آتش

آتش پاك درون ، آتش آتش مند را نمي سوزاد بلكه رونق مي دهد، آتش علم و نور و دانايي و فره يزداني ، طالب و دوست را ني نوازد و اين سوختن ، يا سوزاندن خود در پرتو انوار الهي اس تكه به معرفت مي رسند ، اما دشمن و بد خواه را مي سوزاند. به همين جهت است كه با همان آتش ، كه كلام مقدس است "،آتشي كه هميشه در دل ماست "آتشي كه خرد ، دانش و نيروي والاست، كه بسياري با آن هدايت مي شوند و معرفت و قانون و نظم را مي پذيرند، اما بدخواهان ، متجاوزان ، آنان كه در صدد حكومت جابرانه بر ديگران و تعدي و ستم و بر هم زدن نظم و راستي هستند ، بوسيله آن ميسوزند.


آتش است اين بانگ ناي و نيست باد هر كه اين آتش ندارد نيست باد


اقبال لاهوري:" در نظر اصحاب جمال ، حقيقت نهايي چيزي جز جمال سرمدي نيست. جمال سرمدي به اقتضاي ذات خود ، در پي آن است كه روي خود را در آيينه جهان بنگرد ، از اين رو جهان ، نگار يا عكس جمال سرمدي است . ...به اين ترتيب اصحاب نحله جمال از مفهوم و نو افلاطوني آفرينش كه جهان را نشيهيي از فياضيت الهي ميشمرد ، دور شدند و مانند علي جرجاني اعتقاد كردند كه تجلي زيبايي ، علت خلقت است . و عشق ، نخستين مخلوقي است ،و عشق است كه جمال سرمدي را تحقق مي بخشد.صوفيان نايراني به اقتضاي اصل زرتشتي (= بنيادهاي حكمت خسرواني يا فهلويون ) خود ، اين عشق جهانگير را آتش مقدس نامديند كه جز خدا ، همه چيز را مي سوزاند.

آب روشنايي است، اينتمثيل پر معني در زبان فارسي ، معنايي بس عميق و ژرف دارد .از ديدگاه زرتشت آب و آتش و زمين مقدس بوده و نبايد آلوده شوند.در تعبير خوابت ، هرگاه كسي آب در رويا بيند ، مي گويند كنايت از روشنايي، پيروزي ، دست يافتن به نيكي و نيك بختي است. كسي كه به سفر ميرود ، به بدرقه اش آب مي پاشند. در ذكر عرفا و دانايان حق ، چون به مراتب و مدارج عاليه اشراق و معرفت ميرسند، در احوالشان نقل مي شود كه بر آب ، روان مي شوند.

و چون نور فيض دهنده و تابنده از عالم بالا بر نفوست فاضله و به آنان نيروي درخشش و عقيده مي بخشد ، و مانند آفتاب مي درخشد، وو اين نور نوري است كه از ذات پرورد گار مي درخشد و به وسيله همين نور برخي آفريدگان بر برخي برتري مي يابند ، وو هر يك ازآن آفريدگان خداوند به كمك آن نور ميتواند مصدر كاري شود.

اين انوار و اشراقات ، پيوسته و متصل است به نور الانوار . و هر كه فر شاهي است كه ار كه از آن نور برخودار شود ، به قرب حق و فيض معرفت مي رسد.( در اوستا).
در سراسر اوستا ، جهان به دو بخش مينوي و بخش گيتي تقسيم مي شود جهان مينوي نوراني و روحاني است ، و بخش گيتي يا جسماني ، ظلماني و تاريك است .مدينه عارفان همانا راستي و فروغ و آتش است، و دست يافتن به نور الانوار