صفحه 410 از 410 نخست ... 310360370380390400408409410
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلنوشته های کوچک ما

  1. #4091

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,179
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    33,523 پست
    حضور
    102 روز 1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    آدم فقط وقتی گول می‌خورد که صاف نیست وگرنه نمی‌شود که انسان فرق دروغ با راست را نفهمد چون دروغ خیلی طعم و بو و مزه‌اش با راست فرق می‌کند.

    الهی قمشه ای

    دلنوشته های کوچک ما

  2. #4092

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,179
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    33,523 پست
    حضور
    102 روز 1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دلنوشته های کوچک ما



    اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!
    در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است..

    علی شریعتی

    دلنوشته های کوچک ما

  3. #4093

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,179
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    33,523 پست
    حضور
    102 روز 1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دلنوشته های کوچک ما



    گرسنگی قیمت ها را به من ياد داد
    فكر "نان" تازه مرا كاملاً از خود بي خود می كرد
    من غروب ها ساعت های متمادی
    بی هدف در شهر پرسه می زدم
    به هيچ چيز ديگر فكر نمي كردم به جز نان .

    چشم هايم می سوخت،
    زانوهايم از ضعف خم مي شد
    و حس می كردم چيزی
    مثل گرگ درنده در وجودم هست.

    از رمانِ نان سالهای جوانی
    هاینریش بل

    دلنوشته های کوچک ما

  4. #4094

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,179
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    33,523 پست
    حضور
    102 روز 1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دلنوشته های کوچک ما



    ای دوست من ! من آن چیزی نیستم که تو می پنداری . ظاهرم چیزی نیست جز لباسی که از نخ های سادگی و نیکی با دقت بافته شده است تا مرا از مزاحمت های تو و تو را از اهمال و فراموشی من در امان نگه دارد . و اما من آن ذات پنهانی و بزرگ من که او را " من " می نامم ، راز ناشناخته ای است که در اعماق وجودم ساکن است و کسی جز من نمی تواند آن را درک کند و برای همیشه آنجا پنهان و دست نیافتنی باقی خواهد ماند .

    اي دوست من! هنگامی که تو به آسمان خویش صعود می کنی ، من به سوی دوزخ خود سرازیر می شوم و با اینکه گودال صعب العبوری مرا از تو جدا می کند ، باز هم مرا صدا می کنی و می گویی : " دوست من ، همراه من. " و من نیز پاسخ می دهم و می گویم : " همراه من ، دوست من" . من نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی ، زیرا شعله هایش چشمانت را می سوزاند و دودش بینی ات را می آزارد . من دوست ندارم تو دوزخم را ببینی و ترجیح می دهم در دوزخم تنها باشم .

    دوست من ! تو نه تنها مردی هوشیار ، دانا و درخور ستایشی ، بلکه مرد کاملی هستی . اما من دیوانه ای بیش نیستم که از جهان عجیب و غریب تو دورم . من دیوانگی ام را از تو پنهان می کنم ، زیرا دوست دارم در عالم جنون نیز تنها باشم . ای دوست عاقل و هوشیار ! تو دوست من نیستی . چگونه می توانم این را به تو بفهمانم تا سخنم را درک کنی ؟ راه من راه تو نیست ، اما در کنار هم و با هم قدم می زنیم .

    پيامبر و ديوانه
    جبران خليل جبران

    دلنوشته های کوچک ما

  5. #4095

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,179
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    33,523 پست
    حضور
    102 روز 1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    جوان که هستی دلت می‌خواهد احساساتی نظیر آنچه در کتاب‌ها می‌خوانی داشته باشی. می‌خواهی احساسات زندگی‌ات را لبریز کند، واقعیتی تازه پدید آورد... پا که به سن می‌گذاری، به گمانم، می‌خواهی عواطفت آرام‌تر و هدفمندتر به کار افتد؛ می‌خواهی که زندگی‌ات را آن طور که هست و به شکلی درآمده است، تأیید کنند.

    درک یک پایان
    جولین بارنز

    دلنوشته های کوچک ما

  6. #4096

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,179
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    33,523 پست
    حضور
    102 روز 1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دلنوشته های کوچک ما



    آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سال های به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها می توانیم با رضایت خاطر پیر شویم.
    مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟ عقیده ات غیر از این است؟
    افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
    ما هرگز جوان نبودیم!


    لویی فردینان سلین

    دلنوشته های کوچک ما

  7. #4097

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,179
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    33,523 پست
    حضور
    102 روز 1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دلنوشته های کوچک ما



    در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از این نیست که نگران استطاعت مالی باشیم!
    من از آن‌هایی که پول را حقیر می‌شمرند خیلی بدم می‌آید.
    این ها یا ریاکارند یا احمق!
    پول مثل حس ششم می‌ماند که اگر نباشد، آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
    این را هم می‌شنوی که می‌گویند فقر
    بهترین انگیزه‌ی هنرمند است،
    اینها نیش فقر را هرگز در جان و تنشان حس نکرده‌اند، اینها نمیدانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می‌آورد،
    تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می‌اندازد.
    بال تو را از جای می‌کند و
    “روحت را مثل سرطان می‌خورد”


    پایبندی‌های انسانى
    سامراست موام

    دلنوشته های کوچک ما

  8. #4098

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    23,179
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    33,523 پست
    حضور
    102 روز 1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دلنوشته های کوچک ما



    می‌گویند :
    برايت خواب‌ها‌ی
    خوشی را آرزومندیم
    خواب زیبا به چه کارمان می‌آید
    وقتی ما
    گرفتار بیداری دردناکی‌ هستیم...

    محمود درويش

    دلنوشته های کوچک ما

صفحه 410 از 410 نخست ... 310360370380390400408409410

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود