صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حکایات قرانی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حکایات قرانی




    گر بد کنى به خود کنى

    در عهد رسالت سیدالمرسلین(صلى الله علیه وآله) چون این آیه فرود آمد که:«اِنْ اَحْسَنْتُمْ اَحْسَنْتُم لاَِنْفُسِکُمْ وَ اِنْ اَسَأْتُم فَلَها.»«اگر کار نیک به جاى آورید براى خود انجام دادهاید و اگر کار بد انجام بدهید به خود باز مىگردد.»یکى از یاران رسول خدا نظر به جمال این معنى انداخت و شب و روز این آیه را مىخواند.یکى از جهودان را بروى حسد آمد و آتش حسد در نهاد او افروخته گشت و گفت: باش تا من این کار را بر خلق ظاهر کنم.پس قدرى حَلوا بساخت و زهر در آن تعبیه کرد و بدان مرد داد تا آن را بخورد.مرد آن را بستد و به صحرا برون آمد.دو جوان را دید که از سفر مىآمدند و اثر سفر در ایشان ظاهر گشته، آن صحابى ایشان را گفت: نان و حلوا رغبت دارید؟ گفتند: بلى.مرد نان و حلوا پیش ایشان بنهاد.در حال بخوردند و بیفتادند و بمردند.آن خبر به مدینه افتاد، او را بگرفتند و پیش سیدالمرسلین(صلى الله علیه وآله)آوردند.رسولخدا(صلى الله علیه وآله) از وى پرسید: آن نان و حلوا را از کجا آوردى؟ گفت: فلان زن جهود داده است.آن زن را بطلبیدند، چون بیامد، آن دو جوان را بدید و هر دو پسران او بودند که به سفر رفته بودند.زن جهود در دست و پاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) افتاد و گفت: صدق این مقامت مرا معلوم شد که من اگر چه بد کردم با خود کردم، و آن به من بازگشت و تحقیق معنى این آیه بدانستم.


    زنى که همیشه بسم الله الرحمن الرحیم می گفت


    در تحفةالاخوان حکایت شده است که مردى منافق زن مؤمنى داشت که در تمام امور خود به اسم بارى تعالى مدد میجست و در هر کار «بسم الله الرحمن الرحیم» میگفت و شوهرش از توسل و اعتقاد او به بسم الله بسیار خشمناک میشد و از منع او چاره نداشت تا آنکه روزى کیسه کوچکى از زر را به آن زن داد و گفت او را نگاه بدارد! زن کیسه را گرفت و گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم» آن را در پارچهاى پیچید وگفت: «بسم الله الرحمن الرحیم» و آن را در مکانى پنهان نمود و بسم الله گفت.فرداى آن روز شوهرش کیسه را سرقت نمود و به دریا انداخت تا آنکه او را بى اعتقاد و شرمنده کند.پس از انداختن کیسه در دریا به دکان خود نشست و در بین روز صیادى دو ماهى آورد که بفروشد.مرد منافق آن دو ماهى را خرید و به منزل خود فرستاد که آن زن غذایى از براى شب او طبخ کند.چون زن شکم یکى از آن ماهیان را پاره نمود کیسه را در میان شکم او دید! بسمالله گفت و آن را برداشت و در مکان اوّل گذاشت.چون شب شد و شوهرش به منزل آمد زن ماهیان بریان را نزد او حاضر ساخته، تناول نمودند.آنگاه مرد گفت: کیسه زر را که نزدت به امانت گذاشتم بیاور.آن زن برخاسته، «بسم الله الرحمن الرحیم» گفت و آن را در پیش شوهرش گذاشت.شوهرش از مشاهده کیسه بسیار تعجب نموده و سجده الهى را به جاى آورد و از جمله مؤمنان گردید.

    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تکلم با قرآن

    شخصى زنى را در بادیه تنها دید، گفت: کیستى؟ جواب داد:«وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ.»«بگو سلام بزودى میدانید!»از قرائت این آیه فهمیدم که می گوید: اوّل سلام کن، سپس سئوال! که سلام دادن علامت و وظفیه شخصى است که بر دیگرى وارد میشود.به او سلام کردم و گفتم: در این بیابان آن هم تنها چه میکنى؟ پاسخ داد:«مَنْ یَهْدِ اللهُ فَمالَهُ مِنْ مُضِلٍّ.»«کسى را که خدا هدایت کند گمراه کنندهاى براى او نیست.»از این آیه شریف دانستم که راه را گم کرده ولى براى یافتن مقصد به حضرت حقّ امیدوار است.گفتم: از جنّى یا آدم؟ جواب داد:یابَنى آدم خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد.»«اى فرزندان آدم زینتتان را نزد هر مسجد بردارید.»از قرائت این آیه فهمیدم که از آدمیان است.گفتم: از کجا میآیى؟ پاسخ داد:«یُنادَونَ مِنْ مَکان بِعید»«از جایى دور ندا داده میشوند.»فهمیدم از راه دور میآید.گفتم: کجا میروى؟ جواب داد:«ولِلّهِ عَلى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ اِلَیْهِ.»«بر مردم است که براى خداوند حج به جاى آورند، البته کسى که استطاعت به سوى آن پیدا کند.»فهمیدم قصد خانه خدا دارد.گفتم: چند روز است حرکت کردهاى؟ گفت :«وَ لَقَدْ خَلَقْنا السَّمواتِ وَالا ْ َ رْضَ وَ ما بَیْنَهُما فى سِتَّةِ اَیّام.»«ما آسمانها و زمین و هر چه را بین این دو است در شش روز خلق کردیم.»فهمیدم شش روز است از شهرش حرکت کرده و به سوى مکه مىرود.پرسیدم غذا خوردهاى؟ جواب داد:«وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَاْکُلُونَ الطَّعامَ.»«ما پیامبران را مثل فرشتگان بدون بدن قرار ندادیم تا غذا نخورند.»فهمیدم چند روزى است غذا نخورده است.گفتم: عجله کن تا تو را به قافله رسانم.جواب داد:«لایُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها.»«خداوند هیچ کسى را بیشتر از طاقتش تکلیف نمىکند.»فهمیدم که مثل من در حرکت تندرو نیست و طاقت ندارد.به او گفتم: بر مرکب من در ردیف من سوار شو تا به مقصد برویم.پاسخ داد:«لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ اِلاّالله لَفَسَدَتا.»«اگر در آسمان و زمین چند خدا غیر از خداى یگانه بود فاسد مىشدند.»آگاه شدم که تماس بدن زن و مرد در یک مرکب یا یک خانه و یک محل موجب فساد است.به همین علّت از مرکب پیاده شدم و به او گفتم: شما به تنهایى سوار شوید.وقتى سوار شد گفت:«سُبْحْانَالَّذى سَخَّرَ لَنا هَذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ.»«منزه است خداوندى که براى ما این (کشتیها) را مسخر گردانید و ما هرگز قادر به تسخیر آن نبودیم.»وقتى به قافله رسیدیم گفتم: در این قافله آشنایىدارى؟جواب داد:«وَ ما مُحَمَّدٌ الاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الّرُسُلُ.»«محمد نیست مگر رسولى و قبل از او رسولانى دیگر بودهاند.»«یا یَحْیى خُذِالْکِتابَ بِقَّوة.»«اى یحیى کتاب را باقوّت بگیر.»«یا مُوسى اِنّى اَنااللهُ..»«اى موسى منم خداوند.»«یا داوُودُ اِنّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فى الا ْ َرْضِ.»«اى داوود ما تو را در زمین جانشین و خلیفه قرار دادیم.»از قرائت این چهار آیه دانستم که چهار نفر آشنا به نام محمد و داوود و یحیى و موسى دارد.چون آن چهار نفر نزدیک آمدند این آیه را خواند:«اَلْمالُ وَ الْبَنُونُ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنْیا.»«مال و فرزندان زینت زندگانى دنیوى هستند.»فهمیدم این چهار نفر فرزندان او هستند.به آنها گفت:«یا أَبَتِ اسْتاجِرْهُ إنَّ خَیْرَ مِنْاسْتَاْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمینَ.»«اى پدر، موسى را به خدمت گیر بهترین کسى که باید به خدمت برگزینى کسى است که امین و توانا باشد.»فهمیدم به آنها گفت: به این مرد امین که زحمت کشیده و مرا تا اینجا آورده مزد دهید.آنها هم به من مقدارى درهم و دینار دادند و او حسّ کرد کم است.گفت:«واللهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ.»«خداوند براى کسى که بخواهد، پاداش را دوچندان گرداند.»فهمیدم مىگوید به مزد او اضافه کنید.از رفتار آن زن سخت به تعجب آمده بودم و به فرزندانش گفتم: این زنِ با کمال که نمونه او را ندیده بودم کیست؟ جواب دادند: این زن، فضّه خادم حضرت زهرا(س) است که بیست سال است جز با قرآن سخن نگفته است.


    برگرفته ازسایت گنجینه وحی

    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مستمند حقیقی

    روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود:

    فقیر و بینوا کیست؟
    اصحاب جواب دادند:
    کسی که درهم و دینار نداشته و دستش از مال دنیا تهی باشد.
    حضرت فرمود: آنکه شما می گوئید فقیر نیست.
    بینوا کسی است که در عرصات قیامت بیاید و حق اشخاصی به گردن او باشد.
    به این طریق که یک نفر را زده و دیگری را ناسزا گفته. حق شخص ثالثی را ضایع نموده و یا غصب کرده.
    اگر حسنات و کار خوبی داشته باشد در قبال حقوق مردم از او می گیرند و به صاحبان حقوق می دهند
    و چنانچه حسناتی نداشته باشد از گناهان کسانی که بر این شخص حقی دارند برداشته می شود
    و آن گناهان را بر او بار می کنند و بینوا و فقیر چنین کس است.
    همین موضوع منظور خداوند تبارک و تعالی در این آیه شریفه است :
    و لیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم ( سوره عنکبوت)
    بارهای سنگین خود را برمی دارند و بارهای سنگین دیگری را بر دوش آنها
    می گذارند.
    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شجره طوبی

    الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب (رعد، آیه 29)

    در حدیثی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله آمده است که طوبی نام
    درختی است در بهشت که تنه آن در خانه من و شاخه اش در خانه علی(ع)
    می باشد از آن حضرت توضیح خواستند، فرمودند: خانه من و علی در بهشت
    در یک جا است و از حضرت صادق(ع) روایت شده که طوبی درختی است در
    بهشت در خانه امیرالمؤمنین(ع) و در خانه هر یک از پیروان او شاخه ای یا
    برگی باشد آنچنان که در سایه آن امتی جای می کند
    پی نوشت
    (بحار الانوار ج8/ 120- مجمع البحرین)
    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مکافات عمل

    بزرگی در راهی می رفت. مستی بیامد و مشتی بر وی زد و دشنامی چند بگفت و برفت. مریدی را در پیِ وی فرستاد تا بداند که خانه او کجاست. روز دیگر طبقی حلوا به خانه او فرستاد. مرد پرسید که: از کجاست؟ گفت: از خانه فلان. او فرستاده است مکافاتِ آنکه تو او را مشت زدی.آن جوان برخاست و با ندامت و گریان، به درِ زاویه او رفت و زمین، بوسیدن گرفت و گفت: بِحِلّ (حلال) کن. شیخ گفت: ای جوان! تو مرا بحلّ کن که مغبون تویی. چون تو بر ما مشت زدی و دشنام دادی، طاعتِ خود را در طبقی نهادی و به من فرستادی. من در مقابل آن، حلوا به تو فرستادم. حلوا خوردن، دنیا را شاید و طاعت بردن، عقبی را شاید. بنگر که تو با من سود کردی یا من به تو سود کردم.

    روزی یکی از کنیزان امام حسین علیه السلام یک دسته گل به امام هدیه کرد. امام او را آزاد کرد. فردی که در آنجا حضور داشت به امام علیه السلام عرض کرد: آزادی در برابر چند شاخه گل؟ امام علیه السلام فرمود: خدا این گونه به ما آموخته است:
    «وَ اِذَا حُیِّیتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَیُّوا بِاَحسَنَ مِنهَا اَو رُدُّوهَا»(هرگاه به شما تحیّت گویند پاسخ آن را بهتر از آن بدهید. یا لااقل به همان گونه پاسخ گویید.) (نساء/۸۶)





    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانی در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله حرکات ناپسندی انجام می داد و بر کارهای ناشایست مشغول می شد.
    کسی سؤال کرد چگونه شد که توبه کردی و پشیمان شدی؟
    جوان پاسخ داد تا زمانی که پیامبر صلّی الله علیه و آله در قید حیات بود، به این آیه پشتم گرم بود:
    «وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُعَذِّبَهُم وَ اَنتَ فیهِم»«ولی خدا تا تو (پیغمبر رحمت) در میان آنها هستی آنان را عذاب نخواهد کرد» (انفال/۳۳)
    اکنون که آن درب بسته شده (پیامبر رحلت کرده) پناه به این آیه آورده ام :
    « وَ مَا کَانَ اللهُ مُُعَذِّبَهُم وَ هُم یَستَغفِرُونَ»«و نیز مادامی که به درگاه خدا توبه و استغفار کنند باز خدا آنها را عذاب نکند» (انفال/۳۳)
    هزار و یک حکایت قرآنی/ص۱۲۰


    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ( یا نارُ کُونی بَرداً وسُلاماً )

    مرحوم آیت الله العظمی اراکی(ره) که از بزرگان عالم اسلام و از فقیهان

    وارسته بودند ، فرمودند : مرحوم آخوند ملّا محمد کبیر ، طعه زمینی در

    اطراف سلطان آباد اراک داشته که در آن زراعت می کرد ، و نان سال اهل و

    عیال خود را از آن زمین به دست می آورد .
    یک وقت که حاصل زمین را خرمن کرده بود و در دشت ، خرمن های دیگری

    نیز وجود داشت ، کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند باد می وزرد و

    آتش به خرمن ها می افتد و خرمن ها یکی پس از دیگری در آتش می

    سوزد .
    شخصی نزد مرحوم آخوند کبیر می ورد و می گوید : چرا نشسته ای ؟

    نزدیک است خرمن شما آتش بگیرد . آخوند کبیر تا این سخن را می شنود

    عبا و عمّامه را می پوشد و قرآن به دست ، به سر خرمن می رود و رو به

    آتش می ایستد و خطاب به آن می گوید : ای آتش ، این نان خانواده و اهل

    و عیال من است ، تو را به این قرآن قسم می دهم متعرّض این خرمن

    نشوی . در حالی که تمام خرمن های دیگر خاکستر شده بود ، این یک

    خرمن سالم ماند ! هر کسی می آمد و می دید ، انگشت حیرت به دندان

    می گرفت و متحیّر می شد که چطور خرمن سالم مانده است ؟!
    این بزرگوار تربیت شده و درس گرفته از مکتب حضرت ابراهیم (ع) هستند

    که چون خداوند به آتش امر کرد :
    یا نارُ کُونی بَرداً وَ سَلاماً « انبیاء - 69 »
    ای آتش ، سرد و مایه ی ایمنی باش
    آنان آموخته اند که هر چیزی ممکن است به امر خداوند و به اذن او انجام

    گیرد . بزرگان دین نیز به هنگام مشکلات ، با توجه به آیات قرآن و زندگی

    معصومین ، مصایب را از خود دور یا تحمّل آن را بر خود شیرین می کردند .
    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    (اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِاَصحابِ الفیل ؟! )

    ناصر الدین شاه
    به این فکر افتاد که مسجد کوچکی را که در کنار کاخ بزرگ

    شمس العماره بود ، به کاخ خود ملحق سازد ، و به جای آن در یکی از

    مکانهای دیگر شهر تهران ، مسجد بزرگی بسازد . ولی از مخالفت علمای

    طراز اول حوزه های علمیّه ، می ترسید . لذا برای جلب نظر مجتهد نامی آن
    زمان ، آیت الله ملّا علی کُنی ، نامه ای نوشت و تصمیم خود را اظهار داشت
    . آیت الله در جواب شاه نوشت :
    بسم الله الرحمن الرحیم ، الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل .... ؛ « سوره

    فیل ، آیه 1 » به نام خداوند رحمتگر مهربان ، ایا ندیدی پروردگارت با اصحاب

    فیل چه کرد ...
    ناصر الدین شاه وقتی پاسخ کوبنده و قاطعانه ی ایشان را دریافت کرد ، از

    تصمیم ابراهه گونه ی خویش دست کشید .
    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ( وَ ما یَعَلَمُ تَاویلَهُ اِالاَّ اللهُ ... )

    آیت الله محمد هادی معرفت ، دام عزّه ، می گوید
    : زمانی در نجف اشرف
    مشغول نوشتن مباحث علوم قرآنی ، پیرامون آیات متشابه قرآن کریم بودم
    بحث به این آیه رسید که خداوند می فرماید : ...
    و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون امنا به کل من عند ربنا ... « آل عمران / 7 »
    معمولا ما این آیه را چنین معنا می کنیم :

    تاویل آیات متشابه را جز خدا وکسانی که ریشه دار و راسخ در علم
    هستند ، نمی دانند ، آنان که می گویند ما بدانچه ایمان آوردیم ، همه از
    جانب پروردگار است .

    و آنگاه بر طبق روایات ، الراسخون فی العلمرا به علیهم السلام تفسیر
    می کنیم که فقط ایشان و خداوند این علم را دارند . در این صورت « واو »
    قبل از الراسخون ، واو عاطفه می شود .
    فخر رازی چون این معنا را قبول ندارد ، « واو » را استیناف می گیرد یعنی
    جمله قبل از را تمام و وَ الراسخون ... را ابتدای جمله جدید می داند که
    معنا این طور می شود :
    تاویل آیات متشابه را جز خدا ، هیچ کس نمی داند و کسانی که راسخ در
    علم هستند می گویند ...

    و چند اشکال ادبی که یکی از آنها قوی است ، بر قول اوّل ، واو می سازد.
    هر چه فکر کردم نتوانستم جوابش را پیدا کنم . تقریبا یک هفته در مجالس
    مختلف این اشکال را مطرح کردم ، ولی حل نشد و نوشته ، همان طور
    مانده بود . بعد از یک هفته به حرم حضرت امیر المومنین (ع) مشرف و به
    ایشان متوسل شدم و عرض کرم : یا علی اگر هیچ کس نداند ، تو می
    دانی که هدف من از نوشتن این کتاب ، احیای حقّ توست ، چطور اجازه
    می دهید این طور متحیّر بمانم . این را گفتم و به منزل مراجعت کردم .
    وقتی قلم به دست گرفتم که بنویسم . دیدم شبهه به راحتی حل شد ،
    همان چیزی که یک هفته معطّل آن شده بودم .

    آری ما هرگاه در کارمان مشکلی پیش آید خدمت این عزیزان می رویم ،
    حتی حضرت معصومه (س) ، هیچ فرقی نمی کند . و مشکل حل می
    شود .

    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ( فَاَلقیه فِی الیَمِّ ... )

    شیخ انصاری بعد از سالیان درازی که برای کسب علم ، به نجف رفته بود ،

    نزد مادر گرامی خویش به دزفول بازگشت . مدت کوتاهی گذشت و شیخ
    دوباره تصمیم گرفت برای کسب علم بیشتر ، بهمسافرت برود . در این
    هنگام ، مادر به شدّت مخالفت می کند و شیخ اصرار ، بالاخره مادر و
    فرزند به توافق می رسند که به خدا توکل نموده و استخاره کنند و هر آن
    چه خدا بگوید ، آن کنند ، قرآن را می گشاید ، در صدر صفحه ، این آیه
    نوشته شده بود :

    وَ اَوحَینا اِلی اُم مُوسی اَن اَرضِعیهِ فَاذا خِفتِ عَلَیهِ فَاَلقیهِ فِی الیَم وَ لا
    تَخافی وَ لا تَحزَنی اِنّا رادُوهُ اِلَیکِ وَجاعِلُوهُ مِنَالمُرسَلینَ « قصص / 7 »
    هنگامی که مادر موسی از طرف خداوند مامور گردید ، فرزندش را در
    صندوقی گذاشته و در دریا افکند ، نگرانی و ترس سراسر وجودش را
    گرفته بود ، به او خطاب شد که : ای زن ! مترس و اندوهگین مباش ، ما او
    را به تو باز می گردانیم و از پیامبران قرار می دهیم .

    مادر شیخ نیز با شنیدن این ایه ، آرام شد و اجازه ی مسافرت داده ، چه
    آن که ، جان او را به سلامت و آینده ی فرزندش را بسیار روشن دید .
    چنان که گذشت ، زمان نیز ، درستی آن را نشان داد .

    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود