جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,908
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    833 پست
    حضور
    98 روز 1 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1

    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!




    صومعه بودايي - هيماليا

    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!
    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,256
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    702 پست
    حضور
    155 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!

    سلام این ریاضته چهله شبیه اینه اما نیتش قرب الهی و خودشناسی است اما ریاضت برای بدست آوردن قدرت است کاری که بودایی ها و یوگی ها انجام میدن

    در تمام اعمال نیت مهمه
    شما 100 رکعت نماز بخون بدون نیت قرب الهی آیا ثواب دارد!؟بنظرم خیر
    پس باید دید این افراد برای چی انجا ریاضت میکشن !!؟ برای خدا یا برای نفس!!

    میگن یکی از کارای شیطان ایجاد بدل کارای خوب برای گمراهی بشر است با کمی مقایسه میشه متوجه شد
    مقوله های چون ورزش یوگا، ریاضت به صرف بدست اوردن قدرت ،عرفان ها و دین های باستانی و نو ظهور زمینی و بجای دین و دستورات آسمانی و خیلی موارد دیگه......
    که هگی این ها رو میتوان به عنوان سبک زندگی یا لایف استایل (دین زمینی) در مقابل سبک زندگی خدایی(دین آسمانی) بیان کرد
    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,908
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    833 پست
    حضور
    98 روز 1 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    اصول عقاید بودایی
    (چهار حقیقت مقدس در آیین بودا)


    نخستین سخنان و مواعظ بودا، پس از روشن­شدگی، درباره چهار حقیقت مقدس بوده است که در بنارس بر زبان آورد. چهار حقیقت مقدس به عنوان یکی از برجسته­ترین اصول اعتقادی آیین بودا، از چنان اهمیتی برخوردار است که نمی­توان به سادگی از آن عبور کرد. در واقع سادگی، وضوح و شفافیت این آموزه، نباید موجبات گمراهی ما را فراهم کند. پس اجازه بدهید بنا را بر نقل قسمت­هایی از گفتار بنارس1 بگذاریم. مراد ما نقل قسمت­هایی است که بودا درباره این آموزه بنیادین سخن می­گوید:

    1- حقیقت مقدس نهفته در بیماری2 چیست؟ تولد، خود نوعی بیماری است ،انحطاط و زوال، بیمار است، ضعف و فتور و فرسودگی، بیماری است، مرگ، بیماری است. اتصال به هر آنچه باب طبع آدمی نیست، حاصلی جز رنج3 در پی نخواهد داشت؛ انفصال از هر آنچه خوشایند آدمی است، حاصلی جز رنج در پی نخواهد داشت. دست نیافتن به هر آنچه آدمی می­خواهد و در پی آن است، حاصلی جز رنج در پی نخواهد داشت. سخن کوتاه، هر چیزی که آدمی را به پنج بخش هستی ساز پیوند دهد و موجبات پایبندی او را در این دام گرفتاری­ها فراهم کند، حاصلی جز رنج در پی نخواهد داشت.

    2- بیماری را منشأئی است، [حال می­پرسم] حقیقت مقدس این منشأ چیست؟ آروز و اشتیاق4 به تولد دوباره می­انجامد؛ تولد دوباره­ای همراه با خرسندی5 و آز6؛ اکنون بیائید در پی یافتن خرسندی اینجا و آنجا بگردیم، ما در پی یافتن اشتیاق هستیم، اشتیاق به لمس کردن و دست یافتن به تجربه حسی، اشتیاق به جاودانگی، اشتیاق به انهدام.

    3- [حال می پرسم] حقیقت مقدس پایان یا توقف بیماری چیست؟ این است توقف کامل همان اشتیاقی که از آن سخن گفتیم؛ یعنی نوعی انقطاع و جدا شدن از آن، چشم پوشی از آن؛ دورانداختن آن، رهایی از قید آن، و اصولاً انکار تعلق و وابستگی به آن.

    4- [حال می پرسم] حقیقت مقدس مراحلی که به توقف بیماری می­انجامد. چیست؟ [پا نهادن] در طریق هشتگانه و مقدسی7 است که آنها را بر می­شمرم: دید درست، نیت درست، سخن درست، سلوک درست، طراوت و نشاط درست، تلاش درست، هوشیاری و توجه درست، تمرکز درست.
    براساس تعالیم بودا، چهار حقیقت مقدس از جمله عناصر بنیادین زندگی محسوب می­شوند، بدینسان تأمل جدی و دقیق بر روی این حقایق، وظیفه هر بودایی و لازمه زندگی او است. چهار حقیقت مقدس، درعین سادگی از امهات آموزه­ها یا اصول اعتقادی آیین بودا است، و بحث و بررسی در باب این حقایق به ما کمک می­کند آنها را بیشتر بشناسیم و با توجه به لزوم و تبعات معنایی هر یک از آنها ،از منظری مناسب و صحیح به این آموزه یا اصل اعتقادی نگاه کنیم.
    چهار حقیقت مقدسی که بودا به آنها پی برد و معتقد بود که این حقایق در ماورای ظاهر فریبنده جهان قرار دارند، عبارتند از: 1- حقیقت رنج، 2- حقیقت خاستگاه رنج که در درون ما است و از تشنه بودن یا تشنه نبودن ما سرچشمه می­گیرد، 3- حقیقت رهایی از رنج، 4- حقیقت راه رهایی از رنج.

    1- [ در جهان] بعضی امور، هر اندازه هم که خوشایند و مطبوع باشند، یا موجبات رنج دیگران را فراهم می کنند، و یا خود، تبعات رنج آور به دنبال دارند.
    معمولاً آدمی نسبت به عواقب و تبعات رنج آور شادی­هایش، بی­توجه و به تعبیری صحیح­تر، کور است. غفلت و بی­توجهی نسبت به این وجه از شادی­ها- یعنی همان عواقب و تبعات رنج آور آنها- موجب می­شود آدمی بیشتر در شادیهایش غرق شود، غافل که عواقب رنج­آور بیشتری در کمین او هستند. و از سوی دیگر، به همان میزان که توانایی ما برای همدلی8 و همدردی با دیگرآدمیان رشد می­کند، به همان اندازه، حیطه و قلمرو رنج گسترش می­یابد؛ رنج پدیده­ای شگفت انگیز است و در عین سادگی، پیچیده و تو در تو؛ رنج، با همه وسعت و عمومیتش، گاهی چنان بر سر آدمی سایه می­اندازد که هر کس فکر می کند تنها خودش گرفتار آن است و ناگزیر است به تنهایی آن را تحمل کند و تاب آورد؛ اما نباید فراموش کرد که ذهن ما، نسبت به دیگر آدمیان حساس است، چنان که گویی حسی غریب و در عین حال بسیار عمیق، ما را به سوی همبستگی، پیوستگی و همدردی9 با دیگران، سوق می­دهند.
    بدینسان وقتی کسب لذت10 به قیمت محروم کردن دیگری از شادی11 تمام شود، طبیعی است که احساس می­کنیم این لذت به نحوی مرموز با نوعی احساس گناه آمیخته شده است. التبه باید به این نکته توجه کنیم که در اینجا گناه12 به معنای دینی کلمه، نه مهم است و نه تعیین­کننده، بلکه مراد و منظور بودا، احساس گناه است و هر نوع احساس ناخوشایند و آزار دهنده­ای که موجب مخدوش شدن لذت شود. این وضعیت تا حدود زیادی در مورد افراد ثروتمند مصداق دارد؛ چرا که اکثر آنان دچار نگرانی و ترس از فقیر شدن هستند. در واقع همه لذایذ و شادی­هایش که در عرصه زندگی به چشم می­خورد، با ترس، احساس گناه و اضطراب13، آمیخته شده که در نهایت گواه بر حقیقت ناخوشایندی است که آن را حقیقت رنج می­نامیم.

    2- [در جهان] بعضی امور، هر اندازه هم که لذت بخش و خوشایند باشند، باز هم با احساس اضطراب پیوند خورده اند، و احساس اضطراب، خود ریشه در از دست دادن ، و وحشت از روی دادن چنین حادثه­ای دارد.
    بوداییان این نوع وحشت و اضطراب را رنج حاصل از واژگونی14 می­نامند، و معتقدند اکثر قریب به اتفاق امور، در معرض تهدید آن قرار دارند. به نظر آنان اضطراب و ترس، دو حقیقت انفکاک ناپذیرند که هر گونه احساس تعلق و وابستگی15 می­تواند منشأ بروز آنها واقع شود. وقتی کسی جرأت کند که خود را از قید هر گونه تعلق و وابستگی آزاد کند و از این طریق به آسایش خاطر و بی ترسی16 برسد، می­تواند به عمق معنای اضطراب پی ببرد.

    3- [درجهان] بعضی امور، هر اندازه هم لذت بخش و خوشایند باشند، باز هم آدمی را درگیر در موقعیتها و شرایطی می کنند که خود آن موقعیت­ها و شرایط به طرز گریز ناپذیری رنج آورند.
    تصور کنید که همین جسم مادی تا چه اندازه آسیب­پذیر است و در معرض خطرهایی قرار دارد که معمولاً از دید خود ما پنهانند. در واقع ما نسبت به خیلی چیزها بی­توجهیم، و همین بی­توجهی باعث می­شود بیشتر در حلقه­های تودرتوی این جهان گرفتار شویم: در پی لذت می­رویم، بی­آنکه به عواقب آن بیندیشیم، و آرزو در سر می پرورانیم بی­آنکه بدانیم آرزو، خود زنجیر پولادینی است که ما را به این جهان پیوند می­دهد. وجود ما درجهان وجودی است مشروط و مقید17؛ اما باید بپذیریم که ما حتی نسبت به این واقعیت آشکار بی­توجهیم. رنج، ذات و سرشت هرنوع قید و شرط است و رهایی از آن مقدور نیست مگر از طریق تأمل و مراقبه که ما را به سوی وجوی نامشروط18 رهنمون می­شود.

    4 - لذایذ این جهان هرگز نمی­توانند تمنیّات قلبی ما را برآورده سازند. بخصوص لذایذی که ریشه در پنج بخش هستی ساز دارند.
    اگر لذایذ، خوشی­ها و شادمانی­های این جهان را با محک زندگی به طور کلی، بسنجیم، آنگاه متوجه می شویم که اولاً همه آنها موقتی هستند و به هیچ وجه پایدار و مانا ننیستند، ثانیاً همه آنها با اضطراب عجین شده­اند، ثالثاً همه آنها فاقد ظرافت، سطحی و نابخردانه­اند.
    در اینجا با یکی از نکات ظریف تعالیم بودا برخورد می­کنیم، یعنی خرد و رفتار خردمندانه؛ بودا معتقد بود که در مواجهه با لذایذ این جهان، باید خردمندانه رفتارکرد و رفتارخردمندانه در چنین مواجهه­ای یعنی جدی نگرفتن لذت به عامترین معنای ممکن.
    از نظر بودا، آرزو، سبب اصلی رنج است، و فقدان آروز، مساوی است با فقدان رنج. چهار حقیقت نیز حاصل و در عین حال حاوی همین نظرند؛ نظری که بودا، طی مکاشفات شخصی خود به آن دست یافت.

    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!
    کیهان شناسی19 (آفرینش و جهان هستی)
    چهار حقیقت مقدس، به عنوان یک آموزه و اصل اعتقادی، ماهیت دینی20 آیین بودا را آشکار می­کند. در اینجا لازم است به این نکته اشاره کنیم که دیدگاه­ها و آراء اندیشمندان بودایی درباره ساختار و تکامل عالم هستی21، چندان اصیل و بکر نبود، چرا که در این خصوص آنان به وام گرفتن از منابع هندو بسنده کردند. بدین سان برای آشنایی با کیهان شناسی بودایی، چاره­ای نداریم، جز اینکه نگاهی داشته باشیم به کیهان شناسی آیین هندو. در آیین هندو کیهان شناسی از اهمیت و اعتبار خاصی برخوردار است، اما درباره ماهیت و محتوای این کیهان شناسی باید بگوییم افسانه و اسطوره22 در کیهان شناسی هندو، نقش بسایر مهمی برعهده دارند. ما در بررسی کیهان شناسی هندو، تنها به مباحثی می­پردازیم که به آ یین بودا مربوط می شوند.یعنی سرمدیّت23 و نظام های جهان24 از یک سو، و شش شرط هستی جاوید25 از سوی دیگر.
    پیش از انقلاب کپرنیکی و اختراع تلکسوپ، ذهنیت اروپاییان درباره عالم هستی، بسیار محدود بود. اما قرنها پیش از آنکه دانشمندانی نظیر کپلر، کوپرنیک و گالیله در اروپا ظهور کنند، در سرزمین هندوستان، متفکران هندو، حق مطلب را درباره بی­کرانگی26 زمان و مکان ادا کرده بودند. کیهان شناسی هندوها و نظریه پردازی­های آنان درباره عالم هستی و زمان و مکان، حاصل اکتشافات و براهین محکم و مستدل علمی نبود، بلکه نتیجه مستقیم تفکر شهودی27 و قوه تخیل28 شگفت انگیز آنان درباره عالم هستی بود.
    زمان از نظر متفکران هندو، وسعتی نامحدود بود که در شماره نمی­گنجد و به همین دلیل برای سنجش آن، به مقیاس­های معمول نظیر روز، هفته، ماه وسال اعتنایی نداشتند. زمان از دید هندوها بیشتر پدیده­ای کیفی بود تا کمّی؛ اما همین پدیده کیفی، کمیّتی درخود نهفته داشت و آن عبارت بود از یک سلسله دوره­های زمانی موسوم به کالپا29. یک دوره زمانی است که فاصله میان آغاز و پایان یک نظام جهانی را در بر می گیرد. به عقیده بعضی متفکران هندو، یک کالپا چیزی در حدود 1,344,000 سال به طول می­انجامید و بعضی دیگر مدت دوام یک کالپا را 1,280,000,000 سال، تخیمن می­زدند. درباره طول و مدت دوام کالپاها، اتفاق نظری میان متفکران هندو وجود نداشت.
    طی یک دوره زمانی کالپا، یک نظام جهانی به وجود می­آمد، شکل می­گرفت و مراحل تکاملی خود را می­گذراند، هندوها معتقد بودند یک نظام جهانی از توده­ای به هم چسبیده، فشرده و منقبض آغاز می­شود و به مرور منبسط می­گردد، پخش می­شود، وسعت می­یابد و در عین حال آهسته آهسته تخلخل درآ ن راه پیدا می­کند. براساس نظریه پردازی هندوها وقتی یک نظام جهانی به پایان می­رسد، بلافاصله یک نظام جهانی دیگر آغاز می­شود. حال اگر بخواهیم شکلی برای نظام­های جهانی قائل شویم، باید چیزی شبیه به گردونه یا چرخه را در ذهن خود مجسم کنیم؛ یعنی چیزی که به قول متفکران هندو شبیه به یک چرخ آسیا30 باشد. در واقع همین شکل و نظام چرخه مانند بود که نظر متفکران بودایی را به خود جلب کرد . حکمای بودایی براساس دو نظریه کالپا و نظام­های جهانی به این نتیجه رسیدند که زندگی به عنوان یک پدیده نمی­تواند محدود به این جهان خاکی و زمینی باشد. این نتیجه­گیری چنان تأثیری بر اندیشمندان بودایی گذاشت که بعدها بوداییان وابسته به شاخه ماهایانا با قاطعیت اعلام کردند که بوداها و بودی ساتواهای (بودای بالقوه) بسیاری وجود دارند که در نظام­های جهانی دیگر بسر می­بردند.
    حال نوبت می­رسد به طبقه­بندی موجودات ذی روح، امروزه ما سه نوع حیات را از یکدیگر تمیز می­دهیم، یعنی حیات انسانی، حیات حیوانی و حیات نباتی. اما در تعالیم بودایی با شش نوع حیات برخورد می­کنیم که عبارتند از: حیات خدایان، حیات اسوره­ها31 (ارواح)، حیات انسانی، حیات اشباح32، حیات حیوانی، و حیات دوزخی. بعضی از نویسندگان بودایی با حذف حیات اسوره­ها، پنج نوع حیات را بر شمرده­اند. در بحث از جزئیات این طبقه بندی، حکمای بودایی سخت با یکدیگر اختلاف نظر داشته­اند، اما طرح کلی این طبقه­بندی مورد قبول تمام مکاتب بودایی واقع شد. براساس این طبقه بندی، همه موجودات جهان، به یکی از این شش یا پنج طبقه تعلق دارد.
    در این طبقه بندی خدایان یک طبقه بالاتر از ما جا دارند به این معنی که ساختار وجودی آنان، ناب­تر و پاک­تر از ساختار وجودی ما است، هیجان­هایشان حساب شده­تر و لطیف­تر از هیجانات ما است، دوره حیاتشان بسیار طولانی­تر از دوره حیات ما است، و بالاخره در شرایطی قرار دارند که کمتر از ما در معرض رنج قرار می­گیرند. خدایان بودایی بی­شباهت به خدایان المپی نیستند، اما در عین حال یک تفاوت بسیارمهم با یکدیگر دارند چنان که خدایان المپ بی­مرگ و نامیرا هستند، در حالی که خدایان بودایی هر اندازه هم عمر طولانی داشته باشند، بی مرگ و نامیرا نیستند. از جهاتی چنین به نظر می­رسد که خدایان بودایی بیشتر فرشته­اند تا خدا. اسوره ها (ارواح) نیز موجوداتی آسمانی­اند. اسوره ها ارواح آتشین مزاجی هستند که مدام با خدایان سر جنگ دارند.
    بنابر تعالیم و آموزه­های بودا رنج پدیده ای است که قسمت اعظم حیات همه موجودات را در بر می­گیرد. خدایان رنج می­کشند چرا که یک روز باید اریکه خدایی خود را ترک کنند؛ آدمیان رنج می­کشند، چون سخت اسیر چرخه­ای هستند که گریز از آن ناممکن می­نماید، یعنی چرخه بازپیدایی یا چرخه زایش دوباره.


    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!
    منبع: امیر حسین رنجبر، بودا در جستجوی ریشه های آسمان، تهران، انتشارات فیروزه، 1381، صص43 تا 69 با تلخیص و ویرایش.
    1.Benaras suttra.
    2. illness.
    3. suffering.
    4. Craving.
    5. delight.
    6. greed.
    7. holly eight-fold path
    8. sympathy.
    9. solidarity.
    10. injoyment.
    11. happiness.
    12. guilt.
    13. anxiety.
    14. suffering from reversal.
    15. attachment.
    16. fearlessness.
    17. conditioned existence.
    18. unconditional existence.
    19. cosmology.
    20. religious essence.
    21. universe.
    22. tales and myths.
    23. eternity.
    24. world systoms
    25. six conditions of leving existence.
    26. immensity.
    27. intuiton.
    28. imagination.
    29. Kalpa.
    30. mill – wheel.
    31. Asuras.
    32. Ghosts.

    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,908
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    833 پست
    حضور
    98 روز 1 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام خب یکی از دوستان پیام داده سرانه مطالعه کمه!!

    خلاصه شو بنویس

    چشم!
    در طریق هشتگانه و مقدسی7 است که آنها را بر می­شمرم:

    دید درست،

    نیت درست،

    سخن درست،

    سلوک درست،

    طراوت و نشاط درست،

    تلاش درست،

    هوشیاری و توجه درست،

    تمرکز درست.


    امروزه ما سه نوع حیات را از یکدیگر تمیز می­دهیم،

    یعنی حیات انسانی، حیات حیوانی و حیات نباتی.

    اما در تعالیم بودایی با شش نوع حیات برخورد می­کنیم که عبارتند از:

    حیات خدایان،

    حیات اسوره­ها31 (ارواح)،

    حیات انسانی،

    حیات اشباح32،

    حیات حیوانی،

    و حیات دوزخی.

    می بینید به تعالیم اسلام تاحدودی نزدیک است مثل شاهنامه که علاوه بر عبادت دین زرتشت و سروتن شستن در آب روان و نیایش ذات یگانه ی پروردگار به خوردن و آشامیدن تا حدسرمستی علاقه داشتند!

    حیف که این دین با خرافه پرستی آمیخته شده و اساطیرخرافی نیز درآن جای گرفته اند...

    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!

  7. تشکرها 3


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۶
    نوشته
    240
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست

    حیف که این دین با خرافه پرستی آمیخته شده و اساطیرخرافی نیز درآن جای گرفته اند...

    سلام

    بودایی دین نیست. اگر هم به آن دین گفته شود، الهی و از طرف خدا نیست. لذا از اصل مشکل دارد.



  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,908
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    833 پست
    حضور
    98 روز 1 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام

    بودا پادشاهی بود که از پادشاهی گذشت و لباس فقر پوشید

    این همان عارفانه زیستن است

    دین و آیین بودایی هم که می گویند یک نوع دنیا گریزی است که متاسفانه خیلی ها دارند

    به قول شیخ اجل سعدی شیرازی

    این یک گلیم خویش به در می برد زموج

    وان جهد می کند که بگیرد غریق را

    یاهو
    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,908
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    833 پست
    حضور
    98 روز 1 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    زندگی بودا بنیانگذار دین بودایی (سالهای 560 تا 480 پیش از میلاد)
    در کتب شرعی دین بودایی اطلاعات مختصری راجع به شرح حال رهبر این دین وجود دارد، هرچند هرگز کوشش نشده تا بیوگرافی کاملی از وی به دست داده شود. داستانها و اشعاری که بعدها سروده شده اند روایات جالبی را بیان می کنند؛ به عنوان مثال رویای مادر بودا که از طریقی غیربشری حامله شده، و یا تولد مافوق طبیعی او از یک ملکه در سن چهل و پنج سالگی. «فرزند وی برای رفاه جهان متولد شد، بدون مریضی و بدون درد. بدین ترتیب تولد او معجزه آسا بود» ظهور او با عجایب بسیار همراه بود. یکی از مقدسین دین هندویی پیش بینی کرد که این کودک در بزرگی فرد بسیار مشهوری می شود. «هنگامی که در سال 1896 میلادی دکتر فوهرر از انجمن مطالعات باستان شناسی انگلیس توانست کتیبه ای را که بر روی یک ستون سنگی توسط آشوکا پادشاه مشهور، که خود به مذهب بودا گرویده بود، نوشته شده و در کاپیلاواستو محل تولد بودا، حدود 250 سال پیش از میلاد مسیح نصب شده بود از زیر خاک بیرون آورد، هرگونه تردید در مورد وجود تاریخی بنیانگذار دین بودایی از میان رفت».

    1. شاهزاده جوان در قصر (سنین 1 تا 29 سالگی)
    نام اصلی بودا به زبان سانسکریت، گائوتاما و به زبان پالی کوتاما بود. وی به عنوان تنها پسر و وارث راجه ثروتمند هندوی طایفه ساکیا در شهر کاپیلاوستوا، حدود 100 میلی شمال بنارس، متولد شده و در محیطی مجلل پرورش یافت. سیدارته گوتمه، یا «بودا»، با طالس، انکسیماندر، فیثاغورث و لائودزه (فیلسوف چینی) همزمان بود، و شاید در 563 پ. م به جهان آمده باشد. این تاریخ را از گزارشهای زندگانی امپراطور هند، آشوکا که کم یا بیش دست نخورده مانده حساب کرده اند. بنابر یک تاریخ تقویم سیلانی، آشوکا 218 سال پس از مرگ بودای هشتاد ساله تاجگذاری کرد، بنابراین گوتمه در 624 پ. م. زاییده شده و در 544 پ. م. درگذشته است. پادشاه برای بودای آینده پرستارهای مختلف استخدام کرده بود، زنانی با چهره های مناسب و بدون هیچ گونه لکه عیبی. بدین ترتیب بودای آینده شروع به رشد کرد، در حالی که توسط ملتزمین بی شماری احاطه شده و در شکوه عظیمی به سر می برد. در سن 16 سالگی پدرش برای شاهزاده جوان سه قصر ساخت. «وی در لذت حاصل از شکوه و جلالی عظیم زندگی می کرد، به طوری که هر فصل در یکی از این سه قصر به سر می برد». وی در سن 19 سالگی با یکی از شاهزاده های استان مجاور ازدواج کرد، اما به مدت ده سال صاحب اولاد نشد.

    2. افسانه ها درباره تولد بودا چه می گویند؟
    در افسانه ها آمده است که پیش از آنکه بودا در این جهان ظاهر شود، «بودی ستوه» ای (بودای بالقوه)، بوده است که در آسمان معروف «توشیته» می زیسته است. خدایان او را مأمور ساختند تا ظاهر شود و بر گسستن زنجیر اسارت همت بگمارد. بودای آینده پدر و مادر و خانواده ی نجیبی را که می بایستی در آن به دنیا آید و بزرگ شود برگزید. مادر آینده او «مهامایا» همسر پادشاه «شاکیاها» شبی به خواب دید که فیل سفید و باشکوهی از آسمان پایین آمده و در بطنش جای گرفته است. منجمین شاه در تعبیر این رؤیا متفق اراء گفتند که ملکه، فرزندی در بطن دارد که یا به مقام فرمانروایی جهان خواهد رسید و یا خانه و دنیا را ترک گفته و بودا خواهد شد. بنابر همان نوشته های کانون پالی، مایا مادر سیدارته از خانه ی شوهرش در کپیله وتو به راه افتاد تا فرزندی را که در شکم داشت در میان خانواده خود به جهان آورد. اما بین راه دردش گرفت و در نزدیک روستای لومبینی پسری زایید. مادر و نوزاد را به کپیله وتو باز گرداندند و یک هفته پس از آن مادر در آنجا درگذشت. سودودنه، پدر نوزاد، پسرش را به مهاپجاپتی می سپارد. این زن که نوزاد را با محبت بزرگ کرده، خواهر همسر از دست رفته ی سودودنه است که خود اکنون همسر او شده است. نام خانواده ی بودای آینده، گوتمه است، از طایفه ی سکیه، و از طبقه جنگاوران. سودودنه، زمیندار بزرگ، در زمان تولد پسرش فرمانروای قلمروی در سرزمین کوسله بود. سیدراته به روزگار جوانی فارغ از غم نان بود. منطقه ی پیرامون کپیلهوتو حاصلخیز بوده، به خصوص برای شالی، و برای ساکنانش زندگی خوبی فراهم می کرد. چشم اندازش نیز افسون کننده است. در حالی که جای جای دسته های پراکنده ی درختان بر دشت پوشیده از کشتزار سایه می گسترد.
    تربیت سیدارته، که گویا شامل خواندن و نوشتن نبود، موافق سنت طبقه بزرگان هند باستان بود. در شانزده سالگی ازدواج کرد و در بیست و نه سالگی صاحب پسری به نام راهوله شد. در همان سال حالش از بنیاد دگرگون شد که او خود بعدها آن را برای رهروانش چنین باز می گوید: «پیش از این من نیز، که خود دستخوش تولد بودم، چیزی را می جستم که آن نیز خود دستخوش تولد، دستخوش پیری، و بیماری، مرگ، اندوه، و آلودگی بود، درست چیزی را می جستم که خود دستخوش این چیزها بود. سپس دریافتم که من، که دستخوش این چیزها هستم چرا باید درست چیزی را جستجو کنم که آن نیز خود دستخوش این چیزها است؟ آیا من، پس از آنکه رنج را در تولدو چیزهای دیگر شناختم، نباید (چیزی را) جستجو کنم که زاییده نشده، بدون پیری، بدون بیماری، بی مرگ، بی اندوه، نیالوده، و بی برتر است، یعنی «نیروانه» را؟ اندکی پس از آن، من که جوان بودم، موی سر و ریشم را ستردم و جامه های زرد پوشیدم، و به خلاف رضای پدر و مادر اشکبارم، از خانه به بی خانگی رفتم». همچنین می گوید که شاگرد آموزگاری شد. چیزی نگذشت که تعلیم اومه را فهمید، اما دریافت که این تعلیم او را به رهایی نمی برد. با آموزگار دومش نیز چنین تجربه ای داشت. پس، از او نیز رو گرداند و پرسه گردی آغاز کرد.

    افسانه ها و اسطوره ها درباره زندگی بودا
    شبه قاره هند که امروز شامل کشورهای «هند، پاکستان، بنگلادش و...» می شود سرزمین پهناور است که در جنوب آسیا قرار گرفته و از سه سمت جنوب، جنوب غربی و جنوب شرقی توسط اقیانوس هند، احاطه گشته است. این سرزمین از سمت شمال شرقی و شمال توسط کوههای هیمالیا و از سمت شمال غربی توسط کوه های هندوکش و سلیمان از فلات های تبت، پامیر و ایران جدا شده است. اولین تمدن بزرگی که در شبه قاره هند شناخته شده، تمدن «ایندوس» است که در دره سند (پاکستان امروزی) به وجود آمد. این تمدن از 2500 سال قبل از میلاد آغاز و تا 1500 قبل از میلاد که در اثر هجوم اقوام آریایی از بین رفت، ادامه داشته است. آریایی های مهاجم تنها بعد از گذشت نزدیک به هزار سال از هجومشان به هند و از بین بردن تمدن ایندوس، توانستند تمدنی جدید در این سرزمین بنا نهند. یعنی حدود شش قرن قبل از میلاد کشورها و راجه نشین های کوچکی در شمال هند به وجود آمدند که نژاد آریایی داشتند و آیین هندو دین رسمی آنان به شمار می آمد. در این منطقه یعنی دامنه های جنوبی رشته کوههای هیمالیا نزدیک منطقه ای که اکنون میان نپال و هند می باشد کشور کوچکی وجود داشت که ساکنان آن را «ساکیا» می نامیدند و پایتخت آن شهری به نام «کاپیلا واستو» بود که در برخی منابع آن را «کپله وتو» تلفظ کرده اند. در جنوب این پادشاهی کشور «کسالا» قرار داشت و در آن سوی کسالا در ایالت بیهار هندوستان امروز و منطقة راجگیر کشور «ماکادا» واقع شده بود. در سمت شرق نیز سرزمین «کلیا» قرار داشت. نام حاکم و پادشاه شهر کاپیلا واستو، «سوددنه» بود و همسرش به نام «مهامایا» نیز دختر پادشاه سرزمین «کلیا» بود که گویا با همدیگر علاوه بر رابطة سببی، رابطة نسبی نیز داشتند. به هر صورت، این پادشاه از همسرش «مهامایا» در سال 563 قبل از میلاد صاحب پسری شد که نامش را «سیدارتا» گذاشتند. بنابر گزارش های آمیخته با افسانه که به دست ما رسیده به هنگام تولد این فرزند، برهمن ها، پیش گویی کردن که وی اگر «بی خان و مانی» را در پیش نگیرد، امپراطور بزرگی خواهد شد، ولی اگر چهار نشانه یعنی «پیری، مریضی، مرگ و مرتاض» را ببیند، ترک خان و مان کرده و «بودا» خواهد شد. پادشاه برای جلوگیری از این اتفاق سه کاخ باشکوه بنا کرد که هر یک از آنها در فصل های زمستان، تابستان و فصل باران مورد استفاده فرزندش قرار گیرد و سعی شود او را چنان غرق لذت ها و نعمت های دنیوی کند که وی از مرگ، مرض و پیری و مرتاضان بی خبر بماند، ولی چنان شد که سیدارتا در طی گردش های خود روزی با شخص پیر و روز دیگر با شخص مریض و روز سوم با یک مرده رو برو شد و در نهایت بعد از دیدن یک مرتاض که گفته بود به دلیل ترک نعمت های دنیوی و پیشه کردن ریاضت، مرتاض نامیده شده، تصمیم گرفت کاخ سلطنتی، پدر، همسر و فرزند هفت روزه اش را ترک کرده به ریاضت بپردازد. در آن زمان که سیدارتا ترک خان و مان کرد، آیین غالب بر شبه جزیرة هند، آیین هندوئیسم بود که اساس آن را اعتقاد به خدایان متعدد که در دوره های مختلف ظهور یافته بودند تشکیل می داد و ریاضت یکی از راه های نجات و رستگاری به شمار می رفت. سیدارتا نیز در پی یافتن راهی برای رهایی از مرض، پیری و مرگ به دنیال برهمنان رفت و برهمنی به نام «آلاره کالامه» را به عنوان استاد انتخاب نمود ولی بعد از مدتی از این استاد جدا شده به نزد «اودکه» پسر «رامه» شتافت، لکن در آنجا نیز دوام نیاورد و خود آغاز به ریاضت کرده شش سال به ریاضت پرداخت. در پایان این شش سال دریافت که ریاضت، وی را به مقصود نخواهد رساند. پس هنگامی که از وصول به حقیقت از طریق ریاضت نا امید شد، ریاضت را کنار گذاشت و به تامل و تفکر و مراقبت معنوی روی آورد. این مرحله از زندگی وی نیز شش سال طول کشید. بعد از هفت هفته توقف زیر درختی که بعدا درخت بیداری نامیده شده به حقیقت دست یافت و به مقام «بودا» بودن رسید.

    3. بیداری عظیم در سن 29 سالگی
    روزی شاهزاده گواتما، که برای تفریح بیرون رفته بود، از دیدن چهار منظره به شدت تحت تاثیر قرار گرفت، پیرمردی بسیار شکسته، مریضی درمانده، جنازه یک مرده و در آخر زاهد مذهبی آرامی که از هیچ غم و غصه ای در تشویش نبود. وی از این فکر که روزی خودش و همه افراد بشر به پیری، بیماری و مرگ دچار خواهند شد، مضطرب و پریشان خاطر شده و اعتقاد پیدا کرد تنها از طریق جستجو و فداکار توام با ثبات قدم می توان به آرامشی ظفرمندانه دست یافت. بنابراین، به رغم میل شدید، از زن و فرزند تازه تولد یافته، میراث و تاج و تخت پدر کناره گیری کرد و با تراشیدن موی سر لباس راهب ها را پوشید.

    4. در جستجوی رستگاری 29 تا 35 سالگی
    بودا مرام خود را با حل مسئله گسترده رنج و عذاب شروع کرد. وی برای این منظور از قابل قبول ترین روش دین هندویی جهت رستگاری، یعنی تامل و اندیشه فلسفی در مورد رابطه فرد انسانی با هستی متعال، تبعیت کرد: «با این وجود او از باتلاق رنج و گرفتاری بیرون نیامد». پس از آن به ریاضتهای سخت جسمانی پرداخت، راهی که پیروان دین جاینی برای رستگاری توصیه می کردند. «او هر روز با یک دانه کنجد و یا برنج زندگی می کرد. اکنون مدت شش سال بود ک آن وجود بزرگ بدین گونه در زهد و ریاضت کشی بسر می برد، ولی مثل این بود ه وقت خود را صرف گره زدن هوا کرده باشد».

    5. تنویر و اشراق عظیم در سن 35 سالگی
    سیدارته در جریان پرسه گردی، جایی یافت در خور ریاضت کشیدن. آنجا، اقامت کرد تا به ریاضتی بسیار سخت تن در دهد. شش سال ریاضت کشید، به تمرین های دشوار تنفس دست زد و به بادامی بساخت. پنج مرتاض بر او گرد آمدند به این امید که «چون گوتمه «حقیقت » (ذمه)، را یافت، برایشان روشن خواهد کرد». سیدارته چون دریافت که از این خودآزاری راهی به رهایی نمی برد، از ریاضت دست کشید و بار دیگر غذای مناسبی خورد. پس، آن پنج مرتاض، مرتدش خواندند و ترکش کردند. یک شب که بودا ساکت و تنها در تاملات خویش فرورفته بود، در حالی که چهار زانو زیر یک درخت بو نشسته بود به یک تجزیه و تجلیل ساده روان شناختی درباره علت شر و نحوه پیروزی بر آن دست یافت. در زیر آن درخت از روی روش به تفکر پرداخت، و با چشم جانش در لابه لای سرشت هستی نگریست. زندگانیهای پیشینش را به یاد آورد، از میان قانون دوباره زاییده شدن، که نتیجه ی کرمه هاست دید و دریافت که این رنج است، این خاستگاه رنج است، این فرونشاندن رنج است و این راه فرونشاندن رنج است. او به این بینش رسید که «رهایی من از رنج لرزش پذیر نیست، این فرجامین تولد است، دیگر، برای من وجود دوباره ای در کار نیست». درآن لحظه، که بنابر سنت شب چهاردهم ماه ویساکهی سال 528 پیش از میلاد بود، سیدارته گوتمه به روشنی، یعنی به اشراق، رسید و بودا، یعنی روشن و بیدار شد. در آن زمان سی وپنج ساله بود. (ادامه دارد..).

    منـابـع

    رابرت هیوم- ادیان زنده جهان- ترجمه عبدالرحیم گواه- دفتر نشر فرهنگ اسلامی- چاپ یازدهم 1382- صفحه 114-108

    جان ر. هینلز- راهنمای ادیان زنده- ترجمه عبدالرحیم گواهی- جلد 1

    کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت- بخش فلسفه ایرانیان

    حسین توفیقى- آشنایى با ادیان بزرگ- بخش ادیان ملل گذشته- آیین جین



    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!

  11. تشکرها 2


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,908
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    833 پست
    حضور
    98 روز 1 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شباهت سرگذشت بودا و ابراهیم ادهم

    در قرون اول اسلامی، بلخ و اطراف آن از مراکز بسیار مهم تصوف شده و صوفیان خراسان در تهور فکری و آزادمنشی پیشرو صوفیان بشمار می رفته اند و عقیده فناء فی الله که تا اندازه ای مقتبس از افکار هندی است، بیشتر بدست صوفی های خراسانی از قبیل، بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر ترویج می شده است. سرگذشت ابراهیم ادهم را که امیرزاده بلخ بود و ترک دنیا نمود و به واسطه ریاضت های طولانی از بزرگان صوفیه شده است مطابق آنچه از شرح حال بودا شنیده بودند، ساخته و پرداخته اند و البته مشابهت های عجیبی مابین این دو سرگذشت است.

    سرگذشت بودا (سیدهارتا)
    سرگذشت بودا در کتب اسلامی به عنوان یوزاسف، (بوزاسف) و بلوهر از همان اوایل اسلام منتشر شده است و اولین ماخذی را که این قصه را مفصلا ذکر کرده است در اواخر کتاب اکمال الدین و اتمام النعمه شیخ صدوق، ابوجعفر محم بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی است که در اواسط قرن چهارم تالیف شده است، این قصه به تفصیل و اشباع تمام در چهل صفحه به عربی ذکر شده و بعد از آن مکرر به عربی و فارسی به همان عنوان قصه یوذاسف و بلوهر به طبع رسیده است و نیز تمام این قصه در اواخر چلد هفدهم بحارالانوار مرحوم مجلسی مندرج است. بر حسب عقیده بوداییان هرچندی یکبار بودایی در زمین ظاهر می شود که عقیده صحیح را به مردم تعلیم دهد زیرا بودا به معنی حکیم و مرشد است، بعد از مدتی این تعلیم فاسد شده از میان می رود و تجدید آن مربوط به ظهور بودای جدید است. ولی امروز وقتی بودا می گوییم مقصود آخرین بودای تاریخی است که نام او سیدهارتا و نام خانواده گیش گوتاما است. گوتاما پسر سودهودانا یکی از روسای قبیله ساکیاس است و به همین مناسبت او را ساکیامونی یعنی مرتاض ساکیاس می گویند. قبیله ساکیاس در شمال بنارس جا داشته اند و در این قبیله است که بودا در اواسط قرن ششم قبل از میلاد متولد شده و در سال چهار صدو هفتاد و هشت قبل از میلاد پس از هشتاد سال زندگی مرده است. بودا در نزده سالگی دختر عموی خود را ازدواج نمود و با کمال خوشی و تنعم زندگی می کرد. در سن بیست و نه روزی در بین آنکه به شکار گاهی میرفت، مردی را دید که بواسطه کبر سن بنهایت درجه فرسودگی و بیچاره گی رسیده است، وقتی دیگر مردی را دید که به مرض سخت علاج ناپذیری مبتلا شده و رنج می برد، و چندی بعد منظره کریه بدنی که در حال پوسیدگی بود، او را منقلب ساخت. در تمام این موا قع خادم و مصاحب وفادار او موسوم به چانا او را متذکر و متنبه می ساخت و به وی می گفت: این است پایان زندگی بشر. وقتی دیگر بودا یکی از تارکین دنیا را دید که با کمال استراحت خاطر و برازندگی و آزادگی می گذرد، از چانا پرسید که این مرد چه حالی دارد، چانا شرحی از اخلاق و احوال تارکین دنیا که پشت به همه چیز زده اند حکایت کرد و گفت که این جماعت دایما در گردش اند و در طی سیاحت و گردش قولا و عملا تعالیم مهمی به مردم می دهند. خلاصه آنکه با اختلاف روایاتی که هست قدر مسلم این است که ذهن این شاهزاده جوان بتدریج برآشفت و او را از زندگی و هیاهوی آن دلسرد نمود. روزی در همان لحظه ای که می خواست از تفرج گاه به شهر برگردد، قاصدی رسیده خبر تولد پسری را که اولین او بود آورد. بودا در آن حال با برآشفتگی بی اختیار با خود گفت: اینک رابطه جدیدی که مرا بدنیا می بندد! خلاصه در حالیکه نوازندگان در اطراف او بودند به شهر برگشت و آن شب خویشان و نزدیکان او به مناسبت مولود جدید شادمانیها و رقص ها کردند ولی بودا به طوری منقلب و برآشفته بود که توجه به آن اوضاع نداشت، و بالا خره در پایان شب مانند کسی که خانه اش طعمه حریق شده باشد ناگهان از بستر خواب برجسته به چانا امر کرد اسب حاضر کند و در آن اثنا سر به اتاق زن و فرزند یگانه خود فرو برده بدون اینکه آنها را بیدار کند در آستانه آن در با خود عهد کرد که تا بودا یعنی حکیم روشن و نورانی نشود به منزل خود برنگردد و گفت: می روم تا معلم و منجی آنان برگردم نه شوهر و پدر. خلاصه با چانا بیرون رفت و سر به بیابان نهاد و در این موقع است که مارا یعنی وسوسه کننده بزرگ ( ابلیس یا نفس اماره)، در آسمان ظاهر شده سلطنت و عزت تمام جهان را به او وعده داد که از عزم خود برگردد، ولی او بدام وسوسه نیفتاد. بودا آن شب مقداری در ساحل رودخانه رفت، بعد لباس های فاخر و جواهر خود را به چانا بخشیده او را برگرداند و خود هفت شبانه روز در بیشهء بسر برد، بعد در آن سرزمین به خدمت برهمنی موسوم به آلارا درآمده و چندی بعد ملازمت برهمنی دیگر موسوم به اودراکا را اختیار نمود و از این دو نفر تمام حکمت و دانایی هندی را آموخت ولی قلبش آرام نیافته به جنگلی که در یکی از کوهستان ها واقع بود رفت، و در آنجا با مصاحبت پنج شاگردی که گردش جمع بودند شش سال به توبه و ریاضات شاقه پرداخت تا آنکه در آن ناحیه شهرت یافت و به همین جهت عزم کرد که آنجا را ترک کند و چون به قصد رفتن بپا خاست از غایت ضعف و ناتوانی برزمین افتاده از هوش برفت چندانکه شاگردانش چنان پنداشتند که مرده است، ولی بحال آمد و از آن وقت ببعد ریاضات سخت را رها نمود و مرتبا غذا می خورد. پنج نفر شاگرد و مصاحب او چون دیدند بودا از ریاضت کاسته از احترام باو دست باز داشتند و او را رها کردند و به بنارس رفتند. بودا ثروت و مقام و لذایذ دنیا را رها کرد که به آرامش و سکون خاطر برسد. از راه تعلم و فلسفه و حکمت سایرین نتوانست، ریاضت و توبه هم اطمینان قلبی را که انتظار می برد به او نداد. حاصل آنکه در کار خود حیران و سرگردان بود و درست در همان روزی که شاگردان او پراکنده شدند، بودا زیر درختی ساعت ها با خود اندیشید که چه کند و چه راهی پیش گیرد، وسوسه بسیار به او هجوم آورد، دلش به زن و فرزند و مقام و ثروت و عیش و تنعم رغبت پیدا کرد و این مبارزه و جهاد با نفس تا غروب آفتاب ادامه داشت اما بودا بالاخره از این مبارزه فاتح بیرون آمد یعنی بر نفس غلبه یافت و در نتیجه این مبارزه است که به نیروانا اتصال یافت و بر خودش مسلم شد که بودا شده یعنی اشراق یافته و روحانی شده است. بودا چون اطمینان و آرامشی را که سالها در طلبش بود جست تصمیم گرفت که به ارشاد پرداخته مسلک خود را بسایرین عرضه دارد. در این موقع بودا سی و پنج ساله بود، اول قصد دو نفر معلم خود آلارا و اودراکا نمود ولی چون دانست که آنها مرده اند در نزدیکی بنارس نزد پنج نفر شاگرد شتافته آنها را ارشاد نموده پیرو خود ساخت و نیز مادر و زن و پدرش باو گرویدند، آنگاه جماعتی از خواص شاگردان خود را مامور به ارشاد خلق کرد. از تاریخ اشراق در زیر درخت مذکور تا هجده ماه مفصلا تاریخ او را نوشته اند و از آن ببعد روایات متفرقی از حیات او نگاشته اند از این قبیل که در طی گردشهای خود بچه اشخاصی برخورد و در هر مورد چه تعالیمی داد، چه چیز ها از او پرسیدند و او چه جواب ها گفت و امثال آن. خلاصه آنکه بعد از نورانی شدن مدت چهل و پنج سال در دره های رود گنگ در گردش و تعلیم بود تا در هشتاد سالگی از دنیا رفت.

    سرگذشت ابراهیم ادهم
    آنچه که شیخ فریدالدین عطار در تذکره الاولیا راجع به ابواسحق ابراهیم بن ادهم نوشته، تقریبا مطابق است با آنچه که سایر کتب تراجم عرفا نوشته اند. ابتدا ابراهیم ادهم آن بود که پادشاه بلخ بود، و عالمی زیر فرمان داشت و چهل شمشیر زرین با چهل گرز زرین در جلو و عقب او می بردند. یک شب بر تخت خفته بود نیم شب سقف خانه بجنبید چنانکه کسی بر بام می رود، آواز داد که کی است. گفت آشناست اشتری گم کرده ام بر این بام طلب میکنم. گفت ای جاهل اشتر بر بام می جویی. گفت ای غافل تو خدای را در جامه اطلس خفته بر تخت زرین می طلبی. از این سخن هیبتی به دل او آمد و آتشی در دلش افتاد تا صبح آن روز نخوابید. چون روز شد بر تخت نشست متفکر و متحیر و اندوهگین، ارکان دولت هر یکی بر جای خویش ایستادند، غلامان صف کشیدند، ناگاه مردی با هیبت از در درآمد چنانکه هیچ کس را از خشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی، جمله را زبانها به گلو فرو شد، همچنان می آمد تا پیش تخت، ابراهیم گفت چه میخواهی. گفت در این رباط فرو می آیم. گفت این رباط نیست سرای من است تو دیوانهء. گفت این سرای پیش از این از آن کی بود. گفت از آن پدرم. گفت پیش از آن. گفت از آن پدر پدرم. گفت پیش از آن. گفت از آن فلان کس. گفت پس رباط این بود که یکی می آید و یکی می گذرد. این بگفت و ناپدید شد و او خضر (ع) بود. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد، و دردش بر درد بیفزود. گفت اسب زین کنید که به شکار می روم که مرا امروز چیزی رسیده است که نمی دانم چیست، خداوندا این حال به کجا خواهد رسید. اسب زین کردند روی به شکار نهاد، سراسیمه در صحرا می گشت چنانکه نمی دانست که چه می کند، در آن سرگشتگی از لشکر جدا افتاد در راه آوازی شنید که انتبه بیدار گرد، ناشنیده کرد و برفت. دوم بار همین آواز آمد، هم بگوش درنیاورد. سوم بار همان شنید، خویشتن را از آن دور افکند. چهارم بار آواز شنید که انتبه قبل ان تنبه بیدار گرد پیش از آن که بیدار کنند. اینجا یکبارگی بی اختیار می شود، ناگاه آهوی پدید آمد خویشتن را مشغول بدو کرد. آهو با او به سخن آمد که مرا به صید تو فرستاده اند تو مرا صید نتوانی کرد، ترا از برای اینکار آفریده اند که میکنی، هیچ کار دیگر نداری. ابراهیم گفت این چه حالی است، روی از آهو بگردانید، همان سخن که از آهو شنیده بود از قربوس زین آواز آمد، خوفی در او پدید آمد و کشف زیادت گشت. چون حق تعالی خواست تا کار تمام کند سه بار دیگر همان آواز آمد تا کشف به اتمام رسید و ملکوت بر او گشاده گشت، یقین حاصل شد و فرو آمد و جمله جامه و اسب از آب چشمش آغشته گشت، توبه کرد، شبانی را دید نمدی پوشیده وکلاهی از نمد بر سر نهاده، گوسفندان در پیش کرده. بنگریست غلام وی بود، قباء زرکشیده و کلاه مغرق بدو داد و گوسفندان بدو بخشید و نمد از او بستد و در پوشید و کلاه بر سر نهاد. پس همچنان پیاده در کوهها و بیابانها بی سر و پا می گشت و بر گناهان خود نوحه میکرد. پس از آنجا به نیشاپور افتاد، گوشه خالی میجست که بطاعت مشغول شود، تا بدان غار افتاد که مشهور است. نه سال ساکن غار شد. روز پنج شنبه ببالای غار برفتی و پشتهء هیزم گرد کردی و صبحگاه روی به نیشاپور کردی و آن را بفروختی و نماز جمعه بگذاردی و بدان سیم نان خریدی و نیمه به دراویش دادی و نیمی بکار بردی و بدان روزه گشادی تا دگر هفته باز آن ساختی. چون مردمان از کار او آگاه شدند از غار بگریخت و روی به مکه نهاد. نقل است که چهارده سال قطع بادیه کرد که همه را در نماز و تضرع بود تا نزدیک مکه رسید. نقل است که چون از بلخ برفت او را پسری ماند به شیر و چون بزرگ شد پدر خویش از مادر طلب کرد، مادر حال بگفت که پدر تو گم شد. نقل است که گفت وقتی در بادیه متوکل می رفتم، سه روز چیزی نیافتم، ابلیس بیامد و گفت پادشاهی و آن چندان نعمت بگذاشتی تا گرسنه به حج میروی با تجمل به حج هم توان شد که چندین رنج بتو نرسد. گفت چون این سخن از وی بشنیدم، بسر بالایی برفتم، گفتم الهی دشمن را بر دوست گماری تا مرا سوزاند، فریاد رس که من این بادیه را بمدد تو قطع توانم کرد، آواز آمد یا ابراهیم آنچه در جیب داری بیرون انداز تا آنچه در غیب است ما بیرون آوریم، دست در جیب کردم چهار دانگ نقره بود که فراموش مانده بود چون بینداختم ابلیس از من رمید و قوتی از غیب پدید آمد. اضافه بر اینها یک سلسله اقوال و اعمال و گفت و شنود ها و سرمشق های زهد و ریاضت را به او نسبت میدهند که با همهء اختلافات صوری متن سرگذشت و روح قصه خالی از شباهت آنچه به بودا نسبت داده شده نیست.


    منـابـع

    ع پاشایی- بودا- صفحه 115-104، انتشارات مروارید- جلد سوم- 1362- تهران.

    حسین توفیقی- آشنایی با ادیان بزرگ- صفحه 45

    سادهتیسنا- بودا و اندیشه های او- ترجمه محمدتقی بهرامی حران- صفحه 19-11- انتشارات جامی- جلد اول- 1382- تهران

    چنین گفت بودا- بر اساس متون بودایی- ترجمه هاشم رجب زاده- صفحه 52-51- انتشارات اساطیر جلد سوم- 1378 تهران.



    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!

  13. تشکرها 2


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,256
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    702 پست
    حضور
    155 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    یاالله
    سلام
    مطالب خوب بود اما بودیسم امروزی مبتنی بر بت پرستی و روح پرستی و جن پرستی است پس مفید که نیست هیچ!!بدجور مضر است
    قرار بود درباره موضوع زیر دوستان نظر بدهند درسته!!؟ پس چرا درباره بودیسم مطلب میزارید
    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!
    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,908
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    833 پست
    حضور
    98 روز 1 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام

    حاج یوسف چرا شر درست می کنی کاکاجان

    دراصل منظور من همین بود که درباره ادیان دیگه بحث کنیم که مکان در عبادت کردن هم نقش داره

    مساجد امروزی با انواع زیورآلات و کولر و وسایل سرمازی و گرما زی!!تکمیل شده اند تا جایی که برای نبردن اشیای درونشان مجبورندقفل سر در مسجد بزنند

    غافل از روزی که مسجد پیامبر(ص) با حصیر و سرشاخه های خرما درست شد کسی به فکر دزدیدن گلیم کهنه مسجد نبود چون قابل دزدیدن نبود شاید می شد ایمان یکی را بدزدند ولی دنیایش را نه

    با هسته ی خرما ی کوبیده آرد درست می کردند و سنگ به شکم می بستند تا تحمل گرسنگی داشته باشند و یک دانه خرما لشکری را سیر می کرد تا با امداد غیبی بجنگند

    این تصویر که من به چله نشینی تشبیه کردم حرفهای زیادی برای گفتن دارد

    سکوت کوهستان خودش مقدمه ای است برای این حدیث زیبا

    یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است

    بگو ماشالا!
    سلام دوستان این صومعه بودایی در هیمالیا دردل کوه شما رو یاد چی می اندازه؟!چله نشینی نیست؟!

  16. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بر چه مبنایی دانه‌های تسبیح 101 عدد است؟
    توسط monemizadeh در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۲۲, ۱۵:۴۶
  2. ۞ تفسیرروایی سوره مبارکه قدر ۞
    توسط خادمة المهدی در انجمن سوره ها
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۰۸, ۱۳:۰۳
  3. مناجات‏‌هایی که هانری کُربن می خواند
    توسط عبد آبق در انجمن دعاهای قرآنی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۲۹, ۱۲:۵۱
  4. بانویی که علما برای دیدارش وقت می گرفتند+عکس
    توسط monemizadeh در انجمن فعالان قرآنی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۲۶, ۰۵:۲۸
  5. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۲۴, ۱۷:۱۷

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود