جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سخنی با دشمن رسول خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    نوشته
    86
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    4 روز 17 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سخنی با دشمن رسول خدا




    سخنی با دشمن رسول خدا

    این دلنوشته ایست از حقیر ترین امت محمد مصطفی (ص) با تو که نمیدانم تور ا دین و مذهب کدام است و رهبر و مقتدا کیست ؟
    با تو که این چنین به اشرف انبیا و رسول خدا جسارت روا میداری
    تو را نفرین نخواهم کرد ! دشنامت را پاسخ جز به مهر نمی گویم ، که آن پیامبری که تو قلم بر جسارتش به کف گرفته ای مرا فرموده : به جای لعن تاریکی دمی شمعی برافروزید

    آن قافله سالار عشق و محبت هرگز به دشمن خویش ، جز به رافت و رحمت نظر نکرد ؛ پس مرا که مقتدا چنین است با جنگ و پیکار چه حاجت !

    چون شما بسیار بوده و بعد از این نیز خواهد بود ،مرا نه اعجاز بر سخن است و نه بر قلم که تو را از این ظلمت رها سازم، و شاید هرگز تورا چشم بدین دلنوشته نیافتد و گر بیفتد بر دلت نوری نبخشد !

    لاکن به رسم همدردی و همدلی با کاروان عشق محمدی و پیش کش به محضر حبیب اله العالمین این چند خط مینویسم که شاید
    مرا به جای خاکپای دوستان خویش پذیرا باشند. انشا الله


    پس: نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت _ که خود را بر تو می بندم به سالوسی و طراری !

    نقل است که در عصر رسول رحمت شاعری به هجو سرایی خود مسلمانان را آشفته و خونین جگر ساخته بود
    روزی به چهره ای مبدل در مجلس رسول الله حاضر آمد به ناگاه مسلمانی بانگ بر آورد :یا
    رسول الله این همان شاعر یست که برعلیه شما شعر می گوید در این هنگام مسلمانان قصد جانش کردند
    که به امر رسول حق دست نگه داشتند .
    رسول الله (ص) به حکمت نظر سوی او کرد آنگاه رو به شاه ولایت علی ابن ابیطالب فرمود :
    یا علی پاسخش ده. شاه مردان به خارج از مسجدش فرا خواند و شتری از رسول الله را که حامل بار بود به او بخشید
    آن مرد از شرم سر به زیر افکند و حیران از این همه رافت به حلقه دوستان و محبان حضرتش پیوست.

    و دیگر نقل است که در جنگ احد بدان هنگام که حلقه بر رسول الله تنگ گشت و
    بیم جانش می رفت جبرییل سه بار بر حضرتش نازل گشت
    از جانب حق فرمودش که حق تعالی می فرماید: حبیب من !کافیست نفرین کنی تا هر دو سر کوه احد را بهم رسانم و کفار را از میان بردارم
    وهر سه بار اشرف انبیا فرمود: من پیغمبر رحمتم نه نفرین !

    پس به دعا اینچنین فرمود:
    الهی! تاریکی جهل از دل وجانشان بستان و نور معرفت خویش بر قلبشان بتابان و آنان را با حقیقت عالم آشنا فرما

    به هر مکتبی و به هر مذهبی تو را به معبودت قسم دیگر این گونه توهین روا مدار .گر تو را کار بر سر عادت است ،
    مرا و پدر و مادرم را به دشنام یادکن و گر تورا قلم بر شوخی و مزاح است سیمای من تو را کفایت میکند .

    دیگر چه باید گفت نمی دانم... پروانه سوخت ،شمع فرو مرد و شب گذشت _ ای وای من که قصه ما ناتمام ماند

    ختم این دلنوشته را زیبا گفتار پیر خرقان جناب ابالحسن (ره)قرار می دهم که فرمود:
    چون شما را دعا به اجابت نرسید ، به در خانه رسول الله رفته و او را شفیع گردانید ، که گر خدا با بنده ای بر سر لطف و مهر نباشد با حبیبش مدام بر سر مهر است

    و دیگر فرمود:
    من به عمر خویش هر چه جستم غایت سه چیز نیافتم : یکی غایت معرفت ، دیگر غایت کید نفس ودر آخر غایت درجات محمد مصطفی (ص)...

    ویرایش توسط شمیم طاها : ۱۳۹۳/۱۰/۲۸ در ساعت ۰۷:۴۹


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود