جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلنوشته های کوچک ما

  1. #7051

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۸
    نوشته
    273
    مورد تشکر
    300 پست
    حضور
    7 روز 1 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ديگر سراغت را از نارنج رها شده در پياله آب نخواهم گرفت


    دیگر سراغت را از ماه، ماه درشت گلگون نخواهم گرفت


    دیگر سراغت را از گلدان شكسته بر ایوان اذر ماه نخواهم گرفت


    ديگر نه خواب گریه تا سحر، نه ترس گم شدن از نشانی ماه


    دیگر نه بن بست باد و نه بلندای ديوار بی سوال...!


    من، همین من ساده... باور كن


    برای يكبار برخواستن هزار هزار بار فرو افتاده ام


    دیگر میدانم...


    نشانی ها همه درست، كوچه همان كوچه قديمی و كاشی همان كاشی شب شكسته هفتم


    خانه همان خانه و باد كه بی راه و بستر كه تهی!


    ها ری را... میدانم


    حالا میدانم همه ما جوری غريب ادامه ی دريا و نشانی آن شوق پر گريه ايم


    گريه در گريه...


    خنده به شوق...


    نوش! نوش...


    لا جرعه لیالی


    در جمع من و اين بغض بی قرار.... جای تو خالی



    سید علی صالحی
    وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
    وقتی میان طایفه ای پست می رود

    هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
    بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

    این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
    تیریست بی نشانه که از شست می رود

  2. #7052

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    3,212
    مورد تشکر
    9,876 پست
    حضور
    98 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



       
    هرچه بیشتر زندگی میکنم بیشتر حس میکنم که بجز دو چیز در زندگی، بقیه توهم هستند: وحشت و درد. وحشت و درد تنها تکه های واقعی زندگی من هستند.
    درد از دست‌ دادن. درد از دست ندادن. درد بودن. درد نبودن. درد حس کردن. درد حس نکردن. وحشت از خوابیدن. وحشت از بیدار شدن. نفس کشیدن. نفس نکشیدن. لبخند زدن. گریه کردن. همه جا همین است. عذاب و ترس. به کجا میشود رفت وقتی پناهی نیست و نخواهد بود. وقتی قرار نیست پناهی باشد! مثل سرباز تنهایی که در تاریکی مطلق جنگل، هر لحظه انتظار دریده شدن توسط گرگ ها را دارد. زندگی یک جنگ شکست خورده است. همین حالا هم چشم های قرمز و خشمگین در و دیوار، تخت، لحاف، بالشت و حتی هوا، هوای مسمومی که با زحمت به ریه میکشم، به من خیره شده اند‌. اگر کسی پی ببرد، اگر زندگی روی واقعی اش را نشان کسی دهد، وحشتش بیش از حد تحمل یک فرد است...

    شبی مجنون به لیلی گفت کِی معشوق بی همتا
    تو را عاشق شود پیدا ولی......

  3. تشکر


  4. #7053

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,047
    مورد تشکر
    41,314 پست
    حضور
    125 روز 10 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    کافران را دوست می‌دارم، ازین وجه که دعوی دوستی نمی‌کنند. می‌گویند: آری! کافریم، دشمنیم.

    اکنون دوستیش تعلیم دهیم، یگانگیش بیاموزیم.

    اما اینکه دعوی می‌کند که من دوستم و نیست، پر خطر است.

    مقالات شمس تبریزی

    دلنوشته های کوچک ما

  5. #7054

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,047
    مورد تشکر
    41,314 پست
    حضور
    125 روز 10 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    چرا دین سخت جلوه می‌کند؟

    دین‌داری آسان است. آنچه سخت است، زندگی در دنیاست. اگر دین‌داری سخت جلوه می‌کند به این دلیل است که می‌خواهد سختی دنیا را کاهش دهد. و برای این منظور مجبور است دستوراتی بدهد که تا حدی طعم دنیا را داشته باشد مثل دارو برای بیمار. بچه فکر می‌کند درمان سخت است در حالی که بیماری سخت است و پزشک آن را آسان می‌کند.

    حجت الاسلام علیرضا پناهیان

    دلنوشته های کوچک ما

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 5 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 5 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود