جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا قسم خوردن به جان ائمه و علمای شیعه مورد خرسندی امام عصر عج است!؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما آیا قسم خوردن به جان ائمه و علمای شیعه مورد خرسندی امام عصر عج است!؟




    باسلام
    يكى از موارد اختلاف وهابیت با ديگر مذاهب اسلامى سوگند خوردن به غیر خداست كه آنان این نوع سوگند را حرام و شرك در عبادت تلقى مى‏كنند.با توجه به اینکه عالمان مسلمان برای یافتن جواز و یا عدم جواز عملی از اعمال انسانها به قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله مراجعه می­کنند تا نظر قرآن و سنت پیامبر را در آن مورد بیابند، ما نیز در این مقاله با استفاده از آیات قرآن و احادیث پیامبر و نیز اقوال ائمه مذاهب اسلامی به جواز یا عدم جواز این مسئله می پردازیم .

    جواز سوگند به غیر خدا در قرآن
    خداوند در قرآن در آیات بسیاری به غیر خودش قسم خورده است،که به نمونه­هایی از آن اشاره می شود:
    1. وَالتّينِ وَالزَّيْتُونِ وَطُورِ سِينينَ وَهذا الْبَلَدِ الأَمِينِ[1]قسم به انجير و زيتون [يا: قسم به سرزمين شام و بيت المقدّس‏]، و سوگند به «طور سينين»، و قسم به اين شهر امن [مكّه‏]
    2. وَاللَّيْلِ اِذا يَغْشي وَالنَّهارِ اِذا تَجَّلي[2] قسم به شب در آن هنگام كه (جهان را) بپوشاند، و قسم به روز هنگامى كه تجلّى كند.
    3. وَالْفَجْرِ وَلَيالٍ عَشْرٍ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ وَاللَّيْلِ اِذا يَسْر[3] ِبه سپيده دم سوگند، و به شبهاى دهگانه، و به زوج و فرد، و به شب، هنگامى كه (به سوى روشنايى روز) حركت مى‏كند سوگند (كه پروردگارت در كمين ظالمان است)!
    4. وَالطّوُرِ وَکتابٍ مَسْطُورٍ في رِقٍّ مَنْشُورٍ وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ وَالسَّقْفِ الْمَرفُوع وَالْبَحْرِ المَسْجُور[4]؛ سوگند به كوه طور، و كتابى كه نوشته شده، در صفحه‏اى گسترده، و سوگند به «بيت المعمور»، و سقف برافراشته، و درياى مملوّ و برافروخته،
    5. لَعَمْرُکَ اِنَّهُمْ لَفي سَکْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ[5] به جان تو سوگند، اينها در مستى خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست داده‏اند.)
    همه این آیات و آیات بیشمار دیگر دال بر این است که سوگند به غیر خدا جایز است و اگر غیر این بود و این گونه قسم خوردن قبیح بود خدا هرگز آن را انجام نمی داد.[6]

    جواز قسم به غیر خدا در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله
    پيامبر گرامي اسلام نیز در مواردي به غير خدا سوگند ياد کرده است و بسیاری از آنها در کتب اهل سنت آمده است که از آن جمله­اند:
    1. جاءَ رجلٌ اِلَي النَّبِيِّ فَقالَ يا رَسُولَ اللَّه أَيُّ الصَّدَقَةِ أُعْظَمُ أجْراً؟ فَقالَ اَما وَأبيک لتُنَبِّأَنَّهُ اَنْ تَصَدَّقَ وَأَنْتَ صَحيحٌ شحيحٌ تَخشَي الْفَقْرَ وتَأْمُلُ الْبَقاءَ؛ مردي حضور پيامبر آمد و گفت: اي پيامبر خدا، پاداش کدام صدقه بزرگتر است؟ فرمود سوگند به پدرت و تو از آن آگاه مي‏شوي و آن اينکه صدقه دهي در حاليکه سالم هستي و به آن حرص داري، از فقر مي‏ترسي و به فکر زيستن در آينده هستي.[7]
    2. مردي از اهل نجد پیش رسول خدا آمد و از اسلام پرسید، پيامبر فرمود: پايه‏هاي اسلام عبارت است از:الف : پنج نماز در روز و شب، مرد نجدي گفت: آيا غير از اينها نمازي هست؟ فرمود: خير، مگر بطور مستحب.
    ب:روزه ماه رمضان، آن مرد پرسيد: آیا غير از آن روزه‏اي هست؟ فرمود: خير، مگر به طور مستحب.
    ج :زکات، آن شخص پرسيد آيا زکات ديگري هست؟ فرمود: خير، مگر بطور مستحب. آن مرد حضور پيامبر را ترک کرد در حالي که مي‏گفت: نه کم مي‏کنم و نه زياد. پيامبر فرمود: بر پدر وي سوگند رستگار مي‏شود، اگر راست بگوید. بر پدر وي سوگند وارد بهشت مي‏شود اگر راست بگويد.[8]
    َ3. رسول خدا صلی الله علیه و آله در جایی به جان خود سوگند خورد و فرمود: فلَعَمْرِي لَاِنْ تَکَلَّمَ بِمَعْرُوفٍ وَتنهْي عَنْ مُنکَرٍ خيرٌ مِنْ أنْ تَسْکُتَ؛ به جانم سوگند اگر امر به معروف و نهي از منکر کني بهتر است از اين که سکوت نمایی.[9]

    جواز سوگند به غیر خدا در مذاهب اسلامی
    هیچ یک از مذاهب اسلامی به صورت قطعی حکم به حرمت قسم خوردن به غیر خدا نکرده­اند؛به عنوان مثال شیعه معتقد است سوگند یاد نمودن به غیر خدا جایز است[10]همچنین حنفی­ها معتدند: سوگندهايي همچون «قسم به پدرت» و «قسم به جانت» و مانند اينها مکروه است و یا شافعی ها می گویند: اگر سوگند به غير خدا، نه به عنوان شريک تراشي جهت تعظيم او باشد، مکروه است.[11]
    قسطلاني در «ارشاد الساري» از مالک، قول به کراهت را نقل کرده است[12]و ابن­قدامه در المغني- که آن را بر اساس احياي فقه حنابله نوشته است- مي‏نويسد:« گروهي از اصحاب ما گفته‏اند که سوگند به رسول خدا، قسمي است که شکستن آن کفاره دارد. از احمد نقل شده است که وي گفته است: هر کس به حق رسول خدا سوگند ياد کند و آن را بشکند، کفاره دارد؛ زيرا حق پيامبر يکي از پايه‏هاي شهادت است. بنابراين سوگند به او سوگند به خداست و هر دو کفاره دارد.»[13]

    کلام وهابیان و ادله آنها
    همانطور که بیان شد با توجه به آیات قرآن- که کتاب هدایت است- و نیز احادیث و سنت نبوی نیز فتوای علمای مذاهب اسلامی، قسم خوردن به غیر خدای متعال جایز می­باشد؛ در این میان عده قلیلی نیز در لباس علما به صدور فتواهایی بر خلاف آیات قرآن، سنت پیامبر و فتواهای دیگر علمای مذاهب اسلامی پرداخته­اند که ما به نقل نمونه­هایی از آن اقوال می پردازیم:
    1.صنعانی که یکی از این قبیل علماست و قول شاذی دارد، قسم به غیر خدا را مایه شرک می داند.[14]
    2.ابن ­تيميه مي­گويد:«اتفق العلماء على أنه لا ينعقد اليمين بغير الله» علما بر این اتفاقند که قسم به غیر خدا منعقد نمی­شود.[15]
    3. ابن­تیمیه همچنین می­گوید:«قسم خوردن به غير خداوند مشروع نيست؛زيرا از آن نهي شده است يا به نهي تحريمي و يا تنزيهي و علما در اين مسئله دارای دو نظر می­باشند که قول صحيح، نهي تحريمي می­باشد.»[16]
    آنها برای اثبات ادعای خود برخلاف آن همه حدیث صحیح پیامبر- در جواز قسم به غیر خدا- به دو حدیث از پیامبر استناد می کنند و برداشت ناصحیحی از آن ارائه می­کنند:
    1. پيامبر خدا(ص) شنيد که عمر به جان پدر خود سوگند ياد مي‏کند و فرمود:خدا شما را از سوگند به جان پدرها بازداشته است، هر کس می­خواهد سوگند ياد ­کند، یا به خدا قسم بخورد و يا ساکت باشد.[17]
    در توضیح این حدیث باید گفت:
    اولاً: نهي از سوگند به جان پدران،به خاطر اين بوده است که پدران آنان غالباً مشرک و بت پرست بوده‏اند و چنين افرادي ارزش و احترام و قداستي نداشته‏اند که انسان به آنها سوگند ياد کند. چنانکه در برخي از احاديث آمده که «نه به پدران نه به طاغوت (بتهاي عرب) سوگند ياد نکنيد.»
    ثانياً:مقصود از نهي از سوگند بر پدر، قسم در مقام داوري و فصل خصومت است؛ زيرا به اتفاق علماي اسلام، براي فصل خصومت، جز سوگند به خدا و صفات او که اشاره به ذات دارد، هيچ سوگندي کافي نيست.
    با توجه به اين قرائن روشن،چگونه مي‏توان گفت، پيامبر گرامي از سوگند به مقدساتي؛ مانند اولياء و رسل الهي نهي و جلوگيري کرده است، در حالي که نهي او در مورد خاصي بوده است.[18]
    2. مردي نزد فرزند عمر آمد و گفت: من به کعبه سوگند ياد مي‏کنم. فرزند عمر گفت: به خداي کعبه سوگند یاد کن؛ زيرا عمر به پدر خود قسم ياد کرد، پيامبر فرمود: به پدرت سوگند مخور؛ زيرا هر کس به غير خدا سوگند ياد کند، براي خدا شريک قرار داده است.
    با توجه به دلايل گذشته که سوگند بر غير خدا را تجويز مي‏کند، در تحلیل این حدیث باید گفت که این حديث از سه بخش تشکيل يافته است:
    الف- مردي نزد ابن عمر آمد و مي‏خواست که به کعبه سوگند بخورد، ولي او طرف را از چنين سوگندي بازداشت.
    ب- عمر در نزد پيامبر به پدر خود (خَطّاب) سوگند خورد، پيامبر او را از چنين سوگندي بازداشت و گفت: سوگند به غير خدا مايه شرک است.
    ج- اجتهاد پسر عمر، سخن پيامبر را، که فرمود: «مَنْ حَلَفَ بِغَيْرِ اللَّهِ فَقَدْ اشْرَکَ»، تعميم داده و آن را که در مورد سوگند به مشرک (خطّاب) وارد شده است، گسترش داده و حتّي سوگند به مقدسات مانند کعبه را نيز در کلام پيامبر داخل دانسته است.
    در اين مورد، راه جمع ميان اين روايت و روايات گذشته - که پيامبر و ديگران بدون دغدغه بر غير خدا سوگند مي‏خوردند - اين است که فرمايش پيامبر محدود به موردي است که «مقسم به»آن کس يا آنچه که به آن قسم مي‏خورند، مشرک باشد نه مسلمان و نه مقدس؛ مانند قرآن، کعبه، پيامبر و... اجتهاد ابن عمر که معناي کلام پيامبر را گسترش داده، براي خود او حجت است نه براي ديگران.
    و علّت اين که سوگند بر «پدر مشرک» نوعي شرک است، اين است چنين سوگندي به ظاهر تصديق راه و روش آنها است.
    اين يک تحليل براي حديث و اساس آن تخطئه اجتهاد ابن عمر است که از حديثي که در مورد سوگند به مشرک وارد شده است، معناي وسيع فهميده، حتّي بر مقدسات نيز تطبيق نموده است. در تحلیلی روشنتر، سخن پيامبر که مي‏فرمايد: «مَنْ حَلَفَ بِغَيْرِ اللَّهِ فَقَدْ أَشْرَکَ»مربوط به سوگند به خصوص بتهایی مانند«لات و عُزّي» است، نه سوگند بر پدر مشرک تا چه رسد به سوگند بر مقدساتي مانند کعبه ، اين اجتهاد ابن عمر است که اين قانون مربوط به خصوصِ بتها را، بر دو مورد (سوگند بر مشرک و سوگند بر کعبه) تطبيق نموده است و گرنه سخن پيامبر چنين تعمیمی ندارد به گواه اينکه پيامبر در حديث ديگر مي‏فرمايد: «هر کس از شما سوگند ياد کند و بگوید به لات سوگند، فوراً بگويد: لااله اِلاّ اللَّه...»[19]اين حديث مي‏رساند که هنوز رسوب دوران جاهلي در ذهن مسلمانان باقي بوده و گاه و بيگاه به شيوه عادت ديرينه، حتي بر طاغوت سوگند ياد مي‏کردند، و پيامبر براي قلع و زدودنِ اين عمل زشت، آن جمله کلّي را فرمود، ولي ابن عمر آن را، هم بر سوگند بر مقدسات، و هم سوگند بر پدر مشرک تطبيق کرد. گواه بر اين که سخن پيامبر، نه مقرون با سوگند بر مقدسات و نه مقرون با سوگند بر پدر مشرک بوده است و اين ابن عمر است که کلام رسول خدا را، با دو مورد حتي با سوگند عمر بر پدر خود جمع کرده، اين مطلب است که امام مذهب حنابله در مسندش حديث دوم را به شکلي نقل می کند که مشخص می سازد که تطبيق از جانب ابن عمر بوده است او می­گوید: « عمر بر پدرش سوگند ياد مي‏کرد، پس رسول خدا او را نهي نمود و فرمود: هر کس به چيزي غير از خدا سوگند بخورد، شرک ورزيده است.»
    همانطور که ملاحظه می­شود: جمله «مَنْ حَلَفَ...» بدون «واو» عاطفه يا «فاء» آمده است و اگر حديث دوم ذيل حديث سوگند بر پدر بود، لازم بود که حديث دوم با حرف عطف بيايد.
    باز مؤلف مسند در جایی دیگر این حديث «مَنْ حَلَفَ...» را بطور مستقل، بدون جريان سوگند عمر نقل کرده است و چنين مي‏گويد:

    کسي که به غير خدا سوگند ياد کند، آن شخص در اين مورد، سخن ناروايي گفته است و يا پيامبر، سخن تندي درباره او گفته است، (مثلاً گفته: شرک ورزيده است.)[20]



    [1] تین:1-3

    [2] لیل: 1-2

    [3] الفجر:1-4

    [4] طور:1-6

    [5] حجر: 72

    [6] ر.ک: سید محسن امین، کشف الارتیاب، مترجم: علی اکبر فائزی پور تهرانی، قم، مطبوعات دینی، 1387، چاپ اول، ص 488

    [7] مسلم القشیری النیشابوری، صحیح، بیروت، دارالجیل و دارالافاق، کتاب زکوة، جلد 3، ص 93

    [8] همان، جلد اول، ص 32

    [9] احمدبن حنبل، مسند، محقق: شعیب الارنعوط، مؤسسه الرساله، 1420ه، چاپ 2، ج 36، ص286

    [10] سید محسن امین، کشف الارتیاب، مترجم: علی اکبر فائزی پور تهرانی، قم، مطبوعات دینی، 1387، چاپ اول، ص 495.

    [11] عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی مذاهب الاربعه، طبع مصر، ج 2، ص 72 ،کتاب الیمین، به نقل از سبحانی، جعفر، آیین وهابیت، قم، مشعر،ص 309.

    [12] قسطلانی، ارشاد الساری، ج9، ص 358، به نقل از همان.
    [13] ابن قدامه، المغنی، موقع الاسلام، ج 9، ص517

    [14] الصنعانی، تطهير الاعتقاد من ادران الالحاد، موقع الاسلام، ج1، ص29.

    ابن تیمیه، مجموعه الرسائل و المسائل، لجنة التراث العربی، ج1، ص17.[15]

    [16] همان

    [17] همان

    [18] سبحانی، جعفر، آیین وهابیت، قم، مشعر،ص311.

    [19] نسائی، سنن النسائی الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1991ق، چاپ اول، ج3، ص125.

    [20] سبحانی، جعفر، آیین وهابیت، ص315.


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود