جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زنان مرد آفرین تاریخ

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    12
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    زنان مرد آفرین تاریخ




    تقدیم به همه کسانی که خانمها رو دست کم گرفته و یا علاقمندند زنان بزرگ تاریخو بیشتر بشناسند.
    در اینجا بخشی کوتاه از زندگی زنان بزرگ تاریخ مرور میشود.از قبل از اسلام تا بعد از اسلام(برگرفته از کتاب زنان مرد آفرین تاریخ...مولف:محمد مهدی اشتهاردی)
    زنان قهرمان پرور و نمونه قبل از اسلام:
    1.همسر حزبیل نجار در برابر فرعون:
    فرعون برای سرگرم کردن مردم به بت پرستی و خود پرستی سالها بر مردم حکومت کرد و مردم در زیر چکمه قدرت او که سراسر اختناق بود به ستوه آمده بودند. خداوند مهربان موسی(ع) را برای نجات مستضعفین به سوی قوم بنی اسراییل فرستاد.وضع طوری بود که هر کس به موسی(ع)ایمان میاورد حکم اعدامش صادر میشد آنهم با سخت ترین شکنجه ها و زجر ها.
    یکی از زنان مستضعف که همسر حزبیل نجار بود در پنهانی به حضرت موسی(ع) ایمان آورد و از ترس جان خود ایمانش را مخفی میکرد.از قضای روزگار او در حرمسرای فرعون به عنوان آرایشگر دختر فرعون رفت و آمد میکرد. روزی به هنگام آرایش کردن دختر فرعون شانه از دستش افتاد و از آنجا که زبانش به ذکر خدای متعال عادت کرده بود ناگهان ذکر خدا را بر لب جاری نمود.دختر فرعون از او پرسید آیا منظورت از خدا پدرم فرعون است؟او گفت:نه.بلکه من کسی را ستایش میکنم که پدرت را آفرید و او را از بین خواهد برد.
    دختر فرعون هماندم نزد پدر رفت و جریان را خبر داد.فرعون او را احضار کرد و با خشونت به او گفت:مگر تو به خدایی من اعتراف نداری؟
    او در پاسخ گفت: هرگز من خدای حقیقی را انکار نمیکنم تا تو را بپرستم.فرعون دستور داد یک تنور مسی را پر از آتش کردند و آن تنور سرخ شد و سپس به جلادان دستور داد همه بچه های این زن را به تنور بیندازند,جلادان در برابر دیدگان زن بچه های بیگناه را گرفتند و در تنور انداختند.
    تنها فرزند کوچک شیرخوار زن در آغوش او مانده بود .آن بچه را از آغوش مادر به زور گرفتند تا در آتش بیفکنند.مادر در مورد این بچه شیر خوارش قبلش به تلاطم آمد و خواست در ظاهر سخنی بگوید که در این وقت به قدرت خداوند بچه به زبان آمد و به مادرش گفت:صبر کن تو بر حق هستی.
    مادر صبر کرد و جلادان فرزند کوچک او و خودش را در آتش انداختند و سوزاندند...
    پیامبر اکرم(ص) می فرماید:در شب معراج در فضا بوی بسیار خوشی به مشامم رسید.از جبرییل پرسیدم:این بوی خوش بی نظیر چیست؟جبرییل در پاسخ گفت:این بوی خوش از خاکستر جسد سوخته همسر حزبیل و فرزندان اوست که در زمین محاذی این فضا ریخته اند و این بوی خوش تا روز قیامت از این زمین استشمام میشود.
    آری این پاداش یک زن قهرمان و شیر زن شجاع است که عملش به قدری نزد خدا ارزش دارد که بوی خوش خاکستر جسد پاکش پیامبر اسلام(ص) را در شب معراج به شگفتی واداشته و میفرماید: تا کنون چنین بوی خوشی به مشامم نرسیده است.
    (بحارالانوار جلد 13 صفحه 163 )


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    12
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2.آسیه همسر فرعون
    یکی از کسانی که قهرمانانه در برابر حوادث سخت و تلخ تاریخ ایستادگی کرد آسیه دختر مزاحم همسر فرعون است که خداوند متعال در قرآن کریم این زن را به عنوان الگو و مثل افراد با ایمان یاد کرده و در آیه 11 سوره تحریم میفرماید:خداوند برای مومنان همسر فرعون را مثال و الگو آورد که گفت:پروردگارا برای من خانه ای در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و کارهایش نجات بده و مرا از قوم ستمگر رهایی بخش.
    این زن با اینکه همسر فرعون بود و در میان زرق و برق و تجملات زندگی میکرد هرگز خود را نباخت و در پنهان به موسی(ع) و خدای یکتا ایمان آوردو در همان دوران کودکی موسی(ع) را از آب گرفت و بهتر از مادر از او پرستاری کرد و هرگز نگذاشت گزندی به موسی(ع) برسد.
    این زن با کمال آن چنان فکر باز و بینش روشن داشت که طبق روایات به اندازه یک چشم بر هم زدن به وحی الهی کافر نشد.
    او تا آنجا که امکان داشت به موسی(ع) کمک میکرد و به فرعون و عقیده اش ضربه وارد میاورد.تا هنگامی که حادثه دلخراش همسر و فرزندان حزبیل پیش آمد دیگر نتوانست مهر سکوت بر لب زند و در مقابل فرعون ایستاد و با قاطعیت گفت:ای فرعون!تا به کی در خواب غفلت فرو رفته ای و بندگان خداوند را میسوزانی؟
    فرعون گفت:مگر تو در مورد خدایی من شک داری؟آسیه گفت:من به خدایی تو اعتقاد نداشتم که امروز شک کنم.من از روزی که موسی (ع) از نیل گرفتم به پیامبری او معتقد شدم و از این رو تا توانستم از او مراقبت کردم.
    فرعون چنان از گفتار کوبنده آسیه برآشفت که با خشم فریاد زد:ای آسیه تو را به گونه ای بکشم که هیچ کس را آنگونه نکشته ام.آنگاه دستور داد آسیه را به زمین خواباندند و دست و پایش را به میخ بستند و سنگ بزرگی بر روی سینه او گذاشتند.در چنین حالی فرعون خطاب به او گفت:ای آسیه بگو خدای موسی تو را از این شکنجه نجات دهد.در این هنگام موسی(ع) به خداوند عرض کرد:خداوندا جان دادن را بر آسیه راحت کن و آسیه طبق فرموده قرآن کریم میگفت:خدایا برای من در بهشت خانه ای بنا کن و مرا از فرعون و قوم ستمگرش نجات بده.
    خداوند مقام آسیه را در همان حال به او نشان داد و روح او را بالا برد در حالی که از غذاها و آشامیدنی های بهشت می خورد و می آشامید در این حال آسیه خوشحال شد و گریه اش به خنده تبدیل گردید.فرعون با تعجب گفت:همسرم دیوانه شده.در اینحال میخندد و بیجهت خود را به کشتن داده است!آسیه پاسخ داد:سوگند به خدا دیوانه نشده ام بلکه مقام خود را در بهشت میبینم و.در همین حال به لقای پروردگار پیوست و شهید شد.
    جالب اینکه وقتی آسیه را زیر تابش سوزان خورشید شکنجه میدادند فرشتگان صف کشیده و در برابر خورشید قرار گرفتند و برای او سایه تشکیل دادند.
    بحارالانوار جلد 13 ص161 و ص163


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    اینم در تایید متن شما :
    ________
    سيماي زن فرمانروا در قرآن
    اين حديث با زن فرمانروايى كه خداوند در قرآن ترسيم مي‏كند، منافات دارد اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود مي‏كند و او را براى رهبري مناسب نمي‏داند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى مي‏پردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشه‏اش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟
    يكى از زنانى كه قرآن كريم به عنوان نمونه‏اى شايسته مطرح مى‏نمايد بلقيس ملكه شهر سبا پايتخت‏يمن است كه آيات قرآنى تصوير سلطنت ملكه يمن را چنين بيان مى‏كند: انى وجدت امراة تملكهم و اوتيت من كل شى‏ء و لها عرش عظيم . وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله.
    جمله "و اوتيت من كل شى‏ء" وصف وسعت مملكت، و عظمت سلطنت آن زن است و همين خود قرينه است بر اينكه منظور از "كل شى‏ء" در آيه هر چيزى است كه سلطنت عظيم محتاج به داشتن آنها است، مانند حزم، احتياط، عزم، تصميم راسخ، سطوت، شوكت، آب و خاك بسيار، خزينه سرشار، لشگر و ارتشى نيرومند، و رعيتى فرمان بردار . لكن از بين همه اينها تنها نام عرش عظيم را برده است . "و جدتها و قومها . . ." دليل بر اين است كه مردم آن شهر وثنى مذهب بوده‏اند و آفتاب را به عنوان رب النوع مى‏پرستيدند)تفسير الميزان، ج 30، ص 272)
    آنچه در اينجا مهم است عكس العمل ملكه سبا در برابر نامه حضرت سليمان است; بانويى كه اداره امور مملكت را بر عهده دارد، بالاترين مقام سياسى يك كشور و داراى عظمت و حشمت و جاه و جلال است، با اين نامه چگونه برخورد خواهد كرد و چگونه تدبير و تصميم‏گيرى مى‏كند؟ در ابتدا امر نامه را براى بزرگان ملكت‏خود مى‏خواند . سپس با درباريانش به مشورت مى‏پردازد و ملكه سبا مي‏گويد: سليمان نامه بزرگوارانه‏اى به اين مضمون براى من فرستاده است:
    «بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ أَن لا تَعْلوا عليّ و اتونى مسلمين قالت يا أيها الملأ افتونى فى امرى ما كنت قاطعة امرا حتى تشهدون» (نمل/ 32)
    «به نام خداوند بخشنده مهربان، بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد. (ملكه سبا
    )
    گفت: اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بي‏حضور شما [تا كنون] كاري را انجام نداده‏ام».
    چنانكه مي‏بينيم اين زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد رأى ندارد. هنگامى كه نامه سليمان رسيد، بزرگان مملكت خود را گِرد آورد و نامه را كه تهديدى براى آنان شمرده مي‏شد، براى همه خواند. و به آنها گفت: پيشنهادات خود را ابراز كنيد، من مستبد نيستم، و نمي‏خواهم ايده خود را به شما بقبولانم، هر چند من فرمانرواى شما هستم، اما در چنين مواردى كه سرنوشت مردم را رقم مي‏زند، بايد با انديشمندان مشورت شود تا رأيى مناسب ابراز گردد.
    مردان در پاسخ او چه گفتند؟
    «قالُوا نَحْنُ اُولوا قوة وَ اُولوا باس شديد و الْاَمْر اِلَيْكِ فَانْظُرى ماذا تَأمُرينَ» (نمل/ 33)
    «گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم، ولى اختيار كار با توست، بنگر چه دستور مي‏دهي؟»
    آنان نيروى بدنى خود را به او عرضه كردند، اما او نيازمند قدرت بدنى آنها نبود، بلكه در پى بهره‏مندى از نيروى فكر و انديشه آنان بود.

    با اين وجود، هنگامى كه سران قوم او را تنها گذاردند و او در اضطراب و پريشانى نظر دادن فرو رفت، غرق در انديشه شد و پس از مدتى گفت:
    «اِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلوُن. وَ اِنّى مُرْسِلَةٌ اِلَيْهِمْ بِهَديَّةٍ فَناظِرَةُ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ». (نمل/ 34 و 35)
    «پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار مي‏گردانند، و اين‏گونه مي‏كنند. و [اينك] من ارمغانى به سويشان مي‏فرستم و مي‏نگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازمي‏گردند.»

    ظاهر كلام درباريان كه كلام خود را با جمله "نحن اولوا قوة و اولوا باس شديد" آغاز كردند بر مى‏آيد كه آنان ميل داشتند جنگ كنند و چون ملكه هم همين را فهميده بود، نخست‏به مذمت جنگ پرداخت و در پايان راى خود را ارائه داد . اول گفت: "ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها" ; يعنى جنگ عاقبتى جز غلبه يكى از دو طرف و شكست طرف ديگر و فساد قريه‏ها و شهرها و ذلت عزيزان آن ندارد . به همين دليل نبايد بدون تحقيق اقدام به جنگ كرد . بايد نيروى خود را با نيروى دشمن بسنجيم، اگر تاب نيروى اورا نداشتيم، تا آنجا كه راهى به صلح داريم، اقدام به جنگ نكنيم، مگر اينكه راه منحصر به جنگ باشد و نظر من اين است كه هديه‏اى براى او بفرستيم، ببينيم فرستادگان ما چه خبرى مى‏آورند، آنگاه تصميم به جنگ يا صلح مى‏گيريم .
    در آيات فوق استدلالها، دور انديشى‏ها، متانت راى و سياستى محكم و منطقى كه دو بازوى سياست‏خارجى و داخلى را در خود دارد به چشم مى‏خورد . در بعد داخلى در عين جريحه دار كردن اذهان اطرافيان، مشورت را پايه كار قرار مى‏دهد اما بر استدلالى دقيق تكيه مى‏زند و در نهايت‏با اينكه مشاوران گرايش به جنگ دارند حوادث را به وجه مثبت‏با درايتى خاص، راهبرى مى‏كند . استدلال خود را نيز، در لطافت‏شور، ممزوج مى‏كند و معتقد است كه بايد يك بار ديگر، آزمونى را رقم زند و بدين خاطر مى‏گويد: و انى مرسلة اليهم . . . ; "من هديه‏اى سوى آنها مى‏فرستم، ببينم فرستادگان چه خبر مى‏آورند؟" معناى اينكه گفت: "فناظرة بم يرجع المرسلون‏" اين است كه ببينيم چه عكس العملى نشان مى‏دهد، تا ما نيز به مقتضاى آن عمل كنيم .(تفسير الميزان، ج 30، ص 280- 282)
    چنان كه مي‏بينيم، ملكه سبا به خوبى با شرايط آشناست. او اينك در پى آن است كه دريابد آيا سليمان(ع) پيامبر است و يا يكى از پادشاهان مي‏باشد؟
    با توجه به شرايط موجود و دگرگونى زمان، مسأله رهبرى زن، شكل جديدى به خود گرفته است.
    اگر پادشاه باشد، شيوه برخورد مناسب با خود را مي‏طلبد و اگر پيامبر باشد، بايد از زاويه ديگرى به شرايط نگريست. ملكه سبا با چنين بينشى براى حضرت سليمان(ع) هديه فرستاد. سليمان نيز در پى فرجام اين ماجرا بود. هنگامى كه هديه به سليمان(ع) رسيد و پس از مدتى ملكه سبا به ويژگيهاى سليمان پى برد و در فضاى حكومت سليمان مدتي ماند، بي‏آنكه چون زنى متعصب كه با چنگ و دندان از ميراث پادشاهى خود دفاع مي‏كند، به جنگ با سليمان برخيزد، حقيقت را دريافت و سرانجام بعد از مناظره و مباحثه ملكه سبا گفت: رب انى ظلمت نفسى و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين; "بارالها سخت‏بر نفس خويش ستم كردم و اينك با رسول تو سليمان تسليم فرمان پروردگار عالميان گرديدم." (نمل 44)
    در گفتار خود نخست‏به درگاه پروردگارش استغاثه مى‏كند و به ظلم خويش كه خداى را از روز اول و يا از هنگام ديدن اين آيات نپرسيده است اعتراف مى‏كند و سپس به اسلام و تسليم خود در برابر خداوند شهادت مى‏دهد .
    «در مقايسه با پادشاهی چون فرعون كه آن همه معجزات حيرت‏انگيز را از موسى ديد و روز به روز كفرش افزوده شد، زنى چون بلقيس را مى‏بينيم كه به تمام افكار و اعتقادات نادرست‏خود و قومش پشت پا زد و توبه كرد و با دلى خاضع به خداى يكتا ايمان آورد و كوچكترين مقاومتى در مقابل حق از خود نشان نداد . داستان ملكه سبا پاسخى است‏به آنان كه زن را فاقد روحيه كاردانى، تدبير، آينده‏نگرى، سياست و گرايش به كمال مى‏انگارند.»(زن در آيينه جلال و جمال الهى ، ص 282- 287)
    مقصود قرآن از ترسيم چنين تصويرى چيست؟
    اين داستان، حكايت از حكم شرعى ندارد، اما در دل خود، مفهومى پسنديده را مي‏پرورد. و آن اينكه زن نيز مي‏تواند به موازات مرد، پيش رود و به‏گونه‏اى طبيعى رهبري امّتى را به دست گيرد.اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود مي‏كند و او را براى رهبرى مناسب نمي‏داند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى مي‏پردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشه‏اش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟

    منبع : اهل البیت با تصرفاتی در متن از این وبلاگم
    http://gabrielmmjj.blogfa.com/


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    ام عماره ، نسیبه دختر کعب بن عمرو مازنی (از بنی مازن بن نجار) در جنگ احد - که مسلمانان شکست خورده و پیامبر را تنها گذاشته بودند - مشکی به دوش داشت و سپاهیان زخمی و خسته اسلام را اب میداد و همراه چند زن دیگر به مجروحین میپرداخت . نسیبه همیشه در غزوات پیامبر شرکت میجست و مجروحان را درمان مینمود . اما در روز احد چون بدید مسلمانان شکست خورده و پیامبر درخطر افتاد به کار جنگ پرداخت و تیراندازی میکرد و زخمهایی برداشت . او از جمله اندک کسانی است که در غزوه احد ، هنگامی که مسلمانان پیامبر را تنها گذاردند و فرار میکردند همراه پیامبر ماند و از پیامبر دفاع میکرد .
    در غزوه احد چون بدید همه از اطراف پیامبر پراکنده شدند و پسرش را نیز دید که در صدد گریختن است به وی گفت : ای فرزندم به کجا فرار میکنی ؟ از خدا و پیغمبر میگریزی ؟! پس پسرش را برگردانید ، که به دست یکی از کفار شهید شد . نسیبه شمشیر فرزند را برداشت و به قاتل پسرش حمله برد و اورا بکشت ، چون پیغمبر اورا بدید به نسیبه افرین میگفت ، وی همچنان به دست و سینه خود از پیامبر دفاع میکرد ، در این بین مردی از مهاجرین که درصدد فرار بود پیغمبر اورا صدا زد و گفت : ای صاحب سپر ! سپر را بینداز و خود بجهنم برو . وی نیز سپر را انداخت و فرار کرد ، انگاه پیامبر به نسیبه گفت برو سپر را بردار، نسیبه نیز چنین کرد و پیوسته میجنگید و از پیامبر دفاع مینمود.

    و چون « عبدالله بن قمئه » برای کشتن رسول خدا پیش تاخت و میگفت : محمد کجاست ؟ زنده نمانم اگر او را زنده بگذارم . تنها « نسیبه » و « مصعب بن عمیر » در کنار پیامبر بودند و سر راه عبدالله بن قمئه ایستادند و در این گیر و دار عبدالله ضربتی بر شانه ام اماره زد که تا سالها جای ان گود و فرو رفته مانده بود .
    نوشته اند که ام عماره در روز احد دوازده زخم نیزه و شمشیر برداشت و خود و شوهر و پسرانش همگی پیش روی پیامبر ایستاده و از رسول خدا دفاع میکردند.(بحار 20/ 53)و در این جنگ فاطمه نیز حضور داشت به روایت طبقات ابن سعد ، علی اب میریخت و فاطمه زخم پیامبر را شستشو میداد وچون خونریزی زیادتر میشد ، فاطمه پاره حصیری را سوزاند و روی زخم گذاشت تا خون ایستاد.
    نیز در این جنگ زنی از بنی نجار که در احد پدر و همسر و برادرش کشته شده بودند پس از خاتمه جنگ که شایعه شده بود پیغمبر به قتل رسیده و مسلمانان که حضرت را زنده یافتند شادی کنان گرد وجودش جمع شدند وی نیز چون شنید شادمان گشت و به نزدیکی پیامبر امد و پرسید : ایا پیامبر زنده است ؟ گفتند اری گفت پس هر مصیبتی سهل و اسان باشد.
    زینب عطاره زنی صالحه بوده که در عهد پیامبر به عطر فروشی میپرداخت و به نیکوکاری معروف بود روزی وی به خانه پیامبر امد حضرت چون او را نزد همسران خود بدید به وی گفت : هرگاه تو به خانه ما میایی خانه ما خوشبو میگردد وی عرض کرد : یا رسول الله خانه به بوی تو خوشبوتر است . پیامبر گفت : چون عطر میفروشی مواظب باش پاکی در معامله را رعایت کنی و هیچگاه تقلب نکنی که اگر چنین باشی تقوای خدارا دارا باشی و مالت محفوظ تر بماند .(بحار 22/134)


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    زنان مرد آفرین تاریخ

    شناسنامه اش، سراسر رنج است و سکوت!
    رنجی که بسیاری از ما مردنمایان، حاضر به تصورش هم نیستیم!
    حتی برای لحظه ای ...

    هنوز صدایش در گوشم می پیچد، حزن پنهان آن روحم را می خراشد...
    وقتی از رنج دوران شکنجه اش می گفت،

    ساواک هر چه در چنته داشت رو کرد اما مغلوب صبر این شیرزن انقلاب شد تا اینکه ...
    تا اینکه متوسل به کثیف ترین و دهشتناک ترین ابزار شکنجه شد:
    "شکنجه فرزندان معصوم و بیگناه جلوی چشمان مضطرب یک مادر"
    اما باز هم نشکست ...

    ادعا نکن،
    تصورش هم برایت محال است!


    بغض مادرانه اش می سوزاندم،
    هنگامیکه از مصائب دخترانش روایت می کرد ...
    بغض و اشکی که صبورانه پنهان می کرد،
    تا مبادا مزدوران و مزدورکان دلشان شاد شود از شکستن زینب انقلاب ...
    صدای لرزان فرزندش را از روایت آن کابوس های سیاه هرگز از یاد نمی برم.

    چه غریبانه، چه معصومانه زیسته است، این فرزند ناب و اصیل خمینی ...

    آنچه بیشتر رنجم می دهد، این سکوت است!

    چه رنجی است، آنها که شاید لحظه ای گذرشان با خمینی یکی بود، امروز داعیه سروری انقلاب دارند و اینها که پای انقلاب خمینی سال ها رنج کشیده اند و سال هاتر سکوت کرده اند و سوخته اند و ساخته اند، امروز باید در گوشه ای آرام آرام، زخم های تنشان، ذوبشان کند و در مملکتی که هستی شان را فدایش کرده اند غریبانه جان دهند.

    کاش بی ادعا نبود،
    ای کاش ادعا داشت، کاش مثل همه این مدعیان، ملت خودش را مدیون او نمی دید،
    اما او بی ادعا بود، ما به ازای رنجی که کشید، سهمی از انقلاب مردم نخواست!
    و امروز اگر نتوانستیم رنجش را جبران کنیم،
    لااقل به سپاس از سالهای صبوری اش،
    چند خطی بنویسیم،
    شاید بشود که ما فرزندان امروز انقلاب بار بغض و سکوت این سالیان مادران انقلابمان را کم کنیم ...

    یا حق!

    پ.ن: خانم مرضیه دباغ، یکی از زینب های انقلاب ماست که امروز رنجور اما صبور هم چون مقتدایش، در گوشه ای از بیمارستان خاتم الانبیا(ص)، آرام آرام می سوزد ... برای سلامتی شان دعا کنید.

    منبع

    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۹/۱۱/۰۱ در ساعت ۰۹:۲۶

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  7. تشکرها 3


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    نقل قول نوشته اصلی توسط Fateme.imani نمایش پست
    شناسنامه اش، سراسر رنج است و سکوت!
    رنجی که بسیاری از ما مردنمایان، حاضر به تصورش هم نیستیم!
    حتی برای لحظه ای ...

    هنوز صدایش در گوشم می پیچد، حزن پنهان آن روحم را می خراشد...
    وقتی از رنج دوران شکنجه اش می گفت،

    ساواک هر چه در چنته داشت رو کرد اما مغلوب صبر این شیرزن انقلاب شد تا اینکه ...
    تا اینکه متوسل به کثیف ترین و دهشتناک ترین ابزار شکنجه شد:
    "شکنجه فرزندان معصوم و بیگناه جلوی چشمان مضطرب یک مادر"
    اما باز هم نشکست ...

    ادعا نکن،
    تصورش هم برایت محال است!


    بغض مادرانه اش می سوزاندم،
    هنگامیکه از مصائب دخترانش روایت می کرد ...
    بغض و اشکی که صبورانه پنهان می کرد،
    تا مبادا مزدوران و مزدورکان دلشان شاد شود از شکستن زینب انقلاب ...
    صدای لرزان فرزندش را از روایت آن کابوس های سیاه هرگز از یاد نمی برم.

    چه غریبانه، چه معصومانه زیسته است، این فرزند ناب و اصیل خمینی ...

    آنچه بیشتر رنجم می دهد، این سکوت است!

    چه رنجی است، آنها که شاید لحظه ای گذرشان با خمینی یکی بود، امروز داعیه سروری انقلاب دارند و اینها که پای انقلاب خمینی سال ها رنج کشیده اند و سال هاتر سکوت کرده اند و سوخته اند و ساخته اند، امروز باید در گوشه ای آرام آرام، زخم های تنشان، ذوبشان کند و در مملکتی که هستی شان را فدایش کرده اند غریبانه جان دهند.

    کاش بی ادعا نبود،
    ای کاش ادعا داشت، کاش مثل همه این مدعیان، ملت خودش را مدیون او نمی دید،
    اما او بی ادعا بود، ما به ازای رنجی که کشید، سهمی از انقلاب مردم نخواست!
    و امروز اگر نتوانستیم رنجش را جبران کنیم،
    لااقل به سپاس از سالهای صبوری اش،
    چند خطی بنویسیم،
    شاید بشود که ما فرزندان امروز انقلاب بار بغض و سکوت این سالیان مادران انقلابمان را کم کنیم ...

    یا حق!

    پ.ن: خانم مرضیه دباغ، یکی از زینب های انقلاب ماست که امروز رنجور اما صبور هم چون مقتدایش، در گوشه ای از بیمارستان خاتم الانبیا(ص)، آرام آرام می سوزد ... برای سلامتی شان دعا کنید.

    منبع

    زنان مرد آفرین تاریخ

    سوزن های ته گرد را زیر انگشتانش نهادند، چشمان زن بسته بود، جائی را نمی‌دید، ناگهان دستانش را به دیوار کوبیدند، سوزن‌ها از زیر ناخن‌ها تا ته فرو رفتند، درد استخوانهای زن را می‌سوزاند، اما لب از لب نمی‌گشود.

    خاموش کردن ته سیگار روی بدن زنها از دوران جنگ ویتنام مد شده بود، آمریکائی‌ها کشف کرده بودند زنان “ویت کنگ “تنها با این شیوه لب به سخن باز می‌کنند، ساواکی‌ها زن را روی تخت خواباندند، پس از فحش‌های تکان دهنده و سرگیجه آور حالا سیگارهای خود را روی بدن او خاموش می‌کردند، بی فایده بود. گویی ساواکی ها باید به دنبال راه دیگری می بودند.

    زن دیگر جای سالمی برای شکنجه شدن نداشت دخترانش را آوردند، حالا نوبت آنها بود، راضیه و رضوان 13 - 14 ساله بودند، آنقدر آنها را زدند و کوفتند و سوختند که زن دعا می‌کرد دخترکانش زودتر بمیرند، تا اینقدر زجر نکشند، زن اما مگر حرف می‌زد، هرگز.

    ساواک برای آنکه مقاومت این زن را بشکند، آخر کار رفتند دخترانش را آوردند و جلوی چشم مادرشان شروع به دردناکترین شکنجه‌ها بر روی آنها کردند، همه می‌دانیم شکنجه فرزند جلو چشم مادر چقدر وحشتناک است، اما این کوه صبر لب از لب باز نمی‌کرد، آخر الگویی چون زینب سلام الله علیها داشت...

    آن زن مرضیه حدیدچی (دباغ ) بود …

    حدیدچی خیلی بزرگتر از آن است که چون بنده‌ای در وصفش بکوشد.


    حدید چی زمانی که مسئول سپاه غرب کشور بود، از افتخاراتش همین بس که به اندازه موهای سر برخی منافق و ضد انقلاب به درک واصل کرده است، اما هیچ‌وقت ادعایی نکرده ...

    برای سلامتی این بانوی قهرمان دعا کنید انشاء الله هر چه زودتر از بیمارستان مرخص شوند.

    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۹/۱۱/۰۱ در ساعت ۰۹:۳۴

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود