صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درد و رهایی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    درد و رهایی




    درد و رهایی


    امروز همسایه طبقه بالایی ما واسه پسر کوچولوش آرش
    یه جفت جوجه رنگی خریده بود
    جوجه های که از لطافت
    مثه گلبرگ می موندن


    واسشون آرش چیپس و پفک ریخته بودتوی یه جعبه
    ؛ حیوونیا کز کرده بودن یه گوشه
    صدای جیک جیک شون توی راه پله ها میومد _
    فکر کنم داشتن مامانشون رو صدا میزدند _

    کی می فهمه ! شایدم داشتن
    شکایت ما آدما رو پیش خدا می کردند ،
    آرش پر و بالشون رو میکشید تابیشتر جیغ بزنن !
    با ماشین کوکی واسش فرقی نداشت _
    آرش از صدای ناله شون شوق میکرد
    و مامان از صدای آرش .
    تحمل صداشون رو نداشتم ، اومدم بیرون

    غروب که برگشتم دیدم هردو شون رو
    با جعبه گذاشتن پایین راه پله !
    با این تفاوت که دیگه نفس
    نمی کشیدند و کسی رو صدا نمی زدند !
    آروم و بی صدا خوابیده بودند !
    بی اختیار اشک از گونه هام سرازیر شد _
    نمی دونم کجا بودند ؟
    اما هر جا بودن پیش خدا و مامان بودند !



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0






    درد و رهایی



    چه دل است ، این دل من ؟

    که ز یک لرزش اشک _ بر رخ رهگذری


    یا ز نالیدن مادر به فراق پسری _ ... دل من می شکند ،

    چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست
    گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست .
    هر کجا اشک یتیمی رنجور _ می چکد بر سر مژگان سیاه
    هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر ، مانده به راه
    دل من می شکند .
    چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست ،
    گریه در خلوت دل ننگ که نیست .

    چه دل است ،این دل من؟
    در مزاری که زنی ناله کند _ در عزای پسرش _
    یا یتیمی که کند گریه به سوگ پدرش _جانم آید به خروش

    ور ببینم پر خونین کبوترها را _

    یا یکی بچه گنجشک که بشکسته پرش _ دل من می شکند.

    حالت دخترکی کوچک و تنها و فقیر _
    که به حسرت کند از شیشه ی اشک _ ...به عروسک نگه گاه به گاه _

    وز دل تنگ کند ناله و آه _ دل من میشکند ،
    چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست ...گریه در خلوت دل ننگ که نیست .


    ناله پیرزنی غمزده و دست تهی _ که ندارد نفسی
    ضجه ی مرغ اسیر _ که کند ناله به کنج قفسی
    هق هق مرد غریبی که بلا دیده بسی_
    حالت دختر زشتی که ز شرم _رو ندارد به کسی _ دل من می شکند .


    آن زمانی که به دنبال شهید _ مادر داغ به دل
    سینه می کوبد و می گرید و می نالد زار _ همچنان ابر بهار
    یا زمانی که نشیند در اشک _ بر سر سنگ مزار
    و به فریاد کند نام پسر را تکرار دل من می شکند .

    چه دل است ، این دل من ؟

    دلم از ناله مرغان چمن می شکند

    ز خیال غم مردم دل من می شکند
    دلم از داغ اسیران قفس می شکند
    چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست ../گریه در خلوت دل ننگ که نیست؟!

    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/11/29 در ساعت 16:45


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    3,000
    صلوات
    138000
    دلنوشته
    81
    دلنوشته
    برای سلامتی تمام بیماران سخت و لاعلاج و عاقبت بخیری تمام جوانان . و ظهور مولایمان مهدی موعود.
    مورد تشکر
    14,567 در 2,951 پست
    حضور
    80 روز 19 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدایا می نویسم انچه را که تو به من می اموزی. انچه که بر قلبم می نگاری. این دست من به اختیار تو حرکت می کنند و این جملات را بر صفحه می نشانند.
    دل من باز هوای تو را دارد. می خواهم بگویم از ستم این بنده خاکی که نام اشرف مخلوقات را دارد. که چگونه بر هم نوع خود بیداد می کند.
    و چگونه خون عزیزی را بر زمین میریزد. این موجود دو پا که تو افریدی دیگر انسانیت را فراموش کرده است.
    به نام خدا و مذهب میکشد همنوع خود را . و انگاه سر را با افتخار بلند می کند که برای دین اینچنین می کنیم. خدای من معبودم ! در این دنیا چگونه میتوان چشمها را بست و به سادگی از کنار این ستمها عبور کرد. ایا فریاد رسی هست. ؟
    ایا منجی مان در راه است. چه زمانی این انتظار طولانی به پایان می رسد.؟ این زمین در انتظار می سوزد. و چه سخت است منتظر بودن.
    چشم براه بودن و در انتظار گم کرده خود لحظات را شمارش کردن . معبودم ! ایا کسی در راه است.؟ چه رمانی می اید. کی و کجا میرسد.
    چشممان در این انتظار رنگ باخت .دیده گریان است هنوز .دیده گریان است هنوز. ...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درد و رهایی
    سلام ای همسفر باتو هستم سلام

    به من بگو : امروز چندین سر از تن جداشد ...تو میدانی ؟

    چندین سینه با گلوله شکافته شد...تو میدانی؟
    آبها جسد چند کودک آواره را به آغوش ساحل سپردند تو میدانی؟

    بیداد سرما کدام بی پناه را در تاریکی قبر جا داد...تو میدانی؟
    ناله کدام مادر در سوگ فرزند به آسمان رسید... تو میدانی؟
    کدام کودک چشم براه پدر در خون شناور نشسته تا بابا با عروسک از راه فرا رسد ...تو میدانی؟
    کدام مادر زیر اجاقش هنوز روشن است که جوانش را به شام گرم و دامان مهر
    پذیرا یی کند
    جوانی که تنش را امشب به جای مادر سیل خون در آغوش گرفته ... تو میدانی ؟

    امروز گذشت و تا فردا چیزی نمانده
    فردا گلوله به انتظار دریدن کدام سینه نشسته...
    و تیغ را با کدام گلوی اسیر میعاد است ....تو میدانی؟

    راستی تو فردا کجایی ؟

    پس تا فردا...

    ویرایش توسط شمیم طاها : 1394/09/25 در ساعت 21:45


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    3,000
    صلوات
    138000
    دلنوشته
    81
    دلنوشته
    برای سلامتی تمام بیماران سخت و لاعلاج و عاقبت بخیری تمام جوانان . و ظهور مولایمان مهدی موعود.
    مورد تشکر
    14,567 در 2,951 پست
    حضور
    80 روز 19 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " چگونه میتوان تحمل کرد دیدن اشک یتیمی را در عزای پدر و مادرش. کودکی که بر بالین پدرش

    اشک میریزد. و انتظار بر خواستن او را دارد.

    خدایا همان گونه که قلبی در سینه هایمان جای دادی . همانگونه هم عشق و محبت را افریدی.

    ایا دیدن اجساد زنان و مردان بی گناهی که خونشان به ناحق ریخته شده است اسان است. ؟

    در این وانفسای روزگار چگونه می توان اشکهای خود را نگه داشت تا سرازیر نشوند.؟

    مگر مولایمان مهدی عزیزمان هم از این بیدادگریهای انسانها بستوه نیامده است؟

    پس چرا نمی اید؟ کجاست ان منجی پاک و مهربانمان ؟ تا چه زمانی باید صبر کنیم. ؟

    صبرمان هم دیگر خسته شده است. به فریادمان برس ای فریاد رس بی مانند. یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    درد و رهایی


    اگر نمی خواهی غمینم ساختن ،شادم مکن

    ور نمی خواهی خرابم کردن ... آبادم مکن


    چند گه نومید باید بود گه امیدوار ...


    یا فراموشم مکن ای دوست یا یادم مکن


    نیست دل آگه اگر دارد زبانم شکوه ای_


    بشنوی گر ناله ام ، گوشی به فریادم مکن


    من نمی دانم غمست این کز تو دارم یا نشاط


    تا غمینم می توانی داشتن شادم مکن ...!




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    3,000
    صلوات
    138000
    دلنوشته
    81
    دلنوشته
    برای سلامتی تمام بیماران سخت و لاعلاج و عاقبت بخیری تمام جوانان . و ظهور مولایمان مهدی موعود.
    مورد تشکر
    14,567 در 2,951 پست
    حضور
    80 روز 19 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " اه از نهاد مادری برمی خیزد که فرزندش را با هزاران ارزو و امید بزرگ کرده است. و بهترین سالهای جوانیش را به پای او ریخته است.

    اما کنون که این غنچه به ثمر رسیده است. و باید به بار نشستن انرا نظاره کند. دزد غارتگری از

    راه میرسد و این جوان رعنا را از ان خود می کند. مادر و پدر در گذشت زمان فراموش می شوند.

    دریغ از یک محبت کوچک . فرزندی را که به دندان گرفته و بزرگ کرده است.

    همه را به فراموشی سپرده . نه کودکی خود را بیاد می اورد. ونه زحمات مادر را.

    چگونه زمانه ای شده است این روزگار نامهربان. روزگاری که مادر باید در انتظار دیدن و همکلامی

    فرزند اشک بریزد. اما چه می توان کرد؟ او مادر است و قلبش از برگ گل نازکتر.

    تنها خوشبختی فرزندش را می خواهد. بگذار او دلشاد باشد . و در کنار همسر خویش خوشبخت.

    مگر مادر می تواند اشک فرزندش را ببیند. نه هرگز باید پا روی قلب خویش بگذاردو سکوت کند.

    باید برای شادی فرزندش دعا کند. مگر جز این است؟ ...
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    درد و رهایی

    گه ز دنبال دل و گه ز پی جان باشم

    چند آواره گه از این و گه از آن باشم ؟


    جان خلقی به لب از رنج پرستاری ماست


    آه اگر یک دو سه روزی دگر اینسان باشم


    پی ویرانه ما میرود این سیل ، کجاست


    آنکه عمری نگران بود که ویران باشم ؟


    زخم زن زخم که تا از پی مرهم آئیم


    درد ده درد که تا از پی درمان باشم


    ما نه آنیم که از جور تو نالیم ؛ مگر


    هم تو خواهی که از دست تو در افغان باشم /




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درد و رهایی


    غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی

    با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی


    بین جماعتی که مرا سنگ می زنند

    می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی

    راه نجات از شب گیسوی دوست نیست

    ای ماه من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ...

    پایان ماجرای دل و عشق روشن است

    ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

    با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود

    منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

    ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر

    دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...


    ویرایش توسط شمیم طاها : 1394/10/22 در ساعت 22:56


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    3,000
    صلوات
    138000
    دلنوشته
    81
    دلنوشته
    برای سلامتی تمام بیماران سخت و لاعلاج و عاقبت بخیری تمام جوانان . و ظهور مولایمان مهدی موعود.
    مورد تشکر
    14,567 در 2,951 پست
    حضور
    80 روز 19 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " همیشه بهار "

    افتاب فهمیدن

    از افق دور و مبهمی در روح طلوع می کند.

    ونهر سپیده ی صبح یک معرفت.

    طلوع افتاب یک نوع حکمت.

    یک نوع عرفان. دریافت و یا بینایی

    از پس قله ی کوهی.

    در صحرای بی پایان و اسرار امیز " ولایت جان"

    جاری می شود...

    وقطره ها کم کم . جویبار

    و جویبارها اندک اندک . نهر

    ونهرها رفته رفته . دریا می شوند.

    و ادمی را از درون. غرق می کنند.

    افتاب اگاهی.

    گرمای روشن اشنایی

    - همچون حلول ارام و مستمر" فردا " در جان "امشب" .

    وهمچون ورود پنهانی و پیوسته ی بوی بهار

    که در دماغ اسفند ماه می پیچد-

    پاره های سیاهی جهل و دامنه های یخ گرفته ی زمستانی

    در سرزمین روح می راند و می گدازد.

    و این " تغییر فصل" .اغاز دارد. اما بی پایان است.

    در این دنیا افتاب همواره در سر زدن است.

    بهار. همواره در رسیدن

    و دل .مدام در فهمیدن. ! (دکتر علی شریعتی)
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بر چه مبنایی دانه‌های تسبیح 101 عدد است؟
    توسط monemizadeh در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 1393/06/22, 17:16
  2. امام رضا(ع) با چه دعایی افطار می‌کرد؟
    توسط monemizadeh در انجمن روزه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/04/26, 18:35
  3. بانویی که علما برای دیدارش وقت می گرفتند+عکس
    توسط monemizadeh در انجمن فعالان قرآنی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 1392/03/26, 06:58
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 1392/03/24, 18:47
  5. (**آشنایی با کاندیداهای ریاست جمهوری+تصاویر **)
    توسط شهید هدایت در انجمن ویژه نامه های قرآنی
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: 1392/03/20, 13:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود