صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304

    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)




    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)


    یه شب، که فاطمه و محمد، مسواک می*زدن، فاطمه به محمد گفت: می*دونی چقدر مسواک خوبه؟ مسواک زدن، باعث سفید شدن دندونا و از بین بردن زردی اونا می*شه و لثّه*هامون رو هم محکم می*کنه . تازه باعث زیادتر شدن اشتهامون به غذا می*شه، چشامون رو قوی*تر و ما رو باهوش*تر می*کنه و نمی*ذاره که دندونامون درد بگیره . محمد که تعجب کرده بود، گفت: وا، تو این چیزا رو از کجا بلدی؟!.

    فاطمه خندید و گفت: از مامان یاد گرفتم، بیا بریم پیش مامان تا بازم در مورد مسواک برامون حرف بزنه.

    بچه*ها پیش مامان رفتن و ازش پرسیدن: مامان ما چرا باید مسواک بزنیم؟! مامان، فاطمه و محمد رو کنار خودش نشوند و گفت: عزیزای من، جبرئیل که یه فرشته مهربونه، مسواک رو از آسمون آورده و به پیامبر یاد داده که چه جوری مسواک بزنه و همیشه بهشون سفارش می*کرده که مسواک بزنن . آخه، مسواک زدن خدا رو خوشحال می*کنه و باعث شادابی و نشاط و اومدن فرشته*ها پیش ما می*شه . بچه*ها می*دونین، پیامبرمون شب، موقع خوابیدن و صبح، وقتی از خونه بیرون می*رفتن، حتماً مسواک می*زدن و اینقدر مسواک براشون مهم بوده که شب، مسواک رو زیر سرشون می*ذاشتن و می*خوابیدن و وقتی هم که مسافرت می*خواستن برن، اولِ همه، مسواک رو توی وسایل سفرشون می*ذاشتن .

    محمد گفت: وای پس چقدر مسواک زدن مهمه!!.

    مامان لبخندی زد و گفت: بله پسرگلم، خیلی مهمه. اگه ما قبلِ وضو مسواک بزنیم و بعد، نماز یا قرآن بخونیم ثوابش خیلی خیلی بیشتر می*شه . تازه هر کی همیشه مسواک بزنه، خوش زبون و خوش صحبت می*شه .

    فاطمه اجازه گرفت و پرسید: مامان، ما چه جوری باید مسواک بزنیم؟ مامان جواب داد: دخترم، موقع مسواک زدن نباید عجله کرد، بلکه باید به آرومی از پایین به بالا و از بالا به پایین دندونامون رو تمیز کنیم تا هیچ چیزی لای دندونامون نمونه و هر شب یادمون باشه که تا مسواک نزدیم نخوابیم چون اگه تا سه روز مسواک زدن یادمون بره برای دندونا خیلی ضرر داره . حالا برین زود بخوابین که صبح، زود و سرحال از خواب پاشین

    ویرایش توسط صدیقه طاهره : ۱۳۹۳/۱۲/۲۳ در ساعت ۱۹:۳۱


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)


    2 - آداب غذا خوردن

    (ماجراهاي محمد و فاطمه)

    یه روز ظهر، وقتی بچه‌ها از مدرسه برگشتن، محمد که خیلی گرسنه بود با عجله رفت سر قابلمه‌ی غذا.

    مامان ناراحت شد و گفت: با دستای کثیف؟! صبر کن الان سفره رو میارم.

    وقتی محمد لباساشو درآورد و دستاش رو هم شست مامان، سفره رو انداخته و غذا رو کشیده بود. محمد غذا رو که خورد، از مامان تشکر کرد و پرسید: مامان! ما چه جوری باید غذا بخوریم؟!

    مامان با مهربونی جواب داد: آفرین چه سؤال خوبی، ما قبل از غذا خوردن، باید دستامون رو بشوریم ، و بهتره یه وضو هم بگیریم و بعدش با گفتن بسم‌الله و شکر خدا و خوردن یه کمی نمک، غذامون رو شروع کنیم . موقع غذا خوردن هم، روی زمین می‌شینیم ، ایستاده یا در حال راه رفتن غذا نمی‌خوریم ، و اگه کفش پوشیده بودیم، اون رو درمیاریم تا راحت غذا بخوریم .

    فاطمه که از اون موقع تا حالا به حرفای مامان گوش می‌کرد پرسید: ما برای غذا خوردن چه آدابی رو باید رعایت کنیم؟ مامان گفت: ما وقتی غذا می‌خوریم، که گرسنه باشیم ! و اگه سیر بودیم غذا نمی‌خوریم . سر غذا خوردن بهونه نمی‌گیریم و هر غذایی که مامان پخته بود رو می‌خوریم.

    امّا! امّا موقع غذا خوردن، لقمه‌های کوچیک برمی‌داریم ، از دست راست استفاده می‌کنیم ، خوبِ خوب غذا رو می‌جویم ، به صورت دیگران نگاه نمی‌کنیم و از جلوی خودمون غذا برمی‌داریم . تازه وسط غذا آب نمی‌خوریم و از سبزی‌ها ، مثل سبزی خوردن و سالاد استفاده می‌کنیم.

    بچه‌ها! اگه غذا داغ بود صبر می‌کنیم تا سرد بشه و بعد اونو می‌خوریم ، ولی با فوت کردن، غذا یا چایی رو خنک نمی‌کنیم ، چون کار خوبی نیست و ضرر داره. دیگه این که غذای خودمون رو به دیگران هم تعارف می‌کنیم و حواسمون هم باشه که پرخوری نکنیم .

    خلاصه، آخر غذا، بعد از تشکر از خدای مهربون ، دستامون رو خوب می‌شوریم و مسواک زدن رو هم فراموش نمی‌کنیم .

    صحبت مامان که تموم شد، فاطمه و محمد، شکر خدا کردن و کمک مامان، وسایل سفره رو به آشپزخونه بردن.

    ویرایش توسط صدیقه طاهره : ۱۳۹۳/۱۲/۲۳ در ساعت ۱۹:۴۸


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)

    آداب سلام کردن


    (ماجراهاي محمد و فاطمه)

    یه روز، وقتی بابا به خونه اومد، فاطمه و مامان بهش سلام کردن و خسته نباشید گفتن، ولی محمد حواسش به تلویزیون بود و سلام نکرد. مامان محمد رو صدا کرد و گفت: ندیدم پسر گلم به بابا سلام کنه، می‌دونی هرکی اول سلام کنه هم به خدا و پیامبر نزدیکتره ، هم از 70 تا ثواب 69 تا ثواب سلام مال اونه ؟.
    محمد از بابا معذرت خواهی کرد و پرسید: ما برای چی باید سلام کنیم؟!

    بابا محمد رو کنار خودش نشوند و گفت: پسرم، پیامبر مهربون ما، همیشه و به همه ، مخصوصاً به بچه‌ها، سلام می‌کردن و می‌گفتن این کار، کار خیلی خوبیه ، تازه هرکی می‌ره بهشت، وقتی بهشتیا، می‌خوان بهش خوش آمد بگن، سلام می‌کنن . می‌دونی چرا؟ چون سلام کردن مثله یه هدیه است که ما به دیگران می‌دیم . پس ما هم وقتی که دوستمون رو می‌بیبینم ، قبل از این که هیچ حرفی بزنیم، اول سلام می‌کنیم و این هدیه رو بهش می‌دیم. اونم یه سلام، با صدای بلند. چون خدا دوست داره ما با صدای بلند سلام کنیم و جواب سلام رو هم بلند بدیم .

    فاطمه اجازه گرفت و پرسید: پس مثله این بچه‌هایی که صدای سلامشون رو هیچ کسی نمی‌شنوه نباید باشیم؟!

    بابا لبخندی زد و گفت: بله، درست می‌گی. بهترین آدما، کسایی‌ان که به همه و به هر کی می‌رسن، بلند سلام کنن و براشون فرقی نداشته باشه که به فقیر سلام می‌کنن یا به پولدار .

    دخترم، سلام کردن هم باعث زیادی نعمت و رزق و روزی می‌شه ، هم دوستی میاره ، هم اگه وقتی وارد خونه می‌شیم سلام کنیم «چه کسی باشه چه کسی نباشه» فرشته‌ها توی خونمون می‌یان و پیش ما می‌مونن. پس وقتی سلام کردن این همه خوبه و اینقدر ثواب داره چرا ما سلام نکنیم؟!. در ضمن کسایی که خودخواه و خسیسن به دیگران سلام نمی‌کنن، ما که خودخواه و خسیس نیستیم؟!.

    حرفای بابا که تموم شد، محمد از بابا و مامان به خاطر حرفای قشنگشون تشکر کرد و تصمیم گرفت از اون به بعد، همیشه اول از دیگران و با صدای بلند، به همه سلام کنه.




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)

    آداب احترام به پدر و مادر

    (ماجراهاي محمد و فاطمه)


    یه شب، فاطمه پیش بابا اومد و آهسته گفت: بابا میشه آداب احترام به پدر و مادر رو، برای من بگین تا من به محمد یاد بدم. آخه اون تازگیا به مامان احترام نمی‌ذاره.

    بابا، فاطمه رو کنار خودش نشوند و گفت: آفرین به دختر گلم که می‌خواد ثواب کنه. دخترم، اینو بدون که همه باید!، به پدر و مادرشون احترام بذارن و به اونا خوبی کنن . چون اگه کسی به پدر و مادر خودش محبت و مهربونی کنه، خدا برای اون، توی بهشت یه خونه می‌سازه . مهم‌تر این که، اگه پدر و مادر از دستمون خوشحال باشن خدا هم، خوشحاله و اگه ناراحت بودن، خدا هم از دست ما ناراحته . پدر و مادر اینقدر عزیزن، که حتی اگه ما با محبت به اونا نگاه کنیم، عبادت کردیم و ثواب بردیم . چه برسه که باهاشون با احترام رفتار کنیم. تازه اگه کسی می‌خواد عمرش زیاد بشه، باید دل پدر و مادرش رو شاد کنه و با اونا مهربون باشه ، تا براش دعا کنن و اون توی زندگیش موفق باشه. آخه دعای پدر و مادر در حق فرزندشون مستجاب می‌شه .

    فاطمه پرسید: بابا ما چه کارایی می‌تونیم بکنیم که احترام گذاشته باشیم؟! بابا لبخندی زد و گفت: آهان. اول این که، بچه‌ها با مادرشون باید، بیشتر مهربونی کنن ، چون مامانا، عزیزترن و برای بچه‌ها بیشتر زحمت کشیدن. مثلاً نه ماه بچه رو توی شکمشون نگه داشتن و اونو به دنیا آوُردن، بعد هم دو سال بهش شیر دادن .

    دخترم، اینو بدون، خدا بعد از نماز خوندن سر وقت، مهربونی با پدر و مادر رو خیلی خیلی دوست داره و اونو به ما سفارش کرده . ما نه تنها حق نداریم به اونا حرف زشت بزنیم ، حتی اجازه نداریم صدامون رو از صدای پدر و مادر بلندتر بکنیم . ما موقع راه رفتن جلوتر از اونا راه نمی‌ریم . و با اخم هم نگاهشون نمی‌کنیم . ما حتی پدر یا مادرمون رو هم، به اسم نباید صدا بزنیم بلکه باید با ادب باشیم و به حرفشون گوش بدیم که اگه کسی حرفشون رو گوش نده، یه گناه خیلی خیلی بزرگ کرده و خدا از دستش ناراحتِ . حرف بابا که تموم شد، فاطمه گفت: منم، این رو می‌دونم که اگه کسی از پدر و مادرش تشکر کنه مثله اینه که از خدا تشکر کرده . بابا، خیلی ممنونم که این همه چیز خوب رو به من یاد دادین تا به محمد بگم و ازش خواهش کنم با مامان مهربون‌تر باشه.




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    - آداب پاکیزگی


    (ماجراهاي محمد و فاطمه)

    یه صبح جمعه‌ی قشنگ، فاطمه و محمد که از خواب پاشدن، مامان مشغولِ جارو و نظافت و گردگیری بود. وقتی بچه‌ها، صبحانشون رو خوردن، مامان از اونا خواست تا به نوبت، حمام برن و ناخن گرفتن رو هم، فراموش نکن. محمد که اصلاً‌دوست نداشت، بره حمام، پرسید: مامان، ما برای چی باید تمیز باشیم؟!.

    مامان دست از کارش کشید، پیش محمد نشست و گفت: پسر گلم، اسلام دین پاکیزگیه و یکی از نشونه‌های مسلمونی، تمیز و مرتب بودنه . پیامبر عزیز ما، علاوه بر این که خودشون، همیشه خیلی پاکیزه بودن ، از اطرافیا و دوستاشون هم، خواهش می‌کردن که نظافت رو رعایت کنن . نه فقط پیامبر ما، همه پیامبرا تمیزترین افراد بودن ، می‌دونی چرا؟ چون خدا پاکیزه است و پاکیزگی رو خیلی دوست داره و کسایی به بهشت می‌رن که همیشه تمیز باشن و نظافت رو رعایت کنن .

    فاطمه که آماده حمام رفتن می‌شد، پرسید: مامان! ما برای تمیزی چه کارایی می‌تونیم انجام بدیم؟ مامان لبخندی زد و گفت: خیلی کارا، مثل مسواک زدن ، کوتاه کردن ناخن‌ها ، شستن دستها بعد از غذا ، شونه زدن موها ، عطر زدن ، حمام رفتن ، پوشیدن لباس زیبا و تمیز، وضو گرفتن و تمیز نگه داشتن لباس ، که غم و غصه رو از ما دور می‌کنه یا شستن ظرف و جارو کردن خونه، که باعث زیادی نعمت می‌شه . اینا همه، کارایی‌ان که ما می‌تونیم برای تمیز بودن انجام بدیم.

    محمد که با حرفای مامان تصمیم گرفته بود بره حمام، پرسید: پس کثیفی خیلی بده و خدا اونو دوست نداره؟

    مامان سرش رو تکون داد و گفت: بله عزیزم، نه تنها خدا، آلودگی رو دوست نداره، بلکه کسی که تمیز نباشه و دیگران از بوی بدش اذیت بشن رو هم، دوست نداره . کثیفی اینقدر بده که پیامبر، همیشه سفارش می‌کردن حتی زباله‌ها و آشغال رو هم توی خونه نگه ندارین و به بیرون خونه ببرین، چون شیطون کثیفی رو خیلی دوست داره و میاد روی اون می‌شینه و دیگه نمی‌ره . پس، حالا که فهمیدین تمیزی چقدر خوبه و خدا پاکیزگی رو دوست داره نه آلودگی رو، تصمیم بگیرین که، از این به بعد پاکیزه‌تر و مرتب‌تر از همیشه باشین.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)

    6- آداب نظم در خانه

    (ماجراهاي محمد و فاطمه)

    مامان، مشغولِ آماده کردن شام بود که فاطمه، عصبانی و ناراحت، پیش مامان اومد و گفت: مامان! این محمد وسایلش رو جمع نمی‌کنه، دیگه از دستش خسته شدم، اتاقمون همیشه نامرتب و بهم ریخته‌اس.

    مامان یه لیوان آب دست فاطمه داد و گفت: یه کم آب بخور تا ببینم چی شده و بعد محمد رو صدا کرد.

    محمد که اومد، مامان پرسید: آقا محمد، می‌شه بپرسم، شما چرا نظم رو رعایت نمی‌کنی و باعث ریخت و پاش کردن خونه می‌شی؟!

    محمد با خودخواهی گفت: آخه من وقت نمی‌کنم وسایلم رو سر جاش بذارم، اصلاً ما برای چی باید منظم باشیم؟

    مامان محمد رو کنار خودش نشوند و گفت: پسرم، وقتی خدای بزرگ و مهربونمون، منظّمِ و همه چیز رو با نظم و ترتیب آفریده ، پس ما هم که بنده‌هاشیم باید مرتب و منظم باشیم.

    می‌دونی پیامبرمون هم، خیلی منظم و مرتب بودن و همه کاراشون دقیق بوده . تازه حضرت علی، امام اولمون هم، به ما سفارش کردن و از ما خواستن که توی کارهامون نظم داشته داشته باشیم . چون بی‌انضباطی و بی‌نظمی روی قلبمون اثر می‌ذاره و باعث کم شدن نور قلبمون می‌شه.

    محمد معذرت‌خواهی کرد و پرسید: مامان آخه من چه جوری می‌تونم به همه‌ی کارام برسم تا برای مرتب کردن وسایلم وقت کم نیارم. من برای نوشتن مشقام هم، وقت ندارم.

    مامان لبخندی زد و گفت: آهان این شد. اول این که، تو باید یه برنامه بنویسی و یه ساعت رو، برای تمیز کردن اتاقت مشخص کنی. مثل پیامبر مهربونمون که وقتشون رو به سه قسمت تقسیم کرده بودن و یه قسمت اون رو فقط مخصوص کارای شخصی گذاشته بودن تا به کاراشون نظم و ترتیب بدن. دوم این که، اگه کمی صبر کنی و تحمل داشته باشی ، یواش یواش، آدم منظم و مرتبی می‌شی. چون آدمای بی‌صبر و حوصله، حالِ انجام دادن کاراشون رو ندارن. و دیگه این که، کار هر روزت رو همون روز انجام بدی و برای فردا نذاری . این جوری، همیشه به همه کارات می‌رسی و وقت کم نمیاری، خواهرت هم دیگه از دستت ناراحت نیست. حالا برای این که فاطمه از دستت خوشحال بشه، سریع برو وسایلت رو سر جاش قرار بده و اتاقتون رو مرتب کن.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)

    - آداب مهماني


    (ماجراهاي محمد و فاطمه)


    یه شب، وقتی همه از مهمونی برگشتن، مامان از فاطمه و محمد تشکر کرد و گفت: خیلی خوشحالم که بچه‌های خوب و با ادبم، امشب آداب مهمونی رو رعایت کردن و به همه احترام گذاشتن.

    فاطمه، که مشغول درآوردن لباس‌های مهمونی‌اش بود، پرسید: مامان این که ما با ادب غذا و میوه خوردیم و سر و صدا نکردیم، آداب مهمونی بود. مامان خندید و گفت: بله عزیزم. اگه گفتین، امشب چه کارای خوب دیگه‌ای کردین؟! محمد گفت: مامان من بگم: وقتی رسیدیم، من و فاطمه بلند سلام کردیم ، با ادب، هر جایی که صاحب خونه گفت نشستیم ، موقعی هم که می‌خواستیم غذا بخوریم، از همه غذاهایی که توی سفره بود، یه کمی خوردیم تا صاحب خونه خوشحال بشه . سرسفره به غذا خوردنِ دیگران نگاه نکردیم ، بعد از غذا هم، از صاحب خونه، تشکر کردیم .

    مامان سرش رو تکون داد و گفت: آفرین به پسر گلم، درست گفتی. اصلاً این که وقتی ما به مهمونی دعوت شدیم، هر چند راهمون دور بود، قبول کردیم و رفتیم ، و خیلی نموندیم که صاحب خونه خسته نشه هم ، از آدابی بود که ما رعایتشون کردیم.

    بابا که از اون موقع تا حالا به حرفای اونا گوش می‌کرد، گفت: بچه‌ها! می‌دونین وقتی مهمون برای کسی میاد گناهان اهل اون خونه بخشیده می‌شه و فرشته‌ها به اون خونه می‌رن . مهمون اینقدر خوبه که پیامبر مهربونمون، مهمون و غذا خوردنِ با مهمون رو خیلی دوست داشتن . یه روز هم دوستای حضرت علی، دیدن حضرت ناراحته، پرسیدن چی شده چرا ناراحتین؟! حضرت علی گفتن: آخه 7 روزه که مهمون خونمون نیومده .

    فاطمه اجازه گرفت و پرسید: بابا، وقتی مهمون خونه‌ی ما میاد، ما باید چی کار کنیم؟.

    بابا جواب داد: سوال خوبی پرسیدی. ما باید از مهمون خوب پذیرایی کنیم و خیلی بهش احترام بذاریم . سر سفره‌ی غذا، ما هم با مهمونمون غذا بخوریم که خجالت نکشه و بعد از تموم شدن غذا هم، براش خلال دندون بیاریم . باید حواسمون باشه که به مهمونامون کار نگیم و نذاریم اونا کاری بکن . وقتی هم خواستن برن، تا دم در، بدرقشون کنیم و بهشون خوش‌آمد بگیم . مثله امشب که صاحب خونه به ما احترام گذاشت و تا دم دراومد.

    حالا دیگه برین بخوابین که وقته خوابتون داره دیر می‌شه.




    ویرایش توسط صدیقه طاهره : ۱۳۹۴/۰۱/۰۹ در ساعت ۰۸:۵۷


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)

    آداب دوستی
    (ماجراهاي محمد و فاطمه)


    فاطمه مشغول مشق نوشتن بود که محمد کنارش اومد و پرسید: فاطمه، من امروز توی مدرسه با یه پسر خوب و با ادب دوست شدم، به نظر تو من چه کارایی باید انجام بدم که دوستم از دستم ناراحت نشه و ما برای هم، همیشه یه دوست خوب بمونیم؟!

    فاطمه دفتر مشقش رو بست و گفت: پس تو می‌خوای آداب دوستی رو رعایت کنی ولی اونا رو بلد نیستی؟. من، اینو می‌دونم که وقتی با کسی دوست می‌شیم، باید مواظب دوستیمون باشیم و اونو حفظ کنیم . برای این کار می‌تونیم به دوستمون احترام بذاریم، تا اون هم به ما احترام بذاره و همیشه از دست هم راضی باشیم. یا این که همیشه با دوستمون قشنگ و زیبا حرف بزنیم . بهش خوبی و محبت کنیم، قبل از این که اون به ما خوبی کنه . وقتی دوستمون رو می‌بینیم، باهاش دست بدیم و احوال‌پرسی کنیم و موقعی که از ما خداحافظی می‌کنه، تا چند قدم دنبالش بریم و بدرقش کنیم . اینا کارایی هستن که می‌تونه، دوستامون رو برای ما نگه داره.

    حرف فاطمه که تموم شد، محمد پرسید فقط همین!! فاطمه گفت: من فقط همینارو بلد بودم، بیا بریم پیش مامان تا ازش بپرسیم.

    بچه‌ها پیش مامان رفتن و ماجرا رو براش تعریف کردن. مامان گفت: بله، فاطمه درست گفته. ولی ما کارای دیگه‌ای هم برای آداب دوستی داریم. مثلاً: هیچ وقت نباید اجازه بدی که دیگران پشت سر دوستت حرف بزنن و همیشه طرفداری اون رو بکنی. اگه از دست دوستت ناراحت شدی، ببخشیش و معذرت ‌خواهیش رو قبول کنی ، می‌تونی ازش بخوای همیشه کار خوب بکنه و اگه خواست کار بد کنه، نذاری و توی اون کار همراهیش نکنی . دیگه این که نسبت به دوستت حسود نباشی و اگه مشکلی براش پیش اومد سریع، بهش کمک کنی ، و هیچ وقت باهاش قهر نکنی، چون اگه کسی بیشتر از سه روز با دوستش قهر باشه خدا از دستش ناراحت می‌شه .

    فاطمه اجازه گرفت و پرسید: مامان، ما با همه می‌تونیم دوست بشیم؟ مامان جواب داد: نه دختر گلم! ما با آدماي بد ، آدمای دروغ‌گو، ترسو، خسیس و نادون نباید دوست بشیم ، ولی با همه‌ی کسایی که به حرف خدا گوش می‌دن و کارای خوب می‌کنن می‌تونیم دوست بشیم. بهترین دوستای ما هم می‌تونن، خدا و پیامبرش و اماما باشن. امیدوارم بچه‌های گل من هم، همیشه دوستای خوب انتخاب کنن و اونا رو از دست ندن.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)

    آداب قرآن

    (ماجراهاي محمد و فاطمه)


    یه روز ظهر، وقتی نماز مامان تموم شد، فاطمه رو صدا کرد وازش خواست که قرآن رو براش بیاره. مامان قرآن رو باز کرد و با صدای زیبا شروع به خوندن کرد.

    فاطمه صبرکرد قرآن خوندن مامان که تموم شد پرسید؟ مامان اگه قرآن بخونیم چی میشه؟ مامان جواب داد: دخترگلم، موقع قرآن خوندن، درای آسمون باز میشه و ما می‌تونیم هر آرزویی که داریم بکنیم. قرآن خوندن، خونه هامون رونورانی می‌کنه، دردامون رو از بین می‌بره و باعث باهوش شدن ما می‌شه . تازه فکر نکن فقط خوندن قرآن ثواب داره، اگه به آیه‌ها و صفحه‌هاش فقط نگاه کنیم هم، برامون ثواب نوشته می‌شه. .

    فاطمه پرسید: مامان برای خوندن قرآن هم آداب داریم مگه نه؟

    مامان که قیافش مثل فرشته‌ها شده بود جواب داد: آره عزیزم، ماقبل این که قرآن بخونیم وضو می‌گیریم، مسواک می‌زنیم تا دهنمون که راهیه برای عبور حرفای خدا، تمیز و خوشبو بشه . لباس کامل می‌پوشیم ، با ادب می‌شینیم ، اول اعوذبالله من الشیطان الرجیم و بعد بسم‌الله الرحمن الرحیم می‌گیم . بعد هم هرچه قدر از قرآن رو که می‌تونیم زیبا و با صدای خوب ، و شمرده شمرده می‌خونیم و به معنی آیه‌ها فکر می‌کنیم .

    اگه هم، کس دیگه‌ای قرآن می‌خوند، ساکت می‌مونیم و گوش می‌دیم تا ثواب ببری .

    حرف مامان که تموم شد، فاطمه تصمیم گرفت، پاشه، وضو بگیره و قرآن بخونه بعد هم یه دعا بکنه که تا درای آسمون بازه دعاش مستجاب بشه .



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,620
    صلوات
    1250
    تعداد دلنوشته
    18
    مورد تشکر
    503 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    304



    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)
    اشنایی با اداب زندگی (غنچه های نور یک)

    2 - آداب تفريح


    (ماجراهاي محمد و فاطمه)

    یه روز، صبح جمعه، فاطمه و محمد، همراه بابا و مامان برای تفریح و گردش به پارک رفته بودن. توی پارک، وقتی بچه‌ها، بازی کردنشون تموم شد، پیش مامان و بابا اومدن تا کمی میوه بخورن و استراحت کنن، محمد که خیلی خسته شده بود، دراز کشید و گفت: بابا یه سئوال! ما برای تفریح و شادی هم آداب داریم.؟!

    بابا کتابی که تو دستش بود رو بست و گفت: بله، ما برای همه‌ی‌ کارامون آداب داریم. ما قبل از این که برای تفریح از خونه بیرون بیاییم، صدقه می‌دیم و از خدا می‌خوایم که به سلامتی به خونه برگردیم . وقتی هم که با دوستا، یا خانوادمون برای تفریح رفتیم، یاد خدا رو فراموش نمی‌کنیم ، نمازمون رو اول وقت می‌خونیم ، خوش اخلاقیم و می‌خندیم و شوخی می‌کنیم اما گناه نمی‌کنیم . مثلاً دیگران رو مسخره نمی‌کنیم که همه بخندن، چون این کار تفریح نادونا و بی‌عقلاست . تازه، ما می‌تونیم خوراکی یا هرچیزی که با خودمون آوُرده بودیم رو به دیگران هم بدیم تا به همه خوش بگذره. و دیگه این که توی گردش باید مواظب چیزایی که همه از اون استفاده می‌کنن باشیم و اونا را خراب نکنیم مثل آب سردکنا، دستشوییا، یا حتی گل و درختایی که خدا آفریده تا همه استفاده کنن.

    فاطمه اجازه گرفت و پرسید: بابا، ما برای تفریح و شادی، چه کارایی می‌تونیم بکنیم؟

    بابا جواب داد: آفرین چه سوال خوبی پرسیدی! بچه‌ها، ما غیر از این که آخر هفته‌ها می‌تونیم به گردش و تفریح بریم، توی روز هم می‌تونیم بازی و ورزش و تفریح کنیم تا خسته و کسل نباشیم و بتونیم بقیه روز کارامون رو با شادی و نیروی بیشتری انجام بدیم .

    حالا این تفریح، می‌تونه کتاب خوندن باشه، می‌تونه ورزشایی مثل تیراندازی و شنا و اسب سواری باشه یا می‌تونه مسافرت رفتن باشه که باعث تندرستی و سلامتیه ، حالا پاشین بریم با هم یه دست فوتبال بکنیم تا منم خستگی از تنم بیرون‌ بره.



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. امام رضا(ع) با چه دعایی افطار می‌کرد؟
    توسط دايي حسن در انجمن ماه مبارک رمضان
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۱۲, ۱۲:۴۴
  2. ذکرهایی برای رفع فقر و تنگدستی
    توسط آساره در انجمن دعاهای قرآنی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۱۰, ۱۴:۳۲

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود