صفحه 3 از 6 نخست 12345 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پاسخ به سؤالات و شبهات دینی

  1. #21

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: اینکه مؤمنان از یک شکم غذا می‌خورند و کافران از هفت شکم، معنایش چیست؟!

    پاسخ: روایتی با سندهای مختلف از امام صادق(ع) با چنین عبارتی نقل شده است: «الْمُؤْمِنُ یَأْکُلُ فِی مِعَاءٍ وَاحِدٍ، وَ الْکَافِرُ یَأْکُلُ‏ فِی‏ سَبْعَةِ أَمْعَاءٍ»؛ شخص مؤمن از یک شکم می‌خورد، در حالی‌که کافر از هفت شکم می‌خورد.
    در تبیین این سخن امام(ع) باید گفت؛ تعبیر این چنینی در حقیقت کنایه از این است که شخص مؤمن از طعام دنیا به مقدار اندک قانع است. مقداری که با آن رفع گرسنگی کند و بتواند عبادت خدا را انجام دهد. مؤمن در غذاخوردن تنها قصد لذت و تن‌پروری ندارد و به هیچ وجه شکم‌باره نیست. چنین قناعتی مانند آن است که به اندازه یک شکم می‌خورد، به جهت نهایت اختصار و پرهیز از پرخوری. اما کافر به جهت حرص و طمع در خوردن و جمع آوری مال دنیا، غذاخوردنش به هفت شکم تشبیه شده است؛ به دلیل آن‌که وی خوردنش برای لذت و تن‌پروری بوده و قدرت و نیرو گرفتن برای عبادت به هیچ‌وجه از انگیزه‌های او به‌شمار نمی‌آید.
    بنابر این، عدد هفت کنایه از زیادى حرص کافر به خوردن و لذت‌بردن است. و عدد یک در مورد مؤمنان اشاره به قناعت و پارسایی آنان نسبت به لذات دنیا می‌باشد.
    آن‌گونه که امام علی(ع) در وصفشان می‌فرماید: «وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ وَ حَاجَاتُهُم خَفِیفَة»؛‏
    بدن‌هایشان لاغر، نیازهایشان اندک است. چنان‌که:‏ «یَنْظُرُ إِلَیْهِمُ النَّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ»؛ مردم آنان را می‌بینند، تصور می‌کنند که بیمارند، ولى آنان بیمار نیستند.
    کافران نیز به دلیل همین شکم‌بارگی بارها در قرآن کریم مورد توبیخ پروردگار قرار گرفته‌اند: «کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلیلاً إِنَّکُمْ مُجْرِمُون»؛‏
    مدت کوتاهی بخورید و لذت ببرید که شما مجرمانید!



  2. #22

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: آیا امکان دارد که دو امام معصوم به طور هم‌زمان، امامت کنند؟!

    پاسخ: موضوع مورد پرسش در روایتی بدان پرداخته شده است:«حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ اِسْمَاعِیلَ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنِ الْحُسَیْنِ‏ بْنِ اَبِی الْعَلَاءِ قَالَ: قُلْتُ لِاَبِی عَبْدِ الله تُتْرَکُ الْاَرْضُ بِغَیْرِ اِمَامٍ قَالَ لَا فَقُلْنَا لَهُ تَکُونُ الْاَرْضُ وَ فِیهَا اِمَامَانِ قَالَ لَا اِلَّا اِمَامٌ صَامِتٌ‏ لَا یَتَکَلَّمُ وَ یَتَکَلَّمُ الَّذِی قَبْلَهُ».
    راوی ‌می‌گوید از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا زمین بدون امام وانهاده می‌شود؟ فرمود: خیر. گفتم: آیا ممکن است که در یک زمان دو امام حضور داشته باشند؟ فرمود: خیر، مگر آن‌که یکى از آن‌دو خاموش باشد(یعنی خود را رهبر جامعه معرفی نکرده و از این مقام به ایراد سخن نمی‌پردازد).
    به عنوان نمونه، در مورد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) چنین است که امام حسین(ع) در عین این‌که امام است، اما در خدمت امام زمان قبل از خود می‌باشد، و گفتار یا رفتاری بر خلاف نظر امام حسن(ع) ابراز نمی‌کند و همین طور دیگر امامان که در حضور پدرانشان، جنبه‌های اجرایی امامت را بر عهده نمی‌گرفتند.





  3. #23

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که نماز شب را آرام می‌خواند تا خانواده‌اش بیدار نشوند، پس چرا امام صادق(ع) توصیه می‌کند که اعضای خانواده را برای نماز شب بیدار کنید؟

    پاسخ: پیامبر اسلام(ص) بسیار بیشتر از زمان یک نماز شب معمولی - بلکه گاه تا دوسوم شب - را به شب‌زنده‌داری و مناجات می‌پرداخت؛ لذا نیازی نبود در تمام این مدت، خانواده خود را بیدار نموده و همراه خود کند.
    بر این اساس، در عبادتی که همراه با بیداری طولانی‌مدت در بخش عمده‌ای از شب‌هاست، اگر در تمام این مدت، نمازگزار بخواهد با صدای بلند به عبادت بپردازد، طبیعی است که اذیت و سختی و حرج اهل خانه را به دنبال خواهد شد(به ویژه اگر آنان اشتیاق چندانی به انجام این مستحب نداشته باشند).
    امّا در موارد معمولی، روایاتی وجود دارد مبنی بر این‌که هنگام نماز شب، مستحب است انسان خانواده خود را بیدار کند.
    عبد الرّحمن بن حجّاج نقل می‌کند رسم معمول امام صادق(ع) این بود که: هر گاه آخر شب از خواب برمیخاست صداى خود را بلند می‌کرد چندان که همه اهل خانه می‌شنیدند و این دعا را به صداى بلند می‌خواند: «اللّهمّ اعنّى على هول المطّلع، و وسّع علىّ المضجع، و ارزقنى خیر ما قبل الموت، و ارزقنى خیر ما بعد الموت»؛ بار خدایا در هراس و ترس آغاز سفر قیامت، مرا یاری فرما؛ آرامگاه مرا گشاده و فراخ ساز، آنچه خوبى پیش از مرگ است روزیم گردان، و آنچه خوبى که پس از مرگ است، نصیبم ساز.
    بنابر این، چون نماز شب پیامبر(ص) مدت زیادی از شب را فرا می‌گرفت، اگر نمازهایشان را بلند می‌خواندند، موجب اذیت اهل خانه می‌شد، امّا روایت امام صادق(ع) ناظر به بیدار‌شدن در آخر شب‌ است که برای افرادی که خود مشتاق عبادتند، زحمت چندانی را به دنبال ندارد. از طرفی این احتمال وجود دارد که امام صادق(ع) عبادات شبانه خود را در چند مرحله انجام می‌داد و تنها در مرحله آخر بود که اطرافیان را بیدار می‌کرد و در مراحل دیگر، رفتاری چون رفتار منقول از پیامبر(ص) داشت.
    بر این اساس، این دو روایت با هم قابل جمع می‌باشند.



  4. #24

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: آیا روایتی که نگاه به صورت زیبا را باعث تقویت چشم می‌داند، با حرمت نظر به نامحرم منافات ندارد؟

    پاسخ: «ثلاثة یجلون البصر النظر إلى الخضرة و النظر إلى الماء الجاری و النظر إلى الوجه‏ الحسن»؛‏ سه چیز دیده را روشنی می‌بخشد: نگاه به سبزه، نگاه به آب جاری و نگاه به صورت زیبا.
    این متن روایتی است که در پرسش بدان اشاره شد.
    آنچه در ارتباط با این روایت می‌توان گفت آن است که:
    اولاً: هر زیبارویی لزوماً نامحرم نیست و حتی لزوماً جوان نیست تا جاذبه جنسی داشته باشد.
    ثانیاً: با توجه به دیگر روایات و جمع‌بندی تمام آنها، این روایت انصراف به مواردی دارد که نگاه در آن‌جا حلال بوده و از پلیدی‌های نگاه حرام پاک است. همان‌گونه که مراد از آب جاری موجود در این روایت، آب تمیز و شفاف جاری است و نمی‌توان با استناد به آن گفت که اگر آب متعفنی نیز جاری باشد، نگاه به آن، چشم را تقویت می‌کند!
    ثالثاً: علاوه بر تمام آنچه گفته شد، نگاه به زنان زیبارو نیز اگر به قصدت لذت جنسی نباشد حرام نیست.



  5. #25

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: خداوند چه نیازی به گذاشتن خلیفه در زمین دارد؟

    پاسخ: به نظر می‌رسد توجه به چند نکته می‌تواند در پاسخ این سؤال راه‌گشا باشد:
    1. خداوند به هیچ چیز نیازمند نیست؛ بنابراین همان‌گونه که خداوند در اصل خلقت خلق نیاز به آفرینش ندارد، در خلق خلیفه نیز محتاج آفرینش خلیفه نیست.
    2. معنای لزوم و ضرورت خلقت یا لزوم وجود خلیفه که از آن گاهی به اقتضای ذاتی خداوند تعبیر می‌آورند، این است که آفرینش جهان خلقت و قرار دادن خلیفه، از ویژگی و خاصیت جدانشدنی ذات خداوند است. و معنای اقتضای ذاتی، محبوب ذاتی بودن است؛ نه نیاز داشتن یا مجبور بودن؛ مثلاً وقتی می‌گوییم اقتضای ذاتی انسان کشش و عشق به زیبایی است، به این معنا نیست که انسان محتاج یا مجبور است عاشق زیبایی باشد.
    به بیان حافظ شیرازی:

    سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
    ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود.
    در هر صورت عرفا اساساً ارتباط بین خداوند و مخلوقات را علیتی نمی‌دانند و گاهی از آن تعبیر به عشق می‌کنند و گاهی تجلی و گاه وحدت وجود. و خلاصه نظر عرفا در این مسئله این است که خداوند هیچ فاصله زمانی و مکانی با هیچ چیزی ندارد؛ چرا که ارتباط خدا با مخلوق از اساس به گونه علیتی نیست:«لم یلد و لم یولد»، بلکه هرچه هست تجلی او است و غیر او هیچ نیست و این از ناحیه جهل مخلوق است که در بستر فراق از خدا قرار گرفته است.

    3. در باطن واژه خلافت و جانشینی، این معنا نهفته است که خلافت ظهور مستخلف­‌ٌ عنه در خلیفه است و خلیفه کسی است که هویت او وابسته به مستخلف عنه است و جدای از او معنا و حقیقتی برایش نیست؛ از این‌رو اگر ذرّه‌ای، غیر یا خود را نشان داد و کاری غیر از فعل او انجام داد، دیگر خلیفه نیست.
    بر اساس این که خلافت، ظهور مستخلف­عنه در خلیفه است؛ اولین ظاهر، اولین خلیفه حق است. از آن‌جا که ذات الهی - (کمال مطلق) ـ طبق قاعده فلسفی که در جای خود مبرهن است بسیط است و از واحد بسیط جز واحد صادر نمی‌شود و واحد بسیط، جزء ندارد تا ظهور جزئی و عدم جزئی دیگر از او قابل تصور باشد. بنابر این کمال مطلق با تمام شئون کمالی‌اش ظهور می‌کند و اولین مظهر او یک موجود و کامل‌ترین موجود خواهد بود. چنین موجودی همان انسان کامل است که خلیفه بی‌واسطه است که او نیز کمال و بساطت را به تبع، واجد بوده، آیینه‌دار بساطت و کمال حقّ است و هر خلیفه دیگری برای خداوند به وساطت او خلیفه است.



  6. #26

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: آیا نام گذاری افراد به محمد یاسین (یس) جایز است؟

    پاسخ: در باره نام گذاری "یاسین " در بعضی از روایت مطالبی آمده که حاکی از عدم رضایت ائمه (ع) از استفاده این نام برای افراد است از جمله می توان به این روایت اشاره کرد که امام صادق (ع) فرمود به مردم اجازه داده شده است که نام محمد را بر روی افراد بگذارند اما چه کسی به آنان اجازه داده است که نام "یاسین" را روی افراد بگذارند در حالی که این اسم پیامبر اسلام (ص) است.
    این روایت گر چه از نظر سند
    مرفوعه است و به همین دلیل فقیهان آن را معتبر نمی دانند، اما عقل انسان حکم می کند که در چنین مواردی که محدویت و تنگنایی وجود ندارد با استفاده از اسامی زیبا و با معنای بسیاری که وجود دارد و بکارگیری آنها هم هیچ منعی ندارد، جانب احتیاط را رعایت کرده و از این اسم استفاده نکنیم.



  7. #27

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: مشاهده بهشت و جهنم در جریان معراج پیامبر(ص) چگونه بوده است؟

    پاسخ: مسئله‌ی معراج پیامبر اکرم(ص) از مباحث مهم تفسیری، راویی، فلسفی و کلامی است و مباحث متعددی در ارتباط با آن مطرح است. یکی از آن مباحث اصل کیفیت معراج است. مسئله دیگر حوادث و گزارش‌هایی است که در مورد مشاهدات پیامبر اکرم نقل شده است. برخی از گزارش‌ها مرتبط با مبحث بهشت و جهنم است.
    البته، منبع گزارش از بهشت و جهنم فقط روایات نیست، بلکه آیاتی از قرآن کریم نیز بر آن دلالت دارد؛ مانند این آیات: «بار دیگر پیامبر(ص) او را مشاهده کرد: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏». و این شهود در کنار «سدرة المنتهى» روى داد: «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى».
    همانى که جنة الماوى و بهشت برین در کنار آن است: «عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى».
    در هر صورت مسئله‌ی معراج به نوعی با مبحث بهشت و جهنم نیز گره خورده است که آیا بهشت و جهنم مشهود پیامبر در حادثه معراج بهشت و جهنم واقعی بوده، یا نمادین و تمثال آن بوده است. اگر واقعی بوده آیا بهشت و جهنم برزخی بوده، یا بهشت و جهنم قیامتی؟
    آنچه به صورت اجمال می‌توان گفت این است که معراج پیامبر(ص) هم جسمانی است و هم روحانی. به نظر می‌رسد با این نگاه جامع، بسیاری از گزارش‌ها از جمله مسئله‌ی شهود جهنم و بهشت، قابل پذیرش است. در این‌جا چند توضیح و تفسیر در مورد مشاهده بهشت و جهنم را در معراج بیان می‌کنیم:
    1. بهشت و جهنم مشهود پیامبر در حادثه معراج بهشت و جهنم واقعی نبوده، بلکه نمادین و تمثال آن بوده است. به بیان دیگر، منظور از مشاهده اهل بهشت و دوزخ، مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان است. علامه طبرسی معتقد است روایاتی که بیان رؤیت بهشت و جهنم می‌کند، با ضوابط و اصولى که در دست داریم مخالف است، ولى مى‏توان آنها را توجیه کرد، مانند این‌که منظور از مشاهده اهل بهشت و دوزخ، مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان بوده است.
    2.
    مقصود از بهشت و جهنم در مسئله‌ی معراج بهشت و جهنم واقعی است، ولی مقصود بهشت و جهنم برزخی است نه آخرتی و قیامتی. در تفسیر نمونه چنین آمده است: «گاه گفته‌‏اند [جنت] به معناى بهشت برزخى است که ارواح شهداء و مؤمنان موقتاً به آن‌جا مى‌‏روند. تفسیر اخیر از همه مناسب‌تر به نظر مى‌‏رسد، و از امورى که به روشنى بر آن گواهى مى‌‏دهد این است که در بسیارى از روایات معراج آمده است که پیامبر(ص) عده‌‏اى را در این بهشت متنعم دید، در حالى‌که مى‌‏دانیم هیچ‌کس در بهشت جاویدان قبل از روز قیامت وارد نمى‌‏شود؛ زیرا آیات قرآن به خوبى دلالت دارد که پرهیزگاران در قیامت بعد از محاسبه، وارد بهشت مى‌‏شوند، نه بلافاصله بعد از مرگ، و ارواح شهداء نیز در بهشت برزخى قرار دارند؛ زیرا آنها نیز قبل از قیام قیامت وارد بهشت جاویدان نمى‌‏شوند».
    توجیه دیگر این است که مقصود بهشت و جهنم آخرتی و قیامتی است. این نظریه را به دو صورت می‌توان تبیین کرد:
    الف؛ بر اساس نظریه تجسم اعمال، جهنم و بهشت و صراط در حال حاضر موجودند، ولی ما در حجاب هستیم و مشاهده پیامبر(ص) به معنای برداشته شدن حجاب کامل و رؤیت عینی آن، برای آن‌حضرت بوده است. امام خمینی(ره) در مورد نظریه تجسم اعمال می‌گوید: همه چیزهایی که در آن عالم[آخرت] واقع می‌‌شود عکس العمل همین چیزهایی است که در این عالم است. الآن ما در صراط هستیم و الآن صراط در متن جهنم است و الآن صراط برای انبیای بزرگ و اولیای بزرگ خاموش است. جهنم خاموش است و الآن برای مؤمنین سالم است و برای دیگران مُحیطَةٌ بِالْکافِرین، وَانَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرین، این الآن احاطه دارد نه «سَیُحیطُ»، الآن محیط است، منتها نمی‌‌توانیم حالا ادراک کنیم. آن چشم، بسته است الآن، آن حجاب است. حجاب که برداشته شد، آن‌که اهل جهنم است می‌‌بیند توی جهنم است. حجاب که برداشته شد، آن‌که اهل بهشت است، می‌‌بیند در بهشت است، برزخ هم برای او بهشت است. برزخ هم برای آن طرف دیگر جهنم است.
    ب؛ توجیه دیگر این است که حتی اگر نظریه وجود فعلی بهشت و جهنم را نپذیریم و معتقد به خلق بهشت و جهنم قبل از قیامت نباشیم؛ در عین حال می‌توان معتقد بود که بهشت و جهنم مشهود پیامبر در معراج همان بهشت و جهنم آخرتی است. به نظر می‌رسد این ادعا را با توجه به جامعیت معراج پیامبر(ص) می‌توان تبیین کرد.
    توضیح این‌که معراج پیامبر دارای ابعاد و مراتب مختلف است؛ یکی از ابعاد آن شهود تمام مراتب همه حقایق عالم است، بالاترین مرتبه هر موجود مرتبه‌ی کیفیت وجودی او در آخرت و قیامت است. بنابراین، احتمال دارد پیامبر با وجود جمعی خود بهشت و جهنم را قبل از تحقق آن مشاهده کند.



  8. #28

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: آیا پیامبر اکرم (ص) از قرآن افضل هستند؟

    پاسخ: این مسئله (برتری پیامبر بر قرآن، یا قرآن بر پیامبر) از جهات مختلف قابل بررسی است. آنچه را که در این مختصر می توان گفت: این است که باید دید مقصود از قرآن چیست؟ اگر منظور جلد و صفحات و خطوط قرآن باشد، به یقین بر پیامبر (ص) مقدّم نیست و برتری ندارد و اساساً قابل قیاس هم نیست؛ چرا که هنگامی که اهل شام در جنگ صفّین قرآن را بر نیزها کردند و خواستند قرآن را حکم قرار دهند، تا در نتیجه سرنوشت جنگ را به نفع خواسته های نفسانی خود تغییر دهند، امام علی (ع) فرمود: قرآن ناطق منم. اما اگر مقصود از قرآن صفحات و خطوط آن نباشد، بلکه حقایق و محتوا و روح آن باشد، در این صورت قبل از هر قضاوتی ضروری است نگاهی به شخصیت پیامبر اکرم (ص) داشته باشیم. پیامبر خدا مبلّغ مکتبی است که تربیت شده آن است. به عبارتی دیگر نفس او حامل آیینی است که قرآن آن را تعریف می ‌کند، از این نگاه، قرآن و پیامبر متحدند و قرآن معرف شخصیت پیامبر اکرم خواهد بود، گو این که قلب پیامبر محطّ نزول قرآن است قبل از این که در نشأه دنیا وارد شود.
    نکته دیگر این که می ‌دانیم هدف از آفرینش، انسان کامل و تربیت خلیفةالله بوده است، پس هر خلقت دیگری همچنین قرآن، مقدمه و تمهیدی است برای تربیت انسان کامل. در نتیجه انسان کامل افق خلق و برتر از هر چیزی است. لکن این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که باید این قرآن و فرهنگ قرآنی برای تربیت نسل‌های بشریّت تا قیامت بماند و زنده باشد. پس اگر روزی به خطر بیفتد و برای بقایش جان ‌فشانی لازم باشد این جا است که حتّی انسان کامل هم جسم و پیکرش را فدای بقای آن خواهد کرد. بنابراین، نهایتاً می ‌توان گفت در چنین شرایطی بقای حقیقت قرآن و مکتب قرآن مقدم بر جسم و پیکر پیامبر خواهد بود و نه بر شخصیت و اصل وجود آن حضرت. نیز اگر جسم و پیکر پیامبر به خطر افتد و امر دائر بین انتخاب یکی باشد، جسم قرآن است که باید فدای پیکر انسان کامل؛ یعنی پیامبر (ص) و امامان معصوم شود؛ مانند آنچه در جنگ صفّین رخ داد و افراد نادان جسم قرآن را بر روح قرآن که در کالبد علـیّ (ع) بود ترجیح دادند، هرچند علی (ع) امام بود نه پیامبر. لکن ملاک مسئله واحد است. گو این که علـیّ نفس پیـامبر است و از جهت سؤال فرق نمی ‌کند، چنان که در مورد ایشان متعدد نقل شده که علیّ (ع) قرآن ناطق و مقدم بر قرآن صامت است.


  9. #29

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: از نظر تعالیم دین اسلام قصاص برتر است، یا عفو و بخشش؟!

    پاسخ: گفتنی است که دیدگاه‌های پیشوایان معصوم دین، همان دیدگاه اسلام و قرآن است. قرآن کریم در مسئله قصاص با آن‌که آن‌را حق مسلم افراد می‌داند، اما در عین حال عفو و بخشش را برتر از آن اعلام می‌دارد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوف...»؛ اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید، درباره کشتگان بر شما قصاص مقرر شد. آزاد در برابر آزاد، بنده در برابر بنده و زن در برابر زن. پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد باید که با خشنودى از پى اداى خونبها رود و آن‌را به وجهى نیکو بدو پردازد.
    اسلام، دین قانون و در عین حال دین رحمت است. قانون معین دارد، ولى همراه با پشتوانه‌‏اى از رحمت است که در اوضاع و احوال خاص، از سختى قانون می‌کاهد. این رحمت بدان سبب وضع شده است که شخص جانى بر اثر آن، به انسان صالحى در اجتماع مبدل شود؛ لذا عفو را بهتر از قصاص می‌داند. در همین راستا امامان(ع) نیز عفو و بخشش را بهتر از قصاص می‌دانند.
    در کتاب وسائل الشیعه فصلی در استحباب عفو و بخشش از قصاص وارد شده است که در آن روایاتی از ائمه(ع)در ارتباط با سخت نگرفتن نسبت به برادران دینی و بخشش و گذشت از خون آنها نقل شده است. از امام صادق(ع) در مورد آیه «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ»
    سؤال شد، آن‌حضرت فرمود: به اندازه عفو و گذشت اشخاص از گناهان آنان بخشوده خواهد شد. همچنین از آیه «پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد، باید که با خشنودى از پى اداى خونبها رود و آن‌را به وجهى نیکو بدو پردازد»، سؤال شد، فرمود: سزاوار است آنانی که مستحق دریافت دیه می‌باشند در گرفتن آن تعجیل نکرده و طرف مقابل را در تنگنا قرار ندهند و آنانی که باید دیه پرداخت کنند نیز در صورت تمکن، امروز و فردا نکرده و هرچه سریع‌تر مبلغ دیه را محترمانه به خسارت‌دیدگان پرداخت کنند.
    همان‌گونه که مشاهده می‌کنید در این روایت، علاوه بر بخشش شخص مجرم، توصیه شده است که او را از لحاظ مالی نیز در تنگنا قرار ندهند!
    بنابر این، براساس تعالیم دین اسلام، اگر چه حکم اولى درباره قتل عمد قصاص قاتل است، ولى اگر اولیای مقتول از قصاص قاتل درگذرند و به گرفتن خونبها(دیه) رضایت بدهند، کار خوبى انجام داده‏اند و در چنین حالتى که قاتل از جانب برادر دینى خود که همان ولىّ دم است مورد عفو قرار گرفت و حتى مقدارى از خونبها را هم بر او بخشید، لازم است که در این صورت اولیای مقتول به نیکى رفتار کنند و قاتل هم باید خونبها را به را حتى بپردازد. این یک نوع تخفیف و رحمت از جانب خدا است که به اولیای مقتول آزادى مى‏دهد که یا قصاص کنند و یا خونبها بگیرند؛ چون گاهى گرفتن خونبها بیشتر به سود اولیای مقتول است و نیز رحمتى بر طرف مقابل است که در برابر پرداخت دیه از کشته شدن نجات یابد.



  10. #30

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,690 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش: آیا شیعه معتقد است که یک چهارم قرآن درباره اهل بیت(ع) نازل شده است؟

    پاسخ: آنچه در پرسش بدان اشاره شده؛ ناظر به این روایت از امام باقر(ع) است: «قرآن در چهار بخش نازل شده: یک چهارم درباره [فضایل و مناقب‏] ما، یک چهارم درباره دشمن ما، یک چهارم سنن و امثال و یک چهارم فرائض و احکام است». این روایت؛ در علوم قرآنی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. که خلاصه آن در ذیل بیان می‌شود.
    در ابتدا باید گفت که این موضوع منحصر به روایات شیعی نبوده بلکه مشابه آن در منابع اهل سنت نیز نقل شده است:
    ابن مغازلى شافعى (متوفای 483ق) با سند خود از ابن عباس از پیامبر خدا(ص) چنین نقل می‌کند: پیامبر خدا(ص) [به یاران خود] فرمود: «از چه در شگفتید! قرآن چهار بخش است: یک چهارم به طور خاص درباره ما اهل بیت، یک چهارم درباره دشمنان ما، یک چهارم حلال و حرام و یک چهارم فرایض و احکام. به خدا سوگند آیات برجسته قرآن درباره على(ع) نازل شده است».
    غیاث الدین بن همام(متوفای 942ق) می‌گوید: حافظ ابوبکر بن احمد بن موسى بن مردویه با سند خود از على - کرّم الله وجهه - نیز این حدیث را نقل کرده است.
    به نظر می‌رسد مراد معصوم(ع) از این‌که می‌فرماید: «یک چهارم قرآن درباره ما است»، بیان نشانه‌هاى ویژه و صفات روشن اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در قرآن است؛ به گونه‌اى که هر صاحب درک و قرآن‌شناس به دور از هوى‏ و هوس با تدبر در آیات، بدون تردید، ولایت اهل بیت و فضایل و مناقب آنها را با توجه به روایات می‌یابد.
    کافى است روایات شیعه و اهل سنت را در این زمینه ملاحظه کنیم. طبق این روایات، شأن نزول و تأویل بسیارى از آیات قرآن درباره عترت رسول اکرم(ص) بویژه امام على(ع) است.
    برای نمونه:
    ابن عساکر از قول ابن عباس می‌نویسد: «در کتاب خدا درباره احدى به اندازه حضرت على آیه نازل نشده است».
    طبرانى به نقل از ابن عباس می‌گوید: «خداوند هیچ آیه‌اى را خطاب به مؤمنان نازل نکرد، جز آن‌که حضرت على سرآمد آنها است. خداوند اصحاب محمد(ص) را در مواردى متعدد سرزنش کرده، لیکن درباره على(ع) جز خیر و خوبى یاد نکرده است».
    آیت الله خویی(ره) ذیل حدیث مورد بحث می‌گوید: مقصود این است که نام ائمه اطهار(ع) در قرآن با صفات و ویژگی‌هایشان و نه با ذکر نام متعارف آنها، آمده است.
    گفتنی است؛ شاید این روایت به معنای دقیق یک چهارم نباشد، بلکه مراد آن باشد که قرآن چهار قسمت است که ممکن است یک قسمت، از قسمت دیگر بیشتر باشد.



صفحه 3 از 6 نخست 12345 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود