جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هفت وادي

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    هفت وادي




    نخستين وادي:

    .اولين وادي، وادي شناخت ناميده شده است.
    طبيعتا،اولين وادي بايد وادي شناخت باشد. زيرا انسان همه چيز را با شناخت شروع مي كند. حيوانات ديگر شناخت ندارند و فقط انسان است كه به گردآوري شناخت مي پردازد.تنها انسان است كه زبان،كتاب و نظريه دارد. جنبه منفي اين وادي اين است كه شما به شناخت برسيد بعد گرفتار آن گرديد {بسياري از دوستان در اين وادي سرگردان هستند!} يعني هدف واقعي از شناخت را فراموش كنيد و گرفتار كار خودتان شويد. در اين حالت شما جمع آوري كننده شناختهاي بيشتر مي شويد و همراه با ديگران تنها به گرد آوري شناخت ادامه مي دهيد.
    البته در اين راه ممكن است يك دانشمند بزرگ يا يك كارشناس بشويد، اما يك شناسنده نخواهيد شد.
    ////روش شناسنده از روش شناخت كاملا متفاوت است.////
    هنگامي كه شناخت رخ مي دهد دو چيز مطرح مي شود:
    1-محتواي شناخت- يعني چيزي كه مي شناسيد.
    2-خود آگاهي،آينه، شما كسي هستيد كه مي توانيد بشناسيد.
    اگر شما در محتواي شناخت بيش ازظرفيت شناخت متوقف شويد، در اين وادر گم خواهيد شد. آن بخشي كه شما را گرفتار،اسير و متوقف مي كند ، من جنبه منفي شناخت مي نامم.
    شما به نزد استادي مي رويد و به سخنش گوش مي سپاريد، حرف او به نظرتان درست مي آيد، بعد به نزد استاد ديگر مي رويد و مي بينيد كه انگار حرف او هم درست است.كتابي را مي خوانيد و در ارزيابي آن را خوب قلمداد مي كنيد؛ كتاب ديگري مي خوانيد- كه ممكن است كاملا مخالف كتاب قبلي باشد- اما آن كتاب هم منطق خاص خود را دارد و به نظر مي رسد كه درست باشد. نهايت اينكه بنظر مي رسد راهي براي مشخص كردن اينكه كداميك درست مي گويد وجود ندارد. اگر شما به گرد آوري ادامه دهيد مي بينيد كه كاري بجز گرد آوري اضداد و عبارات مخالف نكرده ايد و بدبن ترتيب شما دير يا زود شما به يك فيلسوف يا مفسر نظام هاي فكري تبديل مي شويد.
    پس اولين نكته دروادي شناخت اين است كه انسان بايد گوش به زنگ بماند و به گنجايش شناخت علاقه مند باشد نه به شيئ نه به محتوا.
    به شناخته شده علاقمند نشويد، بلكه جوياي شناسنده باشيد. گاهي يك تير است كه به دو سو اشاره دارد: يك سو به شناخته شده ،يكسو به شناسنده. اگر در اين راه در پي كشف شناخته ها باشيد راه را گم مي كنيد.اما اگر نگاه خود را به شناسنده بدوزيد گم نمي شويد.
    در اين صورت مي توانيد اين وادي را پشت سر بگذاريد. و هر بار كه يك وادي را پشت سر مي گذاريد شناخت بزرگ يا لذت بزرگ به استقبال شما مي آيد-چون در اين وضعيت شما برخي چيزهاي بسيار اساسي را در خود باز شناخته ايد، چيزهايي كه تا پايان كار با شما مي ماند، آن چيزهايي كه براي شناختن و هشيار شدن حائز اهميت بسيار است.
    پس اگر مي خواهيد به شناسنده نظر داشته باشيد و درباره ي آن آگاهي بيشتري كسب كنيد،ناگزيريد كه "مثبت" باشيد.




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دومين وادي وادي توبه ناميده مي شود.

    هنگامي كه درباره ي خودتان بيشتر تامل مي كنيد،طبيعتا توبه بزرگ در شما ظهور مي كند. چون از همه آن كارهاي غلطي كه انجام داده ايد، از همه آن كارها كه نبايد انجام مي داديد و انجام داديد آگاه مي شويد و بدين ترتيب حس توبه در شما ظهور مي كند. در اين هنگام شما به فتح قله بزرگ خود آگاهي نايل مي شويد و ناگهان در اثر اين خود آگاهي، وجدان شما بيدار مي شود. بياد داشته باشيد، وجداني كه بطور معمول داشتيد وجدان رو راستي نيست. بلكه يك سكه تقليبي است ؛ اين وجدان را جامعه به شما داده است.
    مردم به شما گفته اند كه چه چيزي درست و چه چيزي غلط است؛ چه چيزي اخلاقي و چه چيزي غير اخلاقي است. شما به حقيقت نمي دانيد چه چيز اخلاقي و چه چيز غير اخلاقي است. اما پس از عبور از اين وادي شما قادر خواهيد بود كه دريابيد واقا چه چيز درست و چه چيز نادرست است.
    سپس درخواهيد يافت كه چه تعدادي از مردم آسيب رسان، آزارگر، ويرانگر، خشن، پرخاشگر و حسودند. شما اكنون به بالاي قله رسيده ايد. همه اينها در چشم انداز شما قرار مي گيرد.اين پيام طبيعي هشيار شدني است كه در اثر آن وجدان به بيداري مي رسد.
    اين وجدان مي تواند كاري كند كه شما هيچ گاه آسيب نبينيد. در حالت معمول شما در حد متوسطي مي دانيد چه چيز غلط و چه چيز درست است.به همين سبب است كه همچنان به كارهاي غلط خود ادامه مي دهيد، و به رغم نادرست بودن هر آنچه را كه مي خواهيد انجام دهيد دنبال مي كنيد.
    به عنوان نمونه شما ميدانيد خشم چيز بدي است اما خشمگين مي شويد و ... واين در حالي است كه مي دانيد اين كارها كارهايي عبث و بيهوده اند.

    حالا مي رسيم به جنبه منفي وادي توبه.
    جنبه منفي وادي توبه بدين صورت است كه در مي يابيد كه در گذشته گناهاني انجام داده ايدو بعد مي بينيد اگر اين شمارش را ادامه دهيد سر به ميليون مي زند و اين امر باعث نگراني بيشتر شما مي شود.شما تا اين زان نا آگاه بودبد. از اين پس كار نفسگير شمردن بر شمردن كارهاي غلط را ادامه مي دهيد و اين وضيت سرانجام شما را به بيماري مي كشاند. شما هر لحظه بر گناهان خود وقوف بيشتري مي يابيد و با اين كار در تاريكي هر ه عميق تري فرو مي رويد.
    اگر به همين صورت احساس گناه در شما بيدار شود و شما گرفتار گذشته خود باشيد،بديهي است كه در وادي دوم باقي مي مانيد.

    جنبه مثبت اين وادي اين است كه به آينده علاقه مند شويد،نه به گذشته. شما اكنون به اين نكته واقف شده ايد كه اشتباهاتي را انجام داده ايد ،اما اين را هم بايد بدانيد كه طبيعتا به اين دليل كه ناآگاه بوديد اين كارها را انجام داده ايد.{هر انسان در هر لحظه سعي مي كند بهترين كاري كه به فكرش مي رسد انجام دهد} پس ديگر نيازي به احساس گنها نيست. راستي چطور يك نفر مي تواند درست كردار باشد در حالي كه اصولا از كار درست اطلاعي ندارد.
    شما از اينكه به مردم آسيب رسانده ايد افسرده ايد، اما در همان حال بايد احساس شادي هم داشته باشيد چون ديگر چنين كارهايي نخواهيد كرد. شما از گذشته و گناه آزاديد.پس بايد به آينده و چشم اندازهاي تازه علاقه مند شويد.
    البته در اين حالت جديد طبيعتا انسان دچار اضطراب مي شود و در مورد گذشته احساس افسردگي مي كند اما نبايد خود را آزار دهد،چون گذشته ديگر وجود ندارد. اين جنبه مثبت است كه كسي احساس كند دگر گوني رخ داده و نعمت، فرو باريده و اين بزرگترين هديه است كه خداوند به شما عطا كرده است. اكنون زندگي شما در حال حركت به سوي يك بعد تماما جديد ،يك جهت كاملا تازه است.

    اين همان جايي است كه اخلاق واقعي،"فضيلت" و "شيلا" زاده مي شود



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سومين وادي وادي موانع نام گرفته است.

    هنگامي كه وجدان بيدار مي شود شما مي توانيد ببينيد كه چه تعداد انع وجود دارد. اكنون شما براي ديدن اينكه چه تعداد سد راه وجود دارد چشم هايي در اختيار داريد. انجا ديوار روي ديوار نهاده شده است.البته اينجا در هايي هم وجود دارند اما تعدادشان اندك است و ار هم دورند. شما در اين شرايط قادر به ديدن همه موانع خواهيد بود.

    غزالي مي گويد كه در اينجا چهار مانع وجود دارد:

    نخست جهان اغوا گر- جهان اشيا كه بسيار فريبنده و شهوت انگيز است.
    راستي چرا همه اديان تاكيد دارند كه آدمي بايد از اغواي جهان بگريزد؟ چون اگر دنيا اغوايتان كند، و اشتياق زيادي به پديده هاي دنيوي داشته باشيد، ديگر نيروي زيادي براي خواستن خدا نخواهيد داشت. نيروي اشتياق شما در مسير علاقه به امور به هدر خواهد رفت.
    كسي كه مي خواهد خانه بزرگ، حساب باكي بالا، قدرت و شهرت اجتماعي فراگير داشته باشد، همه توان خود را بر اين امور متمركز مي كند و همه آرزويش را بر چيزهاي مادي اين جهان سرمايه گذاري مي كند و ديگر توتن چنداني براي جستجوي خدا در او باقي نمي ماند.
    اما پديده هاي مادي در نفس خودشان بد نيستند.اما كسي كه به جستجوي خدا و حقيقت مي پردازد نبايد به چيزهاي ديگر اعتناي زيادي داشته باشد.ما به طور معمول نياز هاي زيادي داريم اما انسان مذهبي كسي است كه تنها يك نياز دارد، همه آن نيازها در يك نياز مستحيل شده اند. انسان مذهبي كسي است كه همه نيازها را به يك نياز تبديل كرده است: او فقط خدا را مي خواهد، او فقط به تعالي مي انديشد.

    دومين مانع مردم و دلبستگي به مردم است.
    در اينجا تكرار مي كنم صوفيان دشمن مردم نيستند، بلكه مي گويند انسان نبايد دلبسته مردم باشد. به اين دليل كه بسياري از دلبستگي ها براي ما بصورت سد راه و مانعي براي پيشرفت بسوي خدا عمل مي كنند. با زن يا شوهر و فرزندانتان باشيداما به ياد داشته باشيد كه همه ما اينجا بيگانگاني هستيم كه بر حسب تصادف در كنار هم قرار گرفته ايم،ما مسافريم، ما در يك راه با هم آشنا شده ايم. براي چند روز كم يا بيش با هم هستيم و براي اين در كنار هم بودن شادي مي كنيم.اما دير يا زود راهها از هم جدا مي شود،همسر مي ميرد و به راه خودش مي رود و شما هرگز نخواهيد دانست كه او كجا رفت. يا اينكه عاشق كس ديگري مي شود و راهتان از هم جدا خواهد شد ،يا شما عاشق شخص ديگري مي شويد و...يا پسرتان بزرگ مي شود و زندگي اش را با دست هاي خودش مي سازد و از شما دور مي شود همانطور كه هر فرزندي روزي اين كار را مي كند.
    با مردم عاشقانه باشيد، عاشقانه با مردم باشيد، مهربان با مردم باشيد،اما دلبسته آنها نشويد-چرا كه اين دلبستگي به شما اجازه نخواهد داد كه با آزادي كامل از آنها دور شويد.

    سومين مانع را غزالي شيطان {مي نامد}و...
    منظور از شيطان همان ذهن است؛ ذهني كه شما در گذشته براي خود ساخته بوديد {يا لااقل شيطان از آن راه وارد مي شود} اكنون اگر چه وجدان بيدار شده است، گرچه شما از هميشه هشيار تر شده ايد، اما سازكار ذهن شما هنوز در گوشه اي از وجودتان پنهان است.
    ذهن طوري به شما نزديكشده بود كه نمي توانيد يكمرتبه آن را رها كنيد. اين كار نياز به زمان دارد. ذهن منتظر و مترصد فرصت مي ماند. اگر فرصتي پيش آيد ناگهان مي پرد و كنترل شما را در دست مي گيرد.ذهن عمري فرمانرواي شما بوده است و نمي تواند بپذيرد كه شما ناگهان مالك او بشويد.
    ذهن يك سازو كار است، ذهن هميشه حاضر است و در نظر يك سالك، ذهن همان اهريمن است.اين همه داستان كه درمورد حيله گري هاي اهريمن گفته شده در برابر قدرت ذهن هيچ است.

    {چهارمين مانع خود است.}

    چهارمين مانع كه از بزرگترين موانع در راه جستجو است، خود است. هنگامي كه كمي هشيار مي شويد، هنگامي كه وجدان بيدار مي شود، و شروع به ديدن موانع مي كنيد، ناگهان يك خود بزرگ- ظاهرا هم معلوم نيست از كجا - مالكيت شما را در اختيار مي گيرد: "من قديس و حكيم شده ام،. من ديگر آدم عادي نيستم، من يك موجود فوق العاده ام!" البته حقيقت هم اين است شما يك موجود فوق العاده هستيد. بله اين درست است همانطور كه شما مي توانيد اين موضوع را ثابت كنيد. اين بزرگترين مساله است، چون "خود" ياوه سرايي نمي كند. اين مساله به خوبي قابل درك است.
    بايد آگاه باشيد اگر گرفتار خود شديد، انديشه اي كه مي گويد من فوق العاده ام.در سومين باقي خواهيد ماند.

    و اينجاست كه قدرت هاي روحي به بزرگترين مانع تبديل مي شوند


    اما جنبه منفي همانا جنگيدن با اين موانع است.اگر جنگيدن را شروع كنيد، در اين وادي گم مي شويد.
    جنگيدن به معناي سركوب كردن است،شما مي توانيد خود را سركوب كنيد، دلبستگي تان را به مردم سركوب كنيد، تمايلتان به پديده ها را سركوب كنيد، شيطان- يعني ذهنتان- را سركوب كنيد، اما در اين صورت خود شما هم سركوب شده باقي خواهيد ماند، و قادر نخواهيد بود به وادي چهارم وارد شويد.
    تنها آن كساني مي توانند به وادي چهارم پا بگذارند كه هيچ نوع سركوبي در خود نداشته باشند.پس چيزي را در خود سركوب نكنيد.

    جنبه مثبت ايجاد چالش - كه در اينجا همانا "خود" در چالش با شماست - مي باشد. آن را دشمن نپنداريد، بلكه بيشتربه عنوان چالشي براي فرا رفتن در نظر بگيريد. با آن نجنگيد بلكه دركش كنيد.نگاه عميقي به آن بياندازيد. به ساز و كار آن توجه كنيد:چطور كار مي كند، چطور اين خود جديد در شما بيدار مي شود، چطور اين ذهن به بازي با شما ادامه مي دهد، چطور شما به اشيا و مردم دلبسته مي شويد.
    بدون اينكه هيچ دشمني با آن داشته باشيدبا يك نگاه سرد در آن بنگريد.اگر دشمنانه در هر راهي قدم بزنيد، اين نشان مي دهد هنوز گرفتار هستيد. اگر آسان گير بشويد، گرفتار هستيد.اگر دشمن بشويد گرفتار هستيد. اين دو آسانترين كارها هستند. مردم اين دو كار را خوب بلدند: يا چطور دوست باشند يا چگونه دشمن. اين تنها امكان معمولي قابل درك است.
    در اين مرحله راه حل سوم مي تواند به شما كمك كند. گوش به زنگ باشيد، تماشاگر باشيد؛ نه دشمن باشيد نه دوست. بي تفاوت باشيد.

    {پيش از اينكه به اين مرحله برسيد مي توانيد اينگونه تمرين كنيد: سخن همه را تمام و كمال بشنويد، اگر باب طبع شما نيست، آن را رد نكنيد بلكه تنها در ذهن داشته باشيد واگر سخن باب طبع شماست همين كار را تكرار كنيد، ياد بگيريد بشنويد بدون اينكه قضاوت، دوستي يا دشمني بكنيد.لااقل اين تمرين را مي توانيد در مواردي كه اهميت حياتي ندارند تكرار كنيد. با اين تمرين در مواجه با اين وادي بسيار قوي عمل خواهيد كرد. انشا الله.}

    داشتن هر گونه احساس بدين معني است كه شما دلبسته شده ايد.بياد داشته باشيد شما هما نقدر كه گرفتار دوستانتان هستيد، گرفتار دشمنانتان نيز هستيد. اگر دشمن تان بمبيرد، به همان نسبت كه كه دوستتان را از دست مس دهيد چيزي- برخي مواقع حتا بيشتر از يك چيز- را از كف خواهيد داد، چون دشمن به زندگي شما معني مي دهد. در هنكام جنگ با او از احساس خاصي كه داشتيد لذت مي برديد. حالا او ديگر نيست. خودي كه بر اثر جنگ با او ارضا مي شد ديگر ارضا نمي شود. پس شما بايد براي خودتان يك دشمن جديد دست و پا كنيد.
    پس اگر اين احساس هاي دست و پا گير دوستي و دشمني را كنار بگذاريد، دقيق تر مي توانيد همه چيز را از نظر بگذرانيد. مي توانيد بسيار تيزبين تر باشيد {شكارچي} و اين كار مثبتي است كه بايد انجام دهيد. پس ببينيد خود چيست و به دنبال آن بگرديد. ببينيد كه شهوت چيست و اين را با شادكامي انجام دهيد

    ویرایش توسط اخلاقي : ۱۳۸۷/۰۶/۱۰ در ساعت ۱۷:۴۳


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پس از وادي سوم، وادي چهارم يعني وادر رنجها از راه ميرسد.
    در وادي چهارم به بخش ناخود آگاه وارد مي شويد.اين كار شبيه وارد شدن به جايي است كه در عرفان مسيحي "شب تاريك روح" ناميده مي شود. اين كار وروود به جهان آشفته اي است كه پشت سر خودتان پنهان كرده ايد.و اين جهان جهاني عجيب و غريب و باورناپذير است.تا قبل از سومين مرحله انسان مي توتند بدون استاد راه را طي كند، اما بعد از وادي سوم ديگر نه.
    هنگامي كه من مي گويم انسان خودش مي تواند تا وادي سوم را برود، منظورم اين نيست كه پس خودش برود و نيز منظورم اين نيست كه اين كار از همه كس ساخته است،بلكه من از يك امكان نظري سخن مي گويم.{در هفت وادي از زبان عطار به اين موضوع (رسيدن تا اين وادي بدون استاد) بيشتر مي پردازيم}. در چهارمين وادي بطور مطلق نياز به يك استاد است-چون حالا ديگر شما در حال فرو رفتن در تاريكي هستيد. شما هنوز هيچ نوري از خودتان نداريد كه بتوانيد در تاريكي از آن استفاده كنيد. به نور كس ديگري نياز است و استاد فردي است كه در اين شب تارك پا گذاشته و با وجود او ديدن در تاريكي امكان پذير است.

    جنبه منفي وادي رنج ها ترديد است.
    در اين مرحله ترديد بزرگ از راه مي رسد. شما هنوز نمي دانيد اين شك چه شكي است! همه آن چيزهايي كه شك مي دانيد چيزي جز ناباوري نيستند، اينها شك نيست. شك پديده اي كاملا متفاوت است.
    كسي مي گويد خدا هست شما مي گوييد:"من شك دارم". اما حقيقت اين است كه شما شك نداريد. چطور مي توانيد شك داشته باشيد؟ شما تنها موجودي ناباور هستيد. شما بجاي اينكه بگوييد:"من نمي دانم" ميگوييد:"من شك دارم"اما واقعا چطور مي توانيد شك داشته باشيد؟شك هنگامي مطرح است كه با واقعيت روبرو شويد.به عنوان مثال شما روح نديده ايد. بنابراين مي گوييد:"من به وجود روح شك دارم"اما اين شك نيست بلكه ناباوري است.اما حقيت اين است كه اين شك نيست. شك هنگامي مطرح مي شود كه انسان از گورستاني عبور كند و ناگهان با يك روح مواجه شود! بعد كل وجودش تكان بخورد. و براي نخستين بار حالتي به او دست دهد كه كه شك بوجود بيايد: خواه آن چيزي كه شما با آن مواجه مي شويد حقيقت باشد يا يك توهم.
    شك يك مساله وجودي است در حالي كه ناباوري يك مقوله روشنفكرانه است. ناباوري تنها در ذهن است؛شك بدرون شما، كل بدن-ذهن-روح شما وارد مي شود و كليت شما را به لرزه وا مي دارد.
    در اين شب تاريك روح است كه شك بوجود مي آورد. شك در مورد خدا چون شما بدنبال نور بيشتر بوديد و برعكس، اتفاق ديگري افتاده است.در جستجوي خوشبختي بوديد ولي در شب تاريك افتاده ايد.در ستجوي نور بزرگ و روشن بيني و "سمدهي" بوديدو لي اين شب تاريك بر شما حاكم گرديده است.و آن نورهايي كه فكر مي كرديد بايد اينجا باشند هم ديگر نيستند.
    اين لحظه براي هر جستجو گري پيش مي آيد و اگر شك بروز كند، فرد بطور طبيعي در مقابل تاريكي شروع به دفاع از خود مي كند.اگر كاري كنيد كه باعث بازگشت شما به بخش آگاه ذهن شويد از درك راز تاريكي محروم خواهيد شد.
    نور زاباست اما با تاريكي قابل مقايسه نيست. تاريكي زيباتر، خنك تر و عميق تر است.تاريكي عمق دارد، نور كم عمق است. و شما اگر قادر به خوش آمد گويي به تاريگكي نباشيد به مرگ هم نمي توتنيد خوش آمد بگوييد.
    پس نخست آموزه اي كه بايد ياد بگيريد اين است كه به تاريكي خوش آمد بگوييد و آرامش داشته باشيد. اين تاريكي نخستسن تصور كلي از خداست. انجا تاريك است اما بعدا در خواهيد يافت كه تاريك نيست. براي اولين بار كه چشمانتان را بسوي خدا باز مي كنيد آن حالت براي شما خيره كننده خواهد بود، به همين دليل است كه اينجا تاريك بنظر مي رسد. اما حقيقت اين است كه اينجا تاريك نيست؛ تاريكي تنها تفسير شماست.
    براي چند ثانيه به خورشيد نگاه كنيد بزودي تاريكي پيرامون شما را فرا مي گيرد. اين تاريكي چنان زياد است كه نمي توانيد آن را تحمل كنيد. واين تاريكي برداشت شماست، البته طبيعي هم هست.
    بعدا، يعني هنگامي كه اين وادي را پشت سر گذاشتيد، مي نوانيد به عقب بنگريد و واقعيت را ببينيد.در اين شب تاريك روح تنها يك استاد مي تواند دست شما را بگيرد و در شما اعتماد به نفس ايجاد كند و با شما صحبت كند و قانع تان سازد كه نگران نباشيد. شما فقط فكر مي كنيد اينجا تاريك است. نه! اينجا تاريك نيست بلكه اولين ملاقات شما با خداست. شما داريد به او نزديك مي شويد.
    در اينجا سه نكته بايد درك شود: خواب، مرگ و سمدهي.
    خواب مانند مرگ است. در شرق ما خواب را مرگ كوچك يا مرگ خفيف مي ناميم.ما هر شب مي ميريم و در شب تاريك محو مي شويم. سپس مرگ مي آيد كه از خواب قدرتمند تر است. بدن ناپديد مي شود اما ذهن باقي مي ماند و دوباره به دنيا مي آيد.سپس مرگ مطلق- سمدهي- فرا مي رسد كه در آن بدن و ذهن ناپديد مي شوند و فقط اصلي ترين هسته يعني آگاهي باقي مي ماند. اين مرگ، مرگ مطلق است.در وادي چهارم شما با اولين تصور از چگونگي مرگ مطلق كه براي شما رخ مي دهد مواجه مي شويد.اگر آن را طرد كنيد، اگر در برابر آن از خود دفاع كنيد، به سومين وادي پرتاب ميشويد و وادي چهارم را از دست مي دهيد.همين كه يكبار وادي چهارم را از دست داديد، ديگر براي هميشه از رفتن دوباره در آن ترس خواهيد داشت.
    وادي چهارم وادي مهمي است، چون دقيقا در مياه راه قرار دارد.هفت وادي وجود دارد و وادي چهارم درست در ميانه ايت.اين مكان از هر دوطرف در وسط قرار دارد. چهارمين وادي معنايي شگرف با خود دارد، اين وادي يك پل است. استاد به اين پل نياز داردچون شما از طريق اين پل از شناخته به نا شناخته، از نهايت به بي نهايت و از پيش پا افتاده به عميق مي رسيد.

    جنبه مثبت اعتماد و تسليم است و جنبه منفي شك و دفاع.استاد در ابتداي هر كاري با اعتماد و تسلسم شروع به آموزش شما مي كند تا كم كم شرايط براي شما مهيا شود. چون هنگامي كه شما در وادي چهارم پا مي گذاريد چنين چيزهايي مورد نياز خواهد بود.
    برخي مواقع كساني پيش من مي آيند و مي گويند:"چرا ما نبايد بدون تسليم شدن اينجا اشيم؟ امتياز تسليم شدن در چيست؟"
    آنها نمي دانند. در ابتدا اين كار شايد خيلي منطقي به نظر نرسد. چرا؟ براي چي؟ ظاهرا ابتدا به نظر نمي رسد كه ابدا به تسليم شدن نيازي باشد. اما شما نمي دانيد در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد. براي همين است كه بايد همه چيز را درست آماده سازي كرد.اگر آماده سازي از قبل انجام نشده باشد در زمان خودش همه چيز از دست مي رود.
    انسان بايد پيش از اينكه خانه اش آتش بگيرد چاهش را كنده باشد! هر چند ممكن است اين كار در ابتدا منطقي بنظر نرسد ولي قابل درك است. از نظر منطقي ظاهرا كار درستي نيست كه در هنگام گوش دادن به من به تسلسم نيازي باشد. اما هنگامي كه به وادي چهارم وارد مي شويد، آنوقت تسليم مورد نياز خواهد بود.در آن زمان ديگر شما نمي توانيد همه روشهاي تسليم را بياموزيد. شما بايد يادگيري آنها را پيش از آنكه نياز به آنها مطرح شود شروع كنيد. حال و هواي خود را با تسليم



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پنجمين وادي ...وادي غريدن است.
    در پنجمين وادي وارد قلمرو مرگ مي شويد. در چهارمين وادي وارد خواب و تاريكي شديد؛ در اين وادي وارد مرگ مي شويد. يا، اگر بخواهيد از اصطلاح شناسي براي ناميدن اين حالت ها استفاده كنيد؛ مي توان گفت در چهارمين وادي وارد "ناخود آگاه فردي" و در پنجمي وارد "ناخودآگاه جمعي" مي شويد. ترس بزرگ بيدار مي شويد چون در اين حالت شما در حال از دست دادن فرديت خود هستيد.
    در وادي چهارم شما در حال از دست دادن نور بوديد، اما وجود داشتيد. در وادي پنجم خودتان را از دست مي دهيد- احساس مي كنيد كه وجود نداريد، احساس مي كنيد در حال پراكنده شدن و ذوب شدن هستيد. احساس شما مبني بر اينكه مركزيتي داشته باشيد دچار ابهام و تيرگي مي شود.
    با ورود به قلمرو مرگ، به نا خودآگاه جمعي وارد مي شويد و ترس بزرگ در شما پديديار مي شود و دلهره بزرگ را حس مي كنيد، بعد سوال بودن يا نبودن پيش مي آيد. شما در حال پراكنده شدن هستيد و ولي در عين حال كل هستي شما مي خواهد وجود داشته باشد.

    جنبه منفي اينجا چسبيدن به خود است. به همين دليل آموزگاران بزرگي چون بودا و جلال الدين رومي-تاكيد دارند كه- "بياد داشته باش، نه خود را بلكه آناتا را". صوفيان آن را فنا يعني حالتي كه انسان ناپديد مي شود مي خوانند. و انسان بايد خود را براي اين ناپديد شدن آماده كند، انسان بايد آماده باشد.- نه فقط بايد آماده باشد بلكه حتي بايد به آن خوش آمد مفصلي هم بگويد.اين كار براي اين است كه لذت بزرگ بدست آيد، زيرا همه بدبختي شما در خود شماست. فكر "من هستم" حاكي از ناداني شماست. هر انديشه اي كه در آن دغدغه "من" وجود دارد حاصل ناداني است. هر انديشه اي كه "من" را بوجود مي آورد آفريننده انواع اضطراب ها و گرفتاري ها است.
    خود، دوزخ است. دوزخ خود است! اگر ديگري را دوزخ بپنداريد، او مثل ئوزخ به نظر مي رسد چون خود وجود دارد و آن ديگري به طور مداوم به آن آسيب مي رساند.ديگي بر نواحي درد آفرين شما فشار مي آورد.شما به اين دليل زهمي هستيد كه كسي به شما آسيب رسانده است. اين دقيقا عقيده شماس كه "من يك موجود خاص هستم". و هنگامي كه كسي ارزش شما را درك نكند، دردي به جان شما وارد مي شود. ولي هنگامي كه هيچ ايده اي مبني بر خاص بودن نداشته باشيد-آنچه پيروان ذن آنرا"معمولي بودن" مي نامند- آنگاه اين وادي قابل طي كردن خواهد بود. اگر شما "هيچ كس" بشويد، اين وادي به آساني قابل پشت سر گذاشتن خواهد بود.

    پس جنبه ي منفي چسبيدن به خود و جنبه مثبت آرام گرفتن در غير خود، در هيچ است. مشتاقانه، شادمانه و داوطلبانه آماده ي مردن باشيد.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام رضوان جان. مطلب خيلي خوبي بود .دلم نيومد فقط دكمه تشكر رو بزنم .

  8. تشکرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    109
    آپلود
    206
    گالری
    7



    بسم الله الرحمن الرحیم


    سلام آقا رضوان
    از مطالب شما ممنونم


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود