علم

    http://www.ayehayeentezar.com/galler...1235724085.gif


    خوشبختي يعني اينكه خداوند آنقدر عزيزت كند كه مايه آرامش ديگري شوي


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود