صفحه 5 از 5 نخست ... 345
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قصه ارباب معرفت

  1. #41

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,682
    مورد تشکر
    41,946 پست
    حضور
    129 روز 14 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    در فضایل او عبدالرحمن سلمی و ابوالقاسم قشیری حکایتهای متعدد پرداخته اند. نقلست که: (وقتی او را دیدند پاره ای آتش بر کف نهاده می دوید، گفتند تا کجا؟ گفت: میدوم تا آتش در کعبه زنم، تا خلق با خدای کعبه پردازند)؛ یک روز چوبی در دست داشت و هر دو سر آتش درگرفته، گفتند: چه خواهی؟ گفت: میروم تا به یک سر این دوزخ را بسوزم، و به یک سر بهشت را، تا خلق را پروای خدا پدید آید. هشتاد و هفت سال عمر کرد و در روز جمعه، دو روز مانده آخر ذی حجه سال 334 هجری بنا بر گفته خود ( به محبوب پیوست و جان داد) کالبد خاکی او را در بغداد در مقبره خیزران بخاک سپردند. کلمات و مأثورات او فراوان و در غالب کتابهای صوفیه به آنها استناد جسته اند.
    4- ابو عبدالرحمن سلمی نیشابوری: ابو عبدالرحمن محمد بن حسین بن مرحمد بن موسی سلمی نیشابوری ازمشاهیر عارفان ایران دراواخر قرن چهارم واوایل قرن پنجم هجری است . ولادت وی در325هجری درشهرنیشابوراتفاق افتاده است .خاندان او نزدیک سیصد سال یا بیشتر درنیشابور سا کن بوده وهمه تربیت اشرافی داشته اند . مادرش دختر ابوعمر بن نجید ازمشایخ صوفیه بوده وخود تربیت صوفیانه داشته است . درنیشابوربه تعلم وحفظ قرآن وروایت اشعارو تحصیل زبان عربی ، وسپس به درس حدیث و علم باطن پرداخته است .به عراق وری وهمدان وحجاز ومرو سفرکرده وشاگردی استادانی چون ابوالحسن دارقطنی ،ابونصر سراج ،قاسم نصرآبادی وابوعمر بن نجید راکرده است .
    غیر ازآنان بیشتر عالمان واستادان مشهور زمان خودرا ملاقات کرده نموده وخرقه ارشاد ازدست ابوالقاسم نصر آبادی پوشیده وابوسعید ابوالخیر بعد ازوفات پیر ابوالفضل به صحبت وی رسید ه وازاو خرقه گرفته است . شا گردانی چون ابوبکر احمد بن حسین بن بیهقی واحمد بن علی توزی قاضی وابو محمد جوینی ،امام نیشابور والد ابوالمعالی جوینی وابو عبدالله حاکم نیشابوری معروف به ابن ربیع صاحب مستدرک ،داشته است .
    چون جد مادری او ،ابو عمر بن نجید درگذشت وغیر ازمادر او وارثی نداشت ،با انتقال ثروت او ،ابوعبدالرحمن به کار تسنیف وتألیف پرداخت واز این جهت است که به (نقال صوفیه )وراوی کلام ایشان مشهور شده است . درآخر عمر خانقاهی برای صوفیه درنیشابور بنا کرد که محل سکونت صوفیه زمان وازمراکز تربین کسانی شده است که درکسب علم باطن استعداد داشتند.
    سرانجام در روز یکشنبه سوم شعبان 412 در نیشابور دارفانی را وداع کرد ودر همان خانقاه به خاک سپرده شد . آثار این عارف بزرگ عبارتند از: کتاب طبقات صوفیه که بر اساس آن کتاب (طبقات )خواجه عبدالله انصاری ترتیب یافته و( جامی )با اطناب وتفصیل واضافه کردن حالات بزرگان صوفیه تا زمان خود ( نفحات الانس )را به قید کتابت آورده است . دیگر، کتاب تاریخ اهل صفه وکتاب جوامه آداب صوفیه وکتاب حقایق التفسیردر تفسیر قرآن ، کتاب الزهد ، وکتاب درجات المعاملات ،ورسالۀ غلطات الصوفیه ،و کتاب الاخوة والاخوات من صوفیه ،ودرحدود بیست مجلد کتاب ورسالۀ دیگر. 5 - ابوسعید ابوالخیر :شیخ ابو سعید فضل الله بن ابو الخیر محمد بن احمد میهنی یا میهنه ای ازعارفان بزرگ ومشهور اواخر سده چهارم واوایل سدۀ پنجم هجری است ،ولادت او در سال 357 هجری درشهری به نام مهنه ازتوابع خراسان اتفاق افتاده است. علوم مقدماتی را که صرف و نحو و لغت باشد درهمان شهر آموخته وچون اندیشۀ فقه داشته به شهر مرو رفته است . در مرو مدت پنج سال درحوزۀ درس امام ابو عبدالله حضری حاضر شده ، و پس از درگذشت وی ، پیش امام ابوبکر قفال مروزی پنج سال دیگر فقه خوانده است . سپس ازمرو قصد سرخس کرده چون به سرخس رسید نزد امام ابوعلی زاهر بن احمد که علم تفسیر وحدیث می گفته رفته است و چون مدتی تفسیر و اصول واخبار رسول را فرا گرفته ، اتفاق ملاقات او با لقمان سرخسی که ازعاقلان مجانین بوده ، افتاده است .
    لقمان سرخسی اورا به درخانقاه (پیر ابوالفضل محمد بن حسن سرخسی ) برده ودست او بدست پیر ابو الفضل داده است واین پیر ابو الفضل مرید (شیخ ابو نصر عبدالله بن علی سراج طوسی )بو ده است .پیر ابوالفضل مراقب شیخ ابو سعید بوده وشرایط تهذیب واخلاق وریاضت به او فرا یاد داده است .

    قصه ارباب معرفت

  2. #42

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,682
    مورد تشکر
    41,946 پست
    حضور
    129 روز 14 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شیخ ابو سعید پس از اخذ درجۀ تصوف به دیار اصلی خود ( میهنه ) برگشت وهفت سال به ریاضت پرداخت وسپس نزدیک ابو الفضل محمد بن حسن سرخسی ، آمده وبه اشارۀ شیخ و پیر خود به نیشابور رفت ودرآنجاازسلمی نیشابوری صاحب طبقات صوفیه خرقه ارشاد گرفت وبه میهنه بر گشت ودرآنجا خانقاهی بنا کرده به تربیت مرید ویا ضت پرداخته وپس ازهفت سال با مرگ ابو الفضل سرخسی ،به شهر آمل رفته ودرآن شهر برای باردوم از دست قصاب آملی ازخلفای محمد بن عبدالله طبری ، خرقه گرفته ویک سال در شهر آمل مقام کرده وباز به نیشابور بازگشته است .
    دراین سفرها بزرگان علمی وشرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند ، اما چندی نگذشت که مخالفت به موافقت تبدیل شد ومخالفان وی تسلیم شدند. ابوسعید پس ازیک سال اقامت درنیشابور به میهنه باز گشت وعاقبت درهمان جا در شب آدینۀ چهارم شعبان 440 هجری ، وقت نماز خفتن جهان را بدرود گفت . وروح بزرگ خودرا که همه درکار تربیت مردمان می داشت تسلیم خدای بزرگ کرد .[1]
    غیر از گفتار منظوم عربی و فارسی دوبیتی ورباعی ، ازگفتار وحالات وحکایات او ، دو کتاب باقی مانده است : یکی ( اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی سعید ) که محمد بن منور میهنی نواده اش آن را تألیف کرده است ودیگری ، ( حالات وسخنان شیخ ابو سعید ) که به طور احتما ل مؤلف آن ، کماالدین محمد ،فرزند کاکای فرزند مؤلف اسرارالتوحید است .

    قصه ارباب معرفت

  3. #43

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,682
    مورد تشکر
    41,946 پست
    حضور
    129 روز 14 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    هرمان اته خاور شناس نامی آلمانی درباره شیخ ابو سعید چنین آورده است : ( وی نه استاد دیرین شعرصوفیانه به شمار است بلکه صرف نظر ازرودکی ومعاصرینش ، می توان اورا ازمبتکرین رباعی که زاییده طبع ایرانی است دانست .
    ابتکار او دراین نوع شعر از دولحاظ است : یکی آن که وی اولین شاعر است که شعر خودرا منحصراً به شکل رباعی سرود . دوم آنکه رباعی را برخلاف اسلاف خود نقشی ازنو زد که این نقش ،جاودانه باقی ماند .
    یعنی آن را کانون اشتغال آتش عرفان وحدت وجود قرارداد واین نوع شعر از آن زمان نمودار تصورات رنگین عقیده به خدا ، درهمه چیز بوده است . اولین بار دراشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته ،تشبیهاتی ازعشق زمینی وجسمانی درمورد عشق الهی ذکر شده ودرین معنی ازساقی بزم وشمع شعله ور سخن رفته وسالک راه خدا را عاشق حیران وجویان ،میگسارومست ، وپروانه دور شمع نامیده که خودرا به آتش عشق می افکند .

    قصه ارباب معرفت

  4. #44

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,682
    مورد تشکر
    41,946 پست
    حضور
    129 روز 14 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    بدیهی است که در عقاید شاعرانه ابو سعید مطالب مبهم وتاریک مو جود است وتعیین خط مرزبین عشق زمینی وآسمانی ، بین مستی می ومستی عشق الهی بسی دشوار است ، ولی این قضیه به استثنای معدودی از استادان نظیر حافظ که به طریقه اول تمایل دارد وسنایی وعطار وجلالدین بلخی که به دومی متمایلند ،درحق اغلب غزل سرایان وقصیده گویان متأخر تر هم صدق می کند .
    در هر صورت از رباعی های ابوسعید نور تصوف واقعی می درخشد ، مانند اعراض ازعلایق زمینی وصرف نظر ازلذات نهردو جهان ،واستخفاف نسبت به رسوم ظاهری ادیان ومذاهب ، وتقدیس مجاهدات آزادمردان راه خدا که در نظر آنان کعبه وبتخانه وخالق و خلق یکی است وعقیده به وحدت کلی واعتقاد به این که این مظاهر کثیره درعالم ازل با ذات حق یکی بوده اند وجدایی وکثرتی وجود نداشته است .
    باید این راهم گفت که میان سروده های ابوسعید گاهی احساسات عمیق مؤثری مشهود است که نمونه کامل حکم وامثال و نغمه هلی شاعرانه است . یکی ازگفته های او این است : « التصوف قیام القلب مع الله بلا واسطه ».
    ملاقات تاریخی ابوسعید ابوالخیر وابو علی سینا درباب عقیده معروف عارفان که علم مراتب دارد ،نخست تجربه حسی یا آزمایش ،دوم علم استدلالی یا دانستن ، سوم شهود یا دیدن ،حکایت دیدار ابو علی سینا که استاد منطق وحکمت بود وازطریقه مشاء که پایه اش به دلیل عقلی است بحث می کرد ،با ابو سعید ابو الخیر که ذوق اشراق داشت ومی گفت علم با به مقام شهود رسد

    قصه ارباب معرفت

  5. #45

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,682
    مورد تشکر
    41,946 پست
    حضور
    129 روز 14 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    در کتاب اسرارالتوحید اینگونه آمده است : ( خواجه بو علی با شیخ درخانه شد ودر خانه فراز کردند وسه شبانه روز با یکدیگر بو دند وبه خلوت سخن می کردند که کس ندانست ونیز به نزدیک ایشان درنیامد مگر کسی که اجازت دادند وجز به نماز جماعت بیرون نیا مدند ، بعد ازسه شبانه روز خواجه بو علی برفت ، شا گردان از خواجه بو علی پرسیدند که شیخ را چگونه یافتی ؟
    گفت: هرچه من می دانم اومی بیند ، ومریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند ، از او پردند که ای شیخ ، بوعلی را چون یافتی ؟
    گفت : هرچه ما می بینیم او می داند ) .
    البته در باب این ملاقات بعضی گویند که این دو باهم سازش داشتند وبعضی گویند نداشتند ،
    البته درباب سازش نکردن این دو دلیل روشنی وجود ندارد وفقط یک رباعی از ابوسعید داریم که لابد باید جواب رباعی دیگری از بو علی سینا باشد . زیرا به همان وزن ساخته و اظهارات حکیم را درباب بی فایده بودن اعمال حسنه ونادرست بو دن مفهوم خیرو شر با کلمات شدیدی توبیخ می کند .[2]
    با اینکه هنوز محققان یقین ندارند که رباعی های منتسب به ابو علی سینا به طور قطع از او باشد ودر جزئیات این محاوره یا مکاتبه منظوم هم تردید هست اما در کتاب عارفان بزرگ ایرانی نقل شده است .

    قصه ارباب معرفت

  6. #46

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    30,682
    مورد تشکر
    41,946 پست
    حضور
    129 روز 14 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    یکی ازرباعی های منسوب به شیخ ابو سعید این است :

    در راه یگانـگی نه کفــر است و نه دین

    یک گـــام بــــرون زخـــود نه وراه ببین

    ای جــان جهـــان تو راه اســـلام گزین

    با مـــارسیــــه نشـــین وبا خـــود منشین


    دور نیست مناسبت این رباعی با رباعی معروف منتسب به ابو علی سینا که: کفـــر چـــومنــی گـــزاف آســان نبـود محــکم تر از ایمــان من ایمــان نبــود در دهر یکــی چــون من آن هـم کافر پس درهمـه دهـر یک مسلمان نبود به هرحال در بیشتر نوشته ها توافق فکری وتفاهم اشراقی بین آنان بیشتر مورد تأیید وتأکید قرارگرفته است تا اختلاف نظر و نا هما هنگی . نمونه های از اندیشه والای عرفانی ابو سعید ابو الخیر شیخ ابو سعید یک پیرو مرشدوا قعی بود که با تسلط معنوی خارق العاده بر مریدان و نفوذ کم نظیر درهمه اشخاص که با او تماس می یافتند ، اعم از مخالف وموافق با کمال درایت وزیرکی اصول مشرب خود را که با چشم پوشی از ظواهر و روشها در « تهذیب اخلاقی و خدمت اجتماعی وبلند نظری ووسعت محبت ومشرب » خلاصه می شد د رجامعه تلقین و تعلیم می داد .
    « شیخ ابو سعید قدَس الله رو حه العزیز گفت کی صد پیر از پیران در تصوف سخن گفته اند اول همان گفت که آخر ، عبارت مختلف بودو معنی یکی ، کی التصوف ترک التکلف وهیچ تکلف ترا بیش از تویی نیست . چون به خویشتن مشغول گشتی ازو بازماندی » اسرارالتوحید ، به اهتمام دکتر ذبیح الله صفا ، ص 216 . 6- ابوالعباس قصاب آملی ابوالعباس قصاب احمد بن محمد بن عبدالکریم آملی یکی ازعارفان بزرگ ایرانی درنیمه دوم سده چهارم هجری است . وی مرید محد بن عبدالله طبری ومعاصر عضدالدوله دیلمی بوده است .
    شیخ ابوالحسن خرقانی عارف بزرگوار اواخر سده چهارم واوایل سده پنجم هجری هم صحبت ابوالعباس قصاب آملی بوده ومدت زمانی درخانقاه او بسربرده است . می گویند وی بی سواد بوده وازعلوم ظاهری درکی نداشته .
    ولی مشکلات مسائل هرعلم را به آسانی می فهمید ودراین باره یکی ازعلمای طبرستان گفته :از نعمت های الهی که مارا بدان مخصوص فرموده وجود ابوالعباس است تا هرچیز از اصول دین ودقایق توحید برما مشکل شود ازاو درخواهیم واو حل کند . شیخ عطار گوید : او درآفات عیوب نفس دیدن اعجوبه بود ودر ریاضت وکرامت وفراست ومعرفت شأن عظیم داشت .
    اورا عامل مملکت گفته اند وپیرو سلطان عهد بود می گویند شیخ میهنه را این چنین گفته است : که اشارت وعبارت نصیب تست. نقل است که شیخ ابوسعید را گفت اگر ترا پرسندکه خدای تعالی را شناسی مگو شناسم که ان شرک است ، ولی کن چنین گوی : عرفنا الله ذاته بفضله . یعنی خدای تعالی مارا آشنای ذات خویش گرداند به فضل خویش .وگفت پیران آیینۀ تواند ، چنان بینی ایشان را که توئی ،وگفت طاعت ومعصیت من در دوچیز بسته اند . چون بخورم مایۀ همۀ معصیت درخود بیابم وچون دست بازکنم اصل همه طاعت درخود بیابم .وگفت : جوان مردان راحت خلقند نه وحشت خلق . وگفت : دنیا گنده است وگنده ترازآن دنیا دلی که خدای تعالی آن دل را به عشق دنیا مبتلا گردانیده است . وبازهم گفت : بنده اویم به مسلمانی ، مولای محمدم به شریعت داری ،نشستم بر درویشی ، دعوی ام نیستی ،هرکه چنین دارد بگو بیار . جوانمردا ، مصطفی داعی شریعت است ، ومن داعی حقیقت نتیجه گیری از مهمترین مشخّصه‏هایی که موجب تفکیک عرفان از دیگر مقولات در حوزه دین می‏شود وصف ناپذیر بودن تجارب عرفانی است.
    عرفا از دیرباز برای بازگو کردن تجارب عرفانی به زبان خاصّی متوسّل شدند که در مقایسه با زبان عامّه مردم و زبان سنّتی-یعنی عبارت-زبان رمز و اشارت محسوب می‏شود.در این زبان، معانی، بی آنکه سخن اظهار شود، القا می‏شود.این زبان تنها با کسی سخن می‏گوید که می‏تواند آن را بگشاید ، یعنی کسی که بر سرّ مواجید و تجارب عرفانی واقف است و می‏داند که عارف تنها از آنچه می‏شود، دم می‏زند، و به آنچه می‏گوید نیز متحقق می‏شود. زیرا در تصوّف، زبان حقیقت، زبان تجربه است، عامّه مردم گذشته از اینکه ذوق تجارب عرفانی برای آنان دشوار است، از درک و فهم این تجارب و تأویل یافته‏های عرفانی اهل ذوق نیز محرومند.در این بین بسیاری از آنان، از ناسازگاری این سخنان با ظواهر دین و یا متون مقدّس در تشویش و انکار به سر می‏بردند و گویندگان چنین تجاربی را به کفر و زندقه متّهم می‏ساختند. عرفا در مواجهه با تشنیع مخالفین و منکرین، بر این نکته تأکید می‏ورزند که اساسا زبان برای بیان و در میان نهادن تجربه‏ها نارساست:شیخ ابو الحسن خرقانی در بیان این مطلب گوید : دعوی کنی معنی خواهند، و چون معنی خواهند، و چون معنی پدید آید سخن بماند که از معنی هیچ نتوان گفت. عارف در بیان تجربه عرفانی، تجربه خود را، با زبانی که خارج از قواعد و اصول است، بازگو می‏کند.زیرا حقیقتی که بدان دست می‏یابد فراتر از ساختار بیانی است. از این رو سخنانی که در مقام حیرت و فنای هستی مقیّد و برپایی رستاخیز عارف اظهار می‏شود، متناسب با تجربه وی«بهت آور» است.
    برای بیان تجربه حیرت چاره‏ای جز ایجاد حیرت نیست [3]. لحن مرغان را اگر واصف شوی بر مراد مرغ کی واقف شوی گر بیاموزی صفیر بلبلی تو چه دانی، کو چه دارد با گلی سر چشمه ها 1- حقیقت ، عبدالرفیع ،1383 ،عارفان بزرگ ایرانی ، چاپ اول : تهران . 2- غنی ، دکتر قاسم ، 1380 ، تاریخ تصوف دراسلام ، انتشارات زوار. 3- لویزن ، دکترلئونارد ، 1384 ، میراث تصوف ، جلد اول ، ترجمه دکتر مجدالدین کیوانی .

    قصه ارباب معرفت

صفحه 5 از 5 نخست ... 345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود