جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلنوشته های کوچک ما

  1. #6491

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    28,418
    مورد تشکر
    39,486 پست
    حضور
    119 روز 9 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    داخل اتوبوس نشسته بودیم ، از دوستم پرسیدم :

    شهید همت رو می شناسی ؟گفت: همون اتوبانه ؟ آره ؛ چند بار از اونجا رد شدم.


    گفتم: ازش چی می دونی ؟...لبخندی زد وگفت: اینکه مسیر ما واسه رسیدن به خونه مادر بزرگمه ،شهیده دیگه، اسماشونو روهمه اتوبانا وکوچه ها گذاشتن ،همه می شناسن دیگه!سرمو پایین انداختم و ساکت شدم ....دلم سوخت . زیر لب گفتم:اونکه مردم می شناسن ، مسیر خونه مادر بزرگه نه شهید همت و شهید همت ها


    شهید همت اسم یه راه نیست ، جهت راهه!


    دلنوشته های کوچک ما

    دلنوشته های کوچک ما


  2. #6492

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    28,418
    مورد تشکر
    39,486 پست
    حضور
    119 روز 9 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    درد بی درمان شنیدی؟
    حالِ من یعنی همین!

    بی تو بودن، درد دارد!
    می‌زند من را زمین...

    فریدون مشیری

    دلنوشته های کوچک ما


  3. #6493

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    4,820
    مورد تشکر
    17,016 پست
    حضور
    249 روز 12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم؟!
    لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلم

    کاش میشد که شما نیز خبردار شوید
    لحظه ای از من و از درد کهنسال دلم

    از سرم آب گذشته ست ،مهم نیست اگر
    غم دنیای شما نیز شود مال دلم

    عاشق نان و زمین نیستم ،این را حتما
    بنویسید به دفترچه ی اعمال دلم

    آه! یک عالمه حرف است که باید بزنم
    ولی انگار زبانم شده پامال دلم

    مردم شهر! خدا حافظتان من رفتم
    کسی از کوچه ی غم آمده دنبال دلم...

    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  4. #6494

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,740
    مورد تشکر
    8,478 پست
    حضور
    60 روز 11 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0



    - چت شده نیلو؟ یه مدتیه خیلی تو خودتی!
    - (با خنده) من؟ نه بابا... چی شده باشه؟
    - من یه مدتیه دارم آنالیزت میکنم. احساس کردم حتی خنده هات فیکن.
    - (خنده) .... (سکوت) آره خب...
    - دیدییییی؟ شبیه اینایی شدی که یه غم عمیق ته دلشون دارن و هیشکی نمیدونه.
    - (جا خورد) از کجا فهمیدی؟؟
    - چرا واقعا نیلو؟ تو که زندگی خوبی داری...
    - همه همینطور فکر میکنن
    - ای بابا!
    - چی بگم...
    - بگو خالی شی...
    - (آه) فایده ای نداره...
    - باشه... ببین... خنده خیلی تأثیر داره. یه مدت فیلمای خنده دار ببین.
    - اوهوم... مرسی...
    - حیف باید برم.. و الا از زیر زبونت می‌کشیدم بیرون!!
    - (خنده) برو دیرت شد!
    مردم شهر به خواب ناز رفتند فرو
    من ولی ... .

  5. #6495

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    80
    مورد تشکر
    137 پست
    حضور
    1 روز 8 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    251
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دل ننویسه.ذهن بنویسه، چه میشه؟

    ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۵۳﴾ الأنفال
    اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏ دهد مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند و خدا شنواى داناست.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود