جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قصه ارباب معرفت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    قصه ارباب معرفت






    قصه ارباب معرفت

    نقل است که پیر طریقت جناب جنید بغدادی ره و


    شبلی ره را بیماری به پیش آمد .

    طبیبی ترسا به بالین شبلی حاضر آمد ؛ او را پرسید : ترا چه رنج افتاده است؟

    فرمود : مرا رنجی نیست.
    برخاست و به نزد جنید آمد؛ چون ز علت جویا شد

    جنید جمله دردهای خویش برشمرد، طبیبش مداوا نمود و رفت .


    پس جنید به نزد شبلی آمد و او را پرسید :
    که چرا رنج خویش از طبیب پنهان نمودی ؟

    گفت: مرا شرم آمد که شکایت از دوست به دشمن کنم


    جنید گفت : من نیز از آن جهت رنج خویش بر شمردم
    تا بداند آنکه با دوستان این کند

    پس با دشمنان چه کند!؟


    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/10/22 در ساعت 19:10


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مناجات یحیی /
    ( الهی خوشترین سخن بر زبان من ثنای توست و بهترین وقت لقاِِِِی تو.

    .الهی! مرا نه عمل بهشت است ونه طاقت دوزخ .
    معبودا ! فردا مرا مگو که چه آوردی؟ که گویم از زندان چه آورند
    جز تنی و جامه ای آلوده و توشه ای همه اندوه و خجلت
    پس کنون که کار به فضل تو افتاد مرا بشوی و خلعتی فرست
    و بیش از این مپرس که جز شرمساری مرا پاسخی نیست)



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد 1391
    نوشته
    1,108
    صلوات
    49
    دلنوشته
    4
    دلنوشته
    فقط توکلمون به خدا باشه خودش همه چیزو درست میکنه...
    مورد تشکر
    5,303 در 1,058 پست
    حضور
    36 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    2



    حسین جان!!!
    روزی که شود"اذاالسما انفطرت"
    وانگه که شود"اذاالنجوم انکدرت"
    من دامن تو بگیرم اندر "سئلت"
    گویم صنما "بای ذنب قتلت "
    عشق تومرا "الست منکم ببعید "
    هجرتو مرا"ان عذابی لشدید"
    برکنج لبت نوشته"یحیی ویمیت"
    من مات من العشق فقد مات شهید



    کارتان را برای خدا نکنید
    برای خدا کار کنید...
    تفاوتش زیاد نیست فقط همین قدر که ممکن است امام حسین (ع) در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا.....
    شهید آوینی
    =================================™
    سلامتی رهبر معظم انقلاب صلوات:

    https://encrypted-tbn0.gstatic.com/i...uiGyQnbl1I4zLw
    بی تو،تا دنیاست،دنیایی ندارم...
    اللهم عجل لولیک الفرج


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قصه ارباب معرفت

    جمعی به نزد پیر خرقان آمدند که یا شیخ عازم سفریم


    ما را دعائی بیاموز که جان و مال به سلامت بریم !
    شیخ شان فرمود : چون شما را مشکلی پیش آمد مرا یاد کنید ؛
    جمع را این سخن خوش نیامد مگر یک تن ؛
    از قضا دزد به کاروان زد ،جملگی خدا را یاد کردند و آن یک تن شیخ را .
    جز او مال جملگی به یغما رفت ! عرض حاجت به نزد شیخ آوردند : که
    سبب چه بود ؟ فرمود :
    شما خدا را به عادت خواندید و او مرا به حقیقت ،
    که گر خدا را به عدد آفریده های زمین و آسمان بخوانید از شما نپذیرد تا باورش نکنید
    /

    ویرایش توسط شمیم طاها : 1393/12/10 در ساعت 17:07


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل است که سلطان اهل طریقت جناب بایزید بسطامی ره را چون رمضان به انتها رسید

    به گریه رو به آسمان کرد و با ناله اینچنین نجوا نمود:

    الهی! ماه ضیافت به سر آمد و شبهای قدر به پایان رسید
    الهی ! تو خود بندگان را هم به طاعت نوید اجر داده ای هم به وقت مصیبت

    پس مهربان معبودا گر از من به لطف طاعت پذیرفته ای اجر طاعتم بخشای..

    و گر نپذیرفته ای مصیبتی عظیم است اجر مصیبتم بخشا.../
    قصه ارباب معرفت
    به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز ،


    فرو ریخت پرها نکردیم پرواز .

    ببخشای ای روشن عشق بر ما ؛ ببخشای !

    ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم ؛


    ببخشای اگر روی پیراهن ما
    نشان عبور سحر نیست ..







  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    2,976
    صلوات
    138000
    دلنوشته
    81
    دلنوشته
    برای سلامتی تمام بیماران سخت و لاعلاج و عاقبت بخیری تمام جوانان . و ظهور مولایمان مهدی موعود.
    مورد تشکر
    14,427 در 2,927 پست
    حضور
    80 روز 3 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " از دست دادن حاجت بهتر از درخواست کردن از نا اهل است. "

    "عفت ورزیدن زینت فقر و شکر گزاری زینت بی نیازی است. "

    " اگر به انچه که می خواستی نرسیدی از انچه هستی نگران مباش. "

    " نادان را یا تندرو یا کند رو میبینی. "

    " چون عقل کامل گردد سخن اندک شود. "

    "دنیا بدن ها را فرسوده و ارزوها را تازه میکند. مرگ را نزدیک و خواسته ها را دور و دراز می سازد.

    کسی که به ان دست یافت خسته میشود. و ان که به دنیا نرسید رنج میبرد. "

    "انسان با نفسی که میکشد قدمی به سوی مرگ میرود. "

    "هر چیز که شمردنی است پایان میپذیرد و هر چه را که انتظار می کشیدی خواهد رسید. "

    مولا علی علیه السلام.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  8. تشكرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    قصه ارباب معرفت


    بر در کعبه سحرگه من و دل دست زدیم

    به امیدی که در آن خانه کسی هست زدیم


    لاجرم دست ارادت بدر پیر مغان


    خادم کعبه چو در بر رخ ما بست زدیم


    تا نگیرند پی خون کسی دامنمان


    خویش را بر صف پرهیزکنان مست زدیم


    سنگ بر شیشه تقوا و قدح از کف دوست


    لب ساقی به لب جام چو پیوست زدیم


    زیر و بالا همه چون جلوه گه طلعت اوست


    گه سرا پرده به ببالا و گهی پست زدیم


    فال بیدولتی و قرعه بدنامی خویش


    رشته الفت ما دوست چو بگسست زدیم


    آسمان کرد سیه روز و پریشان ما را


    که چرا در خم گیسوی بتان دست زدیم.



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1393
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    230 در 50 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    قصه ارباب معرفت




    آنان که به نظر خاک را کیمیا کنند ... آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

    شب جمعه است شب زیارتی اربابمون حسین ع و من میخوام
    یک گوشه چشم اقامون رو که من کمترین دیدم رو واستون بگم
    یکی دو سال پیش که از خدمت اومدم با یکی از هم خدمتیام
    توی مرکز شهر یه لوکس فروشی زدیم که بیشتر اجناسش به قول ما ته لنجی بود
    از انواع نوشیدنیها تا لوازم صوتی و تصویری وحتی تبلت و موبایل
    داییهای من و پسر عموهای دوستم از ناخداهای قدیمی بوشهرند
    پس طولی نکشید که بخاطر قیمت مناسب و تنوع گسترده محصول بازار و دست گرفتیم
    و اولین سوری که به خودمون دادیم خرید دوتا ماشین بود
    اونم زانتیا که یه کم بالا زور ما بود
    ولی هنوز یه ماه نشد که مثه یه همچین شبی ...جمعه شب ساعت یازده دوازده شب به من خبر دادن که فلانی
    خارج از شهر چپ کرده و متاسفانه جون داده ...اما اصل صحبتم از اینجاست
    وقت خاکسپاری داداشش یه بسته کوچیک از تربت اقام حسین که مادرش از کربلا واس کفن خودش اورده بود و به من داد
    وازم خواست که اینو توی کفنش بزارم
    بعد از مراسم اومدم خونه که غسل میت کنم یهو دیدم یه چیزی از جیبم افتاد و وقتی نگاه کردم دیدم همون تربته
    که من یادم رفته بود بزارم حالم خیلی بد شد که نکنه فردای قیامت شاکیم بشه که چرا فراموش کردی؟
    دنبال یه نفر میگشتم که باهاش درد دل کنم که دیدم داییش اومد در خونه وچندتا دست غذا اورد که اینو ببر واسه یه چندتا خونه مستحق و بی بضاعت
    بهش گفتم میدونی چی شده ؟ پرسید چی / گفتم تربت امام حسین رو من فراموش کردم بزارم ... و اون گفت مهم نیست چون به منم داده بودند که بزارم
    و من اینکارو کردم ... یه نفس راحت کشیدم
    راستش رو بخواین دوست من زیاد اهل دین و دیانت نبود و اغلب وقتا که خوابش رو میدیدم یا تشنه بود و یا گرسنه !
    و وقتی توی کتاب خواب دنبال تعبیرش میگشتم میدیدم نوشته اینا آثار بی نمازیه.../
    اما یه شب که خوابش رو دیدم دیدم خیلی فرق کرده و حال و هواش خیلی خوب شده وقتی از علتش جویا شدم
    دست توی جیبش کردو همون تربت و به من نشون داد و گفت : باورت نمیشه به هر مانع و مشکلی که میرسم
    تربت آقا رو نشون میدم و این شده جواز عبور من از عذاب و سختی
    ای جانم حسین ... ای جان جانانم حسین
    و این لطف و عنایتی ست که من بی واسطه از سفره کرم و حقیر نوازی آقامون واستون نقل کردم/

    اللهم ارزقنی شفاعت الحسین یوم الورود .../
    قصه ارباب معرفت

    ویرایش توسط شمیم طاها : 1395/07/16 در ساعت 00:11 دلیل: تص

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود