صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فضائل پنج تن (ع) در صحاح ششگانه اهل سنت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فضائل پنج تن (ع) در صحاح ششگانه اهل سنت




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی و محترم...
    به حول و قوه الهی و با عنایت اهل بیت(ع)،در این تاپیک بنده قصد دارم تا حد توان، قطره ای از دریای فضائل و
    معجزات اهل بیت(ع) را در جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر بازدید کنندگان عزیز با علوم و معارف بیکران اهل بیت اطهار(ع)،به نگارش درآورم.
    امید که مقبول خداوند متعال و اهل بیت اطهار(ع) واقع گردد...ان شاء الله


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقصد اول: در فضائل و معجزات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

    باب اول: نسب و خاندان آن حضـرت و اینکه نسب آن حضرت از روزگار حضرت آدم علیه السلام
    تا هنگامی که متولد شد، همواره از هر گونه آلودگی پاك و منزه بوده است

    از ابـن عبـاس روایت کرده است که از رسـول اکرم صـلی الله علیه و آله شـنیدم، میفرمـود: من محمد فرزنـد عبـد الله فرزنـد عبـدالمطلب فرزنـد هاشم فرزند عبد مناف فرزند قصـی فرزند کلاب فرزند مرة فرزند کعب فرزند لؤ ّي فرزند غالب فرزند فهر فرزند مالک فرزند نضر فرزند کنانه فرزند خزیمه فرزند مدرکه فرزند الیاس فرزند مضر فرزند نزار فرزند معد فرزند عدنان فرزند ادّ فرزند ادد فرزند همیسع فرزند یشحب فرزند نبت فرزند حمیل فرزند قیدار فرزند اسماعیل فرزند ابراهیم فرزند تارخ فرزند ناحور فرزند اشوع فرزند ارعوس فرزنـد فالغ فرزنـد عابر هود پیغمبر(ع)فرزنـد شانـح فرزند ارفخشد فرزند سام فرزند نوح فرزند لمک فرزند متوشلح فرزند اخنوع ادریس پیغمبر (ع) فرزند یرد فرزند قینان فرزند انوش فرزند شیث فرزند آدم علیه السلام هستم.
    مؤلف گوید: این سلسله نسب را دیلمی هم نقل کرده است.
    رسـول خـدا صـلی
    الله و علیه و آله فرمـود: هنگـامی که آدم علیه السلام در بهشت بود، در پشت او بودم وهنگامی که حضـرت نوح علیه الس لام در کشتی نشست، در پشت او بودم و هنگامی که ابراهیم علیه السلام را در آتش افکندند، درصلب او بودم.پدر و مادرم، هیچگاه به آلودگی دچار نگشتند و همواره خداي تعالی، مرا از صلبهاي پسندیده به رحمهاي پاکیزه و هدایت یافته،انتقال میداد. دو شعبه و گروه بوجود نیامد مگر اینکه من، در بهترین آنان قرار گرفتم.خداي تعالی، پیمان پیغمبري مرا از همگان اخذ کرده است و پیمان مرا با آمدن دین اسـلام برقرار داشته است.
    در تورات و انجیل ازمن یـاد کرده است و همه پیغمبران، امتیـازات مرا به پیروان خود گوشـزد کرده انـد. زمین به نور من روشن میشود و ابر به خاطر من می بارد، خـداي تعـالی کتـاب خود، قرآن را به من آموخت و مرا به آسـمان برد و نـامی از نامهـاي خودش را براي من اختیـار کرد.آري، صاحب عرش، محمود است و من محمدم
    ، به من وعده داد، آنهائی که مرا دوست بدارند، از حوض کوثر سیراب میشوند. ومرا نخستین شـفاعتگر و ا ّولین کسی که شفاعتش مقبول پیشگاه خداست، قرار داد و مرا از بهترین قرنها که ویژه ا ّمتم است، از مادربوجود آورد.بدیهی است پیروان من، بهترین ستایشگرانند که مردم را به کار پسندیده میخوانند و از کار بد، بیم میدهند.
    مؤلف کنز العمال گوید: این حدیث را ابن عساکر از ابن عباس روایت کرده است به سـند خود، از حضرت صادق علیه السلام
    و او هم از پدر بزرگوارش، امام محمد بـاقر علیه السلام، او هم از حضـرت علی بن الحسـین علیهمـا السلام روایت کرده است که پیغمبر اکرم صـلی الله و علیه و آله فرمود:من از ازدواج زنـاشوئی صـحیح ولادت یافتم و از آغاز، که از آدم علیه السلام باشـد، به هیچگونه آلودگی رحمی دچار نگشـتم و چیزي از آلودگی جاهلی دامان مرا آلوده نساخت و به این نسبت تنها از رحم پاکیزه به دنیا آمدم.
    مؤلف گوید: اخباري که دلیل بر آنست که رسول خدا صـلی
    الله علیه و آله از آغاز هبوط حضرت آدم علیه السلام از نکاح صحیح به وجود آمـده و دامـان شـریفش هرگز آلوده نشـده، بسـیار است.
    و مـا در این کتاب، تنها به یادآوري دو خبر از آن همه اخبار، اکتفانمودیم

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۴ در ساعت ۱۴:۱۴


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب دوم: میلاد رسول اکرم صلی الله و علیه و آله

    در کتاب طبقات ابن سعد با سـندهاي متعدده، روایت کرده است که آمنه بنت وهب، مادر گرامی رسول اکرم صـلی الله و علیه وآله، گفت: از هنگامی که به رسول خـدا صـلی الله و علیه و آله حامله بودم تا هنگامی که آن حضـرت ولادت یافت، هیچگونه رنج وزحمتی در خود احسـاس نکردم، و هنگـامی که به دنیـا آمـد، نور درخشـانی همراه با او، مشاهـده کردم که فاصـله شـرق و غرب را روشن نمود. آنگاه به دو دست خود تکیه زد و مشتی از خاك را در دست مبارك گرفت و سر بسوي آسمان بلند کرد.
    بعضـی از راویان گفته اند: هنگامیکه متولد شد، بر دو زانوي خود، قرار گرفت و سر بطرف آسمان بالا برد و نوري از او درخشید که از درخشش آن، کاخهاي شام و بازارهاي آن را مشاهده میکردم و گردنهاي شتران بصری را می دیدم.
    در
    طبقات ابن سـعد به سـند خـود، از ابن عبـاس، او هم از عبـاس بن عبـد المطلب، نقـل کرده است که هنگامی که رسول خدا صـلی الله و علیه و آله متولد شد، ختنه شده و ناف بریده بود. در این موقع که عبد المطلب شـگفت زده شده بود، موقعیت آن حضرت را دریافت و از این پیشآمد، فال نیک زد و گفت: این کودك داراي مقام ارجمندي است. چنان شد که اوگفته بود.
    از عثمـان بن ابی العاص روایت کرده است که مادرم گفت: به خاطر دارم که پیش از تولـد رسولاکرم صـلی
    الله وعلیه و آله به دیـدار آمنه بنت وهب رفتم، در همـان هنگـام، آثار حمل از وي ظاهر گردیـد، ناخودآگاه به آسـمان توجه کردم، دیدم سـتارگان به زمین میآیند، آنچنان که بیم آن داشـتم که روي سـرم فرو بریزند و هنگامی که متولد شد، نوري ازحضرتش، مشاهده کردم که خانه و صحن آن را روشن ساخت و به هر چیزي که مینگریستم آن را نورانی مییافتم!
    هیثمی گفته،این روایت را طبرانی هم، نقل کرده است.
    از انس روایت شده است که رسول خدا صلی
    الله و علیه و آله فرمود: از امتیازاتی که دارماینکه هنگام تولدم ختنه شده به دنیا آمدم

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۴ در ساعت ۱۴:۴۰


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب سوم: شمائل ظاهري رسول اکرم صلی الله و علیه و آله

    درطبقات ابن سعد به سـند خود، از مردي از انصـار، روایت کرده است روزي که حضـرت علی علیه السلام در مسـجد کـوفه حضور داشت و دست به قـائمه شمشـیر گرفته بود که در این موقع، آن مرد بحضور رسـیده و قیـافه و شـمایل ظـاهري رسول خدا صلی الله وعلیه و آله را از حضرت علی علیه السلام جویا شد.
    حضـرت علی علیه السلام در پاسـخ او فرمود: چهره رسول اکرم صـلی
    الله وعلیه و آله سـفید و متمایل به قرمزي بود؛ حدقه چشـمش سیاه و موهاي سـرش فرو هشـته بود، محاسنش انبوه و گونه اش کم گوشت بود، موهاي سر مبارکش ظریف و تا نرمه گوشش را فراگرفته بود، گردن مبارکش از سپیدي، نقره فام بود، و رشته ای از موهایش مانند شاخه ای، از سینه تا نافش را فرا گرفته بود و در رويشکم و روي سـینه جز آن موي، موي دیگر نـداشت، کف دست و پایش پرگوشت بود؛ در راه رفتن هر گاه سـریع حرکت میکرد،مانند بارانی بود که پی در پی فرو میریزد و هر گاه آهسـته حرکت مینمود، مانند سـنگی بود که از کوه به زیر میآید، هنگامی که به کسی توجه میکرد، با تمام بدن بسویش برمیگشت، عرقی که در گونه هایش گرد میآمد، به مروارید غلطان میمانـد و بوي عرق بـدنش، خوشـبوتر از مشـک نـاب بود، انـدام آن حضـرت نه کوتـاه بود و نه بلنـد؛ نه درمانـده بود و نه بخیل وفرومایه؛ هرگز کسی را نه پیش از او، و نه پس از او، به آن قیافه و شمایل ندیده ام!



    درکنز العمال از ابو هریره روایت کرده است که رسول خـدا صـلی الله وعلیه و آله در روز دوشـنبه، دوازدهم ربیع الا ّول،رحلت کرد.
    بامـداد روز پنجشـنبه پیر مردي بر ما وارد شد و گفت من، یکی از دانشـمندان بیت المقدسم، سـپس خطاب به حضـرتعلی علیه السلام به عرض رسانید: شـمایل ظاهري رسول خدا صـلی
    الله و علیه و آله را براي ما توصـیف کن، آنچنان که گوئی همین لحظه، او را با چشم خود میبینم!
    حضـرت علی علیه السلام فرمود: پـدر و مادرم فداي آن حضـرت باد! اندام آن حضـرت، نه کوتاه
    بود و نه بلنـد و قامت متوسـطی داشت، چهره مبارکش سـفید و متمایل به قرمزي بود، موهایش مجعـد و جـداي از یکـدیگر بود و تانرمه گوشـش را فرا گرفته بـود، پیشـانیش گشـاده و نمایـان بود، دو گونهاش کم گوشت و آشـکار بود و ابروانش از یـک طرف بهیکدیگر پیوسـته و حدقههاي چشـمش، سـیاه رنگ و پلکهایش، فرو ریخته، بینی آن حضـرت میان کشیده و تنگ پره و ظریف بود، دنـدانهایش گشـاده و محاسـنش انبوه و گردنش از سپیـدي، نقره فام و گودي گلویش چنان بود که گویا طلائی بر آن آویخته شـدهاست! عرق رخسارش ماننـد مروارید غلطان بود و کف دست و پایش پر گوشت بود و موهایش مانند شاخهاي، از سـینه تا شـکمشروئیـده بود و روي شـکم و پشت مبارکش، مو نداشت و هر گاه در میان مردم قرار میگرفت، بوي مشک از حضـرتش ساطع بود وهر گاه راه میرفت، گویا سنگی بود که از جاي خود کنده میشد و هر گاه با کسی سخن میگفت، با تمام بدن به او متوجه میشدو هنگـامی که به سـرعت حرکت میکرد، گویـا بـارانی بود که از بالاـ به پائین میریخت؛ اخلاقش، از همه بهتر و دلش، از همگان نیرومندتر و سخاوتش، از همه بیشتر بود. در میان آفریدگان- در گذشته و آینده- همتائی نداشت!
    دانشمند مزبور پس از استماع اوصاف پیغمبر اکرم صلی
    الله و علیه و آله، به عرض رسانید:یا علی! اوصاف نبی اکرم صـلی الله و علیه و آله را بطوریکه بیان فرمودید، در تورات خوانده ام! گواهی میدهم که خدائی جز خداي یکتا نیست و محمد صلی الله و علیه و آله رسول اوست.
    مؤلف کنز العمال گوید: ابن عساکر هم این حدیث را نقل کرده است.مؤلف گوید: محب طبري در الریاض النضـرة از ابن عمر نقـل کرده است که گروهی از یهودیـان با ابوبکر ملاقات کرده و از وي خواسـتند، اوصاف ظاهري رسول خـدا صـلی
    الله وعلیه و آله را براي آنها بیان کنـد، ابو بکر آنان را به حضـرت علی علیه السلام حواله داد.
    حضـرت علی علیه السلام شمائل رسول خدا صلی
    الله علیه و آله را در ضمن بیانی که نزدیک به حدیث ابوهریره بود، بیان فرمود

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۴ در ساعت ۱۶:۴۱


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب چهارم: اوصاف رسول خدا(ص) در تورات و انجیل

    مسـند امام احمد حنبل به سـند خود، از عطـاء بن یسـار نقـل کرده است که گفت: به ملاقـات عبـد االله بن عمرو بن عاص رفتم و از وي خواستم، مرا از اوصاف پیغمبر اکرم صلی الله وعلیه و آله، آنچنان که در تورات آمده است، آگاه سازد.
    وي گفت: به خـدا سوگند! اوصاف رسول خدا صـلی الله وعلیه و آله در تورات به همان گونه توصـیف شده است که حق تعالی، در قرآن متـذکر گردیـده است.
    در قرآن کریم خطاب به رسول خدا صلی الله و علیه و آله میفرماید:«اي پیغمبر، مـا تو را به آن دلیل برانگیختیم، تا گواه بر آفریـدگان ما باشـی و آنها را به بخشایش ما بشارت دهی و از
    شکنجه ما، بیمناك سازي.»
    در تـورات، اضـافه بر آن چنین فرمـوده است: تـو اسـتوانه اسـتواري براي مردم مکه میباشـی و تو، بنـده و رسول منی، تو را «متوکل» نامیدم. تو تندخو، و سختدل نیستی و در بازارها، فریاد نمیکشی.
    یونس علاوه بر مطالب مـذکور، چنین اضافه کرده است: پیغمبر ما، بـدي را به بـدي پاسـخ نمیدهد و از کار جاهلان چشم پوشـیمیکند و آنها را میبخشد و از این جهان به جهان دیگر نخواهـد شـتافت مگر اینکه مردمی را که از حق تعالی، منحرفاند، به راه راست هدایت کند و آنها رابه یکتائی خدا بخواند و دیدگان کور را، بینا و گوشهاي کر را، شنوا و دلهاي تیره را، روشن گرداند.

    عطـا گفته است: براي بهره گیری بیشتر از اوصـاف رسول خـدا صـلی الله و علیه و آله با کعب ملاقات کردم و در پاسـخ سؤال من،اوصـاف رسول خـدا صـلی الله و علیه و آله را به همـان طریق که شـنیده بودم، بیـان کرد، تنهـا تفـاوتش آن بود که الفـاظ را به زبـان معمولی خودش میگفت؛ چنانکه عمیا را که در اصل حدیث آمده است، عمومی و صما را صمومی و غلفا را غلوفی بیانکرده است.
    در حلیۀ الاولیاء به سـند خود، از برادرزاده کعب، از کعب نقل کرده است که ما صـفت پیغمبر اکرم صـلّی اللّه علیه وآله را در سطري ِاز کتاب خدا که در جمله «محمد رسول الله» است، دریافتهایم و در وصف پیروان او چنین آمده است:آنـان حماد انـد، یعنی همـواره و در هر حـال، از خـدا سپاسـگزاري میکننـد و او را به بزرگـواري یـاد میکننـد و طلـوع و غروب خورشـید را رعـایت کرده و نمازهـاي پنجگـانه را در اوقات معین، انجام میدهنـد و تا آنجا رعایت اوقات نماز میکننـد که اگر در جایگـاه کثیفی هم باشـند، به اقـامه نمـاز میپردازنـد!ازار(شلوار) میپوشـند و رعایت نظافت و طهارت میکننـد و هنگام راز و نیاز، مانندزنبوران در کندوي خودشان، به مناجات با خدا میپردازند.
    و در سـطر دیگر چنین یافته ام: محمد که برگزیده ماست، تندخو و سخت دل نیست و در بازارها فریاد نمیکشد و بدي را به بدي، پاداش نمیدهد.
    از کرده های افراد نادان، چشم پوشی میکند و براي آنان آمرزش میطلبد.
    زادگاهش، مکه است و هجرتش، به مدینه و آوازه و حکومتش، سراسر شام را فرا میگیرد!
    در طبقات ابن سعد به سـند خود، از سـهل، آزادشده عتیبه، که مردي ترسا و از مردم مریس بود و روزگارش را به یتیمی، تحت کفالت مادرش و عمویش، سپري کرده بود و انجیل خوانده و از چگونگی آن، اطلاع داشـته است، روایت کرده است که گفت: در یکی از روزها، کتاب عمویم را که خود نگاشته بود، مطالعه میکردم و پیدا بود که یادداشتهائی از احوال خود و بستگانش را نوشتهبود، در ضـمن یادداشـتها، به مطـالبی که مربوط به خودم بود رسـیدم و از دیـدن آنهـا نـاراحت شـده و عبارتها را با دست خود محو کردم؛ در تعقیب آن به فصـلهائی از یادداشـتها رسـیدم که آنها به یکدیگر چسبیده بود، آنها را از یکدیگر گشودم، در آنها اوصاف محمد صلی الله وعلیه و آله به این شرح نوشته شده بود:
    محمـد صـلی الله و علیه و آله انـدامی متوسـط دارد که نه طولانی است و نه کوتاه، چهره اش سپیـد رنگ است و موهاي سـرش از دوطرف بافته شـده، مهر نبوت در میان دو شانهاش جلوه گر است، عباپوشـی را بسـیار دوست میدارد، صـدقه نمی پذیرد، بر الاغ و شتر سوار میشود و خود از حیوان، شیر میدوشد و جامه کهنه و وصله دار میپوشد و کسی که به اینگونه لباس بسنده کند، خود خواه ومتکبر نمیباشـد و او چنان لباسـی اسـتفاده میکرد و متکبر نبود و او از بازماندگان حضـرت اسـماعیل علیه السلام، و نامش احمداست.
    سـهل گفته است: هنگامی که به این بخش از اوصاف رسول اکرم صـلی الله و علیه و آله رسیدم، عمویم وارد شد و به مجردیکه مراسرگرم خوانـدن آن یادداشتها دیـد، پیش آمده ضـربه ای به من وارد آورد و گفت: چرا این اوراق را گشودي و به چه اجازه ای به خواندن آنها پرداختی؟ در پاسخ گفتم: در این اوراق، اوصاف پیغمبر احمد صـلی الله وعلیه و آله، نگاشته شده است. گفت: آري! اوهنوز ظهور نکرده است
    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۴ در ساعت ۱۷:۱۲


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب پنجم: در زیبائی چهره مبارك رسول اکرم (ص) و نورانی بودن سیمایش

    صحیح بخاري در کتاب آغاز آفرینش در ضمن صفت رسول اکرم صلی الله وعلیه و آله، به سند خود، از ابو اسحاق روایتکرده است که گفت: از براء شـنیدم میگفت: رسول خدا صـلی الله و علیه و آله از همه مردم زیباتر بود. و از همگان، خوشخوي تر و اندام متوسطی داشت که نه کوتاه بود و نه بلند.
    صحیح بخاري از براء نقل کرده است که رسول خدا صلی
    الله وعلیه و آله، اندامی متوسط داشت و فاصله دوشانهاش از یکدیگر زیاد بود و موي سـرش تا نرمه گوشش را فرا گرفته بود و زمانیکه حله صورتی رنگ بر سر مبارك افکنده بود واو را در آن حال دیدار کردم، چنان جلوه گری داشت که هیچگاه انسانی را به آن زیبائی مشاهده نکرده بودم.
    صـحیح بخاري در باب پیشین از ابو اسحاق روایت شده است، شخصی از براء پرسید: آیا چهره رسول خدا صلی
    الله و علیه وآله مانند شمشیر بود؟ در پاسخ گفت: نه! بلکه چهره آن حضرت مانند ماه بود.
    صحیح بخاري در همان باب از عبد الله
    بن کعب نقل کرده است، هنگامی که از تبوك بازمیگشتیم با کعب بن مالک کهسخن میگفتیم، از وي شنیدم میگفت: زمانیکه به رسول خدا صلی الله و علیه و آله سلام کردم رخسار حضرتش از خوشحالی مانندبرق میدرخشـید! معمـول پیغمـبر اکرم صـلی الله وعلیه و آله آن بـود که هر گـاه فرحنـاك بـود، نـور صورتش ماننـد پـارهاي از مـاه میدرخشید و ما، هر گاه آن حضرت را بدان حال مشاهده میکردیم میدانستیم فرحناك و خوشحال است.

    صـحیح مسـلم در کتـاب فضائـل در بـابی که در رابطه با چهره سپیـد و نمکین آن حضـرت، تـدوین نموده، به سـند خود، از جریري از ابو طفیـل نقـل کرده است که از وي پرسـیدم: آیا رسول خـدا صـلی الله وعلیه و آله را دیـده ای؟ گفت: آري، چهره ای سپید و نمکین داشت.
    صحیح ترمذي به سند خود، از جابر بن سمره نقل کرده است که گفت: در یکی از شبهاي مهتابی، رسول خدا صلی الله و علیه و آله که حله صورتی رنگی بر سـر انـداخته بود، مشاهـده کردم. در آن حال، گاهی به ماه مینگریسـتم و گاهی به رخسارشریف حضرت. از نظر من، چهره شریف آن حضرت، بهتر و زیباتر از ماه بود.
    مسند احمد حنبل از ابو هریره روایت کرده است که میگفت: موجودي را زیباتر از رسول خدا صـلی الله و علیه و آله ندیده ام، و اطمینان دارم از زیبائی و درخشـندگی مانند آن بود که گوئی چشـمه خورشید، در چهره مبارکش، جاريگشـته است. و کسـی را مشاهـده نکردم که در راه رفتن، از آن حضـرت سـریعتر حرکت کنـد، و آنچنـان که گـوئی طی الارض میکند. و زمین در زیر پاي حضرت در هم مینوردد و ما، در راه رفتن هر چه میکوشیدیم، به آن حضرت نمیرسیدیم و آن جنابهم در این رابطه به حرکت ما توجهی نداشت.
    سنن دارمی به سـند خود، از ابو عبیـدة بن محمد بن عمار
    یاسـر روایت کرده است که از ربیع دختر معوذ بن عفراء درخواست کردم تا پارهاي از اوصاف رسول اکرم صـلی الله و علیه و آله را براي ما بیان نماید. وي گفت: اي پسـرم، هر گاه تو رسولخدا صلی الله وعلیه و آله را دیده بودي و به چهره اش مینگریستی، چنان بود که گوئی خورشید طلوع کرده است!
    سـنن دارمی به سـند خود، از ابن عبـاس روایت کرده است، دنـدانهاي رسول خـدا صـلی
    الله و علیه و آله گشـاده بود وآنگاه که سخن میگفت، گویا نوري از میان ثنایاي آن حضرت میدرخشید.
    تاریـخ بغداد به سـند خـود، از جـابر از رسول اکرم صـلی
    الله و علیه و آله روایت کرده است که فرمود: جبرئیـل بر مننـازل شـد و گفت: اي محمـد! خـداي تعـالی، سـلام میرسانـد و میفرمایـد: حـبیب من! زیبـائی چهره یوسف، از نور کرسـی بود ودرخشندگی چهره تو از نور عرش من است.
    اي محمد
    ! آفریدهاي بهتر و زیباتر از تو، نیافریده ام!
    کنز العمال
    از عایشه روایت کرده است که گفت: از حفصه دختر رواحه سوزنی گرفتم تا جامه رسول خدا صـلی الله و علیه و آله را بـدوزم، سوزن از دسـتم افتاد، دنبالش گشـتم، پیـدایش نکردم. در این حال، رسول خـدا صـلی الله و علیه و آله واردشد، از درخشندگی رخسار شریفش، سوزن را پیدا کرده و خندیدم. رسول خدا صلی الله و علیه و آله خطاب به من فرمود: اي حمیرا!چرا میخندي؟ جریان را به عرض مبارك تقدیم داشتم.
    رسول خدا صلی الله وعلیه و آله با فریاد بلند فرمود: واي بر آن کس! واي برآن کس! کـه از دیـدن چنیـن رخسـار درخشـانی محروم گردد! هیـچ مـؤمن و کـافري نیسـت مگر اینکـه آرزو میکنـد به رخسـارمنظاره گر شود و آنرامشاهده نماید.
    مؤلف مزبور گوید: این حدیث را دیلمی و ابن عساکر نقل کرده اند.
    هیثمی در مجمع از ابو فرصانه نقل کرده است هنگامی که من و مادر و خالهام با رسول اکرم صلی الله و علیه و آله بیعت کرده و از حضور حضرتش مرخص شدیم، مادر و خاله ام خطاب به منگفتنـد: مـا، زیباتر از این مرد ندیـده ایم! جامهاش، از همگان پاکیزه تر و سـخنش، از همه شـیرین تر است و در هنگام گفتار، نوري ازدهان مبارکش نمایان میگردد.
    هیثمی گوید: این حدیث را طبرانی هم نقل کرده است.
    مؤلف گوید: مناوي در کنوز الحقائق حدیث مرسـلی را از پیغمبر اکرم صلی الله و علیه و آله نقل کرده است که مناسبتدارد در پایان این باب، به آن اشاره نمائیم. و آنچه از بیان مؤلف آن برمیآید این است که: نظر کردن به رخسار رسول اکرم صلی الله و علیه و آله عبادت است.
    همین حدیث را طبرانی و حاکم روایت کرده اند

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۴ در ساعت ۱۷:۴۲


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب ششم: خوشـبوئی رسول اکرم(ص) و نرمی بدن مبارك و تمایل در راه رفتن و خوشـبوئی عرق بدنش و پوشیده داشتن زمین مدفوع آن حضرت را

    صـحیح بخـاري در کتاب آغاز آفرینش در باب صـفت پیغمبر، به سـند خود، از ابو جحیفـۀ روایت کرده است، در یکی ازروزهاي گرم نیمروز، رسول اکرم صلي
    الله و علیه و آله به بطحاء رفت و در آنجا وضو گرفت پس از آن، دو رکعت نماز ظهر و دورکعت نماز عصر را در حالی که عصائی در برابرش بود، بجاي آورد.
    تـا آن جـا که گفته است مردمی که حضور داشـتند پس از اتمـام نمـاز، از جـاي برخاسـتند و صورت خودشان را به دست مباركمسـح میکردنـد. من دست مبارك آن حضـرت را گرفتم و به صورتم گذاشـتم، احساس کردم از برف، سـردتر است و بوئی که ازدست آن حضرت به مشامم رسید، از مشک ناب، خوشبوتر بود.
    صحیح مسلم در کتاب فضایل در باب خوشبوئی بدن مبارك رسول اکرم صـلي
    الله و علیه و آله به سند خود، از انس روایت کرده است که هیچ مشک ناب و عنبر و چیز خوشبوي دیگري را، خوشبوتراز بوي بـدن رسول اکرم صـلي الله و علیه و آله استشـمام نکرده ام و هیـچ دیبا و حریري نرمتر از بـدن رسول خدا صـلي الله و علیه و آله نيافته ام.
    صـحیح مسـلم در کتاب فضایل در باب خوشـبوئی بدن رسول خدا صلي
    الله و علیه و آله، به سند خود، از انس روایت کرده است، بـدن رسول خدا صـلي الله و علیه و آله نقره فام و سپید بود و عرق رخسارش مانند لؤلؤ بود و هنگام راه رفتن، قدمها را کشـیدهبرمیداشت. و هیچ دیبا و حریري را نرمتر از دست مبارك رسول خدا صلي الله و علیه و آله نیافتم و مشک ناب و عنبري را، خوشبوتراز بوي بدن رسول خدا صلي الله و علیه و آله استشمام ننمودم.
    صحیح ترمذي به سند خود، از انس روایت کرده است که مدت ده سال خدمتکاري رسول خدا صلي
    الله و علیه و آله را به عهـده داشـتم در ظرف این مـدت، هیچگاه کلمه اف از آن حضـرت نسـبت به خودم، نشـنیدم و هر کاري که انجام میدادم،هرگز نمیفرمود، چرا این کار را انجام دادي و هر چه را ترك میکردم نمیفرمود، چرا ترك کردي! اخلاق آن حضـرت از همگان بهتر بود و هیچ خز و حریر و چیز دیگر را، نرمتر از دست رسول خدا صـلي الله وعلیه و آله نیافتم و هیچ مشک و عطري را، خوشبوتراز عرق بدن رسول خدا صلي الله وعلیه و آله استشمام نکردم. مسند حنبل به سند خود، از انس روایت کرده است که گفت: هنگامی که رسول خدا صلي الله وعلیه و آله به منزل ماتشریف فرما شده بود، خوابید و عرق کرد، مادرم از فرصت استفاده کرد شیشه اي آورد. عرقهاي چهره مبارك را میگرفت و در آن مي ريخت.
    پیغمبر صـلي
    الله وعلیه و آله از خواب بیدار شد و فرمود: اي امّ سـلیم! چه میکنی؟ به عرض رسانید، عرق رخسار شـما را میگیرم تا آنرا در مایعات خوش خود بریزم، خوشبوتر شود. آري، بوي عرق چهره مبارك از هر بویی خوشبوتر بود.
    مسند حنبل به سند خود، از جابر بن یزید اسود سوائی پـدرش نقل کرده است که وي نماز بامـداد را با رسول خدا صـلي الله و علیه و آله بجاي آورد تا آن جا که گفته است پس از پایاننماز، مردم یکی بعـد از دیگري، بحضور میرسـیدند و دست مبارك آن حضـرت را به صورتهایشان میمالیدنـد. من هم پیش رفتمدست مبارك آن حضرت را به صورتم کشیدم، آن را سردتر از برف و خوشبوتر از مشک یافتم.
    سنن دارمی به سـند خود، از مردي از بنی حریش نقـل کرده است که گفت: در هنگـامی که مـاعز بن مالک به امررسول اکرم صـلي
    الله وعلیه و آله رجم میشـد، من به اتفـاق پـدرم در آنجا حضور داشتیم. به مجردي که سـنگی برداشـتم تا وي رارجم کنم، حالت وحشتی به من دست داد و رسول خـدا صـلي الله وعلیه و آله براي برطرف ساختن خوف و ترس، مرا در بغل گرفت وعرق زیر بغل مبارکش، روي من ریخت، احساس کردم بوي عرق مبارکش، مانند مشک ناب است.
    سنن دارمی به سـند خود، از جـابر نقـل کرده است که هر گاه رسول خـدا صـلي
    الله و علیه و آله از یکی از کوچه هاي مدینه عبور میکرد و کسی که به دنبال آن حضرت در حرکت بود، احساس خستگی نمیکرد و متوجه بود که این آرامش، از بوي پيغمبر صلي الله و علیه و آله است که به مشام او میرسد.
    تاریخ بغداد به سند خود، از ابو هریره نقل کرده است که گفت:مردي حضور مبـارك رسول خـدا صـلي
    الله و علیه و آله آمـد، عرض کرد یا رسول االله، دخترم را به ازدواج همسـرش درآورده ام، دراین رابطه از شما تمنا دارم کمکی به من بنمایید.
    رسول خدا صـلی
    الله وعلیه و آله فرمود: اکنون، پولی ندارم تا به تو کمک نمایم فردا نزد من بیا و شـیشه اي سرگشاد و شاخه درختی هم، همراه خود بیـاور. طبق دسـتور قبلی، آن مرد بـا آوردن شـیشه و شاخه درختی، به حضور مبارك شـرفیاب شـد.
    حضـرت رسول اكرم صـلي
    الله و علیه و آله شـیشه را از وي گرفت و از عرق دست مبارك خود (از آرنج تا سـر انگشـتان)، آن شیشه را پر کرد. و دراین رابطه فرمود: به خانواده خود دستور بده هر گاه میخواهد خوشـبو شود، این شاخه را در میان آن شـیشه فرو ببرد و با مالیدن آن شاخه به بدن خویش، خود را خوشبو نماید.این بـود که هرگـاه کسـان او به وسـیله آن شـاخه خود را خوشـبو میکردنـد، به مشـام مردم مـدینه، بوي بسـیار خوشـی میرسـید ومیدانستند این بوي خوش از کجاست! بهمین لحاظ مردم آن خانه را مطیبین میگفتند.
    تاریـخ بغداد به سـند خود، از عـایشه نقـل کرده است که میگفت: هرگـاه رسول خـدا صـلي
    الله وعلیه و آله به قضاي حاجت میرفت، بعد از آن حضـرت، به بیت الخلاء وارد میشدم لکن اثري از آن مشاهده نمیکردم! در یکی از روزها، به عرضرسانیدم: چگونه است که هرگاه به قضاي حاجت میروید، من اثري از زوائد بدن شـما را مشاهده نمینمایم؟ رسول خدا صـلي الله وعلیه و آله در پاسـخ فرمود: اي عـایشه! مگر نمیدانی اجسـاد ما، بر پایه ارواح بهشتیان آفریـده شـده است. این است که هر چه از مادفع بشود، زمین آنرا میبلعـد! مؤلف گویـد: در روایتی که قنـدوزي مؤلف ینـابیع المودة نقـل کرده است، چنین آمـده است که زير بناي وجودي آنها بر پایه ارواح بهشتی آفریده شده است.
    مستدرك الصحیحین به سـند خود، از عـایشه روایت کرده است که گفت: در یکی از روزهـا، رسول اکرم صـلی
    الله وعلیه و آله براي قضـاي حـاجت رفت، پس از آن، من وارد آن مکـان شـدم ولی اثري از آن ندیـدم و بجـاي آن، بوي مشـک از آنمحل به مشام میرسـید. جریان را به عرض مبارك رسانیـدم، در پاسـخ فرمود: آري! زمین مو ّظف است که آنچه از ما پیغمبران دفع
    میشود، در خود فروکش نماید
    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۵ در ساعت ۱۷:۲۲


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب هفتم: تبرک جستن مردم به وضو وآب دهان و موی سر اکرم(ص)

    صحیح بخاري در کتاب لباس در باب «قبه الحمراء»، به سند خود، از ابو جحیفه روایت کرده است، زمانیکه حضرت رسول اکرم صـلی الله و علیه و آله در «قبه الحمراء» خیمه سـرخفام که از پوست تهیه شده بود، تشـریف داشت به حضور مبارکش شرفیاب شدم، حضـرتش وضوء میگرفت، در آن حـال، مشاهـده کردم، بلال آب وضوي آن حضـرت را بعنوان تـبرک، میگرفت و مردمدیگر براي تبرک جسـتن به آب وضوي آن حضـرت، بر یکـدیگر پیشـی میگرفتنـد و هر یـک از آنـان که از آب وضوي حضـرت نصیبی میبرد، صورت خود را با آن مسح میکرد و کسـی که از آب وضوي حضـرت، سهمی نصیبش نشده بود، از مقدار تري که در دست دیگري بود، استفاده مینمود!
    مسـند ابن حنبل به سـند خود، از مسور بن مخرمه و مروان بن حکم روایت کرده است که در سـال حـدیبیه، همـان سالی که رسول خـدا صـلی الله و علیه و آله به منظور زیارت خانه خـدا عازم بود تا آنجا که گفته است رسول خدا صـلی الله و علیه وآله خطاب به همراهان، فرمود: در اینجا فرود آئید. اصحاب به عرض مبارك رسانیدند: در این بیابان آبی وجود ندارد تا همراهان فرود آیند.
    رسول خدا صـلی
    الله وعلیه و آله بلافاصـله، تیري از ترکش بیرون آورد و آن را به یکی از اصـحاب مرحمت کرده و دستور داد،به درون یکی از چاههاي کهنه که در آن بیابان به چشم میخورد، وارد شده و آن تیر را در آن فرو ببر! وي طبق دسـتور رفتار کرد،آن چاه، از آب لبریز شده و فواره زد! حاضـران و شترانشان از آن آب سـیراب گردیدند.
    تا آن جا که گفته است مشـرکان، عروةبن مسـعود ثقفی را به منظور پیام رسانی به سوي آن حضـرت، گسـیل داشـتند تا آنجا که گوید عروة در آن حال که از حضورمبارك مرخص میشد، مشاهده کرد که اصـحاب با حضـرتش چگونه رفتار میکنند، آنچنانکه وضوء نمیگیرد مگر اینکه اصحاببراي بدست آوردن آب وضوي حضـرت بر یکدیگر پیشـی میگیرند و براي تبرک
    جسـتن به آب دهان مبارك، بر یکدیگر سبقت میگیرند و براي گرفتن تار موئی که از سـر مبارکش کنده میشود، بر یکدیگر تقدم میجویند! عروة پس از آنکه پیام خود را به عرض مبارك تسـلیم کرد و مر ّخص شـد، در ملاقاتی که با قریش داشت خطاب به آنان گفت: اي گروه قریش! براستی با کسـري پادشاه ایران و با قیصـر پادشاه روم و با نجاشـی پادشاه حبشه، ملاقات کرده ام، بخـدا سوگنـد! هیـچ پادشاهی را مانند «محمد» در میان پیروانش، مشاهده نکرده ام! آري، با مردمی برخورد داشـتم که از هیچگونه تواضع و فروتنی نسـبت به او خودداري نمیکردند.اکنون درباره چنان مرد و چنان مردمانی چه میگویید؟ مؤلف گویـد: همین حـدیث را احمد حنبل از قول عروة چنین نقل کرده است، به خـدا سوگنـد! مشاهدهکردم، هر گاه رسول خدا صلی الله و علیه و آله میخواست آب دهان فرو بریزد، یکی از اصحاب، دستش را جلو میآورد، آب دهان مبارکش را میگرفت و به صورت و اعضایش میمالید.
    و هر گاه دسـتوري صادر میکرد، براي انجام فرمانش بر یکدیگر پیشـی میگرفتند و هر گاه وضو میگرفت، براي دستیابی به باقیمانده آب وضوی حضـرت، هجوم آورده تـا آنجـا که بخـاطر آن، نزدیک بود با یکـدیگر درگیر شونـد! و هر گاه در حضورش بودنـد، هنگام
    گفتگو با یکدیگر، آهسته سخن میگفتند و احترام او را تا آنجا رعایت میکردند که به رخسارش چشم نمی انداختند.

    مسند احمد حنبل به سـند خود، از انس روایت کرده است که به خاطر دارم هنگامی که سـلمانی میخواست موهاي سر حضـرت را اصـلاح کند، اصـحاب گرداگرد پیغمبر صلی الله و علیه و آله را فرا میگرفتند و نمیگذاشتند حتی یک موي حضرت به زمین بیفتد، هر یک به هر نحوي که شده بود، تاري از موي حضرت را به دست میآورد!
    مسـند احمد حنبل به سـند خود، از انس بن مالـک روایت کرده است، هنگامی که رسول خـدا صـلی الله وعلیه و آله می خواست سـر مبارکش را اصـلاح کند، ابو طلحه موي یک طرف از سـر مبارکش را به دست میگرفت و آنچه که اصلاح شده بود، بدست آورده و آن را به ام سلیم هدیه میداد؛ او هم همان موها را در میان ظرف بوهاي خوش خود، قرار میداد
    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۶ در ساعت ۱۴:۰۱


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب هشتم: بعثت پیغمبر اکرم(ص) در بهترین قرنها اتفاق افتاده است و موجبات رانده شدن جن را به وجود آورد

    مسند احمد حنبل به سـند خود، از ابو هریره نقل کرده است که رسول خدا صـلی الله علیه و آله فرموده است: بعثت من در بهترین قرنهاست، قرنها یکی بعد از دیگري، آغاز شده است و همچنان ادامه داشـته است تا به قرنی رسیده است که خود، درآن قرن، مبعوث گردیدم.
    طبقات ابن سـعد به سـند خود، از ابن عبـاس نقـل کرده است، هنگامی که پیغمبر اکرم صـلی
    الله علیه و آلهمبعوث شد، جنیان از رفتن به آسمان رانده شدند و هدف ستارگان قرار گرفتند.معمول گروهی از مردم آن روزگار آن بود که هر گاه میخواسـتند از سـرانجام خود یا آینده دیگري اطلاع پیدا کنند، جایگاهی راویژه قبیله ای از جن، تهیه میکردنـد و به سـخنان آنـان که مربوط به آینـده آنها بود، گوش فرا میدادنـد.
    در این هنگام، بعثت پیغمبراکرم صلی
    الله وعلیه و آله خوف و بیمی براي مردم بوجود آورد، مردمی که از واقعه، ناخودآگاه، بیمناك شدنـد، مردم طائف بود، اینان براي رفع نگرانی خویش، شتر و گوسـفند قربانی میکردندو هر روز به این عمـل میپرداختنـد تـا جائی که نزدیک بود آنچه در اختیار ایشان بود، همه از دست برود و از آنجا که از کار خودنتیجه نگرفتنـد، از قربـانی کردن، خودداري نمودنـد و چنـان میپنداشـتند که این پیشآمـد از بلاهاي آسـمانی است و پس از انـدك تأملی، خطاب به یکـدیگر میگفتنـد: هر گاه این پیشآمد از نوع گرفتاریهاي آسـمانی باشد چگونه است که آثار بلاء در آسـمان بهوجود نیامـده و راههـاي آسـمان همچنـان به حـال پیشـین خود، بـاقی است؟ شـیطان در پاسـخ آنهـا گفت: بـدیهی است که اینگونه ناراحتی و بیمناکی، مربوط به زمین است و رابطه ای با آسمان ندارد.
    اینک براي دریافت واقعیت آن، از هر بخشی از زمین، مقداري خـاك تهیه کرده به حضـورم بیاوریـد، به دسـتور او، از هر نقطه زمین، مقـداري خـاك براي او آوردنـد، او یک یک آن خاکهـا رامی بویید و دور میریخت تا به خاك تهامه (مکه) رسید، آنرا بوئیده و گفت: هر گونه پیشآمدي اتفاق بیفتد، از این سرزمین است

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۷ در ساعت ۱۰:۰۴


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب نهم: پیام پیغمبر اکرم (ص) به نجاشی و ایمان آوردن او

    مسند احمد حنبل به سـند خود، از ابن مسعود روایت کرده است که گفت: رسول اکرم صلی
    الله و علیه و آله گروهی از مسـلمانان را که هشتاد مرد بودند، از قبیل عبد االله بن مسعود، جعفر بن ابیطالب، عبد االله بن عرفطه ، عثمان بن مظعون و ابوموسـی را بسوي نجاشی گسیل داشت، همزمان، مردم قریش هم عمرو بن عاص و عمارة بن ولید را با هدیه به سوي او، گسیل داشتند. به مجردي که این دو تن، بحضور نجاشـی رسـیدند، سـجده کردنـد سـپس در جانب راست و چپ نجاشـی قرار گرفتند و گفتند: گروهی از عموزادگان ما، وارد سرزمین شما شده اند و از آئین ما دست برداشته اند.
    نجاشی گفت: آنان کجا هستند؟
    گفتند: در حال حاضـر در سـرزمین شما به سر میبرند، آنها را بحضور خود دعوت کن! نجاشی مأموري را گسیل داشت تا آنها را به حضور بیاورد.
    جعفر از همراهـان خـود خـواست تـا به او اجـازه دهنـد که شـخصا بـا نجاشـی، به صـحبت پردازد. آنهـا پیشـنهاد او را پذیرفتنـد.
    فرستادگان رسول خدا صلی الله و علیه و آله عازم دربار نجاشی شدند، به مجردیکه جعفر بحضور نجاشی رسید، سلام کرد و طبق معمول، در برابر او سـجده نکرد! درباریـان، خطـاب بـه او گفتنـد: چرا در برابر نجاشـی سـجده نکردي؟
    در پاسـخ گفت: مـا براي غیر خـدا سـجده
    نمیکنیم! نجاشـی گفت: با دسـتور چه کسـی براي غیر خدا، سجده نمیکنی؟ جعفر در پاسخ گفت: خداي عز و جل رسولی را براي ما مبعوث کرده است و به ما دسـتور داده که جز براي خدا، براي دیگري سجده نکنیم، گذشته از این، به ما فرمان داده است تا نماز بخوانیم و زکات بدهیم.
    عمرو بن عاص خطاب به نجاشـی، گفت: عقیده ایشان درباره عیسـی بن مریم بر خلاف عقیده شـماست!
    نجاشـی پرسید:
    شمـا دربـاره عیسـی بـن مریم و مـادر او چه میگوییـد؟ جعفر گفت: مـا در حـق حضـرت عیسـی علیه السلام همـان سـخنی را میگوییم که خداي تعالی فرموده است: عیسی، کلمۀ الله و روح اوست که خدا آنرا در رحم عذراي بتول که دست بشري هرگزبه دامن پاك او، نرسیده است، قرار داد و خدا او را فرزند خود میداند.
    در آنحال، نجاشـی، چوب دستی که در برابرش به زمین افتاده بود، برداشت و به دست گرفت و خطاب به مردم حبشه و کشیشهاو راهبها، گفت: به خدا سوگند! اینها درباره عیسی بیشتر از آنچه ما معتقدیم، معتقدند! سپس اضافه کرد: آفرین بر شما! و بر کسیکه از سوي او، بـدینجا آمده اید و من گواهی میدهم، آن شـخص رسول خداست و همان بزرگواري است که اوصاف و ویژگیهاي او را در انجیل خوانده ایم و او رسولی است که عیسی بن مریم بعثت او را به پیروان خویش، مژده داده است. و به دنبال اعترافی که کرد، خطـاب به جعفر و همراهان او گفت: هر کجا میخواهیـد منزل بگیریـد و به خـدا سوگنـد، هر گاه موقعیت سـلطنت من مانعنمیشد بحضور حضرت میرسیدم و کفشهاي او را در برابرش مرتب کرده و حبل انقیاد او را به گردن خویش، میافکندم! سپس دسـتور داد هـدیه های آن دو تن را بازگردانند.
    گفتگوها تا به اینجا که به پایان رسـید، عبد االله بن مسـعود با شـتاب تمام، ازهمراهان خود، جدا شد تا جنگ بدر را دریابد و معتقد بود هر گاه بمیرد، پیغمبر اکرم صـلی
    الله و علیه و آله براي او، از خداي تعالی،آمرزش میخواهد

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۳/۱۷ در ساعت ۱۰:۲۹


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود