صفحه 3 از 7 نخست 12345 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حسین ابن منصور حلاج ؟؟؟

  1. #21

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ج) اما روایت قوی‌ّالسندی که کاملاً قابل تأمل است، توقیع شریفی است که درباره احمد بن هلال صادر شده است. احمد بن هلال از اصحاب امام هادی‌(ع) و مورد وثوق اصحاب رجال همانند نجاشی است و اکثر اصول اصحاب را روایت کرده است.
    ابن‌هلال در عبادات و ریاضات تا بدان پایه بود که چهل و پنج بار به زیارت بیت‌الله‌الحرام رفته بود که از این میان بیست مورد را با پای پیاده انجام داده بود و در مسائل عقیدتی نیز به غلوّ در حق ائمه معصومین‌(ع) متهم بود. با این همه، در مسئله نوّاب حضرت ولی‌عصر عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ال شریف چهره حقیقی خود را نشان داد و گرچه نیابت عثمان بن سعید را پذیرفت، ولی نیابت فرزند او محمد بن عثمان را انکار کرد و کار را به جایی رساند که در توقیعی که توسط حسین بن روح منتشر شد، حضرت صاحب‌الامر(ع)او را فاسقِ فاجر خواند و خطاب به شیعیان فرمود: ...احذروا الصوفی المتصنّع (معجم رجال الحدیث، 3/155).
    این عبارت بسیار رسا و پرمعناست و آنچه مورد توجه و استشهاد است، آن است که حضرت درباره ابن‌هلال او را صوفی متصنّع و ریاکار و متظاهر می‌نامد که دقیقاً مدعای ما را در گروه سوم از روایت‌ها تبیین می‌کند.
    اما نکته‌ای که در این میان جالب و شنیدنی است، آن است که نه‌تنها ائمه معصومین(ع)، چنین برداشت و تحلیلی از رفتار جمله‌ای از صوفیان داشتند، بلکه بزرگان عرفا و صوفیه نیز به چنین برداشتی از صوفیه رسیده بودند. در جوامع روایی شیعی و سنّی، ملاقات زیبا و پرنکته‌ای میان شقیق بلخی (م 194 ق) و امام موسی بن جعفر(ع) گزارش شده است.
    شقیق بلخی یکی از نامدارترین مشایخ اولیه صوفیه و عرفاست. وی می‌گوید در راه زیارت خانه خدا مرد تنهایی را دیدم که چیزی با او نبود و رنگش گندم‌گون بود. با خود گفتم این مرد از صوفیه است که می‌خواهد سربار مردم باشد. تا این فکر از ذهنم خطور کرد، آن مرد نگاهی به من کرد و گفت: «یا شقیق اجتنبوا کثیراً من الظنّ انّ بعض الظنّ اثم». (از فکر خود) پشیمان شدم و گفتم این شخص مرد صالحی است که مرا به اسم نام برد و به آنچه در دلم بود بی‌آن‌که چیزی بر زبان آورم، خبر داد. بار دیگر که او را دیدم از او عذرخواهی می‌کنم. شقیق در ادامه می‌گوید وقتی برای بار دوم مرا دید (باز از باطنم خبر داد و) فرمود:
    یا شقیق «وَ إنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهتَدَیٰ » (طه،82)
    وقتی به مکّه رسیدم، درباره او پرسیدم، گفتند او موسی بن جعفر(ع) است. در این داستان پر نکته، وضع ظاهری امام کاظم‌(ع) به گونه‌ای بود که فردی مانند شقیق بلخی با دیدن ایشان، وی را از جمله صوفیان شمرد، ولی به سبب فراوانی صوفیان متقلب که تصوف خود را وسیله ای برای تن‌آسایی و تنبلی قرار داده بودندـ هم‌چنان که تعبیر «تُزهّدون لراحه الاجسام» در روایت اوّل از آن حاکی است‌ـ در دل خود بی‌آن‌که اظهار کند، امام را نیز جزو همان گروه از صوفیان پنداشت، ولی امام کاظم‌(ع)، وی را اهل آن دانست که به خطا و خطور او آگاهی دهد و این معنا، و آنچه در ادامه حدیث آمده خود حاکی از ظرایف ویژه‌ای است که بر اهلش پنهان نیست و این آشنایی به همین ماجرا تمام نمی‌شود زیرا شقیق راوی چندین روایت از امام کاظم‌(ع) است که خود خبر از ادامه ارتباط می‌دهد، ولی بی‌گمان ارتباط شقیق با حضرت یک ارتباط معمولی نبوده است؛ هم‌چنان که از ابتدای آشنایی وی با امام برمی‌آید و ما در میان اهل سلوک بسیار مشاهده می‌کنیم که سالکی ارتباط خود را با استاد اصلی سلوکی خود سال‌ها و تا پایان عمر و گاهی برای همیشه در کتمان نگاه می‌دارد و بسیار بعید است که شخصی مانند شقیق که خداوند متعال چنین استادی نصیب او کرده و از همان آغاز مقام معنوی‌اش را بر او آشکار کرده است، رها سازد. از همین جاست که بررسی تمام سخنان شقیق لازم می‌نماید؛ زیرا به احتمال قوی بسیاری از آنها کلمات ائمه معصومین‰‌ است که از طریق امثال شقیق در میان صوفیه راه یافته است.




  2. #22

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گروه چهارم
    چهارمین گروه و آخرین طایفه از روایات باب، روایاتی‌اند که اصل تصوّف را انکار می‌کنند. در این سِمَت، چند روایت نقل شده است که به بررسی آنها می‌پردازیم:
    الف) شیخ حرّ عاملی در رساله الاثنی عشریّه (ص33) و محدث نوری در مستدرک الوسائل (3/393) از ملااحمد اردبیلی نقل می‌کنند که وی در کتاب حدیقه‌الشیعه روایتی را درباره ابوهاشم صوفی کوفی‌ـ یعنی همان کسی که اکثر محققان تاریخ تصوف، وی را اولین کسی می‌دانند که به صوفی شهرت داشته است‌ـ از ناحیه امام صادق‌(ع) نقل می‌کند:
    سُئلَ الصادق‌(ع) عن حال أبی‌هاشم الکوفی الصوفی فقال: إِنّه فاسد العقیده جدّاً و هو الذّی ابتدع مذهباً یقال له التصوّف و جعله مفرّاً لعقیدته الخبیثه.
    این روایت در حالی به امام صادق‌(ع) استناد داده می‌شود که برخی از شاگردان و اصحاب خود آن حضرت‌ـ که در این مورد بیشتر سخن خواهیم گفت‌ـ ملقب به صوفی بوده‌اند. افزون بر آن‌که ساختار و ادبیات این حدیث همانند روایات بعدی این طایفه، بسیار محل تأمل و تردید است. از همین رو، هیچ یک از منابع معتبر حدیثی همچون کتب اربعه و حتی مجموعه‌های بزرگ روایی همانند بحارالانوار که بنابر نقل همه روایات‌ـ حتی احادیث ضعیف‌ـ را دارند، این حدیث را نقل نکرده‌اند. در میان فقیهان و محدثان متأخّر نیز هیچ کس حاضر به نقل این روایت نشده است، تنها مصدر شیخ حر عاملی و محدث نوری، کتاب حدیقه‌ الشیعه مقدّس اردبیلی است که این طریق واحد نیز از دو جهت مورد تأمل و تردید جدّی قرار داد:
    1. انتساب تمام حقیقه‌الشیعه و یا دست‌کم بخشی که در ردّ صوفیه است ـ که این روایت و روایات همسان در آن نقل شده است ـ به ملااحمد اردبیلیŠ مورد اشکال و تردید است.
    این تردید از همان زمان نزدیک به عصر تألیف مطرح بوده است تا جایی که شیخ حرّ عاملی (م1104ق) که نزدیک به یک سده از عصر تألیف متأخر است در رساله اثناعشریّه به تفصیل درباره صحت انتساب کتاب بر مقدّس اردبیلی بحث می‌کند و شش وجه در اثبات این انتساب ارائه می‌دهد که وجه اول و سوم و چهارم و پنجم، در مقام چنین امر مهمی، تنها برای بالا بردن شمار وجوه است و قابل اعتنا نیست. در وجه دوم، فراوانی نسخه‌های کتاب و شهرت انتساب آن به مقدّس اردبیلی را در آن زمان که بیش از صد سال با زمان تألیف فاصله دارد، دلیل انتساب می‌شمارد و در وجه ششم، دلیلی می‌آورد که بر وجود تحریف در کتاب و نیز میزان تردید در آن می‌افزاید. وی در وجه ششم می‌گوید:
    و سادسها: أنّ الذی یدّعون أنه قرینه علی عدم صحّه نسبته لایدلّ علی ذلک مع احتمال کونه زیاده من الصوفیه الآنَ فی بعض النسخ لإیهام الطعن فیه و ذلک مواضع یسیره جدّاً متمیزه عن اسلوب الکتاب توجد فی بعض النسخ دون بعض و الله اعلم.



  3. #23

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جالب است که از معاصر شیخ حرّ عاملی یعنی علامه محمدباقر مجلسی صاحب بحارالانوار نقل شده است که وی انتساب حدیقه‌الشیعه به مقدس اردبیلی را قبول نداشته و این نسبت را کذب می‌دانسته است و هرچند برخی (مستدرک الوسائل، 3/393) این نقل را ثابت نمی‌دانند، ولی مهم‌ترین قرینه‌ای که چنین نقلی را تأیید می‌کند، با وجود آن‌که کتاب حدیقه‌الشیعه در زمان وی به اعتراف شیخ حرّ عاملی دارای نسخه‌های فراوان بوده و مشهور نیز آن را به ملااحمد اردبیلی منسوب می‌دانسته‌اند؛ لااقل هیچ یک از روایات مربوط به تصوف را نقل نکرده است. با آن‌که مبنای علامه مجلسی در بحارالانوار حفظ همه میراث روایی شیعه بوده است.
    محدث نوری در فایده سوم از خاتمه مستدرک الوسائل در شرح حال مقدّس اردبیلی‌، بحث بسیار مفصّلی را با عبارت «و مما یناسب هذا المقام بل یجب التعرض له بیان صحه نسبه کتاب حدیقه الشیعهالیه کما هو المشهور» آغاز می‌کند و حدود سه صفحه بزرگ از طبع سنگی در اطراف مسئله بحث می‌کند، در پایان نظر صاحب روضات
    ه است و استفاده از چنین موقعیتی بهتر می‌توانسته اهداف جاعلان را تأمین نماید و ثانیاً ممکن است این انتساب برای دفع اتهام تصوف از مقدس اردبیلی صورت گرفته است؛ زیرا هم‌چنان همواره برخی با نقل گوشه‌ای از سخنان عالمان بزرگ کوشیده‌اند این شخصیت‌ها را به نفع خود تصاحب کنند تا از جایگاهی پرمدافع از جهت کمّی و کیفی برخوردار باشند. در همه زمان‌ها نیز مسئله این چنین بوده است. ملااحمد اردبیلی شخصیت ممتاز عرفانی زمان خود بوده است و مکاشفه‌ها را که به چند دلیل درستی این انتساب را ردّ کرده است، نقل می‌کند.



  4. #24

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگر تحریف و جعلی در انتساب کتاب و یا دست‌کم بخشی از آن‌که در ردّ صوفیه است مطرح باشد ـ که بعید هم نیست‌ـ روشن است که چرا شخصیتی همانند مقدس اردبیلی طرف این انتساب انتخاب شده است؛ زیرا اوّلاً مقام زهد و معنویت و کرامت وی بر همگان مسلّم بودو کرامت‌ها و مقامات معرفتی او می‌توانسته برخی از طرفداران بی‌فکر را وادارد تا به هر وسیله‌ای شخصیت محبوب خود را فقیهی ضدّ تصوّف جلوه دهند و یا برخی را آگاهانه و با انگیزه تصاحب چنین شخصیتی به نفع خود، به سوی این انتساب جعلی و یا دست کم تثبیت و تأیید انتساب مطرح میان دیگران بکشاند. علامه امینی در الغدیر پس از نقل سخن سعید نفیسی در باره قشری بودن محقق اردبیلی، سخت برآشفته می‌شود و پس از تقسیم تصوف، به تصوف باطل و حق، قرار دادن مقدّس اردبیلی را در عدد مشایخ عرفانی شایسته می‌شمارد و می‌گوید:
    ... بل یحقّ علینا أن نعدّه من مشیخه الطریقه و العرفاء بها... (11/284)
    و در ادامه، همه روایت‌هایی را که در حدیقه‌الشیعه از محقق اردبیلی نقل شده است متوجّه تصوف باطل می‌داند.
    2. اگر هم استناد کتاب حدیقه‌الشیعهرا به مقدّس اردبیلی قطعی بدانیم، وی در نقل حدیث متفرّد است و هیچ کدام از منابع پیشین ـ بنابر تتبّع صورت گرفته‌ـ این حدیث را نقل نکرده‌اند و مصدر و سندی هم که در حدیقه‌الشیعه برای حدیث ذکر شده مورد اشکال است. در این کتاب، قرب الاسناد ابن‌بابویه حمیری قمی مصدر حدیث معرفی شده است و سند مطرح در آن به شکل زیر است:
    ... ما رواه علی بن الحسین بن بابویه قمی فی قرب الاسناد الذی صنّفه عن سعد بن عبدالله عن محمد بن عبدالجبّار عن العسکری‌(ع) أنه قال سئل الصادق‌(ع) عن حال ابی‌هاشم الکوفی الصوفی فقال:...
    این سند دست‌کم از دو جهت دچار اشکال است؛ زیرا اوّلاً در کتاب قرب الاسنادی که اکنون در دست ماست این حدیث وجود ندارد؛ ثانیاً گرچه اصل انتساب کتاب به ابن‌بابویه قطعی است، ولی کارشناسان راه‌یابی ضیاع و نقصان به این اثر را گزارش کرده‌اند (ر.ک: محدّث نوری، خاتمه مستدرک الوسائل، 3/529؛ عاملی، ثلاثیات الکلینی، 25) و چه بسا همانند ضیاع و نقصان، زیادی و اضافه هم در بعضی نسخه‌ها راه یافته باشد.
    گذشته از همه این دغدغه‌ها، اگر هم وجود این حدیث را در قرب الاسناد بپذیریم و سند روایت را تا امام معصوم‌(ع) تصحیح کنیم، باز هم نمی‌توان در چنین مسئله مهمی بر خبر واحدی که هیچ سندی جز قرب الاسناد نقل نکرده است تکیه کرد.
    .



  5. #25

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ب) روایت دیگری که جزو این دسته به شمار می‌آید، ذیل روایتی است که از امام هادی‌(ع) نقل می‌شود و ما صدر آن را جزو گروه سوم آوردیم. شیخ حرّ عاملی در رساله اثناعشریّه (ص29) ذیل حدیث را این‌چنین نقل می‌کند:
    (پس از سخنان امام هادی(ع) در مورد جماعتی از صوفیان که در مسجد گرد آمده بودند و حضرت سخنان بسیار تندی در مورد آنها گفتند که پیش‌تر نقل شد) فقال له رجلٌ من اصحابه «و ان کان معرفتاً بحقوقکم؟!» قال فنظر(ع) الیه شبه المغضب و قال دع ذا عنک، مَن اعترف بحقوقنا لم یذهب فی عقوقنا، أما تدری أنّهم اخس طوایف الصوفیّه و الصوفیّه کلهم من مخالفونا و طریقتهم مغایره لطریقتنا و إن هم الاّ نصاری أو مجوس هذه الأمّه اولئک الذین یجهدون فی إطفاء نورالله بأفواههم و الله متمّ نوره و لو کره الکافرون.
    این روایت همانند روایت‌های دیگر این طایفه تنها در حدیقه‌الشیعه منسوب به محقق اردبیلی آمده است که به نظر می‌رسد بررسی‌های دقیق‌تر می‌تواند ریشه‌های ماجرا را باز شناساند و ردّپای مسائل سیاسی و یا دین‌باوری‌های جاهلانه‌ای را که می‌گوید هدف وسیله را توجیه می‌کند، کشف کند. این افراد که حتی در میان عالمان و راویان احادیث نیز بوده‌اند، هزاران حدیث را در باب‌های مختلف تفسیری، فقهی و روایی پراکنده کرده‌اند.
    نه‌تنها هیچ منبع معتبری همانند کافی حدیث یاد شده و روایات مشابه آن، را نقل نکرده است، بلکه در هیچ منبعی حتی منابع حدیثی که بنابر جمع و ضبط همه میراث حدیثی را دارند، نیامده‌اند. با توجه به آن‌که اگر به واقع چنین روایات تندی در مسائلی مانند مسئله تصوّف و صوفیه که بی‌گمان مورد انتقاد ائمه معصومین(ع) بودند و ما در قسمت‌های پیشین این واقعیت را مورد بررسی قرار دادیم و به تبع آن عالمان و فقیهان شیعه با حدّت و شدّت بیشتری مسئله را پی‌گیری نموده‌اندـ وجود می‌داشت، بی‌شک می‌بایست از طرق مختلف و به وسیله بزرگان اصحاب امام صادق(ع) و امامان متأخر(ع) نقل می‌شد و در کتب معتبر و در صدر ابواب انتقال می‌یافت.
    ج) حدیث دیگری که شیخ حرّ عاملی در اثناعشریه (ص33) و محدّث نوری در مستدرک (11/380) از ملااحمد اردبیلی در حدیقه‌الشیعه نقل می‌کنند و برخی نیز همواره آن را بر سر فیلسوفان الهی می‌کوبند، روایتی است که با سند زیر از امام حسن عسکری(ع)‌ نقل می‌شود:
    نقل السید المرتضی عن الشیخ المفید عن احمد بن محمد بن الحسین بن الولید عن أبیه عن سعد بن عبدالله عن محمد بن عبدالجبار عن العسکری(ع)‌ أنه کلّم أباهاشم الجعفری فقال یا أباهاشم سیأتی علی الناس زمانٌ وجوههم ضاحکه مستبشره و قولبهم مظلمه منکدره، السّنه فیهم بدعه و البدعه فیهم سنّه، المؤمن بینهم محقّر و الفاسق بینهم مؤّقر، أمراؤهم جاهلون جائرون و علماؤهم فی ابواب الظلمه سائرون، اغنیائهم یسرقون زاد الفقراء و اصاغرهم یتقدّمون علی الکبراء، کل جاهلٍ عندهم خبیر و کل محیل عندهم فقیر، لایمیّزون بین المخلص و المرتاب و لایعرفون الضأنً من الذئاب، علماؤهم شرار خلق‌الله علی وجه الارض لأنهم یمیلون الیٰ الفلسفه و التصوّف و ایم‌الله انهم من أهل العدول و التحرّف یبالغون فی حبّ مخالفینا و یضلون شیعتنا و موالینا و ان نالوا منصباً لم یشبعوا من الرشا و إن خذلوا عبدوا الله علی الرّیا لأنّهم قطّاع طریق المؤمنین و الدعاه الیٰ نحله الملحدین فمن ادرکهم فلیحذرهم و لیصن دینه و ایمانه ثم قال: یا أباهاشم بهذا حدثنی أبی عن آبائه عن جعفر بن محمد‡ و هو من اسرارنا فاکتمه الاّ عن أهله.
    این حدیث هم تنها در حدیقه نقل شده است و منابع پیشین به ویژه منابع اصلی روایی از آن خالی است. افزون بر مشکل سندی، از نظر دلالتی هم مطلبی وجود دارد که در جمع‌بندی پایانی خواهد آمد.



  6. #26

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    د) شیخ حرّ عاملی در اثناعشریه (ص34) از عارف کامل شیخ بها‌ءالدین العاملی نقل می‌کند که وی در کشکول روایتی را از پیامبر گرامی اسلام‌… به ترتیب زیر نقل می‌کند:
    قال النبی(ص): لاتقوم الساعه علیٰ امّتی حتیٰ یخرج قومٌ من امّتی اسمهم صوفیّه لیسوا منی و أنهم یهود أمتی یحلقون للذکر و یرفعون اصواتهم بالذکر نظنّون انهم علی طریق الابرار بل هم اضلّ من الکفّار و هم اهل النار لهم شهقه کشهقه الحمار و قولهم قول الابرار و عملهم عمل الفجّار و هم منازعون للعلماء لیس لهم ایمان و هم معجبون باعمالهم لیس لهم من عملهم الا التعب.
    این روایت هم در هیچ مصدری یافت نشد و افزون بر جنبه‌های دیگر که به سبب طولانی نشدن کلام از آن می‌گذریم، این روایت نیزـ آن‌چنان‌که بعداً خواهیم گفت‌ـ مانند روایت‌های دسته سوم بیشتر جنبه نقد شخصیت و نوع رفتار صوفیان را دارد. اتفاقاً در این حدیث، قول آنها قول ابرار دانسته شده و نقد اساسی در یکسان نبودن قول و فعل آنهاست.
    ﻫ) شیخ حرّ عاملی در اثناعشریه (ص30) از حدیقه‌الشیعه محقق اردبیلی از امام رض(ع)، حدیثی را بدین ترتیب نقل می‌کند:
    ما رواه ایضاً فی کتاب المذکور باسناده عن الرض(ع) أنّه قال: لایقول احدٌ بالتصوّف الا لخدعه أو ضلاله أو حماقه و أما من سمی نفسه صوفیاً للتقیّه فلا إثم علیه.
    اگر سند این روایت را در نظر نگیریم، می‌توان وجه صحیحی همانند روایات دیگر که در ادامه می‌آوریم برای آن برداشت کرد، ولی اگر مداقه‌های فنّی حدیث‌شناسی را مورد توجه قرار دهیم احتمال جعل در آن بسیار است. افزون بر آن‌که در این حدیث زیرکی بیشتری به کار رفته است؛ زیرا در عین نفی کامل تصوّف، درصدد حلّ برخی از مسائل دیگر همانند ملقّب بودن بسیاری از راویان شیعه به لقب صوفی است و با طرح مسئله تقیّه در پی توجیه این تسمیه برآمده‌اند؛ در حالی که اساساً تقیّه در مسئله تصوف و پذیرفتن آن بی‌معناست؛ زیرا صوفیه اگر نگوییم همیشه، در بیشتر زمان‌ها زیر فشار قدرت‌های حاکم و مورد نقد و تکفیر بوده‌اند. اگر هم بپذیریم که اظهار تصوّف در میان جمعیت خاص و در شرایط ویژه و موقت می‌توانسته است به صورت تقیه صورت بپذیرد، نام‌گذاری به صوفی و تصوف به عنوان تقیّه، هیچ وجهی نداشته است، جز در زمانی که احتمال جعل این حدیث و روایات مشابه آن وجود دارد؛ یعنی در زمان حکومت صفویّه که مذهب رسمی ایران تصوف و تشیع صوفیانه بوده است. چه بسا در چنین عصری که مخالفان تصوف که در خفقان بودند، از روی تقیه اظهار تصوف کرده باشند و جعل چنین حدیثی با توصیه ذیل آن در چنین فضایی محتمل است.



  7. #27

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و) شیخ حرّ عاملی در اثناعشریه (ص 32) و محدث نوری در مستدرک (12/323) هر دو از محقق اردبیلی در حدیقه‌الشیعه نقل می‌کنند که امام رض(ع) به ابی‌نصر بزنطی و محمد بن اسماعیل بن بزیع فرمود:
    من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسانه او قلبه فلیس منّا و من أنکرهم فکأنّما جاهد الکفّار بین یدی رسول‌الله.
    ز) شیخ حرّ عاملی در اثناعشریّه (ص 32) و محدث نوری در مستدرک‌الوسائل (12/323) هر دو روایت زیر را از حدیقه‌الشیعه نقل کرده‌‌اند:
    قال رجلٌ للصادق(ع): قد خرج فی هذا الزمان قومٌ یقال لهم الصوفیه فما تقول فیهم؟ فقال(ع): إنهم اعدائنا فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم و سیکون اقوامٌ یدعون حبّنا و یمیلون الیهم و یتشبّهون بهم و یلقّبون انفسهم بلقبهم و یأوّلون اقوالهم الا فمن مال الیهم فلیس منّا و أنه منه براءٌ و من انکرهم و ردّ علیهم کان کمن جاهد الکفّار بین یدی رسول‌الله.
    این روایت هم همانند روایت قبلی و روایت‌های دیگر این گروه در هیچ مصدری جز حدیقه‌الشیعه یافت نشده است و با تأمّل در عبارت‌های این روایت به خوبی می‌توان فضای سازندگان احتمالی این حدیث را که در دورة رواج تصوف در ایران دست به مبارزه زده‌اند، درک کرد.
    نکتة دیگری که نباید از آن غفلت کرد آن است که اگر این دست روایات و یا بخشی از آنها که مطلق تصوف را نفی می‌کنند جعلی باشند، نباید از فراوانی این احادیث مقهور شد؛ زیرا یکی از شگردهای مؤثر جاعلان حدیث، جعل روایات فراوان در موضوع واحدی است که از نظر آنان مهم است؛ زیرا هر انسان معتقدی وقتی با حجم انبوهی از روایات ـ هرچند ضعیف ـ برخورد کند، تحت تأثیر قرار گرفته و به راحتی نمی‌تواند همة آنها را انکار کند، به نظر ما چنین شگردی دقیقاً در موضوع خلافت و امامت رخ داده است. در فضای سنّیان دین‌باوری که در جای‌جای کتاب‌های حدیثی آنان، مدح و ثنای خلفای سه‌گانه از زبان پیامبر اکرم(ص) نقل شده است، انکار و ردّ همة آنهاـ گرچه به جعل آنها آگاه باشد و یا دست‌کم احتمال جعل را منتفی نداند ـ برای او سخت و دشوار است.



  8. #28

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در پایان و به عنوان جمع‌بندی روایت‌های گروه چهارم، باید یادآور شد که اگر از ضعف سندی و مصدری روایات این گروه چشم‌پوشی کنیم، دو نکته مهم را در تحلیل این روایت‌ها نمی‌توان نادیده گرفت:
    اول‌ـ این روایات را باید به روایت‌های گروه دوم و گروه سوم ارجاع دهیم؛ زیرا شأن اصلاحی امامان معصوم(ع) نسبت به کلام و فلسفه، در مقایسه با تصوف نیز کاملاً مشهود است و آنچه را در گروه دوم و سوم از روایت‌ها آورده‌ایم می‌توان رویکرد اساسی ائمه هدی(ع) در مورد تصوف تلقی کرد؛ زیرا شواهد فراوانی این دیدگاه را اثبات می‌کند. نفی مطلق تصوف، با آن‌که بسیاری از مؤلفه‌های عملی و معرفتی آن از حیث محتوا مورد تأیید دین است‌ـ بی‌معناست. پژوهشگران بر این باورند که روایات نفی و طرد و ذمّ علم کلام، بیش از روایات نفی و ذمّ تصوف و یا نجوم و مانند آن است، ولی هیچ یک از آنها بر نفی مطلق علم کلام دلالت نمی‌کند، بلکه امامان معصوم(ع) در پی نقد و تکمیل علم کلام بوده‌اند و درصدد بازگویی شرایط داخلی و خارجی علم کلام و شخص متکلم و شیوه مناظره بوده‌اند. علامه شعرانی در حاشیه‌ای بر شرح اصول کافی ملاصالح مازندرانی در این باره می‌گوید:
    ... و وَرَدَ فی الأحادیث النهی عن الکلام اکثر مما ورد عن التصوّف و ذمّ المتکلمین افحش من ذمّ الصوفیه و المنجمین. و فی کتاب کشف المحجه: أنّ مؤمن الطاق استأذن علی أبی‌عبدالله‌(ع) فلم یأذن له لکونه متکلماً و قال: انّ الکلام و الخصومات تفسد النیّه و تمحق الدین و عنه ((ع)) ایضاً: «متکلموا هذه العصابه من شرار من هم منهم»، و لو ورد مثل ذلک فی النجوم و المنجمین لکان کافیاً فی إداره الدوائر علیهم و ابطالهم و لعنهم و طردهم من قِبَل أهل الحدیث. و کلّ من هو عدوّ لعلم یمکنه أن یجد فی الأحادیث ما یُؤَیّد به مدّعاه و الاخباریون منّا جمعوا روایاتٍ ذمّوا بها المجتهدین و أهل النظر و غرضهم الفرار من ثقل الاصطلاحات و التفکّر فی أمورٍ عجزوا عنه و ابداء عذرٍ لجهلم و أنّهم لم یتعلّموها لحرمتها و منع الشرع عنها لا لنقصان عقلهم و قلّه فهمهم و قصور ذهنهم عن فهم المطالب الدقیقه.
    تأمل در روایت چهارمی که کلینی در نخستین باب کتاب حجت کافی (1/171) می‌آورد، همه مدعا را روشن می‌سازد. یونس بن یعقوب می‌گوید: وقتی مردی از شام برای مناظره با اصحاب
    امام صادق‌(ع) آمد، امام به من رو کرد و فرمود: «یا یونس لو کنت تحسن الکلام کلّمته؛ ای یونس اگر کلام می‌دانستی با وی مناظره می‌کردی» یونس می‌گوید با حسرت و اندوه فراوان به حضرت عرض کردم: «جعلت فداک إنّی سمعتک تنهی عن الکلام و تقول: «ویلٌ لأصحاب الکلام ...»؛ فدایت شوم، شنیدم از کلام نهی فرموده‌اید و گفته‌اید: وای بر اصحاب کلام ...» حضرت فرمودند:
    «إنّما قلت: فویلٌ لهم إن ترکوا ما أقول و ذهبوا الیٰ ما یریدون؛ آری من آن سخن را در مورد اهل کلام گفته‌ام امّا آن سخن در موقعی است که آنچه من می‌گویم (که مطابق با حق است) رها کنند و در پی خواسته‌های خود بروند».
    اینجاست که انسان به ژرفای سخن امام صادق(ع) پی‌می‌برد که می‌فرماید: «حدیث تدریه خیرٌ من الف حدیثِ ترویه». امام تنها کسی را فقیه می‌شناسد که زوایای کلام ائمه را دریابد. از این رو، در ادامه روایت پیشین می‌فرماید:
    «و لا یکون الرجل منکم فقیهاً حتی یعرف معاریض کلامنا» (صدوق، معانی الاخبار، 2).
    همین رویکرد را ائمه هدی و پیامبر گرامی اسلام(ع) حتی با علم فقه و علم دین نیز داشته‌اند. علامه مجلسی در بحارالانوار روایتی را از رسول گرامی اسلام‌(ص) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:
    سیأتی علی امّتی زمانٌ لایبقی من القرآن الا رسمه و من الاسلام إلا اسمه ... فقهاء ذلک الزمان شرّ فقهاء تحت ظلّ السماء منهم خرجت الفتنه و الیهم تعود.




  9. #29

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علامه شعرانی در حاشیه‌ای بر شرح اصول کافی ملاصالح مازندرانی، پس از آن‌که بحث مفصلی در مفاسد و مصالح علم کلام ارائه می‌کند و شرافت و بلکه ضرورت علم کلام را وقتی از مفاسدش خالی باشد گوشزد می‌کند، می‌گوید:
    ... و کذلک کل علم ورد فیه ذمّ و مدح و کل صنعه کذلک مثل الحیاکه و الصرف و غیرهما مما یحتاج الیه الناس و علم جوازه بالتواتر بل الضروره و لایمکن حمل الذم فیه علی المنع الا من بعض الوجوه و الاعتبارات و اذا خلا عنها لم یکن مرجوحا، و من مفاسد علم الحدیث اقتصار المحدث علی الروایه و ترک الدرایه کما مرّ و من مفاسد الاجتهاد الاعتماد علی الرأی و القیاس، و من مفاسد الفلسفه التقلید و ترک الدلیل و الاعراض عن السنه، و من مفاسد علم النجوم الاعتماد علی الاحکام و دعوی علی الغیب، و من مفاسد التصوف البدع و المحالات، و من مفاسد الأنساب و أشعار العرب الخوض فی الفضول، و من مفاسد علم التفسیر الاعتماد علی رأی من لیس قوله حجه.
    وی در پایان، در جمله‌ای کوتاه و در مقام جمع‌بندی می‌گوید:
    و لا یحرم شیءٌ من تلک العلوم لوجود هذه المفاسد فیها بل یجوز الخوض فیها و الاجتناب عن المفاسد (3/153).
    بنابراین، اگر در روایت‌های گروه چهارم از حیث سند و مصدر خدشه نکنیم، باید آنها را به روایت‌های گروه دوم و سوم ارجاع دهیم.
    دوّم‌ـ این روایت‌ها بر فرض درستی، تنها صوفیان زمان ائمه(ع) و همه کسانی را که همانند آنانند شامل می‌شود. همواره بوده‌‌اند مدعیان دروغین و ریاکاری که سلوک الی‌الله را به ریش و سبیل و بازی‌های مسخره و رقص و مانند آن می‌‌شمارند و صدها بدعت در دین حق به وجود می‌آورند که در طول تاریخ عارفان راستین و صوفیان شریعت‌مدار و عالمان حقیقی از دست آنان در رنج و عذاب بوده‌اند و پیوسته با آنها مبارزه کرده‌اند که اگر قرار باشد شرح کلمات آنها در این باره جمع‌آوری شود کتاب مفصلی خواهد شد.




  10. #30

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    برای نمونه، بجاست سخن عبدالکریم بن هوازن قشیری (م465 ق) را که از سخن مدعیان بی‌بنیان آزرده خاطر است، از نظر بگذرانیم. وی در رساله قشریه می‌گوید:
    ... و ارتحل عن القلوب حرمه الشریعه فعدوا قله المبالات بالدین أوثق ذریعه و رفضوا التمییز بین الحلال و الحرام ... و استخفوا بأداء العبادات و استهانوا بالصوم و الصلاه ... ثم لم یرضوا بما تعاطوه من سوء هذه الأفعال حتی أشاروا الیٰ أعلی الحقائق و الاحوال و ادعوا أنّهم عن رق الأغلال و تحققوا بحقائق الوصال و أنهم قائمون بالحق تجری علیهم احکامه و هم محو ... و أنهم کوشفوا بأسرار الأحدیه ... و زالت عنهم احکام البشریه ... (ص16و17).
    آنچه در روایت‌های گروه چهارم آمده است، این دسته از صوفیان نادان و مدعیان بی‌عمل را شامل است، ولی عارفان حقیقی و سالکان کوی الهی که در معرفت و عمل، جز قرآن و سنّت نبوی و ولوی چیز دیگری نگفتند و نکردند و در راستای حقایق دین و صراط مستقیم شریعت گام برداشتند، به لحاظ موضوعی و تخصصی از این روایات خارج‌اند و هم‌چنان که اندیشمندان و محدثان بزرگ گفته‌اند نمی‌توان سید بن طاووس، خواجه نصیرالدین طوسی، علامه بحرالعلوم، سیدعلی قاضی طباطبایی، ملاحسینقلی همدانی، سیداحمد کربلایی، صدرالمتألهین شیرازی، محقق سبزواری، علامه طباطبایی، امام خمینی و ده‌ها نفر از رجال برجسته علم و تقوا و عرفان را مشمول این احادیث شمرد و یک سره اسم تصوف و عرفان را به باد انتقاد گرفت.
    به بیان فنی‌تر، موضوع این دست روایت‌ها شکل خاصی از تصوف و صوفی‌گری است و با تغییر حقیقت آن، نمی‌توان همان حکم پیشین را مترتب دانست، بلکه حکم نیز به تبع تحوّل موضوع متحول خواهد شد. تأمّل در این نکته بسیاری از پژوهشگران را بر آن داشته است که تصوف را همانند هر علم دیگری به دو قسم تصوف مشروع و تصوف نامشروع تقسیم کنند و روایات گروه چهارم را متوجه قسم دوم تصوف بدانند.
    در این زمینه، پیش‌تر کلامی را از علامه امینی نقل کرده‌ایم. در همین راستا، آنجا که ملاصالح مازندرانی در شرح اصول کافی، ضرورت شیخ عارف را برای سالک مرید گوشزد می‌کند، علامه شعرانی در توضیح کلام او می‌گوید:
    لاریب أن الشارح کان مائلاً الیٰ التصوف و کما ان فی الفقه طریقاً یرضاه الشارع و هو طریق الائمه‌(ع) و طریقاً لایرضاه کطریق الرأی و القیاس کذلک التصوف بعضه مشروع و هو التعبد بالعبادات و الریاضات الشرعیه و لایتوهم أن الشارح رحمه‌الله من الصوفیه المتبدعه الجاهله الذین لایعرفون السلوک و معنی الشیخ و الارشاد و المرید و فائده الاراده، بل مراده السلوک الشرعی و تهذیب النفس و تکمیل المعرفه و الریاضه علی وفق ما تجوزه الشریعه (2/41).



صفحه 3 از 7 نخست 12345 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. 유 웃 .. چرا عقد کرده بمانیم؟؟؟!!.. 웃 유
    توسط معز الاولیاء در انجمن نامزدي و دوران عقد
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۱۳, ۱۶:۳۰
  2. ▐★*★ ▐در راهپیمائی روز قدس شرکت می کنی ؟ چرا ؟؟؟ ▐★*★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن ویژه نامه های قرآنی
    پاسخ: 15
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۲۷, ۲۱:۱۶
  3. علامت سکون؟؟؟
    توسط yas135 در انجمن آموزش روخوانی و روانخوانی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۴/۱۶, ۲۲:۰۹
  4. کنترل نگاه چرا و چگونه؟؟؟
    توسط عاشق حسین(ع) در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۰/۲۷, ۱۰:۵۸
  5. ؟؟؟ تفاوت http با https در آدرس مرورگر چيست ؟؟؟
    توسط goleleila در انجمن آموزش نرم افزاری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۰۹:۱۳

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود