جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان نوح و ابلیس

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    نوشته
    86
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    4 روز 17 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    داستان نوح و ابلیس




    داستان نوح و ابلیس
    روزی نوح (ع) در میان راهی به ابلیس رسید ؛ ابلیسش به تعظیمسر فرود آورد و گفت : یا نوح ترا بر من حقی است که خواهم
    بدان حق تو را نصیحتی کنم !
    نوح فرمود : از کدامین حق سخن می گویی ؟
    ابلیس پاسخ داد : مرا هرروز بیم آن بود که کسی دعوتت را پاسخ گوید
    و به آیین تو در آید ؛ لاکن چون عنان صبر از کف دادی و لب به نفرین گشودی ، با هلاک آن قوم مرا آسوده خاطر نمودی و هراس از من برداشتی ! و حال نصیحت من یا نوح :حسد مکن که من کردم و حال من دیدی !حریص مباش که آدم کرد و رنجش شنیدی _و متکبر مباش که حق تعالی را بهشتی است که بر متکبرش حرام نموده !

    داستان نوح و ابلیس

    عابدی را سالها شوق دیدار خضر (ع) به دل بود تا سرانجام
    روزی در بیابان به دیدارش نایل آمد _
    به شوقش در بر گرفت و خضرش تا به منزل همراه و همسخن گردید ؛

    به وقت بدرود خضرش پرسید : هر روز که تو را همسخنی نبود در این راه
    حال چون میگذشت ؟ عرض داشت :از صحرا تا به خانه
    جزیی از قرآن تلاوت می کردم _
    خضرش به حکمت نظر کرد و فرمود : پس تو را همین نکته بس باشد که زین پس
    جز شوق دیار او مهر دیدار دیگری به دل نسپاری که گر خضر باشد
    تو را از خدایت باز دارد ...!


    داستان نوح و ابلیس

    آورده اند که کبوتری خود را هراسان به موسی (ع) رساند که یا موسی: مرا پناه ده ! او را در استین پنهان نمود،

    لحظه ای بگذشت بازی بیامد و گفت : رزق مرا که در آستین نهان کرده ای به من باز ده؛
    موسی فرمود : او به من پناه آورده نمیتوانم لاکن اگر خواهی از تنم ترا پاره ای گوشت میدهم که بی رزق نمانی.
    بازش گفت: ای نبی خدا حق تعالی گوشت دوستان خویش بر ما حرام کرده است اما به حرمت شما او را امان
    دادم پس رها یش کن که دیگر نخواهم گرفت. این بگفت و به گرد نبی حق به رسم ادب به طواف برخواست.
    کبوتر گفت : مرا آزاد کن . موسی فرمود : باز حاضر است ترا میگیرد ، گفت عهد کرده است نخواهد گرفت
    چون که آزادش نمود هر دو به دور موسی طوافی کرده و دور شدند!
    در این هنگام از جانب حق ندا آمد : که یا موسی ٍ بندگانم را بگو ؛

    پرنده ای به عهد خویش وفا کرد ! شما نیز به عهدی که با خدای خویش میبندید وفادار بمانید.



    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۹۳/۱۰/۲۴ در ساعت ۱۹:۳۷ دلیل: تشابه مطالب


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود