صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برده داری در اسلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    21
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    برده داری در اسلام




    برده داری در اسلام

    آیا برده داری ( خرید و فروش انسان ) در اسلام مشروع است ؟


    بله . برای اثبات این امر می توان به دلایل ذیل استناد نمود :


    1- خدا رزق و روزی بعضی از شما را بر بعضی دیگر فزونی داده است و آنکه رزق و روزی او بیشتر شده است، زیادی به
    زیردستان و غلامان ندهد تا با او مساوی شوند. (سوره نحل . آیه71)

    2- بنده و برده ای که قادر به هیچ کاری نیست با مرد آزاد که خدا به او رزق نیکو عطا کرده هرگز برابر نیستند. (سوره نحل . آیه 75)

    3- دو کس هستند که نمازشان از سرشان بالاتر نمی رود ، اول : برده ای که از نزد ارباب خود فرار کرده باشد مگر آنکه پیش آقایش
    باز گردد... (حضرت محمد) ( نهج الفصاحه . صفحه 11


    4- سه کس هستند که از آنها سخن مگو : مردی که از جماعت دوری گرفته و از پیشوای خود نافرمانی کرده و کنیز یا بنده ای که از
    ارباب خود گریخته و در حال فرار ، مرده باشد و ... (حضرت محمد) ( نهج الفصاحه . صفحه 229 )


    چرا "الله" حتی یک آیه در نفی برده داری ( خرید و فروش انسان ) بر حضرت محمد نفرستاد ؟ در حالیکه برای تعیین نوبت هم
    خوابگی" حضرت محمد" با " زنانش" آیه می فرستاد !!



    چرا نوشیدن مشروبات الکلی (شرب خمر ) در اسلام" حرام " است ولی برده داری در اسلام "حرام" شناخته نشده ؟ ضرر کدامیک برای جامعه بیشتر است ؟!






  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    378
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سعی اسلام براین بود که برده داری را به مرور زمان ازمیان ببرد و این منطقی ترین کار بود چون اگر بردگان یکدفعه ازاد میشدند بدلیل نبود کار دست به دزدی وچپاول میزدند همان طور که بردگان در امریکا کردند.زمانی که بلال حبشی جزو اصحاب نبی مکرم شدند سه چیز در عربستان مورد تحقیر واقع میشد.
    یکی سیاه بودن
    یکی برده بودن
    یکی غیر عرب بودن
    بلال حبشی هر سه این موارد را داشت ولی دیدید که در زمان اسلام به چه مرتبه ی بالایی رسید اسلام برای از میان برداشتن برده داری برای هر گناهی اعم گناه کوچک مجازاتش را ازاد کردن بندگان مقرر داشت وایات زیادی دراین باب وجود دارد که یک ایه را برای شما میاورم
    سوره 5 ایه 89
    خدا شما را به سوگندهاى بيهوده‏تان مؤاخذه نمى‏كند ولى به سوگندهايى كه [از روى اراده] مى‏خوريد [و مى‏شكنيد] شما را مؤاخذه مى‏كند و كفاره‏اش خوراك دادن به ده بينواست از غذاهاى متوسطى كه به كسان خود مى‏خورانيد يا پوشانيدن آنان يا آزاد كردن بنده‏اى و كسى كه [هيچ يك از اينها را] نيابد [بايد] سه روز روزه بدارد اين است كفاره سوگندهاى شما وقتى كه سوگند خورديد و سوگندهاى خود را پاس داريد اين گونه خداوند آيات خود را براى شما بيان مى‏كند باشد كه سپاسگزارى كنيد
    و مواردی دیگر شامل قتل غیر عمد ودروغ گفتن وتشویق به ازدواج با برده از نمونه هایی است که نشان میدهد اسلام سعی داشته به مرور زمان برده داری را لغو کند.
    منبع ایه. http://www.parsquran.com
    ویرایش توسط سرباز اسلام : ۱۳۸۷/۰۶/۱۱ در ساعت ۱۰:۴۸
    محمد رسول الله

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    109
    آپلود
    206
    گالری
    7



    بسم الله الرحمن الرحیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط منطق نمایش پست
    بسیار عالی بود ولی در آخر مطلبتان یک اشتباه کوچک وجود دارد

    سوره نحل
    وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿67﴾

    و از ميوه درختان خرما و انگور باده مستی بخش و خوراكى نيكو براى خود مى گيريد قطعا در اين[ها] براى مردمى كه تعقل می كنند نشانهاى است (67)

    قرآن خوردن مشروب را در یکجا حرام کرده ولی در جای دیگر حلال مداند

    بنازم به این علم لایزال پروردگار
    آقای منطق

    شما چطور این گونه برداشتی از این آیه داشتید؟

    ترجمه:
    و از ميوه‏هاى درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزى خوب و پاکيزه مى‏گيريد؛ در اين، نشانه روشنى است براى جمعيّتى که انديشه مى‏کنند!

    یعنی:خداوند از میوه های درختان نخل و انگور،غذای پربرکتی نصیب شما ساخت که گاه آن را به صورت زیانبار در می آورید و از آن شراب می سازید و گاه رزق پاک و پاکیزه از آن می گیرید.

    روشن است که قرآن در این آیه هرگز اجازه ی شرابسازی از خرما و انگور نداده بلکه با توجه به اینکه «مسکرات» را در مقابل «رزق احسن» قرار داده اشاره ی کوتاهی به تحریم خمر و نامطلوب بودن آن نموده است،بنابراین این آیه اشاره به حلال بودن شراب ندارد،بلکه به عکس،آیه اشاره به حرام بودن آن می کند و شاید اولین اخطار در زمینه ی تحریم خمر باشد.

    آقای منطق این می تواند تلنگری به شما باشد تا در راهی که در پیش گرفته اید تجدید نظر کنید.امیدوارم که روزی با هم از اسلام دفاع کنیم.

    بار دیگر ثابت شد که برداشت صحیح از تمام آیات قرآن نیازمند علوم مختلفی است.

    او کسى است که اين کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن‏] است؛ که اساس اين کتاب مى‏باشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [= آياتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود؛ ولى با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار مى‏گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمى‏شوند (و اين حقيقت را درک نمى‏کنند).
    آل عمران آیه 7

    خدايا چشمان ما را بر روي حقايق بگشاي تا آن ها را ببينيم و سپس انصاف و شهامتي به ما عطا فرما تا آن ها را بپذيريم.

    ویرایش توسط حيدر کرار : ۱۳۸۷/۰۶/۱۳ در ساعت ۱۰:۱۲

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    90
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حیدر کرار نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحیم
    آقای منطق
    شما چطور این گونه برداشتی از این آیه داشتید؟
    ترجمه صحیح اینگونه است:
    و از ميوههاى درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزى خوب و پاکيزه مىگيريد؛ در اين، نشانه روشنى است براى جمعيّتى که انديشه مىکنند!
    یعنی:خداوند از میوه های درختان نخل و انگور،غذای پربرکتی نصیب شما ساخت که گاه آن را به صورت زیانبار در می آورید و از آن شراب می سازید و گاه رزق پاک و پاکیزه از آن می گیرید.
    روشن است که قرآن در این آیه هرگز اجازه ی شرابسازی از خرما و انگور نداده بلکه با توجه به اینکه «مسکرات» را در مقابل «رزق احسن» قرار داده اشاره ی کوتاهی به تحریم خمر و نامطلوب بودن آن نموده است،بنابراین این آیه اشاره به حلال بودن شراب ندارد،بلکه به عکس،آیه اشاره به حرام بودن آن می کند و شاید اولین اخطار در زمینه ی تحریم خمر باشد.
    آقای منطق این می تواند تلنگری به شما باشد تا در راهی که در پیش گرفته اید تجدید نظر کنید.امیدوارم که روزی با هم از اسلام دفاع کنیم.
    بار دیگر ثابت شد که برداشت صحیح از تمام آیات قرآن نیازمند علوم مختلفی است.
    او کسى است که اين کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن] است؛ که اساس اين کتاب مىباشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مىگردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [= آياتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود؛ ولى با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار مىگردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگيزى کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستى) براى آن مىطلبند؛ در حالى که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمىدانند. (آنها که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مىگويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمىشوند (و اين حقيقت را درک نمىکنند).
    آل عمران آیه 7
    خدايا چشمان ما را بر روي حقايق بگشاي تا آن ها را ببينيم و سپس انصاف و شهامتي به ما عطا فرما تا آن ها را بپذيريم
    .

    جون مادرت انقدر نصیحت نکن

    من در حال حاضر زندگی پر از لذت و شور و نشاطی دارم و هیچ کمبودی احساس نمیکنم که بخواهم مسلمان شوم . و به شما نیز توصیه میکنم که خودتان را از دام خرافات بیرون بکشید تا با کمک یکدیگر دیگران را نیز از این بند رهایی بدهیم

    ثانیا شما چرا خودتان را مدافع اسلام میپندارید ؟ والا ما هر چه از شما دیدیم کپی از این و آن بود

    ثالثا آن ترجمه را مستقیما از سایت پارس قرآن برداشتم
    لطف کن و به آن سایت بگویید ترجمه شان را اصلاح کنند و بهشان بگو که تو از تمامی آنها بیشتر میدانید



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    109
    آپلود
    206
    گالری
    7



    بسم الله الرحمن الرحیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط منطق 2 نمایش پست
    [/size]
    [/center]
    جون مادرت انقدر نصیحت نکن

    من در حال حاضر زندگی پر از لذت و شور و نشاطی دارم و هیچ کمبودی احساس نمیکنم که بخواهم مسلمان شوم . و به شما نیز توصیه میکنم که خودتان را از دام خرافات بیرون بکشید تا با کمک یکدیگر دیگران را نیز از این بند رهایی بدهیم

    ثانیا شما چرا خودتان را مدافع اسلام میپندارید ؟ والا ما هر چه از شما دیدیم کپی از این و آن بود

    ثالثا آن ترجمه را مستقیما از سایت پارس قرآن برداشتم
    لطف کن و به آن سایت بگویید ترجمه شان را اصلاح کنند و بهشان بگو که تو از تمامی آنها بیشتر میدانید
    آقای منطق(نسخه ی دوم) شما ابتدا ثابت کنید که اسلام خرافات است،سپس ما یه فکری به حال خودمون می کنیم.
    کدام بند؟مسلمانان در بندند یا آن ها که خود را اسیر لذایذ دنیوی کرده اند.

    اگر کپی مطلبی مفید باشد چرا این کار را نکنم.ولی این که می گویید تمام مطالب من کپی است بی انصافی محض است.ولی شما هر طور که راحتید تصور کنید،فرض کنید که تمام مطالب من کپی است.شما به جای پرداختن به این موضوع محتوای مطالب را درک کنید.

    لطفا با مقصر کردن سایت پارس قرآن،شبهه پراکنی و اشتباهات محض خود را مخفی نکنید.مفهومی که یک انسان منصف و اندکی آشنا با قرآن،از همان ترجمه استنباط می کند کاملا عکس برداشت شماست.

    شما با خود بیندیشید که آیا این راهی که در پیش گرفته اید،راه درست است؟اگر پاسختان مثبت است،پس چرا حرفی برای گفتن ندارید و تقریبا تمام مطالبتان پر است از تناقض و اشتباه و ...
    یک بار دیگر ثابت شد که برداشت صحیح از تمام آیات قرآن کار هرکسب نیست و نیاز به علوم مختلفی دارد.

    او کسى است که اين کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن‏] است؛ که اساس اين کتاب مى‏باشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [= آياتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود؛ ولى با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار مى‏گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمى‏شوند (و اين حقيقت را درک نمى‏کنند).
    آل عمران آیه 7

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    332
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درود ،

    همه دوستان ، ما ایرانیان خوشبختانه برده داری نداشتیم!
    وتنها کسی که به کشور ما تجاوز می کرد ، اگه اسیر می شد ، اگه دانش مهندسی کاربردی یاد داشت ، که باید یاد می داد.
    و دیگران هم در کارهای که به مردم سود رسانده می شد ، مانند سدسازی و ... کار می کردند.
    و می توانست با پرداخت پول خودش را آزاد کند
    . ( یعنی باید به مردم خدمت می کرد، که جزای تجاوز به ایران را بپردازد)
    به هر گونه ، هر چند به این جستار ربطی نداره ! اما هیچ کدام از سخن گویان در این جستار نیاکان برده دار نداشتند!

    درود به همه ایرانیان و فرهنگ سترگشان
    در پناه یزدان سپهر
    سپاس

    ویرایش توسط shapour : ۱۳۸۷/۰۶/۱۱ در ساعت ۲۱:۰۰


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0

    برده داری در ایران باستان چگونه بوده است؟؟




    واژة برده در فارسی باستان Uarta «ورته » (اسیر) در اوستایی ta- var «ورته » (بارتولومه ستون 1368 توجه کنید به tam az- var «ورتم ازـ »: به اسارت کشیدن قس wardaz «ورداز» در فارسی میانه و پارتی رجوع کنید به ادامة مقاله ) در فارسی میانه wardag «وردگ » (اسیر و زندانی ) و wardagih وردگیه » (اسارت ). در متون پهلوی برده غالبا «انشهریگ » یا «بنده » نامیده شده است.
    در آغاز دورة هخامنشی نهاد برده داری هنوز در ایران به طور کامل رشد نکرده بود. در میان مادها رسمی بود که به موجب آن مردی تهیدست می توانست در برابر دریافت غذای روزانه خود را در اختیار مردی ثروتمند بگذارد. چنین شخصی وضع بردگان را داشت اما چنانچه اربابش به او کم غذا می داد او هر زمان می توانست وی را ترک کند ( رجوع کنید به دیاکونوف ص 334ـ335). پارسیها به هنگام تشکیل دولتشان (نیمة اول قرن ششم ق م ) فقط چنین بردگی ساده ای را می شناختند و کار برده از لحاظ اقتصادی مهم نبود.
    اصطلاح متعارف برای مشخص کردن برده در ایران باستان کلمة بندکه ـ مشتق از بنده : بند و زنجیر بود ( رجوع کنید به کنت ص 199). این کلمه برای مشخص کردن برده های واقعی و بیان بستگی (= تقید) به طور اعم به کار می رفت . برای مثال در کتیبة بهیستون (بیستون ) داریوش اول «ساتراپ »ها ] فرمانداران کل یا استانداران [ و امرای خود را بندکه های خود می خواند (در متن بابلی qallu «قلو» به معنای برده است ). همچنین داریوش اول گاداتس حاکم خود در دیونی را بردة («دولس / دولوس ») خویش می نامد (دیتنبرگر ج 1 ش 22). درست به سان بسیاری از کشورهای شرق باستان تمام اتباع پادشاه حتی عالیمقامترین صاحبمنصبان بندگان پادشاه شمرده می شدند ازینرو مرجوع کنید به لفان یونانی نوشته اند که جز پادشاه تمامی مردم ایران جماعت بندگان اند (برای مثال رجوع کنید به هرودوت 7.135 گزنفون 2.5.38). به همین ترتیب اقتدار بزرگان خانواده های پدرشاهی بر افراد خانواده های خودشان مستبدانه بود و آنها می توانستند با فرزندان ایشان چون برده رفتار کنند (ارسطو 9.12).
    یکی از اصطلاحات فارسی باستان برای برده - grda «گرده ـ » به معنای بردة (برده های ) خانگی بود. این اصطلاح در مکتوبات آرامی ارشام ساتراپ مصر در قرن پنجم پیش از میلاد و در متون بابلی دورة هخامنشی به صورت garda/u «گرده / گردو» و در اسناد عیلامی که از تخت جمشید به دست آمده به صورت kurtas «کورتش » آمده است (دریور ص 63). این افراد کارگران اعضای خانوادة شاهی و خانوادة نجبای پارسی در ایران و بابل و مصر بودند. در گذر زمان معنای کلمة «کورتش » گسترش یافت و به مفهوم «کارگر» به کار رفت .

    در متن عیلامی کتیبة بیستون «کورتش » معادل - niya ¦ ma «مانیه » ـ در فارسی باستان (در متن بابلی به معنای کارگران مزدور) است . احتمالا «مانیه ـ» به معنای «بردة خانگی » بوده است (کنت ص 202).


    بسیاری از بردگانی که برای نجبای هخامنشی و پارسی کار خانگی می کردند (مانند نانوایان آشپزها ساقیان و خواجه سرایان ) نیز از میان نمایندگان ملتهای شکست خورده گرفته می شدند. پارسیها تعداد معینی از این بردگان را از بازار برده فروشان می خریدند (هرودوت 8.105).

    دانسته های ما دربارة برده های تحت تملیک خصوصی در ایران نادر و اتفاقی است . یک قرارداد بابلی خرید برده ( به دست آمده ) از تخت جمشید که سالم مانده تاریخ دورة حکومت داریوش اول را دارد. اما طرفین قرارداد و خود برده بابلی بوده اند (استولپر ص 299ـ303).

    در زمان هخامنشیان در بابل و دیگر کشورهای گشوده شده نجبای پارسی به برده داران بزرگ تبدیل شدند (داندامایف ص 111). طبق برخی اسناد ایرانیان برده های خود را در بابل می فروخته اند ( رجوع کنید به استیگرز ش 22). در مجموع حتی در پیشرفته ترین سرزمینهای قلمرو هخامنشی هم فقط تعداد کمی برده در قبال افراد آزاد وجود داشته اند و کار برده هیچگاه جایگزین کار کارگران آزاد نمی شده است . به هنگام پیدایش دولت پارس در این نواحی برده داری تغییرات مهمی یافته بود بردگی ناشی از بدهکاری دیگر مرسوم نبود. گذشته از کسانی که خودشان خود را می فروختند به وثیقه گرفتن شخص در برابر وام پیش از زمان پارسها به طور کامل از بین رفته بود. اگر بدهکاری وام خود را در مهلت مقرر نمی پرداخت طلبکار حق داشت که فرزندان او را بردة خود کند یا بدهکار ورشکسته را دستگیر و در زندان بدهکاران محبوس کند اما نمی توانست بدهکار را به بردگی به نفر سوم بفروشد. غالبا بدهکار وام خود را از راه کار آزاد به طلبکار می پرداخت و آزادیش را به دست می آورد.

    با قضاوت از روی اسناد بابلی و پاپیروسهای آرامی دورة هخامنشی می توان گفت که بردگان اگر به خدمت ارباب ادامه می دادند یا غذا و لباس او را تا زمانی که زنده بود تأمین می کردند گاهی آزاد می شدند (داندامایف ص 438ـ455).

    دورة ساسانی . واژة «وردگ » به معنای «برده » یا «اسیر» اولین بار در کتیبه های ساسانی قرن سوم به کار رفته است (ازجمله در کتیبة کردیر (کرتیر ) کعبة زردشت در نقش رستم سطرهای 12ـ13 بک ص 426ـ429).

    واژة «ورداز» («اسیر») کلمة مشترک میان پهلوی ساسانی و اشکانی در کتیبة شاپور اول بر دیوار کعبة زردشت با قرینة مشابهی دیده می شود.

    منبع اصلی اطلاع دربارة نهادهای دورة ساسانی که دربارة وضع قانونی و اجتماعی برده ها اطلاعات باارزشی به دست می دهد کتاب قانون مادیان هزار دادستان (ماتیکان هزار داتستان : کتاب هزار قانون)به زبان پهلوی است که مجموعه ای است از قضایای حقوقی که فرخ مرد وهرامان در قرن ششم میلادی آن را گرد آورده است . منابع پهلوی خصوصا کتاب هشتم دینکرد روایت پهلوی ضمیمة دادستان دینیگ و ایربدستان ] هیربدستان [ اطلاعاتی به دست می دهند که در فهم قطعات پیچیدة مادیان دربارة برده داری مرجوع کنید به ثر است . مجموعة قانونی دیگر کتاب قانون ایشوبخت است که برای مسیحیان ایران در زمان ساسانیان تهیه شده بود (تنها نسخة موجود آن ترجمة سریانی از اصل فارسی است ). این کتاب حاوی مطالبی دربارة موقعیت برده ها در جوامع مسیحی در ایران است .

    در منابع فارسی میانه رایجترین عبارات معرف برده عبارت اند از: «انشهریگ » به معنای تحت اللفظی «بیگانه » و «بندگ » به معنای تحت اللفظی «بسته و مقید». اصطلاح دوم صرفا به معنای برده (شخص غیرآزاد با حقوق قانونی و مدنی محدود یا اصلا فاقد آن ) نیست بلکه برای تمام اتباع پادشاه بدون درنظر گرفتن جایگاه اجتماعی آنان در عبارت «شاهانشاه بندگ » (رعیت شاه شاهان ) به کار رفته است . همینطور در عبارت «آتخش بندگ » یا «آدوران بندگ » بندگ (برده ) به معنای واقعی کلمه نیست بلکه منظور از آن فرد آزادی است که خود را وقف خدمت به یک آتشکدة زردشتی می کند و برخلاف برده از حقوق کامل شهروندی بهره مند است .

    واژة مبهم «تن» به معنای «بدن » در مادیان برای معرفی شخصی به کار رفته است که به مدت معینی به عنوان وثیقة وام به طلبکار واگذار می شد و طلبکار او را مدتی مقرر در بردگی نگه می داشت و چنانچه بدهکار از پرداخت بدهی خود سر باز می زد طلبکار می توانست او را برده کند. کاملا روشن نیست که واژة «تن » به معنای برده نیز به کار می رفته است یا نه . این که سایر اصطلاحات مبهم مانند «رهیگ » به معنای «جوان مرد جوان خادم » (قس رهی به معنای برده در فارسی امروزی ) و «ویشگ » (مردم توده ها) به معنای «تعلق به یک «ویس » ( =ده )( در ختنی ـ سکایی به معنای «خادم برده ») به معنای خاص برده به کار می رفته قطعی نیست .

    مانند دیگر جوامع باستانی منشأ اصلی برده داری احتمالا جنگ بوده چنانکه از اصطلاح بسیار رایج انشهریگ (خارجی ) آشکار است . از این گذشته مادیان از عوامل دیگری نیز سخن می گوید مانند فروش کودکان که پدر انجام می داد (قسمت 133.13ـ17) و برده کردن افرادی که برای مدت زمان محدودی به عنوان وثیقة قرض به طلبکار داده شده بودند (قسمت 1 57.12ـ58.3). فرزند برده بودن نیز گاهی سبب بردگی می شد.

    اگرچه برده در قانون ساسانیان عمدتا به عنوان موضوع حق (مملوک ) تلقی می شد می توانست تا حد معینی صاحب حق (مالک ) هم باشد. از این جنبه شیوة متداول قانون ساسانیان با قوانین دیگر جوامع دوران باستان تفاوت چندانی نداشت . با اینکه برده شی ء stag ¦ xwa «خواستگ »شمرده می شداستعدادهای انسانی او را که ممیز او از سایر اشیا و حیوانات بود بسادگی نمی شد نادیده گرفت . چون دیگر جوامع باستانی برده به مقولة ویژة «دارایی زنده » تعلق داشت چنانکه ارسطو آن را تعریف کرده است و بنابراین به عنوان شخص نیز تلقی می شد. قانون ساسانیان صلاحیت قانونی محدودی به برده می داد اما در همان زمان او را موضوع حق (مملوک ) نیز می شمرد.

    مادیان در چندین مورد از وضع دوگانة برده به عنوان شی ء و انسان سخن گفته و حال آنکه در موارد دیگر او را مانند یک دارایی تلقی کرده است ( رجوع کنید به قسمت 1 39.2 ـ 5 5 ـ 9).

    انواع مختلف مالکیت برده امکان داشت : ممکن بود که برده کاملا از آن یک ارباب یا دارایی مشترک دو یا چند نفر باشد و هر کدام از آنها به عنوان صاحب مشترک ( s ¦ bahr-xwe ) اجازه داشت او را براساس سهم قراردادی در اختیار داشته باشد. برده را می شد به مدت معینی به تملیک شخص دیگری درآورد. برده ها همچنین به عنوان کسانی ذکر شده اند که وضع «برده های وابسته به زمین » را داشتند و با زمینی («دست کرد»)ی که روی آن کار می کردند فروخته می شدند (قسمت 1 18.9ـ10 قسمت 2 16036ـ1037). اگرچه در تمام این موارد برده به عنوان شی ء تعریف شده است در رفتار با این شی ء حقوق قانونی برده دار محدود بوده است زیرا برده در سطحی متفاوت از سایر اشیا یا حیوانات در مالکیت قانونی ( h ¦  § s ¦ xwe ) ارباب قرار می گرفت . قانون ساسانیان برای رفتار ظالمانه با برده و قطع عضو برده تاوانی مقرر کرده بود بنابراین تا حدودی بردگان را در مقابل اقدامات مستبدانة مالکان حفظ می کرد (قسمت 1 1.4ـ6). همچنین فروش بردة زردشتی که قانون حق ادای فرایض مذهبی را برای او تضمین کرده بود به یک بی دین (غیرزردشتی ) ممنوع بود. در این مورد با هر دو طرف معامله صاحب برده و خریدار به عنوان دزد رفتار می شد و آنان مجازاتی را که برای دزدی («دروش » s dro ) در نظر گرفته شده بود متحمل می شدند (قسمت 1 1.13ـ15). برده ای که به کیش زردشت می گروید می توانست مالک بی دین خود را ترک کند و پس از جبران خسارت ارباب سابقش «رعیت شاه شاهان » یعنی شهروند آزاد بشود. قطعه ای مهم در هیربدستان (12: 11ـ 15) حاکی از این است که حتی وام («ابام »)ی به این منظور به برده اعطا شده است (احتمالا از سوی نهادی مذهبی ).

    صفات انسانی برده در دعاوی کاملا پذیرفته می شد: او می توانست در دادگاه به عنوان شاهد و بلکه خواهان و خوانده در دعاوی مدنی حضور یابد خصوصا در دعاوی راجع به مشاجراتی که بر سر تملک خود برده پیش می آمد.

    ارباب می توانست به برده اش صلاحیت قانونی محدودی واگذار کند. امکان داشت صاحب برده به برده حق مصرف درآمد خودش را بدهد ( y kard ¦ a dixs ¦ n pa pad windis ) یعنی قطعه زمینی به او واگذار نماید و بنابراین دریافت بخششهایی از نفر سوم را نیز برای او میسر کند (قسمت 2 3.6ـ13). به طور طبیعی برده اصلا صلاحیت انتفاع نداشت بخشش شخص سوم فقط زمانی به او می رسید که اربابش از حق مالکیت خود چشم می پوشید (قسمت 1 106.1ـ4).

    برده می توانست آزادیش را از طریق حکم قانونی آزادی بردگان به دست آورد. او می توانست به طور کامل آزاد شود یا فقط آزادی محدودی کسب کند یعنی تا حد معینی (یک دوم یک سوم یک دهم ) آزاد شود و این غالبا هنگامی بود که برده دارایی مشترک چند ارباب بود که یکی (یا بیشتر) از آنها نسبت به سهم خود به برده آزادی می داد. اما اربابی هم که برده تماما به او تعلق داشت می توانست او را به نسبت معینی آزاد کند (قسمت 1 103.4ـ6). فرزندان برده ای نیز که به طور نسبی آزاد شده بود به همان اندازة والدشان آزاد بودند (قسمت 1 1.6ـ7). چنانکه گذشت برده ای که به کیش زردشت می گروید و اربابی غیرزردشتی داشت حق خرید آزادیش را به ابتکار خود داشت . از سوی دیگر اگر پس از گرویدن اربابش به کیش زردشت او به آن آیین می گروید حق قانونی آزاد ساختن خود را برای همیشه از دست می داد (قسمت 1 1.16ـ17). برده پس از گرفتن جواز آزادی («آزاد هیشت » مردی آزاد (رعیت شاه شاهان )می شد. مقامات قانونی دربارة امکان دوباره برده کردن مردی آزاد عقاید متفاوتی داشتند. از نظر رد ـ اورمزد قانوندان بازگشت به بردگی ممکن بوده است (قسمت 1 20.7ـ10 = 31.15ـ32.1).

    در کتاب قانون ساسانیان برده هایی که وقف آتشکدة زردشتی می شدند دو گروه بودند: 1) «انشهریگ آتخش » که بنابر اطلاعات بسیار پراکنده دربارة بردگی آتشکده برده به معنای واقعی کلمه بوده است یعنی شخصی بدون هرگونه حق قانونی (یا فقط با حقوق بسیار محدود) که احتمالا بیشتر در املاک آتشکده خدمت می کرده است 2) «آتخش بندگ » یا «آدوران بندگ » که شخصی آزاد حتی از اصلی اشرافی بوده و صرفا در معنای مجازی کلمه «برده » به شمار می آمده و از لحاظ مذهبی «مقید» به آتش بوده است .

    یک مرد آزاد شده را نیز می شد به «آتخش ـ بندگیه » یا «آدوران بندگیه » داد یعنی خدمت یک آتشکده چنین برده ای را اربابش به همین منظور آزاد می کرد. برده ای که به طور کامل آزاد نشده بود در حدی که آزادی داشت فقط می توانست به عنوان یک «آتخش ـ بندگ » خدمت کند. او می توانست زن و فرزندانش را هم به خدمت آتش مقدس وقف کند (قسمت 2 40.3ـ6).
    _______

    لازم نمی دانم مواردی از قوانین اوستا در اینباره بازگو کنم قبلا در اینباره سخن گفته ایم که چگونه فرزندان تولید شده از دختران( این دختران حتی حق نداشتند بخاطر شرم جنین خودرا سقط کنند چون مغان بزرگ فرزندان ایشان را برای نیروی کار لازم داشتند) بی سرپرست فروخته میشدند و یا حتی چگونه زنان مبادله میشدند احتکار میشدند قرض داده میشدند و فروخته میشدند

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    90
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mmj نمایش پست
    واژة برده در فارسی باستان uarta «ورته » (اسیر) در اوستایی ta- var «ورته » (بارتولومه ستون 1368 توجه کنید به tam az- var «ورتم ازـ »: به اسارت کشیدن قس wardaz «ورداز» در فارسی میانه و پارتی رجوع کنید به ادامة مقاله ) در فارسی میانه wardag «وردگ » (اسیر و زندانی ) و wardagih وردگیه » (اسارت ). در متون پهلوی برده غالبا «انشهریگ » یا «بنده » نامیده شده است.
    در آغاز دورة هخامنشی نهاد برده داری هنوز در ایران به طور کامل رشد نکرده بود. در میان مادها رسمی بود که به موجب آن مردی تهیدست می توانست در برابر دریافت غذای روزانه خود را در اختیار مردی ثروتمند بگذارد. چنین شخصی وضع بردگان را داشت اما چنانچه اربابش به او کم غذا می داد او هر زمان می توانست وی را ترک کند ( رجوع کنید به دیاکونوف ص 334ـ335). پارسیها به هنگام تشکیل دولتشان (نیمة اول قرن ششم ق م ) فقط چنین بردگی ساده ای را می شناختند و کار برده از لحاظ اقتصادی مهم نبود.
    اصطلاح متعارف برای مشخص کردن برده در ایران باستان کلمة بندکه ـ مشتق از بنده : بند و زنجیر بود ( رجوع کنید به کنت ص 199). این کلمه برای مشخص کردن برده های واقعی و بیان بستگی (= تقید) به طور اعم به کار می رفت . برای مثال در کتیبة بهیستون (بیستون ) داریوش اول «ساتراپ »ها ] فرمانداران کل یا استانداران [ و امرای خود را بندکه های خود می خواند (در متن بابلی qallu «قلو» به معنای برده است ). همچنین داریوش اول گاداتس حاکم خود در دیونی را بردة («دولس / دولوس ») خویش می نامد (دیتنبرگر ج 1 ش 22). درست به سان بسیاری از کشورهای شرق باستان تمام اتباع پادشاه حتی عالیمقامترین صاحبمنصبان بندگان پادشاه شمرده می شدند ازینرو مرجوع کنید به لفان یونانی نوشته اند که جز پادشاه تمامی مردم ایران جماعت بندگان اند (برای مثال رجوع کنید به هرودوت 7.135 گزنفون 2.5.38). به همین ترتیب اقتدار بزرگان خانواده های پدرشاهی بر افراد خانواده های خودشان مستبدانه بود و آنها می توانستند با فرزندان ایشان چون برده رفتار کنند (ارسطو 9.12).
    یکی از اصطلاحات فارسی باستان برای برده - grda «گرده ـ » به معنای بردة (برده های ) خانگی بود. این اصطلاح در مکتوبات آرامی ارشام ساتراپ مصر در قرن پنجم پیش از میلاد و در متون بابلی دورة هخامنشی به صورت garda/u «گرده / گردو» و در اسناد عیلامی که از تخت جمشید به دست آمده به صورت kurtas «کورتش » آمده است (دریور ص 63). این افراد کارگران اعضای خانوادة شاهی و خانوادة نجبای پارسی در ایران و بابل و مصر بودند. در گذر زمان معنای کلمة «کورتش » گسترش یافت و به مفهوم «کارگر» به کار رفت .

    در متن عیلامی کتیبة بیستون «کورتش » معادل - niya ¦ ma «مانیه » ـ در فارسی باستان (در متن بابلی به معنای کارگران مزدور) است . احتمالا «مانیه ـ» به معنای «بردة خانگی » بوده است (کنت ص 202).


    بسیاری از بردگانی که برای نجبای هخامنشی و پارسی کار خانگی می کردند (مانند نانوایان آشپزها ساقیان و خواجه سرایان ) نیز از میان نمایندگان ملتهای شکست خورده گرفته می شدند. پارسیها تعداد معینی از این بردگان را از بازار برده فروشان می خریدند (هرودوت 8.105).

    دانسته های ما دربارة برده های تحت تملیک خصوصی در ایران نادر و اتفاقی است . یک قرارداد بابلی خرید برده ( به دست آمده ) از تخت جمشید که سالم مانده تاریخ دورة حکومت داریوش اول را دارد. اما طرفین قرارداد و خود برده بابلی بوده اند (استولپر ص 299ـ303).

    در زمان هخامنشیان در بابل و دیگر کشورهای گشوده شده نجبای پارسی به برده داران بزرگ تبدیل شدند (داندامایف ص 111). طبق برخی اسناد ایرانیان برده های خود را در بابل می فروخته اند ( رجوع کنید به استیگرز ش 22). در مجموع حتی در پیشرفته ترین سرزمینهای قلمرو هخامنشی هم فقط تعداد کمی برده در قبال افراد آزاد وجود داشته اند و کار برده هیچگاه جایگزین کار کارگران آزاد نمی شده است . به هنگام پیدایش دولت پارس در این نواحی برده داری تغییرات مهمی یافته بود بردگی ناشی از بدهکاری دیگر مرسوم نبود. گذشته از کسانی که خودشان خود را می فروختند به وثیقه گرفتن شخص در برابر وام پیش از زمان پارسها به طور کامل از بین رفته بود. اگر بدهکاری وام خود را در مهلت مقرر نمی پرداخت طلبکار حق داشت که فرزندان او را بردة خود کند یا بدهکار ورشکسته را دستگیر و در زندان بدهکاران محبوس کند اما نمی توانست بدهکار را به بردگی به نفر سوم بفروشد. غالبا بدهکار وام خود را از راه کار آزاد به طلبکار می پرداخت و آزادیش را به دست می آورد.

    با قضاوت از روی اسناد بابلی و پاپیروسهای آرامی دورة هخامنشی می توان گفت که بردگان اگر به خدمت ارباب ادامه می دادند یا غذا و لباس او را تا زمانی که زنده بود تأمین می کردند گاهی آزاد می شدند (داندامایف ص 438ـ455).

    دورة ساسانی . واژة «وردگ » به معنای «برده » یا «اسیر» اولین بار در کتیبه های ساسانی قرن سوم به کار رفته است (ازجمله در کتیبة کردیر (کرتیر ) کعبة زردشت در نقش رستم سطرهای 12ـ13 بک ص 426ـ429).

    واژة «ورداز» («اسیر») کلمة مشترک میان پهلوی ساسانی و اشکانی در کتیبة شاپور اول بر دیوار کعبة زردشت با قرینة مشابهی دیده می شود.

    منبع اصلی اطلاع دربارة نهادهای دورة ساسانی که دربارة وضع قانونی و اجتماعی برده ها اطلاعات باارزشی به دست می دهد کتاب قانون مادیان هزار دادستان (ماتیکان هزار داتستان : کتاب هزار قانون)به زبان پهلوی است که مجموعه ای است از قضایای حقوقی که فرخ مرد وهرامان در قرن ششم میلادی آن را گرد آورده است . منابع پهلوی خصوصا کتاب هشتم دینکرد روایت پهلوی ضمیمة دادستان دینیگ و ایربدستان ] هیربدستان [ اطلاعاتی به دست می دهند که در فهم قطعات پیچیدة مادیان دربارة برده داری مرجوع کنید به ثر است . مجموعة قانونی دیگر کتاب قانون ایشوبخت است که برای مسیحیان ایران در زمان ساسانیان تهیه شده بود (تنها نسخة موجود آن ترجمة سریانی از اصل فارسی است ). این کتاب حاوی مطالبی دربارة موقعیت برده ها در جوامع مسیحی در ایران است .

    در منابع فارسی میانه رایجترین عبارات معرف برده عبارت اند از: «انشهریگ » به معنای تحت اللفظی «بیگانه » و «بندگ » به معنای تحت اللفظی «بسته و مقید». اصطلاح دوم صرفا به معنای برده (شخص غیرآزاد با حقوق قانونی و مدنی محدود یا اصلا فاقد آن ) نیست بلکه برای تمام اتباع پادشاه بدون درنظر گرفتن جایگاه اجتماعی آنان در عبارت «شاهانشاه بندگ » (رعیت شاه شاهان ) به کار رفته است . همینطور در عبارت «آتخش بندگ » یا «آدوران بندگ » بندگ (برده ) به معنای واقعی کلمه نیست بلکه منظور از آن فرد آزادی است که خود را وقف خدمت به یک آتشکدة زردشتی می کند و برخلاف برده از حقوق کامل شهروندی بهره مند است .

    واژة مبهم «تن» به معنای «بدن » در مادیان برای معرفی شخصی به کار رفته است که به مدت معینی به عنوان وثیقة وام به طلبکار واگذار می شد و طلبکار او را مدتی مقرر در بردگی نگه می داشت و چنانچه بدهکار از پرداخت بدهی خود سر باز می زد طلبکار می توانست او را برده کند. کاملا روشن نیست که واژة «تن » به معنای برده نیز به کار می رفته است یا نه . این که سایر اصطلاحات مبهم مانند «رهیگ » به معنای «جوان مرد جوان خادم » (قس رهی به معنای برده در فارسی امروزی ) و «ویشگ » (مردم توده ها) به معنای «تعلق به یک «ویس » ( =ده )( در ختنی ـ سکایی به معنای «خادم برده ») به معنای خاص برده به کار می رفته قطعی نیست .

    مانند دیگر جوامع باستانی منشأ اصلی برده داری احتمالا جنگ بوده چنانکه از اصطلاح بسیار رایج انشهریگ (خارجی ) آشکار است . از این گذشته مادیان از عوامل دیگری نیز سخن می گوید مانند فروش کودکان که پدر انجام می داد (قسمت 133.13ـ17) و برده کردن افرادی که برای مدت زمان محدودی به عنوان وثیقة قرض به طلبکار داده شده بودند (قسمت 1 57.12ـ58.3). فرزند برده بودن نیز گاهی سبب بردگی می شد.

    اگرچه برده در قانون ساسانیان عمدتا به عنوان موضوع حق (مملوک ) تلقی می شد می توانست تا حد معینی صاحب حق (مالک ) هم باشد. از این جنبه شیوة متداول قانون ساسانیان با قوانین دیگر جوامع دوران باستان تفاوت چندانی نداشت . با اینکه برده شی ء stag ¦ xwa «خواستگ »شمرده می شداستعدادهای انسانی او را که ممیز او از سایر اشیا و حیوانات بود بسادگی نمی شد نادیده گرفت . چون دیگر جوامع باستانی برده به مقولة ویژة «دارایی زنده » تعلق داشت چنانکه ارسطو آن را تعریف کرده است و بنابراین به عنوان شخص نیز تلقی می شد. قانون ساسانیان صلاحیت قانونی محدودی به برده می داد اما در همان زمان او را موضوع حق (مملوک ) نیز می شمرد.

    مادیان در چندین مورد از وضع دوگانة برده به عنوان شی ء و انسان سخن گفته و حال آنکه در موارد دیگر او را مانند یک دارایی تلقی کرده است ( رجوع کنید به قسمت 1 39.2 ـ 5 5 ـ 9).

    انواع مختلف مالکیت برده امکان داشت : ممکن بود که برده کاملا از آن یک ارباب یا دارایی مشترک دو یا چند نفر باشد و هر کدام از آنها به عنوان صاحب مشترک ( s ¦ bahr-xwe ) اجازه داشت او را براساس سهم قراردادی در اختیار داشته باشد. برده را می شد به مدت معینی به تملیک شخص دیگری درآورد. برده ها همچنین به عنوان کسانی ذکر شده اند که وضع «برده های وابسته به زمین » را داشتند و با زمینی («دست کرد»)ی که روی آن کار می کردند فروخته می شدند (قسمت 1 18.9ـ10 قسمت 2 16036ـ1037). اگرچه در تمام این موارد برده به عنوان شی ء تعریف شده است در رفتار با این شی ء حقوق قانونی برده دار محدود بوده است زیرا برده در سطحی متفاوت از سایر اشیا یا حیوانات در مالکیت قانونی ( h ¦  § s ¦ xwe ) ارباب قرار می گرفت . قانون ساسانیان برای رفتار ظالمانه با برده و قطع عضو برده تاوانی مقرر کرده بود بنابراین تا حدودی بردگان را در مقابل اقدامات مستبدانة مالکان حفظ می کرد (قسمت 1 1.4ـ6). همچنین فروش بردة زردشتی که قانون حق ادای فرایض مذهبی را برای او تضمین کرده بود به یک بی دین (غیرزردشتی ) ممنوع بود. در این مورد با هر دو طرف معامله صاحب برده و خریدار به عنوان دزد رفتار می شد و آنان مجازاتی را که برای دزدی («دروش » s dro ) در نظر گرفته شده بود متحمل می شدند (قسمت 1 1.13ـ15). برده ای که به کیش زردشت می گروید می توانست مالک بی دین خود را ترک کند و پس از جبران خسارت ارباب سابقش «رعیت شاه شاهان » یعنی شهروند آزاد بشود. قطعه ای مهم در هیربدستان (12: 11ـ 15) حاکی از این است که حتی وام («ابام »)ی به این منظور به برده اعطا شده است (احتمالا از سوی نهادی مذهبی ).

    صفات انسانی برده در دعاوی کاملا پذیرفته می شد: او می توانست در دادگاه به عنوان شاهد و بلکه خواهان و خوانده در دعاوی مدنی حضور یابد خصوصا در دعاوی راجع به مشاجراتی که بر سر تملک خود برده پیش می آمد.

    ارباب می توانست به برده اش صلاحیت قانونی محدودی واگذار کند. امکان داشت صاحب برده به برده حق مصرف درآمد خودش را بدهد ( y kard ¦ a dixs ¦ n pa pad windis ) یعنی قطعه زمینی به او واگذار نماید و بنابراین دریافت بخششهایی از نفر سوم را نیز برای او میسر کند (قسمت 2 3.6ـ13). به طور طبیعی برده اصلا صلاحیت انتفاع نداشت بخشش شخص سوم فقط زمانی به او می رسید که اربابش از حق مالکیت خود چشم می پوشید (قسمت 1 106.1ـ4).

    برده می توانست آزادیش را از طریق حکم قانونی آزادی بردگان به دست آورد. او می توانست به طور کامل آزاد شود یا فقط آزادی محدودی کسب کند یعنی تا حد معینی (یک دوم یک سوم یک دهم ) آزاد شود و این غالبا هنگامی بود که برده دارایی مشترک چند ارباب بود که یکی (یا بیشتر) از آنها نسبت به سهم خود به برده آزادی می داد. اما اربابی هم که برده تماما به او تعلق داشت می توانست او را به نسبت معینی آزاد کند (قسمت 1 103.4ـ6). فرزندان برده ای نیز که به طور نسبی آزاد شده بود به همان اندازة والدشان آزاد بودند (قسمت 1 1.6ـ7). چنانکه گذشت برده ای که به کیش زردشت می گروید و اربابی غیرزردشتی داشت حق خرید آزادیش را به ابتکار خود داشت . از سوی دیگر اگر پس از گرویدن اربابش به کیش زردشت او به آن آیین می گروید حق قانونی آزاد ساختن خود را برای همیشه از دست می داد (قسمت 1 1.16ـ17). برده پس از گرفتن جواز آزادی («آزاد هیشت » مردی آزاد (رعیت شاه شاهان )می شد. مقامات قانونی دربارة امکان دوباره برده کردن مردی آزاد عقاید متفاوتی داشتند. از نظر رد ـ اورمزد قانوندان بازگشت به بردگی ممکن بوده است (قسمت 1 20.7ـ10 = 31.15ـ32.1).

    در کتاب قانون ساسانیان برده هایی که وقف آتشکدة زردشتی می شدند دو گروه بودند: 1) «انشهریگ آتخش » که بنابر اطلاعات بسیار پراکنده دربارة بردگی آتشکده برده به معنای واقعی کلمه بوده است یعنی شخصی بدون هرگونه حق قانونی (یا فقط با حقوق بسیار محدود) که احتمالا بیشتر در املاک آتشکده خدمت می کرده است 2) «آتخش بندگ » یا «آدوران بندگ » که شخصی آزاد حتی از اصلی اشرافی بوده و صرفا در معنای مجازی کلمه «برده » به شمار می آمده و از لحاظ مذهبی «مقید» به آتش بوده است .

    یک مرد آزاد شده را نیز می شد به «آتخش ـ بندگیه » یا «آدوران بندگیه » داد یعنی خدمت یک آتشکده چنین برده ای را اربابش به همین منظور آزاد می کرد. برده ای که به طور کامل آزاد نشده بود در حدی که آزادی داشت فقط می توانست به عنوان یک «آتخش ـ بندگ » خدمت کند. او می توانست زن و فرزندانش را هم به خدمت آتش مقدس وقف کند (قسمت 2 40.3ـ6).
    _______

    لازم نمی دانم مواردی از قوانین اوستا در اینباره بازگو کنم قبلا در اینباره سخن گفته ایم که چگونه فرزندان تولید شده از دختران( این دختران حتی حق نداشتند بخاطر شرم جنین خودرا سقط کنند چون مغان بزرگ فرزندان ایشان را برای نیروی کار لازم داشتند) بی سرپرست فروخته میشدند و یا حتی چگونه زنان مبادله میشدند احتکار میشدند قرض داده میشدند و فروخته میشدند
    این مطالبی که کپی پیست کردید با موضوع این تایپیک همخوانی ندارد

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    منطق گرامی ولی این موضوع با پست دوست خوبم شاهپور همخوانی کامل دارد

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    332
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mmj نمایش پست
    منطق گرامی ولی این موضوع با پست دوست خوبم شاهپور همخوانی کامل دارد
    اما ربطی نداشت ، چون منظور من نظام کلی برده داری بود
    خوب مشخصه بزرگان خدمتکار و .. دارند
    اما ما می دانیم که تخت جمشید توسط کارگران روز مزد ساخته شده است.
    (منبع الواح گلی هخامنشی)
    و تنها بنای باستان هست که این گونه ساخته شده

    در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ما ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید (پارسه) حتی یك تصویر برهنه وجود ندارد

    کوروش بزرگ:
    آنگاه که بدون جنگ وارد بابل شدم مردم گامهای مرا به شادمانی پذیرفتند . نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین وارد آید . برده داری را بر انداختم و فرمان دادم که همه در پرستش خدای خود آزاد باشند . شهرهای ویران شده را از نو ساختم. نیایشگاههای بسته را گشودم .مردمان آواره را برگرداندم . بشود که دلها شاد گردد. بشود رب النوع هایی که به جایگاه نخستینشان باز گرداندم هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار شوند. بشود که به او بگویند کورش و پسرش را جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار

    خوب است اندکی ، مطالعه کنید ، نه کپی پیست!
    اما در ایران ما پادشاه زن هم داشتیم.
    شما در پست تان نتوانستید ، یک برده داری بزرگ را نشان دهید!
    تلاشتان بیهوده بود!
    احتمالا ارسطو را نمی شناسید ، ایشان به مدینه فاضله ای اعتقاد دارند ، که در آن جز چند نفر همه برده اند!
    کپی پیست تان هم مشخصه ، بیشتر منابعتان نام کتاب ندارد! و منبع سایتی که کپی پیست کردین دیدم!
    در تمام پست ها همچون نمازهای پنج گانه زرتشتی ، شما منظور من را درست نفهمیدید و همش به من پریدید!
    و احساس خطر بیهوده کردین!
    من سخنی با جناب تسنیم داشتم ، ایشان منظور من را خوب درک کردند!

    اما منظور پست من این چیز ها نبود!
    اینو زدم که به آقای کرار بگم ، این پست و تنها سوالی درباره اسلام بود!
    منطقی تر جواب بدن! (چون این اشکال به هیچ یک هموندهای اینجا وارد نیست)

    ویرایش توسط shapour : ۱۳۸۷/۰۶/۱۲ در ساعت ۰۰:۲۰


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود