صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حدیث یار

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حدیث یار




    حدیث یار
    اگر غیر از حدیث یار و جز دیدار او باشد
    چه حاصل جز ندامت
    از شنیدنها و دیدنها
    من و پیوند مهر از جان بریدن در هوای تو
    تو و از مهربانان رشته ی الفت بریدنها
    من و همجون غبار از ناتوانی
    ره نشین گشتن
    تو و همچون صبا بر خاک من
    دامن کشیدن ها.../

    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/10/23 در ساعت 13:49


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حدیث یار

    جانا قیام کن که نمازت نماز نیست

    راهی دراز داری و عمرت دراز نیست
    رویت به کعبه باشد و دل سوی بتکده
    حرف نیاز هست و خلوص نیاز نیست
    مردان حق ز شعله هر آیه سوختند
    در ناله سرد تو سوز و گداز نیست
    در سجده سر به خاک گزاری ولی چه سود
    هر کس که سر به سجده نهد اهل راز نیست
    گل می کند درخت عبادت به فیض اشک
    بی گریه، قیل و قال دعا چاره ساز نیست
    بر لب سپاس خالق و در دل امید خلق
    خود آیتی ز شرک بود ، این نماز نیست .

    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/10/23 در ساعت 13:51


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حدیث یار
    ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی !

    هیچ آیا یک قدم ، دیگر توانی راند ؟
    هیچ آیا یک نفس دیگر توانی ماند ؟


    این سخن های فریدون ، شاعری در نیمه راه عمر و شیدایی ست .



    پس قلم از دردهای من چه خواهد گفت !
    من که در آغازم و افتاده ام از پا


    وآنکه تنها تکیه گاهم بود ؛ پشت من را زود ، خیلی زود خالی کرد؛



    ای خدا ، ای قادر یکتا !با چه امیدی ؛ بگو با من چه امیدی



    به روئیای خزان دلخوش کنم اینجا ؟


    من که در کنج قفس دیدم بهار خویش در دنیا .../

    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/10/23 در ساعت 13:51


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    یار یگانه خواهم




    حدیث یار
    مرغ محبتم من، کی آب و دانه خواهم

    ما را یگانه ی بس، یار یگانه خواهم


    بام و دری نبینم ، تا از قفس گریزم


    بال و پری ندارم ، تا آشیانه خواهم


    تا هر زمان به شکلی ،رنگی به خود نگیرم


    جان و تنی رها از، قید زمانه خواهم


    گر شاخه ی امیدم بشکسته ،ریشه دارم


    باران رحمتی کو ، کز نو جوانه خواهم !


    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/10/22 در ساعت 10:10


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ناب ترین اندیشه




    حدیث یار

    ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
    چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم .!

    شبحی چند شب است آفت جانم شده است
    اول اسم کسی ورد زبانم شده است _

    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم
    ،عاشق دیدار من است،
    یک نفر ساده ،چنان ساده که از سادگیش
    می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش
    یک نفر سبز ،چنان سبز که از سرسبزیش
    می توان پل زد از حس خدا تا دل خویش
    رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
    اول اسم کسی
    ورد زبانم شد ه است .../



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جامه نیلی کرده ام از درد او




    حدیث یار

    دیده ور مردی به دریا شد فرود _ گفت ای دریا چرا هستی کبود/

    جامه ماتم چرا پوشیده ای _ نیست چون آتش چرا جوشیده ای/



    داد دریا آن نکو دل را جواب _ کز فراق دوست دارم اضطراب/



    چون ز نامردی نیم من مرد او _ جامه نیلی کرده ام از درد او/



    گر بیابم قطره ای از کوثرش _زنده جاوید گردم بر درش/



    ورنه چون من صد هزاران خشک لب _ می بمیرد در ره او روز و شب/


    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/10/24 در ساعت 10:24


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    غافل از حق شدم و قافله عمر گذشت




    حدیث یار

    نیمشب همدم من ، دیده گریان من است _ ناله مرغ شب از ،حال پریشان من است

    به بهارم نرسیدی ، به خزانم بنگر _که به مویم اثر از برف زمستان من است


    غافل از حق شدم و قافله عمر گذشت _ناله ام زمزمه روح پشیمان من است

    گر به سرچشمه توحید رسم جاویدم _و رنه هر لحظه من نقطه پایان من است

    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/10/24 در ساعت 10:25


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حدیث یار
    اگر سنگ ، سنگ ... اگر آدمی ، آدمی است

    اگر هر کسی جز خودش نیست ؛


    اگر این همه آشکارا بدیهی ست

    چرا هر شب و روز ، هر بار بناچار


    هزاران دلیل و سند لازم است
    که ثابت کند : تو توئی ؟

    هزاران دلیل و سند ، که ثابت کند ...!


    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/11/21 در ساعت 06:49


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    3,000
    صلوات
    138000
    دلنوشته
    81
    دلنوشته
    برای سلامتی تمام بیماران سخت و لاعلاج و عاقبت بخیری تمام جوانان . و ظهور مولایمان مهدی موعود.
    مورد تشکر
    14,567 در 2,951 پست
    حضور
    80 روز 19 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدای من روز های عمر میگذرند ومن غافل از گذشت زمان هنوز به اینده چشم دوخته ام . اینده ای که شاید وجود نداشته باشد.
    لحظات یکی پس از دیگری از پی هم گذشتند و ما هر روز به لحظه خدا حافظی نزدیک تر می شویم. مرگ جسممان هر زمان که برسد.
    انگاه این دنیای فانی دیگر برایمان جای ماندن نیست. خدای من ارامش ابدی را زمانی احساس کردم که بهمن 91 شب جسم بی جان مادرم را به سردخانه بردیم. و خواب ابدی مادر م ارامشی که در چهره اش بود .مرا لحظه ای حیران کرد. ارزو کردم کاش من بجای او این چنین ارام می گرفتم. مرگ را برای لحظه ای انچنان زیبا یافتم که نمی توانم انرا وصف کنم.
    زندگی جریان دارد. اما گاهی این زنده بودن یعنی احساس دلواپسی. استرس و غصه های ما و سرگردانی .
    خدایا کمکم کن تا زمان مرگم احساس ارامش و راحتی را که در چهره مادر و خواهرم دیدم داشته باشم . ارامشی ابدی که دیگر هیچ چیزی
    انرا مختل نمی کند . اارامش با خدا بودن ودر جوار رحمت الهی زیستن . و دیگر هیچ ....


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    4,896
    صلوات
    1700
    دلنوشته
    1
    دلنوشته
    اللّهم عجّل لولیک الفرج
    مورد تشکر
    20,096 در 4,653 پست
    حضور
    57 روز 17 دقیقه
    دریافت
    167
    آپلود
    104
    گالری
    16
    وبلاگ
    73



    کراوات شهید چمران
    حدیث یار

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود